// مقاله / كودك‌آزاري شركتي:شيوع ناپيداي جهاني

كودك‌آزاري شركتي:شيوع ناپيداي جهاني در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

كودك‌آزاري شركتي:شيوع ناپيداي جهاني

نويسنده: جان مك مورتي
مترجم: سيد مصطفي كازروني

چكيده
فروپاشي شوروي سابق در اواخر دهه 80 ميلادي و حكمفرما شدن انديشه ليبرالسيم بر جوانب مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي و سياسي بشر، به شكل‌گيري پديده‌اي نوظهور در جوامع داخلي و بين‌المللي به نام شركت‌ها انجاميد. با محكم شدن مباني خصوصي‌سازي، تمركززدايي و كاهش تصدي‌گري و نظارت دولت‌ها به ‌ويژه در غرب، شركت‌ها با آزادي عمل و قدرت بيشتري با هر روش و شيوه‌اي در صدد افزايش توليد و بازدهي و حذف رقباي خود از صحنه تجارت برآمدند. يكي از هدف‌هاي عمده شركت‌ها در حصول مقصود، بي‌شك كودكان بوده‌اند و خواهند بود. توليدات شركت‌ها، اغلب تأثيرات مخربي چون افزايش پرخاشگري، چاقي، ديابت و بيماري‌هاي قلبي ـ عروقي، انزوا و گوشه‌گيري كودكان و... را در پي دارد. افزايش نگران‌كننده موارد مذكور بر كودكان، موجب طرح انديشه‌اي نو معروف به مسئوليت اجتماعي شركت‌ها و لزوم نظارت هر چه بيشتر دولت‌ها با وضع قانون‌هاي مناسب و مؤثر بر عملكرد شركت‌ها ـ كه عموما با لابي‌گري شركت‌ها بي‌نتيجه مي‌ماند ـ گشته است. نگارنده معتقد است كه سرمايه‌داري و ايجاد شرايط رقابتي، به حصول نتايج خواسته و ناخواسته فراواني بر كودكان منجر شده است كه راه حل آن را افزايش نظارت دولت‌ها بر عملكرد شركت‌ها مي‌داند.
كليد واژگان: سوء‌استفاده از كودكان، نظام سرمايه‌داري، تبليغات بازرگاني.

