// مقاله / زاويه ديد

زاويه ديد در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

زاويه ديد

دكتر حسن بشير
نگاه به رسانه از منظرهاي مختلف ضروري است. به ويژه در اين عصر كه رسانه به مثابه عنصري بسيار مؤثر و فعال، در زندگي ما حضور دارد. پيشتر بحث هايي در مورد دين و رسانه ميشد. اكنون رسانه هاي تصويري به صورت جدي، مسائل انساني و جهاني را زير پوشش قرار داده و به طور مستقيم، با زندگي انسان ها درگير شده اند.
سخن من دربارة چهارچوب تئوريك و بحثهاي كلي است تا مقدمه اي باشد براي ورود به اصل بحث. اين يك مقاله و كار پژوهشي نيست، بلكه سطحي گسترده از بحث هاي مختلف مربوط به رسانه را پوشش مي دهد. بنابراين، مباحثي كه اين جا مطرح مي شود، زمينه اي براي طرح مباحث و اصول بعدي است كه در برخورد با رسانه، چه بايد كرد و با چه ديدگاهي بايد به اين رسانه نگريست و در اين زمينه چه مشكلات، نظريات و روش هاي شناختي وجود دارد و رسانه از بعد فرهنگي و توليدات فكري، چه رابطه اي با مسائل اجتماعي و زندگي انسانها دارد.
گاهي در بحث هاي روش تحقيق و پژوهش، ما خيلي موضوع محور و مسئله محور مي شويم. معمولاً در روش موضوع محور، موضوعي را بررسي مي كنيم كه به نتايج مستقيم نمي رسد و در اصل موضوع بحث مي كنيم. در روش مسئله محور، ابتدا بايد مشكلات خويش را مطرح كنيم و مسئله را بيان كنيم كه مثلاً چه مشكلي با رسانه و تلويزيون داريم. ما در پي مشكل خويشتن هستيم و ميخواهيم رابطة خود را تعديل كنيم. بنابراين، به دنبال يك يك پاسخ هستيم.
با اين كه در بحث رسانه، روش مسئله محور مطلوبيت بيشتري دارد؛ اما كافي نيست. روش موضوع محور نيز با اين ديدگاه كه خود مسئله و ابعاد آن را بررسي كنيم، اهميت دارد. بنابراين، يكي از مسائل مهمي كه در اين زمينه بايد مطرح شود، نگاه جامع موضوع محور و مسئله محور است. از اين ديدگاه، بسياري از مباحث، چه براي همايش ها و چه براي تحقيقات بعدي، بايد از شموليت خاصي برخوردار باشد. اين خيلي مهم است كه چگونگي نگاه و چگونگي بررسي مشخص باشد. در اين بحث، تعاريفي وجود دارد كه با موضوع رسانه مرتبط است. رسانه ها ابزارهاي ارتباطي اند. در طول تاريخ، شكل هاي مختلف ارتباطي ابزارهاي مختلفي توليد كرده است. در يك سطح كتاب، در يك سطح راديو و تلويزيون و در يك سطح اينترنت و ماهواره. در سطوح مختلف، ابزارهاي مختلفي براي رسانه ها بوده است. در سطح ديگر، ابزارهاي سنتي مانند منبر، موعظه و مسجد در اديان مختلف وجود دارد.
شايد بتوان گفت، انسان يك حيوان ارتباطي است. چند سال پيش، در مقاله اي نوشتم: انسان حيوان ناطق است تعريف خوبي است؛ اما اكنون بايد نگاه جديدتري داشت. انسان، موجودي داراي حيات است و مي تواند ارتباط برقرار كند. ارتباط فقط ميان انسان ها نيست. ارتباط با عالم ماده هم مي تواند نوعي ارتباط باشد. انسان مي تواند با عالم ماورا ارتباط برقرار كند. اگر انسان قدرت ارتباط نداشت، بسياري از مسائل تمدني و فرهنگي و حتي مسائل ديني به آن شكل ايجاد نمي شد و مسئوليتي برايش ايجاد نمي كرد و نمي توانست خالق فرهنگ و بسياري از مسائل فكري شود. بنابراين، ارتباط، عامل بسيار مهمي در زايش فرهنگ و تمدن است. خود تكنولوژي رسانه به مثابه ابزار ارتباطي، شكل هاي مختلفي دارد.
در عصر امروز، فرهنگ و انديشة انسان در حدي است كه بتواند تكنولوژي توليد كند و به لحاظ قدرت تجربه و انديشة انساني، به مرحله اي برسد كه در عالم ماده تصرف كند. درجاتي از اين ماده به شكل بهتر، مؤثرتر و دقيقتر، حامل بخشي از انديشه ها، پيام ها و مسائلي است كه خود انسان ميخواهد. تلويزيون حامل و مديومي براي انتقال انديشه ها و افكار است. يخچال هم تكنولوژي است؛ اما نمي تواند حامل فكر باشد. بنابراين، تكنولوژي ميتواند محمل هايي داشته باشد و ارتباطاتي با انسان برقرار كند كه بر اساس تعريف رسانه و تكنولوژي، برخي مزايا در خود اين تكنولوژي توليد مي شود كه هم ماهيتاً در آن هست، يعني قابليت هايي هست و هم انسان مي تواند بر آن ماده و تكنولوژي القا كند و تعريف جديدي از تكنولوژي و ماده ايجاد كند. بنابراين، نگاهمان به تكنولوژي يك نگاه فرهنگگرا است؛ نگاهي كه تعاملي است ميان انسان و طبيعتي كه مي تواند اشكال مختلف داشته باشد. اگر اين طبيعت قابليت تغيير نداشته باشد، انسان نمي تواند بسياري از تكنولوژي ها را ايجاد كند. بنابراين، هم انسان و هم ماده بايد قابليت هاي خاصي دارا باشند. اين قابليت ها در دوران مختلف، اشكال مختلف به خود گرفته است. در يك زمان، بحث ماشين است؛ در يك زمان بحث هواپيماست؛ يك زمان برق است و اكنون اينترنت و غيره. تولد هر تكنولوژي رابطه اي با انسان، تمدن، فرهنگ و انديشة آن انسان دارد.
