// مقاله / دليل مخالفت اوانجليست‌ها با جلوگيري از بارداري

دليل مخالفت اوانجليست‌ها با جلوگيري از بارداري در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

دليل مخالفت اوانجليست‌ها با جلوگيري از بارداري

راب شراياك
مترجم: رحمت‌الله جبارنيا

چكيده
نويسنده در اين مقاله سعي دارد چرخش ناگهاني اوانجليست‌ها (مسيحيان تبشيري) را در مورد پيشگيري از زايمان نقد كند. براي اين منظور ابتدا ادله و اسنادي ارائه مي‌شوند كه نشان مي‌دهند اوانجليست‌ها تا قبل از ارائه طرح اجباري پيشگيري از بارداري توسط دولت اوباما، مخالف آن نبوده‌اند. ريشه‌هاي مخالفت هم بررسي و بعضي از تناقضات دروني آن بيان مي‌شود. در نهايت هم اين مخالفت بيشتر سياسي دانسته مي‌شود تا ديني. البته در مخالفت با ديدگاه نويسنده مقاله، موارد نقض فراواني را مي‌توان در فرهنگ و اعتقادات عميق مسيحيان تبشيري يافت. جنبش‌هايي كه با رويكرد ديني سعي در ازدياد جمعيت و سنت‌گرايي در سبك زندگي دارند از آن جمله هستند. در عين حال، مقاله به جهت طرح ديدگاه‌هاي متفاوت، مفيد به نظر مي‌رسد.
كليدواژگان: جلوگيري از بارداري، جنبش اوانجليستي، سقط جنين.

در نوزدهم جولاي 2011 وزارت بهداشت و خدمات انساني امريكا گزارشي منتشر كرد كه پيشنهاد ارائه قرص‌هاي جلوگيري از بارداري رايگان را به تمام زنان امريكا مي‌داد. خيريه‌هاي كاتوليك كه مي‌دانستند اين موضوع احتمالاً يكي از موارد رايگان پيشگيري از بارداري در قانون مراقبتِ مقرون به صرفه خواهد بود، به سرعت بر آشفتند.
علاوه بر مؤسسات كاتوليك، سازمان‌هاي اوانجليست هم زنگ‌هاي خطر را به صدا در آوردند. ريچارد لند رئيس كميسيون اخلاق و آزادي مذهبي باپتيست جنوبي، در بيستم ژوئيه مي‌گويد: كذب و دروغ ديگري در بيمه اوباما آشكار شد. وزير بهداشت كاتلين سبليوس پيشنهاد پوشش اجباري داروهاي جلوگيري از بارداري اضطراري از جمله قرص‌هاي روز بعد، را ارائه كرده است. اين قرص‌ها گاهي با جلوگيري از چسبيدن جنين به ديواره رحم مادر، فرزند تازه منعقد شده را از بين مي‌برند.
اين سخنان تند لند، نخستين اعتراض اوانجليست‌ها ضد قانون جلوگيري از بارداري است. بر اساس نظرسنجي يك مؤسسه تحقيقات مذهبي، در بهار 2012 اوانجليست‌ها تنها گروه بزرگ مذهبي را تشكيل مي‌دادند كه اكثريت آنها مخالف اين قانون بوده‌اند. اما جنبش اوانجليستي بر ضد جلوگيري از بارداري قبل از ثبت دادخواست هابي لابي بر ضد سبليوس در سپتامبر 2012 توجه عمومي را به خود جلب نكرده بود. مؤسس هابي لابي، ديويد گرين ، استدلال مي‌كند كه شركت او بر اساس اصول مسيحي حامي زندگي پديد آمده است و بايد از اين قانون مستثني شود. «ما مسيحيان براي داروهايي كه ممكن است موجب سقط شوند پول نمي‌دهيم، كه به معناي نبودن پوشش بيمه‌اي قرص‌هاي جلوگيري از بارداري، قرص‌هاي صبح و قرص‌هاي هفته مي‌شود. ما معتقديم كه چنين كاري مي‌تواند موجب پايان بخشيدن به يك زندگي پس از انعقاد آن شود؛ چيزي كه مخالف با مهم‌ترين عقيده ماست».
