• تصاوير سينمايي در تعاليم مسيحي
    نقد مقاله
  • توجه: متن زير صرفا يك ترجمه است و بيانگر ديدگاههاي مركز پژوهشهاي اسلامي نمي باشد.

     

    تصاوير سينمايي درباره تعاليم مسيحي

     
    مجله فيلم و دين (جلد 6ـ شماره 2ـ اكتبر 2002)
    ـ جيمز اس اسپيگل (james s.Spiegel)


    تصاوير سينمايي در تعاليم مسيحي

    ـ چكيده
     سه فيلم جديد «حس ششم»، «ماتريكس » و «زيبايي آمريكايي» به خوبي بيانگر اعتقادات سنتي مسيحي از قبيل مضامين اخلاق، معرفت شناسي، متافيزيك و زيبايي شناسي مي‌باشند.
    «حس ششم» استفاده‌هاي قدرتمندي در مورد گناهكاري ذاتي و نوگروي (تغيير عقيده) ارائه مي‌كند.
    «ماتريكس» ارتباط كليسايي (مذهبي) بين خرد و اندوه را به تصوير مي‌كشد و الگويي بالقوه براي رقابتي قدرتمند در مشيت ملكوتي را به نمايش مي‌گذارد و باور به مشيتِ قدرتمند الهي در «زيبايي آمريكايي» به شكل الهيات استدلالي زيباشناختي «لديب نيز» (leibniz)  مورد تأييد قرار مي‌گيرد. سازندگان اين فيلم‌ها آگاهانه يا ناآگاهانه مضاميني را توسعه مي‌دهند كه به طور بالقوه داراي عناصر كليدي بيان كننده تعاليم مسيحي مي‌باشد.

    ـ مقدمه
     (2) هاليوود (holly wood) اولين جايي نست كه مسيحيان در آن به دنبال بينش مربوط به الهيات مي‌گردند. اما اين مكان در چند سال گذشته شاهد عرضه چندين فيلم بوده است كه نه نتها از نظر زيباشناختي رضايت بخشند بلكه از نظر مارد مربوط به الهيات نيز بحث برانگيزند، حداقل براي كساني مثل من كه به دنبال دست يافتن به نتيجه‌اي در مورد ذات خداوند و ارتباط آن با جهان از بينش‌هاي هنبري هستند. اين امر غالباً كاري دشوار و مخاطره آميز مي‌باشد و نيازمند ديدن متمامي چيزهايي كه بايد در يك كار هنري مخصوصاً فيلم ديده شود، است. خطراتي كه براي فرد انجام دهنده در اين فرايند رخ مي‌دهد كاملاً محسوس است مخصوصاً وقتي بهره‌گيري مربوط به الهيات مد نظر باشد . اما پاداش آن نيز با توجه به غنا بخشيدن به ديدگاه فرد،  پاداشي بزرگ است.
    ديدگاه مربوط به الهيات خود من با بررسي‌ها بحث و تمركز بر بعضي از فيلم‌‌هاي اخير ارتقاء يافته است . جند مورد از اين فيلم‌ها با توجه به چگونگي به كارگيري مضاميني در آن‌ها يا شيوه‌اي كه اين مضامين ابيد در ححوزه‌هاي اصلي الهيات نظري مسيحيت، به ويژه ديدگاه‌هاي مربوط به طبيعت انسان، متافيزيك (ماوراء الطبيعه)، معرفت‌شناسي، اخلاق و زيباشناسي به كار گرفته مي‌شد مورد بحث قرار خواهد گرفت.

    اخلاق مسيحي و انسان‌شناسي اخلاق: «حس ششم»
    (3) «حس ششم» كه فيلمي از «ام ـ ناميت ـ شيامالان» (m. night shyamalan) مي‌باشد داستان پسر بچة وحشت زده و سردرگم به نام «كل سير» (cole sear) است كه با توانايي بينظيرش در درك يك بعد روحاني نامرئي، دچار مشكل شده است. او در مقابل روانشناس «مالكوم كرو» (malcom crowe) اعتراف مي‌كند «من مردگان را مي‌بينم» و حضار نيز در وحشتِ «كُل» به واسطه مواجه با افراد متوفي كه براي كسب كمك به دنبال او بودند، سهيم مي‌شوند. در مورد افرادي متوفي كه پسرك با آن‌ها مواجه مي‌شود، ما از دو حقيقت مهم آگاه مي‌شويم: آن‌ها نمي‌دانند كه مرده‌اند و فقط چيزي را مي‌بينند كه مي‌خواهند ببينند، دومي ، اولي را توجيه مي‌كند زيرا آن‌ها قادرند كه نشانه‌هاي واضح مرگشان را بگونه‌اي نادرست مجدداً تفسير كرده و بر توهّم خود باقي بمانند. بنابراين آن‌ها واقعاً نمي‌داندن كه ارواحي گمشده هستند كه مثل مردم عادي به اين سو و آن سو مي‌روند.