در عصر كتابت، انديشه و نياز انسان به گونهاي بود كه بايد از ارتباط شفاهي مي گذشت. توليدات فكري به حدي بود كه انسان محمل و مديوم تازهاي براي ارتباط دنبال مي كرد و فكر مي كرد اين انديشه بايد برسد. آن گاه كتابت و چاپ پديد آمد. اكنون توليدات فكري به حدي است كه ديگر از كتاب و روزنامه گذشته است. انتقال، مكان و زمان كوچك شده و اين دو با هم در حال انطباق هستند. شما مي خواهيد به سرعت با جهان آشنا شويد. طبيعي است كه سخن از اينترنت به ميان مي آيد. وقتي انسان بر اساس نيازي كه دارد و فرهنگي كه در آن زندگي مي كند، تكنولوژي توليد مي كند. بنابراين، بايد گفت كه اين تكنولوژي، به يك معنا زاييدة آن تفكر است يا دست كم رابطه اي بين فكر و فرهنگ و تكنولوژي وجود دارد. اگر اين طور باشد، مسجد و منبر حامل فرهنگ اسلامي مي شوند و تلويزيون و راديو كه در غرب پديد آمده، حامل فرهنگ و انديشة غرب خواهند بود.
اگر به اين معادله اين گونه نگريسته شود، بايد رابطهاي ايستا و غيرمنبسط با فرهنگ هاي ديگر باشد و تكنولوژي در همان جا ايستا باشد و آن تكنولوژي تنها مي تواند براي همان جامعه مفيد باشد. در حالي كه هيچ گاه در مورد كتاب و كتابت چنين نبوده است.
وقتي گوتنبرگ چاپ را مطرح كرد، كشورهاي اسلامي يا مسيحي يا يهودي يا هندوها و غيره موضع گيري خاصي دربارة چاپ نداشتند؛ در حالي كه ماشين چاپ غربي بود؛ اما اين تلازم و همبستگي ميان انديشه و فرهنگ، به شكلي كه مثلاً چاپ مساوي انديشة سكولاريستي غربي است، در هيچ جامعه اي اين گونه تلقي نمي شد.
علت اين است كه چاپ نوعي تكنولوژي خفيف شده و تقليل يافته است. انسان مي تواند بيشتر بر چاپ مسلط شود. قدرت انسان بر قدرت تكنولوژي غلبه دارد. پس اين معادله به اين شكل تعريف نشده كه انسان مسخر و زير بار اين تكنولوژي است، بلكه بايد انديشه اش از طريق آن تكنولوژي، به خودش و جامعه انتقال يابد.
در مورد تلويزيون و اينترنت، سكولاريسم چگونه به طور جدي مطرح شد؟ در مورد تكنولوژي هاي ديگر غربي، به هيچ وجه چنين انديشه اي وجود ندارد؛ زيرا بخشي از نيازهاي ما را تأمين مي كند. ما به تكنولوژي مسلطيم؛ اما وقتي تلويزيون، راديو، اينترنت و ماهواره مي آيند، به لحاظ قدرت تكنولوژي، ترس انسان از تحميل آن تكنولوژي بر انديشه، موجب مي شود كه صفت ها، القاب و Consept هاي تازه به اين تكنولوژي تحميل كند. از آن جا كه زادگاه اين تكنولوژي در غرب است، اولين چيزي كه به ذهن مي آيد، موضوع سكولاريزم است. بنابراين، مسئلة سكولاريزم تنها اين نيست كه رسانه ذاتاً سكولاريستي است. در اين زمينه، برداشت هاي جنبي هم مؤثر هستند؛ يعني ما از چه زاويه اي به اين رسانه نگاه مي كنيم؟ اگر كاملاً بر تلويزيون مسلط شويم و بتوانيم همة جوانب آن را تسخير كنيم و قدرت انساني غلبه كند، در آن جا سكولاريزم مطرح نخواهد شد. بنابراين، اين فاصلة فكري ميان اين كه رسانه سكولاريستي است و اين كه مسلمانان مي خواهند از اين تكنولوژي جديد استفاده كنند و صبغة انساني و الهي به آن بدهند، يك فاصلة فكري و قدرتي است؛ يعني قدرت انسان، چه از نظر انديشه اي و چه تسخير اين تكنولوژي در آن جا، از جنبه هاي سكولاريستي و فرهنگي غلبه كرده و خود غربيان توانسته اند بسياري از انديشه ها را كه ريشه در سكولاريسم غربي دارد، با آن ابزار و تكنولوژي به نمايش درآورند؛ اما ما هنوز در نيمة اين راه هستيم. ما مي خواهيم يك تفسير و تعبير از مسائل خودمان در اين رسانه برقرار كنيم. اين رابطة وجودي هنوز در حدي ايجاد نشده كه بتوانيم از اين رسانه به خوبي استقاده كنيم. در قرآن كريم آمده است:
و هم درجات عندالله
به شكل كلي، انسان ها درجاتي دارند و از نظر فلسفي و تكويني، از نظر تقوايي و از منظرهاي مختلف، داراي درجه هستند. هر انساني در پلكان تكوين، درجهاي دارد. تكنولوژي و ماديات نيز چنين است. هر عصري در هر شكلي، يك درجة وجودي، يك درجة ماهيتي و يك درجة فرهنگي مادي دارد كه در خود اين ماديات مي بينيم كه يك ماده بسيار ساده است. يك ماده صبغة ديگري پيدا مي كند كه خودش مي تواند حامل يك پيام باشد.
مك لوهان ميگويد:
رسانه همان پيام است.
