// مقاله / رويكردي جامعه‌شناختي به سبك زندگي اسلامي در تلويزيون (با تأكيد بر نقش پدر در سريال «يه تيكه زمين»)

رويكردي جامعه‌شناختي به سبك زندگي اسلامي در تلويزيون (با تأكيد بر نقش پدر در سريال «يه تيكه زمين») در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

رويكردي جامعه‌شناختي به سبك زندگي اسلامي در تلويزيون (با تأكيد بر نقش پدر در سريال «يه تيكه زمين»)

سيد علي‌محمد آذربخش٭
چكيده
واقعيت آن است كه ساختارها و محتواهاي فرهنگي هر جامعه‌اي اگر به درستي حفاظت نشوند، ممكن است در طي زمان دستخوش تغيير يا حذف گردند. بر همين اساس، رسانه‌هاي جمعي و به ويژه تلويزيون، يكي از مهم‌ترين ابزارهايي هستند كه با بازنمايي مفاهيم و توليد محتوا، در ايجاد، تغيير و دگرگوني و تثبيت و مراقبت از سنت‌هاي بومي نقش ايفا مي‌كنند.
در اين نوشتار، با رويكردي جامعه‌شناختي، به موضوع سبك زندگي در تلويزيون پرداختيم و مورد مطالعه ما، سريال «يه تيكه زمين» است. در اين سريال، شيوه بازنمايي نقش پدر را به عنوان مفهوم كليدي، با استفاده از الگوي تحليل جان فيسك و با تكيه بر دو سطح بازنمايي و ايدئولوژيك بررسي كرديم. در نهايت، به موارد تعارض و تضاد تلويزيون با جامعه اسلامي ما در ارائه سبك زندگي، با تأكيد بر نقش پدر، اشاره شد و مصداق‌هاي اين موضوع را بيان كرديم. از جمله تعارض‌ها مي‌توان به مجموعه‌اي از كنش‌ها و تعامل‌هاي شخصيت اصلي روايت با اعضاي خانواده و افراد ديگر اشاره كرد. هدف داستان، بيشتر ارائه شخصيتي سنتي و ارزش‌مدار از اين كاراكتر است كه در عمل به اين هدف نمي‌رسد. واگذاري تصميم به ازدواج بدون مشورت‌هاي لازم به فرزند خود، تحقيق نكردن درباره خواستگار، موافقت با شخصيت كليشه‌اي دختر جوان براي شغل نه چندان متناسب با خصوصيات زنانگي در محيط تعاوني، نداشتن توكل و رضا در برخورد با مشكلات، داشتن غرور و اخلاق ناسالم با همسر و اعضاي خانواده، نبود نمادهاي عملي و رفتاري تقيد اسلامي، كمرنگ بودن حس پدري و بي‌توجهي به كاركردهاي خانواده اسلامي، از جمله اين موارد شمرده مي‌شود.
كليد واژگان: سبك زندگي اسلامي، بازنمايي، رسانه، خانواده، الگوي تحليلي جان فيسك.

// مقدمه

سبك زندگي از مفاهيمي است كه در دو دهه گذشته كاربرد زيادي پيدا كرده است. اين مفهوم به دليل تفاوت‌ها در تعريف و حدود و ثغور آن، دامنه وسيعي از عرصه‌ها و قلمروهاي اجتماعي ـ فرهنگي را در بر مي‌گيرد. گستردگي تصورها و مصداق‌ها، باعث دشواري اجماع بر تعريفي واحد و جامع از سبك زندگي شده است. در اين ميان، دليل دست نيافتن به يك تعريف واحد را وجود گستردگي و تمايزها در مجموعه تلاش‌هاي شخصي و جمعي افراد براي توليد شيوه‌اي از زندگي كه متناسب با نگرش‌ها و آرمان‌‌هاي آنها باشد، مي‌دانند. در همين حال، تمايز بين شكل‌هاي زندگي، شيوه‌ها و سبك‌هاي زندگي، به وضوح مشخص نيست.
حقيقت آن است كه امروزه تلويزيون، به بخشي از محيط و زندگي روزمره تبديل شده است. مردم امروز وقت زيادي را صرف استفاده از اين رسانه مي‌كنند و تلويزيون از اين طريق، به زندگي روزمره ما شكل مي‌دهد؛ چرا كه زمان و مكان را در زندگي ما تسخير كرده است. (گيبينز و بوريمر، 1381: 75 و 76)
تلويزيون، مسائل بنيادي را براي ما تعريف مي‌كند و ما آن چيزي را مهم تلقي مي‌كنيم كه تلويزيون اين‌گونه القا كرده است. تلويزيون به زندگي ما نظم ميدهد و مردم ساعت خواب، غذا خوردن و ديگر فعاليت‌هايشان را با آن تنظيم ميكنند. تلويزيون، تا به دروني‌ترين لايه‌هاي احساس ما مثل توليد لذت و ايجاد احساس هيجان، مربوط مي‌شود. در واقع، تلويزيون به لذتي بي‌انتها تبديل شده است كه اصطلاحات آن تا مدت‌ها در گفت‌وگوهاي مردم جريان دارد و زمان، مكان، انسان، حافظه جمعي و هويت را تحت تأثير قرار مي‌دهد.
برنامه‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني به مثابه نظامي نشانه‌ساز، به بازتوليد رمزگان اجتماعي مي‌پردازند. در واقع تلويزيون در جايگاه يك رسانه، همان قدر كه بر ساختارهاي اجتماعي اثر مي‌گذارد، از آنها اثر مي‌گيرد. تلويزيون به دليل ماهيت فراگيرش و به سبب آنكه شبيه‌ترين بازنمايي به زندگي واقعي است، در ايجاد انگاره‌هاي ذهني مخاطبان خود از همه چيز، به ويژه نقش‌هاي جنسيتي و جنسي، مؤثر واقع مي‌شود. (نبئي، 1378: 4)
اهميت اين امر زماني بيشتر مي‌شود كه بدانيم مجموعه‌هاي تلويزيوني (سريال‌ها)، همواره در بين برنامه‌هاي تلويزيوني جايگاهي ممتاز دارند. پربيننده بودن اين برنامه‌ها و مناسب بودن اين ساختار براي عرضه و القاي غيرمستقيم پيام، باعث شده است كه با وجود پرهزينه بودن آنها نسبت به ديگر ساختارها، مورد استقبال و توجه رسانه قرار گيرند. گزارش نظرسنجي‌اي كه مركز تحقيقات صدا و سيما انجام داده، حاكي از آن است كه ساختار مورد علاقه 88 درصد پاسخ‌گويان، مجموعه‌هاي تلويزيوني است. (جمشيدي، 1383 :62)
بر همين اساس، تلويزيون به عنوان يكي از ابزارهاي ارتباط جمعي، به ماشين مفهوم‌سازي و توليد معنا مبدل شده است. چارچوب‌هاي شكل‌دهنده به مفاهيم، به گونه‌اي تعريف و بازسازي مي‌شوند كه كاملاً مبتني بر انديشه و ايدئولوژي سياست‌گذاران اين وسيله ارتباط جمعي هستند. قالب‌هاي فكري و كليشه‌هاي مفهومي، با استفاده از جذابيت‌هاي ديداري و تصويري و مهم‌تر از آن، جذابيت‌هاي محتوايي، چنان ساخته مي‌شوند كه با بهره‌گيري از شگردهاي رسانه‌اي و در طول زمان، به عادت‌واره‌اي اجتماعي مبدل مي‌شوند. به عبارت ديگر، اين امر به تدريج در قالب رفتار اجتماعي نمود عيني پيدا مي‌كند و بر اثر مداومت و به‌كارگيري آن در مناسبات و روابط اجتماعي، رفتاري پذيرفته شده نزد اعضاي جامعه تلقي مي‌شود. نپذيرفتن آن به وسيله ديگر اعضا، با نوعي سرزنش همراه است. نكته مهم‌تر آن است كه تقيد به پذيرش اين نوع از رفتارها، در ميان افراد كاملاً دروني مي‌گردد و يكي از اركان بديهي در ساخت اجتماعي و رفتار جمعي تلقي مي‌شود.
در مجموع، تلويزيون با ايجاد نظامي معناساز و دربردارنده انديشه ايدئولوژيك در قالب‌هاي جذاب هنري، نوعي از سبك زندگي را براي مخاطبان به تصوير مي‌كشد. اين نوع سبك زندگي تلويزيوني كه در قالب نمادها و نشانه‌هايي به مخاطب انتقال مي‌يابد، در طول زمان، چارچوب‌هاي ذهني را شكل مي‌دهد و در نهايت، به تنظيم روابط بر اساس معاني توليدشده در رسانه، مي‌انجامد.

