// مقاله / سير سينماو مسيحيان آمريكاي شمالي مروري تاريخي بر تكامل سينماي مسيحي

سير سينماو مسيحيان آمريكاي شمالي مروري تاريخي بر تكامل سينماي مسيحي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

سير سينماو مسيحيان آمريكاي شمالي مروري تاريخي بر تكامل سينماي مسيحي

نويسنده: تري ليندوال
مترجم: امير يزديان

چكيده:
تا اوايل قرن بيستم ميلادي، كليساها امكانات بالقوۀ سينما براي تبليغ مسيحيت را چندان جدي نمي‌گرفتند. تلاش‌هاي هربرت جامپ و انتشار كتابچه‌اي با عنوان فرصت‌هاي ديني در صنعت سينما را بايد نقطۀ عطفي در گرايش مسيحيان به سمت سينما دانست. مقامات كليساهاي مسيحي (مذاهب مختلف مسيحيت) در صدد بر آمدند تا با استفاده از هنرهاي بصري را در موعظه‌، تبليغ مسيحيت، آموزش و ارتقاي سطح فعاليت‌هاي مسيحي به كار گيرند. اين تلاش‌ها سرانجام در سال 1919 نتيجه داد و صنعت فيلم‌هاي مسيحي شكل گرفت. اين صنعت نوظهور فراز و فرودهاي زيادي را تجربه كرد تا بتواند در بازار فيلم‌هاي سينمايي به جايگاهي ثابت دست يابد. در عرصۀ فيلم‌هاي مسيحي شاهد ظهور شش ژانر مختلف بوديم: فيلم‌هاي انجيلي، ميسيونري، تاريخي، تذكره‌نويسي (روايت زندگي مردان خدا)، آموزشي و الهام‌بخش.
كليدواژگان:
صنعت سينما، فيلم‌هاي مسيحي، تبشيرگرايي، كليساهاي مسيحي، فيلم‌هاي آموزشي

در سال 1911، در شهر نيوبريتِين ايالت كنيتيكات1، يك كشيش مذهبي به نام پدر روحاني هربرت جامپ، 2 فرصت را مغتنم شمرده و مسيحيان را به تأمل دربارۀ توان بالقوه و خلاقانۀ صنعت فيلم‌سازي فراخواند. وي با انتشار كتابچه‌اي تحت عنوان فرصت‌هاي ديني در صنعت سينما، 3 امتيازات اين ابزار نوين را (در عرصۀ ارتباطات، تبليغ مسيحيت و آموزش‌هاي ديني) مورد تمجيد قرار داد؛ همچنين، اين اقدام او جسارت لازم براي توليد، انتشار و نمايش فيلم‌ را در اختيار مسيحيان قرار داد. با اين وجود، اين تغيير فراز و فرودهاي بسياري را تجربه كرد. در اين مسير نخست شاهد تصور و پنداري پرشور، سپس استقبالي متزلزل و در مرحله‌اي مخالفت آشكار بوديم ولي مجدداً، كليسا تمايل تازۀ خود براي پذيرش تمام ابزارهاي موجود براي اقناع بصري را نشان داد.
جامپ از هنرمندان و رهبران ديني خواست صرفاً به دنبال بازگو كردن پيام‌هاي خود براي عبادت‌كنندگان نباشند، بلكه با استفاده از فرصت‌هاي موجود، پيام‌هاي ديني را در قالب تمثيل‌هاي نمايشي عرضه كنند. اگر گروهي از مسيحيان (از مذاهب مختلف) متولّي صنعت فيلم‌سازي ديني باشند، اين صنعت مي‌تواند از هنرهاي بصري در موعظه‌، تبليغ مسيحيت، آموزش و ارتقاي سطح فعاليت‌هاي مسيحي استفاده كند. اين فيلم‌هاي مسيحي توسط مسيحيان و با اغراضي آشكارا مسيحي در راستاي ارتقاي ايمان و يا طرح پرسش‌هايي پيرامون دلبستگي واپسين انسان‌ها، 4 توليد شده‌اند.

// دوران فيلم‌هاي صامت

پيش از جنگ جهاني اول، بسياري از روحانيون و مربيان به اين فرصت ويژه براي توليد و نمايش فيلم‌هاي غيرنمايشي1 پي بردند. اين فيلم‌ها اساساً از محصولاتي كه صرفاً براي تفريح و سرگرمي توليد مي‌شدند، متمايز بوده و براي انتقال آموزه‌ها و تحت تأثير قراردادن اجتماعات ديني مورد استفاده قرار مي‌گرفتند. مطبوعات تخصصي به وفور اطلاعات مربوط به جايگاه و اهداف استفاده از فيلم در كليساها را منتشر مي‌ساختند.
