// مقاله / بررسي نقش مداخله‌گرايانه خانواده در پيش‌بيني اختلالات تغذيه از سوي رسانه‌هاي همگاني (مورد مطالعه: دانشجويان دختر مقطع كارشناسي دانشگاه تبريز)

بررسي نقش مداخله‌گرايانه خانواده در پيش‌بيني اختلالات تغذيه از سوي رسانه‌هاي همگاني (مورد مطالعه: دانشجويان دختر مقطع كارشناسي دانشگاه تبريز) در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

بررسي نقش مداخله‌گرايانه خانواده در پيش‌بيني اختلالات تغذيه از سوي رسانه‌هاي همگاني (مورد مطالعه: دانشجويان دختر مقطع كارشناسي دانشگاه تبريز)

دكتر محمد عباس‌زاده(
مرضيه مختاري((
چكيده
ميزان شيوع اختلالات تغذيه، از دهه 1970 به سرعت رو به افزايش است و پژوهش‌هاي مختلف نشان داده‌اند كه نگرش و فرهنگ جامعه، نقش به‌سزايي در شيوع اين اختلالات دارند؛ زيرا تغذيه، يك پديده اجتماعي است و هنجارهاي اجتماعي در انتخاب نوع غذا و رفتارهاي تغذيه‌اي، بسيار مؤثرند. بر اين اساس، اين پژوهش تلاش دارد تا ميزان اختلالات خوردن را در بين دختران دانشجو، با هدف مشخص كردن تأثير عوامل اجتماعي ـ شامل رسانه‌هاي همگاني و خانواده ـ بر ميزان اين اختلالات، تعيين كند. روش تحقيق، پيمايشي، و ابزار اندازه‌گيري، پرسش‌نامه بسته پاسخ است. جامعه آماري نيز شامل تمامي دختران دانشجوي مقطع كارشناسي دانشگاه تبريز، در سال تحصيلي 92ـ91 به تعداد 4514 نفر است كه از اين تعداد، 400 نفر به عنوان نمونه آماري با روش تصادفي طبقه‌اي انتخاب شده‌اند. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد:
ـ ميانگين اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن در بين آزمودني‌ها پايين‌تر از متوسط است.
ـ فشار رسانه‌هاي همگاني با اختلالات خوردن، رابطه‌اي مثبت و معنادار دارد.
ـ فشار خانواده با اختلالات خوردن، رابطه‌اي مثبت و معنادار دارد.
ـ متغيرهاي مستقل (فشار رسانه‌ها و فشار خانواده) در كل 35/0 تغييرات اختلالات خوردن را تبيين مي‌كنند و تأثير فشار رسانه‌هاي همگاني بر اين اختلالات، بيشتر از تأثير فشار خانواده است.
واژه‌هاي كليدي: اختلالات خوردن، بي‌اشتهايي رواني، پراشتهايي رواني، خانواده، رسانه‌هاي همگاني.

// مقدمه

امروزه بيش از هر زمان ديگري، نقش عادات غذا خوردن و الگوهاي تغذيه‌اي در بروز، پيشگيري و درمان بيماري‌ها مشخص شده و بر اين اساس، جامعه‌شناسي تغذيه نيز با سرعت بسياري پيشرفت كرده است‌. (Schlundt, 1995: 35) در عصر حاضر، رسانه‌ها و فرهنگ عاميانه در تلاش هستند تا لاغري را مترادف با سلامتي، موفقيت و زيبايي جلوه دهند كه اين امر، افراد و به ويژه زنان را با خطرهاي جدي روبه‌رو ساخته است. اين مسائل، باعث توجه به اختلالات خوردن1 و پي‌آمدهاي آن در علوم مختلف شده است. در اين اختلالات، الگوهاي غلط غذا خوردن و تغييرات شناختي مربوط به غذا و وزن بدن، منجر به بروز عوارض تهديدكننده، از جمله بيماري‌هاي جسمي و رواني مي‌شود. (بهراد و كمالي، 1389: 11)
يكي از گروه‌هاي در معرض خطر اختلالات خوردن، دختران نوجوان و جوان هستند كه در آنها، اين اختلالات شايع‌ترين بيماري بعد از چاقي و آسم تعريف شده است. (Klein & Walsh, 2004) پرتي2 و همكاران نشان داده‌اند كه 95 درصد اختلالات خوردن در زنان اتفاق مي‌افتد و در 90 درصد موارد، اين بيماري در افرادي بروز مي‌كند كه كمتر از 25 سال دارند. (ولي‌زاده و آرياپوران، 1389: 15) جاي ترديد نيست كه در بيشتر جوامع، زنان در مقايسه با مردان، درباره زيبايي و ظاهر خود و آنچه به چشم مي‌آيد، دقت نظر بيشتري دارند. اين توجه وافر، آنان را وامي‌دارد تا به منظور مطابقت ‌دادن ويژگي‌هاي بدني خود با الگوهاي فرهنگي زيبايي چهره و اندام كه در رسانه‌هاي جمعي و عوامل تبليغاتي صنعت زيبايي تبليغ مي‌شود، بر رفتارهايي گاه افراطي را در پيش گيرند. در نتيجه، زنان بيشتر از مردان در معرض ابتلا به اختلالات خوردن قرار مي‌گيرند. Becker, 2007: 114)) آمارها نشان مي‌دهند كه اختلالات خوردن، به ويژه در بين دختران جدي است؛ اما نتيجه پژوهش‌ها درباره دوام درازمدت آن، اميدواركننده است؛ از جمله اينكه هيترتون3 و همكاران (2001) با انجام يك تحقيق طولي ده ساله در مورد نگرش‌ها و رفتارهاي خوردن، دريافتند كه اختلالات خوردن در دختران، ظرف اين مدت به بيش از نصف كاهش يافته است. به نظر مي‌رسد كه رسيدن به بزرگ‌سالي و گريختن از فشارهاي اجتماعي شديد كه بر لاغري در دختران جوان تأكيد مي‌ورزد، دراين‌باره مؤثر بوده است. (هاليجن و ويتبورن، 1387: 397) اگر اختلالات خوردن متوقف نشود، گرسنگي كشيدن، پرخوري و تخليه‌سازي، ممكن است به آسيب‌هاي بدني بهبودناپذير و حتي مرگ بينجامد. اين اختلالات، در كل مي‌توانند بر سلول‌ها، بافت‌ها و اعضاي داخلي بدن تأثير منفي بگذارند. مخاطرات رواني و اجتماعي ناشي از اين اختلالات هم كمتر از مسائل پزشكي آن نيست. (آزاد، 1389: 14) با توجه به مشكلات متعددي كه در پي اين اختلالات بروز مي‌كند، تلاش براي فهم درست اين بيماري و راه‌هاي پيشگيري و درمان آن، بسيار ارزشمند است. براي اين منظور، بايد تمام عواملي كه در ابتلاي افراد به اين اختلالات نقش دارند، شناسايي شوند.
دانشمندان براي فهم و كشف سرچشمه‌هاي اختلالات خوردن، به عوامل روان‌شناختي، اجتماعي، ژنتيكي و زيستي ـ شيميايي توجه كرده‌اند. (بابايي و همكاران، 1387: 2) ما در اين تحقيق، با رويكردي اجتماعي، نقش خانواده و رسانه‌هاي جمعي را در ابتلاي دختران جوان به اختلالات خوردن، مطالعه مي‌كنيم. از آنجا كه اختلالات خوردن، مشكلاتي هستند كه ارتباطي نزديك با شيوه زندگي و فرهنگ جامعه‌ دارند، بنابراين بررسي متغيرهاي اجتماعي به عنوان شاخص‌هاي پيشگيري‌كننده، مي‌تواند در تبيين اين بيماري مؤثر باشد. پرسش اساسي در اين پژوهش اين است كه اختلالات خوردن در بين دانشجويان دختر دانشگاه تبريز به چه ميزان است و دو عامل خانواده و رسانه‌هاي همگاني، چه ارتباطي با اين مسئله دارند؟

