// مقاله / صفحه اي به نام زنان

صفحه اي به نام زنان در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

صفحه اي به نام زنان




هويت برتر
1. ارزش زن (پژوهش).
الگوي زن مسلمان
1. پيامي از فاطمه زهرا(س) در جايگاه يك عروس (پيام)، 2. نكته هايي از زندگي بانوي دو عالم (پيام و نكته)، 3. زينب كبري(س) (پلاتو).
اشتغال زنان
1. زنان در صنعت (پژوهش)، 2. اشتغال زنان (زيرنويس).






// هويت برتر


// ارزش زن

محبوبه ابراهيمي
در شماره پيش، ديدگاه اسلام و ديگر اديان و ملل را درباره آفرينش زن بيان و تفاوت هاي آنها را بررسي كرديم. در اين نوشتار، ارزش و جايگاه زن در دين مبين اسلام و نيز در ديگر اديان و ملل بيان مي شود.

// 1. ارزش زن در اديان و ملل

زن در اديان توحيدي و غير توحيدي و نيز در ملل متمدن و غير متمدن، به صورت هاي مختلفي ارزش گذاري شده است. در آيين تحريف شده يهود، براي زن هيچ گونه شخصيت و منزلتي قائل نبودند. البته بي شك تمام پيامبران مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده اند، ولي قانون هاي تحريف شده كتاب هاي مقدس، سبب شد در آيين يهود، زن و دختر را مايه ننگ بدانند. در آموزه هاي «تلمود» درباره برتري پسر بر دختر گفته شده كه پسر، عصاي پيري والدين است و در زمان پيري و ضعف مي تواند آنها را ياري كند و نيز مي تواند دانشمندي پرآوازه شود و آرزوي پدر و مادر را برآورده سازد، اما دختر گنجينه نگراني آور براي پدر است و پدر همواره نگران اوست كه مبادا در كودكي او را فريب دهند يا در نوجواني و بلوغ از جاده عفاف منحرف شود يا در بزرگسالي بي همسر باقي بماند.1
اين عقيده خرافي كه برگرفته از آموخته هاي كنوني تحريف يافته يهوديت است، در طول حيات اين آيين حاكم بوده. از «سفر تثنيه» يهوديان استفاده مي شود كه شهادت و سوگند زنان پذيرفته نيست.2
يهوديان زن را حيواني مي دانند كه بيشتر از ديگر حيوانات به انسان شباهت دارد و در واقع برزخي ميان انسان و حيوان به شمار مي آيد.3
يهود (خداي يهود) در آخرين بند از فرمان هاي ده گانه اش كه به قول مشهور براي موسي(ع) فرستاده، زنان را در رديف چهارپايان و اموال منقول قرار داده است. بر اين اساس، قوم يهود مانند همه اقوام جنگ جو، زن را مايه مصيبت و بدبختي مي دانستند و او را فقط به اين دليل تحمل مي كردند كه يگانه منبع توليد سرباز بود.4
جالب تر اينكه مردان يهودي در دعاي صبحگاهي، از خداوند تشكر مي كنند كه آنها را زن نيافريده است.5
در دين تحريف شده يهود، دختر، كالايي است كه مي توان آن را در هنگام تنگ دستي فروخت. سنت غلط خريد و فروش دختران، در قوم بني اسرائيل رواج زيادي داشته است.6
آيين حضرت عيسي مسيح(ع) نيز گرچه سراسر مهرباني و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولي پس از تحريف، ارزش زن در آن بسيار پايين آمد.
بنابر آموزه هاي موجود مسيحيت، زن شري ضروري، وسوسه اي طبيعي، مصيبتي نيكو، خطري خانگي، جذبه اي نابودكننده و آسيبي رنگارنگ است. او همان «حواي مجسم» است كه آدم را از فردوس برين محروم ساخت و هنوز آلتي در دست شيطان است تا مردان را بفريبد و آنان را به دوزخ بكشاند. از اين رو، كليسا، زن را بي ارزش و او را موظف به اطاعت از مرد مي داند، زيرا مرد شبيه خداوند آفريده شده است. بنابر اين، در آموزه هاي اين دين زن موجودي ناقص، كنيز و برده اي در خدمت مرد است كه مرد همواره بايد خود را از شر او در امان نگه دارد.7
كشيشان فرانسوي در سال 586 ميلادي كنگره اي تشكيل دادند تا با بحث و گفت وگو به نتيجه رسند كه آيا زن نيز مانند مرد انسان و داراي روح است و مي تواند مانند مرد عبادت كند و آيا شايستگي ورود به بهشت را دارد با خير؟! در پايان كنگره، آنها به اين نتيجه رسيدند كه زن انسان است، ولي براي خدمت به مرد آفريده شده و زن موجودي فاني است و جاودانگي ندارد.8
توماس آكويناس، دانشمند و روحاني برجسته مسيحي، ارزش و مقام زن را به مرحله اي پايين تر از حد تصور رساند و با مطرح كردن مسئله رابطه جنسي زن و شيطان، زن را كفو شيطان خواند. وي همچنين معتقد بود كه زن با نخستين ويژگي طبيعت، يعني كمال جويي ناسازگار و با دومين ويژگي؛ يعني گنديدگي، فرتوتي و بدشكلي هماهنگ است.
ديدگاه كليساي كاتوليك پيرامون ارزش زن، به روشني در سخنان فيلسوف مشهور انگليسي، برتراند راسل، آمده است. وي معتقد بود زن به صورت دروازه جهنم و ام الفساد جلوه كرد. از اين رو، بايد از فكر زن بودن خويش شرمنده باشد و به خاطر لعنتي كه به اين جهان آورده مدام، در توبه و نوحه به سر برد. بايد از لباس خود شرمنده باشد، زيرا يادگار سقوط اوست.