دادخواست هابي لابي، ديگر اوانجليست‌ها را هم به پيوستن به مبارزه با اين قانون تشويق كرد. دادخواست‌‌هايي كه پيش‌تر به صورت محدود از طرف گروه‌هاي كاتوليك ثبت مي‌شدند، اكنون از سوي شركت‌ها و دانشگاه‌هاي اوانجليست ثبت مي‌شدند. انتشارات بزرگ اوانجليست، تينديل هوس از سبليوس شكايت كرد و اين موضوع را سه دانشگاه باپتيست، انجمن خانواده امريكا و منابع مالي گايدستون (كه براي كارمندان كنوانسيون باپتيست جنوبي، بيمه درماني ارائه مي‌كند) تعقيب كردند.
با وجود بررسي پرونده هابي لابي در دادگاه عالي در ماه ژوئن، بسياري از امريكاييان همچنان از نقش اوانجليست‌ها در اين مبارزه سردرگم هستند. بر خلاف كاتوليك‌ها، اوانجليست‌ها از لحاظ تاريخي مخالف جلوگيري از بارداري شناخته نشده‌اند. با اين حال بيشتر روزنامه‌نگاران ادعاي آنها بر خلاف اين حقيقت را پذيرفته‌اند.
اما واقعيت بسيار پيچيده‌تر از اين است. از لحاظ فني اوانجليست‌ها، از زماني كه اعتقاد پيدا كرده‌اند زندگي از زمان انعقاد نطفه آغاز مي‌شود، مخالف شكل‌هاي معيني از جلوگيري از بارداري بوده‌اند. قبل از ميانه تا اواخر دهه 1970، اوانجليست‌ها در واقع نگرشي حامي حق انتخاب زنان داشته‌اند. جاناتان دودلي، نويسنده كلمات شكسته: سوء‌استفاده علم و دين در سياست امريكا، به بيانيه پاياني كنفرانس اوانجليست‌ها، مسيحيت امروز و انجمن پزشكي و دندان پزشكي مسيحيت اشاره مي‌كند. اين سند مي‌گويد: ما توافق نداريم كه سقط جنين يك گناه محسوب مي‌شود. ولي درباره لزوم و جواز آن تحت شرايطي معين توافق داريم... هنگام تزاحم اصول، محافظت از زندگي جنيني... براي نجات زندگي كامل و امن خانوادگي، مي‌تواند رها شود.
در نهايت زماني كه اوانجليست‌ها در اواخر دهه 1980 به جمع حاميان حيات پيوستند، ايدئولوژي حامي حيات كاتوليك را پذيرفتند. بر اساس دودلي: زماني كه اوانجليست‌ها در اواخر دهه 1970با تمام نيرو به جنبش طرفدار حيات پيوستند، كاتوليك‌ها پيش از آن معناي طرفدار حيات را در عالم سياست مشخص كرده بودند و طرفدار حيات به معناي آغاز زندگي در زمان انعقاد بود.
براي كاتوليك‌ها انديشه‌هاي حامي حيات ملازم با رد جلوگيري از بارداري بوده‌اند؛ باوري كه بعضي از اوانجليست‌ها نيز آن را پذيرفتند. كاتوليك‌ها اعتقاد داشته‌اند هر چيزي كه مانع از تولد كودك شود، تخطي از خواست و اراده خداوند است. بعضي از اوانجليست‌ها هم باوري متفاوت اما مرتبط را در پيش گرفتند و اعتقاد پيدا كردند از آنجا كه زندگي از انعقاد آغاز مي‌شود، شكل‌هايي از جلوگيري از بارداري كه مانع از چسبيدن يك تخم بارور به رحم مي‌شوند، در واقع و لزوماً سقط جنين محسوب مي‌شوند. اين باور اساس مخالفت با قرص‌ها در دهه 1970 بود. (زماني كه اجماع علمي بر اين بود كه قرص‌ها از چسبيدن جلوگيري مي‌كنند. البته اين باور اكنون رد شده و مبناي مخالفت با پلن بي، اِلا و آي-يودي شده است. بروس پرسكات كشيش و نويسنده وبلاگ باپتيسم جريان اصلي ، با اين انديشه در سال 1979 روبه‌رو شد و به تغيير روش‌هاي كنترل زايمان (جلوگيري از زايمان) توسط او و همسرش انجاميد. (هر چند ديگر از اين ايده حمايت نمي‌كند.)