// پيشينه تجربي تحقيق

در مورد ارتباط عوامل اجتماعي با اختلالات خوردن، تحقيقاتي در داخل و خارج از كشور انجام شده است كه به برخي از مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم:
نوابخش و مثني (1390) در پژوهشي با عنوان «بررسي جامعه‌شناختي تحولات تغذيه در جوامع معاصر»، نشان دادند كه عادات غذا خوردن افراد هر جامعه، تحت تأثير عوامل مختلف اجتماعي، مانند فرهنگ، وضعيت اقتصادي، اهرم‌هاي سياسي و پيشينه تاريخي قرار مي‌گيرد و امروزه عادات غذايي، از اجزاي ثابت فرهنگ هر جامعه به شمار مي‌رود. (نوابخش و مثني، 1390)
نتايج تحقيق غني افشرد (1389) با عنوان «بررسي رابطه بين عوامل اجتماعي ـ فرهنگي و اختلالات غذايي زنان» نشان داد كه اختلالات غذايي با فشارهاي خانواده و رسانه‌ها، رابطه‌اي معنادار دارد. (غني افشرد، 1389)
اميدوار (1381) مطالعه‌اي مقطعي ـ تحليلي با عنوان «عوامل رواني ـ اجتماعي تعيين‌كننده در انتخاب‌هاي غذايي و وضعيت تغذيه‌اي نوجوانان شهر تهران» انجام داد. يافته‌ها نشان داد كه عوامل اجتماعي ـ جمعيتي، جنسيت، و وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي، از عوامل تعيين‌كننده در انتخاب‌هاي غذايي و وضعيت تغذيه‌اي هستند. (اميدوار، 1383)
يافته‌هاي پژوهش محمودي و همكاران (1389)، با عنوان «رابطه فشارهاي فرهنگي ـ اجتماعي و تصوير ذهني از بدن، با اختلالات خوردن در دانشجويان دختر ورزشكار و غيرورزشكار»، نشان داد كه بين فشار اجتماعي و اختلالات خوردن، رابطه مثبت و معناداري وجود دارد و نيز ميانگين فشارهاي اجتماعي دريافت‌شده در دانشجويان ورزشكار، كمتر از دانشجويان غيرورزشكار است. (انجمن روان‌شناسي ايران)
فيلد1 و همكاران (2008) مطالعه‌اي با عنوان «نقش خانواده و رسانه‌هاي همگاني در پيش‌بيني اختلالات خوردن» انجام دادند. نتايج نشان داد 4/ 3 درصد از دختران و 3/2 درصد از پسران، رفتارهاي پرخوري و پاك‌سازي بعد از پرخوري داشتند. تلاش براي همانند شدن با افراد لاغر كه در رسانه‌ها ديده مي‌شوند، پيش‌بيني‌كننده اختلالات خوردن در تمام سنين بود. نظر منفي پدران درباره وزن پسران، اختلالات خوردن آنها را پيش‌بيني مي‌كرد. (Field & et al, 2008)
كلاك2 (2008) مطالعه‌اي با عنوان «عوامل خانوادگي در توسعه اختلالات خوردن: يكپارچه‌سازي تبيينات پويا و رفتاري» انجام داد و به اين نتيجه رسيد كه اختلال در عملكرد خانواده و نيز تجربيات منفي در رفتار غذا خوردن خانواده، با افزايش در اختلالات خوردن فرد همراه است. (Kluck, 2008)