زن در تمدن هاي مختلف نيز احترام و منزلت ويژه اي نداشت. در يونان كه از درخشان ترين و گسترده ترين تمدن هاي روزگار خويش به شمار مي آمد، زن در تمام جنبه هاي زندگي پست و ذليل بود. در اين تمدن وي جزو كالاهاي تجاري براي خريد و فروش به بازار عرضه مي شد و بعد از فوت همسر حق زندگي نداشت. بسياري از يوناني ها زن را موجودي پليد و حاصل عمل زشت شيطان مي دانستند. رومي ها و برخي از يونانيان بر اين باور بودند كه زن روح انساني ندارد و روح انساني فقط در مرد قرار داده شده است.9 سقراط، حكيم نامدار يوناني، وجود زن را سرچشمه سقوط بشر مي دانست و فيثاغورث، ديگر دانشمند يوناني، به وجود اصلي ِ خوب معتقد بود كه نظم، نور و مرد را آفريده و اصلي بد كه آشوب، تيرگي و زن را پديد آورده است. ارسطو نيز زن را مرد ناكام خطاي طبيعت و حاصل نقصي در آفرينش مي دانست.10
اين مثل ميان يونانيان قديم رواج داشت كه «زن حيواني بلند مو و كوتاه فكر است».11
در يكي از شهر هاي يونان به نام اسپارت اگر زني پسر به دنيا نمي آورد، او را به مرگ محكوم مي كردند.
در نظر روميان، زن نماد شيطان و انواع ارواح شيطاني بود. بر همين اساس از خنديدن و سخن گفتن او جلوگيري مي كردند و بيشتر اوقات دهانشان را جز در موقع خوردن مي بستند. زنان رومي در حقيقت انسان به شمار نمي آمدند، بلكه جزو اشيا بودند و پس از مرگ مردان، مانند اشيا به ارث برده مي شدند.12
سومريان حق داشتند زن خود را بفروشند يا در برابر وام خود، او را به طلب كار بدهند.
در تمدن هند، در «قانون نامه مانو»، از زنان اين گونه ياد مي شود: «سرچشمه ننگ، زن است: سرچشمه ستيز، زن است. سر چشمه وجود زيرين، زن است. پس بايد از زن پرهيز كرد.» بر اساس همين قانون، زن در تمام عمر بايد تحت سرپرستي كسي باشد؛ اول پدر، بعد همسر، بعد پسر و... .13
در آيين هندو زن را پس از مرگ همسر، فداي او مي كردند و كنار جسد شوهرش مي سوزاندند و اين سنت را «ستي» مي ناميدند.14
در آيين بودايي كه از اديان هندي است، زن چنين توصيف شده است: «زن چون تمساح و نهنگ مخوف و خون آشامي است كه در رود زندگي منتظر مي نشيند تا شناوري را شكار خود كند.» در آيين برهمني نيز زن در بسياري از امور هم مرتبه پارياهاست كه به كلي از جامعه رانده شده و افرادي ناپاك و محروم از حقوق انساني بودند.15
در تمدن چين، دختران مثل باري، بر دوش خانواده سنگيني مي كردند و والدين منتظر بودند تا زود تر دختران بزرگ شوند و به خانه همسر بروند. در روزگار سختي ها اگر نوزاد دختري بر دختران خانواده افزوده مي شد، امكان داشت نوزاد بي گناه را رها كنند تا در سرماي شب بميرد يا خوراك حيوان ها شود. همچنين زنان متعه در عمل، با برده فرقي نداشتند و زن اصلي هم چيزي جز مسئول كارخانه توليد نسل نبود و مقام او به تعداد فرزندانش بستگي داشت.16 زن آن قدر بي ارزش بود كه وقتي دختري متولد مي شد، نزديكان خويشاوندان با تأسف فراوان به والدينش تسليت مي گفتند.17
چيني ها، خدا را آفريننده پسر و شيطان را آفريننده دختر مي دانستند. از اين رو، در نظر آنها پسر بركت و دختر لعنت بود. به همين دليل، سعي مي كردند دختر را زودتر شوهر دهند. وقتي دختري به دنيا مي آمد، به نوكر دستور مي دادند آن قدر نوزاد را در آب نگه دارد تا خفه شود. آنها دختران را مي فروختند و اگر به فروش نمي رفتند، در دريا غرق مي كردند.
در سرتاسر آفريقا، خريد و فروش زن رايج بود و زن به اندازه اي بي ارزش بود كه با دادن حداكثر چهار گاو و حداقل 2 مرغ او را مي خريدند. در هنگام مريضي زن، براي درمانش تلاشي نمي كردند و در زمان قحطي، قرباني اش مي كردند.18 زنان آفريقايي حتي تا قرن نوزدهم ميلادي مانند بردگان و ابزار كشاورزي خريد و فروش مي شدند و اين امر در كشورهايي مثل انگليس، چين و ژاپن نيز رواج داشت. در جزيره فيجي زنان را خريد و فروش مي كردند و معمولاً ارزش آنها به اندازه تفنگ بود. فينيقي ها بتي به نام «مولوح »را اله نور مي دانستند و بت «عشتر» را همسر او و براي تقرب به عشتر، زن هايشان را قرباني مي كردند و براي تقرب به به مولوح، فرزندان را.19
در استراليا زن حكم حيواني اهلي را داشت كه فقط براي شهوت راني و توليد نسل به كار مي رفت. از اين رو، در دوران قحطي او را مي كشتند تا گوشتش را بخورند. زن در نظر آنها چنان بي ارزش بود كه در هنگام مريضي، گاه او را خفه مي كردند.20
ارزش زن در تمدن ايران باستان نيز با تمدن ها ديگر تفاوتي نداشت. به ويژه در دوران ساساني كه زن نه انسان، بلكه شي به شمار مي آمد. زن در اين دوران به اندازه اي كم ارزش بود كه حتي در انديشه و سخن و رفتارش از خود اراده اي نداشت و روزانه سه بار بايد از همسر خود مي پرسيد كه چه بگويد؟ چه بينديشد و چه بكند؟! زن در اين دوران، مانند كالايي معامله مي شد و مرد ها زن اصلي خود را به طور موقت به همسري مردي ديگر درمي آوردند كه ازدواج با زن عاريتي نام داشت. در اين كار رضايت زن شرط نبود.21
در عصر جاهليت عرب نيز، زنان مانند ساير ملل، محروم و تحت ستم بودند. زن جايگاه انساني و اجتماعي نداشت و حياتش موجب ننگ و عار بود. يكي از فاجعه آميز ترين پديده هاي اين عصر «وئاد» يا زنده به گور كردن دختران بود كه رواج بسيار زيادي داشت.