با وجود اينكه باور آغاز زندگي از زمان انعقاد در كنوانسيون‌هاي باپتيست جنوبي وجود داشته است، باور همانندي جلوگيري از بارداري با سقط جنين، به ‌ندرت در ميان اوانجليست‌ها محور بحث قرار مي‌گرفت. كنث مگنسون، استاد اخلاق باپتيست جنوبي، در سال 2003 مي‌نويسد: آشكار است كه در ميان اوانجليست‌ها موضع مشخصي در مورد جلوگيري از بارداري وجود ندارد. ديگران حتي از او هم فراتر رفته‌اند. دكتر آلن كارلسون، از كالج هيلز ديل، سال 2012 در مقاله‌اي در نيويورك تايمز مي‌نويسد: تا ده يا بيست سال پيش، رد پيشگيري از زايمان يك «نه» فوري از طرف تقريباً تمام پروتستان‌ها بوده است. در سال 2008 هم كشيش اوانجليست، مارك دريسكال استدلال مي‌كند كه حتي انجمن‌هاي تمركز بر خانواده و پزشكي و دندانپزشكي مسيحيان (CMDA) در مورد اين موضوع مردد هستند... در نتيجه، اعلام گناه بودن مصرف قرص‌ها، ناشايست به نظر مي-رسد. نظرسنجي سال‌هاي 2009 و 2010 هم نشان داده‌اند كه 90 درصد رهبران و مردم اوانجليست، پيشگيري از زايمان را قابل قبول مي‌دانسته‌اند.
در كنوانسيون به ‌شدت محافظه‌كار باپتيست جنوبي هم وضع به همين منوال بوده است. پرسكات مي‌گويد: بيشتر باپتيست‌هاي جنوبي نمي‌دانند كه با پيشگيري از زايمان مشكل دارند. با اينكه باور به وجود آمدن زندگي در زمان انعقاد نطفه، در سال 2000 وارد ادبيات باپتيست جنوبي شد، پرسكات شرح مي‌دهد كه بيشتر باپتيست‌ها آن را مانند سقط جنين ممنوع نمي‌دانسته‌اند. «اهالي كليسا خبري از اهميت اين موضوع نداشته‌اند... كه موجب ممنوعيت سلول‌هاي بنيادي و جلوگيري از بارداري مي‌شود».
بنابراين، ارتباط روشني بين باور و عمل وجود نداشته و رهبران اوانجليست تا حد زيادي از اين وضع راضي به نظر مي‌رسيدند. بعضي از رهبران گاهي از نگرش آزاد جامعه اوانجليست درباره پيشگيري از زايمان انتقاد كرده‌اند؛ ولي اكثر آنها به يك اندازه در گناه آن سهيم بوده‌اند. تا سال 2011 يك جنبش گسترده بر ضد جلوگيري از بارداري وجود نداشته است: اوانجليست‌ها همانند پاپ يك منبع نظر و باور رسمي ندارند. و بنابراين نظريات ضد جلوگيري از بارداري در جامعه اوانجليست از پايين به بالا حركت كرده‌اند. جنبش‌هاي فرعي اوانجليست مانند كوئيورفول كه از تمام اشكال پيشگيري از زايمان اجتناب مي‌كنند، در به وجود آوردن عقايد مخالف با پيشگيري از زايمان در اوانجليست‌ها نقش داشته‌اند. ولي تنها عامل نبوده‌اند. بسياري نه تنها با ماهيت سقط جنيني پيشگيري از زايمان مشكل داشته‌اند، بلكه آن را موجب بي‌قيد و بندي و ديدن كودكان به عنوان يك مشكل به جاي هديه‌اي از طرف خدا، مي‌دانسته‌اند.
ابي نورمان ، باپتيست و نويسنده وبلاگ عبادت تصادفي ، اين اعتقادات را به صورت دست اول تجربه كرده است. در سال 2006 زنان گروه مباحثه كليسا به او مي‌گويند كه پيشگيري از زايمان سقط جنين محسوب مي‌شود و به او پيشنهاد مي‌كنند تا كتاب دروغ‌هايي كه زنان باور مي‌كنند را بخواند. نورمان مي‌گويد: اين كتاب بيشتر اعضاي گروه را متقاعد كرده بود كه راه‌هاي معمول پيشگيري از زايمان را رها كنند. اين كتاب را مجري محافظه‌كار راديو، نانسي ديموس نوشته شده و بيش از نيم ميليون نسخه از آن به فروش رسيده و دو شرح بر آن زده شده است.