// چارچوب نظري پژوهش

به دليل پيشرفت بسيار سريع تكنولوژي و وسايل ارتباط جمعي، اهميت شكل و اندازه بدن، به طور وسيعي به لايه‌هاي مختلف اجتماعي و حتي گروه‌هاي قومي راه يافته است. (Henry, 2005: 9) اگرچه منابعي كه بر اهميت زيبايي فيزيكي تأكيد مي‌كنند در همه جا وجود دارند، اما اثرگذارترين عامل در اين زمينه، رسانه‌هاي همگاني هستند. تحقيقات مختلف نشان داده‌اند كه بين تأثيرات رسانه‌هاي جمعي، نارضايتي بدني و اختلالات خوردن، رابطه وجود دارد. (Coyne, 2007: 30) افزايش مطالعه مجلات سلامت و برازندگي يا نمايش مختصر ويديوموزيك‌ها از لاغري و تصاوير جذاب زنان لاغر، باعث افزايش رفتارهاي غذايي نامناسب در زنان و تشويق آنان به لاغري مي‌شود. ديويس و كاتزمن1 (1999) توضيح داده‌اند كه فرهنگ، بر آنچه كه مردم مي‌خورند و مي‌پوشند، تأثير مي‌گذارد. در فرهنگ غربي، زنان و دختران از الگوهاي لاغري غيرواقعي تأثير مي‌پذيرند؛ چرا كه پيوسته به آنها گفته مي‌شود كه لاغري زيباست. (Henry, 2005: 11) بيشتر ادبيات درباره متغيرهاي اجتماعي ـ فرهنگي، بر زنان متمركز شده است؛ چراكه ميزان بروز نارضايتي بدني و اختلالات خوردن در بين زنان و دختران جوان بيشتر است. به نظر گيدنز، زنان در مقايسه با مردان، بيشتر در معرض اختلالات تغذيه‌اي قرار مي‌گيرند؛ چون هنجارهاي اجتماعي جامعه، بر جذابيت جسماني زنان، بيشتر تأكيد دارد و نيز به لحاظ اجتماعي، تصوير مطلوبي كه از بدن زنان ارائه مي‌شود، تصويري از باريك اندامي است. (غني افشرد، 1389: 44)
نظريه اجتماعي ـ فرهنگي كه بر تأثير ارزش‌هاي فرهنگي بر ارزش‌هاي فردي تمركز دارد، بيان مي‌دارد كه جامعه، ويژگي‌هاي فيزيكي با ارزش را به افراد ديكته مي‌كند و حتي ويژگي‌هايي را بر اساس جنسيت مطرح مي‌سازد. براي مثال، لاغري را مربوط به زنانگي و عضلاني بودن را مربوط به مردانگي معرفي مي‌كند. اين نظريه، عنوان مي‌كند استانداردهاي جذابيت كه جوامع غربي تعيين مي‌كنند، غيرواقعي هستند و بيش از حد بر لاغري تأكيد دارند، در حالي كه لاغر شدن به وسيله ابزارهاي سالم، براي بسياري از زنان امكان‌پذير نيست و همين امر شكاف بين متوسط وزن زنان و متوسط وزن ايدئال را بسيار بيشتر از قبل كرده است. با وجود اين، اين ايدئال‌‌ها در بسياري از زنان پذيرفته و دروني شده‌اند. (Tiggeman & et al, 2004: 23) اين نظريه به اهميت رسانه‌هاي جمعي در رساندن پيام مربوط به انتظارات درباره بدن ايدئال نيز توجه مي‌كند. تصوير كامل در رسانه‌ها اغلب دستكاري مي‌شود و متأسفانه بسياري از افراد، تصاويري را كه مي‌بينند، واقعي تلقي مي‌كنند. رسانه‌ها همچنين راهكارهايي مانند رژيم، ورزش، اعمال جراحي و استفاده از داروها را براي رسيدن به بدن ايدئال معرفي، و زنان را تشويق مي‌كنند كه باور كنند مي‌توانند لاغر شوند. در نتيجه، افراد متقاعد مي‌شوند كه تصوير ايدئال به آساني دست‌يافتني است. رسانه‌ها همچنين بدن ايدئال را با شادي و وضعيت اجتماعي مطلوب، مرتبط نشان مي‌دهند. (پورمحمد، 1389: 16) بنابر شواهد تجربي، زناني كه تصاوير ايدئال را مشاهده مي‌كنند، رضايت كمتري از ظاهرشان، و نشانه‌هاي بيشتري از اختلال خوردن دارند. (Agliata & Tantleff-duun, 2004: 10)
استيك2 (2002) نيز تأثيرهاي اجتماعي و فرهنگي را عامل بروز اختلالات خوردن مي‌داند. به عقيده وي، اين فشارهاي اجتماعي ـ فرهنگي، متمركز بر ايدئال‌هاي لاغري و نكوهش چاقي است و از رسانه‌هاي همگاني، خانواده و هم‌سالان آغاز مي‌شود. جامعه بر مردم و به ويژه بر زنان فشار مي‌آورد كه لاغر باشند. زناني كه لاغر هستند، به دليل لاغري‌شان پاداش مي‌گيرند و زنان چاق، نكوهش مي‌شوند. از اين سه، منبع، رسانه بيشترين تأثير را در بالا بردن ارزش لاغري دارد. (Henry, 2005: 12) خانواده به منزله نخستين انتقال‌دهنده ارزش‌هاي اجتماعي، در انتقال پيام‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي درباره اهميت ظاهر، و در نتيجه در گسترش اختلالات خوردن، نقش مهمي دارد. اختلالات خوردن، گاه از طريق فشارهاي خانواده، براي لاغري يا طرح‌ريزي رفتارهاي تغذيه‌اي نامناسب در خانواده، ايجاد مي‌شود. محيط خانه، مكان مهمي براي رفتارهاي ترغيبي مثل رژيم و ورزش، براي رسيدن به بدن ايدئال شناخته مي‌شود كه در افزايش نارضايتي بدني، رژيم و تغذيه نامناسب، تأثير دارد. (Coyne, 2007: 40)
به نظر براچ3 (1973) نيز زنان جواني كه دچار اختلالات خوردن هستند، متأثر از خانواده‌هاي خود هستند كه بر آنها سختگيري مي‌كنند. به طور كلي، مطالعات نشان مي‌دهد كه والدين در رفتارهاي غذايي فرزندان دخيل هستند. مادران ممكن است در جايگاه پيام‌آوران اجتماعي، با فشار مستقيم يا غيرمستقيم بر دخترانشان، براي رسيدن به ايدئال‌هاي فرهنگي تلاش كنند. اجبار پدر براي لاغري دختران و تلاش براي كاهش وزن نيز در اختلالات خوردن دختران اثرگذار است. همچنين خواهران و برادران در دادن آگاهي‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي مرتبط و دروني‌سازي ايدئال لاغري دارند. به طور خلاصه مشخص مي‌شود كه خانواده‌ها نقش مهمي در انتقال فشار اجتماعي ـ فرهنگي براي لاغر بودن دختران، نقش مهمي دارند و اين فشار به احتمال زياد، به دروني‌سازي ايدئال لاغري و اختلالات خوردن، مي‌انجامد. (همان: 45)
همچنين هيون4 (1990) بيان مي‌دارد زناني كه آرزو دارند لاغر باشند، بيشتر تحت تأثير تصورشان درباره برتري زنان ديگر و همچنين تصورشان از ملاك‌هاي گزينش مردان، قرار مي‌گيرند. به عقيده چارلز و كر5 (1986) مقوله جنسي نيز يكي از دلايل عمده گرايش زنان به لاغري است؛ چراكه همسرانشان براي لاغري به آنها فشار مي‌آورند. بسياري از زنان گزارش مي‌دهند كه همسرانشان هستند كه آنها را از چاقي‌شان آگاه مي‌كنند و به آنها زماني كه لازم است وزن كم كنند، تذكر مي‌دهند. چارلز و كر نتيجه مي‌گيرند كه تصور بدني، ارتباطي تنگاتنگ با جذابيت‌هاي جنسي دارد و زنان به ويژه بعد از زايمان، تحت فشار همسرشان براي لاغري و رسيدن به اندازه‌هاي پيكرشان در پيش از زايمان هستند. آنها نتيجه گرفتند كه ايدئال لاغري زنانه غير طبيعي، باعث مي‌شود كه زنان پيوسته از خود ناراضي باشند و اختلالات خوردن نيز در پي همين نارضايتي بدني پديد مي‌آيد. (غني افشرد، 1389: 22)

// جمع بندي چارچوب نظري و تجربي

نتايج تحقيقات در داخل و خارج، نشان مي‌دهد كه در فرايند تغذيه‌اي افراد، عوامل اجتماعي مختلف، نظير فرهنگ، رسانه‌ها، خانواده، فشار اجتماعي و غيره مؤثرند. نظريات اجتماعي مختلف نيز ارتباط بين عوامل اجتماعي و اختلالات خوردن را تأييد كرده‌اند؛ از جمله، نظريه اجتماعي ـ فرهنگي عنوان مي‌كند كه استانداردهاي جذابيت، در جوامع غربي و بيشتر از طريق رسانه‌هاي همگاني تعيين مي‌شود. اين استانداردهاي غير واقعي، بيش از حد بر لاغري تأكيد، و زنان را تشويق مي‌كنند كه باور كنند مي‌توانند و بايد لاغر شوند. بنابراين، زناني كه در معرض چنين پيام‌هايي قرار مي‌گيرند، به نارضايتي از بدن خود و احتمالاً به اختلالات خوردن دچار مي‌شوند. استيك (2002) نيز تأثيرات اجتماعي و فرهنگي، از جمله خانواده، هم‌سالان و به ويژه رسانه‌ها را عامل بروز اختلالات خوردن مي‌داند. به عقيده وي، رسانه بيشترين تأثير را در بالا بردن ارزش لاغري دارد. به نظر براچ (1973) خانواده‌ها در انتقال فشار اجتماعي ـ فرهنگي براي لاغر بودن دختران نقش مهمي دارند و اين فشار به احتمال زياد به دروني‌سازي ايدئال لاغري و اختلالات خوردن مي‌انجامد. همچنين هيون (1990) بيان مي‌دارد كه زنان به دليل آنچه در مورد ملاك‌هاي گزينش مردان فكر مي‌كنند، تحت تأثير ايدئال لاغري قرار مي‌گيرند. به عقيده چارلز و كر (1986) مقوله جنسي نيز يكي از دلايل عمده گرايش زنان به لاغري است و اين ايدئال لاغري غير طبيعي، باعث مي‌شود زنان پيوسته از بدنشان ناراضي باشند و اختلالات خوردن نيز در پي همين نارضايتي بدني پديد مي‌آيد.

