// مقاله / آيا براي نجات زمين به جنبشي شبه‌نظامي نياز داريم؟1

آيا براي نجات زمين به جنبشي شبه‌نظامي نياز داريم؟ در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

آيا براي نجات زمين به جنبشي شبه‌نظامي نياز داريم؟1

تارا لوهان2
برگردان: محمود سبزواري
چكيده
با توجه به فشار سهمگيني كه از ناحيه فعاليت‌هاي انساني، به ويژه در كشورهاي صنعتي بر زيست‌بوم‌هاي زمين وارد مي‌آيد، برخي فعالان زيست‌محيطي و دانشمندان آب و هوايي، چنان از مفيد بودن راهكارهاي سر دستي، مانند پرورش محلي مواد خوراكي يا روي آوردن به جاي‌گزين‌هايي طبيعي در زمينه‌هاي حمل و نقل و انرژي نوميد شده‌اند كه پاسخ حل مشكلات زيست‌محيطي را راهبردي راديكال و حركت به سوي كنار گذاشتن تمدن صنعتي در كليت خود مي‌دانند. به اعتقاد آنها، وضعيت موجود چيزي كمتر از يك ميدان جنگ تمام‌عيار بين اين تمدن و محيط زيست بي‌دفاع و آسيب‌پذير زمين ندارد و براي از ميان برداشتن اين عدم توازن بايد حتي به راهبردهاي نظامي همچون يورش به زيرساخت‌هاي تمدن صنعتي و از ميان برداشتن آنها فكر كرد. به باور اين افراد، حتي براي اين اقدام راديكال نيز فرصت چنداني نمانده است و به زودي محيط زيست شكننده زمين به نقطه برگشت‌ناپذيري خواهد رسيد و تا حداكثر دو دهه ديگر، بايد براي هميشه با حيات به شكلي كه مي‌شناسيم، خداحافظي كنيم.
گروه‌هاي زيست‌محيطي در تلاش براي گرد آوردن جمعيتي انبوه درباره انديشيدن به موضوع‌هايي همچون گرمايش زمين براي الهام بخشيدن به اقدامي اجتماعي و تشويق قانونگذاران براي دست برداشتن از بي‌اعتنايي‌شان هستند. «باشگاه سيرا»3 در تلاش براي جلوگيري از سوزاندن زغال‌سنگ‌هاي بيشتر در نيروگاه‌هاي برق است. اين باشگاه، مركب از ائتلافي از اقدامات سازمان‌دهي شده عليه يك لوله نفت و كساني است كه در ويرجينياي غربي در اقدامي جهت متوقف كردن معدن‌كاري ويران‌گرانه، در جنگل‌ها ساكن شده‌اند. اين كار بزرگي است، ولي اگر اين اقدامات كافي نبود، چه؟ اگر اين اقدامات بسيار اندك يا بسيار ديرهنگام بود، چه؟ اگر هيچ‌گاه ما نتوانستيم جمعيت كافي را براي انجام اين كار در اين نقطه حساس گرد آوريم، چه؟
در كتاب جديدي با نام مقاومت سبز ژرف4 كه به قلم آريك مك بي،5 لير كيت6 و دريك جنسن7 نوشته شده، آمده است كه احتمالاً ما تا پيش از به پايان رسيدن زماني كه لازم داريم، موفق به گرد آوردن شمار كافي از افراد علاقه‌مند به نجات سياره زمين نخواهيم شد. بنابراين، آنها خواهان تغيير راهبرد مي‌شوند. شايد جنسن را از كتاب‌هاي بسيارش نظير آخر بازي؛8 مك بي‌ را كه نويسنده كتاب بقا بعد از شوك نفتي: آماده سازي براي زندگي بعد از فروپاشي9 است و كيت را كه نويسنده كتاب افسانه گياهخواري: غذا، عدالت و پايدار بودن10 است، بشناسيد. اين سه فعال زيست‌محيطي ديرينه گرد هم آمده‌اند تا نسبت به بحران زيست‌محيطي كه گرفتار آنيم، رويكردي تندروانه‌تر را پيشنهاد دهند.
آنها بارها از واژگاني مانند «شبه نظامي» و «مقاومت» استفاده مي‌كنند. همچنين از جناح چپ به شدت انتقاد مي‌كردند. به علاوه به بررسي معناشناسي «مقاومت» مي‌پردازند. كيت مي‌نويسد: «ميل دارم به تمايزات زير اشاره كنم، تمايز بين خشونت سلسله مراتب در برابر خشونت دفاع از خود، خشونت عليه افراد واقعي در برابر خشونت در برابر اموال و خشونت به مثابه اثبات خود در برابر خشونت مقاومت سياسي».
