ورزش و فرهنگ ورزشي در سيما(بررسي اجمالي برنامه‏هاي ورزشي سيما)

  •     
     
     
     
    محمدرضا تقي‌دخت
        
      اشاره:
      واحد نقد و ارزيابي مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، نظر به نقش سازنده انتقاد در تصحيح نگرش برنامه سازان، مي‏كوشد با تهيه نقد نوشته‏هايي درباره برنامه‏هاي پخش شده، برنامه سازان را براي برداشتن گامهاي تكاملي ياري نمايد.
      در اين خصوص مقصود برقراري ارتباط و گفتمان اصولي ميان محققان مركز پژوهشها و برنامه سازان است.
      اميد كه با برقراري اين گونه گفتگوها، محتواي برنامه‏هاي صدا و سيما، هر چه صحيح‏تر و اصولي‏تر برگزيده شود و در بهترين قالب ممكن ارائه گردد.
     
     
       مديريت پژوهشي
       مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
       واحد نقد و ارزيابي ـ تير ماه 1377
     
       نگرش كلان به مسئله ورزش و اهميت دادن به اين مقوله مهم اجتماعي، يكي از مسائلي است كه بايد در هر جامعه‏اي مورد توجه قرار گيرد. اهميت و نقش ورزش و تربيت بدني در اهداف آن است. خواه ناخواه ورزش يكي از اجزاء لاينفك هر جامعه‏اي شده است و اهميت دادن به آن و برنامه‏ريزي جهت انجام بهتر آن در همه موارد (اعم از تبليغ، هدف گذاري، ارائه الگو و ...) تلاشي بايسته و در خور را مي‏طلبد.
      به تجربه ثابت شده است كه نگاه، يكسويه به مسئله ورزش در هر جامعه‏اي، مفيد فوايد اندكي بوده است. آنچه در فرهنگ اسلامي و ملي ما به آن تأكيد و توجه خاص شده است، ورزش سالمي است كه جداي از پرورش جسم، پرورش روح و تزكيه نفس را نيز به ورزشكار ارزاني مي‏نمايد.
      آنچه از پيشينه ورزشهاي ملي و سنتي ما باقي‏مانده است جز معدودي ورزشهاي پهلواني مثل كشتي كه تقريبا تا حدودي هم با استانداردهاي جهاني ورزشي مطابقت داده شده‏اند نيست؛ بازيهاي ورزشي گذشته ما كم كم به فراموشي سپرده شده است و آنچه كه امروز مي‏بينيم، عمده، ورزشهايي است كه از غرب و جهان غربي به سوي عالم ما سرازير شده است و اين حركت از سوي غرب، حتي در بافت همان ورزشهاي سنتي ما نيز خالي از تأثير نبوده است.
      امروز، عنوانهاي اصلي و مهم ورزش هر كشوري را فوتبال، بسكتبال، واليبال، تنيس، تنيس روي ميز، تيراندازي، شنا و ... تشكيل مي‏دهد، عنوانهايي كه اگر اندكي دقت كنيم در مي‏يابيم با وجود اندك ريشه‏اي كه شايد بعضي از آنها در برخي ورزشهاي سنتي ما داشته‏اند چنان تغييراتي پيدا كرده‏اند كه نمي‏توان آنها را در شكل يك ورزش ملي و بومي نگريست؛ پيروي از استانداردهاي جهاني ورزش تابع بلافصل اين ورزشهاست و قطعا نمي‏توان از آن چشم پوشيد.
      به هر روي آنچه رخ داده اين است كه ورزش ما اگر چه هنوز تا حدودي واجد جايگاه اخلاقي خاص خود وروحيه ورزشكاري و پهلوان منشي است، اما بهرحال نمي‏توان تغييراتي را كه در بنيانهاي اصلي آن در حال انجام است، ناديده گرفت.
      نگاهي كوتاه به نحوه برگزاري مسابقات ورزشي در كشور و چگونگي آميزش فرهنگ ورزش غربي با فرهنگ ما در اين مسابقات، به روشني نشانگر اين مسئله است كه اگر براي ورزش خودمان الگوهاي بديع و قابل انطباق با فرهنگ ملي و اسلامي خودمان پيدا نكنيم، بدون شك گرايش تام و تمامي به فرهنگ خاص آن ورزشها در  نمونه غربي آن پيدا خواهيم كرد.
