// مقاله / اينترنت و عِرق ملي: تحليل نظري

اينترنت و عِرق ملي: تحليل نظري در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

اينترنت و عِرق ملي: تحليل نظري

نويسنده: اورن سافر
مترجم: پايگاه اطلاع‌رساني سيستم‌يار

چكيده
افزايش ميزان محبوبيت اينترنت اغلب عاملي فرسايشي براي به‌كارگيري رسانه‌هاي ملي تلقي مي‌شود. اين مقاله با ارزيابي انتقادي اين فرضيه قصد دارد تا ميزان استفاده از رسانه‌هاي اينترنتي را بررسي كند. اين بررسي در قالب دو نظريه رسانه سنتي ـ كه نقاط اهميت اصلي در فهم نقش‌هاي ساختاري و مولد رسانه در حيطه ملي شناخته مي‌شوند ـ انجام مي‌پذيرد: تشريفات استفاده هم‌زمان، در كنار بررسي تأثيرات آن بر پنداشت جوامع و گفتمان رسانه‌ها، همراه با پنداشت ملي غالب از آنها. به عقيده نگارنده، عنصر تشريفات استفاده از رسانه رو به كاهش است. در صورتي كه پديده نوظهور استفاده از شبكه، مطالب منتشر شده در وب سايت‎ها، و اولويت‎ها و رفتارهاي كاربران، انعكاس گفتمان ملي‌اند.
با توجه به گسترش رسانه‌هاي جديدي كه مي‌توانند تأثيراتي مشابه اينترنت بر جامعه داشته باشند (مانند آي‌پي تي‌وي يا = آي پي مديا) بررسي اين پديده‌ها مي‌تواند منظر روشن‌تري را پيش روي مهندسان فرهنگي كشور قرار دهد.
كليدواژگان: اينترنت، ناسيوناليسم، رسانه، تلويزيون.

در دهه‌هاي اخير تغييرات بسياري در فن‌آوري ارتباطات به وقوع پيوسته است كه اين تغييرات سؤالات فراواني درباره تأثير رسانه بر عِرق ملي پديد آورده‌اند. پيشرفت در زمينه‌ فن‌آوري ارسال و انتقال، مقررات‌زدايي، و افزايش پديده تجاري‌سازي ـ كه به سبب روحيه ليبراليسم و خصوصي‌سازي به وجود آمده ـ موجب افزايش رو به رشد كانال‌هاي خبرگزاري شده است. برخي معتقدند اين پديده سبب فرسايش تجربه مشترك مخاطبان رسانه‌ شده است كه در اين صورت ايجاد چندپارگي اجتماعي و كاهش قدرت آژانس‌هاي ملي براي كنترل مفاهيم عرضه شده توسط رسانه‌هاي مختلف اجتناب‌ناپذير خواهد بود. (Katz, 1996; Roosvall & Salovaara-Moring, 2009) براي مثال، بنا بر گفته كاتز، اگرچه تلويزيون پيش‌تر يكي از ابزارهاي اصلي براي عرق ملي شناخته مي‌شد، امروزه با وجود امكان ايجاد صدها كانال‌ مختلف، امكانات ضبط كردن و قابليت‌هايVOD اجازه مي‌دهد تا افراد هرجا كه راحت باشند، به مصرف محتوي ديداري ـ شنيداري بپردازند. (Katz, 2009)
به نظر مي‌رسد با افزايش محبوبيت اينترنت به عنوان كانال رسانه‌اي جهاني، نقش رسانه به عنوان افزايش‌ دهنده عرق ملي در خطر قرار دارد. (Carey, 1998) اينترنت اين قابليت را دارد كه براي خود هويتي به عنوان جامعه متقابل ملي ايجاد كند. براساس اين خط فكري، ذات بي‌حد و مرز اينترنت با از بين بردن قيدها و پيوست‌هايي كه فرد را به مكان، زبان و فرهنگ ملي خويش پيوند مي‌دهند، همگوني هويت‌هاي ملي ـ فرهنگي را ـ كه براساس پديده‌هايي چون تصورات و افسانه‌هاي مشترك به وجود آمده‌اند ـ از بين خواهد برد. رشد سريع اينترنت با گرايش‌هاي ديگري همراه شده است كه به نظر مي‌رسد به تقليل سلطه مي‌انجامند. از اين قبيل گرايش‌ها مي‌توان به اتحاديه اروپا و نفتا و همچنين اتحاديه‌هاي بين‌المللي اشاره كرد. علاقه روزافزون به مبحث مرزهاي ملي و امكان از هم پاشيدن آنها در دوره رسانه مدرن به ايجاد مفاهيمي چون «مرگ فاصله‌ها»، «پايان جغرافيا» و جهاني «بدون مرز» يا «تخت» منجر شده است (Antonsich, 2009; Friedman, 2005; Graham, 1998) . بِك (2002) پيشنهاد مي‌كند كه به جاي يك چشم‌انداز بين‌المللي به عنوان يك واحد تحليلي براي بررسي پويايي‌شناسي، ساختارها و مناقشات اجتماعي بايد از شيوه ايالات بين‌المللي استفاده شود.
دوگانگي پديد آمده ميان انسجام قوي كه رسانه سنتي ايجاد مي‌كند و ضعيف شدن آن در محيط رسانه‌اي جديد هنوز هم نيازمند ارزيابي است. ابتدا بايد در اين ديدگاه كه رسانه جمعي در گذشته اثر ملي همگوني داشته است مقداري تأمل كرد. مشاهدات ماريكا ماديانو، بدون در نظر گرفتن اينكه مخاطبان ـ اعم از افراد يا گروه‌ها ـ اقدام به تحليل داده‌هاي رسانه خواهند كرد يا خير، نشان مي‌دهد كه اين درك از مسئله از اين فرضيه قوت مي‌گيرد كه تمام رسانه‌ها قوي هستند. (Hall, 1993; Madianou, 2005; Morley, 1980) دوم، نيك كولدراي اعتقاد دارد كه لزوماً نمي‌توان پنداشت كه افزايش ارتباطات چندشبكه‌اي به كاهش جهاني همگوني ملي منجر مي‌شود. تغييرات در نقش ملي رسانه، براساس عوامل مختلف فرهنگي هر ملت مثل زبان، يا قوت يا ضعف صنعت رسانه‌ ملي و محلي ممكن است در هر جامعه متفاوت باشد.Couldry, 2000) p. 187) حتي در حيطه‌هايي كه نهادي فراملي مانند اتحاديه اروپا در حال ظهورند، نهادهاي ارتباطي ملت‌ها كه به زبان ملي آنها پخش مي‌شود، مي‌تواند باعث حفظ پويايي آن ملت بشوند. اين اتفاق درست در مقابل رشد آرام و ناموفق حوزه عمومي ارتباطات اروپايي قرار مي‌گيرد. (Schlesinger, 1999) بخش سوم و احتمالاً مهم‌ترين بخش بحث در اين مقاله، نگاه به اين موضوع است كه پيشرفت‌هاي سال‌هاي اخير همواره اين فرضيه را به چالش كشيده‌اند كه فن‌آوري‌هاي جديد رسانه‌اي، مانند اينترنت، زيرساخت‌هاي عرق ملي را تحليل مي-برد. (Mihelj, 2011) در حالي كه اين فن‌آوري‌ها با گشايش در وراي فضاي ملي، در مصرف رسانه ايجاد انعطاف مي‌كنند، شواهدي وجود دارد كه نشان‌ مي‏دهد ملاحظات ملي مصرف رسانه را شكل مي‌دهند و اينكه اين كانال‏هاي رسانه‌اي جديد نقش مهمي در حيطه‌ ملي ايفا مي‌كنند. (Mihelj, 2011) به اعتقاد جان پاستيل، اگر مسائل روزمره را در نظر بگيريم، اينترنت در حال گذر و محلي‏تر شدن است. (Postill, 2011)
وجود مناقشات فراوان درباره‌ نقش رسانه در تقويت عرق ملي، به خصوص در عصر اينترنت، به ما نشان مي‌دهد كه بررسي و ارزيابي مجدد فرضيه‌هاي موجود در اين زمينه امري ضروري است. به عبارت ديگر، بايد دريابيم كه آيا اين چارچوب نظري كه اغلب براي تحليل رسانه‌ جمعي «سنتي» در حيطه‌ ملي كاربرد داشته، هنوز هم كارآمد است. تحقيق من روي دو نظريه‌اي تمركز دارد كه در زمينه‌ بررسي ملت از ديدگاه رسانه، توجه زيادي را به خود جلب كرده‌اند: آيين هم‌زماني كه به مصرف محتواي رسانه توسط گروهي از مردم در زمان يكسان مربوط مي‌شود (Anderson, 1983)؛ و گفتمان رسانه‌ جمعي كه به اصطلاح «ملي‎گرايي ابتدايي» بيليگ (1995) مربوط مي‌شود. مباحثات در مورد اين دو نظريه در اين مقاله سعي دارد تا تعادل را ميان تغييرات اجزاي آنها برقرار سازد تا از اين طريق بتوانيم درك نظري خود را از رابطه‌ ميان رسانه و ملي‎گرايي در عصر اينترنت در كانون ارزيابي دوباره قرار دهيم. اين بازبيني همچنين به ما اين امكان را مي‌دهد تا كارامد بودن نظريه‌هاي بيليگ و اندرسون را در عصر اينترنت ارزيابي كنيم.