// مدل تحليلي تحقيق

براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

مدل شماره (1): مدل تحليلي تحقيق

// فرضيه‌ها

// فرضيه اصلي

ـ رسانه‌هاي همگاني با اثر‌گذاري بر خانواده‌ها، بر اختلالات خوردن تأثير مي‌گذارند.

// فرضيه‌هاي اختصاصي

ـ اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن، با متغير فشار خانواده هم‌بستگي مثبت دارد.
ـ اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن، با متغير فشار رسانه‌هاي همگاني هم‌بستگي مثبت دارد.

// روش‌شناسي

روش تحقيق اين مطالعه، پيمايشي است و از نظر معيار زمان، مقطعي است. براي سنجش متغير اختلالات خوردن و نيز متغير‌هاي خانواده و فشار رسانه‌هاي همگاني، از پرسش‌نامه محقق‌ساخته به صورت بسته پاسخ در قالب طيف ليكرت استفاده شده است. گويه‌هاي مربوط به مؤلفه‌هاي اختلالات خوردن (بي‌اشتهايي رواني و پراشتهايي رواني) بر اساس معيارهايDSM-IV-TR 1 طراحي شده است.
جامعه آماري اين تحقيق، تمامي دختران دانشجوي مقطع كارشناسي دانشگاه تبريز به تفكيك دانشكده‌هاست كه در سال تحصيلي 91 ـ 92 تعداد دقيق آنها 4514 تن بوده است.
براي تجزيه و تحليل داده‌ها، از نرم‌افزار 20-SPSS استفاده شده است. در بخش آمارهاي توصيفي، از توزيع درصد فراواني و شاخص‌هاي مركزي و پراكندگي؛ و در بخش آمار استنباطي، از آزمون هم‌بستگي r پيرسون، رگرسيون چندگانه و تكنيك تحليل مسير استفاده شد.

// اعتبار1 و پايايي2 ابزار اندازه‌گيري

براي بررسي اعتبار ابزار اندازه‌گيري، از اعتبار محتوايي3 و براي بررسي پايايي آن، از آلفاي كرونباخ4 استفاده شد. مقادير بالاتر از 6/0 حداقل مقدار قابل قبول است. جدول شماره1، حاوي اطلاعات مربوط به پايايي مقياس‌هايي است كه استفاده شده است. محتويات اين جدول نشان مي‌دهد كه نتايج ضرايب پايايي به‌دست‌آمده، پذيرفتني است.
جدول1: ضريب آلفاي مقياس‌هاي تحقيق
براي مشاهده جدول به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

// تعريف نظري و عملياتي متغيرها

// اختلالات خوردن

اختلالات خوردن، دسته‌اي از بيماري‌هاي تغذيه‌اي ـ رواني هستند كه ويژگي اصلي آنها، آشفتگي و به هم خوردن رفتارهاي متعادل تغذيه‌اي است. در اين بيماري، اختلالات بارزي در افكار و تصورات فرد درباره غذاها و خويشتن ـ به ويژه وزن بدن ـ به وجود مي‌آيد. (Klein & Walsh, 2004) بر اساس چهارمين مجموعه بازنگري‌شده راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM-IV-TR)، اختلالات خوردن به سه دسته مجزاي بي‌اشتهايي رواني،1 پراشتهايي رواني2 و اختلال‌هاي خوردن تصريح نشده،3 طبقه‌بندي مي‌شود. (كاپلان و سادوك، 1375: 148)
در اختلال بي‌اشتهايي رواني، شخص با كم خوردن و پرهيز از خوردن، از داشتن حداقل وزن طبيعي خودداري مي‌كند، از بالا رفتن وزن خود به شدت مي‌ترسد و به بدن خود و شكل آن، بدبين است و حتي زماني كه لاغر است، باز فكر مي‌كند اضافه وزن دارد. اين اختلال در جنس مؤنث شايع‌تر است و معمولاً شروع آن در نوجواني است. (دادستان، 1378: 118) پراشتهايي رواني با دوره‌هاي مكرر پرخوري مشخص مي‌شود كه رفتارهاي جبراني نامناسب را به دنبال دارد. (انجمن روان‌پزشكي امريكا، 1379: 199) اين اختلال كه بيشتر در دختران و زنان جوان رخ مي‌دهد، ابتدا با پرخوري، احساس نداشتن كنترل در خوردن، و ترس از چاق شدن آغاز مي‌شود و سپس با رفتارهايي نامناسب در جهت پيشگيري از اضافه وزن، مثل رژيم گرفتن، ورزش‌هاي شديد، استفراغ ارادي، مصرف نادرست داروهاي ملين و ضد يبوست ادامه مي‌يابد. اين افراد نيز تصور نادرستي از شكل و اندازه بدن خود دارند، اما در اين مورد برخلاف بي‌اشتهايي رواني، كاهش شديد وزن رخ نمي‌دهد. (دادستان، 1378: 122) اختلالات خوردن تصريح‌نشده نيز تشخيصي با طيفي گسترده است و شامل بيماراني مي‌شود كه داراي علايم مشابه با بي‌اشتهايي يا پراشتهايي رواني هستند، اما تمامي معيار‌هاي اين دو اختلال را ندارند. از جمله بيماري‌هاي اين گروه، مي‌توان به اختلال پرخوري اشاره كرد كه در آن، بيماران، دوره‌هاي برگشت‌پذير پرخوري را سپري مي‌كنند، ولي رفتارهاي جبراني نامناسب و اشتغال ذهني دائم درباره شكل و وزن بدن را ندارند. (Brogna & Caroppo, 2010: 228)
در اين تحقيق، متغير اختلالات خوردن با دو مؤلفه بي‌اشتهايي رواني و پراشتهايي رواني، از طريق ميانگين پاسخ‌هاي دانشجويان به يك پرسش‌نامه 22 سؤالي محقق‌ساخته و در سطح سنجش رتبه‌اي اندازه‌گيري مي‌شود. گويه‌هاي اين پرسش‌نامه بر اساس معيارهاي DSM-IV-TR طراحي شده است.

// فشار رسانه‌هاي همگاني

رسانه‌هاي همگاني عبارت‌اند از تمامي ابزارهاي غير شخصي ارتباط كه به وسيله آنها، پيام‌هاي ديداري يا شنيداري، به صورت مستقيم به مخاطبان انتقال مي‌يابند. تلويزيون، راديو، سينما، روزنامه‌ها، مجلات، كتاب‌ها و تابلوهاي آگهي در زمره رسانه‌هاي همگاني هستند. (كولب، 1376: 437) رسانه‌هاي همگاني نقش مهمي در فرايند اجتماعي شدن ايفا مي‌كنند، به طوري كه هنجارهاي اجتماعي را، هم مي‌توانند تقويت كنند و هم آشفته سازند. (كوئن، 1385: 112) افراد همواره در تلاش هستند تا با بالا بردن كيفيت ظاهري بدن، خود را با انتظارات اجتماعي و فرهنگي جامعه كه رسانه‌ها ترويج مي‌كنند، هماهنگ سازند. همچنين روزنامه‌ها، مجلات و تلويزيون، همگي سرشار از ويژگي‌هايي هستند كه چگونگي تصور بدني، جراحي پلاستيك و نيز جذاب‌سازي و نمايش جنسي بدن را ترويج كنند. (فاتحي و اخلاصي، 1387) در اين پژوهش، منظور از رسانه‌هاي جمعي، تلويزيون و مجلات هستند و فشار اين رسانه‌ها براي لاغري با 5 گويه در سطح سنجش رتبه‌اي در قالب طيف ليكرت سنجيده مي‌شود.