// سنت‌هاي سبك زندگي

انديشمندان گوناگوني به سبك زندگي توجه كرده‌اند. برخي از آنها سبك زندگي را همان معناي تكامل‌يافته شيوه زيست‌بوم افراد تلقي كرده‌اند، كساني باورها و افكار افراد را خاستگاه انتخاب اين روش‌ها عنوان كرده‌اند و برخي نيز با برجسته كردن ابعاد رفتاري در زندگي، به اين مفهوم نظر داشته‌اند.
سبك زندگي، در دو سنت متفاوت علمي جامعه‌شناسي و روان‌شناسي، پايه‌گذاري شده و رشد يافته است. نگاه روان‌شناسي به سبك زندگي، نگاهي فردي است و بيشتر متكي بر آگاهي و گزينش‌گري و خلاقيت، و البته همراه با پذيرش تأثير محيط اجتماعي و فيزيكي، به عنوان زمينه و بستر بروز جلوه‌هاي مختلف سبك زندگي است. سبك زندگي در روان‌شناسي، در حوزه نظريه‌هاي شخصيت تداوم يافت. (مهدوي‌كني، 1387: 126)
در اين رويكرد، محور تحليل‌ها و تفسيرها، به انگيزه‌ها، نگرش‌ها (باورها، اعتقادها و رفتارهاي فردي)، زمينه‌هاي رواني و روحي فرد و ترجيحات او بر مي‌گردد. به بيان ديگر، حالات و پيش‌زمينه‌هاي روحي و رواني، در سبك زندگي خاص فرد اثر مي‌گذارد. اين عامل، متأثر از گزينش‌ها و تصميم‌هاي فرد در زمينه انتخاب شيوه زندگي است كه متناسب با گرايش‌ها و علاقه‌مندي‌هاي خود، بررسي مي‌شود. بنابراين، در بررسي سبك زندگي بر مبناي اين دسته از تحليل‌هاي مربوط به حوزه روان‌شناسي، فرد و انگيزه‌هاي دروني و رواني گزينش‌گري او مورد نظر قرار مي‌گيرد, اما در سنت جامعه‌شناسي، نگاه به سبك زندگي از منظري كاملاً جمعي آغاز شده و به سوي نگاهي «فردي ـ جمعي» پيش رفته است. نگاه جامعه‌شناسي، بر فرايند جامعه‌پذيري، آگاهي و گزينش‌گري محدود از ميان الگوهاي موجود در فضاي اجتماعي مبتني بوده و امروزه با گسترش روزافزون اين محدوده و افزايش فرصت‌ها، بر خلاقيت‌ها تأكيد مي‌شود. (همان) در سنت جامعه‌شناسي، مجموعه اعمال، رفتار، كنش‌ها و واكنش‌ها، تعامل‌ها و تبادل‌هاي افراد در انتخاب شيوه زندگي، مورد نظر است. فرد، در اين رويكرد، عضوي از جامعه انساني در كليت ساختارها و چارچوب‌هاي زندگي و همراه با ديگر اعضاي نظام اجتماعي قلمداد مي‌شود و مورد نظر قرار مي‌گيرد.
سبك زندگي داراي ويژگي‌هايي است كه امكان مي‌دهد آن را در عرصه تجربي نيز مشاهده كنيم. اين ويژگي‌ها عبارتند از:
الف) سبك زندگي مي‌تواند ويژگي يك جامعه يا گروه اجتماعي باشد؛
ب) سبك زندگي انسجام دارد. به عبارتي، مجموعه رفتاري، يعني سبك زندگي، حول يك محمول اساسي مشخص انسجام يافته است؛
ج) سبك زندگي، مستلزم عنصر انتخاب است. سبك زندگي ناشي از بروز تنوع هم هست. (فاضلي، 1384: 5)

// سبك زندگي اسلامي

بيان تعريفي از سبك زندگي اسلامي، كه بتواند همه جوانب حيات طيبه را براي انساني كه خليفة الله است، در بر گيرد، كاري بسيار دشوار است. مهم‌تر آنكه نه انسان موجودي تك‌بعدي است كه بتوان با تكيه بر آن، متغيرهاي انسان الهي و توحيدي را برشمرد و نه دين مبين اسلام يك‌جانبه‌گراست كه بخواهيم نمودي از آن را در رابطه با انسان بررسي كنيم. ازاين‌رو، با توجه به نبود تعريفي دقيق و جامع در ميان تعاريف و متون موجود، مي‌توان گفت كه منظور از سبك زندگي اسلامي، برخورداري از مجموعه مكارم اخلاقي و آموزه‌هاي اصيل اسلامي در انديشه‌ها، آداب، اعمال و رفتارهاي زندگي فردي و اجتماعي است كه بر پايه مفاهيم بنيادين موجود در اصول دين و جهان‌بيني الهي و توحيدي، شكل‌گيري، طراحي و عملياتي شده باشد.
اين گونه از سبك زندگي، داراي شاخصه‌هايي است كه مي‌توان آنها را در ابعاد فردي و اجتماعي يا در مجموعه نظام‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي، اقتصادي، سياسي تقسيم‌بندي كرد. با توجه به موضوع اين مقاله كه بيشتر بر جنبه فردي و اجتماعي نقش پدر متمركز شده است، شاخصه‌هاي سبك زندگي اسلامي را با تأكيد بر نقش فردي و اجتماعي، پدر مورد نظر قرار مي‌دهيم. اين شاخصه‌ها را مي‌توان به دو شاخه عقيدتي و شاخه رفتاري و عمل‌گرايي تقسيم كرد. به مهم‌ترين آنها در نمودار ذيل اشاره مي‌كنيم.
براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

// روش بررسي

يكي از الگوهاي تحليلي مناسب براي بررسي تصاوير متحرك را جان فيسك، در مقاله «فرهنگ تلويزيون» عرضه كرده است. فيسك در اين مقاله، براي تحليل دو صحنه از سريالي عامه‌پسند، به دسته‌بندي رمزگان تلويزيون پرداخته است كه ابزار اوليه بسيار مفيد براي بررسي متون تصويري فراهم مي‌كند. او مدل خود را در سه سطح عرضه مي‌دارد:
ـ سطح اول كه «واقعيت» ناميده مي‌شود، شامل ظاهر، لباس، چهره‌پردازي، محيط، رفتار و گفتار، حركات سر و صورت، و صدا و غيره است. اين رمزها با رمزهاي فني و به كمك دستگاه‌هاي الكترونيك توليد مي‌شود.
ـ سطح دوم، «بازنمايي» ناميده مي‌شود و دو دسته رمز را در بر دارد: دوربين، نورپردازي، تدوين، موسيقي و صدابرداري كه رمز‌هاي متعارف بازنمايي هستند و به عناصر ديگري از قبيل روايت، كشمكش، شخصيت، گفت‌وگو، زمان و مكان، انتخاب نقش‌آفرينان و غيره شكل مي‌دهند.
در نهايت، سطح سوم از منظر فيسك، «سطح ايدئولوژيك است» كه عناصر سطح اول و دوم را در مقوله‌هاي «انسجام» و «مقبوليت اجتماعي» قرار مي‌دهد. برخي از اين رمزها عبارتند از: پايگاه اقتصادي و اجتماعي، طبقه‌هاي اجتماعي، تبار و تعلق نژادي، پدرسالاري و... .
در واقع، رمزگان موجود در فيلم و در مجموع در متن، داراي بار معنايي خاصي است كه مؤلف يا نويسنده، و در فيلم و سريال، تهيه‌كننده، درصدد نشان دادن مقصود خود با استفاده از اين كدهاست. به بيان ديگر، رمزگان، كدهاي معنايي موجود در متن يك قصه، روايت يا داستان است كه مخاطب از طريق آن، به معناي مورد نظر و هدف توليدكننده و معناساز پي مي‌برد. معناي موجود در متن، معناي صريح يا تحت‌اللفظي نيست و ممكن است در اولين برخورد و ارتباط با متن، معناي صريح برداشت شود، ولي با توجه به ماهيت متون تصويري و معناهايي كه در آنها به كار گرفته مي‌شود، همواره معاني صريح نيستند، بلكه به صورت پنهاني و همراه با استعاره، كنايه‌ يا صورت‌هاي ديگر هنري، در قالب رمز به مخاطب عرضه مي‌شوند.
فيسك معتقد است: «معنا فقط زماني ايجاد مي‌شود كه واقعيت و انواع بازنمايي و ايدئولوژي در يكديگر ادغام شوند و به نحوي منسجم و ظاهراً طبيعي به وحدت برسند. (فيسك، 1380: 130) و با استفاده از واژگان و نقد نشانه‌شناختي يا فرهنگي را عملي واسازانه قلمداد مي‌كند كه بايد وحدت فوق را «واسازي كند و نشان دهد كه طبيعي به نظر آمدن اين وحدت، ناشي از تأثيرات به‌سزاي (رمزهاي) ايدئولوژيك است. (همان، 130)
با وجود اين، فيسك اذعان مي‌كند: «اين رمزها در ساختار‌هاي سلسله‌مراتبي و پيچيده عمل مي‌كنند... [ليكن] بايد اشاره كنم كه طبقه‌بندي اين رمزها براساس مقوله‌هاي دل‌بخواه و انعطاف‌پذير صورت گرفته است؛ كما اينكه سطح‌بندي رمزها در اين سلسله‌مراتب نيز به همين شكل است». (همان، 127)
از نظر فيسك، هدف از بازنمايي تحليل برنامه‌هاي تلويزيوني، معلوم ساختن لايه‌هاي مختلف معاني رمزگذاري‌شده در ساختار آن برنامه‌هاست. بدين ترتيب، مي‌توان بحث كرد كه چگونه تركيبي از رمزگان مختلف اجتماعي و بازنمايانه و ايدئولوژيك، مفاهيم ويژه‌اي را منتقل مي‌كنند.
بر همين اساس، در اين بررسي تحليلي ـ توصيفي، سعي شده است با تكيه بر سطوح تحليل جان فيسك و با تمركز بر دسته دوم و سوم رمزگان مورد اشاره صورت پذيرد. به عبارت ديگر، ضمن بررسي شيوه بازنمايي از منظر روايت و فرايند داستان با نگاه به شخصيت‌ها و كاراكترهاي نقش‌ها، سطح ايدئولوژيك مورد نظر جان فيسك، در اين سريال مشخص شود.