ديموس ادعا مي‌كند كه تأثير مخرب فمينيسم تا حد زيادي سبب استفاده گسترده از قرص‌هاي جلوگيري از زايمان در ميان مسيحيان است. يكي از اصول بنيادي فمينيسم، حق زنان در انتخاب زمان، اصل فرزنددار شدن و شمار فرزند مي‌باشد... جهان مسيحيت ناخواسته تحت تأثير اين روش تفكر قرار داشت كه به مشروعيت‌بخشي و ترويج رويه‌هايي مانند جلوگيري از بارداري، عقيم‌سازي و تنظيم خانواده منجر شده است. در نتيجه ميليون-ها زن و زوج‌هاي مسيحي ناخواسته به تلاش شيطان براي محدود كردن توليد مثل انسان‌ها كمك و از اين طريق زندگي را نابود كرده‌اند.
ديموس از ماري پرايد ، فعال كوئيورفول و مخالف مشهور فمينيسم، نقل مي‌كند كه: تنظيم خانواده ريشه سقط جنين است. هنگامي كه زوج‌ها، فرزند را مخلوق خود ـ كه اگر بخواهند مي‌توانند در نسل خود قرار دهند يا اينكه اصلاً چنين نكنند ـ دانستند تمام احترام براي زندگي انساني از بين رفت. (نكته: ]...[ دودلي اشاره مي‌كند: چندين مطالعه علمي نشان داده‌اند كه دسترسي آسان به قرص‌هاي ضد بارداري، سقط جنين را كاهش مي-دهند.)
شايد اين‌گونه لفاظي‌ها از ديموس ـ كسي كه عقلانيت فمينيسم را با شترمرغي كه بچه‌اش را زير پا له مي‌كند، مقايسه كرده بود ـ تعجب‌برانگيز نباشد. با اين حال كتاب‌ها و برنامه راديويي‌اش محبوب هستند و انديشه‌هايش در مورد جلوگيري از بارداري در ميان رهبران گروه‌هاي به ‌شدت محافظه‌كار نسبت به زندگي خانوادگي، همانند جنبش كوئيورفول و رهبران حامي آموزش در خانه مانند داگ فيليپس و دبي پرل، منتشر شده است.
ال مولر، رئيس مدرسه ديني باپتيست جنوبي، شايد محترم‌ترين حامي مواضع ضد جلوگيري از بارداري در ميان اوانجليست‌ها باشد. در سال 1998 از او خواسته شد تا در مورد حكم زندگي انساني پاپ ژان پل ششم كه قرص‌هاي ضد بارداري را ممنوع مي‌كرد، سخن بگويد. او جواب داد: اين حكم، زنگ‌هاي خطر را به صدا در آورد و هشداري بود در مورد ذهنيت ضد بارداري كه امكان آزادسازي بدي‌هاي بي‌شماري را دارد؛ زيرا روش‌هاي جلوگيري از بارداري اجازه سكس بي‌خطر خارج از پيوند زناشويي را مي‌دهند. با وجود اين او گله مي‌كند كه واكنش اوانجليست‌ها به اين حكم، عموماً بي‌توجهي بوده است... در واقع، روش‌هاي جلوگيري از بارداري در ذهن پروتستان‌ها، مسئله‌اي كاتوليك دانسته مي‌شد. او در سال 2006 هم در وبلاگ خود استدلال مشابهي ارائه و بيان مي‌كند كه مسيحيان بايد به صورت گزينشي از روش‌هاي جلوگيري از بارداري استفاده و قرص Plan B و IUD‌ را ممنوع كنند.
با وجود اين، تا قبل از قانون جلوگيري از بارداري، طبق گفته نورمان، كساني كه جلوگيري از بارداري را سقط جنين مي‌دانستند، حتي در جامعه محافظه‌كار باپتيست جنوبي در اقليت بوده‌اند. اين نظر را پرسكات بيان كرده است: بيشتر باپتيست‌ها از روش‌هاي جلوگيري از بارداري و قرص‌ها استفاده كرده‌اند. آنها از ميزان مخالفت با آن آگاهي نداشته‌اند.
