سقراط، علم و تكنولوژي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

سقراط، علم و تكنولوژي1

نويسنده: فرانسيس اُفور2
مترجم: مرتضي باراني3

چكيده
مقاله حاضر، مشاركتهاي سقراط در پيشرفت تفكر و تمدن يوناني و وارد كردن اين مشاركتها براي پيشرفت در علم و تكنولوژي معاصر را بررسي مي‌كند. امروزه علم و تكنولوژي به جنبههاي اساسي زندگي ما نفوذ كرده است، اما توصيههاي سقراط مبني بر همراهي علم و تكنولوژي با اخلاق به وسيله علم معاصر كنار گذاشته شده است. مقاله حاضر استدلال ميكند كه اين موضوع، سرچشمه مشكلات كنوني است كه همراه با شاهكارهاي علمي مختلف به وجود آمدهاند. اين مقاله به اين نتيجه ميرسد كه توجه كردن به توصيههاي سقراط، راه مطمئني براي بخشيدن وجه انساني به علم و تكنولوژي است كه به وسيله آن، علم و تكنولوژي به درستي در جهت خدمت به بشريت قرار خواهند گرفت.
كليدواژگان
اخلاق، ديالكتيك، تكنولوژي، پيشرفت، ارزش‌هاي انساني.
مقدمه
نام «سقراط»، محور ساختار تاريخ تفكر و تمدن يوناني است. اگرچه معمولا تاريخ فلسفه را به چهار بخش اصلي كهن، ميانه، مدرن و معاصر تقسيم ميكنند، اما دوره كهن، مهم‌ترين بخش آن است. دليل اهميت اين مرحله در اين موضوع است كه دوره كهن مانند منبعي از الگوهاي اوليه است كه در فلسفههاي بعدي يافته ميشود. سقراط در دوران كهن زندگي ميكرد كه خود شامل سه دوره زماني بزرگ است: دوره پيشاسقراطي، دوران سقراطي و دوران پساسقراطي.4 سقراط، اولين فيلسوف يوناني است كه نمايانگر دوران سقراطي است؛ دوراني كه به شايستگي «دوره طلايي فلسفه يوناني» توصيف شده است. (Omoregbe, 1990, p.89) بنابراين، سقراط بيانگر يك تحول بزرگ در تاريخ پيشرفت تفكر و تمدن يوناني است. وي نه تنها پلي بين شروع آغازين فلسفه غربي و دوران پيچيدهتر بحثهاي فلسفي بود، بلكه راهنمايي است كه شالوده و الهام بيشتر مورد نياز را براي افلاطون، ارسطو و ديگر فيلسوفان اين دوره فراهم ميكند تا با توسل به آن، به توانايي و ظرافت فكري دست يابند. همانند عيسي مسيح كه در انجيل، چيزي از خود ننگاشته بود، سقراط نيز با آن كه باسواد بود، از خود اثر نوشتاري به جا نگذاشت است.5 همچنين همانند عيسي مسيح، هر آنچه ما درباره سقراط و افكار وي مي‌دانيم، از طريق آثار افرادي به دست ما رسيده است كه بيشترشان تحت تأثير زندگي و درسهاي سقراط قرار داشتند. (Guthrie, 1963, p.327) با اين حال، از نظر تاريخي، اطلاعات موجود درباره عيسي مسيح، بيشتر از اطلاعات موجود درباره سقراط است، به اين دليل كه هر چند عيسي مسيح را، افراد ساده و بيسواد توصيف كرده‌اند،6 سقراط را افراد باسوادي توصيف كرده‌اند كه از قوه خلاقيت خود در توصيف وي بهره گرفته‌اند. اين امر باعث شده است «تصوير» پيچيدهاي از سقراط به وجود ‌آيد. در اين توصيفها، افراد هميشه در تلاش بودهاند تا به معنا و ارتباط سقراط با خودشان دست يابند.
در مقاله حاضر تلاش شده است مشاركتهاي تمام‌عيار سقراط را از فلسفه ايشان بيرون بكشيم. اين مشاركتها مكمل تلاش‌هاي مختلف امروزي در راستاي وارد كردن بخشي از اخلاق به علم و تكنولوژي و قرار دادن صحيح هر دوي آنها در خدمت بشر است. ما ابتدا با بررسي زندگي و شخصيت سقراط كار را آغاز ميكنيم، به اين اميد كه اين عوامل بر مشاركتهاي وي در پيشرفت تفكر و تمدن يوناني تأثير گذاشته نشان دهيم. سپس در مورد ورود مشاركتهاي وي در فلسفه براي پيشرفت در علم و تكنولوژي معاصر تأمل خواهيم كرد. امروزه علم و تكنولوژي به جنبههاي اساسي زندگيمان نفوذ كرده است، اما توصيههاي سقراط مبني بر همراهي علم با اخلاق را علم معاصر كنار گذاشته است. بر اساس بحثهاي مقاله حاضر، اين عامل، دليل اصلي مشكلات كنوني است كه همراه با شاهكارهاي متفاوت علمي به وجود آمدهاند. مقاله حاضر به اين نتيجه‌ رسيده است كه توجه كردن به توصيههاي سقراط، راه مطمئني براي بخشيدن وجه انساني به علم و تكنولوژي است كه به وسيله آن، علم و تكنولوژي به درستي در خدمت بشريت قرار خواهند گرفت.