پس از جنگ، دستگاه پخش فيلم مورد استفادۀ ارتش به حراج عمومي گذاشته شد و توسط موسسات غيرانتفاعي نظير كليساها و مدارس مذهبي خريداري شدند. كم كم شاهد رشد و شكوفايي نمايش فيلم‌ بوديم؛ اين موقعيت در واقع انگيزه‌اي شديد براي ظهور يك جنبش غيرنمايشي كارآمد را فراهم آورد. گروه‌هاي ديني بسياري از اين رويكرد تازه حمايت مي‌كردند، اما براي حفظ آن سرمايه‌گذاري لازم را انجام نمي‌دادند. با اين وجود، با حضور تهيه‌كنندگاني كوچك و مستقل چون جيمز شيلدز2 (جريان زندگي)3 حركت مهمي شكل گرفت؛ اين عده به توزيع و نمايش آثار برجسته و مهم كمك مي‌كردند.
به خاطر ظهور صنعت فيلم‌هاي مسيحي، بايد سال 1919 را سالي سرنوشت‌ساز دانست. غول سازمان‌هاي خدمات عمومي،‌هارلي كلارك4 بخش عمده‌اي از سهام انجمن آموزش بصري را در شيكاگو خريداري كرد. اين سازمان از طريق نشريۀ تخصصي پردۀ آموزشي5 رويكردي فراگير را تبليغ مي‌كرد كه توانست مربيان و روحانيون ترقي‌خواه را به خود جلب كند. هم‌زمان شركت ايستمن كوداك6 پيشنهاد فروش دو هزار پروژكتور را با كليساي پرسبيتري در ميان گذاشت تا بلكه [كليساها] بتوانند يادبگيرند كه چطور فيلم‌هاي خود را نمايش دهند. متوديست‌ها در تابستان 1919 جشن يك‌صد سالگي خود را در كلمبوس اوهايو برگزار كردند و صدها كشيش متدوديست7 در نقش «فعالان بخش نمايش» ظاهر شدند. بعد از بازديد ستاره‌هاي صنعت فيلم‌سازي نظيرآدولف زوكر8 بنيان‌گذار شركت پارامونت و دي. دبليو. گريفيث9 ـ كه در خانواده‌اي متوديست رشد يافته بود ـ متوديست‌ها اين ابزارهاي جديد را با خود به كليساها بردند.
در اين سال همچنين تجّاري كه به دنبال توليد آثار سينمايي بودند، براي جذب و استخدام متخصصاني مستعد و مطلع، به يك طرح كلي سازماني دست يافتند. در فرايند اين توسعه مي‌توان به برخي از نام‌ها اشاره كرد: ادارۀ فيلمِ كريسشِن هِرالد، بنياد دانشگاهي فيلمِ‌هاروارد، فيلم‌هاي ارزندۀ شركت فيلم‌هاي آموزشي ايستمن و تاريخ پنجاه جلدي امريكا اثر دانشگاه ييل. در همين سال بود كه موسسه كريسچن هرالد10 در نشريه محبوب و پرتيزاژ مذهبي خود صفحاتي را به توضيح و توصيف صنعت نوپاي سينما اختصاص داد.
فرايند نمايش از توليد - هرچند معرفي فيلم‌سازي با دوربين‌هاي 16 ميلي‌متري توسط ايستمن كوداك در سال 1923 دريچه‌هاي تازه‌اي بر روي فيلم‌سازي آماتور گشود- و يا توزيع آسان‌تر پيش مي‌رفت، چنان‌كه بي‌درنگ پخش تصاوير بر روي پرده يا ديوارهاي سفيدرنگ شايع شد. براي كودكاني كه يكشنبۀ قبل به كليسا آماده بودند، به‌طور رايگان فيلم پخش مي‌شد. پدر روحاني كليساي تعميدگراي‌هارلم، آدام چمبِرز11 معتقد بود كه فيلم‌هاي سينمايي بهترين «طعمه» براي جذب جوانان هستند. ‌
در سال 1926، هفته‌نامۀ ليتِرري دايجست12 اذعان داشت كه «سينما مي‌تواند به كليسا كمك كند، چه به عنوان ابزاري براي تبليغات انحرافي، ديني و آموزشي و چه به عنوان سلاحي عليه شرارت‌هاي شيطاني.»با اين حال، بعد از رسوايي‌هاي‌هاليوود در دهۀ 1920، اختراع راديو به عنوان يك رسانۀ جمعي مقرون به صرفه‌تر براي موعظه و پرهزينه شدن توليد فيلم براي كليساها با آغاز به كار سينماي ناطق، صنعت مهم فيلم‌سازي مسيحي بيش از يك دهه به خوابي زمستاني فرو رفت.