// مروري بر ادبيات و ارائه مدل مفهومي تحليل

بازنمايي رسانه‌اي يا نحوه ارائه واقعيت‌ها و رويدادهاي پيراموني حيات اجتماعي بشر از زاويه يك رسانه، موضوع مطالعات رسانه‌اي بسياري در سال‌هاي اخير در جهان و ايران بوده است. مي‌توان گفت كه تنها وظيفه مطالعات رسانه‌اي، سنجش شكاف ميان واقعيت و بازنمايي نيست, بلكه تلاش براي شناخت اين نكته نيز است كه رويه‌ها و صورت‌بندي‌هاي گفتماني، چگونه معاني را توليد مي‌كنند. از ديدگاه استوارت هال، ما جهان را از طريق بازنمايي مي‌سازيم و بازسازي مي‌كنيم. (كيسي و همكاران، 2002: 200)
به نظر ريچارد داير، مفهوم بازنمايي در رسانه‌ها عبارتند از ساختي كه رسانه‌هاي جمعي، از جنبه‌هاي مختلف واقعيت، مثل افراد، مكان‌ها، اشيا، اشخاص، هويت‌هاي فرهنگي و ديگر مفاهيم مجرد ايجاد مي‌كنند. تجلي بازنمايي‌ها ممكن است به صورت گفتاري، نوشتاري و يا تصاوير متحرك باشد. (داير، 1993)
در زمينه بازنمايي رسانه‌اي، دو نظريه مطرح شده است: نظريه اول در بازنمايي، نظريه انعكاسي است. اين نظريه بر اين باور است كه دوربين در حال نشان دادن واقعيت است و قدرت فهم واقعيت و چيز مابه‌ازا در جهان خارج وجود دارد؛ يعني دوربين، واقعيت را منعكس مي‌كند. نظريه دوم، نظريه ارادي است. اين نظريه بر خلاف نظريه انعكاسي، مي‌گويد هيچ عمل انعكاسي از جهان بيروني وجود ندارد و آنچه دوربين نشان مي‌دهد، اراده و نيت پنهاني است كه تصاوير واقع است. دوربين، واقعيت را منعكس نمي‌كند، بلكه نمايشي از واقعيت است. (برنستون و استافورد، 2002: 150)
امروزه هرچه نفوذ سنت كاهش مي‌يابد و زندگي روزمره بيشتر بر اساس تأثيرات متقابل عوامل محلي و جهاني بازسازي مي‌شود، افراد نيز ناچار مي‌شوند سبك زندگي خود را از ميان گزينه‌هاي مختلف انتخاب كنند. سبك‌هاي زندگي به صورت عملكردهاي روزمره درمي‌آيند كه در نوع پوشش، خوراك و طرز كار و محيط‌هاي مطلوب براي ملاقات با ديگران، تجسم مي‌يابند, ولي اين امور در پرتو ماهيت متحرك هويت شخصي، به گونه‌اي بازتابي، در برابر تغييرات احتمالي، باز و پذيرا هستند. (گيدنز، 1377: 120) از نظر گيدنز، تحول سبك‌هاي زندگي و دگرگوني‌هاي ساختاري مدرنيته، به واسطه بازتابندگي به يكديگر گره مي‌خورند و به دليل گشودگي زندگي اجتماعي امروزي و كثرت زمينه‌هاي كنش و منابع، انتخاب سبك زندگي، براي ساختن هويت شخصي، به طور فزاينده‌اي اهميت مي‌يابد. (همان: 88)
چاني نيز مي‌گويد: «سبك زندگي، شكل اجتماعي جديدي است كه نشانه اوليه هويت هر فرد است.» وي بر اين باور است كه سبك‌هاي زندگي، حساسيت‌هايي هستند كه در اهميت‌هاي اخلاقي، معنوي يا زيبايي‌شناختي نفوذ مي‌كنند. (چاني، 1996: 11)
بورديو، با مفهوم «فضاي اجتماعي»، سبك‌هاي مختلف زندگي را نشان مي‌دهد. فضاي اجتماعي به اين ترتيب ساخته مي‌شود كه عاملان و گروه‌هاي اجتماعي براساس حجم و ميزان سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي خود، با برخي افراد اشتراكاتي مي‌يابند و با برخي ديگر فاصله پيدا مي‌كنند. (بورديو، 1380: 33) بنابراين، فضاي اجتماعي بر مبناي سرمايه ساخته مي‌شود. هر قدر سرمايه فرد بيشتر باشد، در فضاي اجتماعي در موقعيت بالاتري قرار مي‌گيرد. بورديو استدلال مي‌كند مردمي كه در يك فضا، نزديك به هم اجتماعي هستند، مشابهت‌هاي بسياري دارند؛ حتي اگر هرگز يكديگر را نديده باشند. به عبارت ديگر، مردمي كه در فضاي اجتماعي مشابهي قرار دارند، ذائقه‌هاي مشابه و سبك‌هاي زندگي مشابه دارند. در واقع، به ازاي هر سطحي از موقعيت‌ها، سطحي از سبك زندگي‌ها و ذائقه‌ها وجود دارد كه بر اثر شرايط اجتماعي مناسب با آن به وجود مي‌آيند و به وسيله اين سليقه‌ها و ظرفيت تكثيركننده آنها، مجموعه‌اي انتظام‌يافته‌ از ثروت‌ها و خصلت‌ها پديد مي‌آيد كه در درون خود، از نوعي وحدت سيره‌ها برخوردارند. (همان، 35)
مچين و لوون معتقدند سبك‌هاي زندگي داراي دو سطح فردي و اجتماعي هستند. (مچين و لوون، 2005) از يك سو، سبك زندگي سبكي گروهي است كه نه تنها با موقعيت‌هاي اجتماعي ثابتي همچون طبقه، جنس، سن و يا با فعاليت‌هايي همچون مشاغل مشخص مي‌شوند، بلكه به وسيله رفتارهاي مصرفي مشترك (همچون ذائقه‌هاي مشترك)، الگوهاي مشترك فعاليت، اوقات فراغت (براي مثال علاقه به ورزش)، نگرش‌هاي مشترك به موضوعات كليدي (همچون نگرش‌هاي مشابه به مسائل محيطي) نيز مشخص مي‌شوند. (چاني، 1996: 11)
چاني معتقد است: «مردم سبك‌هاي زندگي را در زندگي روزمره، براي مشخص كردن و تبيين پيچيدگي‌هاي وسيع‌تر هويت و پيوستگي به كار مي‌برند». (همان: 12)
همچنين سبك زندگي، اجتماعي است؛ زيرا به وسيله نمودها فهميده مي‌شود؛ چنان‌كه به وسيله مجموعه‌اي از نگرش‌ها مي‌توان آن را درك كرد و به وسيله سبك‌هاي لباس پوشيدن، آراستگي و مانند آن، مشخص مي‌شود. «عقايد و تعهدات به ارزش‌هاي خانواده كه به طور قوي حفظ مي‌شوند، احتمالاً توسط سبك‌هاي ويژه‌اي از انتخاب‌هاي زيباشناسانه نمادگرايي مي‌شوند.» (همان: 96) از سوي ديگر، سبك‌هاي گوناگون زندگي، موجب كاهش همگوني مي‌شود؛ انتخاب‌هاي افراد را افزايش مي‌دهد و متصل به نياز به لباس طبق سن، جنس، طبقه و... سبك‌هاي متمايزي را براي زنان و مردان به وجود مي‌آورد. (مچين و لوون، 2005)
در پژوهش‌هاي اجتماعي، سبك زندگي را مي‌توان در جرگه نظريه‌هاي مكتب مطالعه روش‌شناسي مردمي تلقي كرد. در روش مطالعه مردم‌شناسي، تأكيد بر كنش اعضا، ارتباطات، گفت‌وگوها، و زبان كاربردي آنهاست. تكيه اصلي بر اين است كه چگونه افراد در عمل، روابط معناداري با ديگران برقرار مي‌كنند. (توسلي، 1376: 441)
در مجموع، مي‌توان گفت كه سبك زندگي در حوزه نظريه‌هاي اجتماعي، با نگاه اجتماعي و با رويكرد تحليل مجموعه عادات اجتماعي، نگرش‌ها، شيوه‌هاي زيست، نمودهاي زندگي جمعي و حتي نمادهاي معنادار و هويت‌بخش، به صورت عيني بازنمايي مي‌شوند.
در اين ميان، بازسازي صورت‌بندي‌هاي گفتماني در سبك زندگي، چيزي خارج از حوزه نمادها و نمودهاي معنادار زندگي اجتماعي و تعاملات و شيوه‌هاي كنش جمعي افراد در زندگي جمعي نمي‌تواند باشد و اين، هدفي است كه در تحليل‌هاي با رويكرد جامعه‌شناسي به سنت اجتماعي سبك زندگي، مورد توجه تحليل‌گران است.
بر همين اساس، مبتني بر دو سنت موجود و مفروض، در اين بررسي، به سنت جامعه‌شناختي، با دو رويكرد تحليل اجتماعي در كليت معنايي آن و رويكرد تحليلي سطوح فردي اجتماعي، پايه‌هاي پژوهش را استوار خواهيم كرد. به عبارتي، مبناي ديدگاه نظري پژوهش، بر اين دو رويكرد بنا شده است. شاكله و محتواي متن اين تحليل، عبارت از جامعه‌پذيري، آگاهي‌ها، گزينش‌گري‌ها، الگوهاي موجود در فضاي اجتماعي، مجموعه باورها، عقايد و رفتارهاي اجتماعي كنشگران بر اساس ديدگاه و رويكرد اسلام است. سطوح مورد بررسي، بر اساس ديدگاه تحليل جان فيسك و سطوح تحليلي اوست كه در اين مقاله، توجه به دو سطح بازنمايي و ايدئولوژيك، بيشتر مورد نظر نويسنده بوده است
براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد

// بررسي سطوح بازنمايي و ايدئولوژيك سريال

خلاصه داستان: حاج حيدر، از نانواهاي قديمي تهران است كه هنوز نان سنگك را در ترازو وزن مي‌كند و بعد به دست مردم مي‌دهد. او مورد احترام مردم است و همه از او و خانواده‌اش به نيكي نام مي‌برند. حاج حيدر در روستايي نزديك تهران كه زادگاهش است، يك تكه زمين دارد. روستاييان، فروش محصولات سالانه را به او و خانواده‌اش سپرده‌اند. نظم اين چرخه از روزي تغيير مي‌كند كه حاج حيدر نانوايي را به دليل تخلف تعطيل مي‌كند و اين شروع ماجراست. اختلاف سليقه پسر حاج حيدر كه نماينده نسل جوان است با پدر، يكي از محورهاي اصلي قصه را شكل مي‌دهد. محمود در كارخانه‌اي كوچك، آرد مرغوب براي پخت نان‌هاي فانتزي توليد مي‌كند. او كه جواني طمعكار است، در آرد مواد اضافه و ناخالصي وارد مي‌كند كه گلايه اهالي محله را در پي دارد.
واقعيت آن است كه در تحليل ابعاد دروني و بيروني سبك زندگي، توجه صرف به فرد، بدون در نظرگرفتن روابط و كنش‌هاي عقلاني و استراتژيك در قالب چارچوب‌هاي عيني گستره اجتماعي، تحليلي ناقص و تك بعدي خواهد بود.
بر همين اساس، سبك‌هاي زندگي، به عنوان رابط ميان ويژگي‌هاي فردي, اعم از ارزش‌ها، نگرش‌ها، منابع و ذائقه‌ها از يك طرف، و الگوهاي كنش از سوي ديگر، درك مي‌شوند. رابطه ميان ساختار اجتماعي، موقعيت فردي در سيستم اجتماعي، ويژگي‌هاي فردي در سيستم اجتماعي، ويژگي‌هاي فردي و الگوي كنش، در نمودار ذيل نمايش داده شده است. (روزنگرن، 1996: 9)