    ]4[ اين فيلم در سطوح مختلف براي من جالب بود «حس ششم» حتي در يك نگاه بسيار اجلالي به عنوان يك نمايش انساني هيجان‌انگيز و جذاب است. اما در سطح عميق‌تر چيزي كه حائز اهميت است پتانسيلِ طرح» اين داستان براي دارا بودن تعاليم مسيحي مي‌باشد. به ويژه همانطور كه در مورد پيش درآمد فيلم ذكر شد، من يك استفاده قدرتمند در مودرگناهكاري ذالتي را درك كرده‌ام بر اسا اين اعتقادا سنتي در تعاليم مسيحي، برخي از افراددر حقيقت مرده‌اند اما بر آن واقف نيستند. آن‌ها چيزي را كه مي‌خواهند، مي‌بينند. باور گناهكاري ذلتي بيانگر اين نكته ات كه همه ما نوعي گرايش ذاتي براي انحراف اخلاقي، طغيان در برابر خالقمان و در پيش گرفتن راه خودمان داريم. عهد جديد اين نكته را به عنوان نوعي زندگي مرده كه جبران آن تولدي دوباره است نشان مي‌دهد، همانطور كه عيسي نيز به استفاده آن را بيان مي‌كند. «حس ششم» اين تصوير هنوز فراموش نشدني را با ديدگاه انسان‌ها هماهنگ مي‌سازد. در اين فيلم مرده‌گان كاملاً از احلت وجودي شان ناآگاهند و ناشنه‌هاي آشكار موقعيت‌شان (مرده بودن) را ناديده يا به‌گونه‌اينادرست تفسير مي‌كنند. آنها در مورد اساسي‌ترين سطح دچار توهم و فريبي شده‌اند كه بدون مداخلهخارجي رهايي از آن ممكن نيست.
    (5) تصوير صريح نوگروي (تغيير دين) به عنون يك مبدل شكل در اين فيلم رابطة نزديكي با اين درون مايه (مضمون) دارد. درك تشخيص آنان در مورد مرده بودنشان تدريجي نيست، بلكه بيداري آنان ناگهاني، حيرت‌انگيز و متحول كننده مي‌باشد. آنها با حوادثي غيرمنتظر كه آن‌ها را وادار مي‌كند تا وضعيت واقعي نشان را ببيند، در يك لحظه با حقيقت مواجه مي‌شوند.
    ديدگاه مسيحيت نيز به همين ترتيب است كه وضعيت روحاني مرگ چيزي نيست كه مزد آن را به آرامي تجربه كند. اين رويارويي با واقعيت نيز معمولاً ناگهاني حيرت انگيز و متجول كننده زندگي مي‌باشد.
    در حالي كه اين فيلم با تصاويرمرگ روجاني خود فقط اشارات مختصري به از سرگيري زندگي روحي جديد مي‌:ند موارد رستگاري كافي براي تكميل اين تصوير وجود دارد: وقتي تحوّل روحاني اتفاق مي‌اُفتد به شيوة يك مبدل شكل ديدگاه فرد در مورد جهان پديدار مي‌شود همانطور كه «پاول» (paul) اشاره مي‌كند مسيحيت يك «آفرينش جديد است كه نمونه قديم آن رفته است و نمونه جديد آمده است».
    همه چيز تغيير كرده است و گرويده جديد فردي متفاوت با ديدگاهي كاملاً متفاوت از جهان مي‌باشد.
    ]6[ دو درون مايه انجيلي ديگر نيز در «حس ششم» مشهود است. توانايي «كل» در درك ارواح از دبن خارج شده بالقه مفيد است. اما در عينحال منبع نوعي شكنجه سخت و مداوم براي پسرك مي‌باشد. از آن جايي كه اين توانايي براي او ارادي و اختياري نيست كه به هنگام تمايل از آن استفاده كند. او مي‌داند كه هر لحظه ممكن است با روحي ديگر مواجه شد. اين حالت تقريباً تا مرز ديوانگي او پيش مي‌رود، تا بالاخره از دكتر «كرو» (crowe) كمك مي‌گيرد، دكتر او را تشيوق مي‌كند كه از اين وديعه براي كمك به ديگران استفاده كند. «كل» چنين مي‌كند و از همينجاست كه او كم كم از اين شكنجه رهايي مي‌يابد ولي هنوز پسرك داراي نوعي توانايي است كه مي‌تواند براي او رحمت و يا لعنت باشد.
    ]7[ اين درون مايه كنايه آميز قدمتي چون قدمت خود قصه گويي دارد، اما در عين جال داراي نوعي بينش عميق انجيلي مي‌باشد. در بيساري موارد، رحمت ما لعنت ماست و لعنت ما رحمت ماست.