توصيف سقراط
سقراط حدودا سال 489 قبل از ميلاد در آتن به دنيا آمد. پدر وي سوفرونيسوس،7 مجسمهساز بود و مادرش، فانارت،8 قابله بود. سقراط با گزانتيپ9 ازدواج كرد كه حاصل ازدواج آنان سه پسر بود. از نظر ظاهري، سقراط را فردي بسيار غير طبيعي و زشت‌رو ميپنداشتند، اما زشتي صورت وي نوعي جذابيت داشت. مهمترين ويژگيهاي ظاهري وي شامل بيني پهن، كوفته و سربالا، چشمهاي برجسته و درخشان، لبهاي كلفت و شكمي بزرگ بود كه خود آن را چنين توصيف مي‌كند: «شكمي بيش از اندازه بزرگ براي راحتي.» (Guthrie, 1963: 386) در سال‌هاي پاياني، موهاي وي ريخته بودند. گفته شده است كه سقراط با نگاه خاصي به افراد پيرامون خود مي‌نگريست كه فراموش‌ناشدني بود، اما بسيار سخت ميتوان آن را توصيف كرد.
با اين حال، سقراط با ويژگيهاي ظاهري خود مشكلي نداشت؛ چون اين نظر را از ديدگاه غايت شناختي ارزيابي مي‌كرد. از ديد وي، معيارها براي قضاوت درباره زيبايي و خوبي هر چيزي را بايد در فايده و صلاحيت در كارآيي آن جست‌وجو كرد. اين ديدگاه سقراط به صورت آشكارتري در فصل پنجم «ضيافت»10 ديده شده است. در اينجا گزنفون،11 رقابت جالب بين سقراط زشترو و كريتوبولوس،12 جوان زيبارو را بر سر زيبايي توصيف ميكند. در اين ماجرا، سقراط كريتوبولوس را با اثبات زيباتر بودن خود نسبت به وي با استفاده از روش استنطاق به چالش كشيد. استدلال سقراط چنين بود كه زيبايي و زشتي هر چيزي از طريق فايده و قابليت آن براي عملكردش مشخص ميشود. براي مثال، سقراط توانست كريتوبولوس را قانع كند كه چشمهاي خودش زيباتر از چشمهاي او هستند؛ زيرا چشمهاي كريتوبولوس، مستقيم، جلو را نگاه ميكند، درحاليكه چشمهاي از حدقه درآمده سقراط ميتوانند به اطراف هم نگاه بياندازند. اثر «هيپياس»13 افلاطون ارتباط بين خوبي و زيبايي را با فايده آن به طور خلاصه چنين بيان ميكند:
وقتي چشمها قدرت بينايي ندارند، نميگوييم كه آنها زيبا هستند. وقتي كه آنها تونايي دارند و براي ديدن مفيد هستند، آنها را زيبا ميدانيم. ... همچنين ميگوييم تمام بدن انسان زيبا خلق شده است، گاهي براي دويدن و گاهي براي جنگيدن از آن استفاده ميكنيم و به همان شكل تمام حيوانات سخن ميگوييم. (Hare & Russell, 1970:198 ـ 199)
سقراط به ظاهر خود توجه نميكرد و از جسم و لباسهاي خود نيز مراقبت نميكرد. براي لذتهاي مادي نيز اهميتي قائل نبود. گوتري،14 اظهارات دوستان سقراط را در اين باره چنين بيان ميكند: «بايد قبول كرد حمام رفتن سقراط يا كفش پوشيدن وي عجيب بوده و بيانگر موقعيت خاصي بوده است.» (89) سقراط در خويشتنداري و پشتكار، قدرت فوق‌العاده‌اي داشته است. اومورِگب،15 ويژگيهاي تمام‌عيار سقراط را چنين بيان ميكند:
وي نسبت به گرما، سرما، گرسنگي، تشنگي، زندگي و مرگ بي‌اعتنا بود. در سرماي زمستان با پاي برهنه براي قدم زدن بيرون ميرفت و روي يخها با لباسها معمولي خانه راه ميرفت. (89)
سقراط، برخي از اين ويژگيهاي خود را در مدت خدمت سربازي در ارتش نشان داد؛ جايي كه وي «در زمستان وحشتناك آن منطقه16 روي زمين يخ‌زده، با پاي برهنه و با لباسهاي خانه راه رفت.» (Guthrie, 1963: 389) بر اساس منابع، اين كار، سقراط را در برابر ديگر سربازاني كه به اندازه وي جسور نبودند، عزيزتر نكرد، درحالي كه آنها اين اقدام سقراط را در راستاي تحقير ديگر سربازان قلمداد ميكردند. همچنين سقراط قادر بود بيشتر از ديگران مشروبات الكلي بنوشد، درحالي كه هيچكس وي را مست نديده است. يكي از مكالمههاي افلاطون در اثر «ضيافت» مربوط به آگاتون،17 آريستوفان،18 سقراط، آريستودموس19 و ديگران درباره رقابت در نوشيدن مشروب است. آثار مستي در همه اين افراد به وضوح قابل ديدن است، اما در سقراط چنين اثري ديده نميشود. (Hare & Russell, 1970:237)
همچنين سقراط قدرت شگفتانگيزي در به فكر فرو رفتن براي مدت زمان طولاني داشت كه باعث ميشد در برابر اتفاقات اطراف خود بيتوجه شود. در اثر «ضيافت» افلاطون به مثالي اشاره شده است كه در آن، سقراط در مجلسي بهگونهاي به فكر فرو مي‌رود كه زماني كه براي صرف شام با دوستش، آريستودموس حركت ميكند، اطرافيان خود را فراموش كرده و از اتفاقات اطرافش بيخبر بوده است. 189) ـ (Hare & Russell, 1970: 187 سقراط، مرد قدرتمندي بود كه از استعدادهاي شجاعت و فضايل اخلاقي بهره‌مند بود. وي، خود را فردي در نظر ميگرفت كه از طرف خداوند به وي مسئوليت داده شده است با رسالت الهي به بحثهاي فلسفي بپردازد. وي اين رسالت را وظيفهاي مقدس ميدانست كه نبايد اندكي از آن غافل شود. اين دليل اصلي سقراط در جريان محاكمهاش بود و وي درخواستهاي شكنجهگران خود را درباره توقف كردن تدريس فلسفه رد ميكرد. در ذهن سقراط، امر به تدريس فلسفه، نداي الهي بود. همانند سيمون پيتر20 كه اولويت پيروي از دستورهاي الهي را قبل از سهندرين21 يهودي اعلام كرد، سقراط نيز ترجيح داد «به جاي اطاعت از بشر از خداوند فرمان‌برداري كند.» (Acts 4, vs 19; 5 vs 29) وي حاضر بود در اين راه، جان خود را نيز فدا كند. اين تعهد به فلسفه در دفاع از خود در جريان محاكمهاش در «آپولوژي»22 قابل مشاهده است؛ جايي كه او در بين ديگران ميگويد: «... تا هنگامي كه من جان و قدرت دارم، از تمرين و تدريس فلسفه دست نخواهم كشيد». (Omoregbe, 1990: 90)