براي مشاهده نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
شخصيت حاج حيدر در ساختاري نيمه‌سنتي ـ نيمه‌مدرن به تصوير كشيده شده است. اين ساختار، دربردارنده برخي از مؤلفه‌ها و هويت اجتماعي مربوط به محيط روستايي (همچون انتخاب شغل پدر توسط فرزندان (موج اول جامعه كشاورزي تافلر)، ارتباط حرفه‌اي و شغلي با روستاي سياشون و محل زندگي روستايي خود، تأكيد بر سنت‌ها و آيين‌هاي سنتي) و نيز برخي از پارامترهاي حاكم بر محيط شهري و نيمه‌مدرن، همچون كار در اداره، سكونت در شهر، شاغل بودن بانوان در محيط شهري، تقسيم كار و تخصصي شدن امور، مصرف‌گرايي) است.
موقعيت فردي حاج حيدر، مديون پايگاه اجتماعي- فرهنگي اوست. او در اين ساختار، موقعيت خود را يافته است. البته بايد خاطرنشان كرد كه بخش عمده‌اي از اين سرمايه اجتماعي او، برگرفته از ساختار نيمه‌سنتي حاكم بر زندگي اوست كه با وجود انتقال به شهر، همچنان به محيط روستا مي‌گردد و در پي تداوم و حفظ اين موقعيت است, چون محيط مدرن، قابليت حفظ و تقويت اين سرمايه را ندارد و به دليل تكثر و تعدد كنشگران اجتماعي و نيز عوامل شكل‌دهنده به پايگاه‌هاي اجتماعي ـ اقتصادي، ورود افراد با پايگاه‌هاي ساخت‌يافته از عوامل محيط سنتي، يا دفع مي‌گردد يا به حاشيه برده مي‌شود. در واقع، اين محيط مدرن است كه تنها عوامل همسان و همگون با مؤلفه‌هاي ساخت‌دهنده به فرهنگ متناسب با خود را تعيين مي‌كند. بنابراين، حاج حيدر به لحاظ موقعيت فردي، محصول جامعه سنتي است و سرمايه اكتسابي خود را از ساختارهاي سنتي حاكم بر آن محيط دريافت كرده است.
ويژگي‌هاي فردي‌ حاج حيدر، دستگيري از مستمندان، عدالت‌گرايي، پرهيز از كسب آميخته به حرام، تقيد به امور شرعي و مذهبي، شركت در مناسك ديني مثل عزاداري امام حسين عليه السلام است و در نهايت، او يك پهلوان كوچه‌بازاري است. موقعيت فردي او كه بخشي از آن، مرهون اصالت خانوادگي و فاميلي اوست، وي را به داشتن چنين ويژگي‌هايي سوق داده است.
شخصيت حاج حيدر در سريال «يه تيكه زمين»، نماد يك پدر سنتي است. تا قسمت هشتم سريال، اتفاق خاصي نمي‌افتد. به نظر مي‌رسد كارگردان تا اين قسمت از سريال، به دنبال معرفي شخصيت‌هاست. از طرفي، سبك زندگي خانواده‌اي خاص را به تصوير مي‌كشد كه در سراسر اين قسمت‌ها، نوعي نظم و هنجار دروني و نهادينه‌شده، برگرفته از سنت‌هاي اجتماعي و فرهنگي موجود در اين خانواده، بر آن حاكم است. سبك زندگي حاكم نيز سبكي آميخته به احترام در روابط بين اعضاي خانواده، تأكيد بر نقش پدر نسبت به ديگر نقش‌ها، و روراستي و نظم امورات موجود در سريال است. پدري كه در سريال، به تصوير كشيده شده نماد دوران «سنت راهبر» ديويد رايزمن است. سنت‌ها، تعيين‌كننده كنش‌ها، رفتارها و تعاملات زندگي اجتماعي هستند. نظام اجتماعي حاكم تا حدي زيادي يكدست، و به دليل تابعيت از سنت‌ها و ارزش‌هاي مورد تأييد افراد و اعضاي جامعه، يكدست و همگون هستند. غالباً نظم اجتماعي بر همه امور جامعه حكم‌فرماست و اين يكدستگي و همسويي در رفتارهاي اعضاست كه اختلال يا عوامل ناهنجار را در كليت جامعه برطرف مي‌كند.
در اين دوره، سنت‌ها فرهنگ را انتقال ميدهند و هر نسل، پيوند خود با نسل‌هاي پيشين را از طريق اشتراك سنن بازمييابد و همين باعث مي‌شود كه وحدت و هويت اقوام انساني (نسلهاي انساني) تأمين گردد. سنت‌ها در مقام راهها و شيوههاي عمل و ميراث نياكان، جنبه تقدس‌آميز دارند و همين امر، شك و ترديد در مورد آنها را از بين ميبرد. در اين دوره، راههاي آينده، همان راههايي است كه نياكان جامعه ما طي قرن‌ها پيمودهاند. (رابرتسون، 1374: ۱۳۱)
در زندگي سنتي، اين پدر سنتي با استفاده از مؤلفه‌هاي سبك زندگي، يعني قدرت و پايگاه اجتماعي و تا حدي سرمايه اقتصادي، توانسته است از معتمدان محل شود. يكي از عوامل اين امر، توجه وي به ترويج ارزش‌هاي ديني و مذهبي و همكاري با اعضاي محل است. پايگاه اجتماعي حاج حيدر، مرهون طبقه اجتماعي اوست كه قبلاً توانسته آن را در روستاي محل سكونت خود به دست آورد. از سوي ديگر، حاج حيدر، منش و روش يك پهلوان كوچه‌بازاري را دارد و فردي معياري تلقي شده است. ديگران حرف او را حرف نهايي و تصميمش را تصميم آخر مي‌دانند. او به نانوايي مي‌رود و خودش نان به دست مردم مي‌دهد. همچنين از ترازو كه نماد معيار و عدالت‌گري است، براي وزن كردن نان بهره مي‌گيرد. استناد اعضاي محل به گفته‌ها و تصميم‌هاي او نيز نشانه همين شخصيت است. با اين توصيفات، حاج حيدر تا اينجاي بررسي ما به ظاهر، نماد پدري با پارامترهاي ديني است و هيچ تضادي در برخوردها، منش و زندگي شخصي و اجتماعي او نمي‌بينيم, اما در تصويري كه از زندگي شخصي وي ارائه شده، تضادهاي معنايي و نمادهاي ناهمساز با اين شخصيت ديده مي‌شود كه بر اساس آنها، يك پژوهشگر مسائل اجتماعي، او را انساني ناهمخوان با شيوه نگرش‌ها و اعتقادات حاكم بر رفتارش مي‌بيند. حاج حيدر با كمك به اعضاي محل و همكاري با آنها در رفع مشكلات مادي‌شان، انساني فداكار و دستگير مردم به شمار مي‌آيد.
خانه حاج حيدر در شهر، خانه‌اي بزرگ و ويلايي، مبله، با حياطي نسبتاً بزرگ و درختاني است كه سايه‌بانشان آرامش‌بخش زندگي خانوادگي آنهاست.
حاج حيدر همان‌طور كه گفتيم، نماد پدر سنتي است و تقيد او به احكام شرعي و ديني، وي را به اين مرتبه از جايگاه اجتماعي رسانده است, اما حاج حيدر حاضر مي‌شود دخترش را براي ديدار با خواستگاري كه هنوز شناخت كاملي از او ندارد، به زندان بفرستد. زماني كه مهندس خواستگار به اتهام هل دادن حامد از بالاي ساختمان نيمه‌كاره به زندان مي‌افتد، حاج حيدر همه پي‌آمدهاي انتخاب ازدواج با اين خواستگار را به دخترش واگذار مي‌كند؛ دختري كه هنوز فاقد تجربه و دانش آن‌چناني است كه بتواند در محيط شهري براي ازدواج تصميم بگيرد.
تنها عمه خاتون، خواهر حاج حيدر، مسئول تحقيق درباره پيشينه مهندس جوان شهري است كه با پرس و جو از خادم تكيه، تحقيقش كامل مي‌شود و درباره برگزاري مراسم خواستگاري و ازدواج، اهل خانه رضايت مي‌دهند. جالب آنكه خادم تكيه هم تنها با اين عبارت كه سال‌ها پيش، مهندس با مادرش مرتب به تكيه مي‌آمدند، اعلام آشنايي مي‌كند و او را در آن دوران فردي موجه معرفي مي‌كند, اما درباره اينكه وي در حال حاضر چگونه انساني است، شناختي عميق ندارد؛ اگرچه در نهايت، مهندس جوان آدم خوبي از آب در مي‌آيد.
شاهد ديگر درباره تضاد معنايي در نگرش شخصيتي حاج حيدر، آن است كه در دختر جوانش در كنار نامحرمان در محل كار حاضر مي‌شود و حسابداري مي‌كند. اين امر با حضور برادران دختر جوان در محل كار ممكن است توجيه شود، اما رودررويي او با نامحرمان براي امضاي چك‌ها با اجازه پدر، از شخصيت سنتي و تقيد‌گرايانه حاج حيدر كه اهل تكيه و مسائل شرعي است، بعيد به نظر مي‌رسيد.
البته بايد گفت معيار اشتغال زنان از منظر اسلام، حفظ جايگاه و منزلت زنان است و اين امر بايد در اشتغال آنان لحاظ گردد.
قرآن كريم، براي زنان همانند مردان، حق كسب و فعاليت اقتصادي قائل است: «براي مردان از آنچه كسب كرده‌اند، بهره‌اي است و براي زنان [نيز از آنچه كسب كرده‌اند، بهره‌اي است]». (نساء: 33)
از سوي ديگر، زن در اسلام مجبور نيست براي تأمين خود يا خانواده‌اش كار كند و نفقه دادن مرد به زن، واجب شرعي است. زن، مكلف به اشتغال نيست، مگر اينكه به شغل نياز داشته باشد يا اشتغال براي او ضرورت يافته باشد يا به سبب امري كه وجوب كفايي اشتغال را براي زنان در بر دارد يا نيازهاي جامعه با اشتغال برطرف شود.
تمكن مالي حاج حيدر و نيز نگرش مذهبي او، ايجاب نمي‌كرد كه دختر جوانش را براي كار براي رسيدگي به امور مالي اتحاديه و رتق و فتق ارباب رجوع، در محيط مردانه همپاي برادرانش به كار گمارد.
حاج حيدر با شنيدن خبر خيانت پسرش، حامد، به جاي تلاش براي نجات او، زير درخت منزلش مي‌نشيند و هيچ پاسخي به همسرش نمي‌دهد و از شربت و ميوه‌ايي كه همسرش براي او آورده، تناول نمي‌كند و نگاهي حاكي از عصبانيت، نااميدي، بغض و بي‌توكلي در چهره او هويدا مي‌شود. او حتي حاضر نمي‌شود سخني با همسرش بگويد و جوياي راه حلي شود.
زن در مقام همسر، مادر و دختر، از موقعيت مهمي برخوردار است و به ويژه از نظر اجتماعي و در جامعه اسلامي، بسيار محترم شمرده شده است؛ به گونه‏اي كه فرهنگ اسلامي، زن را موجودي مقدس و داراي حريم خاصي به شمار مي‏آورد, تا آنجا كه اجازه كوچك‌ترين تعرض و بي‏احترامي را در حق او نمي‏دهد.1
در قسمت‌هاي اول و تا زماني كه هنوز مشكل حامد و غرض‌ورزي‌هاي التفات چندان نمايان نشده بود، حاج حيدر گاهي تبسمي مي‌كرد و با اعضاي خانه رابطه‌اي نشاط‌آور داشت, اما پس از بروز اين مشكل، كمتر مي‌بينيم وي در محيط خانه، با فرزندان و عيال خود يا با اعضاي محل چندان چهره‌اي باز و گشاده داشته باشد و بيشتر او را با چهره‌اي گرفته، عصباني و نااميد مي‌بينيم.
اين در حالي است كه انساني كه به خدا و توحيد معتقد است و نور پروردگار در قلب او مي‌درخشد، انوار وحدت و يگانگي آن بايد در تمام وجود و اعضا و جوارحش پرتو افكند؛ يعني آنچه در ظاهر او آشكار مي‌گردد، بايد آينه‌اي باشد تا كرامت نفس و علو همت و بزرگي روح او را بنماياند.