// 2. ديدگاه ويژه اسلام به ارزش زن

با ظهور اسلام، دريچه هاي روشنايي به سوي زن گشوده شد. قرآن به صراحت زنده به گور كردن دختران را سرزنش و رد كرد و بدين ترتيب، پرونده اين جنايت ها را كه از سنت هاي جاهليت بود، در زباله دان تاريخ دفن كرد. و ارزشي ويژه به زن بخشيد و يازده امام را از صلب دختر رسول خدا(ص) قرار داد. حال آنكه تا آن زمان، مرد بي پسر را ابتر و «نسل بريده» مي دانستند.
دين مبين اسلام در روزگاري ظهوري كرد كه داشتن پسر، افتخاري بزرگ و تولد دختر ننگ و عار خانواده بود. پيامبر اسلام با گرامي داشت زنان و به ويژه تكريم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثري در باطل كردن سنت هاي خرافي جاهليت داشت. آن حضرت فاطمه(س) را پاره تن خود مي ناميد و خشم او را خشم الهي. همچنين به كساني كه دختردار شدن بر ايشان ناخوشايند بود مي فرمود: «دختران خود را ناپسند مدانيد، به درستي كه دختران، مونس انسان و گران بهايند».1
و نيز مي فرمود: «بهترين فرزندان شما دخترانند».2
رسول اكرم(ص) در گرامي داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پيش گام و الگوي ديگران بود و مردان ديگر را به اين كار سفارش مي فرمود. از سفارش هاي آن حضرت است كه در هديه دادن به فرزندانتان برابري را رعايت كنيد، ولي اگر ناگزيريد برخي از آنها را بر ديگري ترجيح دهيد، دختران را بر پسران مقدّم داريد.3
بر خلاف ديدگاه هايي كه همسر را همچون شي مي دانستند و براي او ارزشي قائل نبودند، پيامبر گرامي اسلام مي فرمود: «بهترين شما كسي است كه براي زن و دخترانش بهترين باشد.»4 و نيز مي فرمود: «نزديك ترين شما به جايگاه من در روز قيامت، كساني هستند كه با همسرانشان بهتر رفتار كنند».
پس از رسول خدا(ص) نيز جانشينان آن حضرت؛ يعني امامان معصوم كرامت و منزلت بر زن تأكيد كرده اند. حضرت صادق(ع) محبت به زن را مايه فزوني ايمان مي دانست و مي فرمود: «مردي كه زنان را بيشتر دوست داشته باشد، ايمانش فزوني مي يابد».5
اوج شخصيت و ارزش انساني زن در اسلام، در كلام موعود امت ها وليّ عصر(عج) است كه فرمود: «دختر پيامبر براي من الگويي نيكوست».6
پيامبر اسلام با سيره رفتاري خويش به زنان همچون مردان ارزش بخشيد، چنان كه در جريان بيعت، زنان نيز هم پاي مردان، با ايشان بيعت مي كردند. همچنين در ماجراي هجرت، زنان مؤمني نيز به همراه مردان مؤمن، به مدينه هجرت كردند . همچنان كه هم دوشي زنان و مردان در ايمان و جهاد، در جريان ظهور و قيام منجي جهان حضرت مهدي(عج) نيز خواهد بود و بر اساس روايت پنجاه زن در ركاب ايشان به همراه مردان، خواهند جنگيد. در سرتاسر قرآن كريم از زنان همسان و همدوش با مردان ياد شده است، آنجا كه مي خوانيم:
(((( ((((((((((((((( ((((((((((((((((( ((((((((((((((((( ((((((((((((((((( (((((((((((((((( (((((((((((((((( ((((((((((((((( ((((((((((((((( ((((((((((((((( ((((((((((((((( (((((((((((((((( (((((((((((((((( (((((((((((((((((((( (((((((((((((((((((( (((((((((((((((( (((((((((((((((( (((((((((((((((( ((((((((((( (((((((((((((((( ((((((((((((( (( (((( (((((((( ((((((((((((((( (((((( (((( ((((( (((((((((( ((((((((( ((((((((. (احزاب: 35)
صدق و ايمان و اسلام و خشوع و صبر و تمام برتري ها و ويژگي در اين آيه، ميان مردان و زنان به صورت برابر بيان شده كه نشان دهنده استعداد و توانايي زن در رسيدن به مراتب بالاي كمال و قرب الهي است.
همچنان كه در جاي ديگر مي خوانيم:
((((( (((((((( (((( ((((((((((((( ((( (((((( (((( ((((((( (((((( (((((((( (((((((((((((( ((((((((((( ((((((((((. (نساء: 124)
هر كس كار شايسته اي انجام دهد؛ چه زن و چه مرد، اگر مؤمن باشد به بهشت مي رود.
در پايان، توجه به اين نكته لازم است كه قرآن با اشاره به فريب هم زمان آدم و حوا توسط شيطان، شبهه فريفته شدن حوا با مكر شيطان و بيرون رانده شدن آدم از فردوس به خاطر گناه حوا را (كه از آموخته هاي مسيحيت تحريف يافته است)، باطل كرده است.