// چه كسي مخالفت مي‌كند؟

در عين حال كه ممكن است امروزه كودكان مورد حمله يا دچار بيماري گردند يا به وسيله داروهاي فراگير عمومي، غذاها و نوشيدني‌هاي كم ارزش كشته شوند، با خشونت كور به اشكال مختلف و گوناگون منحرف شوند، با هيچ‌گونه مزايايي به عنوان نيروي بيگاري، به كار گرفته شوند و آنگاه در يك آينده مشترك بردگي بدهي و كار پوچ رها شوند؛ از نظر عموم، اين سوء‌استفاده نظام‌مند فزاينده، چگونه مي‌تواند در هر سطحي تصديق شود؟ چه نوع جامعه‌اي مي‌تواند چشم خود را بر روي نهادهاي مسلط خويش كه عمر جوانان و آينده بشر را به سهم خود، ضايع مي‌كنند، ببندد؟
سوء‌استفاده (از كودكان) در نظام، شكل مي‌گيرد. تمام حقوق مراقبت‌كنندگان از كودكان ـ والدين كارگر تا نظام‌هاي حمايت از زندگي اجتماعي ـ به تفضيل در معاهدات تجاري شركت‌ها كه بر قانون‌گزاران تقدم دارند؛ نوشته مي‌شود تا «منافع سرمايه‌گذار» را به عنوان هدف منحصر به فرد متداولشان، تضمين كنند. كودكان اساساً و اغلب توسط نظام جهاني محروم مي‌شوند. عذر «شرايط رقابتي‌تر» در واقع به معناي آن است كه مسابقه‌اي به سمت حداقل حقوق و مزايا براي خانواده‌ها، تأمين اجتماعي، آموزش عالي معافيت از بدهي، و حمايت‌هايي كه بر ضد محيط‌هاي مسمومي كه در آنجا جوانان بسيار آسيب‌پذيرند، وجود دارد. در همين زمان، خريد‌هاي فزاينده تنقلات، سوء تغذيه، بي‌ارزشي‌هاي فرهنگي رشد منحصر به فردي داشته است؛ به طوري كه حتي تقاضا براي سود بردن از پول بيشتر را، در رأس قرار مي‌دهد.
سازوكارهاي سوء‌استفاده همان‌گونه كه در گذشته بود، از طريق اصلاحات بهبود پيدا نكرده است؛ بلكه عميق‌تر و گسترد‌ه‌تر شده است. بودجه‌هاي عمومي دولت استفان هارپر، حتي هيئت‌هاي علمي و حقيقت‌ياب اجتماعي و حقوق شركت‌هاي فرامليتي بيگانه را ـ كه به نام «مشاركت آن سوي اقيانوس آرامي» و « موافقت‌نامه تجارت بين كانادا با اروپا» خوانده مي‌شود ـ محروم مي‌كند و بر «سلب مالكيت عام»، پيشي مي‌گيرد. يك سؤال پرسيده نشده كه گيج‌كننده و مبهم بوده اما مطرح كردنش يك تابو است، اين است كه در حال حاضر چه جنگي يا فروپاشي زيست محيطي يا اجتماعي از طريق حقوق شركت‌هايي كه به سرعت در حال خيزش به سمت غارت و آلوده كردن جوامع، زيست-بوم‌ها و جوانان هستند، به پيش برده مي‌شود؟
من كل نظام را در ويرايش كلي دوم كتاب مرحله سرطاني سرمايه‌داري توضيح مي‌دهم. سلسله مراتب شركت‌هاي ثروتمند همه چيز خوار، از طريق ميزبان‌هاي زندگي خود كه روش‌هاي دفاعي را در هر سطحي از زندگي اجتماعي باطل مي‌نمايند و منتقدان را ساكت مي‌كنند؛ تكثير مي‌شوند. هيچ‌يك از آنها به هيچ‌گونه اجراي نقش حمايت از زندگي ملتزم نيستند بلكه تنها به حداكثر نمودن منافعشان ملزم‌اند. آنها محاصره مي‌كنند، تهديد مي‌كنند، رشوه مي‌دهند و با ارتش‌هاي لابي‌گري شركت‌هاي بزرگ، تهديد به تاخت و تاز بر ضد قانونگذاران و با رسانه‌هاي جمعي به عنوان رسانه‌هاي تبليغاتي خويش به اجراي حملات تبليغاتي و جنگ مي‌پردازند. تمام ويژگي‌هاي سنتي سوء‌استفاده قلدرمآبانه ـ از قبيل تقاضاي فراگير يك‌طرفه، عمليات خرابكارانه، تهديدات به زور، بهانه‌هاي نادرست، مخالفان ضعيف‌تر را مورد آزار و بهره‌برداري قرار دادن و حمله وحشيانه در برابر آنچه مقاومت مي‌نمايد ـ وجود دارد. با اين حال، قلدري‌ها تنها در ميان خود جوانان ديده مي‌شود در حالي كه دولت به طور فزاينده‌اي خود را در زمينه رفاه كودكان، وقف اين نظريه خرافاتي مي‌نمايد كه قدرت ناپيداي صاحبان اصلي كسب و كار، مشيت الهي است و تمام اجناس، كالا هستند.