      آموزش همگاني فرهنگ ورزش، يكي از اصولي است كه مي‏تواند راهبرد خوبي براي رسيدن به اين مقصود باشد. آنچه تلقي سطح عامه جامعه از ورزش است، خرده خاطره‏اي است كه از پهلوانان گذشته و بزرگان و قهرمانان ورزش سنتي دارند و هنوز به ياد پهلوان مردان ذكر خانه‏ها و زورخانه‏ها، دوست دارند ورزشكار را آيينه تمام نماي اخلاق، جوانمردي و معنويت ببيند و چه خوب است كه اين فرهنگ همچنان به استواري گذشته بر پا و بر جا بماند.
     
      از آنچه در تلويزيون ما به عنوان برنامه‏هاي ورزشي مشاهده مي‏شود، چند گونه تلقي وجود دارد و البته هر يك از اين نگرشها، بستگي تام وتمام با ايده‏آلي دارند كه هر فرد يا گروه براي ورزش منظور كرده است.
      آنچه مي‏شود به قطع در مورد آن سخن گفت، اين است كه روحيه جوانان ما كه قشر عظيمي از جامعه را تشكيل مي‏دهند گرايش اول است و محور عمده آن هيجان آوري و جنجالي بودن و ورزش تؤام با فعاليت‏هاي تند روحي و جسمي است و شايد در تأثير از اين گروه است كه اين گرايش، تقريبا به گرايش غالب افراد جامعه از كوچك و بزرگ تبديل شده است.
      از سوي ديگر رسالت رسانه در انعكاس صحيح، آموزش اصولي، فرهنگ پروري متناسب با نيازها و بالا بردن روحيه تخصصي درباره هر موضوعي است. آنچه ما را بر اين ادعا مبرم مي‏كند كه رسانه نبايد تحت تأثير گرايشهاي كاذب و گذرا، سياست و رسالت اصلي خود را تغيير دهد، اين است كه فاصله ايجاد شده بين واقعيتهاي يك موضوع در يك برهه خاص و تلقي و خواست عمومي و گذراي مردم در يك بازه زماني و روحي ـ كه ممكن است طولاني هم باشد ـ به ناهنجاري‏هاي كلان و ايجاد تفسيرهاو تلقي‏هاي نادرست در مورد موضوع در ذهن مخاطب مي‏انجامد.
      علي‏الظاهر صدا و سيما درباره ورزش سياستهاي خاص و ويژه‏اي را دنبال نمي‏كند. گرايش به خواست گذرا و نه چندان معقول جامعه در برهه‏هاي خاص زماني ـ چنانكه مشاهده مي‏شود ـ را نمي‏توان سياست‏گذاري كلان رسانه در مورد ورزش دانست.
      در اين نوشته كوتاه، سعي ما بر اين است كه فاصله بين فضاي ايده‏آل برنامه‏هاي ورزشي و واقعيتهاي  موجود رابسنجيم و در اين راستا فوايد و مضارّي را كه اين نحوه برخورد با مسئله ورزش در پي دارد، در تحليلي كوتاه بياوريم.
     
      پيش از اين گفتيم كه بين اقشار مختلف در جامعه ما، در مورد مسئله ورزش تلقي‏هاي گوناگوني وجود دارد و يك ديدگاه عمده را نيز به اختصار معرفي نموديم.
      گرايش‏هاي خاص چون گرايش فوق‏الذكر، توابعي دارد كه اگر مثبت هم باشند ـ كه بسيار بعيد است ـ اثرات منفي بسياري را نيز در پي دارند؛ اما تحليل اينكه چرا چنين مسائلي در جامعه ما اتفاق مي‏افتد و اينكه اينگونه مسائل محصول چه فرآيندي هستند، اندكي تأمل برانگيز است.
      بي شك دامن زدن به چنين مسائلي در جامعه، اگر دو كانال خاص داشته باشد آن دو مطبوعات و رسانه (صدا و سيما) هستند. آنچه در سطور پيشين در مورد رسالت رسانه گفتيم در اينجا اهميتي مضاعف مي‏يابد؛ چرا كه طيف وسيع مخاطبان رسانه و طالبين چنين برنامه‏هايي با سلايق و خواستهاي تقريبا يكسان، علي‏الظاهر رسانه را تحت تأثير قرار داده، و آن را به عالم انفعال رهنمون شده است؛ تا آنجا كه رسالت رسانه به تحويل پاسخي مناسب خواستهاي مردم به آنها، تبديل شده است.