سقراط، معلم اخلاق بود و اين در اعمال و حرفهاي وي آشكار بود. وي به عنوان معلم اخلاق، به هر دانشي علاقهمند بود كه به رفتار نيك انساني راه پيدا ميكرد. وي همه بديها و تبه‌كاريها را محكوم ميكرد و آنها را به جهالت منتسب مي‌دانست. در ميان بيعدالتيهاي روزافزون در جامعه زمان سقراط، وي به شدت بر پايه اصول اخلاقي خود زندگي ميكرد و در چند مورد از همكاري با طرحهاي شرورانه دولت زمان خود، حتي زماني كه فرصت داشت خودش نيز بخشي از اين نقشهها باشد، خودداري ورزيد. براي نمونه، در سال 404 قبل از ميلاد، سقراط به عنوان عضوي از كميته سنا، از شركت در اعدام ناحق شهروندان ثروتمند به دست حكومت استبدادي تازه تأسيس خودداري كرد. در يكي از موقعيتهاي خاص، سقراط و چهار نفر ديگر مأموريت يافتند يكي از مقامات يوناني23 را بازداشت كنند و به قتل برسانند؛ زيرا طبقه حاكم در تلاش براي به تملك درآوردن داراييهاي او بود. آن چيزي كه اتفاق افتاد، اين بود كه چهار نفر ديگر آن مرد را بازداشت كردند و به قتل رساندند، اما سقراط بدون اين كه كسي متوجه شود، به خانه بازگشت». (Hare & Russell, 1970: 75)
بنابراين، عجيب نيست كه حاكمان دولتي ظالم و مستبد، مصلحي اخلاقي مانند سقراط را بدنام كنند. سقراط را به اتهام بيدين بودن و فاسد كردن جوانان دستگير كردند. افلاطون در اين باره چنين ميگويد:
اما از روي بدشانسي، برخي از قدرتمندان، دوست من، سقراط را با اتهامهاي ناپسند محاكمه كردند؛ اتهامي كه هرگز به سقراط مربوط نميشد. (Guthrie, 1963: 381)
گوتري (Guthrie, 1963) متن كامل اتهامهاي سقراط را تهيه كرده است:
اتهام‌هاي وارده بر اساس شهادت ملتوس24 عليه سقراط است. سقراط به انكار شناخت خدايان مورد قبول دولت و معرفي الهههاي جديد ديگر، محكوم است. همچنين وي به فاسد كردن ديگر جوانان محكوم است. مجازات درخواستي، مرگ است. (382)
بنابراين، سقراط، محكوم و مجرم شناخته شد. وي در پروندهاي به حبس ابد محكوم شد كه مسئولان حكومتي آتن در آن مشاركت داشتند. براي نمونه، سقراط، ملتوس، شاكي اصلي خود را چنين توصيف كرده است:
وي مانند عروسك دست نشانده «قدرتمندان آتن» بود كه با شور و حرارت توانست اتهام‌هاي ديني خود را عليه من وارد كند. اساس اتهام‌هاي ملتوس اين بود كه سقراط، خدايان عجيبي را مطرح ميكند كه وي آنان را «دمونيون»25 مينامد. در اثر «آپولوژي» افلاطون، سقراط اين خدايان را چنين توصيف ميكند:
اوراكل26 يا نشانهاي فراتر از انسان كه بر من ظاهر شد ... اين نشانه نوعي صداست كه اولين بار در كودكي بر من ظاهر شد؛ گاهي اوقات كه قصد انجام كاري داشتم، بر من ظاهر ميشد و من را از انجام دادن آن كار بازميداشت، اما هرگز دستور انجام دادن كاري را به من نداد. (Hare & Russell, 1970:74)
دمونيون، نشانه متعارفي براي سقراط بود كه وي را از انجام دادن كارهايي كه پي‌آمدهاي شوم داشت، برحذر ميداشت. به همين دليل، وي، محكوميت خود را با متانت پذيرفت؛ زيرا هرگز در طول جريان دادگاه، اين صداي پيش‌گو او را از انجام دادن كاري بازنداشت. بنابراين، بعد از محكوميت خود، سقراط به دوستش گفت:
هيثرتو،27 نيروي الهي كه اوراكل دروني، سرچشمه آن است، مرتب، من را از انجام دادن كارهايي كه موجب لغزش يا خطا مي‌شد، حتي چيزهاي كوچك، بازميداشت. اكنون همان‌طور كه ميبيني، آنچه را عموماً آخرين و بدترين پليديها ميدانند، بر من وارد شده است، اما اثري از مخالفت اوراكل نيست، حتي زماني كه صبح، خانهام را ترك ميكردم يا زماني كه در راه دادگاه بودم يا زماني كه در دادگاه درباره هر چيزي سخن ميگفتم، با آن كه سخنان من را در دادگاه قطع كردند، اثري از مخالفت اوراكل با من نبود. (Hare & Russell, 1970: 82 ـ 83)