    اين درون مايه در تاريخ اسراييل باستان نشان داده شده است كه به هنگام بردگي و اسارت وسرگرداني مؤمن و به هنگام ورودبه ارش موعود فراواني تنبل و طاغي بوده‌اند و در زندگي داوود كه اوج روحانيت و اخلاص او در زمان شكنجه‌اش رخ داد و به هنگام رسيدن به سلطنت سركشي كرد نيز نشان داده شده است. در زندگي يهودا (حواري خائن) كه نزديكي با او به عيسي به وسوسه‌اي براي سركشي تبديل شد نيز اين مضمون مشهود است. در اين موارد و ديگر حكايات بيشماري انجيلي موهبت‌هاي ثروت، قدرت سياسي و نزديكي شخصي به واسطة وسوسه‌هايشان به لعنت بدل مي‌شوند. داود، يهودا و بني اسراييل نتوانستند در مقابل اين وسوسه‌ها مقاومت كنند و سرگذشت آنان مي‌تواند هشداري براي ما باشد. ما همگي به گونه‌اي متفاوت با وديعه‌هاي مهمي مورد موهبت قرار گرفته‌ايم موهبتي كه مي‌تواند به لعنت بدل شود.
    ]8[ درون ماية انجيلي آخر در «حس ششم» اين ايده است كه وديعه‌ها و نعمت‌هاي ما ملزم كننده هستند. وديعة «كب» تنها يك كيفيت مطلوب يا نامطلوب نيست بلكه به خاطر قدرتش، وظيفه‌اي صريح براي استفاده از اين قدرت براي اهداف خوب و مفيد در پي دارد. همانطور كه عيسي نيز مي‌گويد: «از كسي كه زياد داده شده است، زياد تقاضا خواهد شد». يا به عبارت سياسي بزرگي اجباراتي در پي خواهد داشت. حتي «كل» با تمام جوان بودنش مجبور به استفاده از اين توانايي ويژه براي كمك به ديگران است. و تا زماني كه اين كار را انجام ندهد از شكنجه رهايي نمي‌يابد. مهمتر از آن كار اووقتي نتيجه مي‌دهد كه نيازمندان اطراف او از رنج رهايي مي‌يابند. بنابراين مهرباني «كل» به اطرافيانش در حقيقت مهرباني به خودش مي‌باشد و اين دو با همديگر عمل مي‌كنند و اين نيز خود يك درون مايه مهم مسيحي است.
    ¬
    ـ متافيزيك خداشناسانه و معرفت‌شناسي: «ماتريكس»
    ]9[ درون ماية تظاهر در برابر واقعيت «قدمتي به اندازة جمهوريت افلاطون دارد. از آنجايي كه شايد هيچ نويسنده يا هنرمندي در ارايه اين درون مايه از تمثيل غار «افلاطون» كمك نگرفته باشد. فيلم «ماتريكس» برادران «واچوفسكي» (wachowski) مي‌تواند مؤثرترين تلاش در اين مورد، در تاريخ سينما از زمان خود افلاطون به حساب آيد. اين فيلم داستان فردي به نام «توماس اندرسون»  (Thomas  Anderson) كه يك برنامه نويس كامپيتر آرام و كاركشته است كه براي يك شركت نرم افزاري كار مي‌كند. او يك هَكِر (دزد يا متخصص ورودبه كامپيورتهاي رمز دار) خبره با نام مستعار «نئو» مي‌باشد. يكروز فردي از طريق كامپيوترش با او ارتباط برقرار مي‌كند و به‌گونه‌اي خودماني با او در مورد زندگي و محيط فردي‌اش صحبت مي‌كند. اين ارتباط نئو (neo) را با زني آسرارآميز به نام ترينتي      (trinity)  آشنا كرد و اين زن آشكار مي‌كند كه او فردي مهم براي افراد قدرتمند خاصي بوده و به همين دليل به نوعي در معرض خطر شديدي قرار دارد.
    «ترينيتي» بعد از تماس‌هاي نزديك با اين افراد قدرتمند، «نئو» را به فرد اسرارآميز ديگري به نام «مرفس» (morpheus) معرفي مي‌كند كه با شرح اين حوادث عجيب، «نئو» را به سوي درك اسرار ناگفته و حقيقت نهايي در مورد واقعيت هدايت مي‌كند.
    ]10[ اما مرفس در ابتدا بايد نئو را از سنگيني چيزي كه او خواهد شنيد آگاه كند. قبل از آشكا شدن حقيقت وحشتناك توسط مرفس، نئو بايد از زندگي فعلي خود و زندگي ديگرش كه به واسطة درك اين حقيقت براي هميشه دگرگون خواهد شد يكي را برگزيند: «مرفس» به او دو قرص مي‌دهد يك قرص آبي و يك قرص قرمز، قرص آبي انتخاب زندگي فعلي و قرمز انتخاب دوم است.