// الگوي زن مسلمان(1)

زهرا پيرزاده

// پيام هاي زندگي عروس بهشتي

در پي خواستگاري اميرالمؤمنين علي(ع) و موافقت فاطمه(س)، قرار بود نور وجود فاطمه(س) از خانه پدر به خانه همسر بتابد، همسري كه در نورانيت همتاي او بود. در اين مراسم ويژه، پيام هايي نهفته است كه هر يك چون ستاره اي بر سينه تاريخ مي درخشند و جايگاه بلند فاطمه را نشان مي دهند . اين پيام ها معياري براي اعمال و رفتار مسلمانان به شمار مي روند.
فاطمه ساده و بي هياهو از خانه پدر به خانه همسر مي آيد. خانه اي ساده و محقر كه صفا و خلوص اهالي آن فرشتگان عرش را از خود بي خود كرده است. در اين مراسم، همه چيز هست بي آنكه كسي به زحمت و گناه افتد؛ از خواستگاري گرفته تا جهيزيه و لباس عروس و وليمه اي براي ميهمانان، از فقير و غني شادند در اين مراسم؛ اما از اسراف و گناه، خواسته هاي بي حد و مرز عروس از داماد، زحمت و سختي و چشم و هم چشمي خبري نيست.
عروس جهيزيه اش را از كشورهاي مطرح زمان خود ( ايران ـ روم) تهيه نكرده است، بلكه با ساده ترين وسايل كه ساخت زحمت كشان ديار خودش است، به خانه داماد مي رود. وسايلي به غايت ساده و تحقيقاً تنها حداقل هاي اجتناب ناپذير براي شروع زندگي محبوب ترين زنان، بلكه محبوب ترين انسان ها نزد پروردگار!
عروس با لباسي نو، پاكيزه، زيبا1، ساده و ارزان به خانه همسر مي رود. و نه با لباسي گران قيمت و فاخر.2
از وليمه اين مراسم فقط ثروتمندان نمي خورند، بلكه براي مستمندان نيز در آن سهمي هست.3
همه صداي نيازمندي را مي شنوند و فقط عروس است كه لباس عروسي خود را به او مي بخشد؛4 زيرا لباس كهنه و نو برايش يكسان است. عروس، دختر والامقام ترين مرد زمان است و داماد، با ايمان ترين، شجاع ترين و نخستين مرد مسلمان و اينها؛ نشان دهنده مقام بالاي فاطمه است، ولي فاطمه تمام اينها را براي خود مسئوليت آور مي داند، و نه مايه فخرفروشي.
فاطمه(س) در عمل راه را به مسلمانان تمام دوره ها نشان داده است و ترازويي است براي سنجش اعمال امت اسلام. او پيام هايي سعادت بخش بر امت پدر داده است كه كافي است با گوش جان شنيده شود:
□ هرگز نسبت به اطرافت بي توجه نباش. آنجا كه ديگران به خاطر منافع خود، نمي بينند و نمي شنوند، تو به خاطر خدا ببين و بشنو.
□ زندگي ات را بدون اسراف و گناه آغاز كن، آن گونه كه ديگران در رفتار و روش تو رازهاي موفقيت و سعادت را بجويند و مردان و زنان آينده ساز را تربيت كن.
اين پيام ها؛ يعني نگاهي نو به همه چيز، نگاهي متفاوت و الگوساز.
وقتي همه در پي اشرافيت و تجمل و رفاه اند و آن را مايه تفاوت خود با ديگران قرار مي دهند، موقعيت و شأن اجتماعي براي تو مسئوليت آور باشد.
□ فاطمه از مردم است، با درد آنها آشناست، مثل آنان زندگي مي كند و همچون محروم ترين آنها به خانه همسر مي رود. پس تو نيز چنين باش.
و اين گونه، فاطمه كه تا آن زمان مايه آرامش پدر بود، ساده و آرام، ولي پايدار و باوفا به خانه همسر مي رود و دومين مقام والايش؛ يعني همسر ولايت بودن را از آن خود مي كند.

