// مقاله / آيين همدلي (7)

آيين همدلي (7) در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

آيين همدلي (7)


// نامه اي به مادر

علي باباجاني
مامان جان سلام! شما وقتي اين نامه را مي خواني كه خسته و كوفته از سر كار آمدي و مي خواهي بروي كمي شام بخوري و بعد بخوابي. من امروز تلاش كردم كه بچه خوبي باشم؛ چون امروز با روزهاي ديگر فرق دارد. دوست دارم تا موقع آمدن شما از سر كار بيدار باشم، ولي چه كنم كه خوابم مي آيد. امروز خيلي كارها كردم كه خوشت بيايد؛ چون به ما گفته اند كه امروز بايد مادر را ناراحت نكنيم و به او كمك كنيم. من هم به خاطر روز مادر براي شما خيلي كار كردم.
اول از همه ظرف ها را شستم. البته لطفاً به سطل آشغال نگاه نكنيد. خب اولين بار است كه ظرف شستم و اگر دو ـ سه تايي ظرف شكسته باشد، عادي است و عيبي ندارد.
دوم اينكه همه اتاق ها را جارو كشيدم، از آشپزخانه گرفته تا حياط. تازه، با جاروبرقي پشت بام را هم جارو زدم! لطفاً وقتي پدر از مأموريت آمد، به او بگو كه جاروبرقي را به تعميرگاه ببرد. آخر نمي دانستم اگر اين همه از جاروبرقي كار بكشي، خراب مي شود.
مامان جان! وقتي به اتاق پذيرايي رفتي و فرش اتاق را نديدي، تعجب نكن! يك دفعه نترسي و فكر نكني كه دزد آن را برده، نه، امروز ظهر كاسه آبگوشت را بردم اتاق پذيرايي تا ناهار بخورم و از خودم پذيرايي كنم، اما نمي دانم چه شد كه كاسه آبگوشت از دستم افتاد و فرش را كثيف كرد. به همين خاطر فرش را بردم حياط و مي خواستم آن را داخل ماشين لباسشويي بيندازم و بشويم، اما جا نشد. مجبور شدم آن را با دست بشويم. فقط نتوانستم آن را به پشت بام ببرم و آويزان كنم. بعدش هم چون اتاق پذيرايي فرش نداشت كه بنشينم، تلويزيون را از اتاق پذيرايي به آشپزخانه بردم تا ديگر آنجا كثيف نشود، ولي نمي دانم چرا تلويزيون همه اش برفك نشان داد.
امروز به گدا هم كمك كردم. اول صبح در زدند. وقتي رفتم دم در، ديدم گداست. خب پول كه نداشتم. آمدم ببينم توي خانه چي هست تا براي گدا ببرم. همه اتاق ها را گشتم تا اينكه داخل اتاق پدر روي ميز كارش يك كادو ديدم. آن را برداشتم و به گدا دادم. گدا خوشحال شد. با خوشحالي كادو را باز كرد. يك چرخ گوشت بود. روي چرخ گوشت يك پاكت نامه بود كه روي آن نوشته شده بود: «براي همسر عزيزم».
گدا ذوقزده شد و مرا بوسيد. بعد گفت: « اين نامه به درد نمي خورد، ولي اين چرخگوشت را براي زنم هديه مي برم تا خوشحال شود. تازه گدا يك پنجاه توماني هم به من داد تا بروم پفك بخرم. مادر جان من آن نامه را روي اجاق گاز گذاشتم. فكر مي كنم پدر براي شما نوشته. خب مادر، خيلي خسته ام، مي خواهم بخوابم. قبل از خواب، روز مادر را به شما تبريك مي گويم. لطفاً از اين به بعد زودتر به خانه بيا تا شما را بيشتر ببينم. اين هم هديه من به شما؛ يك ساعت زنگدار كه اول صبح همه با هم بيدار شويم و ورزش كنيم و صبحانه بخوريم و شما به سر كار برويد و من در خانه تنها بمانم و باز هم كمك كنم. اگر مي شود، پول ساعت را هم به حسين آقا ساعتساز بدهيد. روزت مبارك!

/// مقالات