    «نئو» بدون شك و ترديد قرص قرمز را مي‌خورد و مرفس شروع به پرده‌برداري از حقيقت مخوف مي‌كند: جهاني كه ما آن را مي‌شناسيم در حقيقت يك دنياي خيالي به وجود آمده توسط كامپيوتر مي‌باشد و توسط هوش‌هاي مصنوعي ساخته شده است. آن‌ها به منظور استفاده از انرژي الكتريكي بدن ما انسان‌ها را توليد و پرورش مي‌دهند. انسان‌ها اكنون به عنون باطري‌هاي بيولوژيكي در خدمت ماشين‌ةاي آن‌ها هستند. آن‌ها براي فعال نگه داشتن مغزهايمان و حفظ توهم ما نوعي تعامل عصبي شبيه‌سازي شده براي ما ايجاد كرده كه فكر مي‌كنم در جهاني واقعي زندگي مي‌كنيم اين «ماتريكس» است تمامي چيزهايي كه مي‌بينيم، مي‌شنويم، مي‌چشيم، لمس مي‌كنيم و مي‌بوييم و تك تك برداشت‌هاي ما فقط اطلاعاتي است كه توسط كامپيوترها به مغز ما تزريق شده است. همه چيز مصنوعي است، يك توهم بزرگ است و اين تمام آگاهي ماست، لذا ما آن را واقعيت مي‌پنداريم.
    ]11[ اين پيش درآمد، آخرين كاربرد تكنولوژيكي از تمثيل نماد افلاطون (و فرضيه نبوغ اهريمني كارت) است به ديل قابل قبول بودنش تفكر برانگيز است . در مورد اين دنياي ماشيني و بهره‌مندي آن‌ها از نبوغ فكري چه مي‌توان گفت بياييد آزادانه فكر كنيم و از تمدن انساني نيز عبور كنيم پيش درآ‚د «ماتريكس» به اين دليل وحشتناك است كه حداقل داراي امكان مفهومي مي‌باشد. ديناي «ماتريكس» مي‌تواند اتفاق بيافتد، همين حالا مي‌تواند اتفاق بيافتد. اين فيلم اگر به دليل ديگري اهميت نداشته به اين دليل كه بخشي از يك افسانه علمي است كه مي‌تواند حقايق تاريخ را شرح دهد، مهم است.
    و تا همين حد نيز مي‌توان توجه ما را به خطر توليد و استفاده از تكنولوژي جلب كند. چيزهايي كه ما مي‌سازيم برمي‌گردند و خودمان را گاز مي‌گيرند و حتي ممكن است همه ما را ببلعند.
    ] 12[ همانطور كه اين فيلم را نگاه مي‌كردم با خودم فكر مي‌كردم كه اين پيش درآمد در صورت حقيقت اين امر چه قدر مي‌توانست كنايه‌آميز باشد. آنگاه فيلم مي‌توانست با نشان دادن بازي كردن كامپيوترها با ما، از طريق شرح وضعيت واقعي ما در شكل افسانه‌اي ما را به ايده‌هاي بسيار عجيب و غريب كه ما هيچوقت گمان آن را نداشتيم سرگرم كند. با خودم فكر كردم آيا اين همان كاري كه «ماتريكس» مي‌كند نيست. خوشبختانه من ماجراي اين فيلم را غيرممكن مي‌دانم (به دلايلي كه مجال پرداختن به آن‌ها نيست) اما اين نيز ذهن ممرا كاملاً از اين فكر عذاب دهنده پاك نمي‌:ند ـ يك نسخه جديد از يك فكر عذاب آور كه بعد از اولين بار مطالعه جمهوريت افلاطون به من روي آورده است.
    ]13[ با در نر داشت كاربردهاي مربوط به الهيات. فكر مي‌:نم كه «ماتريكس» قدرتمندانه درون مايه‌هاي معرفت‌شناختي و متافيزيكي را در جريان‌هاي ويژه الهيتت مسيحيت نشان مي‌دهد. مثل مورد قبل، انتخاب «نئو» بين قرص‌هاي آبي و قرمز ايدة جاري انجيل مربوط به دوراهي بين علم و جهل را تصوير مي‌كند كه با داستان هبوط در سفر پيدايش 1 (نخستين كتاب تورات) آغاز شده و در عهد جديد نيز ادامه مي‌يابد. آدم و حوا در بهشت با برخورداري از موهبت الهي زندگي مي‌كردند، آن‌ها نه تنها بي‌گناه بودند، بلكه چيزي در مورد گناه هم نمي‌دانستند و حتي مفهوم سركشي اخلاقي را نمي‌دانستند اما آن‌ها از اختيار خوردن يا نخوردن ميوه درختي خاص كه در حقيقت درخت دانش خير و شر بود برخوردار بودند. آن‌ها تصميم خود را گرفتند و جهان به كلي دگرگون شد.