// چگونه سوءاستفاده شركت‌هاي بزرگ به درون كودكان راه مي‌بايد؟

مجري برنامه راديو و تلويزيوني جنرال الكتريك و رئيس جمهور ايالات متحده، رونالد ريگان را به ياد بياوريد كه بر ضد اتحاديه‌ها، فعالان صلح، طرف‌داران محيط زيست و هر جامعه‌اي كه تابع حقوق شركت‌هاي ايالات متحده نبود، پس از سال 1980 ميلادي، به اعلان جنگ اقدام نمود. در آن برنامه، مردم نيكاراگوئه كوچك و گرسنه كه با آوردن آموزش عمومي و مساعدت‌هاي بهداشتي براي كودكاني كه دچار فقر شده بودند و بر ضد حكومت مستبدِ مورد پشتيباني ايالات متحده، قيام كرده بودند مثال زده مي‌شد. زماني كه ريگان، در پاسخ به اين سؤال كه نيكارگوئه چه اقداماتي مي‌تواند انجام بدهد تا مانع از حملات ايالات متحده شود، به رسانه‌ها پوزخند زد: «همه آنچه آنها بايد انجام بدهند، گفتن عمو است.» آنها اين كار را انجام ندادند و ايالات متحده، بندر مركزي آنها را مين‌گذاري كرد و با پول مواد مخدر به تهيه تسليحات براي شورشيان مخالف دولت به منظور سوزاندن مدارس و درمانگاه‌ها و حمله به آنها اقدام نمود. سپس دولت ريگان و رسانه‌ها رأي 6 ميليارد دلاري ديوان بين‌المللي دادگستري در مقابل جنايات جنگي و ادعاي نادرست دفاع مشروع را ناديده گرفتند. سوءاستفاده‌كنندگان، اگرچه نام سوءاستفاده-چي بر آنها گذاشته نمي‌شود، هميشه اين عنوان بر آنها باقي مي‌ماند و كودكان همواره قربانيان اصلي خواهند بود. شايسته است كه تهاجم مستقيم شركت‌ها به اذهان و ابدان كودكان را بررسي كنيم. به مانند جاهاي ديگر، «دادن هر آنچه آنها مي‌خواهند» توجيه عقلاني دارد. تمام اقدامات انجام مي‌شود تا جوانان را در محصولات اعتيادآور شركت‌هاي بزرگ گرفتار كنند. همه فريب‌ها و اغوائاتي كه به سمت محصولات اعتيادآور و ناسالم مي‌شوند، الگوي مشتركي را در سوء‌استفاده از كودك تشكيل مي‌دهند.
در واكنش به بيماري‌هاي ناشي از مصرف كالاها، از چاقي سرسام‌آور گرفته تا افسردگي بي‌سابقه جوانان و بي‌حسي روحي و رواني نسبت به خشونت، تقريباً هيچ معياري براي زندگي همگاني در اين بازار فوق‌العاده سودآوري كه همه چيز را به ‌زور به خورد جوانان مي‌دهند پذيرفته نمي‌شود. حتي در حالي كه مصرف زياد و تصاعدي غذاهاي كم ازرش و داروهاي صنايع داروسازي و تفريحات مخرب زندگي در كودكان، آنها را در نهايت به سمتي سوق مي‌دهد كه ممكن است به تباه كردن عمرشان منجر شود، معيارهاي بازدارنده زندگي, متعصّبانه بر آنها تحميل مي‌شود. ]...[ جوانان، صرف نظر از ديابت‌هاي كشنده‌اي كه از طريق تنقلات و نوشيدني‌ها و اختلال هورموني و مسموميت بدني كه از طريق مواد شيميايي بي‌شمار آزمايش نشده، مواد و داروهايي كه در طول زندگي‌شان مي‌خورند ايجاد مي‌شود، هيچ‌گونه حفاظتي در مقابل اين سوء‌استفاده فزاينده نظام‌مند شركت‌هاي بزرگ ندارند و نه حتي، اطلاعات ضروري در بسته‌بندي‌ها، نمي‌توانند از اختلالات بدني و ذهني ثابت فزاينده سودآور آنها پيشگيري كنند.

// فهم سوء‌استفاده شركت‌ها به عنوان آسيب‌شناسي سيستم

فيلم و كتاب مورد احترام باكان با عنوان شركت، گام به گام شركت را به عنوان بيمار رواني نمايش داده است. او به عنوان استاد رشته حقوق و همچنين به عنوان يك پدر، نظريه فراگير تمدن نو را كه به ‌شدت ناديده انگشته شده است، يادآور مي‌شود. به موجب آن، «كودكان و دوران كودكي به نوعي از حفاظت و حمايت عمومي نياز دارند كه تنها جامعه مي‌تواند آن را ارائه دهد» (صفحه 164). در حال حاضر او اظهار مي‌نمايد:
شركت‌هاي بزرگ آزادند تا... ايده‌ها و محصولات ناسالم را با تحت فشار قرار دادن دانشمندان و پزشكان براي افزايش خريد و فروش داروهاي روان‌گردانشان به منظور تغيير محيط اطراف كودكان به مخلوطي از مواد سمي و سود بردن از نظام‌هاي موجود در مدارس توليد كنند. (ص، 164)