چنانچه شما از ساكنان پر و پا قرص «اردوي پاسخ كار عدم خشونت» هستيد، هراسان نشويد؛ چون در اين كتاب به انبوهي از اطلاعات حياتي دست خواهيد يافت. منظور آنها ـ تنها به اين دليل كه به خشونت اشاره مي‌كنند ـ اين نيست كه خشونت‌ورزي بهترين سياست است. شايد شما خواهان عضويت در ارتش زيرزميني آنها نباشيد، ولي بايد صدايشان را بشنويد؛ چون سياره زمين در حال نابودي است. جنسن در مقدمه كتاب اشاره مي‌كند كه هر روز كه مي‌گذرد، دويست گونه گياهي و جانوري منقرض مي‌شود. اگر شما نمي‌توانيد اين عدد را در ذهنتان مجسم كنيد، چطور است به اين ارقام فكر كنيد: «90 درصد ماهيان بزرگ در اقيانوس‌ها در حال نابودي‌اند؛ حجم پلاستيك‌هاي سرگردان در اقيانوس‌ها ده برابر فيتوپلانگتون‌هاست؛ 97 درصد جنگل‌هاي بومي در حال از بين رفتن هستند؛ 98 درصد علفزارهاي بومي نابود شده‌اند و... .» خبرهاي بد جنسن به همين‌ها خلاصه نمي‌شود.
شايد تا دو دهه ديگر ما شاهد پايان يافتن حيات روي زمين به گونه‌اي كه مي‌شناسيم، باشيم. كيت در فصل اول كتاب مي‌پرسد: «ظرفيت تحمل رنج، خشم و نوميدي شما چقدر است؟ فقط گرمايش زمين نيست، بلكه انبوهي از فجايع هستند كه نمي‌توان گناه آنها را بر گردن جمهوري‌خواهان يا منكران تغييرات آب و هوايي يا مردمان متمول سوار بر جت‌هاي شخصي‌شان انداخت، بلكه گناه اين فجايع بر گردن تك‌تك ماست. نويسندگان كتاب مي‌گويند مقصر، تمدن صنعتي است».
جنسن مي‌نويسد: «اين فرهنگ، زمين را نابود مي‌كند. اين كاري است كه اين فرهنگ انجام مي‌دهد. اين روند متوقف نمي‌شود؛ چون ما به آن احترام مي‌گذاريم».
با اين حساب چگونه مي‌توانيم جهان (و به همراه آن خودمان) را نجات دهيم؟ نويسندگان اين كتاب مي‌گويند به طور طبيعي، اين كار با كنار گذاشتن تمدن صنعتي ممكن است. بله، هيچ راه ميان‌بري وجود ندارد. به ويژه زماني كه تعداد بسياري از ما با آسايش و آرامش تمام در اين تمدن زندگي مي‌كنيم؛ سقفي بالاي سر داريم؛ آب لوله كشي، دست‌شويي‌هاي داراي فلاش تانك در اختيار داريم؛ از مراقبت‌هاي بهداشتي، غذاي مناسب براي خوردن، اتومبيل براي سوار شدن، لوازم الكترونيكي براي بازي كردن و تعطيلات براي استراحت كردن برخورداريم. البته قدرتمندترين مردمان در يك پنت هاوس زندگي مي‌كنند، در ارتفاعي بسيار بالاتر از معيارهاي نسبي آسايش؛ چنين افرادي به هيچ روي تمايلي به بستن باربنه خود و اسباب كشي از پنت هاوس‌هايشان را ندارند.
به اين ترتيب، كنار گذاشتن اين تمدن كار راحتي نخواهد بود، ولي به گفته جنسن، كيت و مك بي، اين كار ضرورت دارد؛ چون براي مشكلي كه با آن روبه‌رو هستيم، هيچ پاسخ ديگري وجود ندارد. ديگر تغييرهاي شخصي كوچك چون سوار دوچرخه شدن و خوردن غذاهايي كه در محل توليد مي‌شوند، پاسخ اين مشكل نيستند. ديگر غصه خوردن به حال رودهاي آلوده يا به خشم آمدن از سياست‌مداران كوته‌بيني كه براي جلوگيري از آلودگي رودها هيچ كاري انجام نمي‌دهند، فايده‌اي ندارد. بنابراين، چه بايد كنيم؟ كتاب پانصد صفحه‌اي آنها مي‌كوشد كه راهبردي را بر اساس ديدگاه آنها ارائه دهد و نيز معياري را براي جنبش‌هاي مقاومت تاريخي ـ اينكه كدام جنبش‌ها كارآيي دارند و كدام ندارند ـ تعيين كند.
من در تماس تلفني با اين سه نويسنده، از آنها خواستم در اين باره بيشتر توضيح دهند كه آيا آنها طرفدار اقدام نظامي هستند يا نه و در شكل‌گيري فرهنگ مقاومت، چه چيزهايي نقش دارد و جهان پساصنعتي چه شكل و شمايلي خواهد داشت.