با پايان دوران سينماي صامت، فيلم‌هاي سينمايي به سمت «شرارت‌هاي شيطاني» گام بر مي‌داشتند. با اين حال، خانمي به نام ماري بيتي برَدي، 13 مدير بنياد‌هارمون، 14 دهۀ 1930 ميلادي را عصري تازه براي كليسا و صنعت فيلم‌سازي خواند. درحالي‌كه مذاهب مختلف در سطحي گسترده به خاطر هزينه‌هاي فيلم‌هاي ناطق، خود را از فرايند توليد فيلم‌هاي سينمايي كنار كشيده بودند، بنياد‌هارمون در ميان پروتستان‌ها، از كاربردِ فيلم‌هاي سينمايي حمايت مي‌كرد. بَردي كارايي فيلم‌هاي سينمايي درعرصۀ دين را بديهي مي‌انگاشت، هرچند [عرصۀ فيلم‌سازي] به خاطر فقدان تجهيزات و يا محصولات مناسب شكستي نااميدكننده و نگران‌كننده را تجربه كرده بود. شكل‌گيري هيئت مذهبي آموزش تصويري، استفاده از فيلم در مأموريت‌ها، دوره‌هاي آكادميك و مطالب ژورناليستي و استفاده از ابزار تصوير در آموزش ديني، دلايلي قاطع براي خوش‌بيني به آينده بودند.
پدر روحاني آر. هِلبِك نيز با طرح اين ديدگاه ترقي‌خواهانه اعلام كرد كه ديگر نيازي نيست پروتستان‌ها فيلم را «توپي جنگي در نظر بگيرند كه هر دقيقه بيست و چهار مرتبه شليك مي‌كند.»به اعتقاد هلبك، ديدگاهي كه فيلم سينمايي را دوربين شيطان تصور مي‌كرد ديگر منسوخ شده و از اساس گمراه‌كننده و مغرضانه بوده است؛ چراكه فيلم‌ در اين ديدگاه ابزاري است در دستان شيطان براي گمراه‌ساختن و سوق دادن ما به سمت هرزه‌گي و هرزه نمايي. هلبك مدعي است كه اين رسانه اساساً رويكرد خنثي نخستين خود را حفظ كرده است.
توليد فيلم‌هاي ديني غيرفرقه‌اي براي كليساها و مدارس، اتفاقي خوشايند بود؛ با اين حال، فشارهاي ناشي از ركود بزرگ اقتصادي، اين جريان را از گردونۀ رقابت خارج كرد. با اين همه، در عرصۀ فيلم‌هاي مسيحي شاهد ظهور شش ژانر مختلف بوديم: فيلم‌هاي انجيلي، ميسيونري، تاريخي، تذكره‌نويسي، آموزشي و الهام‌بخش؛ تمام اين ژانرها در راستاي تحقق شعار بنياد‌هارمون بودند: «حمايت از موعظه و نه جايگزين كردن آن [با فيلم].»اين ژانرهاي كلي در حوزۀ فيلم‌سازي مسيحي تا پنجاه سال ثابت باقي مي‌مانند.

// وعظ كلام پروردگار

فيلم‌هاي ژانر انجيلي پرسابقه‌ترين فيلم‌ها هستند و اين ژانر به نوعي نقش ستون خيمۀ ژانرهاي شش‌گانه را ايفا مي‌كند. از زمان اكران نمايش‌هاي ترسيم‌گر مصيبت‌هاي مسيح در سال 1898 تا كنون، داستان‌هاي انجيلي همچنان پرطرفدار هستند. فيلم شاه شاهان1 (1927) ساختۀ سِسيل بي. دوميل2 گرچه محصول سينماي‌هاليوود بود اما تحت مديريت صنعت فيلم‌هاي مسيحي درآمد و به نوعي جايگزين نمايش‌هاي ترسيم‌گر مصيبت‌هاي مسيح شد. شركت سينمايي امريكا متعلق به يكي از شهروندان نوع‌دوست نيويوركي به نام جرميا ميل‌بنك، در توليد اين پروژه سرمايه‌گذاري كرد و اين فيلم بسيار موفق با استفاده از سرودهاي مذهبي متعدد، تصويري آشنا از داستان‌هاي انجيل بازنمايي كرد و ان همه ترس‌ و هراس از صنعت سينما را از ميان برد. فيلم احساسات دروني مخاطبان را برانگيخت و بسياري از آنها اذعان داشتند كه به هنگام دعا خواندن چهرۀ اچ. بي. وارنر3 (بازيگر نقش مسيح در فيلم دوميل) را مشاهده مي‌كنند؛ بدين‌ترتيب فيلم تأثيري جاودانه ي [خود را] بر جاي گذاشت.