مكان‌هاي خطرناك و خطرات كار كودكان همان موضوعاتي هستند كه به مدت طولاني جلب توجه نموده‌اند و باكان، گزارش مي‌دهد كه اين موارد امروزه در حال بازگشت هستند. (براي نمونه نك: صص 38 ـ 129) سخنراني ارزشمند و قابل احترام رونالد ديويد لاينگ در كالج ميسي كانادا با عنوان سياست خانواده با اين استدلال كه جوانان به وجود مي‌آيند تا درون يك بازي مهيج كه نقش‌هايشان از يك نسل به نسل بعدي ترسيم مي‌شود، زندگي كنند، به سطحي عميق‌تر از مسائل مربوط به كار كودكان مي‌پردازد. آنان، مادام كه نقش‌ها را دنبال مي‌كنند يا در برابر آن نقش‌ها كه بر آنها تحميل شده است، مقاومت مي‌كنند خوب يا بد هستند. تغيير بنيادين دوران معاصر اين است كه صحنه و نمايش نامه، توسط بازاريابي فراگير شركت‌هاي بزرگ كسب و كار تحميل مي‌گردد (صص 3 ـ 5 و...) آنها مكان‌ها و ابزار فعاليت‌ها و آرزوهاي جوانان را در سرتاسر حوزه‌هاي ورزش، بازي و روابط همسالان، شكل‌گيري هويت، خوردن و آشاميدن، بيان خلاقانه، مراقبت‌هاي باليني، و تعليم و تربيت به صورت فزاينده معين مي‌كنند. تبليغات آنها كودكان را از گهواره به بعد به مواد مضر معتاد مي‌كند. اين، آن دليلي است كه براي نمونه، تنها يك درصد از تمام تبليغات براي غذاها، به تغذيه مناسب اختصاص دارد (ص 210) خريد و فروش تمايلات ناسالم از طريق هر روزنه‌اي در ذهن‌هاي اثرپذير، رو به ازدياد است؛ به اين دليل كه تقريباً هيج بخشي از زندگي به انضمام مدارس از دستوركار كلي معاف نيستند.
تمام دولت‌هايي كه به شكل شركت در طول زمان كنترل مي‌شوند، يك تعهد نهايي دولت جديد را ـ كه تواناسازي حفاظت از زندگي جوانان و آينده سالم بشر است ـ رها مي‌نمايند. براي مثال، اتحاديه پزشكي آمريكا در مورد محصولات فراگير خشونت‌آميز شركت‌ها، گزارش مي‌دهد: «در واقع، فكر و رفتار پرخاشگرانه و خشونت‌آميز به صورت نظام‌مند به همه كودكان از طريق بازي‌‌هاي رايانه‌اي القا مي‌گردد.» (ص 201) زمان تماشاي برنامه‌هاي چندرسانه‌اي تنظيم شده به ‌وسيله شركت‌هاي تجاري در سنين بين 8 تا 18 سالگي، روزانه به 9 تا 11 ساعت مي‌رسد. (ص 207) كودكان با تمايلات ناخواسته و سازگاري با فرهنگ فراگير نظام خريد و فروش كالاهاي گوناگون، در احساسات عميقشان گرفتار اغوا و تحريك مي‌شوند. (ص 17 ـ 27) تكرار مدام شعارها و تصاوير نادرست، جانشين استدلال و مراقبت از زندگي مي‌شود. منطق تبليغات، آن است كه شما بدون آن محصول، ناقص و معيوب هستيد. در واقع، وابستگي اعتيادآور به كالاهاي ناخواسته از هر نوعي كه باشد، موجب رشد فروش شركت‌هاي بزرگ و ايجاد ناتواني در ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي زندگي كودكان مي‌گردد. چه سوء‌استفاده بيشتري از كودكان مي‌تواند وجود داشته باشد؟