تارا لوهان: كتاب بر دست‌يابي به يك فرهنگ مقاومت تمركز دارد. منظورتان از اين عبارت چيست؟
لير كيت: همين الان در جناح چپ، ما با فرهنگي بديل روبه‌رو هستيم و به نظر من، اين فرهنگ نوعي خرده فرهنگ است كه شما مي‌توانيد خودتان را از سيطره جريان حاكم بيرون بكشيد و با كساني آشنا شويد و رابطه داشته باشيد كه افكارشان به افكار شما بسيار نزديك است و نهادهاي بديل جامعي دارند، ولي هيچ كدام از اقدامات شما و هيچ كدام از نهادهاي شما، تهديدي را متوجه ساختار قدرت نمي‌كنند. شما مي‌توانيد زندگي خوبي داشته باشيد و با حفظ رابطه با كساني كه با شما موافقند، به سوي اعتدال حركت و منش خود را حفظ كنيد. به نظر من در اينجاست كه مرگ سريع‌تر جنبش‌هاي سياسي فرا مي‌رسد. دلايل مشهودي براي دست زدن مردم به اين كار وجود دارد؛ جنگيدن كار ترسناكي است. چنين كاري رنج‌آور است و به نظر من، بيشتر مردم خواهان آسايش و راحتي‌اند، ولي ما بايد آن ساختار قدرتي را كه در حال نابود كردن سياره زمين است، از ميان برداريم.
در حال حاضر، ما داراي يك فرهنگ بديل هستيم، ولي به فرهنگ مقاومت نيز نياز داريم؛ به فرهنگي كه بر خلاف چيزهايي چون قدرت شركتي، سرمايه‌داري، صنعتي شدن و در نهايت، تمدن خودآگاهانه است؛ چون هم‌اكنون در اين سياره، ترتيبات قدرت وجود دارد.
دريك جنسن: بسياري از به اصطلاح مخالفت‌ها با اين نابودي زيست‌محيطي، چيزي است كه من به جاي يك مقاومت واقعي، آن را مخالفت وفادارانه مي‌نامم. دو راه به اين نقطه ختم مي‌شود؛ يكي از آنها به كار بستن همه راه‌ حل‌هاي موجود براي گرمايش جهاني است كه در فرهنگ جريان حاكم در ايالات متحده عرضه مي‌شود. وجه مشترك همه اين راه حل‌ها اين است كه همگي سرمايه‌داري صنعتي را امري مسلّم فرض مي‌كنند.
براي بيان مثالي در اين باره، به سال 1997م. و زماني برمي‌گردم كه با اعضاي ام.آر.تي.‌اي11 ـ يك گروه شورشي كه در خانه سفير ژاپن در پرو دست به گروگان‌گيري زده بود ـ گفت‌وگو كردم. از اينكه مي‌خواستم درباره چنين موضوعي مقاله بنويسم، بسيار هيجان‌زده بودم. براي يكي از مجله‌هاي ترقي‌خواه پيشرو رايانامه‌اي نوشتم و گفتم من به اين فرد دسترسي دارم. نيم ساعت بعد سردبير با من تماس گرفت و گفت: «هي، اين خيلي عاليه. ما واقعاً به هيجان آمده‌ايم. حالا قراره مقاله‌ات چه شكلي از آب در بيايد؟» من هم جواب دادم كه مي‌خواهم درباره تقاضاهاي افراد اين گروه براي كشورشان، پرو بنويسم. خواسته‌هاي آنها بسيار ساده بود؛ آنها مي‌خواستند خودشان، زمينشان را بكارند و مواد غذايي‌شان را توزيع كنند. آنها مي‌دانستند چگونه اين كار را انجام دهند. فقط مي‌خواستند اجازه انجام اين كار به آنها داده شود. سردبير بسيار هيجان‌زده شد و من گفتم: «علاوه بر اينها، هسته مقاله‌ام اين است كه آنها با اين كار در واقع مي‌خواهند جلوي امپراتوري را بگيرند؛ نمي‌توان فقط در حاشيه با امپراتوري جنگيد، بلكه بايد با امپراتوري در خانه نيز مبارزه كرد. ما بايد سرمايه‌داري را در هسته خود در هم بشكنيم... الو؟ الو؟ چي شد؟» سردبير جواب داد: «من بايد با هيئت تحريريه‌ام صحبت كنم.» نيم ساعت بعد، رايانامه‌اي دريافت كردم: «متشكرم، ولي نه، متشكر هم نيستم!» در اين باره كه مقاومت در جاهاي ديگر چه اندازه اهميت دارد، زياد سخن گفته مي‌شود، ولي وقتي مي‌خواهيم درباره مقاومت در اين كشور، در امريكا حرف بزنيم، با سكوتي سنگين روبه‌رو مي‌شويم.