در دهۀ 1930 شاهد ظهور يك نهضت بين‌المللي تازه در فرايند توليد فيلم‌هاي تبليغ‌گرا بوديم؛ در اين دوره تعميدگراها، پرزبيتر‌ها4، متدوديست‌ها و ساير فرقه‌هاي مسيحي براي آشنايي با داستان‌ و خواسته‌هاي مردمان و سرزمين‌هاي ناشناخته، سرتاسر جهان را زير پا گذاشتند. اين فيلم‌ها نه تنها آگاهي عمومي نسبت به خواسته‌هاي معنوي و نيازهاي درماني و پزشكي ساير مردم را بالا مي‌بردند بلكه به دنبال جذب سرمايه‌گذاري در فعاليت‌هاي تبليغي ميسيونر‌ها نيز بودند.
پدر روحاني جيمز كِمپ فردريش5 آرزو داشت تا با بازنمايي داستان‌هاي مربوط به دانيال، داوود، جالوت و مسيح بر روي پردۀ نقره‌اي، پيام‌هاي انجيل آشكارا اعلام گردد. وي پذيرفته بود كه فيلم «قدرتمندترين وسيله‌اي است كه بشر تاكنون براي انتقال ديدگاه‌ها و نظرات خلق كرده‌ است. ديدن بيشتر از شنيدن صِرف بر مردم تأثير مي‌گذارد. . . صدها هزار كودك نوپا در سينماهاي امريكا رفت و آامد مي‌كنند. . . بسياري از پسران و دختران ما بزرگ مي‌شوند بدون انكه كه هيچ چيزي از كتاب مقدس بدانند. من اگر بتوانم علاقه به خواندنِ كتاب مقدس را در آنها برانگيزم، پس بايد از خداوند سپاسگزار باشم چرا كه حداقل، كاري با ارزش انجام داده‌ام.»
فردريش به عنوان تهيه‌كننده‌اي مستقل، تمام آنچه را كه به ارث برده بود در پروژه‌اي به نام فرمان اعظم6 سرمايه‌گذاري كرد. بعد از پايان جنگ جهاني دوم هزاران پروژكتور 16 ميلي‌متري از ارتش برجاي ماند. فردريش با بي‌پروايي اين پروژكتورها را در اختيار كليساها قرار داد تا فيلم‌هاي او را تماشا كنند و بدين ترتيب بازار خودش را ايجاد كرد. با پيش‌توليد مجموعه‌اي دوازده قسمتي و سياه و سفيد با عنوان زندگي پولس قديس7 دوران شكوه فيلم‌هاي مسيحي وي آغاز گرديد و در ادامۀ اين مسير خيلي زود، مجموعۀ رنگي مسيح زنده8 توليد شد.
شهرت فردريش به خاطر توليد فيلم‌هاي مسيحي با كيفيت راه را براي سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك متعدد با ساير مذاهب باز كرد. كليساي جامع پروتستان، جان كويل9 را مأمور كرد تا فيلم آزمون10 (1947) را بسازد؛ در اين فيلم يكي از نمايندگان شهر با كمك يك كشيش مانع از تصويب قانون حمايت از قماربازي مي‌شود. در واقع كشيش با نمايش برش‌هايي از فيلم مذهبي هيچ قدرت برتري وجود ندارد11 (دربارۀ زندگي يك آدم پول‌پرست كوچك به نام زاچيوس) او را متقاعد مي‌‌سازد كه عليه اين قانون رأي دهد ـ اين برش‌ها براي تأكيد بيشتر به حالت زوم ، نمايش داده مي‌شدند.
در سال 1939 كارلوس اوكتاويا باپتيستا12ـ همانند فردريش ـ به اين درك الهام‌گونه رسيد كه براي آموزش موضوعات ديني به كودكان حاضر در مدارس ديني يكشنبه، بايد از فيلم بهره جويد. باپتيستا صادركنندۀ تجهيزات فيلم‌سازي و كارفرمايي كاتوليك از كشور ونزوئلا بود. وي در فيلم داستان يك خودنويس13 و در قالب روايت داستان يك خودكار در يك سمساري، تمثيلي از رستگاري را به تصوير مي‌كشد. باپتيستا در سال 1942 شركت تهيه و توزيع فيلم خود را با عنوان موسسۀ تجسم متون مقدس14 تأسيس كرد؛ او با دعوت از سرشناس‌ترين سخنرانان ديني و موسيقيدانان كشور نظير هري ايرون‌سايد15، اوسوالد جي. اسميت16 و جورج بورلي شي، 17 به ادعاي خودش نخستين مجموعۀ سخنراني‌هاي ديني افراد مشهور در كشور را رسماً توليد و ارائه داده است.