او بحث پيام را بر خود تكنولوژي سوار كرده است. چرا در رسانههاي ديگر اين گونه نبوده است؟ چرا در عصر كتابت چنين نبوده است؟ چرا در ابزارهاي ديگر اين طور نيست؟ معمولاً رسانة مدرن و رسانه هاي جديد مورد نظر است. اين رسانه و اين تكنولوژي خودش پيام مي شود. خودش القا كنندة حالتي است كه قبلاً تكنولوژي هاي ديگر قادر به انجام آن نبوده اند. بنابراين، درجهاي متكامل تر در سطح مادي و وجودي ماده ايجاد شده است؛ اما اين ماده به خودي خود نمي توانست با قدرت انسان و قدرت هاي خدايي كه به انسان داده شده و تسخيركننده و جهت دهنده است، برابري كند. بنابراين، اگر بر همة عوامل و فاكتورهاي مؤثر تلويزيون، از نظر مادي و تكنولوژي مسلط شويم، ميتوانيم آن را بخوانيم و معيارها و ضوابط و مسائلي كه در آن وجود دارد را به شكل ديگر، تسخيركنيم. اين قدرت تسخيري بسيار مهم است. در غرب، اين تكنولوژي و اين ماده فقط در اختيار يك عده از انسان ها نبوده، بلكه در اختيار تمامي انسان ها قرار داده شده است. غربيان توانستند اين ماده را از منظر و ديدگاه خودشان تسخير كنند. ميتوان گفت آنان از منظر خودشان اين چنين كردند و اين تكنولوژي و اين رسانه فقط حامل آن پيام است. ممكن است از نظر خلقت، حتي با اشكالات تكويني روبرو شويم. ما بايد چيز ديگري ايجاد كنيم. مثلاً بگوييم تلويزيون تنها و تنها محمل هاي سكولاريستي دارد و به هيج گونه نمي تواند حامل پيام هاي ديگر باشد. ما مي توانيم كاملاً روي اين ها مسلط باشيم؛ يعني فرمول بندي كنيم. اين مسئله ايجاد شده و ما نمي توانيم مسائل ديگر را از راه آن طراحي كنيم. البته ما در پي آنيم كه درجة وجودي اين تكنولوژي را دريابيم. آيا مي توان محمل هاي ديني را نيز بر آن مترتب كرد؟ پيام هاي ديني با مسائل مادي تا كجا پيش مي روند؟ آيا كتاب، كتابت و كاغذ مي توانند مفاهيم وحياني را به خوبي منتقل كنند؟ از آن جا كه هيچ تصرفي در آن ها نيست، عين آن را منعكس مي كنند. بنابراين، قابليت دارند؛ ولي در تلويزيون، اگر بخواهيم بحث هاي ديني را مطرح كنيم مشكل پيش خواهد آمد. مشكل وقتي است كه مي خواهيم بسياري از جزئيات و مفاهيم ديني را منتقل كنيم. تلويزيون محدوديت هايي دارد. همان گونه كه كتاب، راديو و كاغذ محدوديت دارند. راديو مي تواند بسياري از مفاهيم را دقيق تر از تلويزيون منتقل كند؛ چرا كه يك رسانة كور است؛ رسانه اي است كه در آن تصوير و نشانه نيست كه بتواند در معنا تأثير كند.
براي انتقال معنا و مفهوم، چندين ابزار در اختيار است؛ يكي زبان كه خود الفاظ است؛ برخي مسائل در كنار الفاظ و نشانه ها هستند، به شكل ها و تصويرهاي مختلف؛ تصوير كساني كه سخن ميگويند؛ نحوة صحبت و شكل هاي مختلف و انيميشن هاي تلويزيوني مكمل معنا هستند. در راديو اين طور نيست و دقيقاً همان مفهوم منتقل ميشود. قدرت تخيل فرد بر اساس پيام هايي كه مي رسد، معنا توليد مي كند. به همين دليل، در راديو، اين دشواري ها وجود ندارد. هنگامي كه پاي تصوير به ميان مي آيد، تقليل گرايي در معنا پيش ميآيد و با اين مفاهيم، معنا تا حدودي تكميل مي شود. وقتي معنا تكميل شد، مشكل ساز مي شود. چه تصويري در كنار مفهوم ذاتي يك كلمه يا جمله مي توان نهاد كه مكمل باشد؟ مشكل اساسي اين جاست. يك لفظ و مفهوم وقتي شفاهي گفته مي شود، انتقال به طور مستقيم، با همان انطباق معنا با مفهومي كه هست صورت مي گيرد؛ اما در منبر، چه اتفاقي مي افتد؟ كسي كه سخنراني مي كند، حركات دست و چهره و تُن صدايش فرا زباني است. عوامل فرا زباني در ايجاد و القاي معنا بسيار مؤثر است. بنابراين، ارتباط ميان فردي مستقيماً از خود فرد، به شكل جدي و مستقيم انتقال مييابد.
در منبر هم همين طور است. گاه كسي صحبتي علني مي كند؛ اما شكل، مسايل و نحوة گفتارش يا حتي ايمان و درونش با آن چه مي گويد در تضاد است و اگر بدانيد كه زندگي اجتماعي اش كاملاً با سخنش مغاير است، تأثير گفتارش تقليل مييابد. بنابراين، تكميل كنندة معنا به بسياري از بحث هاي فرا زباني و فرهنگي كه از خود فرد و جامعه اش حركات و كارهايش ديده مي شود، كمك مي كند.
در تلويزيون، تصوير وجود دارد كه خودش مسئله ساز است. دربارة تصوير بايد بدانيم چه تصويري و چه حركتي مكمل معناست؛ چه مقدار از معنا با لفظ و چه مقدار با حركت تكميل ميشود. چه توازني ميان اين دو بايد ايجاد شود.