تارا لوهان: در اين كتاب درباره پايان حيات به شكلي كه مي‌شناسيم، صحبت مي‌كنيد. اين تنها تمدني است كه ما مي‌شناسيم. شما چه تصويري از تمدن پساصنعتي در ذهن داريد؟ اين تصوير چه شكل و شمايلي دارد؟ در اين تمدن، چگونه مواد غذايي و انرژي تأمين مي‌شود؟
آريك مك بي: اگر ما درباره جامعه پساصنعتي حرف مي‌زنيم، به نظرم، بي‌درنگ، نمونه‌هايي از جوامع سنتي و بومي به ذهن مي‌آيد. بنابراين، فكر مي‌كنم پاسخ اين پرسش به اينكه در كجا زندگي مي‌كنيد و مبناي زندگي شما چيست، تفاوت مي‌كند. به اين ترتيب، اگر من در جزيره‌اي در رود سن لورنس باشم، كه اكنون هستم، يا اگر در جنگل‌هاي استوايي آمازون زندگي مي‌كردم، پاسخ من به اين پرسش بسيار با كسي كه در ساحل كاليفرنيا زندگي مي‌كنند، متفاوت خواهد بود. به نظر من، يكي از مشكلات جامعه صنعتي اين است كه اين جامعه مي‌كوشد به پاسخي برسد كه بتواند آن را به كل ساكنان زمين تحميل كند. اين نگرش كارآيي ندارد. به طور كلي، فكر مي‌كنم نوع جامعه‌اي كه ما در ذهن داريم، اجتماعات كوچك و دموكراتيكي است كه بتوانند مواد غذايي خود را در محل توليد كنند و انرژي مورد نيازشان را از زمين‌هاي اطراف محل زندگي‌شان به دست آورند.
آينده‌اي كه ما خواهان آنيم، خود به خود يا تصادفي به وجود نخواهد آمد. مردم بايد در اين باره بينديشند كه اين فرهنگ، ما را به سوي كدامين مقصد رهنمون مي‌شود و براي ايجاد فرهنگي قابل اتكا و بادوام چه بايد كرد. اگر طبق معمول، به كسب و كار خود ادامه دهيم، كسب و كاري كه از ذخاير آب شيرين مي‌كاهد، خاك را از بين مي‌برد، هر منبع سوخت فسيلي را كه بتوانيم استخراج كنيم، مي‌سوزاند يا سياره زمين را دچار فرسايش مي‌كند، در اين صورت، به نظر مي‌رسد نقطه پايان، چيزي شبيه اتفاقي باشد كه هم اكنون در شاخ افريقا در حال رخ دادن است. اتفاقي رخ مي‌دهد كه وقتي استعمار به نقطه پايان خود مي‌رسد، سبب نابودي خاك و آب ميشوند. اين همان آينده‌اي است كه اگر دست به اقدام و مقاومتي مؤثر نزنيم، در انتظار ماست.
گرمايش زمين از آن نوع اتفاقاتي نيست كه بتوان اقدامات لازم را به تعويق انداخت و گفت: «بسيار خوب، وقتي اوضاع بدتر شود، جلوي سوزاندن سوخت‌هاي فسيلي را مي‌گيريم.» اين به آن دليل است كه آب و هواي زمين هرگز به اين شكل عمل نمي‌كند. اگر ما از نقاط تعادل مشخصي عبور كنيم كه همين حالا هم گذشته‌ايم، حتي اگر سوزاندن سوخت‌هاي فسيلي را متوقف كنيم، گرمايش زمين به نقطه بازگشت‌ناپذير خواهد رسيد. نقاط تعادلي مانند ذوب شدن يخ‌هاي قطبي و آزاد شدن متان از بستر اقيانوس منجمد شمالي كه هم‌اكنون نيز در حال رخ دادن است يا خشك شدن جنگل‌هاي باراني آمازون كه آب و هوا را معتدل مي‌كند و به بيابان تبديل مي‌شود. هم‌اكنون نيز شاهد خشك‌سالي‌هاي درازمدت در مناطق مختلف جهان بوده‌ايم. ما اكنون در آستانه اين رويداد قرار داريم، ولي هنوز فرصت براي دست زدن به اقدام و انجام كاري اثرگذار وجود دارد. البته مثل هميشه در اينجا نيز سناريوي كسب و كارها مطرح مي‌شود، ولي سناريوهاي ديگري نيز وجود دارد كه مردم در قالب آنها مي‌توانند اقداماتي انجام دهند و ساختاري را كه در حال بهره‌برداري از منابع فقير زمين و نابود كردن آن است، مختل كنند. در اين صورت، ما شانس ايجاد نوعي از اجتماعات را داريم كه نه تنها پايدار خواهند بود، بلكه نيازهاي اساسي انسان را كه هم اكنون براي بسياري از آنها تأمين نمي‌شود، برآورده خواهند كرد.
تارا لوهان: به نظر مي‌رسد امروزه مردم نسبت به طول چرخه انتخاب، نگاهي دورانديشانه دارند. چگونه مي‌توانيم مردم را واداريم كه ديدگاه طولاني‌تري داشته باشند؟
دريك جنسن: بسياري از مردم بومي به ما گفته‌اند، اولين چيزي كه نياز داريم، استعمارزدايي از قلب و مغزمان است. كساني كه نگاه ديگري به اين مسئله دارند، مي‌گويند: «چيزي كه شما مي‌خواهيد، چيست؟» اگر چيزي كه دنبال آن هستيد، نتايج اقتصاد استخراجي است، در اين صورت، شما با مشكلي حل‌ناشدني روبه‌رو مي‌شويد؛ چون نمي‌توانيد بدون داشتن امپراتوري، از امتيازهاي مالي امپراتوري برخوردار شويد. به نظر من، معمولاً يكي از دلايلي كه ما به آن توجهي نمي‌كنيم، اين است كه شمار بسياري از ما درباره آنچه مي‌خواهيم، ديدگاه چندان روشني نداريم. ازاين‌رو، اولين گام براي مردم اين است كه درباره خواسته‌هايشان، به نگاهي شفاف برسند. من مي‌خواهم در جهاني زندگي كنم كه هر سال شمار ماهيان سالمون وحشي از سال پيش بيشتر شود.