در سال 1944 باپتيستا و يكي از كارمندانش به نام ماكس كِر پروژكتوري قابل‌حمل با وزن 25 پوند طراحي كردند و آن را «پروژكتور معجزه» خواندند؛ دليل اين نام‌گذاري صرفاً به خاطر وزن اين پروژكتور نبود بلكه اين دو تضمين دادند كه اين دستگاه مي‌تواند تا زمان رجعت مسيح بدون عيب و نقص كار كند. پيام‌هاي انجيلي صريح و اغلب بسيار تندِ باپتيستا تقريباً شبيه موعظه در فيلم سينمايي بود. فيلم‌سازي به نام كن اندرسون18 جانشين باپتيستا شد؛ در ابتداي فيلم‌هاي او اين عبارت نقش مي‌بست، «در فيلم‌هاي كن اندرسون پيام همواره حرف اول را مي‌زند.»
تلاش سوم خيلي زود و بعد از بالا گرفتن جنگ ميان دين و علم، پديدار گشت. فيلم‌ساز مولف و بزرگ دكتر ايروين موون، 19 سازندۀ فيلم‌هايي با موضوع خلقت، پيش از فيلم‌هاي كلاسيك حيات وحش شركت ديزني، با استفاده از وسايل الكترونيك، تصويربرداري، صدا و استروبوسكوپ توليد موعظه‌هاي مصور را آزمود؛ وي سعي داشت نشان دهد كه ميان ايمان مسيحي و علم راستين قرابتي تكميل‌كننده وجود دارد. تصاوير طبيعت‌گرايانۀ موون متاثر از الهيات مسيحي، مخاطبان را در رنگ‌هاي خيره‌كننده و حركت آهسته تصاوير مستند غرق مي‌كرد و با نمايش شگفتي‌هاي جهان هستي، [عظمت]كار پروردگار را نشان مي‌داد.‌هاروي ماركز20 و موسسۀ انجيلي موودي21 رويكرد موون را دنبال كرد و «اين مطالب را در قالب فيلمي كه كوچك‌ترين كليساهاي اين كشور نيز بتوانند از آن بهره ببرند، اماده كردند.»در عرض چند سال فيلم پروردگار جهان آفرينش22 در راستاي تحقق بخشيدن به مأموريت موسسۀ علمي موودي تهيه شد: انتقال [ و بازنمايي] «انجيل قرن اول ميلادي بوسيلۀ تصاوير قرن بيستم ميلادي» و با استفاده از تكنيك تصويربرداري در گذر زمان براي آشكار ساختن «معجزات پنهان» پروردگار در بطنِ نظم طبيعي. در سه دهۀ بعدي بيش از هجده فيلم با عنوان وعظ از دريچۀ علم23 توليد شد، از مستند شهر زنبورها24 (1957) گرفته تا انرژي در جهان پر رمز و راز25 (1980).

// مصائب تازه و معيارها

در سال 1945 و در راستاي توليد فيلم‌هاي غيرنمايشي باكيفيت با پيامي ديني و كمك به استوديوهاي فيلم‌سازي‌هاليوود براي توليد فيلم‌هايي اخلاقي‌تر، كميسيون سينماي پروتستان شروع به فعاليت كرد. نخستين فيلم چهل‌ دقيقه‌اي اين كميسيون با كارگرداني سَمي لي1 و در راستاي سياست‌هاي تبشيرگرايي جهاني، با نام در وراي خويشتن، 2 توليد شد. بر اساس تصميم كميسيون اين فيلم بايد تنها در كليساها نمايش داده مي‌شد و نه سالن‌هاي سينما. از نظر نشريۀ نيويورك هرالد تريبيون3 اين فيلم نقطۀ عطفي در تاريخ فيلم‌هاي ديني به حساب مي‌آمد. كميسيون سينماي پروتستان و انجمن سينماي ديني با راه‌اندازي شركت توزيع فيلم متعلق به خود سعي كردند تا مذاهب مختلف را با خود هم‌راه سازند.
