// مقاله / عفاف حريم عاشقي

عفاف حريم عاشقي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

عفاف حريم عاشقي


// گوهرشاد در خون

زهرا حاجيپور
رضاشاه به خوبي مي دانست كه براي عملي ساختن نقشه شومش، ابتدا بايد شهرهاي مذهبي را دگرگون سازد. پس فرمان رضاخان از تهران به مشهد رسيد: «از اين پس، درشكهچي ها و پسوران مشهد بايد كلاه شاپو (كلاه تمام فرنگي) بر سر بگذارند».
اجراي اين برنامه از ابتداي خرداد 1314 به همراه شايعه هاي مربوط به كشف حجاب، در مشهد آشوبي به پا كرد و نخستين فرياد اعتراض را آيتالله حاج آقا حسين قمي سر داد. ايشان پس از مشورت با تعدادي از شخصيت ها و روحانيان، تصميم گرفت براي جلوگيري از كشف حجاب و استفاده از كلاه شاپو در 9 تير 1314 به تهران سفر كند، ولي رضاشاه با بي شرمي تمام محل اقامت ايشان را در شهر ري محاصره كرد. خبر به شيخ محمدتقي بهلول رسيد. بهلول به سرعت خود را به مشهد رساند. در حرم، مأموران شهرباني مانع او شدند و قصد دست گيري وي را داشتند كه با دخالت خادمان و زائران حرم، وي دستگير نشد، ولي در صحن كهنه زنداني شد. خبر در شهر پيچيد و كمكم صحن ها از دوستداران بهلول پر شد. همهمه مبهمي فضاي صحن را پر كرده بود، ولي كسي براي آزادي بهلول قدم پيش نمي گذاشت. ناگهان فريادي همهمه مردم را به سكوت تبديل كرد . اين صداي اعتراض نواب احتشام، يكي از خادمان حرم بود. او كلاه شاپو را از سر برداشت و فرياد زد:
اي مردم! چهار هزار نفر هستيد و از چهار پليس مي ترسيد؟! حمله كنيد و شيخ را آزاد كنيد! نابود باد كسي كه اين كلاه بي غيرتي را به سر ما گذاشت. لعنت بر اين كلاه!
مردم با فرياد ياحسين به حجره بهلول حملهور شدند و وي را بر سر دست، هلهلهكنان و تكبيرگويان در مسجد گوهرشاد بر منبر صاحبالزمان(عج) نشاندند.
بهلول از بالاي منبر جمعيت را از نظر گذراند و با لحني حماسي فرياد برآورد:
مردم! خواسته من و شما آزادي آيتالله قمي از زندان تهران است! دولت بايد به اين خواسته ما تن در دهد!
جمعيت انبوهي كه در مسجد گرد آمده بود، با سر دادن تكبير، سخنان بهلول را تأييد مي كرد. شهرباني چندين بار وارد عمل مي شود و دستور پراكنده شدن مردم را مي دهد. كار به درگيري تن به تن مي رسد، ولي ايمان استوار مردم سدي در برابر تهديد هاي مأموران شهرباني است!
آفتاب روز شنبه در حال غروب كردن بود كه چند دسته از دهات اطراف مشهد با بيل و تبر و داس و قمه و شمشير به ياري مبارزان گوهرشاد آمدند. خبر پيوستن دسته هاي بزرگ مسلح و آماده از دهات دور دست، مبارزان را دلگرم مي ساخت. از قوچان و تربت حيدريه هم خبر رسيد كه مردم براي ياري بهلول مسلح شده اند. توفان خروش مردم، هراسي عجيب در دل دولتي ها افكند. فرماندهان تصميم گرفتند تا به پيش از رسيدن نيروهاي مردمي، قيام را در نطفه خفه كنند.
ماه بالا آمد و شب يكشنبه تا نيمه اش به آرامي گذشت. ساعت دوازده نيمهشب خبر رسيد كه دولتي ها براي جنگي بزرگ آماده شده و تمام سربازان شيعه و متدين را از ميدان بيرون كرده اند تا به مردم نپيوندند و سربازان غير شيعه و يهودي و بهائي و زردشتي و شيعه هاي سستمذهب را آماده جنگ ساخته اند. دور تا دور شهر را براي جلوگيري از آمدن مردم از بيرون، سنگربندي كرده و هواپيما هاي جنگي را در فرودگاه به بمب مجهز و براي بمباران آماده ساخته بودند. توپ ها و مسلسل ها در جاهايي كه به حرم و صحن و مسجد اشراف داشت، قرار داده شده بود. مقدمات دفاع مردمي نيز آماده مي شد. پشت در هاي مسجد، يك دسته مسلح به تفنگ و تفنگچه و چند قطار فشنگ، آماده دفاع، سنگر گرفته بودند. دري كه به دستشويي هاي مسجد وصل بود و به فلكه مي رسيد، از همه درها خطرناك تر بود؛ چون به ايوان مقصوره و منبر صاحبالزمان(عج) كه محل استقرار بهلول و فرماندهان قيام بود، منتهي مي شد. اين سنگر به نواب احتشام كه از نخستين عوامل انقلاب بود، سپرده شد. همه مي دانستند كه اين ساز و كارها در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح رضاخان به چشم نمي آيد، ولي همين انقلاب نتيجه هاي مهمي در پي داشت كه براي هميشه به شيعه و اسلام آبرو بخشيد، از جمله: زنده ماندن آيت الله قمي و كند شدن حركت ماشين بي ديني و اعمال خلاف شرع پهلوي.
مأموران دولتي نيم ساعت پيش از اذان صبح با تفنگ و توپ و مسلسل حمله بزرگ خود را آغاز كردند و مبارزان گوهرشاد نيز با اسلحه هاي اندك خود، مقاومتي درخشان و بي سابقه در تاريخ، از خود نشان دادند. از دروازه هاي مسجد و صحن نو و صحن كهنه فرياد هاي الله اكبر، يا علي، يا حسين(ع) و يا ثامن الحجج و يا صاحبالزمان(عج) به گوش مي رسيد. حتي عده اي با دندان و مشت و سنگ و خشت به نظاميان مسلح حمله مي كردند، بهگونه اي كه نظاميان از هيچ دري جز آن دروازه كه به نواب احتشام سپرده شده بود، نتوانستند داخل مسجد شوند. با خيانت نواب احتشام راه براي سربازان گشوده شد و نظاميان با ورود به ايوان مقصوره، مردم را به رگبار مسلسل بستند. مقاومت مردم در هم شكست و گوهرشاد به خون نشست. آن روز دو هزار نفر از زائران و مجاهدان حرم رضوي در خون خود غلتيدند، ولي موج سرخ قيام گوهرشاد سد بزرگي در برابر توطئه هاي فرهنگي بيگانگان و بستري مناسب براي رشد بذر انقلاب اسلامي شد.1





/// مقالات