بسياري از طرفداران محيط زيست، خواهان نگه‌داري تكه‌اي از زمين هستند، ولي اين پرسش را مطرح نمي‌كنند كه چرا كليت زمين در حال نابودي است. اگر اين كار را انجام دهند، به اين پرسش ميرسند كه اساساً چرا آن قطعه از زمين دارد نابود مي‌شود و بعد به اين پرسش مي‌رسند كه چرا اقتصادي داريم كه همواره زمين‌هاي بيشتري بايد از بين برود؟ پرسش‌هاي متفاوتي نيز وجود دارد كه شما را به سوي همين مسئله رهنمون مي‌شود. اگر شما مدام از خودتان بپرسيد چرا مردان به زنان تجاوز مي‌كنند، اين پرسش شما را به سوي بنيان مردسالاري هدايت مي‌كند. اگر پرسشي درباره نژادپرستي از خودتان بپرسيد و مدام درباره ريشه‌هاي آن سؤال كنيد، دوباره از مشكل بنيادين ديگري سر در خواهيد آورد.
نكته اين است كه مردم به شكل روزافزوني تشخيص مي‌دهند ما در يك جامعه دموكراتيك زندگي نمي‌كنيم و دولت به جاي آنكه در خدمت انسان‌ها باشد، در خدمت شركت‌هاست. من هميشه از مردم مي‌پرسم: آيا دولت امريكا بيشتر به تك تك انسان‌ها خدمت مي‌كند يا شركت‌ها؟ تا به حال هيچ كس در جوابم نگفته است كه تك تك انسان‌ها. زماني كه با فروشنده محلي رايانه صحبت مي‌كنم، او درباره ماهي سالمون حرف نمي‌زند؛ چون سالمون براي او اهميتي ندارد. به جاي آن درباره «والمارت»12 حرف مي‌زند؛ چون او علاوه بر مغازه‌ فروش رايانه‌‌اش، شغل دومي هم دارد. اين درست است، او اكنون بايد شغل دومي به عنوان نگهبان زندان داشته باشد؛ چون حتي والمارت، رايانه‌هايش را ارزان‌تر از قيمتي مي‌فروشد كه او مي‌تواند بخرد. ازاين‌رو، عملاً والمارت، او را از اين كسب و كار بيرون انداخته است. ما مي‌توانيم همه جا اين قبيل مسائل را بيابيم. ما فقط نبايد مردم را واداريم كه براي درازمدت بينديشند. اولين چيزي كه به ذهن من مي‌رسد، اين است كه ما بايد اين كار را براي يافتن راهي انجام دهيم. اين نكته كه آنها قبلاً به مرز تنفر از اين سيستم رسيده‌اند و ما بايد از اين نفرت به عنوان نقطه ورود به گفت‌وگو با آنها استفاده كنيم.
لير كيت: پاسخ من كمي فرق دارد. به نظر من، ما همواره در حال حركت براي ايجاد جنبش توده‌اي بوده‌ايم و به طور كلي، تغييرهاي اجتماعي بر اثر جنبش‌هاي توده‌اي صورت نگرفته‌اند. معمولاً درصد اندكي از جمعيت به پا خواهد خاست و ساختار قدرت را در دست خواهد گرفت. اين عده دو درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند. بنابراين، من دنبال دو درصد جمعيت هستم. من به مردمي مراجعه كرده‌ام كه درك مي‌كنند اين كار، پروژه‌اي طولاني طراحي شده و به ويژه، راحت يا سرگرم‌كننده است و نگاهي راهبردي به آن دارند. آنها مي‌دانند واقعاً اوضاع نامطلوب است و قدرتمندان قصد ندارند به خواست خود، از قدرت دست بردارند. كاري كه من سعي كرده‌ام انجام دهم، ارائه راهنمايي در اين باره بوده است كه اين راهبرد بايد چه شكل و شمايلي داشته باشد. آنها مخاطب حرف‌هاي من هستند. من با جريان حاكم امريكا سخن نمي‌گويم. من سخن گفتن با آنها را بلد نيستم و اگر هم چنين تلاشي كنم، فايده‌اي ندارد.
آريك مك بي: به نظر من، يكي از كارهايي كه بايد انجام دهيم تا نگاهي درازمدت را در مردم به وجود آوريم، ايجاد فرهنگ مقاومت و تشكيل سازمان‌هاي راديكالي است كه قادر به انجام اين كار باشند؛ چون حتي دستور كار ترقي‌خواه چپ نيز دستوري است كه كساني آن را تدوين مي‌كنند كه موجوديت سرمايه‌داري يا موجوديت آن سيستم‌هاي بنيادين را كه در حال نابود كردن سياره زمين هستند، به پرسش نمي‌گيرند. كريس هجز13 كتابي با نام مرگ طبقه ليبرال14 نوشته و راه‌هايي را ـ كه در طول تقريباً صد سال گذشته ـ تفكر راديكال خلوص يافته و خود را از چپ جدا كرده، توضيح داده است.
