// مقاله / ساده به رنگ آسمان (1): قناعت در زندگي

ساده به رنگ آسمان (1): قناعت در زندگي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

ساده به رنگ آسمان (1): قناعت در زندگي

زهرا رضائيان

// تشنگي به دنيا

هر چه آب به او بدهي، باز هم آب ميخواهد. از خوردن آب سيراب نمي شود. گويي اين تشنگي دروني نمي خواهد هيچ وقت فرو نشيند. مي گويند دچار مرض «استسقاء» شده است....
اسم اين مرض را شنيده اي؟... مرضي است كه در آن، تشنگي، بيمار را از پا مي اندازد. هر قدر هم كه آب بخورد، باز هم احساس تشنگي مي كند و آب مي خواهد. آبي كه مي خورد، او را سيراب نمي كند... .
گاهي روح آدم هم همين مرض را مي گيرد و دچار عطش بيپايان مي شود. اگر هر چه بخواهد، برايش آماده كني بيشتر مي خواهد و به آنچه برايش تهيه كردي، قانع نمي شود. اين تشنگي دروني يا همان «حرص و آز» كم كم بر وجود آدمي چيره مي شود و سرانجام هم او را از پا در مي آورد.
اگر نفست و روح و روانت را با «قناعت» آشنا كردي، نه تنها زندگي ديگر برايت سخت و طاقتفرسا نيست، كه لذتبخش هم هست.
( ( (
قناعت؛ يعني انسان به آنچه خداوند از رزق و روزي و امكانات زندگي برايش تعيين كرده است، قانع و راضي باشد، آرزوهاي طولاني و بلندپروازي، حرص ورزي و طمع به مال ديگران نداشته باشد و در امور زندگي ميانهرو باشد. امام علي(ع) نيز فرموده: «شكرگزارترين مردم نسبت به نعمت ها، قانع ترين آنهاست و ناسپاس ترين آنان در برابر نعمت ها، حريص ترين آنها».1
گروهي از مردم به دليل خوشگذراني و ولخرجي، بيش از درآمد خود خرج مي كنند و در نتيجه، هر روز بيشتر از روز قبل بدهكار مي شوند تا اينكه زندگيشان فلج مي شود. به فرموده پيامبر خدا قناعت، ثروتي تمام نشدني است.2
به راستي، انسان اگر تمام ثروت دنيا و همه امكانات را داشته باشد ولي صفت قناعت در او نباشد، فقير و بيچاره است و نه تنها دنيا، بلكه آخرت خويش را نيز از دست مي دهد. امام صادق(ع) فرمود:
به آنچه خداوند قسمت تو كرده، قانع باش و به آنچه ديگران دارند، چشم مدوز و آنچه را بدان نمي رسي، آرزو مكن؛ زيرا كسي كه قانع باشد، سير مي شود و كسي كه قانع نباشد، سير نمي شود. پس بهره آخرتت را درياب.3
( ( (
سعدي ميگويد:
درويشي را ديدم كه در آتش مي سوخت و خرقه بر خرقه مي دوخت و تسلّي خاطر خود را اين بيت ترنّم مي كرد:


به نان خشك قناعت كنيم و جامه دلق4

كه بار محنت خود بهْ كه بار منّت خلق


كسي گفتش: چه نشيني كه فلان را درين شهر طبعي كريم دارد و كرَمي عميم5 و ميان به خدمت آزادگان بسته و بر درِ دلها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو مطلع گردد، پاسِ خاطر عزيزان منّت دارد و غنيمت شمارد. گفت: خاموش كه در گرسنگي مردن، به كه حاجت پيش كسي بردن.

هم رقعه6 دوختن بِِهْ و الزامِ كنجِ صبر

كز بهرِ جامه، رقعه برِ خواجگان نوشت

حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است

رفتن به پايمردي همسايه در بهشت7


به راستي تا كجا مي خواهيم پيش رويم؟ اين روح تشنه كي سيراب مي شود؟ آيا اين حرصورزي ها براي بيشتر به دست آوردن را پاياني هست؟ آيا تا به حال از خود پرسيده ايم تا كي اين تن رنجور و اين روح دردمند بايد به دنبال اين نفس سركش بدوند؟ نفسي كه حرص مي ورزد، طمع مي كند و عمر خويش هدر مي دهد.
اسب سركش نفس مي تازد و مي تازد و ما را در پي خود مي كشاند... و ناگاه روزي مي رسد كه فرصت هاي ناب را از دست داده ايم و آن روز، حسرت بر از دست داده ها بر درونمان ميافزايد؛ آن روز همان روزي است كه «يوم الحسرة » نام دارد.

خدا را ندانست و طاعت نكرد

كه بر بخت و روزي قناعت نكرد

قناعت توانگر كند مرد را

خبر كن حريص جهانگرد را...

درون جاي قوت است و ذِكر و نَفَس

تو پنداري از بهر نان است و بس

كجا ذكر گنجد در انبان آز؟

به سختي نفس مي كند پا دراز

ندارند تن پروران آگهي

كه پر معده باشد ز حكمت تهي8



/// مقالات