      نيز پيش از اين گفتيم كه ورزش ما امروز ديگر شباهت ريشه‏اي چنداني با ورزش سنتي و ملي ما ندارد. آنچه در جامعه ما به اسم ورزش در جريان انجام است، گرته برداري كاملي از ورزشهاي غربي است؛ چرا كه در ميدان رقابتهاي جهاني، براي پيروزي و برتري جويي، بايد قواعد و استانداردهاي جهاني را شناخت و بر اساس آنها عمل كرد. علاوه بر اين تمام قواعد و قانونهاي علمي (مثبت و منفي) هر يك از ورزشهاي ما تابع الگو و استاندارد قالبي ورزش غربي است و ما ـ مثلاً به عنوان يك فدراسيون داخلي ـ حق تأليف و وضع قوانين خاص براي ورزش خودمان را نداريم و اگر هم داشته باشيم قوانين اصلي و محوري همان‏هاست كه در ورزش جهاني معمول و مرسوم است و ما ناگزير به اطاعت و حتي استقبال از آنها هستيم.
      اما آنچه تأكيد اصلي ما بر آن است قواعد علمي ورزش نيست، بلكه فرهنگ ورزش، پرورش ورزشكار، تبليغ، ترويج و نهادينه كردن ورزش‏ها، آموزش همگاني ورزش و ... مي‏باشد. سؤال اين است كه آيا آنچه در يك كلمه مي‏توان از آن به نام فرهنگ ورزش اسم برد هم، چون قواعد علمي ورزش، بايد تحت تأثير فرهنگ جهاني  ورزشي باشد؟ به بيان ديگر اگر قواعد علمي و استانداردهاي ورزشي ما تابع استانداردهاي بين‏المللي است، آيا فرهنگ ورزش ما هم بايد چنين باشد؟
      بر اين نكته اصرار داريم كه چنين فرهنگي كه تابع فرهنگ ورزشي غربي باشد، با بافت فرهنگي جامعه ما و اساسا شيوه فرهنگ مداري كلي جامعه ما همخواني ندارد و آنچه در خلال سالهاي اخير، تحت تأثير مستقيم از فرهنگ ورزشي غربي در جامعه ما معمول و مرسوم شده است، راهي بس ناصواب و به خطاست؛ چرا كه فرهنگ جامعه ما زير ساختي ملي و اسلامي دارد و اساسا از خود بيگانگي فرهنگي در مقوله ورزش، با اين طيف وسيع مخاطب، خطرات فراواني را در پي دارد. و در اين ميان اصلاح اين كار كرد و ترويج فرهنگ صحيح ورزش و ورزشكار پروري، مسئله مهمي است كه بر عهده مطبوعات و رسانه نهاده شده است؛ اما اينكه هر يك از اين دو بخش در چه حدي به اين رسالت خود عمل نموده‏اند، نيازمند بررسي و تدقيق بيشتري است؛ چرا كه به نسبت كاركردهاي مختلف ورزش در هر جامعه‏اي چهره اطلاع رساني از آن هم تغيير مي‏كند.
      عمده كاركردهاي ورزش را با توجه به ماهيت متفاوت آن در جهان امروز در چند دسته مي‏توان خلاصه نمود؛
      الف ـ كاركرد اقتصادي: يكي از كاركردهاي ورزش كه به صورت ثانوي و مع‏الواسطه از آن حاصل مي‏شود، كاركرد اقتصادي است. اين كاركرد ورزش كه از نفس ورزش قابل حصول است، به منافع اقتصادي (مثل منافع باشگاههاي ورزشي به عنوان بنگاههاي اقتصادي) بر مي‏گردد. در سايه منافع باشگاهها، مسابقات كشوري و جهاني شكل مي‏گيرد؛ قوانين ورزشي جهت جذب بيشتر و بهتر تماشاگر تغيير مي‏كند؛ قوانين نقل و انتقال بازيكنان در تمامي رشته‏ها وضع مي‏شود؛ مكانهاي ورزشي براي رفاه بيشتر تماشاگر و افزايش گنجايش و زيبايي، طراحي مي‏شود؛ تهيه عكس و خبر و تصاوير تلويزيوني ورزشي به شكل جذاب و متنوع هدف قرار مي‏گيرد و از ديد ديگر، اشتغال زايي اقتصادي براي گروههاي توليدي كه در ورزش دست دارند ايجاد مي‏شود.