// فشار خانواده

از نظر جامعه‌شناسي، نهاد خانواده كليت تام به‌هم‌بافته‌اي است كه در آن، اجزا‌ تابعي از يكديگر و از كل پديده‌ خانواده هستند. اين نهاد، هسته‌ اساسي زندگي اجتماعي تلقي شده كه افزون ‌بر توليد مثل و تربيت فرزندان، وظيفه‌ تأمين هم‌بستگي اجتماعي را نيز بر عهده دارد؛ به گونه‌اي كه هيچ نهاد، سازمان يا گروه ديگري نتوانسته است جايگزين ساختار و كاركردهاي آن گردد. (آراسته‌خو، 1381: 534) فرايند اجتماعي ‌شدن كودك از خانواده آغاز مي‌شود. تصوير خود در نزد كودك، بازتاب آن احساسي است كه اعضاي خانواده به او دارند. تصوري كه فرد از خود و جهان پيرامون و نيز از اطرافيان خود دارد، تحت تأثير نظر و باورهاي خانواده‌‌اش قرار دارد. ارزش‌هايي كه فرد مي‌پذيرد و نقش‌هاي مختلفي كه انتظار مي‌رود ايفا كند، در شبكه روابط خانوادگي آموخته مي‌شود. (كوئن، 1385: 110) در اين پژوهش، متغير فشار خانواده براي لاغري، با 5 گويه در سطح سنجش رتبه‌اي در قالب طيف ليكرت اندازه‌گيري مي‌شود.

// يافته‌هاي تحقيق

// يافته‌هاي توصيفي

// وضعيت عمومي پاسخ‌گويان

ميانگين سن در بين پاسخ‌گويان، 96/20 و ميانگين تعداد اعضاي خانواده آنها 05/5 است. شاخص حجم بدن بيشتر پاسخ‌گويان با 77 درصد فراواني، نرمال است و بيشتر آنها با 4/88 درصد فراواني مجرد هستند. سطح تحصيلي پدران دانشجويان به مراتب بيشتر از مادران آنهاست. بيشتر پدران با 3/49 درصد فراواني داراي شغل آزاد، و بيشتر مادران با 8/81 درصد، خانه‌دار هستند. درآمد ماهيانه بيشتر پاسخ‌گويان بين 400 تا 800 هزار تومان است.

// اختلالات خوردن

براي سنجش ميزان اختلالات خوردن از 22 گويه استفاده شد. كمترين و بيشترين ميزان اختلالات خوردن در بين دانشجويان مورد مطالعه، 22 و 103 است. در حالت كلي، ميزان اختلالات خوردن در بين پاسخ‌گويان، پايين‌تر از حد متوسط بوده است. (جدول شماره 2)
بالاترين نمره مربوط به بي‌اشتهايي رواني در بين دانشجويان، 61 و پايين‌ترين نمره، 12 است. نمره 45 نيز بيانگر بالاترين سطح پراشتهايي رواني و نمره 10 بيانگر پايين‌ترين سطح آن در بين آزمودني‌هاست. ميزان پراشتهايي و بي‌اشتهايي رواني در بين دختران دانشجوي مورد مطالعه، در حد پايين‌تر از متوسط قرار داشته است. (جدول شماره 2)

// فشار رسانه‌هاي همگاني

براي اندازه‌گيري فشار رسانه‌هاي همگاني در بين دختران دانشجو از 5 گويه در سطح اندازه‌گيري رتبه‌اي استفاده شد. آماره‌هاي توصيفي متغير فشار رسانه‌هاي همگاني در جدول شماره 2، ميانگين فشار رسانه‌هاي همگاني 24/14 است كه نشان مي‌دهد ميزان فشار رسانه‌ها براي لاغري در بين پاسخ‌گويان، بالاتر از حد متوسط است. (جدول شماره2)

// فشار خانواده

براي سنجش فشار خانواده براي لاغري در بين دانشجويان، از 5 گويه در سطح اندازه‌گيري رتبه‌اي استفاده شد. طبق اطلاعات جدول شماره 2 ميانگين فشار خانواده 24/14 است كه نشان مي‌دهد ميزان فشار خانواده براي لاغري در بين دختران دانشجو در حد پايين‌تر از متوسط قرار دارد. (جدول شماره 2)
جدول2: آمارهاي پراكندگي مرتبط با متغيرهاي مورد استفاده
براي مشاهده جدول به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

// يافته‌هاي تحليلي

// نتايج آزمون هم‌بستگي

براي بررسي هم‌بستگي بين اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن با فشار رسانه‌هاي همگاني و فشار خانواده، از آزمون هم‌بستگيr پيرسون استفاده شد. نتايج مندرج در جدول شماره 3 نشان مي‌دهد كه فشار رسانه‌هاي همگاني و خانواده با اختلالات خوردن و هر دو مؤلفه آن (بي‌اشتهايي و پراشتهايي رواني)، رابطه‌اي مثبت و معنادار دارند، يعني با افزايش فشار خانواده و فشار رسانه‌ها براي لاغري، ميزان ابتلا به بي‌اشتهايي رواني، پراشتهايي رواني و در كل، اختلالات خوردن افزايش مي‌يابد و برعكس. همچنين نتايج نشان مي‌دهد شدت هم‌بستگي بين متغير اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن با خانواده، بيشتر از هم‌بستگي اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن با رسانه‌هاي همگاني است. (جدول شماره 3)
جدول3: ضريب هم‌بستگي بين متغيرها
براي مشاهده جدول به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

// تحليل‌هاي چندمتغيره

در اين قسمت، با استفاده از تكنيك تحليل مسير، ميزان اثرپذيري مستقيم و غيرمستقيم اختلالات خوردن از فشار رسانه‌هاي همگاني و خانواده بررسي مي‌شود.
نتايج تحليل مسير صورت‌گرفته، بيانگر آن است كه 38/0 واريانس اختلالات خوردن به وسيله فشار رسانه‌هاي همگاني تبيين شده است. متغير فشار رسانه‌هاي همگاني همچنين از طريق متغير فشار خانواده 52/0 واريانس متغير وابسته را تبيين كرده است. پس مي‌توان گفت اين متغير در مجموع 20/0 واريانس متغير وابسته اختلالات خوردن را تبيين كرده است. 29/0 واريانس متغير اختلالات خوردن نيز با متغير مستقل فشار خانواده تبيين شده است.
بر اساس جدول شماره 4 مي‌توان گفت كه در كل، 35/0 تغييرات مرتبط با متغير وابسته اختلالات خوردن، با متغيرهاي مستقل به كار رفته در اين پژوهش تبيين شده است. اين جدول با در نظر گرفتن آثار مستقيم و غير مستقيم فشار رسانه‌هاي همگاني و اثر مستقيم فشار خانواده بر متغير وابسته، نشان مي‌دهد كه فشار رسانه‌هاي همگاني بيشتر از فشار خانواده بر اختلالات خوردن تأثير داشته است.
جدول4: تحليل مسير ميزان اختلالات خوردن بر اساس متغيرهاي مستقل
براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
* : حداقل معني‌داري در سطح 05/0
براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
مدل (2): تعيين مسير اثرگذاري متغيرهاي مستقل بر وابسته

// جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

در اين پژوهش‌، ميزان اختلالات خوردن و ارتباط آن با فشار خانواده‌ها و رسانه‌ها براي لاغري، بررسي شد. نتايج نشان مي‌دهد ميزان اختلالات خوردن در بين آزمودني‌ها، پايين‌تر از متوسط است و فشار خانواده و رسانه‌ها با اختلالات خوردن و مؤلفه‌هاي آن، رابطه مثبت و معنادار دارند؛ به اين معنا كه هر اندازه خانواده براي لاغري به فرد فشار آورد، اختلالات خوردن در فرد افزايش مي‌يابد و برعكس. همچنين با افزايش فشار رسانه‌هاي همگاني بر لاغري، اختلالات خوردن در افراد افزايش مي‌يابد و برعكس. اين نتايج، نظريات ذيل را تأييد مي‌كنند:
از نظر براچ، زنان جوان، متأثر از خانواده‌هاي خود هستند كه اغلب براي كاهش وزن، به آنها سخت مي‌گيرند. يافته‌هاي تحقيق نشان مي‌دهد بين متغير خانواده و اختلالات خوردن و ابعاد آن، رابطه مستقيم و معنادار وجود دارد. در مجموع، مي‌توان اين نظريه را در جامعه آماري كاربردي دانست.
نظريه اجتماعي ـ فرهنگي، بيشترين حمايت نظري را از سطوح بالاي اختلال در تصور بدني، نارضايتي بدني و اختلالات خوردن، كه بسياري از افراد در جوامع غربي دچار آن مي‌شوند، انجام مي‌دهد. اين مدل، مدعي است كه استانداردهاي اجتماعي جاري، براي زيبايي بيش از حد، بر شرايط مطلوب لاغري تأكيد مي‌كنند، در حالي كه لاغر شدن در يك سطح به وسيله ابزارهاي سالم، براي بسياري از زنان امكان‌پذير نيست. اين نظريه به اهميت رسانه‌هاي جمعي در رساندن پيام در خصوص انتظارات درباره بدن ايدئال نيز توجه مي‌كند. ايجاد يك تصوير كامل در رسانه‌ها، اغلب دستكاري مي‌شود و متأسفانه افراد زيادي، از اين تكنيك‌هاي ويرايشي آگاه نيستند و ممكن است تصاويري را كه مي‌بينند، واقعي تلقي كنند. رسانه‌هاي گروهي همچنين راهكارهاي زيادي را به منظور دست‌يابي به بدن ايدئال، مطرح مي‌كنند. رسانه‌ها راهنمايي مي‌كنند كه چگونه به وسيله رژيم، ورزش، استفاده از داروها، جراحي‌ها و روش‌هاي ديگر، لاغر شويم. همچنين زنان را تشويق مي‌كنند كه باور كنند مي‌توانند و بايد لاغر شوند. در نتيجه، افراد ممكن است به طور سهوي معتقد باشند كه تصوير ايدئال، به آساني دست‌يافتني است. با توجه به نتايج تحليل آماري، يافته‌هاي پژوهش با اين نظريه همسوست.
همچنين بر اساس نظريه استيك (2002) آثار اجتماعي ـ فرهنگي، اختلالات خوردن را محتمل كرده‌اند. اين فشارهاي اجتماعي ـ فرهنگي، متمركز بر ايدئال‌سازي لاغري و نكوهش چاقي است و اساساً از رسانه‌هاي همگاني، خانواده و هم‌سالان آغاز مي‌شود. جامعه بر مردم و به ويژه بر زنان فشار مي‌آورد كه لاغر باشند. زناني كه لاغر هستند، به دليل لاغريشان پاداش مي‌گيرند و زنان چاق، نكوهش مي‌شوند. از اين سه منبع، رسانه بيشترين تأثير را در بالا بردن ارزش لاغري دارد. رسانه‌هاي جمعي، پيام‌هاي مخصوصي براي پيام‌گيران بي‌نام، وسيع و ناهمگن، با هدف افزايش سود مي‌فرستند. به ويژه رسانه‌ها تصاويري غيرواقعي از زنان را نشان مي‌دهند و در برخي موارد، با آموزش مستقيم شيوه دست‌يابي به بدن ايدئال از طريق رژيم و مواردي مانند آن، در رفتارهاي تغذيه‌اي افراد اثر مي‌گذارند. در دوران نوجواني، پيام‌هاي رسانه‌اي در خصوص لاغري، به ويژه براي زنان جوان كه در جست‌وجوي اطلاعات بيروني براي تطبيق دادن خود با جامعه در موضوع لاغري هستند، اهميت بسياري دارد. هم‌بستگي مثبت و معنادار متغيرهاي خانواده، هم‌سالان و رسانه‌ها در اين پژوهش نشان مي‌دهد كه نظريه استيك در اين جامعه آماري، صدق مي‌كند.
همچنين نتايج اين پژوهش، يافته‌هاي تحقيقات تجربي ذيل را تأييد مي‌كند:
مطالعه كلاك )2008) نشان داد كه اختلال در عملكرد خانواده و نيز تجربيات منفي در رفتار غذا خوردن خانواده، با افزايش اختلالات خوردن در فرد، همراه است.
فيلد و همكاران (2008) در مطالعه‌اي، تأثير خانواده و رسانه‌هاي همگاني را بر اختلالات خوردن تأييد كردند؛ به اين صورت كه دختران جوان‌تر از چهارده سال كه مادرانشان سابقه اختلال در غذا خوردن داشتند، سه برابر بيشتر از هم‌سالان خود رفتار پاك‌سازي داشتند. تلاش براي همانند شدن با افراد لاغر كه در رسانه‌ها ديده مي‌شوند، پيش‌بيني‌كننده اختلالات خوردن در تمام سنين بود. نظر منفي پدران درباره وزن پسران، اختلالات خوردن آنها را پيش‌بيني مي‌كرد.
تحقيق فريبا غني افشرد (1389) با عنوان «بررسي رابطه بين عوامل اجتماعي ـ فرهنگي و اختلالات غذايي زنان»، نشان داد كه بين فشارهاي خانواده، هم‌سالان و رسانه، با اختلالات غذايي رابطه وجود دارد. نتايج پژوهش پيش‌رو، معناداري رابطه را تأييد مي‌كند.
سميه محمودي و همكاران (1389) تحقيقي با عنوان «رابطه فشارهاي فرهنگي ـ اجتماعي و تصوير ذهني از بدن با اختلالات خوردن در دانشجويان دختر ورزشكار و غيرورزشكار» به روش ميداني انجام دادند. نتايج تحقيق نشان داد كه بين متغيرهاي فشار اجتماعي و اختلالات خوردن، رابطه مثبت و معناداري وجود دارد. يافته‌هاي پژوهش پيش‌رو، با يافته‌هاي اين تحقيق ميداني همسويي دارد.
پژوهش نوابخش و مثني (1390) نشان داد كه در جوامع كنوني، تغذيه بخشي از فعاليت‌هاي اجتماعي روزمره بشر است و عادت‌هاي غذا خوردن هر جامعه، تحت تأثير عوامل مختلف اجتماعي مانند فرهنگ و وضعيت اقتصادي قرار مي‌گيرد. اين عوامل تا حدي مؤثرند كه عادت‌هاي غذايي، از اجزاي ثابت فرهنگ هر جامعه به شمار مي‌رود. البته پژوهش كنوني، بين وضعيت اقتصادي خانواده و اختلالات خوردن، ارتباط معناداري نشان نداد.
ويگن و فوتز (2003) ملاحظه كردند كه تغيير در كاربرد رسانه‌ها، با تغيير نشانه‌هاي گرايش‌هاي غذايي همراه است و تأثير منفي رسانه‌ها براي زناني كه قبلاً در معرض آسيب‌هاي چندي قرار داشته‌اند، قوي‌تر پديدار مي‌شود.

