// مقاله / جوان در ادب پارسي

جوان در ادب پارسي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

جوان در ادب پارسي


// حكايت: پيري و جواني

به كوشش: زهرا احمدي

اي پسر! هر چند تواني پير عقل باش. نگويم كه جواني مكن، لكن جواني خويشتن دار باش و از جوانان پژمرده مباش كه جوان شاطر1 نيكو بود. نيز از جوانان جاهل مباش كه از شاطري بَلا نخيزد و از جاهلي بلا خيزد. بهره خويش به حسب طاقت خويش از روزگار خويش بردار كه چون پير شوي، خود نتواني، و اگر تواني نيز خود نزيبد.2 و هر چند جوان باشي، خداي عزّوجل فراموش مكن و از مرگ ايمن باش كه مرگ نه به پيري بُود و نه به جواني؛ چنان كه استاد حكيم عسجدي گويد:

مرگ به پيري و جواني ستي
پير بمُردي و جوان زيستي

و بدان كه هر كه زاد3 بميرد چنان كه شنودم.4



// دَرزي شهر مرو


به شهر مرو، دَرزي اي1 بود. بر درِ دروازه گورستان دكان داشت و كوزه اي در ميخي آويخته بود و هوس آنش داشتي2 كه هر جنازه اي كه از آن شهر بيرون بردندي، وي سنگي اندر آن كوزه افكندي و هر ماهي حساب آن سنگ ها بكردي كه چند كس را بردند و باز كوزه تهي كردي و سنگ همي درافگندي تا ماهي ديگر. تا روزگار برآمد و3 از قضا درزي بِمُرد. مردي به طلب درزي آمد و خبرِ مرگِ درزي نداشت. درِ دكانش بسته ديد. همسايه را پرسيد كه: اين درزي كجاست كه حاضر نيست؟ همسايه گفت: «درزي نيز در كوزه افتاد».
اما اي پسر! هشيار باش و به جواني غرّه مشو. اندر طاعت و معصيت به هر حالي كه باشي از خداي عزّوجل ياد همي كن و آمرزش همي خواه و از مرگ همي ترس تا چون درزي، ناگاه در كوزه نيفتي با بار گناهان بسيار. و همه نشست و خاست با جوانان مدار؛ با پيران نيز مجالست كن و رفيقان و نديمان پير و جوان آميخته دار،4 تا جوانان اگر در مستي جواني كمالي كند و گويد پيران مانعِ آن مُحال شوند؛ از آنكه5 پيران چيزها دانند كه جوانان ندانند. اگرچه عادتِ جوانان چنان است كه بر پيران تماخره كنند؛6 از آنكه پيران را محتاج جواني ببينند و بدان سبب، جوانان را نرسد7 كه بر پيران پيشي جويند و بي حرمتي كنند؛ ازيرا كه اگر پيران در آرزوي جواني باشند، جوانان نيز بي شك در آرزوي پيري باشند و پير اين آرزو يافته است و ثمره آن برداشته، جوان را بهتر كه اين آرزو، باشد كه8 دريابد و باشد كه درنيابد. و چون نيكو بنگري، پير و جوان هر دو حسود يكديگر باشند؛ اگرچه جوان خويشتن را داناترين همه كس داند. پس، از طبع چنين جوانان مباش. پيران را حرمت دار و سخن با پيران به گزاف مگوي.9

// شعر: جوان در شعر پروين اعتصامي و عطار نيشابوري

به كوشش: سيد محمد حسين حسيني هرندي

// اشاره

15 فروردين، سال روز وفات شاعره ايران زمين، پروين اعتصامي، و 25 اين ماه، روز بزرگ داشت عطار نيشابوري، شاعر عارف اين مرز و بوم است. از اين رو، در بخش جوان در ادب پارسي، بعضي از شعرهاي اين دو شاعر بزرگ را راجع به جوان و جواني مي آوريم.


جواني چنين گفت روزي به پيري
كه چون است با پيري ات زندگاني
بگفت اندرين نامه حرفي است مبهم
كه معنيش جز وقت پيري نداني
جواني نكو دار كاين مرغ زيبا
نماند در اين خانه استخواني
متاعي كه من رايگان دادم از كف
تو گر مي تواني مده رايگاني1

ز سري، موي سپيدي روييد
خنده ها كرد بر او موي سياه
كه چرا در صف ما بنْشستي
تو ز يك راهي و ما از يك راه
گفت من با تو عبث نَنْشستم
بنشاندند مرا، خواه نخواه
قاصد پيريم، از ديدن من
اين يكي گفت دروغ، آن يك آه
سپهي بود جواني كه شكست
پيري امروز برانگيخت سپاه
چو تو يك روز سيه بودم و خوش
سيهي گشت سپيدي ناگاه
تو هم اي دوست چو من خواهي شد
باش يك روز بر اين قصه گواه2