اگر نگاهي جدي به انعطاف پذيري مفاهيم ديني بر جوانب مختلف زندگي نيفكنيم و جوانب مختلف معنايي فرهنگ را بررسي نكنيم، تصوير و حركت در كنار معنا، توليد معنا نخواهند كرد. بديهي است كه به حركت هايي فاصلهدار با معنا و لفظ رو به رو مي شويم، با حركت و معنا رو به رو مي شويم، با لفظ و آن چه در تصوير است رو به رو مي شويم. بنابراين، بايد به دنبال انطباق اين دو باشيم. اين يك بحث كلي در زمينة رسانه و محمل هاي تكنولوژي براي رسانه است.
بحث بعدي دربارة سكولاريسم است. بعد در زمينة خود رسانه بحث ميكنيم كه تصوير و پيام رسانه اي تصويري چقدر ميتواند بر معنا و مفهوم كامل يك لفظ يا يك معناي ذهني يا يك پيام ديني كه از جنبه هاي مختلف، كاملتر از پيام هاي ديگر است، منطبق باشد. اين مسئله جوانب مختلفي را شامل مي شود كه گسترده است. اين طور نيست كه چيز بسيطي باشد كه تنها يك مسئلة ساده را منتقل كند، نه مفاهيم عميق فكري و اخلاقي را.
در بحث هاي ديني، وجوه مختلف معنايي است كه ما با دشواري روبهرو مي شويم. حتي در جهان مسيحيت نيز با اين معضل رو به رو هستند. خودشان كه خالق تلويزيون هستند، خودشان در نحوة استفادة ديني از تلويزيون، گاهي به شدت دچار مشكل ميشوند؛ ولي ما تصور مي كنيم چون دنياي آنان سكولاريستي است، مشكلاتشان حل شده است.
دين با بسياري از نشانه ها سازگار نيست. اما برخي از وجوه اين بحث هاي روحاني مي تواند در ماده منعكس شود و شكل بگيرد. بايد اين وجوه مختلف را به دست آوريم تا بتوانيم از اين تكنولوژي و رسانه استفاده كنيم. مسيحيت و يهوديت هم در مورد برخي Concepها و طراحي ها با مشكل مواجه ميشوند. چنين نيست كه آن ها به راحتي از طريق رسانه، پيام سكولاريستي مي دهند و ما نمي توانيم مطالب ديني را از طريق تلويزيون منتقل كنيم. خود سكولاريسم هم سطوح مختلفي دارد؛ از سكولاريسم فلسفي كانت و بحث هاي اومانيستي و انسان گرايي تا بحث هاي سياسي؛ در بحث رسانه، سكولاريسم تفكيك نشده است و معلوم نيست بحث سياسي است يا نه.
در غرب، ميان دولت و دين، روحانيون و دين و ميان عرصه هاي ديني و عرصه هاي زندگي تفكيك پيوندي وجود ندارد. در آن جا، عرصه هاي ديني براي فرد است و عرصه هاي ديگر براي جامعه. اين تفكيك هاي سياسي بسياري از بحث هاي سكولاريستي را نيز شامل شده است؛ ولي در اين جا، سكولاريسم رسانه داراي ابهامي است كه گويا بسياري از محمل هاي سياسي و فلسفي بر اين مفهوم رسانه سوار شده است. در ايران و جهان اسلام، بسياري از مفاهيم غربي تفسير و تعريف مي شوند كه وقتي نزد متفكران غربي مي گوييم كه ما اين گونه ميانديشيم، مي گويند برداشت شما اشتباه است.
بنابراين، ما در بسياري از مسائل، با غرب فاصلة معنايي داريم. آن چه در آن جا توليد شده، به لحاظ اين كه زاييدة آن فرهنگ است، با آن فرهنگ موافق است. طبيعي است برداشت ما الزاماً منطبق بر برداشت آنان نيست و گاه متفاوت است. در زمينة رسانه نيز چنين است. آن ها بر اساس فرهنگشان، از رسانه استفاده مي كنند؛ اما آيا به اين ترتيب، رسانه حامل هيچ پيام و انديشة ديگري نمي تواند باشد؟ آيا رسانه هايي كه در شرق پديد آمده اند، درغرب جايگاهي ندارند؟ مثلاً قبله نما براي شناخت جهت قبله توليد شد؛ اما پرتغالي ها از آن براي تشخيص شمال و جنوب استفاده كردند؛ يعني براي هدفي ديگر، از اين تكنولوژي استفاده كردند؛ اما گفته نمي شد كه چون اين تكنولوژي در دنياي ديني و براي هدفي ديني توليد شده، نمي تواند براي يك هدف غير ديني به كار رود. هنگامي كه زاوية ديد عوض شد، اين ابزار در اختيار تفكر جديد قرار گرفت و به خوبي نيز از آن استفاده شد. قبله نما يك بعد مسئله است و يك مفهوم بسيط را مطرح ميكند. قدرت رسانه هاي جديد در آن است كه چند بعدي هستند. به همين دليل، ما نمي توانيم همة ابعاد اين رسانه را تسخير كنيم و چون نمي توانيم، از اين رسانه ميترسيم يا اين كه به سرعت، محمل هاي فرهنگي و محمل هاي ديگر را به آن مي چسبانيم.
ما هنوز قدرت هاي رسانه اي را كشف نكرده ايم كه چقدر مي توانند دين و مفاهيم انساني را منتقل كنند و تا كجا مي توانند؟ اين فاصله بايد تعيين شود. از اين ابزار تكنولوژي بايد انتظار داشت كه بتواند همين مقدار از معنا را منتقل كند؛ مفاهيم خاص سياسي يا فلسفي، چه سكولاريسم، چه بي ديني، چه زميني شدن و چه مسائل ديگر اين جا كاملاً محو مي شوند. قدرت انسان است كه مي تواند توسط اين مديوم منتقل شود.