سقراط سكوت اوراكل را اتفاقي خوب براي خود تفسير كرد؛ زيرا از شواهد و اتفاقات چنين بر ميآمد كه هرگز اتفاق شومي براي وي در حال رخ دادن نيست. بنابراين، وي قبول كرده بود مرگي كه انتظارش را ميكشيد، نبايد ناپسند باشد. سقراط با بيباكي خود، فرصت تغيير رأي دادگاه را از دست داد؛ زيرا حتي در صورتي كه مجرم شناخته مي‌شد، قانون آتن اجازه مي‌داد فرد مجرم درخواست مجازات سبكتري داشته باشد كه ممكن است قضات به آن رأي مثبت دهند. حتي اين فرصت نيز به سقراط داده شد، اما وي قانع شده بود كه كار خطايي انجام نداده، بلكه به شهر، بسيار خدمت كرده است. او حتي پيشنهاد دريافت غذاي مجاني را در تالار پذيرايي مقامات رد كرده بود؛ امتيازي كه به قهرمانان المپيك و افرادي داده ميشد كه افتخار و منفعت براي دولت آفريده باشند. اين درخواست بايد هيئتي را كه به مجازات اعدام سقراط رأي دادند، عصباني كرده باشد؛ تقريباً اكثريت بيشتري از افرادي كه حكم جرم سقراط را فراهم كردند. (Guthrie, 1963: 384)
معمولاً حكم اعدام بي‌درنگ اجرا ميشد، اما شرايط خاصي آن را به تعويق انداخت. هر ساله آتنيها، يك كشتي را براي مأموريتي مذهبي در عمل به پيمان باستاني خود با آپولو28 (خداي خورشيد يونانيان و خداي تيراندازي) به دلوس29 ميفرستادند. اين مراسم بعد از موفقيت تسئوس30 در پايان دادن به خراج سالانه جوانان به مينوتور31 در جزيره كرِت32 انجام ميشد. از روز شروع تا پايان روزهاي اين سفر، شهر در حالت پاك مذهبي قرار ميگرفت كه اجازه نميداد اعدامي در ملأ عام انجام شود. اين كشتي روز قبل از محاكمه سقراط به سفر رفته و تخمين زده شده بود اين سفر يك ماه به طول انجامد. بنابراين، سقراط براي يك ماه در زندان و در انتظار بازگشت كشتي نگه داشته شد. وي زماني كه در زندان بود، بر اصول اخلاقي مشهور خود استوار ماند. بنابراين، زماني كه كريتو33 و برخي ديگر از دوستان سقراط، نقشه فراري دادن او را از زندان آماده كرده بودند، سقراط اين درخواست را رد كرد به اين دليل كه سرپيچي كردن از قانون، اشتباه است. وي از دوران جواني نيز از پشتيباني قانون لذت ميبرد. سرانجام سقراط در سال 399 قبل از ميلاد و يك ماه بعد از حكم دادگاه اعدام شد. وي را به نوشيدن زهر شوكران مجبور كردند.
سقراط و پيشرفت تفكر و تمدن يوناني
سقراط هرگز ثروتمند نبود. بنابراين، مشاركت وي در پيشرفت تفكر و تمدن يوناني هرگز جنبه مادي نداشته است. مشاركتهاي وي بيشتر بهصورت انديشهاي بوده است. سقراط انديشههاي خود را از طريق گفتار يا آنچه ما ديالكتيك ميشناسيم، انتقال داده است، نه از طريق نوشتار يا سخنرانيها عمومي براي گروه‌هاي بزرگ مردم. ديالكتيك مورد نظر در اينجا دقيقا همان ديالكتيك مورد نظر پيروان هگل و ماركس نيست كه در آن، پيشرفت، نتيجه راه حل ارائه شده از جدل بين نيروي مخالف در نظر گرفته ميشود. با اين حال، هگل نميتواند دَين خود را به سقراط در تنظيم روش ديالكتيك خود انكار كند؛ چون عنصر «پيشرفت» كه پيوند روش ديالكتيكي هگل را تشكيل مي‌داد، همان چيزي بود كه در روش سقراط بر آن تأكيد شده بود.
روش سقراط متشكل از «گفت‌وگو با مردم، پرسش سؤال از آنان و كمك در پاسخ دادن به آن بوده است.» (Omoregbe, 1990: 92) سقراط معتقد بود دانش اصولاً دست‌يافتني است، اما اگر اميد دست‌يابي به آن وجود دارد، ابتدا بايد افكار مغشوش و گمراه باقي‌مانده در ذهن بيشتر مردم پاك شود. تنها بعد از اين كار ميتوان جست‌وجوي مثبت براي دانش را آغاز كرد. با استفاده از روش گفتوگو، سقراط بهوسيله سؤالهايي توانست دانشي را استخراج كند كه وي فرض ميكرد شخص در اختيار دارد، اما نمي‌تواند از دانش خود استفاده كنند يا آن را به شكل قاعده درآورند. اين روش به اين دليل مناسب است كه وي معتقد بود مردان مانند زنان حامله نميتوانند از خدمات گرانبهاي قابله چشم‌پوشي كنند. بنابراين، هر فردي به قابله نياز دارد كه به استخراج دانش او كمك كند. سقراط كارآيي خود در زندگي را با هنر قابلهها مقايسه مي‌كرد، اگرچه اين كار را با معاني متفاوتي انجام ميداد. وي اين موضوع را در اثر «تئه تتوس»34 افلاطون چنين بيان ميكند:
هنر قابلگي من بهطور كلي همانند قابلههاست. تنها تفاوت اين است كه بيماران من، مرد هستند و نه زن و كار من به بدن مربوط نيست، بلكه مربوط به روح35 است كه هنگام تولد رنج ميكشد. مهمترين بخش هنر من، قدرت اثبات اين امر است كه بهوسيله هر آزموني نشان دهم زاده تفكر يك جوان، خيال نادرست است يا غريزه زندگي و حقيقت. (Cornford, 2003: 26)
بنابراين، همان‌طور كه مادر سقراط به ديگر زنان كمك ميكرد تا نوزاد خود را به دنيا آورند، سقراط، ميوتيك36 (كلمهاي يونان به معناي «هنر تحويل») را در مورد مردان و بچهها اجرا ميكرد كه در آن، به زادههاي ذهن و نه جسم كمك مي‌كند.