      ب ـ كاركرد اجتماعي ـ فرهنگي: كاركرد ديگر ورزش كاركرد اجتماعي ـ فرهنگي است كه تقريبا شاكله اصلي بحث ما را به خود اختصاص داده است. در اين كاركرد نمونه‏ها و موارد زيادي مورد توقع و توجه قرار مي‏گيرد. پر كردن اوقات فراغت، جهت دادن به ارزش‏ها و آرزوهاي جوانان و نوجوانان، مبارزه با مفاسد اجتماعي مثل اعتياد و بزهكاري، تعميم فرهنگهاي خاص به سطح جهان، جذب مخاطب به منظور  القاي پيامهاي فرهنگي و استفاده از ورزش در آموزش و پرورش براي دستيابي به اهداف آن، از عمده اين موارد است.
      ج ـ كار كرد بهداشتي: در اين دسته مواردي چون پيشگيري از بيماري‏ها، افزايش توان جسمي و ايجاد روحيه نشاط رواني و روحي قرار مي‏گيرد.
      د ـ كاركرد سياسي: از عمده كاركردهايي كه در اين دسته قرار مي‏گيرند، زدودن سياست خاص از جامعه توسط ورزش، ردّ توجه جامعه به معضلات سياسي و اقتصادي، ايجاد وحدت ملي، ايجاد منازعات كاذب و سرگرم كننده بين باشگاهها به سود منافع گروههاي سياسي، بهره‏برداري سياسي احزاب و مؤسسات ملي و جهاني از چهره‏هاي محبوب ورزشي، جذب مخاطب بيشتر از سوي رسانه‏ها براي انتقال همزمان پيامهاي سياسي و ... محورهاي و موارد اصلي و اساسي هستند.
      پيروي از چنين تحليلي در مورد ورزش جهاني، بالتبع موضع ما را در برابر پديده‏هاي وابسته به ورزش روشن مي‏سازد؛ از باز خورد اين كاركردها در مطبوعات مي‏گذريم! اما ورزش رسانه را مي‏توان به طور ضمني در خدمت هر يك از اين كاركردها، قرار داد. ما به دو جهت نيازمنديم كه به ارزيابي درستي از وضعيت ورزش در (مطبوعات) و رسانه‏هاي جهاني دست پيدا كنيم.
      1 ـ استفاده از تجارب آنها جهت طراحي و ساماندهي وضع رسانه در مورد ورزش
      2 ـ تعيين حدود مجاز و مطابق با مصلحت فرهنگي جامعه خودمان.
      اما به هر روي بايد توجه داشت كه جايگاه ورزش در رسانه، تابعي از وضع ورزش در جامعه ماست و البته تابع سياستهايي كه يكي از كاركردهاي فوق الذكر را براي مسئله ورزش منظور مي‏كنند. اگر چه خود رسانه نيز با پيروي از شيوه خاصي در پخش و پوشش برنامه‏هاي ورزشي، مي‏تواند حتي تلقي گسترده از ورزش را در كل كشور تغيير دهد، اما ابتدا بايد بدانيم كه كداميك از كاركردهاي فوق مطلوب مديران رسانه و در اولويت برنامه‏ريزي توسط آنهاست.
      صدا و سيما به عنوان همگاني ترين رسانه موجود جامعه ما، ظاهرا مغلوب سياست يا كاركرد اقتصادي ورزش شده است؛ توجه به شيوع گسترده و روزافزون ارضاء گذراي مخاطب، كه حجم كاركرد اقتصادي رسانه را بالا مي‏برد و در جذب مخاطب كه در واقع انجام بهتر كاركرد اقتصادي است و در همه سطوح (مثل تبليغ به نفع  ستاره سازي، تبليغ مصرفي و ...) ظاهرا محور اصلي و اساسي است؛ اگر به ديده ديگري بنگريم و بگوييم چنين مسئله‏اي سياست فرضي صدا و سيما در مورد مسئله ورزش هم نيست، نمي‏توانيم بگوييم با رويّه معمول در صدا و سيما كاركرد ديگري جز اين مسئله حاصل مي‏شود اين مسئله دقيقا چيزي است كه در بعد فرهنگ ورزش در غرب هم قابل مشاهده است؛ به عبارت ديگر شايد در فرهنگ‏سازي ورزشي، صدا و سيما به عنوان يك رسانه، مرعوب و مغلوب فرهنگ جهاني ورزش شده است و به پيروي محض و تام و تمام در اين زمينه از نمونه مشابه غربي پرداخته است. گرايش محوري به ورزشهاي پر طرفدار، اگر با فرهنگ سازي خاصي نيز همراه باشد، در نفس خود كار خطايي نيست؛ اما اگر اين گرايش، چنانكه هست، به نحوي به پاسخگويي كاذب به مخاطب و ارضاي روحي او در كوتاه مدت بيانجامد بد و به نوعي او را از هيجاني كه مي‏تواند ماده تكامل و تكاپوي جسمي و ورزشي باشد، تخليه كند، و مفيد آموزش فرهنگ و باور خاصي در ورزش نباشد، خطايي صريح در كار رسانه به شمار مي‏آيد. گرايش روز افزون رسانه به هيجان بخشي ورزشي، تبليغ، ترويج و ايجاد هيجانهاي كاذب، ستاره سازي و تحليل‏هاي نادرست، حجم وسيع پخش ورزشهاي جنجالي ـ كه نشانه توجه به خواست گذراي سطحي است ـ و عدم اطلاع رساني كافي در همه مقوله‏هاي ورزشي، مشكلاتي است كه در بخش ورزش رسانه چشمگير مي‏نمايد.