بحث بعدي دربارة تكنولوژي و ادواري است كه براي تكنولوژي مهم است. در تكنولوژي، شكل رسانه اي آن بسيار مهم است. تكنولوژي هاي مختلفي وجود دارد. ما ادوار مختلفي گذرانده ايم. هر دوره اي پيامي براي ما دارد. در يك عصر كه به آن دورة انجماد اطلاعات مي توان گفت، تكنولوژي با انسان رابطه اي خاص داشته است و اطلاعاتي صامت و ساكت كه قابليت انتقال نداشتند، به وجود آمد.
انسان، اطلاعاتي بسيار جزئي از طبيعت داشت و همان محدودة اطلاعات خودش را به اشكال مختلف مبادله مي كرد؛ به شكل رو در رو يا به شكل انتقال صدا؛ اما با استفاده از بحث هاي فيزيكي، يعني كوانتوم و ذرات و بارهاي اطلاعاتي، به شكل جدي منتقل نمي شود.
اما نياز طبيعي انسان و ارتباط گسترده با طبيعت نيازهاي جديدي پديد آورد. انسان به ارتباطات توجه جدي مي كند. اختراع چرخ نيز به همين مسئله مربوط است. چرخ براي تأمين زندگي ايجاد شد. در عصر حاضر، انديشة تسخير فرهنگ ها و انسان ها مطرح ميشود و اينترنت و ماهواره پديد ميآيند. در يك عصر، انتقال فكر و انديشه محدود است و امكانات وجودي تكنولوژي كتابت و ماشين چاپ ايجاد مي شود. بنابراين، اطلاعات در يك دورة ديگر، با توليد و بازار رابطه برقرار مي كند. از اين رو، توليد و انتقال ارتباطات و انتقال مفاهيم اطلاعاتي از طريق صنعت است. پاية انقلاب تكنولوژي غرب بر اساس ارتباط ميان اطلاعات و توليد است. وقتي از حجم بازار دروني، چه كشوري، چه منطقه اي و چه شهري خارج شد و توليد افزايش يافت، فرقي نمي كند اين توليد در عرصة انديشه باشد يا در عرصه هاي صنعتي و توليدات تجاري يا توليد مادي. آنان افزون بر خودشان توليد كردند و به دنبال تسخير بازارهاي ديگر برآمدند. بعد از تسخير بازارهاي ديگر، بايد راه هاي ارتباطي نيز ايجاد شود. بنابراين، صنعت به شكل جدي، با ابزارهاي صنعتي متولد مي شود. يعني بر اساس نيازهاي انسان از كارهايي كه مي خواهد انجام دهد، تكنولوژي متولد مي شود. آن چه امروز در جهان مورد نياز است، انتقال انديشه، فكر، تصوير و... در مكان و زمان است. در آينده، ممكن است نيازهاي ديگري توليد شود. تكنولوژي به نيازهاي جديد انسان بستگي دارد.
همه چيز با ابزارها، تصويرها و انديشه هاي گوناگون انتقال يافته ولي هنوز ارضا نشده است؛ چون متنوع و مختلف است و بخشي از آن مادي و بخشي روحاني است. هنوز خطي كلي و روشن از اهداف خلقت جهان و مسائل انسان وجود ندارد. اين جاست كه وقتي يك پيام خاص الهي مطرح مي شود، هم از جهت رساندن آن به همه جا، خيلي ساده است و هم نيازي عمده ايجاد مي شود؛ زيرا همة افكار و انديشه ها، به وسيلة ابزار مختلف تصويري منتقل شده ولي هنوز انسان به تكامل نرسيده است. در اين جا، آن نيازهاي اصلي دوباره به فطرت بر مي گردند كه انسان در پي چيست. آنگاه انسان با استفاده از اين فرصت ايجاد شده، به انديشه اي والا ميرسد و در اين راه، تشنة آن نياز حقيقي مي شود. پس در اين عصر، اين نياز مطرح شده و اين تكامل ايجاد شده است. در عصرهاي ديگر نيز نيازهايي ديگر به ايجاد شكلي ديگر از تكنولوژي خواهد پرداخت.
در انقلاب انفورماتيك و اطلاعاتي، نياز انسان به ظاهر، همين انتقال سريع اطلاعات براي شكل دهي جوامع، فرهنگ ها و اقتصاد است. پس تكنولوژي، زاييدة نياز و فرهنگ است. بين جامعه، فرهنگ، انديشه و نياز انسان رابطه وجود دارد. تكنولوژي چقدر مي تواند با انسان رابطه برقرار كند؟ انسان چه درجة وجودي از اين ماده را مي تواند تسخير كند تا در خدمت اهدافش قرار گيرد؟ در اين زمينه، تئوري هاي مختلفي وجود دارند كه مهم ترين آن ها بر جامعه، رسانه ها و فرهنگ هاي توده وار متكي است. در اين جا بحث، شكل غربي پيدا مي كند. فرهنگ توده اي يعني مردمي. Mass communication از Mass گرفته شده و محمل ارزشي ديگري ندارد. در غرب، فرهنگ Mass communication ، Mass culture و رسانه هاي عمومي به شكل جدي مطرح است. درآن جا، براي هر ايده يا انديشه اي يك مجله منشر ميشود. براي بسياري از گرايش ها يك كانال تلويزيوني وجود دارد. براي بسياري از احزاب، گروه هاي اجتماعي و گروه هاي تخصصي علمي و مردمي يك رسانه وجود دارد. بنابراين، فرهنگ آنجا توده وار است .
در جامعة توده وار، فرهنگ، تكنولوژي و مردم بر همديگر تأثير ميگذارند. ميان اين سه اهرم تعامل مستقيم وجود دارد. برخي برآنند كه ميان فرهنگ و تكنولوژي، جبر فناوري وجود دارد. درست است كه تكنولوژي زاييدة انسان است؛ اما فرهنگ خاص خودش را تحميل مي كند. اين جاست كه بحث سكولاريسم پيش ميآيد و چون تكنولوژي زاييدة فرهنگ غرب است، اين ابزار نمي تواند حامل پيام هاي ديگر باشد. تكنولوژي بر سازمانها، ساختارها و انديشههاي اجتماعي تأثيرگذار است.