چند نكته درباره‌ اين بررسي بايد در مد نظر قرار گيرد. اول اينكه قرار نيست در اين مقاله به دنبال چارچوب نظري جايگزين براي بررسي رابطه رسانه و ملت باشيم، بلكه سعي بر اين است تا به ارزيابي نظريات موجود در اين زمينه بپردازيم. دوم اينكه اصل تئوري‌هاي موجود محدوديت‌هايي‌ دارند. مفهوم «جامعه متصور» اندرسون كه مركز مفهوم همزماني در معرض رسانه قرار گرفتن او و همچنين «ملي‎گرايي ابتدايي» بيليگ هر دو به دليل استفاده از رويكردي حداقلي ـ حداكثري هدف انتقاد واقع شده‌اند: اين بدان معني است كه در اين نظريه‌ها فرض بر اين بوده كه تأثير فراگير و قدرتمند رسانه سازنده عرق ملي است. در اين بررسي به نظريه‌هاي اين دو به ديد نظريه‌هايي تفكري نگاه شده كه عامل تجربي اثر رسانه بر مصرف‌كنندگان آنها در نظريه وجود ندارد (Madianou, 2005). من اين محدوديت را با ارجاع دادن به رويه‌هاي تحقيقي جايگزين (رويه‌هاي تجربي) جبران كرده‌ام. سوم اينكه اگرچه در اين مقاله سعي دارم تأثير روش‌هاي جديد ارتباط را تحليل كنم، عقيده من بر اين نيست كه رسانه‌هاي «سنتي» ـ مثل روزنامه و راديو ـ در دوره‌ كنوني نقش اجتماعي ايفا نمي‌كنند. تلاش من بر اين است كه به‌كارگيري رسانه اينترنت را به مثابه پديده-اي جداگانه كه مي‌تواند موجب ظهور گرايش‌هاي رسانه‌اي جديد بشود، بررسي كنم.
ملت و رسانه
«ملت» (= Nation) واژه‌اي بسيار انعطاف‌پذير است كه ريشه‌ها و مشخصات آن، بخشي از اين مناقشه است. ملت‌ها با مفاهيم و معيارهايي چون سلطه و مرزها، اخلاقيات، حافظه جمعي، فرهنگ و هويت تعريف مي‌شوند (Calhoun, 1997). فرضيات مرتبط با ملت‌ها و ريشه‌ آنها با دامنه گسترده‌اي از مسائل سر و كار دارند، و آداب و رسوم نظري فراواني هستند كه رويكردهاي متفاوتي را براي چنين تحليلي ارائه مي‌دهند (Berberoglu, 2004). يكي از پاياترين مباحثات علمي (كه البته مسائل سياسي هم روي آن تأثيرگذارند) درباره منشأ ملت‌ها در طول دهه‌هاي اخير همواره ميان ديدگاه‌هاي ازلي‌انگاران و نوگرايان بوده است (Madianou, 2005). در حالي كه ديدگاه اول بر پيوستگي اخلاقي طولاني مدت ـ به همراه مفاهيم روان‌شناسانه و جامعه‌شناختي آن ـ به عنوان پايه اصلي ملت‌ها تأكيد دارد (Bayar, 2009, p. 1654)، ديدگاه دوم ملت‌ را واژه‌اي جديد در واژگان تاريخي مي‌داند كه خاستگاه آن يك هوشياري اجتماعي است كه افراد را به يكديگر مرتبط مي‌كند. اغلب از ابزار ارتباط جمعي به عنوان عاملي براي ايجاد اين هوشياري نام برده مي‌شود. به نظر ماديانو (2005) اين باور درستي است، به خصوص هنگامي كه رويكرد اجتماعي ـ اجتماعي درون ديدگاه نوگرايانه را در نظر بگيريم. درست بودن اين برداشت تأكيدي است بر نقش همزمان مصرف مفاهيم رسانه و جنبه‌هاي استدلالي اين محصولات در ادراك ملت‌ها (Anderson, 1983) و در بازتوليد و نگهداري آنها (Billig, 1995). بنابراين، مقاله عمدتاً بر اين دو تفكر توجه خواهد اشت:
1. تشريفات مصرف مشترك ارتباط جمعي، به معني مصرف رسانه كه در يك منطقه جغرافيايي خاص در مدت زمان معلوم و به زبان مشخص اتفاق مي‌افتد، فارغ از اينكه مفهوم ايجاد شده چه چيزي است؛
2. گفتمان بيان شده توسط رسانه‌هاي مختلف و انگاشتي كه اين گفتمان با توجه به افراد ملت هدف در بر خواهد داشت.
بحث تشريفات مصرف همزمان رسانه از كتاب پرنفوذ اندرسون در سال 1983 با عنوان جوامع فرضي برمي‌خيزد. اين كتاب فروپاشي سلسله‌هاي الهي (ديني) و ظهور ملت‌هاي جديد را طرح كرده‌ است. طبق گفته‌هاي اندرسون، ظهور ملت‌هاي مدرن به صنعتي‌سازي و به ويژه تجاري‌سازي و چرخش مصالح چاپي مربوط مي‌شود. ناشران كه در جست‌وجوي بازار جديد براي محصولات خود بودند، زبان‌هاي بومي را جانشين زبان لاتين در كتاب‌ها كردند. اين مسئله به تدريج سبب شد تا ناشران خواسته يا ناخواسته به ايجاد نهادهاي اجتماعي و سياسي كمك كنند كه بعدها جاي جوامع سنتي اجتماعي را گرفتند، اما هنوز بسيار كوچك‌تر و محدودتر از عرصه لاتين بودند. همين نواحي جغرافيايي محصور اغلب به دولت‌هاي ملي تبديل مي‌شدند. به نظر اندرسون خبرگزاري‌ها نقش بزرگي در اين فرايند داشتند. خبرگزاري‌ها نقش چسبي را داشتند كه مردمي را كه پيش از اين هرگز يكديگر را نمي‌شناختند، به هم مرتبط مي‌كردند و اين‌گونه بود كه تصور تبديل شدن به ملت پديد آمد. روزنامه‌ها نيز به دنباله‌روي از كتاب‌ها به محصولات مدرن صنعتي تبديل شدند كه در نسخه‌هاي فراوان به فروش مي‌رسيدند. اگرچه بر خلاف كتاب‌ها، روزنامه‌ها مدت كوتاهي بود كه به چرخه رسانه‌ پيوسته بودند، وجود آنها شروعي بر مصرف همزمان مفاهيم رسانه‌هاي مختلف بود. اين استفاده به تشريفات ملي عواقب نخست بدل شد. اندرسون اين اتفاق را اين‌گونه بيان مي‌كند:
اهميت اين مراسم عظيم، متناقض‌نماست. هگل اعتقاد داشت كه روزنامه براي انسان مدرن جانشين دعاي صبحگاهي است. اين مراسم در سكوتي عظيم و خلوتي بزرگ اجرا شد. هم‌اكنون هر شخصي كه اين مراسم را انجام مي‌دهد به خوبي آگاه است كه همزمان با او هزاران و شايد ميليون‌ها نفر اين كار را انجام مي‌دهند؛ اشخاصي كه از وجود آنها مطمئن است اما كوچك‌ترين اطلاعي از هويت آنان ندارد. علاوه بر اين، اين مراسم پيوسته در فواصل زماني يك يا نيم روزه‌ در تقويم در حال تكرار است. براي جامعه سكولارِ مورد تصور چه ظاهري روشن‌تر از اين مي‌توان ديد؟ فردي كه روزنامه را مي‌خواند، مي‌بيند كه مسئول مترو، آرايشگر يا همسايگان او همزمان با او در حال خواندن همان مطالب هستند و از اين طريق دوباره اطمينان حاصل مي‌شود كه جهان مورد تصور عيناً ريشه در زندگي روزمره دارد. (صص 36 ـ 35)
اندرسون در اينجا ديدگاه متداول مطالعه‌ نوشته‌هاي چاپي مدرن در سكوت را با فعاليت‌هاي فردي منطبق مي‌كند (McLuhan, 1967). اگرچه طبق گفته او اين فعاليت فردي به مفهوم فعاليتي ترجمه مي‌شود كه ذات يكپارچگي ملي دارد، تناقضي كه مي‌تواند از اين نشئت بگيرد كه هر فرد مطالعه‌كننده آگاه است كه ديگران دقيقاً به همان فعاليتي مشغول‌اند كه او مشغول انجام دادن آن است.