// پيام هاي فاطمه(س) در خانه همسر

اين بانوي نمونه، با اندوخته اي از ستايش و معرفت خداوند، اعتقاد محكم، صبر در برابر سختي ها آن هم در بالاترين مرحله، كوله باري از مهرباني، وفا، صميميت و عشق، با شناخت كامل از جايگاه همسر و بالاترين ميزان احساس مسئوليت و از همه مهم تر، نوري كه تاريخ را تا پايان جهان روشن مي كند، به خانه علي آمد.
رفتار ها و گفتارهاي فاطمه در اين خانه، پرمعناتر و اثرگذارتر شده است و در اين خانه محقر ولي نوراني، هر روز در نقشي سرنوشت سازتر ظاهر مي شود.
فاطمه در اين خانه آن قدر نظافت مي كند تا لباسش از گرد و غبار آكنده مي شود.1
آن قدر دستاس مي چرخاند تا دستانش پينه مي بندد.2 بسيار روزها كه خود و فرزندانش غذايي براي خوردن ندارند يا خوراكشان در حد قرصي نان است.3 زيراندازشان تنها پوست بز است.4
و پيامبر در برابر همه اين قناعت ها و دشواري ها، فقط حمد و ستايش بيشتر خداوند را به او سفارش مي كند.5
در وراي اين رفتارهاي زهرا(س) و توصيه هاي پيامبر رحمت، چه پيامي نهفته است؟!
بي شك در همه اينها اضافه بر آموزش ساده زيستي، قناعت، همسرداري، و به ويژه اهميت و شرافت نقش ارجمند «مادري» پيام هاي ديگري نيز نهفته است.
و آن پيام ، اين است كه زهرا، هم در برابر گذشتگان مسئول است و هم در برابر آيندگان.
در جامعه اي كه مهم ترين ارزش در آن اشرافيت و برده داري است و بار زندگي ثروتمندان و رهبران، كمر زيردستان و ضعيفان را شكسته و هويت انساني آنها زير پا نهاده شده، در جامعه اي كه زنان و دخترانِ قدرتمندان خود را تافته جدا بافته از مردم عادي جامعه مي دانند؛ در شرايطي كه مسلمانان از نظر اقتصادي در وضعيت دشوار به سر مي برند، فاطمه چه بايد بكند؟
آيا زندگي آرام و بي دغدغه را برگزيند و چشمانش را به روي همه اينها ببندد؟
فاطمه اما، هميشه دردآشناست. با مردم زندگي كرده و غم آنان را به جان ريخته است.
او در جايگاهي است كه خود و همسرش در همان خانه محقر، قرار است آينده را بسازند و بايد به همه بياموزند كه:
مهم نيست كه هستي، مهم اين است كه تفاوتي با ديگران نداري.
تن پروري روا نيست، حتي به اين اندازه كه ساده ترين كارها را بر دوش ديگران اندازي؛ در شرايطي كه ديگران گرسنه اند، تو حق سير خوابيدن نداري؛ بايد قانون تفاوت ميان ضعيف و قوي و دارا و ندار را بشكني و در عمل بياموزي كه همه در انسانيت برابرند و ملاك برتري تقواست6 و همان تقوا به تو اجازه دست اندازي به حقوق ديگران و برتري طلبي را نمي دهد.
نور فاطمه لحظه به لحظه با انسان همراه است و چنان راه را براي او روشن مي كند تا او را به كمال واقعي اش برساند.
زمان گذشته و اوضاع مالي مسلمانان اندكي بهبود يافته است. اكنون فاطمه مي تواند كمك كاري به خانه بياورد.7 البته نه براي رهايي از زحمت خانه داري، بلكه براي رسيدگي بهتر به تربيت فرزندان و عبادت خدا.
زهرا در اين جايگاه نيز ثابت مي كند كه به شايستگي به عنوان الگو و سرور زنان جهان برگزيده شده است.8 او كارهاي خانه را با خدمت گزار خود، [فضه] تقسيم مي كند9 و با اين سخن كه «يك روز من به كارهاي خانه رسيدگي مي كنم يك روز تو» صميميت و دوستي را به بالاترين حد مي رساند.

// الگوي زن مسلمان(2)


// نكته هايي از زندگي بانوي دو جهان

( فاطمه(س) نمونه اي بي مانند از انسان كامل و فرشته الهي بر روي زمين بود.
( او از نظر خانوادگي بهترين نسب را دارد. پدر بزرگوارش، محمد (ص) آخرين پيامبر الهي و اسوه تمام جهانيان و مادرش، بانوي بزرگواري چون خديجه است كه فضيلت و تقوا در وجودش موج مي زند.
( پيش از تولد فاطمه، جبرئيل به پيامبر چنين بشارت داد: «اي رسول خدا! ( اين فرزند) دختري والامقام است و نسل و سلاله تو از او ادامه خواهد يافت. او مادر امامان و پيشوايان ديني است كه بعد از قطع شدن وحي جانشين تو خواهند شد.» تولد زهرا(س) و احترام بي مانند پدر و مادرش به او، پندارهاي غلط و جاهلانه اي را كه دختر را ننگي براي خود مي دانستند، باطل كرد.
( برخي از نام هاي آن حضرت عبارتند از: صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه و زهرا.
( فاطمه؛ به معناي جدا شده از پليدي هاست.
( دوران كودكي فاطمه(س) همه زمان با اوج بحران ها و سختي ها بود. سه سال از حساس ترين دوران وي در «شعب ابي طالب» سپري شد و پس از پايان محاصره در شعب ابي طالب مرگ مادر، روح لطيفش را آزرده ساخت.
( پس از مرگ مادر، زهرا در خانه همدم پدر و تسكين دهنده دردهاي او بود.
پيامبر خدا، فاطمه را به اندازه اي دوست داشت كه گاهي با جمله «فداهاابوها؛ پدرش فداي او باد»، علاقه عميق خودش را به او اظهار مي كرد و مي فرمود: «فاطمه پاره تن من است».
( زهرا(س) براي علي آفريده شده بود و همتايي جز علي(ع) نداشت. از اين رو، وقتي علي(ع) از فاطمه خواستگاري كرد، رسول خدا(ص) فرمود: «عقد شما در آسمان بسته شده است».
( زهرا(س) فضل و دانش را از سرچشمه وحي فراگرفت. در عبادت و عرفان سرآمد همه عابدان و عارفان بود. نيمه شب ها با اشتياق به عبادت معبود خود، از جا برمي خاست و نمازهاي شب او بسيار طولاني بود.
در سوره كوثر، سوره هل اتي لانسان و آيه تطهير و آيه مباهله،1به گوشه هايي از شخصيت حضرت اشاره شده است.