مك لوهان اين درجة كلي را به ادراك و حس افراد ميرساند. وي ميگويد:
رسانه بر فكر و احساس افراد خاص تأثير مستقيم دارد و پيام ارسال مي كند.
اين يك پيام كلي عمومي نيست، بلكه بر اساس سازمان ها و انديشه هاي عمومي، به لحاظ اين كه Mass communication براي توده هاست، براي همه است و افزون بر اين، روي افراد هم پيامي خاص دارد. به عبارت ديگر، مك لوهان ميان نداي اجتماعي رسانه و صداي فردي آن تفكيك قائل شد.
از بحث مك لوهان، به تدريج به اين نتيجه مي رسيم كه پيام به خودي خود، داراي اهميت است. رسانه خودش پيام است. اگر چنين باشد، فرهنگي كه تكنولوژي حامل آن است، مي تواند به همان شكل منتقل شود. بدين سان، ابعاد سكولاريستي، محصور مي شوند.
مسئلة ديگر اقتصاد سياسي يا Political Economy است. اين كافي نيست كه يك رسانه فقط بتواند يك مفهوم را در توده ها و افراد ايجاد كند. فرهنگ ها در وضعيت ها و صحنه هاي مختلف، در هر منطقه، جامعه و كشور متفاوت هستند. بنابراين، تعريف انسان از رسانه و محمل هايي كه يك رسانه مي تواند داشته باشد، بايد با مسائل آن جامعه مرتبط باشد. در اين جا، سخن از اقتصاد سياسي به ميان ميآيد. يك پيام مي تواند همه را به صورت توده وار، به يك جهت ببرد. اكنون مسئلة جبر فناوري به آن شكل جامعة توده وار وجود ندارد.
ما متأسفانه يا خوشبختانه، تازه داريم به بسياري از مسائل پي ميبريم؛ ولي در غرب، مباحث مدرنيته و جهاني شدن كاملاً تغيير يافته است. پيشتر در بحث مدرنيته، مسائل خاصي وجود داشت؛ سنت بايد از جامعه زدوده مي شد و الگوهاي جديد نوسازي غربي جايگزين ميگرديدند؛ اما اينك حتي هانتينگتون بر بازگشت به سنت تأكيد دارد. مذهب ژاپني كه بر تفكر مذهبي مخلوطي از كنفوسيوس و شينتو تأكيد داشت، به احترام به خانواده و ايمان به سازمان هاي اجتماعي، كارخانه و فردي كه در رأس شغل است، تبديل شد. انديشة ديني فقط به آخرت مربوط دانسته شد؛ ولي نحله هاي جديد ژاپني در تفسير مسائل معتقدند كه زندگي انساني در اين دنيا نيز مؤثر است. بايد اخلاق خاصي كه در آخرت به دنبال آن هستيد، در همين دنيا تحقق يابد. آنان بحث هاي عميقي در اين زمينه انجام دادند و دريافتند كه در وراي اين تمدن، يك منشأ اخلاقي ديني وجود دارد. بدين سان، در نگاه به سنت در دين، دگرگوني ايجاد شد.
در زمينة رسانه نيز اقتصاد سياسي در جهان، به همين شكل حاكم است؛ ليكن ما هنوز اندكي عقب هستيم. در دهة هشتاد و نود، هنوز رسانه در جبر تاريخي است و فقط باورهاي مك لوهان حاكم است در حالي كه اينك بحث هاي جديد هابرماس و غيره كه كنش هاي اجتماعي و مسائل ديگر را مطرح مي كند، مسائل مختلف رسانه را دگرگون كرده است. سردمداران اقتصاد سياسي در اين زمينه، بحث هاي خوبي ارائه كرده اند. دربارة يكسان سازي اجتماعي كه رسانه هاي جمعي مدعي آن هستند، زيگموند بامان ساختارشكني مي كند. او معتقد است وقتي رسانه پيام مي دهد، چنين نيست كه همگان بپذيرند، بلكه وابسته به بسياري از عوامل ديگر است. وابستگي به خود توليد، بازار و اقتصاد؛ اين يعني جنبه هاي اقتصادي در تركيبات ذهني مؤثر هستند. وابستگي به سازمان، يعني سازمان اقتصادي، سازمان فكري، حزبي، دولتي و غيره به اين بستگي دارد كه تعامل شما با رسانه چقدر است. تلقي يك محقق از رسانه، با تلقي يك فرد عادي كاملاً فرق مي كند. اين تلقي و تفاوت از كجاست؟ پيام، واحد است، رسانه واحد است؛ اما اين تفاوت تلقيها از يك پيام، وابسته به درجة علم و تجربة افراد و سازماني است كه در آن هستند؛ محصول فرهنگ و انديشه اي است كه افراد در آن تربيت شده اند. بنابراين، ميان انسان ها فاصله اي وجود دارد. هر فرد مي تواند يك تلقي از رسانه داشته باشد.
ما چقدر به رسانه وابسته هستيم؟ يكي از سران غربي در زماني كه فقط راديو رسانة غالب بود، در انتخابات برنده شد؛ زيرا سخنراني هاي آتشين او از راديو پخش مي شد. پس از اختراع تلويزيون، او به تبليغ در تلويزيون پرداخت و چون از جهت ظاهري، چندان شيك و مرتب نبود، رأي مردم به او كاهش يافت. چرا؟ زيرا تلويزيون جزئينگر است.
در تلويزيون، كساني كه مي خواهند معرف زيبايي هاي دين باشند، خودشان بايد دست كم، از جهت ظاهري بهترين باشند. ما چون بهترين ها را انتخاب نمي كنيم، تقليلگرايي در معنا ايجاد مي شود و ما سكولاريسم را مقصر ميپنداريم. در حالي كه خودمان كار را درست انجام نداده ايم. آنگاه پاي فرهنگ غربي را پيش مي كشيم و ميگوييم چون اين رسانه غربي است، نمي تواند پيام ما را بهتر از اين منعكس كند. چه چيزي با پيام ديني سازگاري دارد؟ تنها با لفظ نميتوان معنا را تكميل كرد. بايد با كمك تصويرها، رنگها، صداها و نشانه ها معناي لفظي را كامل كرد.
