// مقاله / صفحه بهشت (1)

صفحه بهشت (1) در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

صفحه بهشت (1)


// آيا تو همسر خوبي بوده اي؟

معصومه اسماعيلي
پلك هايت را روي هم بگذار، طوري كه اصلاً نلرزند. رنگ ها زير پلك هاي بسته ات در هم مي ريزند و طرحي زرد، سرخ و رگه دار مي آفرينند. يك لحظه مي ترسي؛ از دنياي زير پلك هاي سنگينت كه تيره و مبهم مي شود. چشمانت را باز مي كني، تا چشم كار مي كند آسمان است و آسمان. مثل همين پرنده هاي بي قيد و آزاد، تو هم دلت مي خواهد آزاد باشي و كنار آن لكه هاي سپيد ابر پرواز كني.
چه قدر زندگي برايت سرد و كسل كننده است. همه چيز حوصله ات را سر مي برد. شايد اگر كمي بهتر رفتار مي كردي، به او اجازه حرف زدن داده بودي و اگر كمي به حرف هايش گوش مي كردي، حالا حالت بهتر بود. حتي وقتي فهميدي اشتباه كرده اي، حاضر نشدي اشتباهت را بپذيري!
چشم هايت را ببند و در دنياي خاموش پلك هايت فكر كن. آيا تو همسر خوبي بوده اي؟
آب را مي بندي تا مطمئن شوي اشتباه نكرده اي. زنگ به صدا درآمده و كسي پشت آيفون منتظر تو ايستاده است. آيفون را بر مي داري، تصوير همسرت با آن چهره آرام و مهربان پيش رويت ظاهر مي شود. دست هايش را پشت سرش گرفته و خودش را بي خيال نشان مي دهد، اما تو دستش را خوانده اي. از ذوق ديدن او و چيزي كه حتماً براي تو پنهان كرده به هيجان مي آيي. در را باز مي كني و پيش از آنكه به استقبالش بروي، دستي به سر و رويت مي كشي. يك لبخند و كمي مهرباني تمام خستگي را از تنش بيرون مي كند. گل را مي گيري و با لبخندي كه تمام صورتت را روشن كرده، به او خوش آمد مي گويي. سعي كن تمام مهرباني ات را به كار ببري، تشكر تو از هر چيز براي او شيرين تر است.
( ( (
در با صداي خشكي باز مي شود. كليد برق را فشار مي دهي. نوري زرد و بدرنگ تمام اتاق را روشن مي كند. خانه ات آن قدر كوچك است كه مي تواني با يك لامپ كم مصرف و دو مهتابي چراغاني اش كني. از ديدن فرش هاي هميشگي و روفرشي هاي بدرنگ عصباني مي شوي. تا به حال متوجه نشده بودي آشپزخانه ات آن قدر كوچك است كه عبور سه نفر با هم مشكل ايجاد مي كند. احساس مي كني تمام بدبختي هاي دنيا بر سرت هوار شده است و حوصله ديدن هيچ كس را نداري. جلوي آينه مي ايستي و به تصوير خودت خيره مي شوي. واقعاً چه چيزي كمتر از ديگران داري؟ مثلاً چه مي شد خانه اي مجلل در بالاي شهر مال تو بود؟
مي توانستي سرت را بالا بگيري و مثل بچه مايه دارها با غرور راه بروي.
( ( (
درِ اتاق را محكم به هم مي كوبي تا صدايش حتماً به گوشش برسد. انگار اگر ديواري بين شما نباشد، نمي توانيد با هم صحبت كنيد. پشت در فرياد مي كشي و اشتباه هايش را مي شماري؛ اشتباه هايي كه از اشتباه بودنشان هم كاملاً مطمئن نيستي. حتي مطمئن نيستي كه حق با تو باشد. صدايش را نمي شنوي. نشسته و فقط به تو گوش مي كند. كار هر روزت است. هيچ وقت از همسرت به خاطر محبت هايش تشكر نمي كني و نيز از سكوتش در برابر بداخلاقي هاي تو. چه قدر از ارزش سپاسگزاري غافليم!
امام علي(ع) فرمود:
سپاس گزاري تو از كسي كه از تو راضي است، سبب رضايت و وفاداري بيشتر او مي شود و سپاس گزاري ات از كسي كه از تو ناخشنود است، سبب رفع ناراحتي و مهرباني اش به تو مي شود.1

/// مقالات