روزهاي نخستين ظهور راديو و تلويزيون، و پيش از به وجود آمدن كانال‌هاي متفاوت، حتي بيشتر بر اين همبودي و همزماني تأكيد داشت. ممكن بود روزنامه را در ساعات مختلف روز يا حتي در روزهاي پس از انتشار آن، افراد مطالعه كنند، اما راديو و تلويزيون برنامه مشخصي داشتند كه باعث ايجاد تجربه‌اي مشترك مي‌شدند. علاوه بر اين، همان‌طور كه داگلاس (2004) مي‌گويد، راديو حيطه جغرافيايي انتشار پيغام‌ها براي يك ملت را گسترش داد. به عقيده او رسانه‌هاي چاپي ممكن بود براي افراد بي‌سواد مفيد نباشد و همچنين حيطه توزيع آنها كوچك‌تر بود؛ بنابراين راديو بود كه اين حيطه را گسترش داد. به عبارت ديگر، راديو نسبت به روزنامه تجربه‌ قوي‌تري از جامعه مورد تصور و همبودي را ايجاد كرد. علاوه بر اين بايد به اين نكته هم توجه داشت كه خوانندگان روزنامه نسبت به سليقه و مزاجشان مي‌توانستند انتخاب كنند كه مقالات را به چه ترتيبي بخوانند يا مقاله‌اي را اصلاً مطالعه نكنند، اما راديو ترتيب ارائه مطالب را به شنونده ديكته مي‌كرد (Ellwood, 2009). تلويزيون نيز در ابتدا با افزودن عنصر بصري اين تجربه همزماني را بهبود بخشيد. از آنجا كه تمام مردم مشغول تماشاي يك برنامه مشخص بودند كه از منبعي مشخص پخش مي‌شد، خانوارهاي يك كشور (حداقل در كشورهاي غربي) به وسيله تلويزيون مي‌توانستند مستقيماً با اتفاقاتي كه در اتاق نشيمن خانه‌هاي ديگر در حال وقوع بود ارتباط بگيرند (Mihelj, 2011). مصرف همزمان تلويزيون به اين ترتيب مشخص را مي‌توان با تجربه مشترك از آب و هوا مقايسه كرد (Katz, Dayan, & Motyl, 1981).
در حالي كه انتشار گسترده‌ مفهوم «جامعه خيالي» اندرسون ميان كارهاي علمي و تحقيقي، به تازگي نقدهاي فراواني به همراه داشته است، اما همواره اين مسئله كه استفاده همزمان از رسانه و در معرض آن قرار داشتن نقش مهمي در شكل دادن تقويم و ساعت ملي دارد، از مقبوليت گسترده‌اي برخوردار است. پاستيل معتقد است كه مفهوم جامعه‌ خيالي اندرسون به استعاره‌اي ساكن بدل شده است كه حواس ما را از توجه به نقش اصلي پويايي و تبادلات فرهنگي ـ اجتماعي باز مي‌دارد؛ پاستيل به عنوان جانشين اين مفهوم واژه‌ «نواحي فرهنگي» (Postill, 2011) را پيشنهاد داده است. سابينا ميهلج قضيه را از زاويه‌ ديگري مي‌نگرد، (Mihelj, 2011, p. 2) او معتقد است كه محبوبيت كار اندرسون اغلب ناشي از بررسي‌هاي بخشي او بوده است؛ بررسي‌هايي كه قصد پيدايش و انتشار آن رجحان دادن نقش تصوير ملي بر مفهوم خاص اجتماعي ـ اقتصادي بوده است. ميهلج بر اين باور است كه تصوير ملي نسبت به مسير پيش روي مدرنيته كه از جوامع مختلف و انواع متفاوت ارتباطات جمعي گرفته شده است، قاعده و دستور متفاوتي دارد. اگرچه گفته‌هاي ميهلج و پاستيل هر دو نگاهي انتقادي دارند، چشم‌انداز هر دو ديدگاه آيين قرار گرفتن همزمان در معرض رسانه را به عنوان بخش مهمي در شكل دادن به زمان ملي مي‌بينند. در واقع هر دو نويسنده در كتاب‌هاي اخير خود بخش‌هايي را به رابطه‌ ميان رسانه و زمان و تقويم ملي اختصاص داده‌اند، به گونه‌اي كه اين رابطه به سبب در معرض قرار گرفتن موازي افراد با رسانه پديدار شده است. بنابراين به نظر مي‏رسد مركزيت مداوم اين موضوع، تعيين‌كننده‌ تحليلي عميق از جايگاه آن در عصر اينترنت است.
براي اينكه تصوير جامعي از يك ملت داشته باشيم، بايد ذات خودِ گفتمان را هم در محاسبات خود به حساب بياوريم. اين بحث بر اساس اين انديشه بنا شده است كه بقاي «ملت» بخشي ذاتي از زندگي روزانه است و در نتيجه اين بحث ناگزير در گفتمان رسانه جاسازي شده است. در حالي كه گلنر، اندرسون و ديگر پژوهشگران، تاريخ ملت‌ها را از آغاز تاعصر جديد تشريح مي‌كنند، تحقيقات بيست سال اخير نيز تمركز خود را روي جنبه‌هاي فرهنگ محبوب معاصر قرار داده است. در اين رويكرد، در حالي كه به سادگي درباره‌ ملت صحبت شده است، هويت ملي نيز بيان شده است؛ كه از طريق گفتمان عمومي بنا شده در پنداشت اجتماعي و فرهنگي است. قدرت اين انگاشت‌ها از اين حقيقت سرچشمه مي‌گيرد كه آنهايي كه به نوعي در گفتمان درگيرند به صورت كلي از حضور اساسي خود ناآگاهند (Billig, 1995).
بيلينگ در تلاش است تا دريابد «ما» تا چه اندازه نسبت به عِرق ملي خويش در زندگي روزمره آگاهيم. او در اين موضوع حتي كساني را كه عقيده ملي‎گرايي ندارند و در ملت‌هايي ريشه‌دار زندگي مي‌كنند نيز در نظر مي‌گيرد. او با رد كردن اين ديدگاه كه همبستگي ملي حالتي ذاتي يا رواني است (Skey, 2009)، مدعي است در تمام ملت‌هاي ريشه‌دار، همواره گفتماني فعال وجود دارد كه در آن، «ما» در مقابل «آنها» و «مال ما» در مقابل «مال آنها» قرار مي‌گيرد. بنابراين در واقع روزنامه، راديو و تلويزيون هستند كه ملت را بازتوليد مي‌كنند. براي مثال، هنگامي كه نويسنده‌ يك مقاله از كلمه «ما» استفاده مي‌كند منظور او به صورت كلي جامعه روزنامه‌نگاران يا حتي خوانندگان آن روزنامه نيستند، بلكه او با كلمه «ما» به ملت اشاره مي‌كند. با همين روش مي‌توان تفاوت ميان اخبار محلي و اخبار خارجي را توصيف كرد:
هر ملتي از درون مرزهاي آن به مثابه مركز جهان در نظر گرفته مي‏شود. بيليگ معتقد است اين‌گونه از ملي‎گرايي در عادت‌هاي مشترك زبان‌شناسانه و استفاده مرسوم از كلمات «كوچكي» چون «مردم» يا «اينجا»، خواصي ذاتي‌اند. درك كامل اين پديده نيازمند بررسي‌هاي دقيق‌تر اين استفاده‌هاي مرسوم و قرارداي است كه در رسانه‌ها نيز به وفور يافت مي‌شوند (Billig, 1995).
از نظر بيلينگ، ملي‎گرايي ابتدايي به معني نوعي ملي‎گرايي است كه از طريق گفتمان روزمره تقويت مي‌شود و چنين تصويري از نقش رسانه‌هاي جمعي سنتي در تقويت ملي‎گرايي ابتدايي، با مطالعات ارتباطات ]...[ در يك راستا قرار مي‌گيرد (Nossek, 2004). روزنامه‌نگاران و اهالي رسانه مي‌كوشند جنبه‌هاي مثبتي را از جناحي كه به آن تعلق دارند نمايش دهند. آنها سرزمين مادري خود را منعكس مي‌كنند و عموماً كدها [= شناسه‌ها] و مفاهيمي را با مخاطبان خود به اشتراك مي‌گذارند كه در فرهنگ ملت و حفاظت از مرزهاي آن مؤثر باشند (Neiger & Zandberg, 2004). روزنامه‌نگاران تصويري منظم از جهان ارائه مي‌دهند؛ تصويري ساخته شده از نمادها و افسانه‌ها كه به ايجاد نظم در يك واقعيت معين اجتماعي كمك مي‌كند. بنابراين آنها در واقع با كمك اجزاي معني‌دار و پرارزش اقدام به ايجاد و تأييد روايت مي‌كنند (Yadgar, 2004). رويداد ملي از برجسته‌ترين رواياتي است كه روزنامه‌نگاران به آن تكيه مي‌كنند. گفتمان ملي‎گرايي ابتدايي حتماً در ديگر حوزه‌هاي فرهنگي، مثلاً در انواع ديگر رسانه همچون نمايش‌هاي واقع‌نما، نيز حضور پيدا مي‌كند. با اينكه چنين برنامه‌هايي معمولاً از ساختارهاي يكتاي جهاني بهره مي‌برند، بررسي مفاد آنها نشان مي‌دهد كه برنامه‌هاي مختلف با روايت كشوري كه در آنها ضبط و پخش مي-شوند، مطابقت دارند (Hetsroni, 2004).