// الگوي زن مسلمان(3)


// زينب كبري(س)

محبوبه ابراهيمي
در پنجم جمادي الاول، سال پنجم هجرت، سومين گل بوستان علي و فاطمه، مدينه را به نور وجود خود روشن كرد.
صديقه كبرا باردار به گوهري تابناك بود. رسول خدا(ص) براي سفر رفته بود كه كودك به دنيا آمد. فاطمه از علي خواست در غياب پدر، خود نام دختر را برگزيند، ولي پاسخ شنيد: هرگز بر پدرت پيشي نمي گيرم. سه روز گذشت. رسول خدا بنابر عادت هميشگي خود، در ابتداي ورود به مدينه به خانه دخترش رفت. امير مؤمنان، علي(ع) خدمت رسول خدا(ص) رسيد و خواست كه حضرت نامي براي نوگل سه روزه اش برگزيند. حضرت فرمود: گرچه فرزندان علي و فاطمه، فرزندان منند، ولي امر ايشان با پروردگار است و من در انتظار وحي هستم. جبرئيل نازل شد:«يا رسول الله! حق تو را سلام مي رساند و مي فرمايد نام مولود را زينب بگذار كه ما آن را در لوح محفوظ نوشته ايم».
پيامبر خدا، قنداقه را به سينه چسباند و بوسيد و فرمود:«وصيت مي كنم حاضران و غايبان امت را كه حرمت اين دختر را پاس دارند».1
( ( (
تا وقتي حسين گهواره را تكان مي داد، لبان كوچك زينب به خنده مي شكفت و چون از كنار گهواره مي رفت، كودك بي قرار مي گريست.2 بزرگ تر هم كه شده بود، مي خواست هميشه كنار برادرش باشد، لحظه اي تاب جدايي نداشت. مادر از اين محبت حيران بود. از اين رو، موضوع را با پيامبر اكرم(ص) در ميان نهاد و پرسيد: «پدر جان! زينب لحظه اي بدون حسين قرار ندارد. ساعتي بوي حسين را استشمام نكند، جانش به لب مي رسد. راز اين مهر چيست؟» شانه هاي رسول خدا لرزيد و اشك از چشمانش سرازير شد: «نور چشمم! اين دختر همراه حسينت به كربلا مي رود و در تمام رنج ها و سختي هاي او شريك خواهد بود.»3 مادر گريست، براي زينب و براي حسين.
بزرگ تر شده بود، پيش از نماز ابتدا اندكي به چهره حسين مي نگريست و بعد اقامه مي گفت و نماز مي خواند.4
ميهماني براي امير مؤمنان رسيده بود و در خانه طعامي نبود. فاطمه را صدا زد و پرسيد: هيچ خوراكي براي پذيرايي از مهمان نزدت نيست؟ فاطمه پاسخ داد: فقط قرص ناني كه سهم زينب است. زينب نان را به مادر داد تا براي مهمان ببرد و گفت: من صبر مي كنم مادر.5
( ( (
پنج ساله شده بود. روزي صبح زود نزد پيامبر رفت. حضرت بيمار بود و در بستر آرميده بود آرام كنارش نشست: پدربزرگ خوابي كه ديده ام روحم را آزار مي دهد؛ در خوابم باد تندي مي وزيد و هوا تاريك شد. از وحشت به درخت بزرگي پناه بردم. باد درخت را از جا كند و با خود برد. خود را به شاخه اي از درخت رساندم. باد آن را نيز برد. به شاخه ديگري پناه بردم كه باد به او نيز امان نداد. به دو شاخه باقيمانده آويختم؛ يكي پس از ديگري از من جدا شدند و همراه باد رفتند.
رسول خدا(ص) فرمود: دخترم، درخت بزرگ من بودم كه به زودي از ميانتان مي روم. شاخه اول مادرت فاطمه و دومي پدرت علي و آن دو برادرانت حسن و حسين بودند. با رفتن آنها جهان تيره و تار مي شود و تو در ماتمشان لباس سياه مي پوشي.6
درخت بزرگ از پا درآمده بود و پناه زينب درخت دوم بود؛ با پهلوي شكسته، بازوي ورم كرده، صورت نيلي و جنين از دست داده و او دختري 5 ساله بود كه 90 روز از مادر پرستاري كرد. روزهاي آخر بود. زهرا به دختر 5 ساله اش وصيت مي كرد. دخترم هرگز از دو برادرت جدا مشو. پيوسته با آنان باش و بر ايشان، به جاي من مادري كن.
زينب در خانه اش تفسير قرآن مي گفت. هنگام تفسير آيه اي، امير مؤمنان رسيد و فرمود: «نور چشمم اين نشانه اي است براي مصيبت و اندوهي كه به شما فرزندان رسول خدا مي رسد.» مصيبت ها را براي او باز گفت. آن گاه زينب گريست؛ گريه اي پرفغان.7