تارا لوهان: شما در كتابتان به اقدام نظامي اشاره مي‌كنيد. آيا مي‌توانيد توضيح دهيد منظورتان از اين اقدام چيست و چرا شما اين كار را اثرگذارترين راه براي ايجاد تغيير مي‌دانيد؟
آريك مك بي: بله، از نظر من، اقدام نظامي به معناي جنگيدن است. منظور، جنگ فيزيكي يا جنگ‌هاي اوليه نيست، بلكه منظور، جنگيدن با ساختارهاي قدرت است. اين جنگ مي‌تواند از نظر اقتصادي باشد. مي‌تواند اعتصاب‌هاي نظامي باشد كه براي مدتي طولاني انجام شده‌اند و سابقه آنها به «وابلي‌ها»15 و قبل از آن باز مي‌گردد. منظور از اين اصطلاح، اعمال زور است؛ استفاده از زور و نه استفاده از تشويق و اقناع.
لير كيت: به نظر من، يكي از بينش‌هاي اساسي راديكاليسم، مخالفت است، نه سوء درك. اين وضعيت با يك تجلي شخصي يا نوعي روشن‌فكري معنوي اتفاق نميافتد. اين اتفاق زماني رخ مي‌دهد كه شما قدرت را از دست قدرتمندان در آوريد و آن را بين افراد بي‌بهره از قدرت باز توزيع كنيد. درباره كار نظامي، هميشه به ما مي‌گويند: «اوه، شما مي‌خواهيد مردم را از هم بيگانه كنيد. شما نبايد اين كار را انجام دهيد.» اين حرف، درست نيست و طرفداران حقوق زنان در انگلستان آن را ثابت كرده‌اند. وقتي شما كسي را داريد كه واقعاً حقيقت را مي‌گويد و با نوعي برنامه كه با حجم هراس‌هايي كه در حال رخ دادن است، انطباق دارد، به مشكل نزديك مي‌شود و مردم پاسخ خوبي به او مي‌دهند.
آريك مك بي: به نظر من، اين نوع الگو بارها در انواع جنبش‌هاي اجتماعي و ضد استعماري و در ايرلند و افريقاي جنوبي، خودش را نشان داده است. شاهد بوده‌ايد اين گروه‌هاي شبه نظامي به مسائلي كه در مناطق آنان وجود داشته است، كمك كرده‌اند. به دليل اين نوع پالايش راديكال از چپ، واقعاً فكر ميكنم نسبت به اينكه تغييرات اجتماعي چگونه رخ مي‌دهند، برداشت نادرستي وجود دارد. به نظر من، نظامي‌گري، يكي از راه‌هاي كليدي براي ايجاد جنبشي است كه مي‌خواهد كار كند؛ حال چه اين نظامي‌گري، نقطه پاياني كه شما به دنبال آن هستيد، باشد يا نباشد.
دريك جنسن: دو سال پيش، مقاله‌اي نوشتم درباره اينكه چگونه ميتوان وارد رويدادي مانند «بايونيرز»16 يا «گرين فست»17 شد كه فكر مي‌كردم الهام‌بخش خواهند بود، اما حقيقت اين است كه وقتي وارد اين حركت‌ها شدم، هميشه احساس دل‌سردي، شكست خوردن و دروغ‌گويي به من دست مي‌داد. دليل آن هم اين بود كه همه اين افراد درباره به اصطلاح راه حل‌ها سخن مي‌گفتند، ولي من تنها كسي بودم كه برنامه‌اي داشتم كه دربرگيرنده قدرت يا روان آسيب‌شناختي نيز بود.
وقتي ما درباره شبه نظاميان سخن مي‌گوييم، همه از خشونت مي‌گويند. يكي از خطوط اساسي كه بايد بگوييم، اين است كه كساني اين نكته را به رسميت نمي‌شناسند كه امپراتوري اساساً مبتني بر خشونت است و هم‌اكنون در جناح چپ نيز خشونت‌هاي شنيعي صورت مي‌گيرد. ما بدون به رسميت شناختن اينكه مردمان قهوه‌اي جهان، براي خدمت به اين امپراتوري زير بمباران‌هاي شديد قرار گرفته‌اند، نمي‌توانيم درباره هيچ نوع مقاومت نظامي سخن بگوييم.