باكان، يافته‌هاي فرواني را گزارش مي‌دهد كه حاكي از خريد پزشكان توسط شركت‌هاي بزرگ دارو‌سازي با مساعدت آنان در قرار دادن مقالاتشان در مجلات مشهور به منظور ايجاد بيماري در كودكان و بالتبع، تجويز و به زور خوراندن داروها به آنان است. (ص 65 ـ 114) همراه با حمله شركت‌هاي بزرگ به مراقبت بهداشتي كودكان، حمله به آموزش و پرورش عمومي نيز رخ مي‌دهد. (صص 139 ـ171 و 245 ـ 256) مديران با حقوق فعلي هيئت رئيسه شركت‌هاي بزرگ بدون هيچ‌گونه عملكرد آموزشي با دستور كار‌ها همكاري مي‌نمايند و دستگاه‌هاي آزمايش‌كننده مكانيكي كه به منظور بررسي‌هاي مستقل علمي بسته شده‌اند، وسيله‌اي مخرب براي يك گام عمده به سوي آموزش و پرورشِ نامناسب‌اند. (صص، 140 ـ 162) باكان آگاه است كه كل روند شركتي كردن كلاس درس و مؤسسات آموزشي، «نقش آموزش و پرورش را در ترويج تفكر انتقادي و تأمل هوشمند تضعيف مي‌نمايد.» (ص، 47) در واقع اصولاً اين (آموزش و پرورش) با آن شركت‌ها به جنگ مي‌پردازد. استدلال و تحقيق انتقادي، يادگيرندگان را وامي‌دارد تا مشكلات را مستقل از منافع شركت‌هاي بزرگ عنوان كنند و با فكر خود، به پشت باورهاي بازارمحور رسوخ كنند. كسب و كارهاي بزرگ خواهان عكس اين روند هستند. آنها بازده‌هاي پولي را به عنوان اولين و آخرين اصل خويش در تفكر و قضاوت در حد اعلا قرار مي‌دهند و در برابر هر حقيقت يا دانشي كه با اين هدف متعارض باشد، دست به انتخاب مي‌زنند. به اختصار، كودك‌آزاري شركت‌هاي بزرگ، به ‌مراتب از تمام اَشكال ديگر سوء‌استفاده از كودكان، پيشي مي‌گيرد. اما در دنيايي كه پول زياد هميشه انتخاب‌ها را به ارمغان مي‌آورد و لذا پدر و مادر هر دو مشغول كارند تا زنده بمانند، منافع زندگي كودكان با زور و قلدري، از نظر دور مي‌شود. باكان، به اختصار بيان مي‌كند كه «شركت‌ها مؤسساتي قدرت‌مند و سلطه‌‌گرند و به عمد به گونه‌اي برنامه‌ريزي مي‌شوند تا ديگران را به دنبال كسب ثروت براي خويش، مورد استثمار و چشم‌پوشي قرار دهند». (ص 175)
بنابراين، چه بايد كرد؟ باكان بر اصل پيش‌احتياطي و قوانين موجود بر ضد آسيب‌هاي آشكار به جوانان، تأكيد مي‌ورزد. او بر «ارزش‌ها» و «آموزش آنچه براي جوانان خوب است و آنچه خوب نيست»، تأكيد مي‌كند. (صص 49 و 50) با اين حال، ما هيچ معيار اصولي از ارزش‌ها نداريم. آنها به محض رؤيت، بديهي خواهند بود. هر آنچه، ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي كودكان را در زندگي براي رشد افزايش دهد، خوب و هر آنچه آنها را ناتوان و غيرفعال كند، بد است. سلطه شركت‌ها به سمت و سويي مخالف مي‌رود. در نتيجه، نبود تناسب، چاقي، افسردگي، توهمات خودخواهانه، خشونت و پوچي، موجب افزايش بيشتر سوء‌استفاده سودآور و خارج از كنترل اين شركت‌ها از كودكان مي‌گردد. كانون اختلال ما همين است. مقررات عمومي شركت‌ها، كه از طريق معيارهاي پذيرفته در زندگي مورد آزمايش قرار گيرد، راه‌حل اين معضل است.

/// مقالات