هرچند آيين همزماني و گفتمان ملي‎گرايي ابتدايي هريك مي‌تواند به صورت مستقل وجود داشته باشد و به تنهايي نقش به سزايي در توسعه و بقاي عرق ملي داشته باشد، هنگامي كه در رسانه‌هاي جمعي سنتي هر دو در كنار هم قرار بگيرند، بي‌شك هريك مي‌تواند در افزايش اثرگذاري ديگري مؤثر باشد. تفاوت‌هاي نوعي ملي‎گرايي ابتدايي («ما» در مقابل «آنها»)، هنگامي كه در طول مصرف همزمان رسانه يك ملت همواره تكرار مي‌شود، براي بخش بزرگ‌تري از آن ملت «منطقي» و «معتبر» خواهد شد. به همين ترتيب خواندن روزنامه، گوش دادن به اخبار راديو و نگاه كردن به اخبار روزانه‌ تلويزيون نيز هنگامي كه پنداشت ملي‎گرايي ابتدايي موجود در گفتمان از ادراك مصرف همزمان به عنوان يك آيين ملي حمايت مي‌كند، به تجربه‌‌هاي مشترك پرمعني‌تري تبديل مي‌شوند.
پايان هم‌زماني آگاهانه؟
طبق گفته‌هاي اندرسون، عمل فردي و در سكوت روزنامه‌خواني به واسطه‌ اين آگاهي كه افراد ديگر نيز در حال انجام دادن فعاليت مشابه‌اند، به تشريفاتي ملي تبديل شده بود. ]...[ (Anderson, 1983). دانستن اينكه مسافر بغل دستي او نيز همان روزنامه‌اي را مي‌خواند كه او در حال مطالعه‌ آن است، باعث ايجاد ارتباط مفهومي قوي بين آنها مي‏شود. اما در دوره‌ رسانه‌هاي ديجيتال با وجود اينكه افراد اغلب در حال مصرف منابع مشترك‌اند، به نظر مي‌رسد كه اين ارتباط در حال تضعيف است. ]...[ اين تضعيف به سبب خروج مصرف مشترك از نهادهاي عمومي است.
در دوره‌ ديجيتال طريقه‌ استفاده‌ ما از رسانه‌ تغيير يافته است، تغييرات در روش مصرف اخبار روزانه، خودگواهي بر اين امر است. اخبار در عصر اينترنت پيوسته در حال به روزرساني هستند و مصرف كننده در هر زمان از روز كه لازم باشد از طريق رايانه يا دستگاه‌هاي تلفن همراه به اخبار دسترسي دارد. طبق تحقيقات مينديچ (2005)، كم‌تر از بيست درصد از جوانان آمريكايي به صورت روزانه روزنامه مطالعه مي‌كنند (Mindich, 2005, p. 3). اين تغيير روش در به دست آوردن اخبار سبب بروز بحران در صنعت روزنامه‌ آمريكا و اروپا شده است و از آنجا كه اين بحران پيش از عصر اينترنت آغاز شد مي‌توان بخشي از اين بحران را به سبب سرريز شدن تبليغات از روزنامه‌ها به سمت وب‏سايت‌هاي اينترنتي دانست و مصرف آنلاين اخبار را تشديد كننده‌ اين وضعيت شمرد. طبق تحقيقات مركز تحقيقات پيو در سال 2012، هفتاد درصد از مالكان كامپيوتر، 51 درصد از مالكان تلفن‌هاي هوشمند و 56 درصد از دارندگان تبلت‌ها اخبار مورد نياز خود را از طريق دستگاه‌هاي الكترونيكي به دست مي‌آورند (Mitchell, Rosenstiel, & Christian, 2010). درحالي كه اتخاذ چنين بسترهاي ديجيتالي براي خواندن اخبار براي همه يكسان نيست (و مطمئناً هنوز بسياري از افراد روزنامه مطالعه مي‌كنند) و نه نتها فقط ميان استفاده كنندگان از اينترنت در كشورهاي مختلف متفاوت است، بلكه با توجه به عواملي چون وضعيت اقتصادي، سن و جنسيت استفاده از اين ابزار متفاوت است، اما به نظر مي‌رسد ما همچنان بايد ميزان تأثير اين رويه جديد را بر عرق ملي، ارزيابي نظري كنيم.
مثال اندرسون از مسافران مترو، نقطه‌ شروع خوبي براي ارزيابي تغييرات در آيين مصرف همزمان رسانه در عصر اينترنت به نظر مي‌رسد. در فرايند مصرف اخبار از طريق دستگاه‌هاي ديجيتال، همچنان محتمل است كه مسافران يك واگن در حال استفاده از يك منبع خبري يكسان در زمان واحد باشند. در عين حال تفاوت استفاده از تبلت، تلفن يا كتاب‌خوان‌هاي ديجيتال با روزنامه اين است كه در معرض ديد عموم قرار نمي‌گيرند. قرار گرفتن در مقابل كسي كه در حال مطالعه روزنامه‌اي يكسان با شماست، جاي خود را به مواجهه با افرادي داده است كه در حال مطالعه مفاهيم نامشخص روي دستگاه‌هاي ديجيتال خود هستند. در حالي كه روزنامه‌ها امكان منفعلانه مطالعه‌ را به افراد ديگر مي‏دهند ـ مثلاً ممكن است فردي كه در صندلي مقابل نشسته تعدادي از تيترهاي خبر را رصد كند ـ در مورد دستگاه‌هاي ديجيتال، هرگونه تلاشي براي نگريستن به تبلت يا تلفن همراه مسافر كناري تجاوز به حريم خصوصي شمرده خواهد شد.
امروزه همگرايي فناورانه، دامنه عظيمي از انتخاب نرم‌افزارهاي كاربردي مختلف و مفاهيم قابل استفاده روي دستگاه‌هاي يكسان را ايجاد مي‌كند. اين به سبب طبيعت وب است كه طيف عظيمي از مجراهاي موازي را در اختيار ما مي‌گذارد. در نتيجه افراد به راحتي متوجه نمي‌شوند كه جنس استفاده ما از ابزار الكترونيكي چيست يا چه چيزي در پس لوگوي تبلت يا تلفن ما در حال گذر است. مسافر مترو در حال خواندن ايميل است يا آخرين اخبار را بررسي مي‌كند؟ آيا خانمي كه هدفون در گوش دارد در حال گوش دادن به همان ايستگاه راديويي است كه مرد آن طرف راهرو به آن گوش مي‌دهد يا در حال گوش دادن به موسيقي مورد علاقه خود است؟ پس اين ابزارها با حذف دانش عمومي نسبت به مفهوم مصرفي، جنبه‌هاي فردي تجربه روزنامه‌خواني يا تلويزيون ديدن را افزايش مي‌دهند.
از بين رفتن مصرف همزمان آگاهانه‌ رسانه در محيط‌هاي خانگي نيز تا حدود زيادي ديده مي‌شود. تلويزيون و پيش از آن راديو اجزاي برجسته دكوراسيون [= تزئينات] خانه بودند، اما اين نقش آنها در حال كمرنگ شدن است. در گذشته تلويزيون در مركز اتاق نشيمن قرار مي‌گرفت و تماشاي تلويزيون را به فعاليتي عمومي تبديل كرده بود كه همه افراد خانواده معمولاً در آن سهيم بودند. پيش از ايجاد كانال‌هاي مختلف در تلويزيون خانواده‌هاي سراسر يك كشور، همه در يك زمان واحد در معرض برنامه‌ تلويزيوني يكساني قرار مي‌گرفتند. اما با شروع قرن بيست و يكم و ايجاد كانال‌هاي مختلف در هر خانه ممكن بود برنامه متفاوتي ديده شود و با تعدد دستگاه‌هاي تلويزيون در منازل «اعضاي خانواده اين امكان را داشتند تا در خلوت به تماشاي تلويزيون بنشينند».