سقراط، خود را به دليل پيام اوراكل دلفي،37 مناسب اين نقش قابله فكري ميدانست. اوراكل به او گفته بودند تو داناترين مردم در يونان هستي. چِرِفون،38 دوست سقراط به دلفي رفت و از اوراكل پرسيده بود: آيا كسي داناتر از سقراط وجود دارد؟ و اوراكل در پاسخ به او گفت: كسي داناتر از او نيست. اولين واكنش سقراط به اين خبر اين بود: من اصلاً دانا نيستم. وي بي‌درنگ در جست‌وجوي فردي داناتر از خود برآمد تا معناي روشن پيام اوراكل را رد كند. وي براي انجام دادن اين امر با همه يونانيهايي كه در دانايي شهرت داشتند، به گفت‌وگو پرداخت. در پايان هم به اين نتيجه رسيد كه حق با اوراكل بوده و حقيقتاً خودش از همه كساني كه به دانايي شهرت داشتند، داناتر بوده است. با اين حال، سقراط معناي پيام اوراكل را چنين تفسير كرد كه دانايي سقراط به علت تشخيص ناآگاهي در دانش خود و فروتني در پذيرش جهل خود بوده است. گرچه سقراطِ جاهل، مشتاق بود آگاهي كسب كند و گفته بود او و همسخنانش با هم در جست‌وجوي دانش هستند، از طريق اين جهل غير واقعي و با استفاده از روش گفت‌وگو، ديگران را به دانش هدايت مي‌كرد. از اين موضوع با اصطلاح «طعنه سقراطي»39 ياد ميشود.
وجه مشترك بين فلسفه سقراط با علم و تكنولوژي معاصر
نام سقراط نقطه عطفي در تاريخ فلسفه يونان ايجاد كرد؛ زيرا سقراط با تعاليم خود، ديد بشر را از تصورات درباره طبيعت جهان مادي كه ويژگيهاي دوران پيشاسقراطي را داشت، به مسائل زندگي بشر معطوف كرد. اين ديدگاه سقراط است كه كاوش ذات و طبيعت نهايي جهان بسيار كم‌اهميتتر از فهم اين است كه بدانيم انسان بودن چه معنايي دارد. بنابراين، نه تنها سقراط، فلسفه را از آسمان به زمين آورد، بلكه «حتي آن را در شهرها رواج داد، آن را به خانهها معرفي كرد و آن را به در نظر گرفتن زندگي و اخلاق و خير و شر ملزم كرد.» (Guthrie, 1963: 419) اين كار انقلاب عظيمي بود كه تفكر بشر را از طبيعت به امور انساني تغيير جهت داد.
با اين حال، بايد به اين موضوع اشاره شود كه سقراط در مطالعه طبيعت، مبتدي نبود. سقراط در جواني خود شور و علاقه‌اش را به فلسفه طبيعي گسترش داد، به اين اميد كه بتواند توضيحي براي «چرايي چيزها» پيدا كند. اين موضوع در شهري كه زماني پرورش ذهن، نقش مهمي ايفا ميكرد، عجيب نبود. البته سقراط نبايد از فلسفه طبيعي ناآگاه بوده باشد؛ زيرا وي در معرض نظريههاي تالس،40 آناكسيمنس،41 هراكليتوس،42 فيثاغورس43 و ديگران درباره منشأ و مبدأ هستي، طبيعت و روابط بين اشيا بوده است. (Onyewuenyi, 1993: chapter 6) اين حقيقت محض كه سقراط ميتوانست آزادانه درباره چنين موضوعاتي با هركدام از جوانان تيزهوشي كه در پالاسترا44 پيدا ميكرد، به بحث بنشيند، تأييدي بر اين حقيقت است كه وي دانشي درباره علوم طبيعي داشته است.
با اين حال، وي بعدها به اين نتيجه رسيد كه مطالعه طبيعت بيفايده است؛ زيرا چنين مطالعاتي نميتواند چرايي انسان بودن و اهداف وجود انسان را در جهان توضيح دهد. چندين دليل براي توجه كمتر سقراط به مطالعه طبيعت ارائه شده است. در يكي از ديالوگهاي افلاطون به نام «فائدو»45 چنين نقل قولي از سقراط آمده است: «هنوز نمي‌توانم با استفاده از مفاهيم دلفي، خودم را بشناسم و مطالعه درباره موضوعات ديگر، زماني كه هنوز از اين موضوع آگاهي پيدا نكردهام، مضحك به نظر ميرسد.» (Guthrie, 1963: 420) منظور سقراط اين است كه تا وقتي دانش ما درباره امور انساني ناقص است، غافل شدن از مطالعه اين امور بسيار مهم اشتباه است. در آن روزگار چنين پنداشته مي‌شد كه رازهاي جهان بسيار غير قابل سنجش باشند و يونانيهاي داراي افكار مذهبي چنين اعتقاد داشتند كه كاوش بسيار درباره چنين رموزي، خوشايند خدايان نيست.