زن و مرد مسلمان همواره در زندگي مشترك خود مي‌كوشند با خوش‌رويي و خوش‌گويي و مصالحه و مدارا معاشرت كنند و ناملايمات و سختي‌هاي خانواده را تحمل كنند. نوع گفتار و رفتار در روابط زناشويي بايد به گونه‌اي باشد كه طرف مقابل را جذب، و بذر محبت را در دل او شكوفا كند.
در آموزه‌هاي اسلام بر حسن معاشرت و گشاده‌رويي مؤمن تأكيد شده است. چهره در هم كشيدن و پيوسته از مشكلات و رنج‌هاي خانوادگي دم زدن، شيوه زنان و شوهران مسلمان نيست. آنان در معاشرت خود، گشاده‌رو، متبسم، صبور و مقاوم هستند.
قرآن، مردان مسلمان را به معاشرت نيكو و پرهيز از سخت‌گيري بر همسرانشان امر مي‌كند و با عبارات «وَلا تَعْضُلُوهُنَّ... وَعاشِرُوهُنَّ بِالْمَعرُوفِ» بر رعايت حقوق آنان تأكيد كرده است: «[براي تملك مهر آنان] آنها را در فشار قرار ندهيد... و با آنان شايسته رفتار كنيد». (نساء: 19)
اسلام مي‌فرمايد: هريك از زن و مرد براي يكديگر آفريده شده‌اند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ». (اعراف: 20، 21 و22، بقره: 187)
در همين زمينه امام علي عليه السلام درباره صفات زيباي مؤمن مي‌فرمايد: «بِشْرُهُ في وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ في قَلْبِهِ؛ [مؤمن] چهره‌گشاده و خوش‌روست و غم و ناراحتي‌هايش را در دل دارد». (نوري، 1367، ج 8: 452)
حاج حيدر با شنيدن خبر خيانت پسرش، حامد، در حق اهالي سياشوني‌ها، براي كمك به فرزند خود و بيرون كشيدن او از اين گرداب، تلاش مهمي نمي‌كند. تنها واكنش او اين است كه مي‌گويد پسري به نام حامد ندارد و به اصطلاح مي‌خواهد او را عاق كند. حاج حيدر يك بار به منزل پسرش مي‌رود تا او را ببيند، ولي حامد چون مي‌دانست پدر براي چه كاري آمده، به خانه خود نيامد. يك بار هم با برادرش در محل كارش قرار گذاشته بود كه باز هم از آمدن خودداري كرد. در واقع، فرزند از رويارويي با پدر، خجل و شرمسار بود و به همين دليل رخ در پرده مي‌نمود. اين منش پدرانه و پيگيري نكردن مشكل فرزند، تناسب لازم را با شخصيت پدر اسلامي ندارد.
در سراسر زندگي حاج حيدر، رعايت برخي ارزش‌ها و مسائل شرعي و انساني، تا حدي نمود داشت؛ مانند جشن گل‌ريزان در تكيه و برگزاري مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام , اما اين امور، شرط كامل و معيار مناسبي براي سبك زندگي ديني تلقي نمي‌شود. در اين خانواده متدين، كمتر به امور معنوي و واجباتي چون نماز پرداخته شده و بازنمايي نماز به عنوان يكي از اصول دين، كمرنگ است و به صورت كليشه‌اي و همانند ديگر سريال‌ها، فقط زماني كه شخصيت‌هاي سريال دچار مشكل و گرفتاري شده‌اند، سجده آخر و تشهد و سلام نماز بازنمايي مي‌شود.
حاج حيدر با وجود پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي و فرهنگي مناسب، در رويارويي با مشكل حامد، به راحتي خود را مي‌بازد و اين امر در رفتار و كنش‌هاي فردي و اجتماعي وي كاملاً آشكار است. وي كه اهل تكيه و عزاداري و امور شرعي است و همواره عنايت خداوند را در زندگي خود مي‌بيند، مشخص نيست كه چرا در اين موضوع، كمترين توكلي ندارد و احساس شكست مي‌كند: «أَلَيسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛ آيا خدا كفايت‌كننده بندهاش نيست؟» (زمر: 36)
اولين نتيجه توكل، زدودن نااميدي از وجود انسان است. در چنين اوضاع و احوالي، افراد دست خدا را در همه امور حس ميكنند و اميد خود به آينده را در پرتو ذات اقدس الهي، زنده مي‌دارند. آنها ديگر خود را بدون پشتوانه نمي‌بينند، بلكه توكل به خدا را دستي قدرتمند و بازوي مطمئني در پيشرفت زندگي خود مي‌شناسند و اين از ويژگي‌هاي بندگان مؤمن است.
«وَمَن يتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كسي به خدا توكل كند، آن برايش كفايت مي‌كند». (طلاق: 3)
زماني كه دختر جوان، قضيه حامد را براي حاج حيدر تعريف مي‌كند، معلوم نيست به چه دليل تسبيح او از هم گسيخته شد. نمادي چون تسبيح كه داراي بار مفهومي مقدس است و گسستن و پاره شدن آن با شنيدن اين خبر، كه بيشتر حالت تصنعي داشت، كمي غيرحرفه‌اي و غيرضروري به نظر مي‌رسد. اين امر به ويژه براي پدري اتفاق مي‌افتد كه تلاش مي‌كند نماد استواري و مقاومت و نيز دستگيري و كمك به نيازمندان و اهالي روستا باشد. شايد پاره شدن تسبيح، نماد ضعف اعصاب و از بين رفتن توانايي‌هاي حاج حيدر براي برخورد با مشكل باشد.
در يكي از سكانس‌ها و پس از اعلام خبر خيانت حامد، زماني كه دختر حاج حيدر او را براي نماز بيدار مي‌كند و اذان را به او خبر مي‌دهد, در لايه‌هاي پنهاني حاج حيدر، نوعي برائت و شرك پاسخ هست و او تأخير در نماز را با عقوبت حامد و قبل از او، به خود نسبت مي‌دهد و توجيه مي‌كند كه در برابر خداوند شرمسار است و روي ارتباط با خدا (نماز) را ندارد.
مشخص نيست كه چه پيش‌زمينه‌اي باعث جدايي پنهاني حامد از اعضاي خانواده و به ويژه پدر شده است كه به همدست شدن او با يكي از كساني كه به دليلي، در گذشته از مجموعه تعاوني نانوايي پدر جدا شده بود (التفات)، براي ضربه زدن به حيثيت اجتماعي و فرهنگي حاج حيدر مي‌انجامد. قاعدتاً بخشي از اين پيش‌زمينه به تربيت خانوادگي برمي‌گردد.
پس از آنكه پسر و دختر حاج حيدر در مراسم خواستگاري، با حكم شرخر از طرف التفات، روانه زندان مي‌شوند، حس پدري حاج حيدر به حاشيه رانده مي‌شود و او حتي حاضر نيست كنار خودرويي بيايد كه براي به زندان بردن فرزندانش آمده تا حداقل دليل اين امر را بپرسد.
در عين لطافت‌هاي رفتاري و دستگيري‌هاي حاج حيدر، در عمق شخصيت او نوعي تكبر وجود دارد كه اين خصلت در برخورد با اهالي سياشوني‌ها، خواستگار، و حتي گاه در تعامل با زن و فرزندانش ديده مي‌شود. شايد تصور بر اين باشد كه اين خصوصيت رفتاري حاج حيدر برگرفته از پايگاه و منزلت اجتماعي او باشد، اما دامن زدن به اين امر در سبك زندگي اسلامي براي پدر خانواده، با اين قسم از ويژگي‌ها جايگاهي ندارد.
خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ؛ من آنان را كه به ناحق در زمين تكبر مي‏ورزند، از آيات و نشانه‏هاي خود روي‌گردان خواهم كرد». (اعراف: 146)
و مي‏فرمايد: «كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَي كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ؛ اين‌گونه خدا بر قلب هر متكبر ستمكاري مهر شقاوت مي‏زند». (مؤمن: 35)
و مي‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ المُستكبِرين
؛ به درستي كه خداوند، مستكبران را دوست ندارد». (نحل: 23)
حاج حيدر با اينكه مي‌داند نقشه‌هاي التفات است كه آرامش خانوادگي‌اش را نشانه رفته است، به جاي آنكه سراغ التفات برود و به صورت منطقي و انساني، درصدد حل اين معضل برآيد و با راهكار منطقي به اين ماجرا پايان دهد، به مغازه التفات مي‌رود و از همان ابتداي امر، راه تهديد و داد و بيداد را براي دست كشيدن التفات از اين ماجراها برمي‌گزيند؛ در حالي كه خداوند كريم به نيكي كردن در برابر بدي‌ها دستور داده است؛ آنجا كه مي‌فرمايد: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ به آنچه نيكوتر است، بدي را دفع كن». (مؤمنون: 96)
ضعف پدر در جامعه‌پذير كردن فرزندان و تربيت صحيح آنها براي رعايت هنجارها و ارزش‌ها، زماني نمود پيدا مي‌كند كه حامد، فرزند حاج حيدر، از مقبوليت اجتماعي و جايگاه و حيثيت فردي پدرش سوء استفاده مي‌كند و به فراتر از وضعيت متعادل خود مي‌انديشيد. او راه نامشروع را براي كسب و كار برمي‌گزيند و حتي حاضر است به پدر خيانت كند. شايد در نگاه اول، نتوان موجبه اول را به نتيجه يادشده وفق داد و اين امر را ناشي از آثار ديگر برشمرد؛ اما بدون شك، زماني كه شيوه‌هاي جامعه‌پذيري در نهادهاي تعيين‌كننده، توانايي لازم را براي تربيت و پرورش فرد نداشته باشند يا به صورت ناقص به جامعه‌پذيري پرداخته شود، آثار آن تا هر زمان ديگر به تدريج در باورها و نگرش و در نهايت، در رفتار فرد متجلي خواهد شد؛ مگر آنكه يكي ديگر از نهادهاي جامعه‌پذيري، به تكميل فرايند ناقص نهاد قبلي بپردازد, ولي در عمل، چنين جايگزيني براي نهاد خانواده به عنوان ركن اساسي در جامعه‌پذير كردن افراد، وجود ندارد. بلندپروازي‌هاي حامد و خروج از دايره زندگي آرام و معتدل با روزي حلال در كنار كسب و كار پدر و برادر در اتحاديه نانوايي‌ها، باعث شده بود كه او دچار اشتباهي اساسي شود و درآمد از راه حلال را براي گذران معيشت و روزگار خود كافي نداند و اين‌گونه به دام التفات نيز كشيده شد. در نگاه اسلامي، رعايت اعتدال در زندگي اجتماعي، مسيري منطقي و عقلاني است. اين بلندپروازي‌ها و زياده‌روي‌ها حتي در هنگام انفاق نيز ناپسند شمرده شده است؛ چنانكه خداوند متعال در آيه 67 سوره فرقان، يكي از صفات بندگان صالح خود را چنين بيان مي‌كند:
«آنها كساني هستند كه هنگام انفاق، زياده‌روي نمي‌كنند و به سخت‌گيري نيز مبتلا نمي‌شوند؛ بلكه راه اعتدال و ميانه‌ را انتخاب مي‌كنند».
در واقع، خروج از اعتدال و بلندپروازي‌هاي وسوسه‌انگيز كه راه ثروتمند شدن را با ره يك شبه طي كردن وعده مي‌دهد، فرد را به سمت كسب درآمدهاي نامشروع، كلاه‌برداري‌ها و در نهايت، به مسير غير الهي هدايت مي‌كند.