تلويزيون، دستگاهي براي ايجاد تجربه مشترك ديداري، تأثير فراواني بر محيط گذاشت تا جايي كه حتي در مكان‌هاي عمومي مثل فرودگاه‌ها و اتاق‌هاي انتظار نيز به كار مي‌رفت. اما با محبوبيت روزافزون كامپيوترهاي شخصي و كوچك‌تر شدن دستگاه‏هاي ديجيتالي كه قادر به پخش صدا و تصوير‌ند تجربه‌ ديداري در حال تبديل به تجربه‌اي فردي و خصوصي است. اين قضيه با در نظر گرفتن تغيير فاصله و زاويه تماشا كردن و استفاده‌ فراگير از هدفون‌ها به جاي بلندگو، مشهود است. «صميميت» روزافزون كاربران با صفحه نمايش در كنار ديگر فعاليت‌هاي خصوصي كه مي‌توان روي اين صفحه نمايش‌ها انجام داد، محيط فعاليت‌هاي ديداري و شنيداري نسبت به قبل بسيار كوچك‌تر ساخته است. اين انتقال به صورت بالقوه درك آگاهانه از همبودي استفاده از تلويزيون را تغيير مي‌دهد، حتي اگر هنوز عمل انجام همزمان مانند گذشته به صورت گسترده به انجام برسد.
البته نظر من اين نيست كه آنچه درباره‌ روزنامه خواندن اتفاق افتاد درباره تلويزيون ديدن هم اتفاق افتاده يا قرار است در آينده‌ نزديك اتفاق بيافتد. همان‌طور كه اليس (2002) بيان مي‌كند، اگرچه امكان تماشاي شخصي و تعاملي تلويزيون به افراد اين امكان را مي‌دهد تا زمان و ترتيب پخش شدن برنامه‌ها را در اختيار بگيرند، همچنان تماشاي برنامه‌ها به صورت از پيش تعيين شده، مخاطبان بسياري دارد. با اين حال، مصرف آنلاين محتواي تلويزيون به امري رايج بدل شده و اين نوعي از مصرف رسانه است كه بيشتر از عمومي بودن جنبه‌ خصوصي دارد. فن‌آوري‌هايي مانند ضبط ديجيتال برنامه‌هاي ويدئويي كه ميزان رواج آن در سال 2012 در آمريكا 35 درصد بوده (Bronnenberg, Dub´e, & Mela, 2010) همچنين اين قابليت را دارند تا مفهوم «يك مخاطب» را جانشين گروه خاصي از افرادي نمايند كه محتواي مشخصي را در زمان مشخصي مصرف مي‌كنند (Couldry, 2000, p. 43).
با توجه به اين نكته، به نظر مي‌رسد مشخصه‌هاي ديگر مصرف آنلاين ارتباطات مي-توانند به تقويت هم‌زماني آيين و در نتيجه به آگاهي منجر شوند. اول اينكه به دليل همگرايي فناورانه و افزايش روزافزون دستگاه‌هاي قابل حمل، مردم مي‌توانند بدون توجه به مكان جغرافيايي، اخبار ملي را به روز دريافت كنند. دوم، آن‌گونه كه ميهلج (2011) بيان مي‌كند، كاربران مي‌توانند در زمان يكسان درگير فعاليت‌هاي ارتباطي مختلفي باشند. براي مثال سر زدن به حساب كاربري فيسبوك فعاليتي است كه جنبه‌ها و تأثيرات آن بر زمان ملي همچنان جاي ارزيابي دارد. ممكن است كاربران مطلع باشند كه افراد نامعلوم ديگري در حال مصرف محتوايي يكسان در بازه‌ زماني معلوم ـ براي مثال در هنگام صبح ـ هستند كه اين قضيه مثل قرار گرفتن در معرض روزنامه‌هاي چاپ صبح است. سوم در محتواي وب 2.0 ـ كه كاربران به صورت فعال در حال توليد محتوا در شبكه‌هاي اجتماعي، يوتيوب، فروم‌ها و وبلاگ‌ها هستند ـ كاربران بيشتر درگير مسائل ملي هستند كه دوستان و همكاران آنها از طريق وب به اشتراك مي‌گذارند؛ پس نسبت به اين مسائل آگاهي بيشتري دارند. اين گونه از درگيري در مسائل ملي كه امروزه وجود دارد، شايد حتي از آگاهي دوره‌ رسانه‌هاي جمعي سنتي قوي‌تر باشد؛ زيرا در آن دوره مخاطبان بسيار منفعل‌تر از زمان حال بوده‌اند. همچنين بحث‌هاي آنلاين (براي مثال، بحث‌هاي انجمن‌هاي طرفداران تلويزيون) «مشاهده همزمان برنامه‌ها را تشويق مي‌كند؛ زيرا بحث در مورد نكات طرح، آني است».
با توجه به اين نكات متوجه مي‌شويم كه فرايند كنوني حداقل در ظاهر به افزايش عامل همزماني منجر مي‌شود؛ اگرچه عوامل بسياري بر سر راه آنها وجود دارد كه باعث كاهش اهميت آنها مي‌شود. با توجه به عامل اول ـ يعني همان در دسترس بودن اخبار ملي در سطح بين‌المللي ـ بايد اين نكته را در خاطر داشته باشيم كه طبق انگاشت اندرسون از همزماني، براي ايجاد تصوير يك جامعه‌ خاص، عامل توزيع يك روزنامه در يك ناحيه‌ جغرافيايي خاص، امري ضروري است. اگر هركسي در هر مكاني قادر باشد به اخبار محلي دست يابد، ممكن است كه مرزهاي يك جامعه، حداقل در مرحله‌ آگاه، دچار اختلال شود. اين يعني مردم مي‌دانند كه كاربران ديگر نقاط جهان ممكن است به وب‌سايتي دسترسي داشته باشند كه به جاي همزماني ملي خواندن اخبار بر همزماني بين‌المللي آن تأكيد دارد.
با در نظر گرفتن مسئله‌ دوم، يعني هنگامي كه افراد در يك وقت محلي معين درگير انجام دادن فعاليت‌هاي اجتماعي و ارتباطي يكسان‌اند، بايد به اين نكته توجه داشت كه اين فعاليت همزمان بسيار كم‌تر از گذشته در نهاد‌هاي عمومي مشهود است. همان‌طور كه ميهلج گفته است، در اين مورد يك استثنا وجود دارد و آن فيسبوك است. در فيسبوك كاربران معمولاً ردپايي از خود در سايت به جاي مي‌گذارند. اين ردپا مي‌تواند «دوست داشتن» چيزي در فيسبوك يا نظر گذاشتن زير مطلبي باشد. با اين حال، باز هم همزماني خواندن مقاله خبري يكسان توسط كاربران براي خود آنها مشهود نيست. با در نظر گرفتن پيوند‌هاي قوي به وجود آمده در متون ديجيتال و همچنين ارتباط اين متون با محتواي ديگر (كه مي‌تواند شناسه و تاريخچه‌ كاربري هر فرد را هم به حساب بياورد)، در مي‌يابيم كه نمونه‌هاي آنلاين از ايده‌ اندرسون از در معرض قرار گرفتن همزمان فاصله‌ بيشتري مي‌گيرند. امكان دارد اين محتوا با هرگونه جريان از پيش تعيين شده محتوا كه در دسترس كاربر قرار مي‌گيرد (اعم از ديداري يا شنيداري) تداخل پيدا كند. علاوه بر اين، اخبار اينترنت مدام در حال به روزرساني است كه با اين تصور كه نوشته‏هاي چاپ شده موضوعي يگانه و يكسان‌اند، در تضاد است. اخباري كه در اينترنت منتشر مي‌شود همواره با تاريخ، ساعت و حتي دقيقه‌ انتشار همراه مي‏شود. بنابراين، خوانندگان اخبار تنها در صورتي در معرض محصولي يكسان قرار مي‌گيرند كه دقيقاً در يك زمان به وب‌سايت دسترسي پيدا كرده باشند و حتي در صورت بروز چنين اتفاقي احتمال اينكه اين حقيقت انعكاسي همچون روزنامه‌هاي چاپي بر آگاهي آنها داشته باشد، بسيار كم است.
همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره كرديم، تعامل، به طور بالقوه درگيري كاربران را با محتوا و مفاهيم ملي تقويت مي‌كند. اما شبكه‌هاي اجتماعي معمولاً افرادي را كه قبلاً با يكديگر آشنا بوده‌اند به هم متصل مي‌كند. به علاوه، تالارهاي گفت‌وگوي عمومي هم به اين منظور ايجاد شده‌اند تا ميان گروهي از افراد كه از باور مشتركي حمايت مي‌كنند يا علايق يكساني دارند، ارتباط ايجاد كند. پس اين تالارها هم از برجستگي اجتماعي خاصي برخوردار نيستند. نظر لوتز (2007) در اين باره اين‌طور است، «نمي-توان بر مهماني‌هايي كه در آنها افراد تفكر و انعكاس خود از تلويزيون را به اشتراك مي‌گذارند اسم جامعه گذاشت؛ در اينها مردم فقط از طريق همتايانشان و با استفاده از تالارهاي آنلاين با علايق خود ارتباط برقرار و رابطه‌اي معني‌دار ايجاد مي‌كنند» (صص 245 و 246). بنابراين با چنين ديدگاهي، روابطي كه درون فعاليت‌هايي ايجاد شده توسط كاربران بسترهايي چون شبكه‌هاي اجتماعي و فروم‌ها به وجود مي‌آيند كاملاً با تعريف اندرسون از تجربه‌ ارتباطات همزمان كه خواننده روزنامه را با خيل عظيمي از خواننده‌هاي ديگر كه «كوچك‌ترين تصوري از هويت آنها» ندارد، متفاوت است (صص 35 و 36). در دوره كنوني ما شاهد رابطه‌ نزديك و حتي صميمي كاربران هستيم كه آثار اجتماعي اين فعاليت را محدود مي‌كند.
با وجود اين مي‌توان با در نظر گرفتن تصوير ملي از يك شبكه‌ اجتماعي تمايز ديگري را پديد آورد. گوون بووير در حالي كه باور شباهت اجتماعات فيسبوكي با جوامع مد نظر اندرسون را مي‌پذيرد، به تفاوتي هم اشاره مي‌كند. از نظر او گروه‌ها و اجتماعات موجود در فيسبوك متعدد و متغيرند و افراد مي‌توانند مدام در ميان آنها در تحرك باشند (Bouvier, 2012, p. 54). گونه‌ كنوني ايجاد محتوا كه توسط كاربران انجام مي‌پذيرد، نسبت به مصرف سنتي رسانه، نتيجه‌اي كاملاً متفاوت خواهد داشت. اما محتواي ملي توليد شده توسط كاربران نقش مهمي در گفتمان ملي دارد.
بنابراين، با وجود عقايد متفاوت درباره‌ مصرف محتواي ارتباطي از طريق اينترنت و آينده‌ مصرف همزمان به عنوان تجربه‌اي اجتماعي، هيچ شكي نيست كه تغييرات بسياري در حال وقوع است. حداقل هم اكنون مشخص است كه مصرف مشترك محصولات ارتباط جمعي تا حد زيادي از نهادهاي اجتماعي كنارگذاشته شده‌ است. […]
«ما» و «آنها» در شبكه
اينترنت گاهي با سير قلمروزدايي و جهاني شدن هم‌سو مي‌شود و به كاربران خود اين امكان را مي‌دهد تا جدا از مكان و موقعيت جغرافيايي (يا مليت) منابع شبكه يا داده، به اطلاعات آن دسترسي داشته باشند. شبكه براي نخستين بار اين امكان را براي مردم فراهم ساخته‌ تا بدون درنظر گرفتن مسافت و وساطت عوامل ملي به تماشاي حوادث و رخدادها بپردازند. […]
چنانچه اين حركت آزاد اطلاعات بدون موانعي چون ملاحظات ملي در رابطه با مكان و زبان و غيره رخ مي‌داد، بدون شك مي‌توانست يكي از پايه‌هاي ملي‎گرايي ابتدايي را ـ يعني قرار گرفتن در معرض مفروضات ملي (طبيعي) كه در گفتمان رسانه نهادينه شده‌اند ـ ريشه‌كن سازد. جدا از ساير موارد، اين مفروضات بين «ما» و «آنها» (بين افرادي كه به گروه جمعي ملي تعلق دارند و افرادي كه به اين گروه تعلق ندارند) تمايز قائل مي‌شود (Billig, 1995). جست‌وجو و مرور آزادنه ميان سايت‌ها، صرف‌نظر از مكان و هويت ملي به ناچار مي‌تواند اين تمايز ملي‎گرايي مضاعف را از بين ببرد. واقعيت اين است، تا زماني كه اينترنت در طي اين سال‌ها درصدد از بين بردن ريشه‌ ملي‎گرايي بوده، اهميت قوميت‌ها ومليت‌ها در گفتمان‌هاي آنلاين و در ساختارهاي اينترنت افزايش يافته است. اين روند را مي‌توان در سه سطح مختلف مشاهد كرد: الف) سازماندهي شبكه؛ ب) محتواي اينترنت؛ ج) اولويت‌ها و الگوهاي جست‌وجو و گشت‌وگذار كاربران كه در گرو اين گفتمان است. اين سه سطح كه با يكديگر مرتبط‌اند و با هم هم‌پوشاني دارند، با كمك يكديگر درصدد آن‌اند تا اين ديدگاه را كه شبكه، يك موجوديت واحد جهاني است متزلزل سازند (Shklovski & Struthers, 2010).
نخستين بار هالاويس (2000) با توجه به ساختار و محصول اينترنت دريافت كه اينترنت تا حد زيادي در امتداد مرزهاي ملي سنتي، سازماندهي شده است. وي در تحقيقي كه بر روي چهار هزار نشاني اينترنتي در كشورهاي مختلف انجام داد، دريافت اكثر پيوند‌هايي كه در اين سايت‌ها ارائه مي‌شوند به ساير سايت‌ها در همان كشور مرتبط‌اند. بنابراين مدعي شد كه مرزهاي ملي تأثير مستقيمي بر توپوگرافي شبكه دارند. […] آنها دريافته بودند كه تعداد لينك‌ها [= پيوندها]ي موجود در حوزه‌ يك كشور به طور قابل ملاحظه‌اي بيش‌تر از تعداد پيوند‌هاي مرتبط با ساير كشورهاست؛ و اينكه نزديكي جغرافيايي و زباني بين كشورها تأثير مثبتي بر تعداد پيوند‌هاي مرتبط با آن كشورها دارد.
يكي ‌ديگر از نمودهاي ساختار اينترنتي با پيامدهاي ملي، در ارتباط با نام‌هاي حوزه هر كشور است. چنين نام‌هايي به يك علامت و هويت ملي تبديل مي‌شوند. مِيهلج (2011) توضيح مي‌دهد كه در ابتدا سامانه‌ نام دامنه (DNS) بدون درنظر گرفتن مرزهاي ملي گسترش يافت و پسوندهاي پركاربردي چون، .gov ،.int ، و .comرايج شد. با وجود اين با گذشت زمان اين پسوندهاي پركاربرد كه از تابعي خاص پيروي مي‌كردند، راه خود را به دستور زبان ملي باز كردند و درها را به سوي حوزه‌هاي خاص هر كشور گشودند (ص. 37). اگرچه دامنه‌هاي ملي تضمين نمي‌كنند كه سرور يك سايت به‌طور فيزيكي در كشور خاصي قرار دارد، يك نشان نمادين از وابستگي به آن كشور هستند. تحقيق درباره نگرش كاربران به اين نشانه‌هاي ملي در قزاقستان نشان دهنده‌ تفاوت ميان «ما» (مردم كشور قزاقستان) و «آنها» (روس‌ها) بود كه اغلب به سايت‌هايي كه مالكيت يا نام دامنه‌شان را تداعي مي‌كند، نسبت داده مي‌شوند (Shklovski & Struthers, 2010).
يكي ديگر از نشانه‌هاي بارز اينترنت، زبان است. در اوايل دوره‌ شبكه‌هاي مجازي، اكثر كاربران انگليسي زبان بودند. با اين حال، اينترنت به طور فزاينده‌اي راه خود را ميان كشورهاي غير انگليسي زبان پيدا كرد و به بخش مهمي از زندگي شهروندان آنها تبديل شد. با قبول كارآمد بودن زبان‌هاي ملي، اين باور كه زبان انگليسي بايد به يك زبان جهاني تبديل شود، كم‌كم از ميان رفت. در نوامبر سال 2009 يك شركت اينترنتي تصميم گرفت براي نام‌ها و شماره‌هاي واگذار شده خود (آيكان ) از نام‌هاي دامنه‌ در زبان محلي استفاده كند. اين تغيير سياست نشان مي‌دهد كه زبان‌هاي ملي در شبكه‌ جهاني اينترنت رو به افزايش‌اند. همچنين نشان‌دهنده‌ آن است كه استفاده‌ي انحصاري از حروف لاتين جمعيت افرادي را كه با اين الفبا آشنايي ندارند از اينترنت محروم مي‌كند (IDN ccTLD Fast Track Process Launch, 2009).