// پيشنهادهاي كاربردي

بر اساس نتايج اين پژوهش، رسانه‌هاي همگاني با تبليغ بايد و نبايدهاي غيرضروري زيبايي، بر رفتار تغذيه‌اي افراد و به ويژه دختران جوان تأثيرات منفي دارند و آنان را دچار مشكلات جسمي و رواني مختلف مي‌كنند؛ خانواده‌ها نيز در بروز اين مشكلات بي‌تأثير نيستند؛ اما همان‌گونه كه نتايج تحليل مسير نشان مي‌دهد، خانواده‌ها بيشتر از طريق رسانه‌ها چنين نقشي مي‌گيرند. به عبارتي ديگر، خانواده يا هر گروه مهم ديگري مثل هم‌سالان، تحت تأثير پيام‌هاي رسانه‌اي قرار دارند و فقط با بازتوليد اين پيام‌ها و پررنگ كردن داده‌هاي رسانه‌اي، به اين مسائل دامن مي‌زنند. بنابراين، رسانه‌هاي جمعي عاملي مهم در اثرگذاري بر شيوه تفكر و كيفيت زندگي افراد، در همه گروه‌هاي سني شناخته مي‌شوند.
از بين رسانه‌هاي مختلف، تلويزيون اهميت بيشتري دارد و در بيشتر نقاط جهان، به قسمتي از الگوي رفتاري خانواده‌ها تبديل شده است؛ به طوري كه افراد خانواده بخشي از معيارهاي رفتار فردي و اجتماعي خود را از برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌گيرند. خانواده كه در مقام مهم‌ترين كانون اجتماعي، بخش وسيعي از خدمات عاطفي، جسماني و حمايتي را براي اعضاي خود فراهم مي‌آورد، با ورود تلويزيون، بعد تازه‌تري يافته و به نهادي تبديل شده است كه در آن، مي‌توان آموخت، جهان را تماشا كرد و به خواست‌هاي فرهنگي خود را پاسخ داد. (قلي‌زاده و همكاران، 1386: 22) البته همان‌گونه كه تلويزيون ايفاگر نقش مهمي در تغيير رفتار و خلق و خوي افراد و پيدايش عادت‌هاي تازه است، عكس اين روند نيز صورت مي‌گيرد؛ يعني تلويزيون و جامعه تأثير متقابل بر يكديگر دارند. به اين صورت كه برنامه‌هاي تلويزيوني از تحولات فكري و فرهنگي صورت گرفته در اجتماع، بركنار نيستند و آنها را به تصوير مي‌كشند.
در دنياي امروز كه بر اثر پيشرفت صنعت و پيدايش رفاه نسبي، اولويت‌هاي ارزشي، از موضوع‌هايي مثل امنيت اقتصادي و جاني، به سوي ارزش‌هاي فرامادي‌ مانند آزادي، ابراز عقيده و كيفيت زندگي تغيير مسير داده است. (اينگلهارت و آبرامسون، 1378: 60) گرايش به تجملات و اهميت يافتن زيبايي ظاهر در مقايسه با گذشته نيز پيش‌بيني مي‌شود و تنها در صورتي كه بتوان اين تمايل را در مسير صحيح قرار داد، مشكلاتي كه امروزه بر اثر ميل به زيبايي پيش آمده، رخ نخواهد داد. به همين دليل، در ادامه به چند راهكار رسانه‌اي كه در اين زمينه كمك‌كننده خواهد بود، اشاره مي‌شود:
ـ تدوين مقرراتي جهاني براي برنامه‌هاي تلويزيوني، مبني بر ارزنده‌ نكردن لاغري بيش از حد، و تعيين مرز براي وزن افرادي كه مد و زيبايي را تبليغ مي‌كنند، ضروري به نظر مي‌رسد؛ زيرا رسانه‌هاي غربي زيبايي چهره و اندام را مهم‌ترين ويژگي زنان معرفي مي‌كنند و با تشويق زنان به كسب زيبايي، آنان را در دور باطل تلاش براي تغيير ويژگي‌هاي ظاهري گرفتار مي‌سازند. در نهايت، زنان نه تنها به رضايت از ظاهر خود نمي‌رسند، بلكه ممكن است دچار بيماري‌هاي جسمي و رواني شديد گردند.
ـ با آگاه‌سازي عمومي از طريق رسانه‌ها درباره خطرهاي رژيم‌هاي افراطي، مي‌توان از اقدام افراد به تغيير غيرضروري شكل بدن خود، پيشگيري كرد.
ـ در رسانه‌هاي غربي، ملاك‌هاي زيبايي خاصي كه بيشتر آنها غيرواقعي هستند، عرضه مي‌شود. براي جلوگيري از رواج اين ملاك‌ها در كشور و پيشگيري از پي‌آمدهاي جسمي و رواني آن، بايد قهرمانان سريال‌ها و مجري‌ها كه به راحتي الگوي بينندگان مي‌شوند، از ميان افرادي با ظاهر و وزن‌هاي مختلف انتخاب شوند تا بدين وسيله، اصل سليقه‌اي و نسبي بودن زيبايي، در ميان مردم پذيرفته گردد.
ـ از سوي ديگر، فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني با به تصوير كشيدن اين مفهوم كه موفقيت و محبوبيت اجتماعي، در گرو زيبايي ظاهر نيست، بلكه مفاهيم ارزشي در رسيدن به اين مقصود، بسيار سودمندتر از ظاهر هستند، مي‌توانند ارزش‌هاي واقعي انسان به طور عام، و زن به طور خاص را به صورت مؤثر به بينندگان معرفي كنند.
به تازگي در شبكه‌هاي ملي، برخي كالاهاي مرتبط با لاغري و سلامت اندام تبليغ مي‌شود كه وجود كمترين چربي در بدن را عيب معرفي مي‌كنند. با مقابله با طرح چنين نظريه‌هايي در تبليغات يا برنامه‌هاي ديگر، بايد از فراگير شدن وسواس درباره تناسب اندام، پيشگيري كرد.
ـ در برنامه‌هاي پزشكي و سلامت، مي‌توان ديدگاه‌هاي افراطي درباره خطرهاي چاقي را از بين برد و در برنامه‌هاي مختلف يادآور شد كه با وجود مضر بودن چاقي مفرط، چاقي متوسط به سلامت افراد آسيبي نمي‌رساند.
ـ در رسانه ملي تاكنون جايگزين مناسبي براي ويديوكليپ‌هاي پخش‌شده از شبكه‌هاي ماهواره‌اي، وجود نداشته است. با توجه به تأثير عميق اين ويديوكليپ‌ها كه الگوهاي ظاهري و رفتاري، بيشتر در آنها نمايش‌ داده مي‌شود، توليد داخلي كليپ‌ها با موسيقي و تصاوير اثرگذار در جهت بازتوليد ارزش‌ها و هنجارهاي ملي و ديني، به ويژه در زمينه مد و زيبايي، مفيد خواهد بود.
ـ در شبكه‌هاي ملي ايران، تصوير زن مانند رسانه‌هاي غربي نيست و زن، موجودي صرفاً جنسي نمي‌شود، اما اين رسانه در معرفي زناني كه بتوانند الگوي بانوان ايراني باشند، چندان موفق عمل نكرده است. در همين زمينه، قلي‌زاده و همكاران (1386) در پژوهش خود نشان دادند كه از نظر دانشجويان زن، توليدات فرهنگي شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني ايران، بيش از سطح متوسط بر گرايش زنان به تجملات، مد و آرايش اثرگذار بوده است. تلويزيون، زن موفق را بيشتر موجودي مستقل و شاغلي جسور معرفي مي‌كند؛ زني كه همسر و مادري موفق است، هنوز زيباست و اندام دوران مجردي خود را حفظ كرده است. غالب بودن تصوير زنان زيبا و لاغر با ظاهري آراسته در سريال‌هاي خانوادگي ايراني، مؤيد همين مطلب است، در حالي كه تلويزيون به عنوان ابزاري مؤثر، مي‌تواند به شكل‌هاي مختلف، ارزش‌ها و باورهاي ديني درباره زن را در جامعه عمق بخشيده، در اصلاح نگرش غرب‌گرايانه به زن بكوشد و اين پيام را به زنان و مردان جامعه برساند كه هويت واقعي زن، در زيبايي ظاهري او نيست.