    آن‌ها با همان تنها كارشان جهل موهبت‌آميز را فراافكنده و به دنياي وارد شدند كه دوراهي انتخاب در آن همچنان جزيي از زندگي انسان مي‌باشد آن‌ها هيچوقت نتوانستند برگردند.
    و اين نتيجة غم‌انگيز و هميشگي تصميم‌شان بود،‌ همانطور كه براي «نئو» نيز بود.
    (14) دوگانگي چهل موهبت آميز و دانشِ رنج‌آور به اختصار توسط نويسندة كتاب جامع ه(كه مي‌گويند به نگارش حضرت سليمان است) شرح داده شده است: «دانش بيشتر اندوه بيشتر را در پي دارد، علم بيشتر غمِ بيشتر»، اين يك مضمون مهم و مكرر انجيلي مي‌باشد. آدم وحوا فهميدند كه حقيقت خطرناك است، درسي كه هر انسناي بايد آن را بياموزد و در حقيقت پيش نيازِ آموزه‌هاي مربوط به الهيات (يعني درك حقيقت تراژيك در مورد انحراف انسان) و رشد اخلاقي فردي (يعني درك حقيقت ضعف اخلاقي فرد) مي‌باشد. استعارة قرص‌هاي قرمز و آبي در فيلم «ماتريكس» به همين دليل استعاره‌اي قدرتمند تلقي مي شد و بيانگر نكته‌اي اساسي در مورد وضعيتي كه براي تك تك انسان‌ها پيش مي‌آيد و آن‌ها را معرض انتخاب دين يا نديدن،‌به دست آوردن درك مختصري از حقيقت رنج آور يا باقي ماندن بر جهل موهبت‌آميز قرار مي‌دهد، مي‌باشد  وراه برگشتي وجود ندارد.
    (15) مضمون ديگري راكه مي‌توان از «ماتريكس»‌به دست آورد تا حدودي بر اساس گمان پردازي مي‌باشد ولي با اين همه ارزش در نظر گرفتن را، لااقل درمورد ارزش تصوير مروبط به الهيات، دارد. در ابتدا بهتر است نگاهي به گذشته بياندازيم، موضوع رابطة خداوند و جهان در فلسفه و الهيات مسيحي در بيان متافيزيكي، مسئله‌اي مهم است. به طور مشخص‌تر، مشيت خداوند و چگونگي كنترل جهان توسط خداوند را چگونه بايد متصور شد؟ اگر چه دانشمنان الهيات و فيلسوفان مسيحي در اين موضوع كه خداوند جهان را خلق كرده است و شخصاً تاريخ را هدايت مي‌كند توافق نظر دارند. اما در مورد معناي همين عبارت ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. برخي باور چنداني به مشيت الهي ندارند و معتقدند كه خداوند جهان را خلقك رده و به حالخود گذاشته است به عبارتي فقط در مواردي معجزاتي نشان مي‌دهد، به دعا كنندگان پاسخ مي‌إهد و غيره. بخري ديگر معتقدند كه خداوند سيطرة كاملي بر تك تك حوادث عالم وجود دارد. هيچ چيزي به حال خود گذاشته نشده و همگي فقط با حمايت مستمر الهي دوام مي‌يابند.
    (16) تصور فرد دربارو شديد به مشيتالهي دركنترل گيتي چگونه است؟ در اينجاست كه «ماتريكس» نمونه اي مناسب براي توضيح اين باور، راايه مي‌دهد. سيستم مذكزي كامپيوتر در «ماتريكس» را با خداوند جايگزين كنيد، چيزي كه به دست مي‌آيد، ‌تصويري از رابطة خداند و جهان بر اساس باور شديد به مشيت الهي مي‌باشد. با چنين برداشتي، جهن فيزيكي نوعي تصوير سه بعدي است كه قابل لمس نيز مي‌باشد. جهان به وجود مي‌آيد و تداوم مي‌يابد زيرا خداوند آ“ را خلق كرده و تداوم از آن را توسط عمليات ذهني الهي مستمر حفظ مي‌كند. جهان هستي در حقيقت افكار متجلي شده خداوند است. توضيح كتاب اول تورات در مورد خلقت جهان توسط خداوند كه با تكرار «توسط كلمات خداوند» بيان شده است نيز بيانگر چنين نمونه‌آي است . به همين دليل است كه ما،‌كساني كه شبيه او ساخته شده‌ايم، افكارمان را از طريق سخن گفنت باين مي‌كنيم.
    (17) از آن‌جايي كه احتمال علاقه‌مندي سازندگان فيلم به استفاده از مضامني مربوط به الهيات كم است، اين مورد نيز چندان مفيد نيست.