تعدادي از برنامه‌هاي بسيار پرطرفدار كميسيون از جمله من‌هان هستم، 4 در چين فيلم‌برداري شدند و فيلم پل هِرد5با عنوان كنجي به خانه مي‌آيد، 6 نيز در سال 1949 نامزد كسب اسكار بهترين فيلم مستند شد. برخي از مذاهب نظير متدويست‌ها و پيروان كليساي اسقفي با كميسيون سينماي پروتستان همكاري كردند و برخي ديگر نظير تعميدگراها، فعاليت‌هاي خود را از اين كميسيون مجزا كرده و به دنبال ايجاد شركت‌هاي فيلم‌سازي خودشان بودند. شركت فيلم‌سازي برودمن با توليد فيلم‌هاي سينمايي، سريال‌هاي تلويزيوني و حتي مجموعۀ انيميشني بسيار پرشور جي. او. تي. 7 در خدمت تعميدگراها بود.
فيلم‌هاي مستقل مهم ديگري نيز در ترسيم چشم‌انداز صنعت فيلم‌هاي مسيحي تأثيرگذار بودند. در سال 1954 پيروان مذهب لوتران فيلمي پيرامون زندگي مارتين لوتر8 توليد كردند. نقطۀ اوج فيلم‌سازي پيروان مذهب لوتران توليد فيلمي دربارۀ يك كشيش پر سر و صدا در سال 1953 بود؛ اين كشيش به مقابله با جريان ثابت درآمدهاي كليسا و آمرزش‌طلبي‌هاي جمعي پرداخت. شركت لوئيس دو راشمونت9 با همكاري شركت فيلم‌سازي كليساي لوتران، روايتي تاريخي از مارتين لوتر را به تصوير كشيد؛ اين روايت، داستان حملۀ گرازي وحشي به تاكستان كليساي كاتوليك است.
فيلم مسيح10 محصول سال 1979 شركت كمپِس كروسِيد11 به عنوان «پربيننده‌ترين فيلم جهان» شناخته مي‌شد‌؛ اين فيلم خيلي زود به چندين زبان‌ ترجمه شد. بيل برايت در مقام بنيان‌گذار اين شركت در سال 1945 توليد اثري معتبر دربارۀ زندگي‌نامۀ حضرت مسيح مبتني بر كتاب مقدس را پيش‌بيني كرده بود؛ تصوري كه سي سال بعد در قالب يك پروژه محقق گرديد و به بيش از 160 زبان ترجمه شد. فيلم تحسين رهبران مسيحي تبشيرگرا را به همراه داشت؛ براي نمونه ريك وارِن12 اين فيلم را چنين توصيف كرده است، «تأثيرگذارترين ابزاري كه تاكنون براي تبشيرگرايي ساخته شده است.»كميسيون فيلم و راديو كليساي متدويست‌ها تحت نظارت دكتر فرِد ايستمن شكل گرفت و در سال 1952 فيلمي با عنوان جان وسلي13 توليد كرد.
بدنام‌ترين فيلم مسيحي در سال 1964 و در هياهوي عمومي برگزاري نمايشگاه جهاني در نيويورك در محدودۀ مركز ارتدوكس ـ پروتستان، توليد شد. فيلم‌سازي متمرد به نام رالف فورسبِرگ يكي از بحث‌برانگيزترين فيلم‌هاي مسيحي را با نام تمثيل14 ساخت؛ اين فيلم تمثيلي بود از درد و رنج‌هاي حضرت مسيح. با اين حال، چهرۀ مسيحايي در قامت دلقكي تصوير شده بود كه مصائب، خواري و مخالفت ستمديدگان (يك زن و يك مرد سياه‌پوست) را پذيرفته و سرانجام نيز توسط اربابان قدرت در خيمۀ سيرك به صليب كشيده مي‌شود. فري گوين15 دربارۀ فيلم تمثيل‌گونۀ رالف فورسبرگ با عنوان محافظ مورچه‌ها16 (1966) مي‌گويد: اين فيلم دربارۀ شخصيتي است كه براي ارتباط با مورچه‌هاي متخاصم قرمز و سياه، خود به شكل مورچه درآمده و نهايتاً نيز جان خود را در اين راه از دست مي‌دهد. ساير فيلم‌ها محدوديت‌هاي نمايشي وضعيت موجود را ترسيم مي‌كردند، به ويژه فيلمي بحث‌برانگيز كه توانست جاي خود را در بازار فيلم‌هاي سكولار نيز باز كند. فيلم زماني براي سوختن17 (1967) به كارگرداني ويليام جِرسي، 18 يكي از پروژه‌هاي شركت فيلم‌سازي كليساي لوتران در ژانر سينمايي وريته (گونه‌اي از سينماي مستند) بود. فيلم به سبك دوگما 9519 بود و داستان فيلم دربارۀ تلاش نافرجام كشيشي لوتران براي يكي كردن كليساي سفيدپوستان و زاغه‌نشينان سياه‌پوست ساكن شهر اوماها در ايالت نِبراسكا است.