آخرين روزهاي عمر امير مؤمنان بود. زينب حديثي از ام ايمن نقل كرد و گفت: دوست دارم از زبان خودتان بشنوم. علي نگاهي به دخترش كرد و فرمود: دخترم! تو و دختران اهل بيت را مي بينم كه در لباس اسارت و در نهايت پريشاني وارد كوفه مي شويد. در حالي كه بيم داريد مردم به شما آسيب مي رسانند. دخترم آن روز صبر كنيد. سوگند به خداوندي كه دانه را مي شكافد و انسان را مي آفريند، آن روز در سراسر زمين جز شما و پيروان شما، دوستي براي خدا نيست. پيامبر اين خبر را به ما داد و فرمود: شيطان در آن روز از خوش حالي پرواز مي كند.8 علي آرام آرام مي گفت و زينب قطره قطره مي گريست.
( ( (
نشسته بود و با برادر گفت وگو مي كرد. پرسيد: مصيبت شما بزرگ تر است يا آدم؟
فرمود: آدم بعد از فراق حوا به وصال رسيد و من بعد از فراق به شهادت مي رسم.
پرسيد: مصيبت شما بزرگ تر است يا ابراهيم؟
فرمود: آتش بر ابراهيم گلستان شد، ولي آتش جنگ بر من سوزان مي شود.
پرسيد: مصيبت شما بزرگ تر است يا زكريا؟
فرمود: زكريا را دفن كردند، ولي بدن مرا زير سم اسبان قرار مي دهند.
پرسيد: مصيبت شما بزرگ تر است يا يحيي؟
فرمود: يحيي را سر بريدند، ولي بستگانش را اسير نكردند، اما اهل و عيال مرا اسير مي كنند.
پرسيد: مصيبت شما بزرگ تر است يا ايوب؟
فرمود: زخم هاي ايوب مرهم داشت، اما زخم هاي من بي مرهمند.9
زينب مي پرسيد برادر پاسخ مي داد و زينب آرام بر حال برادر مي گريست. بر فراق حسين، بر آتش سوزان جنگ، بر بدن لگدكوب شده، بر اهل و عيال اسير و بر زخم هاي بي مرهم.
( ( (
هنگامه مصيبت هايي كه پدر براي زينب شرح داده بود رسيد. 28 رجب سال 60 هجري بود و حسين ره سپار كوفه. زينب از عبدالله اجازه همراهي برادر را خواست. عبدالله روزي را به ياد آورد كه زينب را از علي خواستگاري مي كرد. مولا تنها با دو شرط با ازدواج موافقت كرد. اول آنكه مانع ديدار حسين و زينب نباشد و ديگر آنكه اگر برادر قصد سفر داشت، خواهر را از همراهي او باز ندارد.
عبدالله پذيرفت و زينب به كاروان برادر پيوست و نه تنها خود رفت، پسرانش محمد و عون را هم برد تا روز عاشورا در دفاع از قيام حسيني از برادر دفاع كنند.
دشمن، سرخوش از پيروزي ظاهري، براي غارت خيمه ها هجوم آورد. زينب در مقابل خيمه برادرزاده ايستاده بود. مردي با چشمان زاغ وارد خيمه شد. چرم را از زير پاي سجاد بيمار كشيد و به سوي زينب رفت، چادر و گوشواره را مي گرفت و گريه مي كرد. بانوي كربلا فرمود: لعنت خدا بر تو حرمت خاندان رسول را مي شكني و مي گريي؟ گفت: به خاطر گرفتاري هاي شما گريه مي كنم. فرمود: مرا به خشم آوردي. خداوند دست و پايت را ببرد و در آتش دنيا هلاكت كند.
و چه زود نفرين او مستجاب شد. ديري نپاييد كه مختار دست و پايش را قطع كرد و وي را در آتش سوزاند.10
( ( (
شب يازدهم محرم بود. شام غريبان حسين، اما نماز شب خواهر داغدار حسين ترك نشد. اين بار تنها يك تفاوت داشت؛ بانو از شدت ضعف نمازش را شكسته خواند. در مسير شام حتي نافله هايش ترك نشد. بي دليل نبود كه حسين هنگام وداع سفارش مي كرد: «يا اُخْتاه لاتَنْسيني فِي نافِلَةِ اللَّيْلِ؛ خواهرم مرا در نماز شب فراموش نكن».11
در خرابه شام ديگي بر روي آتش نهاده بود. دليل اين كار را پرسيدند فرمود: كودكان گرسنه اند و مي خواهم وانمود كنم كه برايشان غذا مي پزم تا آرام شوند.12 او در طول اسارت، همواره سهم غذايش را ميان كودكان تقسيم مي كرد.
سجاد، برادرزاده اش مي گفت: عمه جان «اَنْتَ بِحَمْدِاللهِ عالِمَةٌ غَيرُ مُعَلّمَةٍ وَ فَهيمَةٌ غَيْرُ مَفهِّمَة؛ سپاس خدا راست كه تو دانشمند معلم نديده و فهميده فهم نياموخته اي».13 تجسمي از علم و معرفت پيامبر بود و جلوه اي از زهد و عبادت علي. تمثيلي از جانبازي مادر و مصداق صبر حسن و نمودار شجاعت حسين. تمام سختي هايش را در يك جمله خلاصه كرد: «اِنّي ما رأَيْتُ الاّ جَميلاً؛ جز زيبايي نديدم».14
يك شنبه بود؛ 15 رجب سال 62 هجري، خورشيد صبر غروب كرد و در خاك شام آرميد.