به دلايل مشابه آنچه در بالا ذكر شد، سقراط مطالعه طبيعت را رها كرد تا اخلاق را دنبال كند، اما به دليل مطالعات علمي اوليه خود، اصرار داشت اخلاق رشتهاي از همان دانشي است كه خواستار به كارگيري روش علمي دقيق است. در اين‌جا سقراط، اخلاق را تنها به عنوان علم قبول ندارد، بلكه به عنوان علم نيكي قبول دارد كه ديگر دانشها در صورتي كه ميخواهند مفيد و در جهت منافع بشر باشند، بايد تابع آن باشند. با اين حال، درباره اين موضوع، اگر دقيق باشيد و اظهار نااميدي در مشاهدات ارسطو را پيدا كنيد، مشخص ميشود اولين شخصي كه اهميت كمك‌هاي ضروري به تفكر علمي را تشخيص داد، همان فردي بود كه علم نظري را براي اخلاق كنار گذاشت. اگر قبول كنيم سقراط مطالعه طبيعت را براي مطالعه اخلاق رها كرد، اما بايد دانست «روش» و «اصولي» را كه به علوم توصيه كرد، براي همه كارهاي علمي از اهميت بسياري برخوردار بوده است. اين روش و اصول، روش «استقرايي» و «تعريف كلي» است.
منظور از استقرايي، پيشرفت از جزء به كل است. با استفاده از فرآيند استقرايي، ذهن از مشاهده مثالهاي جزئي به سمت درك ويژگي كلي پيش ميرود كه در همه اعضاي آن گروه وجود دارد. براي نمونه، در اثر جورجياسِ46 افلاطون، سقراط به پلوس47 مي‌قبولاند كه اعضاي بدن زيبا هستند؛ زيرا آنها يا براي ما فايده دارند يا لذت‌بخش هستند. اين قضيه درباره رنگها، صداها و يادگيري نيز صادق است. با استفاده از اين موضوع، به اين نتيجه كلي ميتوان رسيد كه اگر چيزي زيباتر از چيز ديگر است، بايد آن چيز، مفيدتر، دل‌پذيرتر يا هر دوي آنها باشد. امروزه بدون استفاده دايم از اين ابزار براي نتيجه گرفتن از تجربههاي محدود، ادامه كار و تحقيق روزانه دانشمندان ممكن نبود.
از سوي ديگر، تعريف كردن چيزي شامل بيان كردن درك خود از آنچه آن شيء هست و حتي آنچه نيست مي‌شود. براي نمونه، بيان اين كه انسان، موجود زنده دوپاست، بيان ويژگيهاي ضروري نژاد انسان است، اما اين معناي آن را تشكيل نمي‌دهد؛ زيرا اين تعريف، انسان را از نژاد پرندگان جدا نميكند. از ديد سقراط، يك تعريف نه تنها بايد ويژگيهاي ضروري آن را در نظر بگيرد، بلكه اصولاً بايد كاري را نيز كه آن چيز مورد سؤال انجام ميدهد، مورد نظر قرار دهد. مجموع ويژگيهاي ضروري كه محتواي تعريف را تشكيل ميدهد، همان چيزي است كه سقراط آن را «شكل»48 آن گروه خطاب ميكند. البته احتمالاً سقراط اولين كسي نبود كه از استدلال استقرايي يا ارائه تعريف كلي استفاده كرد، اما مطمئنا اولين كسي بود كه اهميت هر دو آنها را شناخت و با اسلوب و روش مشخص از استدلال استقرايي و به دست آوردن تعريف‌هاي كلي استفاده كرد. امروزه همه تحقيقات علمي، استفاده از روش استقرايي را براي دست‌يابي به تعريف كلي آن موضوع، پيش فرضهاي خود قرار ميدهند.
دانش، تكنولوژي و ارزش‌هاي انساني
دانش در سادهترين فرمولهايش بهعنوان يك روش منظمِ توصيف و درك جهان مادي و فيزيكي تعريف شده است، درحالي كه تكنولوژي به تلاش‌هاي بشر در كنار آمدن با محيط فيزيكي خود و تلاش در رام كردن و تحت كنترل خود درآوردن محيط زيست به وسيله تخيل و ابتكار در جهت استفاده از منابع موجود ارجاع دارد. (Fadahunsi, 2003: 35) به همين دليل است كه تكنولوژي گاهي اوقات بهعنوان دانش كاربردي تعريف مي‌شود. قرنهاي گذشته، بشر با ديدگاهي عالي‌مرتبه نسبت به علم، آن را بهعنوان «باور مجاز» ميدانسته كه فرد بدون آن «بهترين ابزاري را كه تاكنون بشر از انديشه به طور مؤثر هدايت شده به وجود آورده است، در اختيار نخواهد داشت.» (Kekes, 1972: 306) همان‌طور كه ارنست كاسيرر49 مختصراً چنين بيان ميكند:
در مقايسه با تفكر علمي، قدرت ديگري در دنياي مدرن وجود ندارد و به عنوان نقطه اوج و كمال همه فعاليت‌هاي انساني ما و آخرين بخش تاريخ بشريت در نظر گرفته شده است. (cited in Aigbodioh, 1997)
بنابراين، علم بهعنوان اثرگذارترين وسيله در حل بيشتر مسائل شخصي، اجتماعي يا طبيعي انساني مورد توجه بوده است. در نظر بسياري، «اگر جاهايي وجود دارد كه روش‌هاي علمي قابل اجرا نيستند، به اين دليل است كه آنان گستره دانش بشر را ارتقا دادهاند». (Copleston, 1980: 12)