اين امر يك دليل دارد. جنل پاريس ، استاد جامعه و انسان‌شناسي كالج مسيح، مي‌گويد: بيشتر اوانجليست‌ها از طبقه متوسط‌اند و نمي‌توانند هزينه رد روش‌هاي ضد بارداري را متحمل شوند. آنها براي ادامه زندگي به 5/1 تا 2 شغل نياز دارند. به همين دليل نمي‌توانند بچه‌هاي زيادي داشته باشند.
يك دليل ايدئولوژيك هم وجود دارد. اين باور در خود دچار تناقض و تضاد است. پرسكات اشاره مي‌كند كه تعداد زيادي از بارداري‌ها، حداقل يك سوم و نزديك به نيمي از آنها، بين انعقاد و لانه‌گزيني به صورت كاملاً طبيعي و بدون دخالت انساني از بين مي‌روند. اين حاكي از آن است كه «خدا هدر‌دهنده زندگي انساني است. اگر زندگي انساني تا اين حد اهميت دارد قطعاً او بسياري از آنها را هدر داده است. ولي باپتيست‌هاي جنوبي نمي‌خواهند درباره اين موضوع صحبت كنند.» نورمان هم بيان مي‌كند كه اين فلسفه، تمام روابط جنسي غير توليد مثلي را به ‌شدت خطرناك مي‌گرداند. اگر ارتباط جنسي مي‌تواند به اين آساني مرگ به وجود آورد، اين ارتباط، بي‌مسئوليتي خواهد بود مگر اينكه هدف از آن، توليد مثل باشد. اگر آنها واقعاً در مورد نطفه‌هاي بارور شده تا اين حد جدي هستند، بايد به مردم توصيه مي‌كردند رابطه جنسي برقرار نكنند مگر براي توليد مثل.
جنبش‌هاي ضد جلوگيري از بارداري به صورت ماهوي با اين باورها مقابله نكرده‌اند. اين خود نشان مي‌دهد كه اين باورها تنها به دليل مطرح شدن در حلقات بسيار محافظه‌كار ـ كه امكان مخالفت با رهبران وجود ندارد ـ ادامه يافته‌اند. اين باورها با سؤالات سخت درگير نبوده‌اند. مخالفت با جلوگيري به دليل دوري از بحث، مناظره و گفت‌وگو ادامه يافته است.
جنگ بر ضد پيشگيري از بارداري
جنبش ضد جلوگيري از بارداري سي سال محبوبيت و شهرت پيدا نكرد. ولي بعضي از عوامل سبب جلب توجه به آن، حداقل در ميان جامعه محافظه‌كار اوانجليست‌ها در سال 2011، شدند. پس از احياي محافظه‌كاري در دهه هفتاد، اوانجليست‌ها با مسئله سقط جنين به سياست وارد شدند. كارشناس سياسي روزالين پچسكي، استدلال كرده است كه جنبش‌هاي اوانجليست مسائل ارتباطات جنسي، توليد مثل و خانواده را نه تنها به عنوان لفاظي‌هاي عوام‌ فريبانه، بلكه به عنوان هسته مركزي سياست‌شان قرار داده‌اند... در سطحي كه براي بسيج ملي، از ديگر جنبش‌هاي جناح راست پيشي مي‌گيرد.
زماني كه دولت اوباما سياست جلوگيري از بارداري را اعلام كرد، آنها پيشگيري از زايمان را به سياست‌هاي ليبرال مرتبط دانستند. اين موضوع ديدگاه‌هاي ضد جلوگيري را كه پيشتر در خارج از اشكال محافظه‌كار اوانجليست قابل دفاع نبود، احيا كرد. ممكن است ادراك تناقضات دروني اين باور، زماني كه تنها يك بحث ديني بوده است، سخت بوده باشد، ولي براي اوانجليست‌هاي محافظه‌كار، فهميدن دليل اجبار اوباما كاملاً آسان بوده است.
مخالفت قبلي بيشتر اوانجليست‌ها با مراقبت مقرون به صرفه، هم مزيد بر علت شد. يادداشت دموكراسي كُر در سال 2013 اشاره مي‌كند: زماني كه اوانجليست‌ها از مشكلات اين كشور سخن مي‌گويند، بيمه اوباما نخستين چيزي است كه به ذهن آنها مي‌آيد. پرسكات هم اشاره مي‌كند كه جنبش تي پارتي را تا حد زيادي اوانجليست‌هاي محافظه‌كار و باپتسيت جنوبي، اداره مي‌كنند. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهند كه اوانجليست‌ها يكي از معدود گروه‌هاي مذهبي هستند كه به تي پارتي ـ كه در زمان ارائه قانون مراقبت مقرون به صرفه پديد آمد ـ علاقه نشان مي‌دهند.