// منابع

آراسته‌خو، محمد. 1381. نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمي-اجتماعي. تهران: كيهان.
آزاد، حسين. 1389. «اختلالات خوردن: بي‌اشتهايي رواني و پر اشتهايي رواني»، فصلنامه روان‌شناسي و علوم تربيتي. 2. 151 ـ 169.
اميدوار، نسرين. 1381. عوامل رواني ـ اجتماعي تعيين كننده در انتخاب‌هاي غذايي و وضعيت تغذيه‌اي نوجوانان دبيرستاني شهر تهران، رساله دكتراي تغذيه، دانشكده علوم پزشكي تبريز.
انجمن روان‌پزشكي امريكا. 1379. راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني. ترجمه: محمدرضا نائبيان و ديگران. تهران: دانشگاه شاهد.
انجمن روان‌شناسي ايران، تاريخ بازبيني: 24/ 3/ 1392، www.iranpa.org
اينگلهارت، رونالد و پل ار، آبرامسون. 137. «امنيت اقتصادي و دگرگوني ارزشي». ترجمه‌: شهناز شفيعي‌زاده خاني. نامه پژوهش. 14 و 15 (4).
بابايي، سميه؛ خداپناهي، محمدكريم؛ صالح صدق‌پور، بهرام. 1387. «ارتباط بين باورها و نشانه‌هاي اختلالات خوردن». مجله روان‌شناسان ايراني، 13. 3 ـ 12.
بهراد، مژگان؛ كمالي، محمود. 1389. «رابطه راهبردهاي كنترل فكر با علايم اختلالات خوردن در دانشجويان دختر دانشگاه پيام نور يزد»، مجله تحقيقات علوم پزشكي زاهدان. 7 (13). 23 ـ 27.
دادستان، پريرخ. 1378. روان‌شناسي، مرضي تحولي از كودكي تا بزرگسالي. سمت.
غني افشرد، فريبا. 1389. بررسي رابطه بين عوامل اجتماعي ـ فرهنگي و اختلالات غذايي در بين زنان 49-15 ساله تبريز در سال 1389. پايان‌نامه كارشناسي ارشد رشته جامعه‌شناسي، دانشكده علوم انساني و تربيتي ـ گروه علوم اجتماعي. دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز.
فاتحي، ابوالقاسم و اخلاصي، ابراهيم. 1387. «مديريت بدن و رابطه آن با پذيرش اجتماعي بدن: مطالعه موردي زنان شهر شيراز». مطالعات راهبردي زنان (كتاب زنان)، 11. 9 ـ 42.
قلي‌زاده، آذر و همكاران. 1386. «آسيب‌شناسي فرهنگي زنان (با تأكيد بر توليدات فرهنگي شبكه‌هاي مختلف تلويزيون ايران) از ديدگاه دانشجويان زن دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان در سال تحصيلي 86 ـ 1385». دانش و پژوهش در علوم تربيتي. 16. 19 ـ 40.
كاپلان، هرولد؛ سادوك، بنجامين جي. 1375.
ترجمه: نصرت الله پورافكاري. تبريز: شهرآب.
كوئن، بروس. 1385. مباني جامعه‌شناسي. ترجمه: غلام‌عباس توسلي و رضا فاضل. تهران: سمت.
كولب، ويليام. 1376. فرهنگ علوم اجتماعي. ترجمه: باقر پرهام و ساير. تهران: مازيار.
نوابخش، مهرداد و مثني، ابوذر. 1390. «بررسي جامعه‌شناختي تحولات تغذيه در جوامع معاصر». فصلنامه علوم غذايي و تغذيه. 1 (9). 33 ـ 49.
ولي‌زاده، آيدين؛ آرياپوران، سعيد. 1389. «شيوع اختلالات خوردن و نقش آنها در علايم روان‌شناختي زنان داراي فعاليت ورزشي». مجله دانشگاه علوم پزشكي گيلان. 79 (20). 15 ـ 23.
هاليجن، ريچارد پي؛ ويتبورن، سوزان كراس. 1387. آسيب‌شناسي رواني: ديدگاه‌هاي باليني درباره اختلالات خوردن (جلد دوم). ترجمه: يحيي سيد محمدي. روان.
Agliata, D. & Tantleff-dunn, S. (2004); the impact of media exposure on mele’s body image, journal of social and clinical psychology, 23(1): 7-22.
Becker, Anne E. (2007); Culture and eating disorders classification, International journal of eating disorders, 40 (4): 111-116.
Brogan, P.& Caroppo, E. (2010); The body as simulacrum of identity: the subjective experience in the eating disorders, Research and Methodologies, Ann Ist Super Sanità,46 (4): 427-435.
Coyne, L. (2007); The Relationship Between Socio cultural Influences and Disordered Eating Behaviours: Age-Related Differences in an Integrated Theoretical Model, Griffit University.
Field AE. & et al. (2008); Family, peer, and media predictors of becoming eating disordered. Arch Pediatr Adolesc Med, 162(6):574-9.
Henry, Keisha denythia. (2005); Ethnicity and Acculturation as Moderators of The Relationship between media exposure,Awareness,And Thinideal Internalization In African American Women, Texas A&M University.
Kluck, A. S. (2008); Family factors in the development of disordered eating: Integrating dynamic and behavioral explanations. Eating Behaviors,9: 471-483.
Klein DA. & Walsh BT. (2004); Eating disorders: clinical features and pathophysiology. Physiol Behave, 81(2): 359-74.
Schlundt, D.G. (1995); Assessment of specific eating behaviors and eating style. In D.B. Allison (Eds.). Handbook of assessment methods for eating behaviors and weight-related problem: measures, Theory, and research. New Delhi: SAGE Publication.
28. Tiggeman, M, Slater, A. (2004); Thin ideals in music television: A source of social comparison and body dissatisfaction, School of Psychology, Flinders University, Adelaide, Australia: 48-58.

/// مقالات