براي انتقال يك پيام از منبر يا راديو، از بهترين الفاظ استفاده مي شود؛ اما چرا در مورد تصوير، از بهترين هاي آن استفاده نمي شود؟ اين جاست كه مشكل پيش ميآيد؛ نخست شناخت رسانه، سپس شناخت هاي مختلفي كه بهترين هاي آن مطرح مي شوند و اين كه چطور ميتوان ميان فرهنگ و پيام توافق و تعامل ايجاد كنيم. ممكن است بهترين ها را انتخاب كنيد؛ اما مردم هنوز با فرهنگي ديگر كار مي كنند. نخست بايد ميان اين فرهنگ و شكل بهتريني كه وجود دارد، پل ارتباطي و تعامل دو طرفه ايجاد شود. به همين دليل، گاهي در رسانه، برخي بحث هاي خوب اثر عكس دارد.
توليدات فكري رسانه ها بايد منسجم باشد. نبايد تسليم پيام ديني يا اخلاقي همة فرهنگ ها گرديد. جوامع اسلامي و ديني بايد راه اشتباه را تغيير دهند؛ اما همة مسئوليت، تنها در يك پيام خلاصه نمي شود تا بتوان با همان پيام، همة جامعه را تغيير داد. پس اين تدرّج در انتقال پيام، بايد با شناخت طبيعي از جامعه باشد. در غرب اين گونه بوده است. رسانه هاي آنان بر اساس محصولات فكري و فلسفي، خودشان را منطبق مي كردند. در عصر سكولاريسم، پيام هاي سكولاريستي حاكم است. وقتي مسيحيت و يهوديت به هر دليلي، به پيام ديني احساس نياز بيشتري ميكنند يا به دليل اين كه اسلام در حال گسترش است يا اين كه مردم از كليسا در حال جدا شدن هستند، تلويزيون به منزلة رسانهاي ديني، پيام هاي ديني را به آن ها منتقل مي كند.
ما ميكوشيم رسانه را كاملاً با فرهنگ مرتبط كنيم. اين رابطة مستقيم بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد؛ همان گونه كه در سنت مدرنيته تجديد نظر شده است و جبر فناوري، اقتصاد سياسي، نگاه به فرهنگ و رابطة تكنولوژي و انسان ها و جوامع، شكل تازه اي به خود گرفته است.
آيا مي توان الگويي ديني از رسانه مطرح كرد؟ تلويزيون ديني و دادن پيام هاي ديني از طريق رسانه، چگونه مي تواند باشد؟
اين رسانه براي پيام خاصي ايجاد شده است. عناصر اين پيام بايد كشف شود. ما گاه مي خواهيم از طريق تلويزيون همه چيز را منتقل كنيم. اين به آن دليل است كه با اين تكنولوژي رابطة درست برقرار نكرده ايم. چه انتظاري از تلويزيون ميتوان داشت؟ آيا همه چيزهاي ديني را بايد از تلويزيون بخواهيم و بعد كه مي بينم نمي تواند آن ها را به ما بدهد بگوييم اين رسانه خيلي مادي و سكولار است؟
اين صبغه هاي جديد بر اساس نيازها و برداشت هاي ماست. در اين جا، سه پيش فرض بسيار مهم است؛ يكي اين كه فضاي رسانه با فضاي تعامل خارجي متفاوت است. مي توان به راحتي گفت: بله، متفاوت است؛ اما الزامات و مسائل آن چيست؟ بايد پيچيدگي هايي كه در اين تفاوت وجود دارند و انتظاراتي كه از اين فضا داريم را بررسي كنيم. از مسجد يك انتظار وجود دارد، از تلويزيون يك انتظار و از سينما و اينترنت و... انتظار ديگري مي رود. بنابراين، تفكيك و شناخت اين فضاها بسيار مهم است.
مي توانيم در اين بحث ها عميق تر شويم. تصوير چه امتيازها و چه ضعف هايي دارد؟ تلويزيون يك سويه است؛ اما مگر منبر يك سويه نيست؟ آيا مي توان صحبت هاي سخنران را مدام قطع كرد؟ آيا بايد نتيجه گرفت كه چون تلويزيون يك طرفه است، ايده هايش را به مخاطب تزريق مي كند؟
در رسانة منبر، وقتي سخنران از منبر پايين ميآيد، مخاطب مي تواند با او بحث كند. در تلويزيون نيز همين طور است؛ اما نحوة اين مباحثه فرق مي كند. بايد وجوه مختلف اين مباحثه، در تلويزيون ايجاد شود. ميزگردها، تلفن و ارتباط با نويسنده و كارگردان و غيره. وجوه مختلف اين ارتباط را بايد گسترش داد. اگر ضعفي وجود دارد، نبايد در همان ضعف متوقف شد. بايد شكل هاي مختلف ارتباطي را بر اساس همان وضعيت اقتصاد سياسي فكري و انديشه اي گسترش دهيم.
برخي از انديشمندان معتقد هستند كه تكنولوژي خنثي است. اين تكنولوژي مي تواند بسياري از چيزها را منتقل كند. ابزارها و وسايل، محمل ها و مديوم هايي هستند براي آن چه به آن داده شود. خود رسانه از جهت بار ارزشي، خنثي است.