// اشتغال زنان (1)


// زنان در صنعت

طيبه چراغي
در آموزه هاي اسلامي، زن و مرد در انسان بودن يكسانند و هر دو براي پرستش و وصول به «قرب خداوند» آفريده شده اند، ولي در مقام تشريع، احكام و تكاليف متفاوتي براي هر يك در نظر گرفته شده كه ممكن است به تفاوت هاي طبيعي آن دو بازگردد. به اين ترتيب، احكام خاص جنسيتي شكل مي گيرد. تفاوت هاي طبيعي زن و مرد، ويژگي هايي است كه دست تكوين در نهاد آنها گزارده است.
آنچه از بررسي آيات و روايات به دست مي آيد ، اين است كه زن و مرد نه فقط از نظر جسمي بلكه از جنبه هاي عاطفي، ذهني و رفتاري نيز با يكديگر تفاوت دارند.1
تفاوت در ميزان تحمل پذيري، آستانه تحريك پذيري، جنبه هاي زيبايي شناختي و نوآوري از مصداق هاي اين تفاوت هاست.
اگر معيار را در بيان هويت جنسي، متن آفرينش (طبيعت متفاوت زن و مرد) متون وحياني بدانيم، آشفتگي در هويت و نقش جنسي به اين معناست كه تصور شخص از هويت زنانه خود، نه با طبيعت وي همخوان است و نه با آنچه از راه وحي درباره تفاوت هاي زن و مرد مي شناسيم.
در كتاب مردان مريخي، زنان ونوسي مي خوانيم:
اولين جرقه هاي اختلاف ميان زن و مرد از آنجا برمي خيزد كه هر يك، طرف مقابل را موجودي چون خود بداند و جوياي تشابه در نقش ها باشد در مقابل، آنچه رضايت طرفين را فراهم مي آورد آن است كه هر يك ديگري را با اختلافات و تفاوت هاي موجود به رسميت بشناسد.2
اختلال در هويت و نقش جنسي، به معناي نپذيرفتن تفاوت در نقش ها و هويت خويش، پي آمدهاي بسياري دارد، براي مثال، زمينه درگيري ميان زن و مرد در روابط خانوادگي افزايش مي يابد؛ چون هر يك متناسب با آفرينش خود توانايي ها و رفتارهاي متفاوتي دارند كه بي توجهي به اين تفاوت ها و انتخاب نقش ها و موقعيت هاي يكسان سبب مي شود افسردگي و به هم خوردن تعادل شخصيتي در رفتارهاي خانوادگي جلوه گر شود. پي آمد اين افسردگي بروز رفتارهاي خشونت آميز و كاهش تحمل پذيري است.
افزون بر اين، كارآيي هر دو جنس در زندگي خانوادگي و اجتماعي كاهش مي يابد. نقش هاي ويژه زنان مثل مادري، همسري و خانه داري، كليشه اي و تكراري به شمار مي روند و احساس تنفر از آنها جانشين احساس نشاط مي شود.
از ديگر سو به دليل شتاب فزاينده دگرگوني هاي خانوادگي و اجتماعي در جوامع جديد، اين نقش ها مانعي در مسير اين دگرگوني ها به شمار مي روند.3
از نظر كارشناسان، فعاليت زنان در عرصه هايي چون صنعت، پالايشگاه هاي نفت، معدن و اشتغال آنان به شغل هايي چون رانندگي كاميون و اتوبوس سلامت روح و جسمشان را به خطر مي اندازد و سبب مي شود رفته رفته از موجوديت خود دلزده شوند.
بر اساس روان شناسي جنسيت، هر فردي براي كار خاصي ساخته شده است، همان گونه كه اگر مردي در خانه بماند و خانه داري كند، با گذر زمان ويژگي هاي زنانه بر او چيره مي شود، اگر زني هم به كارهاي مردانه بپردازد، رفته رفته ظرافت هاي رفتاري خود را از دست مي دهد و خوي مردانه پيدا مي كند.
دليل روي آوردن برخي زنان به چنين كارهايي، گاه شخصيت و منش رفتاري مردانه آنها و گاهي اجبار اقتصادي است.
در پايان بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا كارهايي كه حتي براي مردان دشوار است و موجب فرسودگي روحي و جسمي آنان مي شود، براي زنان جامعه مناسب است؟

// اشتغال زنان (2)


// زيرنويس

طيبه چراغي
( آيا زن و مرد از نظر فيزيكي، مشابه هستند كه در عمل نيز يكسان و به طور مساوي به كار گرفته شوند؟
( معيّن كردن شغل هاي زنان بدون در نظر گرفتن شرايط فيزيكي و موقعيت رواني آنان در قبال مردان، به استثمار كشاندن آنها در حوزه هاي مختلف كاري است.
( به دليل تفاوت ساختمان وجودي زن با مرد، نوع اشتغال يا شرايط اشتغال براي زن بايد متفاوت باشد.
( اشتغال زنان در مفهوم جديد آن، كه فعاليت اقتصادي مزدوري در ساعات معين و خارج از محيط خانه است، بيشتر محصول جهان صنعتي است.













// مناسبت‌های مرتبط با مقاله



/// مقالات