    زيباشناسي مربوط به الهيات (تعاليم مسيحي): «زيبايي امريكايي»
    (18) اگر عنوان فيلم «زيبايي آمريكايي» (توليد سال 1999) مبهم است، مضمون واقعي اين فيلم واضح و آشكار است و به گونه‌اي بي‌نظير فرضي مهم در مورد زيباشناسي مربوط به الهيات را در خود جاي داده است. داستان در مورد «لستربرن هام» (Lester Burnham)  يك كارمند چهل و چند ساله خسته كه بحران نيمة زندگي كليشه‌اي‌اش شتاب دهندة درگيري مركزي فيلم است، مي‌باشد. لستر وزن معتاد به كارش «كارولين» (Carolyn)، از همديگر فاصله گرفته و هر دو از دختر نوجوان با اعتماد به نفس‌شان «جين» (Jane) جدامانده‌اند. وضعيت با ديدار «لستر» و دوست جوان «جين» «آنجلد» (Angela) و سقوط او به يك خاطرخواهي شبه نوجوانانه نسنجيدة او كه با روياهاي خيالي و تزلزل عصبي او كامل مي‌شود. كاملاً تغيير مي‌كند. از اين لحظه به بعد، اكثر شخصيت ها به اشكال متفاوت به فساد و هرزگي متبلد مي‌شوند. و روابط‌شان با يكديگر رو به وخامت مي‌گذارد. «لستر» كارش را رها كرده و حقوقش را از طريق باج گرفتن مي‌گيرد. زنش با همكاران خود روابط ناپسند برقرار كرده و «جين» درگير روابط افراطي با دوست پسر شهوترانش «ريكي فيتز» (Ricky fitz) مي‌شود.
    (19) «ريكي» پسر همساية غيرعادي، شيفتة فيلم‌هايي كه درخانه مي سازد و پول آن را از طريق معاملة مواد مخدر در مي‌آورد است. يكي از مشتريان حديد او «لستربرن‌هام» است كه ماري جوانايلازم براي بحران نيمه زندگي او با خشوحالي توسط «ريكي» تأمين مي‌شود، حتي وقتي كه با دختر «لستر» زنان مي‌كند. تمام اين داستام شرم‌آور به گونه‌آي تراژيك توسط «فرانك» پدر نظامي و خشن «ريكي» پيچيده‌تر مي‌شود، او به پسرش در مورد داشتن روابط هم‌جنس‌بازي با «لستر» بدگمان است. فيلم با اين آشكارسازي صريح اوج مي‌گيرد. اما ارگ بيننده تا اين لحظه فيلم را درك نكند بعد از آن نيز درك نخواهد كرد. مضمون اين فيلم درنيمة راه آشكار مي‌شود و بدون درك آن تماشاي فيلم به معناي تماشايدو ساعت هرزگي اخلاقي و تراژدي پوچي مي‌باشد. اما درك اين فيلم فقط ديدن آن از چشم‌اندازي مناسب نيست ـ و من آن را مبالغه نمي‌دانم ـ بلكه تماشاي خود زندگي با ديدگاهي عالمانه است. تقسيم‌بندي دقيق بينندگن در مورد اين فيلم‌ چندان مهم نيست، زيرا اين دسته‌بندي به درك اين فيلم بستگي دارد چه آن را پوچ يا استادانه، وقت تلف كردن يا كاملاً خواستني در نظر بگيريم.
    (20) مضمون اين فيلم و اصل تفسيري براي فهم دليل آشفتگي طرح آن، در صحنة محوري توسط «جين و ريكي» نمودار مي‌شود. آن‌ها در حالي كه با همديگر قدم مي‌زنند با مراسم عزاداري روبرو مي شوند و گفتگوي آن‌ها به موضوع مرگ كشيده مي‌شود. «ريكي» مي‌گويد كه روزي از يك زن بي‌خانمان كه از سرما يخ زده و مرده بود فيلمبرداري كرده است. گفتگو اينگونه است:
    «جين»: چرا از او صحنه فيلم گرفتي
    «ريكي»: چون جالبه، وقتي يه چيزي مثل اون ميبيني، مثل اينه كه خدا مستقيماً براي يك لحظه به تو نگاه مي‌كنه. و اگر دقت كني مي‌توني پشت سرت رو نگاه كني.
    «جين»: آنوقت چي مي‌بيني
    «ريكي»: زيبايي
    (21) بعد، «زيكي» از «جين» مي‌خواهد كه زيباترين چيزي را كه تاكنون فيلم‌برداري كرده است، ببيند او فيلمي كه يك كيسه پلاستيك سفيد بادشده كه در يك كوچه هوا شده و به چپ و راست پيچ و تاب مي‌خورد رانشان او مي‌دهد و مي‌گويد اين پلاستيك:
    مثل يك بچة كوچك كه مي‌خواست با او بازي كنم با من مي‌رقصيد، آن روز فهميدم كه دروراي اشياء اين زندگي كامل وجوددارد و اين نيروي باور نكردني مهربنا بود ك ازمن مي‌÷واست بدانم كه دليلي براي ترس وجود ندارد، هميشه ... برخي اوقات زيبايي فراواني در جهان وجوددارد كه احساس مي‌كنم نمي‌توانم به آن دست يابم و با اين فكر قلبم فرو مي‌ريزد.