خصوصيات ملي ساختار شبكه با مفهوم ملي شبكه مرتبط است و با آن هم‌پوشاني دارد. با توجه به آنچه پيش‌تر ذكر شد، نام دامنه ملي نقش مهم و نماديني در رابطه با متعلقات ملي ايفا مي‌كند و موجبات شناخت بهتر مفاهيم «ما» و «آنها» مي‌شود. علاوه‌براين، محبوبيت رو به رشد موتورهاي جست‌وجو و سيستم‌عامل‌هاي ديگر، زمينه افزايش قدرت نهاد ملي به عنوان يك اصل سازماندهي شده را فراهم كرده است. براي مثال، گوگل با فراگير كردن موتورهاي جست‌وجوگر «ملي»، باعث از ميان رفتن مفهوم اينترنت به عنوان يك فضاي فراملي شده است. روشن است چنانچه مكان و زبان جست‌وجو (و در نتيجه موقعيت جغرافيايي و سياسي) روي نتيجه عمل جست‌وجو اثر نگذارد، ديگر نيازي به موتورهاي جست‌وجوگر متفاوت نيست. اين سيستم‌عامل‌هاي محلي علاوه بر اينكه خودشان از مفاهيم نماديني تشكيل شده‌اند، به طور معمول دروازه‏هاي ارتباطي درون شبكه شناخته مي‌شوند. عناويني چون ‘‘Google UK’’ يا ‘‘Google India’’معاني متفاوت ملي را در بر دارد. از ديدگاه گوگل در واقع اين مفاهيم آن چنان قوي هستند كه لزومي بر تأكيد بر نام كشورها وجود ندارد، شايد به اين علت كه كاربران خود بر اين امر واقف‌اند كه به صورت خودكار و مستقيم از لحاظ ملي و البته از لحاظ سودمندي به شبكه مورد نظر متصل مي‌شوند.
ظاهراً در برخي از موارد، ساختارهاي غيرملي شبكه منعكس كننده‌ مفاهيم ملي قوي-تري نسبت به موتورهاي جست‌وجوگر اختصاصي گوگل‌اند. براي مثال، كاربران اسرائيلي كه از طريق سرورهاي محلي به سايت «جهاني» MSN دست مي‌يابند با پنجره‌اي مواجه مي‌شوند كه در عنوان آن نوشته شده است: «از اسرائيل هستيد؟ اكنون مي‌توانيد به سايت MSN اسرائيلي برويد!» پرچم كشورهاي آمريكا و اسرائيل در پايين همان پنجره نمايان مي‌شود تا كاربر را به سمت سايت اسرائيلي به زبان عبري يا سايت آمريكايي به زبان انگليسي هدايت كند. اين دو پرچم در اين پنجره در واقع همان نقشي را ايفا مي‌كنند كه بيليگ در سخنانش درباره قدرت ملي پرچم‌هاي ساكن و افتاده‌اي كه مخفيانه در خارج از ساختمان‌ها برافراشته شده‌اند، بيان كرد. چه تعداد از كاربران دست از كار خود مي‌كشند تا به نشانه‌هاي ملي‎گرايي نهادينه شده در اين سايت‌ها بپردازند؟ هرچند براي افرادي كه از بيرون شاهد اين قضايا هستند اين خود نشانه‌اي واضح از مفهوم ملي و متعلقات آن است. قدرت آنها در سادگي و پيش‌پا افتادگي آن‌ و نهادينه شدن آن‌ در مفروضات فرهنگي (و همچنين اقتصادي) است. اين در حالي است كه اين علائم از ديدگاه ما بسيار طبيعي و ساده‌اند. با وجود همه اين مسائل، اين بدنه‌ دولتي نيست كه موجب به حركت درآمدن آن پرچم‌ها مي‌شود؛ اصل اولي قرارگيري آنها در آن پنجره، مسائل مالي است.
خصوصيت ملي مفهوم شبكه درست در زمان بحران ملي و جنگ مطرح شد (Nave, 2008). در آن دوران كه بحران اجتماعي افزايش يافته و غرور ملي بسيار پر رنگ شده بود، بحث ملي‎گرايي بسيار داغ بود. (Billig, 1995) اينترنت با موج تغييرات گفتمان رسانه ملي همراه شد: مخالفت‌هاي داخلي در پس‌زمينه‌ آن از ميان رفت، مراجع بديهي در رابطه با ملي‎گرايي جاي خود را به اظهارات افراطي و غير مبهم تعلقات ملي دادند، و راويان رسانه به اختلافات شديد بين «ما» و «آنها» پرداختند (Mihelj, 2011, p. 96). همان‌طور كه نِيو نشان مي‌دهد، با اشاره به منشأ سخنان اسرائيليان در اينترنت (براي مثال، بلاگ‌هايي چون «خاطرات جنگ» در سايت‌هاي خبري و ايميل‌ها) در طي جنگ دوم لبنان در سال 2006 كاربران تمايل بيش‌تري داشتند تا به روشن‌ترين و قاطعانه‌ترين شكل ممكن گرايش خود را نسبت به نهادهاي سياسي يا ملي خود بيان كنند. در اين شرايط حتي رسانه نيز با جمع‌آوري اطلاعات به صحنه تئاتر در راستاي اين درگيري‌هاي ملي تبديل مي‌شد، كه هم هدف و هم ابزار حملات مخرب مجازي را در شبكه‌هاي جهاني فراهم مي‌كرد. چنين فعاليت‌هايي بخشي از جنگ‌هاي اينترنتي هستند، كه بيش‌تر درصدد تخريب تصوير شبكه به-عنوان يك عرصه جهاني عاري از مرزهاي ملي‌اند (Ortis & Evans, 2003).
در معناي مشابه، شبكه ممكن است درصدد ارتقاي هويت ملي باشد، به‌ويژه ميان جمعيتي كه داراي ريشه‌هاي مشترك اما از نظر جغرافيايي پراكنده‌اند (Eriksen, 2007). آوارگان يا گرو‌هاي ملي كه براي استقلالشان فعاليت مي‌كنند، از اينترنت به مثابه يك ابزار سياسي استفاده مي‌كنند. همان‌طور كه پيش از اين نيز از ساير ابزارهاي ارتباطي براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌كردند (براي مثال، استفاده از مكاتبات، تلگراف، تلفن، فيلم‌ها). تفاوت عمده‌ در اين است كه اينترنت يك ارتباط ارزان و تعاملي را در اختيار آنها قرار داده و نسبت به قبل مخاطبان بيش‌تري را تحت پوشش قرار مي‌دهد. بنابراين، شبكه‌ جهاني اينترنت اين امكان را براي اقليت‌ها فراهم مي‌كند تا به وسيله‌ آن با اجتماعات و كشورهايي كه از آنها دور افتاده‌اند ارتباط برقرار كنند. به‏جاست كه بگوييم، با استفاده از اينترنت، مردم مي‌توانند يك فضاي ملي ـ محلي و عاري از مرزهاي جهاني را تجربه كنند.
سومين قسمت كيفيت اينترنت ملي را مي‌توان در اولويت‌بندي‌هاي كاربران مشاهده كرد. همان‌طور كه پاستيل بيان كرده، كاربران اينترنت از ميان ابزارهاي فناورانه موجود، دست به انتخاب مي‌زنند. پاستيل اين تمايل و گرايش از طريق اينترنت را در حوزه‌ محلي نشان داد. اما مي‌توان اين امر را در تمايل كاربران نسبت به ماندن در حوزه‌ ملي خود و همچنين ارجح قرار دادن زبان ملي آنها نيز مشاهد نمود؛ كه نقش اساسي در دامن زدن به بحث ملي‎گرايي ابتدايي ايفا مي‌كند. اين تمايل و ارجحيت دست در دست روند محلي كردن اينترنت داده، فعاليت‌هاي روزمره‌ كاربران آن را تحت تأثير قرار مي‌دهد (Postill, 2011). بنابراين، اينترنت جانشين دفترچه تلفن-هاي قطور و همچنين آگهي‌هاي اشتغال و شخصي گذشته، شده است. نقشه‌ها نيز به همين ترتيب در سايت‌هاي اينترنتي به كمك كاربران آمده و به آنها در يافتن مسير مناسب در سفر و همچنين مكان‌هاي ديدني كمك مي‌كند. همان‌طور كه مي‌دانيد، نقشه‌هاي سنتي ريشه‌هاي معنايي جهاني و علمي قوي و نقشه‌كشي دقيق داشتند و نهايت تلاش خود را در زمينه‌ نماياندن عيني خصوصيات جغرافيايي به عمل مي-آوردند؛ نقشه‌هاي ديجيتال نيز تمام خصوصيات نقشه‌هاي سنتي را دارا و تا جاي ممكن به فضاي واقعي نزديك هستند (Soffer, 2011). لايه‌هاي اضافه شده به آنها اين امكان را در اختيار كاربر قرار مي‌دهد تا به‏صورت دقيق‌تري منظره‌هاي محلي را مشاهده كند. حتي به كاربر اين امكان را مي‌دهد كه نظرها و توصيه‌هاي خود را درباره اماكن مورد نظر به نقشه الصاق كند.