در فضاي خارجي، تصويرهاي مختلفي وجود دارد. در انتقال معنا، مي توان نشانه هاي خاص خود را وارد رسانه كرد تا مفاهيم خاص را منتقل كند. اين دو نگاه پيش فرض سه جريان فكري است و از بعد ابزار انگارانه به رسانه نگاه مي شود. ژاك لِوِل در كتاب جامعة فناورانه و تكنولوژي جامعه مي گويد:
ما نمي پذيريم كه تكنولوژي يك نگاه ابزارانگارانه دارد، بلكه حامل پيام هاي خاص فرهنگي است و به شكلي كاملاً تأثيرگذار، در فرهنگ سازي دخالت مي كند.
فرهنگ تلويزيوني با فرهنگ راديويي فرق ميكند و با موعظه و مسجد نيز فرق مي كند. فرهنگ ديني با غير ديني بر اساس رسانه هاي موجود، متفاوت است. بنابراين يك وابستگي، التزام خاصي را طرح مي كند.
نگاه ديگر نگاه نقادانه است. نيل پستمن در كتاب زوال دوران كودكي بر آن است كه تلويزيون شبيه سازي واقعيت مي كند و هم واقعيت را از بين ميبرد و هم به جاي آن چيزي نميگذارد. از آن جا كه با مسائل سياسي، توليدات و تهاجم فرهنگي براي تسخير دنيا، هم زمان شده است، يك بار مسئوليت ارزشي تازه بر اين رسانه القا و تحميل گرديده كه دنيا را به سمت بدي سوق مي دهد؛ به جايي كه انسان واقعيت را نمي تواند بشناسد.
در واقعة يازده سپتامبر، در همان اوايل كه مژيك بولت تئوري خود را مطرح كرد، نمايش فيلمي درباره حمله به نيويورك مردم گمان كردند آن حمله واقعا صورت گرفته است. آن جا فهميدند كه رسانه بسيار مؤثر است. پيام رسانه شكل گيري ذهني افراد جامعه است.
نيل پُستمن معتقد است كه تلويزيون صحنة Deconstruction واقعيت است. تلويزيون و ماهواره چون در اختيار فرهنگي خاص است، بيشتر غلبه با آن فرهنگ است. آن ها در پي جهاني شدن هستند. در فرهنگ غربي، انديشه، اقتصاد و تسخير جهان شكل خاصي مي يابد. از اين رو، پيام خاصي توليد مي كند كه بخشي از آن جعليات است و بخشي بازسازي واقعيت بر اساس فرهنگ خودشان است.
حتي در اين جا نيز گاهي به خاطر برخي مشكلات خاص فني يا اجرايي يا ديني يا غيره، بخشي از واقعيت در تلويزيون منتقل مي شود. تلويزيون همة واقعيت را نمي تواند منتقل كند؛ اما معلوم نيست حداكثر آن چيست و چقدر از واقعيت است. بايد مشخص شود تا بتوانيم تلويزيون را به تسخير خويش درآوريم.
آخرين ديدگاه، ديدگاه فرهنگ گرايانه است. هايدگر و امثال او معتقدند خود تكنولوژي مهم نيست، بلكه فرهنگ و محتواي رسانه مهم است. هايدگر ميان متن و تكنولوژي و ميان پيام و رسانه تفكيك قائل مي شود.
ما هنوز بسياري از مسائل گذشته را بر دنياي جديد تحميل مي كنيم؛ در حالي كه دنياي جديد به شدت در خودش تجديد نظر كرده است و انديشمندان جديد نظرية علم انقلابي را مطرح كرده اند.
تلويزيون چون ريشه در مسائل مادي دارد، نوعي از سكولاريسم اجتماعي، فرهنگي، فلسفي و سياسي، شامل جدايي دين از دولت و غيره، بر آن تحميل شده است. اين رسانه نمي تواند همة وجوه مسائل ديني را همان گونه كه انتقال انديشه ميان فردي صورت مي گيرد، منتقل كند. اين بدان معنا نيست كه رسانه نمي تواند وسيلة خوبي براي انتقال مفاهيم ديني باشد. در انتقال انديشه توسط تلويزيون، دست كم بايد به هفت ـ هشت نكته توجه داشت. يكي از اين نكات، تقليل گرايي است. ايمان ديني به طور كامل، در تصوير تجلي نمي يابد؛ اما نمود هايي از ايمان مي تواند در تصوير ظهور كند. آن عرصه ها بايد كشف شوند. جزئي گرايي و جزئي نگري در تلويزيون بسيار مهم است. گاهي در تلويزيون، بحث هاي كلي مطرح مي شود در حالي كه جاي آن در راديو يا ديگر رسانه هاي سنتي است. در تلويزيون، هر حركت و نشانهاي مؤثر است، چه در سطح فردي و چه اجتماعي. بنابراين، در اينجا بايد جزئي نگر باشيم.
بحث بعدي حاكميت نشانه هاي قراردادي است. از هر نشانه، در ذهن افراد مختلف، يك قرارداد و معناي متفاوت القا مي شود. برخي از نشانه ها با هم مشترك هستند؛ اما بسياري از نشانه ها اگر براي يك شهر داراي معنا باشند، براي يك شهر يا كشور ديگر ممكن است بي معنا يا متفاوت باشند.
طبقه بندي مفاهيم چگونه بايد ايجاد شود؟ خود تلويزيون و پيام تلويزيوني يك سويه است و هر چه آن را كامل كنيم، باز هم يك سويگي آن از بين نميرود. طراحان و توليد كنندگان تلويزيوني و كساني كه بخواهند متون ديني را تفسير، القا يا برداشت كنند، بايد بدانند كه اين يك سويگي همواره بر تلويزيون حاكم است. گاهي يك صحنه ديده مي شود و ديگر ديده نمي شود. آن تأثيرگذاري هر چه كم يا زياد باشد، انعكاسي از تكنولوژي مسلط است. اكنون تكنولوژي مسلط ماهواره، تلويزيون و اينترنت است. معني آن اين است كه اقتصاد مسلط، سياست مسلط و قدرت مسلط در جهان، مي تواند از اين ابزار بهتر از قدرتهاي پايين تر و ضعيف تر بهره برداري كند.



/// مقالات