// جوان و پند پيران


پند پيران بهتر از عمر دراز
زآنكه ايشانند خود در عين راز
پند پيران بهتر از بخت جوان
بشنو اين معنا ز پير غيب دان
پند پيران هم چو اسم اعظم است
بر جراحت ها مثال مرهم است
پند پيران مرهم جاني بود
پند پيران راز پنهاني بود
پند پيران باشدت چون پيشوا
پند پيران باشدت خود مقتدا
پند پيران آفتاب بي زوال
پند پيران است ماه و عمر و سال
پند پيران است فتح الباب دين
پند پيرانت كند با دين قرين1



// فرصت جواني


چارده پند آنكه چون داري بقا
تو غنيمت دار عمر خويش را
گر تو عمر خويش را ضايع كني
پس كجا تو خدمت صانع كني
چون جواني اي پسر كاري بكن
پير چون گشتي شود سردت سخن
در جواني كار اين دنيا بساز
تا برون آيي ز كفر و جهل باز
هر كه او اندر جواني كار كرد
نفس شوم خويش را رهوار كرد1




عمر را مي دان غنيمت هر نفس
چون رود ديگر نيايد بازپس
مي سزد گر عمر را داري عزيز
چون رود بيشش نخواهي ديد نيز2




// شعر: بيت هاي ناب

سيدمحمود طاهري و سيده راضيه حسيني


سحرگه به راهي يكي پير ديدم
سوي خاك خم گشته از ناتواني
بگفتم چه گم كرده اي اندرين ره؟
بگفتا جواني، جواني، جواني

(ملك الشعراي بهار)1


ناتوان را سزد شكايت فقر
فقر جز ضعف و ناتواني نيست
پير هر چند مال دار و غني است
هرگزش لطف زندگاني نيست
تا جواني ز فقر شكوه مكن
ثروتي بهتر از جواني نيست2

(شهريار)


جواني گذر كرد، يادش بخير
گذر كرد بر دل، بزَد آذرم
دريغا نهالي كه تا سبز بود
خنك سايه اي داشت بر پيكرم
همه خرمي بود جان و دلم
همه آرزو بود سر تا سرم
دريغا چه بي مهر بوده است عمر!
كه بگذشت چون نفحه خاورم3

(علامه طباطبايي)


// عينك جواني



شبي ز شمع شبستان خويش پرسيدم
چه روي داره كه لطفي به زندگاني نيست؟
نه چشمكي است در اختر نه شور در مهتاب
همه غم است و يكي شوق و شادماني نيست
بهشت گمشده خود دگر نمي يابم
كه كوي عشق و محبت بدان نشاني نيست
وفا به قيمت جان هم نمي شود پيدا
فغان كه هيچ متاعي به اين گراني نيست
به چشم من همه رنگ ها عوض شده اند
صفاي آبي و افسون آسماني نيست
به خنده گفت: تو خود را ببين كه آن همه هست
ولي به چشم تو آن، «عينك جواني» نيست!

(شهريار)


جواني در درون دل نهفته است
جواني در نشاط و شور خفته است
نَشيد خنده چون از لب شود دور
طرب بيمار گردد، عشق رنجور

(حسين مسرور)

// شتاب جواني

دو سه ده سال، دو روز است در آينه عمر
چون شهابي به شتاب
روشني دارد خاموشي ها
زود بيني كه زمين گير شدي
خويش را مي نگري در دل هر آينه
و به خود بانگ زني همره اشك:
اي جوان! پير شدي!
قله عمر گذشت
باخبر باش كه از قله سرازير شدي
(مهدي سهيلي)



// ضرب المثل: موضوع جواني

به كوشش: شيرين احمدي

1. جواني كجايي كه يادت بخير.1
2. در جواني مستي، در پيري سستي، پس كي خداپرستي؟2
(خواجه عبداللّه انصاري)

3. خميده پشت از آن گشتند پيران جهان ديده
كه اندر خاك مي جويند ايام جواني را
جواني بر سر كوچ است درياب اين جواني را
كه كس هرگز نمي بيند دوباره زندگاني را3

(ضياءالدين نوري)
4. دريغا جواني، دريغا جواني.4
(صائب)
5. نتوان يافت جواني به خضاب.5 (طراوت و تازگي دوران جواني با رنگ و لعاب به دست نمي آيد).
6. جوان است و جوياي نام آمده است.6
(فردوسي)
7. جوانا سر متاب از پند پيران.7
(سعدي)
8. جوان را به زن گرفتن مفرست و پير را به خر خريدن.8 (نياز يا ميل شديد چشم بصيرت را در انسان كور مي كند و باعث مي شود حقايق را آن طور كه هست نبيند).
9. جواني است و هزار چَم و خَم.9
10. جواني، شعبه اي است از جنون و ديوانگي.10 (در جواني انسان كارهايي انجام مي دهد كه نشان دهنده خام بودن اوست).
(سندباد نامه)
11. جواني هم بهاري بود و بگذشت.11
(سعدي)

/// مقالات