طرح تشكيل كشور اسلامي پاكستان در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

طرح تشكيل كشور اسلامي پاكستان

هنگامي كه اقبال به رياست جلسه حزب مسلم ليگ برگزيده شد، مانند ديگر رهبران، از مشكل هاي خصوصي و جزئي سخن نگفت، بلكه از بزرگ ترين مشكل آنها كه گرفتاري هاي ديگر را نيز دربرداشت، نام برد؛ مشكل هويت و دور شدن از آموزه ها و ارزش هاي اسلامي. او با صداي بلند فرياد كشيد، مسلمانان در صورتي مي توانند به وجود خود افتخار كنند و در ميان ديگر ملت ها سرافكنده نشوند كه تشكيلات حكومتي جداگانه را براساس اصول اسلام در مناطق مسلمان نشين ايجاد كنند.
او بر اين باور بود كه مسلمانان بايد نغمه دروغين و غلط «مليت همگاني هند» و اجتماع ساختگي گروه هاي داراي اختلاف اساسي در دين، نژاد و زبان در زير لواي هند بزرگ را دور افكنند و فريب رياست طلبي ها و مقام پرستي هاي رهبران متعصب هند و دغل كاري هاي آنها را نخورند. او به دور از فريب هاي سياسي و نيرنگ بازي ها و تنها براساس باور خود به اسلام، در آغاز كار گفت:
من در دوران عمرم، هرگز فرمانده يا سرباز نظامي نبوده ام تا ناگزير، در برابر فرمانده اي خضوع كرده باشم، بلكه عمرم در راه تحقيق و كاوش در حقيقت اسلام و فنون سياست و ادب صرف شده و به اين نتيجه رسيده ام كه اسلام، حقيقتي جهاني است. اگر مسلمانان اين روحيه را در خود تقويت كنند، به سعادت مي رسند.1 بنابراين، تشكيل و ايجاد يك كشور اسلامي در داخل اين كشور، امري مشروع و مجاز است. به جاي اينكه شخصيت هاي اسلامي به دستگاه كلي الحاق شوند، با تشكيل دادن سازمان مجزا و جداگانه اي، فرصت خواهند داشت كه استعدادهاي نهفته خود را به منصه ظهور برسانند. به اين معني كه پنجاب و ايالت شمال غربي و سند و بلوچستان به صورت يك دولت درآيند و اين آخرين وضعي خواهد بود كه به نظر من براي مسلمانان فراهم خواهد شد.2
اقبال بر اين باور بود كه انگليسي ها هرگز به فكر حل اختلاف هاي هندوستان نيستند و تنها مي خواهند با دادن وعده و ايجاد پراكندگي، سيطره استعماري خويش را گسترده تر كنند. هندوها نيز به حقوق مسلمانان احترام نخواهند گذاشت و هر دوي آنها براي مسلمانان ماهيت استعماري دارند. وي مي گفت:
من به مسلمانان هشدار مي دهم كه بايد هرگونه وضعي را كه انگليسي ها و هندوها پيشنهاد مي كنند، مردود شمارند و راه مستقيم و ميانه خود را كه به حفظ موجوديت اسلام منتهي مي شود، طي كنند. همچنين با تشكيل كشوري مستقل به آزادي رسيده، خواسته هاي ملي و مذهبي خود را تأمين كنند.3
او به اين نكته اساسي پي برده بود كه اختلاف هاي مسلمانان و هندوها سطحي و ظاهري نيست، بلكه بسيار ژرف و دامنه دار است. او اين درگيري هاي فكري و اعتقادي را دست آويزي براي بيگانگان و سلطه گران غرب مي دانست تا هرزمان كه لازم مي دانند، اين دو قوم را بر ضد يكديگر بشورانند و با راه انداختن قتل و غارت، به اهداف شوم استعماري خويش برسند. ازاين رو، تشكيل دولت مستقل اسلامي را هم به نفع هندوها و هم به نفع مسلمانان مي دانست و فراهم آوردن صلح و آرامش براي اين منطقه بزرگ را تنها در گرو آن ديده، ادامه وضع موجود را بسيار نگران كننده و خطرناك مي شمرد. او در نامه اي كه در 28 ماه مه 1931 م. به قائداعظم، محمد علي جناح نوشت، گفت:
تنها راه حل مسئله،4 نان براي مسلمانان و تثبيت يك هند آرام و مرفه، منحصر در همين طريق است. اگر چنين چيزي انجام نشود، لازمه آن جنگ هاي داخلي طولاني است و من از آن مي ترسم كه در قسمتي از اين كشور ـ مثلاً در ناحيه شمال غربي هند ـ مسئله فلسطين تكرار شود. آيا به نظر شما وقت چنين تقاضايي فرا نرسيده است؟5