فيلم‌سازان حرفه‌اي جوان بعد از فارغ‌التحصيلي از دانشكده‌هاي فيلم‌سازي به جاي توليد فيلم‌هاي مسيحي، در پي ساخت فيلم‌هاي سينمايي با جهان‌بيني مسيحي رفتند. فرد هولمز20 در سال 1988 فيلم احساسي و جريان‌ساز داكوتا21 را با بازي لو دايموند فيليپس22 كارگرداني كرد؛ اين فيلم از سوي شركت ميرامكس23 منتشر گرديد. بازار فيلم‌هاي جوانان توسط فيلم‌سازي خدمت‌گزار به نام اِدي مك‌دوگال24 سامان گرفت؛ فيلم وي با عنوان شرمساري هرگز25 (1984) يكي از پربيننده‌ترين فيلم‌ها در ژانر سينماي جوانان در دهۀ 1980 نام گرفت.
توليد فيلم جهنم سوزان26 (1974) با داستاني از يك واعظ تعميدگراي جنوبي به نام اِستِس پيركِل27 و كارگرداني ران اورموند، 28 در اوايل دهۀ 1970 ، آغازگر مرحله‌اي تازه در تاريخ فيلم‌هاي مسيحي بود كه مي‌توان ان را شهودگرايي ناميد؛ در اين فيلم كرم‌هايي را مي‌بينيم كه از جمجمۀ انسان‌ها خارج مي‌شوند. فيلم كلاسيك راس داگتِن29 و شورتي يي‌وورث دربارۀ آخرالزمان با عنوان دزد شب‌رو30 (1972) از محبوبيت بيشتري برخوردار گرديد؛ فيلمي واقعاً تأثيرگذار و البته سرگرم‌كننده، كه با تمركز بر عذاب‌ و مصيبت سعي داشت تماشاچي‌ها را تا سر حد مرگ بترساند. شركت داگتن با عنوان شركت فيلم‌سازي مارك چهارم، توليد تعداد زيادي از فيلم‌هاي آخرالزماني دنباله‌دار را آغاز كرد، از جمله رعد در دوردست31 (1978) و چهرۀ دجّال32 (1980). دو برادر كانادايي با نام‌هاي پيتر و پائول لالوند33 يك شركت فيلم‌سازي به نام كلود تِن پيكچِرز34 راه‌اندازي كردند و سپس، مجموعه فيلم‌هاي آخرالزمان35 را توليد و حق امتياز مجموعه كتاب‌هاي پرفروش لاهاي36 با عنوان برجاي مانده37 را كسب كردند (بعدها سري فيلم‌هاي پرطرفدار برجاي مانده را توليد كردند). شركت ترينيتي با استخدام مت كروچ38 و توليد فيلم‌هايي چون رمز اومگا39 (1999) و ميجيدو40 (2001) (در كنار توليد آثاري چون كارمن41 و قهرمان42 كه جزء فيلم‌هاي بسيار سطحِ پايين مسيحي به حساب مي‌آيند) سعي داشت از مخاطبان بنيادگرا و كاريزماتيك خود بهره‌برداري كند. شركت ترينيتي پيش از اين فيلم نسبتاً موفق فرياد چين43 (1990) را توليد كرده بود؛ اين فيلم داستان واقعي نورا لام، 44 يك كشيش پروتستان چيني است كه در حكومت كمونيستي مائو رنج‌هاي زيادي را متحمل مي‌شود.