ولي محرك اصلي جنبش مخالفت با جلوگيري از بارداري، باور نپرداختن پول براي سقط جنين بوده است. اين نظر براي اوانجليست‌ها به مدتي طولاني يك وسواس بوده و با بحث سقط جنين بودن جلوگيري، تطابق يافته است. براي ال مولر، ميزان مسئوليت اوانجليست‌ها براي پرداخت پول در قبال جلوگيري اهميت دارد. در سال 2010، قبل از ارائه قانون جلوگيري، او مي‌نويسد: در حالي كه از فقدان حمايت كافي از بچه‌هاي به دنيا نيامده از سوي انجمن مشاوره امريكا ناراضي است، از نافرماني اجتماعي براي اين منظور حمايت نمي‌كند. او اشاره مي‌كند كه نپرداختن ماليات، رد مشروعيت دولت و خارج از چارچوب سياست دانستن آن است.
پس از ارائه طرح جلوگيري، او نظري متفاوت ارائه مي‌كند. در نوامبر 2013، مولر مي‌نويسد: طرح جلوگيري كارآفرين‌هاي مذهبي را به تصميم‌گيري بين خدمت به خدا يا سزار، يعني پرداخت هزينه پيشگيري از زايمان يا تعطيلي (تجارت)، وا مي‌دارد. ما جرأت نمي‌كنيم آنچه را به درستي و تنها به خدا تعلق دارد، به سزار بدهيم. از نظر مولر، اجبار گروه‌هاي مذهبي به پرداخت هزينه پيشگيري، عبور از خطوط قرمز محسوب مي‌شود.
اين وسواس در پرداخت اجباري هزينه‌هاي سقط، دوگانگي عجيبي را در ايدئولوژي ضد جلوگيري نشان مي‌دهد. اگر جلوگيري تا اين حد براي آنها شيطاني است، مي‌بايست خيلي پيش از اين در كليساهايشان با آن برخورد مي‌كردند. با اين همه، مولر احمق هم نيست. او در سال 1998، زماني كه ضد جلوگيري استدلال مي‌كرد، بايد مي‌دانست كه بسياري از باپتيست‌هاي جنوبي از اين روش‌ها استفاده مي‌كنند. حتي سازمان‌هاي سياسي مانند تمركز بر خانواده يا كميته ملي جمهوري‌خواهان در گذشته بيمه‌هاي درماني كارمندان خود را از شركت‌هايي تهيه مي‌كرده‌اند كه سقط جنين را هم پوشش مي‌داده‌اند. اوانجليست‌ها به عنوان يكي از شهروندان جهاني، هرگز از لحاظ مالي از سقط جنين و شبه آن فارغ نبوده‌اند. در مقابل بخشي از جهاني بوده‌اند كه در آن جلوگيري يك هنجار به حساب مي‌آيد.
نويسنده مسيحي، راشل ماري استون، در وبلاگش، زماني كه خاطرات كار خود در يك كلينيك تنظيم خانواده در مالاوي را شرح مي‌دهد، استدلال مشابهي را ارائه مي‌كند. او بيان مي‌كند كه قرص‌هاي جلوگيري كه او پخش مي‌كرده‌ است، همگي با شناسه تجاري امريكايي بوده‌اند. او مي‌گويد: من در بحث جلوگيري شركت مي‌كردم ولي متوجه شدم كه چقدر طعنه‌آميز است. او در مقاله‌اي براي سوجرنرز مي‌نويسد: هر چند بعضي از نگراني‌ها از آثار فرهنگ جلوگيري از بارداري، به‌جا هستند، اين نگراني هم وجود دارد كه ممانعت از دسترسي زنان به قرص‌هاي جلوگيري ـ مخصوصا در جهان سوم ـ بي‌اهميت كردن معناي بچه‌هاي بيشتر براي مكان‌هايي مثل مالاوي يا سومالي لند و... است. (مكان‌هايي كه احتمال 1 به 14 مرگ زنان در زايمان وجود دارد).
در نهايت و به رغم همه اينها رد جلوگيري هميشه بيشتر ديدگاهي سياسي بوده است تا شخصي.

/// مقالات