خشونت فقط به طور مستقيم و به وسيله بمب‌ها اعمال نمي‌شود، بلكه خشونت براي تصاحب اراضي و استفاده از آنها براي به دست آوردن پول نقد از راه صادارت غلات نيز خشونت است. يادتان باشد آن گروه شورشي در پرو چه خواسته‌هايي داشتند. آنها مي‌خواستند مردم پرو، مواد غذايي‌شان را خودشان كشت كنند. آنها پيشاپيش با شيوه انجام دادن اين كار آشنا بودند و فقط در پي اجازه گرفتن براي انجام دادن اين كار بودند. منظور آنها اين بود كه اجازه خودكفايي غذايي كه در سراسر جهان وجود داشت، به آنها داده نمي‌شد. امروزه كشاورزان در هند، از اراضي‌شان بيرون رانده مي‌شوند؛ چون آب آنها براي مصرف در شركت «كوكا كولا» دزديده مي‌شود. من دوستي داشتم كه با يكي از اهالي بنگلادش ازدواج كرده بود. تا بيست سال پيش، وقتي مادرش به او مي‌گفت كمي غذا تهيه كن، او كنار رودخانه ميرفت و چند ماهي مي‌گرفت. اكنون مردم اين دهكده، به دليل آلودگي شديد رودخانه نمي‌توانند ماهي بگيرند و مجبورند ماهي مورد نيازشان را از ايسلند بخرند. اين روندي است كه به اجبار بر سر اقتصاد معيشتي آمده است.
اگر ما مي‌خواهيم درباره خشونت حرف بزنيم، بياييد درباره نسبت يك به بيست ميليون حمله كوسه‌ها به انسان‌ها و انسان‌ها به كوسه‌ها سخن بگوييم. بياييد درباره گربه‌ماهي رود مكنونگ حرف بزنيم كه ساخت سد‌ها آنها را منقرض كرده‌ است. بخشي از مشكل اين است كه خشونت در سلسله‌مراتبي كه اصلاً نمي‌توانيم آن را ببينيم يا اگر هم ببينيم، كاملاً منطقي جلوه مي‌كند، بالاتر است. اين چيزي است كه بايد به بحث و بررسي گذاشته شود. در پايان اين سلسله‌مراتب، خشونت شديدي اعمال مي‌شود، ولي واقعيت اين است كه چون ما از آن بهره‌مند مي‌شويم، زياد متوجه آن نمي‌شويم.
تارا لوهان: شما ميگوييد كه مي‌خواهيد جلوي خشونت را بگيريد، ولي از خشونت به عنوان ابزار حرف مي‌زنيد؛ خشونت عليه اموال و انسان‌ها. به نظر شما، اين خشونت از چه راههايي مفيد است و چه سناريوهايي را در نظر داريد؟
آريك مك بي: ما در كتابمان درباره خشونت عليه مردم حرف نمي‌زنيم، فقط از آن انتقاد مي‌كنيم. عمده‌ترين تجلي فيزيكي خشونت در اين ساختار، به زيرساخت‌ها مربوط مي‌شود. در اين جامعه، همه چيز ـ از آسفالت خيابانهاي ما تا اشغال عراق و افغانستان ـ به سوخت‌هاي فسيلي و انرژي ارزان مربوط مي‌شود. انرژي ارزان به گروهي اجازه مي‌دهد تا به هر شيوه‌اي، اعمال قدرت و سلطه كند.
بنابراين، اگر ما مي‌خواهيم اين ساختار را متوقف كنيم، اگر مي‌خواهيم جلوي زنده زنده كباب شدن سياره زمين را بگيريم، يكي از مهم‌ترين كارهايي كه بايد انجام دهيم، مختل كردن عملي اين ساختار و زيرساخت‌هايي است كه بسيار آسيب‌پذيرند. يكي از كارهايي كه جنبش‌هاي مقاومت بايد به آن فكر كند، مسئله اهرم‌هاست. اين مسئله كه چه اندازه تغيير مي‌توان پديد آورد و براي اين كار چه تعداد از مردم را همراه خود داريم؛ چون ذاتاً جنبش‌هاي مقاومت از شماره خارج هستند. بنابراين، آنها بايد دنبال جايي باشند كه بيشترين اهرم در آنجاست. تاكنون جناح چپ در امريكا بر حوزه‌هايي متمركز بوده كه كمترين اهرم‌ها را داشته است؛ موردهايي همچون مصرف‌گرايي اخلاقي.
دريك جنسن: نابود كردن زيرساخت‌ها، بخشي از هر راهبرد نظامي نيز بوده است؛ يعني تلاش براي نابود كردن ظرفيت دشمن براي پيش برد جنگ، هسته هر راهبردي را شكل مي‌دهد. به همين دليل، ما بايد بكوشيم ظرفيت دشمن براي جنگ با فقيران سياره زمين را نابود كنيم.