داانشكدۀ تحصيلات تكميلي فيلم‌سازي (در حوزۀ فيلم‌هاي مسيحي) در دانشگاه رِجِنت45 در دوره‌اي كوتاه به رقابت با ساير برنامه‌هاي ملي در اين عرصه پرداخت؛ نتيجۀ اين رقابت، كسب جايزۀ اسكار دانشجويي براي فيلم‌هاي دانشگاهي (پرنده در قفس، 46 مسابقات لاك‌پشت47) و فروش فيلم‌ها به برخي از شبكه‌هاي تلويزيوني نظير اچ. بي. او. و سينماكس بود. دني كارالِس48 پس از فارغ‌التحصيلي از دانشكدۀ فيلم‌سازي دانشگاه رجنت وارد عرصۀ فيلم‌هاي آخرالزماني شد؛ او را بايد پيش‌گام توليد فيلم‌هاي كيفيت بالا (اچ. دي. ) دانست. خروج نهايي، 49 فرار از جهنم50 و سياحت مسيحي از جمله آثار وي هستند. هزينۀ پايين دوربين‌هاي ديجيتال امكان توليد فيلم‌هاي كم‌هزينه را براي كليساها فراهم مي‌آورد. اين پديده موجب شد تا كليساي تعميدگراي شروود51 در شهر آلباني، ايالت جورجيا نخستين حضور سينمايي خود را تجربه كند؛ اين كليسا در سال 2006 سرمايۀ توليد فيلم رويارويي با غول‌ها52 را در اختيار الكس كنريك53 قرار داد و در سال 2008 با توليد فيلم چرخ پرنده، 54 شركت شروود پيكچِرز را تأسيس كرد.
شركت فيلم‌سازي ايدۀ بزرگ55 با مديريت فيل ويشِر56 به رغم وجود مشكلات اقتصادي توانست با ساخت مجموعه داستان‌هاي وِجي57 مخاطبان زيادي را جذب كند؛ [حضرت] يونس58 نام يكي از فيلم‌هاي بلند اين مجموعه بود و شخصيت‌هاي باب گوجه‌فرنگي59 و لَري خيار60 به نوعي يادآور شخصيت‌هاي دي‌وي و گولياث (جالوت)61 در مجموعه‌اي با همين عنوان (از آثار كليساي لوتران در آمريكا و يكي از پروژه‌هاي تلويزيوني مسيحي براي كودكان) بودند.
مل گيبسون در سال 2001 با سرمايۀ شخصي خود فيلم مصائب مسيح62 را جلوي دوربين برد؛ اثري كه بسياري آن را يك حماقت متعصبانه خواندند. فيلم اساساً جزو فيلم‌هاي زبان‌ خارجي محسوب مي‌شد. ( تقريباً همه فيلم به زبان عبري است) تبليغ سازمان‌هاي عادي مردمي وابسته به كليساهاي محلي براي اين فيلم موجب شد تا فيلم فروشي بيش از 370 ميليون دلار را به دست بياورد؛ سود هنگفت ناشي از فروش فيلم موجب تعجب دست اندركاران صنعت سينما شد.
يك تاجر مسيحي به نام فيليپ آنسچاتز63 با خريد سهام سينماهاي رِگال64 صاحب يك پنجم سالن‌هاي سينماي امريكا شد. شركت تفريحي رِگال در كنار ادوارد سيي‌تِرز65 و يونايتد آرتيستز، 66 بزرگ‌ترين سالن‌هاي زنجيره‌اي سينما را در اختيار داشت. آنسچاتز با كسب امتياز انحصاري فيلم‌هاي شركت رسانه‌اي والدِن67 و با همكاري شركت ديزني، فيلمي برگرفته از رمان سي. اس. لوئيس68 با عنوان شير، جادوگر و كمد69 توليد كرد كه در داخل امريكا حدود 300 ميليون دلار فروش داشت. وي توانست نقشي عمده در توزيع فيلم‌هاي مسيحي ايفا كند. بدين ترتيب سالن‌هاي سينما به جايگاهي كارآمد براي فيلم‌هاي بلند سينمايي بدل گشتند؛ براي مثال بايد به موفقيت خيره‌كنندۀ فيلم موهبت شگفت‌انگيز70 با تهيه‌كنندگي كن ولز71 اشاره كرد كه نگاهي تاريخي به زندگي ارنست ويلبِرفورس، 72 كشيش كليساي انگليكان دارد.
در دهۀ نخست قرن بيست و يكم ميلادي توليد فيلم‌هاي مسيحي و خلاقيت در اين عرصه، رنگ و جلايي تازه يافت؛ عواملي چون فيلم‌سازي اقتصادي، وجود دانشكده‌هاي مسيحي متعددي كه برنامه‌هاي فيلم‌سازي ارائه مي‌دادند، فيلم‌سازان جوان مسيحي مستقل و بازارهاي رسانه‌اي محتاط ولي علاقه‌مند به سرمايه‌گذاري در فيلم‌هاي مورد علاقۀ مخاطبان ديني، در اين رونق تأثيرگذار بودند. گويي در يك‌صدمين سالگرد تولد پدر روحاني هربرت جامپ، سازمان‌هاي كليسايي و گروه‌هاي مسيحي بالاخره به فرصت‌ها و امكانات ديني صنعت سينما پي برده‌اند.

/// مقالات