// مقاله / تارهاي ترديد

تارهاي ترديد در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

تارهاي ترديد


// كلاه شاپو و تغيير لباس براي مردان

زهرا حاجيپور
«ديگر ايران يك دوست آسيايي نيست! بلكه مهره شطرنجي است در سياست جهاني...».1
«ايرانيان كه مردمي نيكسيرتند و در سرزميني زندگي مي كنند كه از روزگاران قديم فرمانروايان بومي داشته و زبان و دين و عادات و شخصيت مخصوص به خود داشتهاند، هيچ دليلي ندارد كه استقلال خويش را از دست بدهند و به فرمان دولتي بيگانه گردن نهند.»2 «افراد آسيايي حكومت بد آسيايي را به فرمانروايي اروپايي ترجيح مي دهند. ايرانيان مردمي شكاكند. اصلاح ايران هم در ظرف ده سال ميسر نخواهد شد، ولي اگر پزشك صبر داشته باشد، بيمار قابل علاج است».3
اين بخش كوچكي از سخنان لرد كورزن، سياستمدار مكار انگليسي است كه در آن زمان نائبالسلطنه هندوستان بود. چرچيل كه در آن زمان وزير مستعمرات بود، پيشنهاد كرد دولت انگلستان در امور ملت هاي شرق، به ويژه ايران دخالت مستقيم نكند، بلكه به وسيله كارگزاران بومي و يا با نقاب وطنپرستي و حكومت ملي، هدفهاي خود را عملي سازد و اين سياست را كه به سياست نفوذ نامرئي معروف شده، اجرا كند.
در ايران نماد اين سياست نامرئي، رضا شاه بود. وي به طور جدي در صدد اجراي نقشه اسلامزدايي و جايگزيني ارزش هاي ليبراليستي در جامعه بود. از اينرو، ابتدا به كمك جريان روشنفكري همت و توان خود را براي تغيير دادن لباس ملي به كار گرفت. رضاخان بر اساس آموزشي كه انگليسي ها به او داده بودند، سعي داشت لباس عموم مردم، به ويژه لباس روحانيان را تغيير و آنها را به اين دگرگوني عادت دهد، تا از اين راه، در نوع روابط مردم با روحانيان و برخورد روحانيان با دين و سياست، دگرگوني اساسي ايجاد كند و در نهايت، تشكيلات منسجم روحانيان را به نابودي بكشاند.4
بلوشر در سفرنامه خود مي نويسد:
اينكه با اجراي اين طرح آيا فقط پوشش سر و تن تغيير كرده و يا در داخل جمجمه نيز به همان ترتيب دگرگوني هايي حادث شده بود، امري است كه ذهن مرا بسيار به خود مشغول كرده است».5
سياست نوگرايي را كه اساس سياست فرهنگي رضاشاه بود، در دو مرحله مي توان بازشناخت:
1. وضع قوانين غير شرعي؛
2. متحدالشكل كردن لباس و رواج پوشاك اروپايي به ويژه كلاه پهلوي و سپس كلاه شاپو. رضاخان و اربابانش قصد داشتند با متحدالشكل كردن لباس، شاخصه هاي مذهبي را در زندگي اجتماعي كم رنگ سازند تا از بين برود؛ چراكه لباس و پوشش هر قوم، نشاندهنده اعتقاد مذهبي آنهاست و از همين رو مسلمانان از همانندي با كفار منع شدهاند، در حالي كه با اجراي اين طرح، نگرش مذهبي و ديني به كفار رنگ مي باخت.
از سوي ديگر اين طرح مقدمه اي بود براي عاديسازي كشف حجاب؛ زيرا با تغيير شكل ظاهري مردان، غرور و غيرت آنان لطمه مي ديد و راه براي تغيير پوشش زنان هموار مي شد.
به عقيده طراحان كشف حجاب، مخالفت مرد با بي حجابي همسرش در محل هاي عمومي، مانع اصلي پيشرفت كشف حجاب بود.6 مردان ايراني به نوع پوشش زنان خود بسيار اهميت مي دادند و حساسيت بر آن را نشانه شرافت و غيرت خود مي دانستند. بنابراين، حاضر نمي شدند يكباره به كشف حجاب تن در دهند. فرجام فشار و زورگويي بدون زمينهسازي نيز همان بود كه در افغانستان اماناللهخان گرفتارش شد و شورش مردم او را به فرار واداشت. بنابر اين، ابتدا برنامه هايي براي تغيير ذهنيت سرپرست خانواده تدوين و از كاركنان دولت آغاز شد. اين برنامه و نقشه خائنانه، با تصويت قانون اتحاد شكل البسه و تبديل كلاه، در 4 ماده و 8 تبصره در تاريخ 6/10/1307 در هفتمين دوره مجلس شوراي ملي آن زمان رسميت يافت كه بر اساس آن، پوشيدن كت و شلوار و زدن كراوات و گذاشتن كلاه فرنگي براي مردان الزامي شد.7





/// مقالات