هيچ مطلبي اين حقيقت را انكار نميكند كه علم و تكنولوژي براي بشريت مفيد بوده است، مخصوصا جاهايي كه توليد و نگه‌داري مواد غذايي، سلامتي زايمان، انرژي، امنيت و ارتباطات اطلاعات با ديگران را بهبود بخشيد. با اين حال، بسياري از افراد ژرفانديش، از آنجايي كه اكنون علم و تكنولوژي، تهديد بزرگي براي زندگي بشر و بلايي براي محيط زيست فراهم كرده است، در اين توليدات، سودها و وعدههاي آنها شك و ترديد روا داشته‌اند. در نظر برخي، تنها اهداف مخرب انساني نيست كه علم و تكنولوژي را به تهديد و بلا بدل كرده است، بلكه اين حقيقت كه مشخص شده حتي استفادههاي با نيات نيك نيز پي‌آمدهاي ناخواسته دارد، همان افراد مبتكر آن را نيز متحير و حتي نااميد كرده است. دليل نتايج «تعمدي يا اتفاقي» علم و تكنولوژي اين است كه اصل پريموس50 را ناديده گرفتند؛ اصلي كه در آن، «علم» در درجه اول، «فعاليتي انساني است.» (Fadahunsi, 2003: 35) همان‌طور كه لوئر51 به درستي اشاره ميكند، در فاصله سيصد سال بين قرن هفدهم تا قرن نوزدهم و حتي تا امروز، اندازهگيري پيشرفتهاي علمي (و تكنولوژيكي) بدون هيچ شبههاي تقريباً فقط به وسيله پلها، تلنبههاي آبي ساخته شده، كشتيهاي به حركت درآمده، هواپيماهاي به پرواز درآمده، ماشين بخار، برق، تسليحات و ارتباطات راه دوري كه با ابتكارات علمي توسعه يافتهاند، انجام شده است. (Lauer, 2007: 127)
اين ديدگاه هدف و گستره علم، آن را كاملا نشانگر اهداف مادي ارائه ميكند. از اين ديدگاه علم و تكنولوژي، بشريت «فراتر از اشيائي كاربردي و قابل دستكاري كه ارزش‌هايش نه در افراد بلكه در سود و كاراييشان نهفته است، نميبيند.» (Amodu, 2003, pp.28 ـ 29) در حقيقت، عبارات تكنولوژيكي براي تعريف افراد و اخلاق شامل چنين مفاهيمي است: «سنجش»، «تعداد»، «كاركرد»، «دقت» و «كارآيي» در بين ديگران و «خوبي» با واژههاي كاملاً انتزاعي تعريف شده است كه براي تغييرهاي انساني، خصوصيت‏هاي فردي و اقتضائات اجتماعي احترامي قائل نيست. قابل درك است كه چرا توليدات علم و تكنولوژي اكنون براي بشريت و محيط زيستي كه در آن زندگي ميكند، تهديد به شمار مي‏رود. هيچ كدام از اينها اين‌گونه نميبود اگر اين حقيقت تأييد ميشد كه بشر با استفاده از قدرتهاي فكري و معنوي، علم و تكنولوژي را در وهله اول خلق كرد، (Mclean, 1964:11) و تنها راه ممكني كه بتوان علم و تكنولوژي را به درستي در خدمت بشريت قرار داد، اين است كه به آن وجه انساني بخشيم. اين همان رويكرد مورد حمايت سقراط است.
سقراط و علم نوين
اكنون بيش از دو هزار سال از زمان سقراط ميگذرد، اما رابطه سودمندگرايي او مانند غولي عظيم همچنان جهان علمي را زير سلطه خود دارد. حقيقت دارد كه سقراط بعد از آن نسبت به مناسبت فلسفه طبيعي ترديد داشته باشد؛ وي چنين به حساب ميآورد كه فلسفه طبيعي اهميت خود را در اولويتهاي اصلي بشريت دست داده است. سقراط چنين اظهار داشت كه تعهد بنيادي هر دانشي، در خدمت بشريت بودن است و او براي دانشي كه براي حل مسائل، مخصوصا مسائل انساني، مفيد نباشد، ارزشي قائل نميشد. چنين دانشي مانند ابزاري در دستان بشر بدون تجربه است كه آن را به صورت تصادفي دست‌كاري ميكند و بهجاي پيشرفت در كار، در نهايت، به خود آسيب ميرساند. اين تصوير، شرايط امروزي ما را به تصوير ميكشد. امروزه، علم و تكنولوژي (كاربرد عملي آن) به صورت مستقيم و غير مستقيم، ويژگي دوره كنونيمان است كه بر همه جنبههاي اساسي زندگي ما تسلط دارد. آنها به صورت تقريباً تصورناپذيري امكان كنترل طبيعت را به روي بشريت گشودهاند. همچنين به همان شيوه، علم و تكنولوژي به بشريت، قدرت تخريب خود و محيط زيستي را بخشيده است كه در آن زندگي ميكند. بنابراين، ظرفيت تخريبي علم و تكنولوژي، امروزه هم‌زمان ترديدهايي را درباره ارزش‌هاي خود به وجود آوردهاند. اين روند علم و تكنولوژي، يكي از ادعاهاي پيشپاافتاده كلود لوي اشترواس52 را به ذهن متبادر مي‌كند:
هرچه دانش بيشتر پيشرفت ميكند، بيشتر اين را درك ميكند كه چرا به نتيجهاي نميرسد؛ زيرا هرگاه حس ميكنيم در دانش پيشرفتي حاصل شده است، متوجه ميشويم مشكلات ديگري به وجود آمدهاند. (cited in Ahoyo, 1997:97)
[...] اين رابطه بنيادي، در سخنان فرانسوا رابله53 بهتر بيان شده است (cited in Ahoyo, 1997) «علم بدون وجدان تنها نابودي روح است.» (8) با توجه به رشد ناگهاني در حوزه علم و تكنولوژي، بدون شك، انسانيت با چالش شگرفي روبه‌رو شده است و بدون شك، علم و تكنولوژي نيز بشريت را به ابزارهايي براي چيره شدن بر سيارهمان مجهز كرده است، اما بشريت نيز بايد درباره همه مؤلفه‌هاي اين چيرگي و رابطه آنها با بشريت، خردمندانه تصميمگيري كند. با اين كار، دانشمندان (و در حقيقت، بشريت)، فراتر از انديشه بيكن54 درباره «دانش به عنوان قدرت» قدم خواهند گذاشت و به انديشه سقراطي، «دانش» در جريان خدمت به بشريت گام خواهد نهاد.