    اين نكته كه اين مضمون توسط «ريكي» بيان مي‌شود،‌ بيشتر اندوهبار و دردناك است زيرا او دردمندترين اين شخصيت‌هاست كه دائماً توسط پدري مستبد سركوب و مرد ضرب و شتم قرار مي‌؛يرد. اما در نتيجه‌گيري فيلم، تكرار همين نكته را مي‌شنويم، اين بار از شخصيتمركزي فيلم، «لستر» كه مي‌گويد: «ديوانه ماندن دردنيايي پر از زيبايي دشوار است بعضي وقت‌ها احساس مي‌كنم كه انگار تمامي اين زيبايي را در يك لحظه مي‌بينم و اين چيز كمي نيست. قلبم مثل بادكنكي پر مي‌شود كه نزديك تركيدن است... و من چيزي جز شكر تك تك لحظه‌هاي زندگي كوچك احمقانه‌ام را حس نمي‌كنم».
    (22) تصاوير انحراف انسان در اين فيلم بي شمار است و تلاش مذكور براي نمايش صادقانه اينكه برخي اوقات ما چقدر مي‌توانيم حيوان صفت باشيم در خدمت منطق پشت اكثر صحنه‌هاي شرم‌اور و مبتذل در سينما قرار گرفت است. دليل شكست اين تلاش در بسياري از كارهاي هنري ساده است. فيلم ها خودشان چيزمهمي براي گفنت در مورد «ضد اخلاقياتي» كه به تصوير مي‌كشند ندارند و فراتر از هرزگي آشكار زندگي انسان نمي‌روند». زيبايي آمريكايي به اين دليل موفق است كه چيز مهمي براي گفنت دارد و فراتر از انحراف تصوير شده مي‌رود. علاوه بر اين، فرض اوليه درمورد تعالي است. اين فيلم به گونه‌اي مصنوعي افراد سردرگيم كه بهگونه‌آي مضحك و خانمان برانداز تضاد پيدا كرده‌اند را به تصوير مي‌كشد. اما تمركز واقعي فيلم دليل نهفته در پشت اين آشفتگي و «معني» در ميان بي معنايي آشكار است. استعاره كيسة پلاستيكي تصوير مركزي فيلم است، عينكي كه مخاطبين از پشت آن بايد آشفتگي اخلاقي زندگي‌ها را ببينند بيرون بيرون اين استعاره از سالن سينما به زندگي واقعي به معناي ديدن جهان به گونه‌آي كاملاً متفاوت است (با فرض اين‌كه فرد تاكنون چنيننگرشي نداشته است). قبيح‌ترين و پر زرق و برق‌ترين جزئيات زندگي ما، به گونه‌اي به يك زيبايي فراگير كمك مي‌كند. زيرا ما بيشتر بخشي از اين گرفتاري هستيم تا اين كه بالاتر و فراي آن قرار داشته باشيم و انتظار ديدن آن را به اين گونه نداريم. با اين همه اين امر حقيقت دارد، و حقيقتي است كه حتي اگر براي آن ساتدلالي نداشته باشيم ارزش پذيرفتن را داراست و راه ديگري براي نجت معناي نهايي متصور نيست.
    (23) «زيبايي آمريكايي» مثل همة كارهاي ارزشمند، يك معلم است و به ما ياد مي‌دهد كه زشتي‌هاي اخلاقي مي‌تواند بخشي از چيزي باشد كه در كل زيباست. به طور كلي تر و ميق‌تر اين فيلم مدعي است كه جهان يك پديدة زيباشناختي است و اين يك درس الهيات است. از آنجايي كه هنرمندي و خلاقيتنيازمند وجود يك هنرمند مي‌باشد، اين فيلم ما را وسوسه مي‌كند تا تمام گيتي رابه عنونا يك كار هنري ببينيم كه داماً توسط خداوند، چيزي كه «ريكي فتيز» آن را نيروي مهربان مي‌خواند اجرا و رهبري مي‌شود. اين بينش، به گونه‌اي مناسب او را آسوده كرده و به او در مقاومت در برابر شكنجه‌هاي پدري ظالم كمك كرده است. اين فيلم به مسيحيان متذكر مي‌شود كه با فرض وجود مشيت الهي و توجه ويژه خداوندبه كساني كه به او اتكا مي‌كنند، جايي براي ترس وجود ندارد و در حقيقت هر ذره‌اي هدفمند بوده وزيبايي را مي‌توان همه جا يافت.