// نتيجه‌گيري

براي حفظ، تداوم و تقويت سبك زندگي در هر جامعه‌اي لازم است كه تناسب ميان فرهنگ و هويت حاكم بر آن جامعه با سبك‌هاي ارائه شده يا موجود در عادات و شيوه‌هاي رفتاري مردم، رعايت شود. وجود سبك‌هاي زندگي اگرچه ممكن است لازمه تنوع و گوناگوني در زندگي بشري قلمداد شود، در درازمدت به ساختارهاي بنياني و پايه‌هاي ايدئولوژيك ملت‌ها لطمه مي‌زند. كثرت سبك‌هاي زندگي، زماني پي‌آمد خطرناكي دارد كه در مصاديق مختلف آن، نوعي تضاد فرهنگي با زيرساخت‌هاي حاكم بر زندگي اجتماعي آن ملت لحاظ شده باشد. اين موضوع تا آنجا مهم است كه نتيجه اين چندپارگي و انشقاق فرهنگي در زمينه سبك زندگي، حتي مي‌تواند به آشفتگي‌هاي اجتماعي و ايجاد جنبش‌هايي در ساختار جامعه منتهي شود و زمينه انهدام و سقوط فرهنگي يك ملت را فراهم كند.
اين نوع روايت‌ها، خلق درام براساس مباني هنري تلفيقي است كه آميزه‌اي از محتواي ديني و غيراسلامي است؛ اما در چارچوب فرهنگ اسلامي بايد در پي مختصاتي براي ترسيم ويژگي‌هاي نزديك به انسان كامل باشيم. چنانچه سريال‌هاي سيما بتوانند سيماي زيباي زندگي بر اساس آموزه‌هاي ديني را بازنمايي كنند و به شكلي دراماتيك، شيوه‌هاي زيستي مبتني بر فرهنگ خويش را آموزش دهند، بسياري از مشكلات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي ما برطرف خواهد شد.
سريال «يه تيكه زمين» رگه‌هايي از تضاد ساختاري و ايدئولوژيك در زمينه سبك زندگي خانواده ايراني را به تصوير كشيده بود. البته مصداق‌هاي اين سبك از زندگي، در عالم واقع و در خانواده‌هاي ايراني كمتر ديده مي‌شود و مشخص نيست نويسنده و روايت‌گر داستان، متناسب با كدام الگوي بومي، به نگارش اين قصه روي آورده است.
در بسياري از موارد، شاخصه‌هاي سبك زندگي اسلامي مانند زنده نگه‌داشتن مناسك و آيين‌هاي ديني و اسلامي و توجه فرزندان به آنها، صله رحم، توجه به شعائر مذهبي، حجاب، روابط سالم ميان اعضاي خانواده، تلاش براي تأمين معيشت خانواده، توجه به روزي حلال در كسب و كار،، سركشي و دستگيري از نيازمندان، معتمد محل بودن، حسن ظن به ديگران و مانند آن, كه از ابتداي سريال مورد توجه تهيه‌كننده سريال بوده تا پايان نيز حفظ شده و اين ويژگي‌هاي مثبت، همراه با حاج حيدر، نماد پدر اسلامي، با برداشت مخاطب همساني لازم را دارد, اما ديگر ويژگي‌هاي اين سبك از زندگي اسلامي، حتي تا پايان سريال كه در سكانس آخر آن، پسر طغيانگر حاج ‌حيدر در شب عاشورا و در ميان جمعيت سينه‌زني، به پابوس پدرش آمد و پدر هم در ميان اشك‌هاي ملتمسانه مادر، پسر را بخشيد، رعايت نشده است.
اگرچه دسته‌هاي منظم سينه‌زنان عاشورايي، فضاي معنوي عزاداري حسيني، تعزيه‌خواني و مه ناشي از دود اسپند و صداي مداح كه موسيقي متن تصوير بود، اين آشتي را همراهي مي‌كردند و طوري دست به دست هم داده بودند كه گويا به ميانجي‌گري آمده بودند، ولي شايد بتوان گفت شاخصه بخشش فرزند بر اثر دست يازيدن به امر ناپسند و نافرماني از پدر، شاخصه مثبت اين سكانس بوده است.
اين صحنه همراه با بخشش بزرگ پدر، بيننده‌اي را كه در طول سريال منتظر
لحظه‌اي بود، كاملاً منقلب كرد، ولي جمع‌بندي كاملي از آنچه بيننده در طول سريال با آن ارتباط برقرار كرده بود، نيست.
نكته مهم آنكه مجموعه كنش‌هاي حاج حيدر در نقش پدر در سريال، همواركننده مسير بخشش فرزند نبوده است. شايد بتوان برخي ويژگي‌هاي اعتقادي و نگرشي حاج حيدر مانند توجه به آيين‌ها و مناسك مذهبي و مردم‌داري وي را در اين قضيه دخيل دانست؛ آن هم صرفاً براي ايشان در نقش يك شهروند يا يكي از اهالي سياشون؛ ولي صرف نقش پدر در رهانيدن فرزند از گرداب اين خطا، چندان مورد توجه مخاطب هوشمند قرار نمي‌گيرد؛ ضمن آنكه در طول سريال، از اين نقش پدرانه براي فرزندان، تا حد زيادي غفلت شده بود. بنابراين، در نتيجه‌گيري نهايي مخاطب، نقش پدر خانواده سنتي با پايگاه اجتماعي نسبتاً بالا در ميان اهل محل، زمينه‌ساز بازگشت فرزند نبوده است.
تكبر به عنوان نماد منفي شخصيت حاج حيدر، تا پايان سريال او را همراهي مي‌كند. هر چند وي در قالب نقش پدر، در نهايت در شب عاشورا فرزند را مي‌بخشد، اين نماد با سبك زندگي پدري اسلامي تناسبي ندارد و تنها به عنوان ابزاري براي طرح پدر سنتي استفاده شده است. مخاطب پس از پايان سريال، همچنان از اين تكبر روي‌گردان است و آن را همسان با فردي مذهبي و معتقد به اصول و هنجارهاي ديني نمي‌بيند. چينش اين خصلت در سراسر سريال، هيچ نقش امدادي براي پي بردن فرزند به اشتباه خود ندارد و حاج حيدر همچنان به عنوان يك پدر متكبر مذهبي، در نظر مخاطب سريال باقي مي‌ماند.
توكل، يكي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي مورد عنايت در دين اسلام است كه حاج حيدر در برخي موارد، از آن فاصله گرفته بود. اين افت و اخيز عقيدتي، شخصيتي نماد پدر اسلامي، براي مخاطب، همچنان مبهم باقي مانده و روند سريال، جمع‌بندي داستان و حتي گفت‌وگوهاي سكانس پاياني، هيچ كمكي به مخاطب در فهم اين وضعيت نكرده است. بنابراين، شاخصه عدم توكلي پدر در برابر مشكلات، نكته منفي در شمايل شخصيتي پدر است كه به مخاطب منتقل شده است.
چهره عبوس پدر سنتي تا پايان سريال باقي مي‌ماند. اگر چه سكانس پاياني به شب عاشورا نظر دارد، مخاطب هيچ‌گاه تغيير وضعيت و گشايش چهره را از حاج حيدر نمي‌تواند جدا تلقي كند و تصوير اين پدر سنتي و معتقد به ارزش‌هاي اسلامي، همچنان در قالب پدري عبوس و چهره درهم‌كشيده، در ذهن مخاطب نقش بسته است.
از جمله شاخه‌هاي صبر به عنوان يكي از خصوصيات ارزشمند و مقدس در زندگي اسلامي، صبر و تحمل در برابر مصيبت‌ها و ناملايمات زندگي است. حالت صبورانه در متن سريال و همراه با شخصيت اصلي ايفاگر نقش پدر، چندان به نمايش درنيامده و برعكس، حالتي از تقابل با اين شاخصه اسلامي همراه حاج حيدر بوده است. ازاين‌رو، برداشت نهايي مخاطب درباره نماد پدر اسلامي، بيش از آنچه بر تأييد اين وجه شخصيتي او دلالت كند، در نفي آن شكل گرفته است.
نااميدي از درگاه خداوند، در حد كفر تلقي شده است. پيچيدگي در نمايش گرفتاري‌هاي حاج حيدر و نااميد شدن وي از رحمت پروردگار براي حل مشكلات و اشاره نكردن به تعليق نهايي در داستان، پدر را كه نمادي از شخصيتي مذهبي و ارزش‌مدارانه است، همان ويژگي نااميدي در ذهن مخاطب نگه مي‌دارد و هيچ‌گونه كمكي به حل و فصل قصه نمي‌كند, بلكه اين ويژگي با اين تصوير ارائه‌شده از پدر مذهبي، همچنان در ذهن مخاطب مي‌ماند.
در نهج البلاغه آمده است كه هر كس با مردان مشورت كند، در عقل آنها شريك شده است. در واقع، مشورت موجب جلب محبت مي شود و از ارزش قائل شدن و ارج نهادن به افكار شخص مورد مشورت حكايت دارد. حاج حيدر، در نقش پدر مذهبي در سريال، چندان تمايلي به مشورت نداشت؛ جز با خواهرش، خاتون كه به لحاظ سنتي با او بسيار صميمي بوده است. بر همين اساس، حاج حيدر در نقش پدر، به دليل تكبري كه دارد، به مشورت كه يكي از ارزش‌هاي اسلام است، چندان توجهي نكرده است. او حتي هنگام ازدواج دخترش به وي مشورت نمي‌دهد و تصميم‌گيري درباره مهندس خواستگار را كاملاً به دختر جوان مي‌سپارد. مخاطب، اين ويژگي را همراه با حاج حيدر حمل كرده و تا پايان، هيچ‌گونه جدايي بين او و اين شاخص نتوانسته به وجود آورد. بنابراين، نتيجه نهايي و تعليق پاياني داستان، اثر شاخص مشورت در امور را، به عنوان يك ويژگي ديني و اسلامي، در خود نداشته است.
خوش‌رفتاري، از ديگر شاخصه‌هاي اخلاق اسلامي در رفتار فردي، و از خصوصيات مورد تأكيد اسلام است و بر داشتن اخلاق نيكو با اعضاي خانواده، تأكيد فراواني شده است. گاهي تحمل نكردن مشكلات، حاج حيدر را تا مرز داد و فرياد در كانون خانواده پيش مي‌برد. قطعاً برداشت تصويري اين امر، به كام مخاطب خوش نمي‌آيد و در جمع‌بندي نهايي هم هيچ دفاع منطقي براي اين گونه از حالات نشده است. جز در قسمت‌هاي اول تا هشتم سريال كه بيشتر به منظور معرفي شخصيت‌ها تدوين شده بود، پدر خانواده، يعني حاج حيدر، براي گرم نگه داشتن كانون خانواده و نشست‌هاي صميمي با اعضاي خانواده، اقدام ديگري نكرده است. حاج حيدر، تصوير پدري است كه متناسب و سازگار با دوره آرامش و سكون نسبي در زندگي است و تاب تحمل ناملايمات زندگي را ندارد كه بر خلاف تأكيدهاي ديني ماست. مخاطب پس از پايان سريال نيز با وجود هيبت و پهلوان‌منشي اين پدر سنتي، بيشتر از اين تصوير را نمي‌تواند در ذهن خود متصور باشد.
دفع بدي با نيكي از خصوصيات فرد مؤمن است. تلاش شده است كه حاج حيدر، نماد و الگوي پدري سنتي و معتقد به باورهاي اسلامي و ديني به تصوير كشيده شود، وي به جاي آنكه در برخورد با التفات، اين رفتار را به رخ بكشد و فرزندان خود را به اين اخلاق اسلامي هدايت كند، خود به سراغ التفات مي‌رود و با جار و جنجال، راه تهديد را اختيار مي‌كند. تأمل و تفكر مخاطب آگاه، هرگز اجازه چنين رفتاري را به اين پدر نمادين نمي‌دهد و برداشت نهايي او با توجه به نتيجه داستان نيز منطبق با تصوير شكل‌گرفته در طول قصه بوده كه هيچ تلاشي براي توجيه اين رفتار صورت نگرفته است.
نتايج اين بررسي نشان مي‌دهد كه تهيه‌كننده و نويسنده داستان كه به دنبال ارائه تصويري سنتي و ارزش‌مدار از شخصيت حاج حيدر بوده‌اند، به دليل ناهمخواني رمزگان و كنش‌هاي رفتاري و عقيدتي و اخلاقي وي در فرايند داستان، به نتيجه نرسيده‌اند. مخاطب، در بيشتر موارد يادشده، برداشت منفي از خصايل ناپسند حاج حيدر در فرايند داستان را تا انتهاي سريال حفظ كرده و هيچ تلاشي براي توجيه يا تغيير وضعيت آنها به سمت مثبت‌گرايي، صورت نگرفته است. حداقل مي‌توان گفت در تعليق نهايي داستان، همچنان اين امور منفي رها شده است و مخاطب نتوانسته برداشت ابتدايي خود از اين خصوصيات را از ذهن خويش دور سازد.
براي نمونه مي‌توان به مباحثي اشاره كرد كه در دين مبين اسلام بر آنها تأكيد فراواني شده است، ولي در اين روايت، براي خلق تصوير حاج حيدر ارزش‌مدار و سنتي، از آن غافل شده‌اند؛ از جمله واگذاري تصميم به ازدواج بدون مشورت‌هاي لازم به فرزند خود، تحقيق نكردن در حد لازم درباره خواستگار، موافقت با شخصيت كليشه‌اي دختر جوان براي شغل نه چندان متناسب با خصوصيات زنانگي در محيط تعاوني، نداشتن توكل و رضا در برخورد با مشكلات پيش‌آمده، داشتن غرور و تكبر و اخلاق ناسالم با همسر و اعضاي خانواده، فقدان نمادهاي عملي و رفتاري تقيد اسلامي، كم‌رنگ بودن حس پدري، و بي‌توجهي به كاركردهاي خانواده اسلامي.
در مجموع مي‌توان گفت كه بيش از آنكه تحقيق و پژوهش، عامل جدي در نگارش قصه بوده باشد، نويسنده و تهيه‌كننده اين سريال به مدد ذهن و نظرهاي خود به تعريف و روايتگري اين قصه پرداختند و نمي‌توان هيچ تحقيق عميق و فراگيري را كه متناسب با شيوه زيست بوم اسلامي ـ ايراني باشد، به عنوان پشتوانه‌اي محكم، قوي، قابل اتكا و دقيق، در اين قصه يافت. شايد نبود داعيه‌اي قوي در خلق اين اثر هنري براي به تصوير كشيدن اين سبك زندگي، و توجه به جذابيت داستان و عناصر آن، مهم‌ترين عامل ناكامي آن بوده باشد. بر همين اساس، با توجه به اينكه سريال‌هاي تلويزيوني با مضامين اجتماعي، از پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي تصويري براي مخاطبان است، تم اجتماعي اين دست از موضوعات، اقتضا مي‌كند سازوكارهاي لازم براي عرضه هرچه بهتر مؤلفه‌ها و پارامترهاي حاكم بر زندگي ايراني ـ اسلامي در اين سريال‌ها مورد توجه قرار گيرد.