رويكرد ما براي بازگشت به سقراط به اين دليل مناسب است كه آتن در روزگار سقراط نيز تحولات مشابه جهان كنوني ما را به خود ديده است و جواب سقراطي از طريق فلسفه اخلاقي وي، راه حل مسائل مردم آتن بود. با اين حال، مشكلات مشابه آن دوران دوباره در دوران معاصر ظاهر شد؛ چون علم معاصر، همه توصيههاي سقراط را مبني بر همراهي اخلاق با دانش كنار گذاشت. اين اهمال علم معاصر در مورد توصيه‌هاي سقراط ، سرچشمه زيانهاي كنوني است كه در كنار شاهكارهاي علمي مختلف به وجود آمدهاند، اما براي ما، بازگشت به سقراط، راه مطمئن مديريت مشكلات كنوني است. اين راه مطمئن است؛ چون اكنون مشخص شده است كه بشريت نميتواند تنها با رفاه مادي كه علم و تكنولوژي بدون همراهي اخلاق فراهم ميكند، زندگي خوبي داشته باشد. در غير اين صورت، چگونه ميتوان اين حقيقت را توضيح داد كه با افزايش توليدات مواد غذايي و رفاه مادي كه نتيجه يافتههاي علمي است، گرسنگي، بدبختي و رنج انسان‌ها همچنان در دنياي ما وجود دارد؟ توضيح اين است كه دانش معاصر توجه بسيار كم يا هيچ توجهي به مسائل اخلاقي مخصوصاً مسائل مربوط به عدالت و ارزش‌هاي انساني نداشته است. [...]
نتيجه‌گيري
در حقيقت، سقراط نقطه عطفي نه فقط در پيشرفت تفكر و تمدن يوناني، بلكه در علم و تكنولوژي معاصر بهوجود آورد. تقريبا امروزه موضوع شايان ذكري وجود ندارد كه در آن به سقراط متوسل نشده باشد. امروزه علم و تكنولوژي به جنبههاي اساسي زندگي ما نفوذ كرده است، اما علم معاصر توصيه سقراط را مبني بر همراهي علم و تكنولوژي با اخلاق كنار گذاشت. و اين امر را سرچشمه مشكلات كنوني شاهكارهاي علمي مختلف دانسته‌اند. بنابراين، توجه كردن به توصيههاي سقراط، راه مطمئني براي بخشيدن وجهه انساني به علم و تكنولوژي است كه به وسيله آن، علم و تكنولوژي به شكل صحيح در خدمت بشريت قرار خواهند گرفت.

REFERENCES
Ahoyo, F. N. (1997). The Ethical Challenge of Contemporary Science and Philosophy: The Socratic Example. (Unpublished master’s thesis). Department of Philosophy, University of Ibadan, Nigeria.
Aigbodioh, J. A. (1997). Philosophy of Science: Issues and Problems. Ibadan: Hope Publications.
Amodu, A. A. (2003). Technology and Social Existence: A Philosophical Shaping of the Future. In A. Fadahunsi (Ed.), Philosophy, Science and Technology (pp. 24 ـ 33). Ibadan: Hope Publications.
Copleston, F. C. (1980). Philosophies and Cultures. Oxford: Oxford University Press.
Fadahunsi, A. (2003). Science and Technology as Promises and Threats to Society. In A. Fadahunsi (Ed.), Philosophy, Science and Technology (pp. 34 ـ 48). Ibadan: Hope Publications.
Guthrie, W. K. C. (1963). A History of Greek Philosophy (Vol. III). Cambridge: Cambridge University Press.
Kekes, J. (1972). Fallibilism and Rationality. American Philosophical Quarterly, 9(4), 301 ـ 309.
Lauer, H. (2007). The Modern Scientific Tradition and Its Contribution to Economic Regression in Africa. In T. Ebijuwa (Ed.), Philosophy and Social Change in Africa (pp. 121 ـ 143). Ibadan: Hope Publications.
Mclean, G. F. (1964). The Contemporary Philosopher and His Technological Culture. Philosophy and Technical Culture. Washington DC: C.U.P.
Omoregbe, J. I. (1990). Knowing Philosophy. Lagos: Joja Publishers.
Onyewuenyi, I. C. (1993). The African Origin of Greek Philosophy: An Exercise in Afrocentrism. Nsukka: UNN Press.
Plato (1970a). Greater Hippias. In R.M. Hare & D.A. Russell (Eds.), The Dialogues of Plato (Vol. 1) (B. Jowett Trans.). London: Sphere Books.
Plato (1970b). Phaedo. In R. M. Hare & D. A. Russell (Eds.), The Dialogues of Plato (Vol. 1) (B. Jowett Trans.). London: Sphere Books.
Plato (1970c). The Apology. In R. M. Hare & D. A. Russell (Eds.), The Dialogues of Plato (Vol. 1) (B. Jowett Trans.). London: Sphere Books.
Plato (1970d). The Symposium. In R.M. Hare & D.A. Russell (Eds.), The Dialogues of Plato (Vol. 1) (B. Jowett Trans.). London: Sphere Books.
Plato (2003). Theaetetus. In F. M. Cornford (Trans.), Platos’ Theory of Knowledge, the Theaetetus and the Sophist. New York: Dover Publications Inc.
The Holy Bible. King James Version (1979). USA: The Church of Jesus Christ of Latter ـ day Saints.

/// مقالات