      آنچه مي‏تواند وضع موعود و ايده‏آل ورزش در رسانه باشد را مي‏توان در چند مورد خلاصه نمود و اگر از اين هنجار عام كه تقريبا مي‏تواند ايده آل ترين وضع ورزش رسانه باشد، عدول شود، غايتي جز ناهنجاري در ورزش و فرهنگ سازي ورزشي رسانه از آن حاصل نخواهد آمد.
      ـ پرداختن به آموزش ورزشي (در همه رشته‏ها، نه رشته‏هاي خاص) و ايجاد فرهنگ ورزش دوستي و داشتن روحيه ورزشي
      ـ تبليغ، پخش و ترويج همراه با اعتدال همه رشته‏هاي ورزشي و دوري جستن از بي اعتدالي در موارد خاص
      ـ عدم ترويج فرهنگهاي ناصحيح ورزشي مثل ستاره سازي و جنجال آفريني
      ـ ارضاي صحيح مخاطب رسانه در مورد ورزش و تحرك و نشاط بخشيدن به او جهت گرايش به ورزش، نه تماشاي صرف برنامه‏هاي ورزشي كه نتيجه آن تخليه هيجان موجود در مخاطب است و اينكه ديگر گرايش و انگيزه‏اي جهت ورود به دايره فيزيكي ورزش باقي نمي‏ماند.
       ـ اطلاع رساني ورزشي و دادن اطلاعات صحيح و مطابق با روز جهت جلوگيري از پردازش كاذب و احتمالاً مغرضانه اطلاعات توسط مطبوعات خاص.
      ـ رعايت عدالت و مساوات در حجم پخش برنامه‏هاي ورزشي (در همه رشته‏ها)
      ـ و ...
      آنچه آمد مي‏تواند رؤوس بسيار كلي مسائل ورزش در رسانه باشد؛ اما اينكه همه اين مقولات به منصه ظهور برسند و به اجراء در آيند، خود راهي طولاني و سخت را فراروي تهيه كنندگان و سياستگذاران ورزش رسانه قرار مي‏دهد؛ از يكسو توجه به خواست عامه‏اي كه خود ما گرايش كاذب و نادرستي را در او ايجاد كرده‏ايم و از سوي ديگر توجه به فرهنگ سازي سالم ورزشي، دو نقطه تقريبا متضاد هستند كه به هر نحو جمع بين آنها تلاشي بايسته را مي‏طلبد.
      در پايان قابل ذكر مي‏نمايد كه ايجاد فرهنگ سالمي از ورزش، بدور از جنجال و هياهو، كه هم بتواند مفيد فايده واقع شود، هم چهره‏اي زيبا از ورزش ترسيم كند، هم مخاطب طالب جنجال و هياهو و هيجان را ارضا كند و هم درونمايه‏اي داشته باشد كه بتوان آن را بر فرهنگ ملي و اسلامي كشورمان منطبق كرد، مسئله‏اي است كه بايد با نظر كارشناسي و طي مراحل مختلف و نيز توجه به ساير انگاره‏هاي اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ... در جامعه به ظهور برسد و اگر در اين مسئله ـ آنگونه كه اكنون كمابيش به چشم مي‏خورد ـ كوتاهي و قصوري صورت گيرد، توابع و نتايج خاصي را در پي خواهد داشت كه نمونه كامل آن را مي‏توان در جوامع غربي امروز به مشاهده نشست و چهره يك فرهنگ ناسالم ورزشي را در اين جوامع ديد.
      به اميد روزي كه با تلاش روز افزون مسؤلين صدا و سيما و ورزش، چهره واقعي ورزش ما در رسانه انعكاس پيدا كند.