    (24) «جي.دبليو. ليبنيز» (G.W. Leibniz) فيلسوف قرن هفتم، معتقد بود كه جهان ما بهترين جهان ممكن است. دليل او اين بود كه از آن‌جايي كه خداوند عقل كامل است و هميشه بهترين انتخاب را انجام مي‌دهد، پس جهاني كه خداوند خلق كرده است بايد بهترين باشد. بنابراين ظواهر نمي‌توانند مخاف آن بوده و جهان ما بايد بهترين جهان ممكن باش. اين باور «لينيز» در پاسخ به مسأله «شر» كه بيش از چند دهه دامنگير الهيات مسيحي بود، پديد آمد و او علي‌رغم تمامي طعنه‌هايي كه براي دفاع از آن شنيد، برباور خود ايستادگي كرد.
    (25) «زيبايي امريكايي» مي‌تواند بهترين بيان فرض «ليبنيز» (يا چيزي شبيه آن ) در تاريخ فيلم باشد. (اگرچه برخي از فيلم‌هاي اخير از جمله «مانگوليا»، مردم زيبا و «زندگي زيباست مضامين مشابهي را نشنا مي‌دهند) جهان داراي يك زيباي فراگير مي‌باشد كه حتي مشخص‌ترين حوادث زشت نيز به آن مساعدت مي‌كنند. «ليبنيز» در ميان متفكرين مسيحي كه به اين ايده پي برده بودند تنها و شايد صريح‌ترين آنان در بيان آن بود. اين ايده قدمتي تا زمان «اگوستين» (Augustine) دارد و اظهارات متفاوتي را نيز مي‌توان در آثار «توماس اكينواس» (Thomas Aquinas) (رنه دكارت» (Rene Descartes)، «جرج بركلي» (George Berkeley) و (جاناتان ادواردز» (Jonathan Edwards) يافت. اين متفكرين همي بر اين باور بودند كه زيبايي طرح خداوند برديگر جزيياتنمايش جهان اثر مي‌گذارد، هرچند اين جزيياتبه نظر پوچ و بي‌اهميت برسد. به عبارتي ديگر، زيبايي يك پديدة در حال تكوين و يك ويژگي كه در سطح كلان يك شيئ تكوين مي‌يابد، است. اگرچه ممكن است در بخشي يا هيچ بخش از اجزاي تشكيل دهندة آن وجود نداشته باشد. زندگي انسان، يا اجتماعي از زندگي‌هاي انسان مي‌تواند به دليل كيفيت زيباشناختي مورد تقدير قرار گيرد هرچند كه جني‌هاياخلاقي آن مدنظر نباشد. زيبايي يك زندگي خاص يا اجتماع فقط وقتي قابل تشخيص است كه فرد به عقب برگردد و ديدگاهي كلان اتخاذ كند تا روايت آن را به عنونا يك كل ببيند. سازندگان «زيبايي آمريكايي» نه تنها اين نكت هرا درك كرده اند بلكه قادر بودند كه به‌گونه‌اي قانع كننده آن را از طريق فيلم نتقل كنند. به اين دليل اين فيلم بيان مهمي براي مسيحيان كه بر اين باورند كه زيبايي متعالي روايت تاريخي تحت قدرت خداوند است، مي‌باشد. براي عالمان الهيات اين فيلم تذكر دهندة اين نكته است كه زيباشناسي يك مقولة بالقوه بارور، در توسعة باور به خدا و باورهاي مربوط به الهيات است و براي همه ما همانطور كه سليمان (ع) متذكر مي‌شود كه خداوند هر چيزي را در وقتش زيبا آفريده است.
     
     نتيجه
    (26) در مجموع «حس ششم»،‌«ماتريكس» و «زيبايي آمريكايي» به عنوان نمونه‌هاي تراز اول هنر سينما به گونه‌اي چشم‌گير افكار مربوط به الهيات را تغذيه مي‌كنند. اين بحث براي كساني كه هنوز در مورد كاربردهاي ويژة من مشكوكند مي‌تواند هنوز نمونه‌آي مفيد براي چگونگي استفاده از سينما براي بيان باورهاي مربوط به تعاليم مسيحي باشد. الهيات به عنوان يك رشته در مقايسه با علوم و تاريخ به گونه‌اي متفاوت پيش مي‌رود. پيشرفت، بيشتر به شكل كشفيات مفهومي كه حقايق قديمي را در شيوه‌هاي آشكارسازي يا در يافتن طرق جديد و مفيد براي شرح و تبيين حقايق ايمان برجسته مي‌كند، پديدار مي‌شود. تأمل و تعمق در مورد هنرها، چه فيلم و چه ديگر انواع ادبي يك منبع مشروع، بزرگ و بهره‌برداري نشده براي دستيابي به پيشرفت در الهيات است. اگر، همان طور كه مسيحيان باور دارند، اين نكته كه خداوند منبع تمامي چيزهايي كه وجود دارد است. درست مي‌باشد، ما مي‌توانيم هرجايي را براي توسعة ديدگاه‌همان كه اين پردة نقره‌اي را در برمي‌گيرد، ‌جستجو كنيم.

  • http://www.unomaha.edu/jrf/cinematic.htm