// منابع

1. بورديو، پير. ۱۳۸۰. نظريه كنش؛ دلايل عملي و انتخاب عقلاني، ترجمه: مرتضي مرديها. تهران: نقش و نگار.
2. توسلي، غلام‌عباس. 1376. نظريه‌هاي جامعه‌شناسي. تهران: سمت.
3. جمشيدي، نوشين. 1382. پيامگيران سيما. مركز تحقيقات. تهران: مركز مطالعات و سنجش برنامه‌اي صدا و سيما.
4. فاضلي، محمد. 1384. «جامعه‌شناسي مصرف موسيقي». فصلنامه مطالعات فرهنگي و ارتباطات، 4. 5
5. فيسك، جان. 1380. فرهنگ و ايدئولوژي. ترجمه: مازيار اسلامي. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
6. گيبينز و بوريمر. 1381. سياست پست مدرنيته. ترجمه: منصور انصاري. تهران: گام نو.
7. گيدنز، آنتوني. 1377. جامعه‌شناسي، ترجمه: منوچهر صبوري. تهران: ني.
8. نوري، حسين. 1367. مستدرك الوسائل (جلد 8). بيروت: آل‌البيت.
9. مهدوي كني، محمد سعيد. 1387. دين و سبك زندگي: مطالعه موردي شركت‌كنندگان در جلسات مذهبي. تهران: دانشگاه امام صادق عليه السلام .
10. نبئي، سودابه. 1378. سيماي زنان در سيما. تهران: مركز تحقيقات و مطالعات رسانه‌ها.
11. Branston, Gill and Stafford, Roy (2002) The Media Student s Book, 3rdedition, Routledge.
12. Chaney, D. (1996) Lifestyle, London, Routledge
13. Casey, Bernadetteetal. Liam and Lewis Just in (eds) (2002) TelevisionStudies: The Key Concepts. Routledge.
14. Dayer ,Richard(1993) Brief Encounter, Brithish Film Institute. Heintz Knowles, Katharine E.(2000)“ImagesofYouth:AContent Analysis of Adolescentsin Prime Time Entertainment Programming”, Working Paper W.T. Grant Foundation And The Frameworks Institute.
15. Rosengern,Karl Erik, (1996) Media effects and beyond:Culture, socialization and Life style. London and New York Routledge.

/// مقالات