لير كيت: تغييرهاي سياسي به اين دليل رخ مي‌دهند كه به قدرتمندان فشار مي‌آورد. مسئله‌اي كه بعدها مطرح مي‌شود، اين است كه آيا شما قصد داريد از خشونت و اعمال زور بر چيز ديگري نيز استفاده كنيد؟ شما بايد تصديق كنيد كه هميشه مسئله زور در ميان است. اين اتفاق نه بر اثر تجلي شخصي يا تشويق يا استدلال منطقي، بلكه بر اثر قدرت رخ مي‌دهد. در اين ميان، معمولاً شما عليه نوعي سيستم جامعه‌ستيز مي‌ايستيد. به نظر من، در اعتصاب‌هاي كارگري فرانسه كه در اكتبر اتفاق افتاد و حدود سه هفته طول كشيد، آنها كل اقتصاد فرانسه را فقط با بستن پمپ بنزين‌ها به تعطيلي كشاندند. هيچ كس آسيبي نديد. آنها از انسانها، لاستيك‌ها و كاميونهاي شعله‌ور استفاده كردند و پمپ بنزين‌ها و پالايشگاه‌ها را بستند. آنها جلوي ورود بخش اعظم انرژي به داخل كشور را گرفتند و در طول سه هفته، با اين كار، ضربه بزرگي را وارد آوردند. با توجه به ارزيابي واقع‌گرايانه از آنچه انجام مي‌دهيم، تنها راهبردي كه با مقياس مشكل در چارچوب زماني سازگاري دارد و شايد سابقه‌اي پنجاه ساله داشته باشد، حمله مستقيم به زيرساخت‌هاست. به همين دليل است كه اين راهبرد پيشنهاد مي‌شود. اگر شما بتوانيد يك ميليون نفر را به من نشان بدهيد كه علاقه‌مند به تعطيل كردن پمپ‌بنزين‌ها، به مدت چند روز باشند و چند روز جاده‌هاي داخل ويرجينياي غربي را براي جلوگيري از نابود كردن كوه‌ها ببندند، ما مي‌توانيم درباره بهره‌مندي از عدم خشونت سخن بگوييم؛ چون به نظر من، اين تكنيك سياسي بسيار عالي است، ولي من چنين تعدادي را نمي‌بينم. شما از كساني كه بيشتر از همه از سياره زمين برخوردارند، مي‌خواهيد امتيازهايشان را كنار بگذارند. نه، به نظر من، چنين چيزي رخ نخواهد داد. اگر در كشورهاي ديگر، گردنتان زير چكمه قدرت باشد، اين كار امكان دارد. آنها مي‌دانند چه چيزي در معرض خطر قرار دارد و شايد قادر باشيد به تعداد كافي نيرو براي راه‌اندازي مقاومت غير خشونت‌آميز دست پيدا كنيد، ولي در اين كشور، من اميد چنداني به وقوع اين رويداد ندارم.
تارا لوهان: دريك، تو نوشته‌اي همه كساني را كه در آلودگي خليج مكزيك دست داشته‌اند، بايد اعدام كرد. اين حرف از نابود كردن اموال كمي فراتر مي‌رود!
دريك جنسن: اگر اكنون آن مطلب را مي‌نوشتم، به جاي «همه» از كلمه «بسياري» استفاده مي‌كردم. من در آن مطلب از دو تا جوك استفاده كردم كه خنده‌دار نيستند. وقتي كه به مواد مخدر حرفهاي، خشم ناگهاني و يك سلاح معتاد مي‌شويد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ پاسخ، دو حبس ابد به جرم قتل است و آزادي شما زودتر از سال 2026 نخواهد بود. همچنين وقتي پاي دو ايالت كشور، يك شركت بزرگ، سه تُن سم و مرگ هشت هزار انسان به ميان مي‌آيد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ پاسخ اين است: بازنشستگي با پرداخت همه مزايا.
تارا لوهان: با وجود اين، راهبرد شما براي پايان دادن به تمدن صنعتي چيست؟
اريك مك بي: به نظر من، اين راهبرد دو وجهي است؛ از يك طرف بايد اجتماع‌ها و جنبش‌هاي برابري‌طلب را براي رسيدن به دموكراسي، خودكفايي محلي و بسياري از اهدافي شكل بدهيم كه ترقي‌خواهان اكنون براي رسيدن به آنها تلاش مي‌كنند؛ مانند جنبش‌هاي «انتقال از شهرها». هم‌زمان بايد كار ديگري نيز انجام بدهيم و آن، در هم شكستن برخي چيزهاست؛ در هم شكستن ساختارهايي كه در حال نابود كردن سياره زمين هستند. نمي‌توان فقط به يكي از اين دو وجه پرداخت. نمي‌توان فقط اجتماعات بديل را ساخت. من در مزرعه‌اي طبيعي بزرگ شده‌ام. ما بيشتر مواد غذايي مورد نيازمان را مي‌كاشتيم و خاك را براي پرورش محصولات مختلف آماده مي‌كرديم. ما با اين كار جلوي گرمايش زمين را نمي‌گرفتيم، ولي هيچ كدام آن كارها به تنهايي سود نداشت. اگر فقط چند هفته‌اي را بدون باران مي‌مانديم، اين به معناي تغييرات شديد آب و هوايي بود. علف‌ها زرد مي‌شدند و گاوها تشنه مي‌ماندند. بنابراين، نمي‌توانيم به يك وجه اين راهبرد بپردازيم؛ چون اجتماعاتي كه ما مي‌كوشيم تشكيل دهيم، دوام نمي‌آورند.

/// مقالات