در بسياري از موارد، استفاده از زبان ملي آنلاين مفاهيمي را كه اجتماع مردمي به آن دسترسي دارند محدود مي‌كند. تحقيقات بسيار نقش سخت‌گيرانه‌ زبان روي رفتار كاربران و اولويت‌هاي اصلي در مورد محتواي زبان مادري فرد را نشان مي‌دهد. هر قدر تعداد سايت‌هاي با زبان مادري بيش‌تري در دسترس كاربران باشد، كاربران تمايل كم‌تري به استفاده از سايت‌هايي با زبان ديگر نشان مي‌دهند. از طرف ديگر، كاربري كه دچار فقر انتخاب محتوا در زبان مادري خود است، تمايل بيش‌تري به استفاده از سايت‌هاي زبان‏هاي ديگر دارد (Kralisch & Mandl, 2006). نزديكي زباني و فرهنگي (Straubhaar, 1991) ممكن است منتج به مفاهيم و ساختارهاي مشترك ميان سايت‌هاي كشورهاي مختلف شود (Segev, Ahituv, & Barzilai-Nahon, 2007). اين امر ممكن است كاربران كشورهاي همجوار را به استفاده از مفاهيم آنها ترغيب كند. با اين حال انتخاب‌هاي زبان آنلاين نيز تحت تأثير هنجارها و رقابت‌هاي اجتماعي، سياسي و ملي قرار مي‌گيرد. تحقيقي كه در كشور ازبكستان (Wei & Kolko, 2005) انجام شد، نشان داد با اينكه كاربران ادعا مي‌كنند از سايت‌هاي انگليسي و روسي در اينترنت استفاده مي‌كنند، گرايش بيش‌تري به استفاده از سايت‌هاي روسي دارند؛ زيرا به اين زبان واقف‌اند. بنابراين، زبان روسي به علت جمعيت فراوان روسي زبان‌ها زياد استفاده مي‌شود، اما به نسبت تراكم كم‌تري دارد. به همين دليل سايت‌هاي روسي در ميان كاربران قزاقستاني طرفداران بيش‌تري دارد؛ زيرا اكثر آنها به زبان روسي مسلط‌اند، اما به دليل روابط متشنج و پيچيده اين دو كشور اين مسئله شكل رقابتي به خود گرفته است. به عبارت ديگر، كاربران قزاق به سايت‌هايي افتخار مي‌كنند كه از نمادهاي قزاقستاني استفاده مي‌كنند (Shklovski & Struthers, 2010).
تحقيقات نشان داده است با توجه به استفاده‌ كاربران آمريكايي از سايت‌هاي خبري خارجي براي كسب اخبار و اطلاعات درباره جنگ عراق، در دسترس بودن سايت‌هاي خارجي تا چه ميزان حائز اهميت است. زيرا با اين شرايط كاربران خود را محدود به اخبار و گفتمان‌هاي ملي‌گرايانه‌ رسانه‌هاي داخلي نمي‌كنند. بيش از يك چهارم كاربران آمريكايي براي كسب اخبار از سايت‌هاي خارجي استفاده مي‌كردند كه بيش‌تر آنها با سياست‌هاي بوش در مورد جنگ عراق مخالف بودند (Best, Chmielewski, & Krueger, 2005). اين رويداد متصديان امر را به اين مسئله واقف ساخت كه استفاده از سايت‌هاي خبري خارجي براي كاربران به يك امر روزمره تبديل شده است (ص 65). هرچند طرف ديگر اين آمار و ارقام بيان‌گر آن بود كه 75 درصد از كاربران بدون توجه به ميزان اهميت اين مسئله‌ سياسي فقط از سايت‌ها داخلي و محلي آمريكا استفاده كردند، در صورتي كه مي‌توانستند از ديدگاه‌هاي ارزشمند ساير كشورها نيز بهرمند شوند. اين مسئله، حداقل در حال حاضر اين ادعا را كه فضاي عمومي ملي در عصر اينترنت در حال از بين رفتن است زير سؤال برده است. بُوير بر طبق تحقيقاتش درباره فعاليت دانش‌آموزان گارديف ويلز در فيس بوك، به اين نتيجه رسيد كه در چنين شبكه‌هاي اجتماعي گفت‌و‌گو و بحث‌هاي فردي در مورد مسائل ملي بارزتر و در نتيجه به آرمان‌هاي ملي نزديك‌ترند: با اينكه كاربران مشغول فعاليت‌هاي روزمره‌ خود هستند، مي‌توانند با استفاده از اين شبكه‌هاي اجتماعي تا حدودي به فعاليت‌هاي ملي‎گرايي خود نيز بپردازند. در كنار اينكه آنها همچنان وظايف خود را به عنوان دانش‌آموز انجام داده، به كافه رفته، با دوستان و آشنايان خود بحث و گفت‌وگو كرده، يا به تماشاي تلوزيون نشسته‌اند؛ در شبكه‌هاي اجتماعي نيز نقش خود را به عنوان قهرمانان ملي ايفا مي‌كنند (Bouvier, 2012, pp. 52–53).
نتيجه
همان‌طور كه امروزه ثابت شده است، فرايند جهاني شدن بسيار پيچيده است، و از مسائل چندگانه‌اي اثر مي‌پذيرد، كه از ميان آنها مي‌توان به مسائل داخلي و خارجي اشاره كرد. از آنجا كه گرايش‌هاي جديد رابطه‌ نزديكي با گرايش‌هاي جهاني دارند (Featherstone & Lash, 1995)، جاي تعجب نيست كه روابط ميان ارتباطات آنلاين و گرايش‌هاي ملي نيز داراي پيچيدگي باشد. همزمان از سوي ديگر، روند محلي شدن و تشديد گرايش‌هاي ملي‌گرايانه در ساختار و مضمون شبكه‌ها و همچنين در رفتار كاربران، مشهود است. همه‌ اين موارد به نقش پررنگ زبان در شبكه و طبيعت چندزباني اينترنت مرتبط‌اند.
نظريه اندرسون درباره اجتماعات خيالي، توجه دانشمندان را به خود جلب كرد، گرچه در اغلب موارد مبتني بر درجات استعاري و بدون هيچ‌گونه تحقيق و بررسي دقيق بود و ارجاعي به مفاهيم اساسي و نخستين نداشت (Mihelj, 2011; Postill, 2011). با كاهش همزمان استفاده‌ عموم از محصولات ارتباطي مشابه آگاهي افراد نسبت به اين روند به تدريج رو به زوال گذاشت و با توجه به گفته‌ اندرسون، مردم با افرادي كه شناختي از آنها نداشتند ارتباط پيدا مي‌كردند. البته اين امر به اين معنا نيست كه نقش ملي رسانه در عصر ارتباطات اينترنتي كم رنگ شده است، بلكه ارتباط با انبوه رسانه-هاي ارتباطي ممكن است موجب از ميان رفتن تشريفات اضافي شود يا به وضوح بر شكل‌گيري و باز توليد گفتمان ملي دامن بزند.
همان‌طور كه اذعان داشتم، همزماني استفاده از مضامين مشابه رسانه و پشتيباني از گفتمان‌هاي ملي، زمينه‌هاي تقويت يكديگر را فراهم مي‌سازند. اما به اين دليل كه مورد آخر به عنوان يك پديده هژمونيك امري بسيار طبيعي است، ملي‎گرايي ابتدايي نيازي ندارد كه مخاطبانش به طور همزمان از يك محتواي يكسان بهره ببرند. از سوي ديگر، اصل اساسي در مورد اين مفهوم كه همان مفروضات ملي است، در مفاهيم و شكل‌هاي مختلفي منعكس شده است. اين فرضيات بدون تفكر آگاهانه به صورت طبيعي مورد قبول عموم قرار گرفته است. بنابراين، سهم رسانه‌ها در زمينه‌‌ ملي‎گرايي ابتدايي وابسته به فرايند مصرف مشترك نيست. اين امر بايد در تحقيقات و بررسي‌هاي بعدي درباره ارتباط رسانه و ملت مورد توجه واقع شود.
در آخر بايد خاطر نشان كنم كه تغييرات نقش ملي مصرف ارتباطات جمعي كه در اينجا به آن پرداخته‌ام، همچنان در حال بحث و بررسي است. اهميت اجتماعي و تسلط رسانه‌هاي سنتي مثل روزنامه و تلويزيون همچنان پابرجاست، كه خود به مقوله‌ مصرف همزمان تأكيد مي‌كند. در نتيجه كاهش در مصرف مشترك ارتباط جمعي كم‌تر قابل توجه است. از سوي ديگر، اينترنت با تصوير جهاني كه از خود نشان داده است، به سرعت در حال رشد و پختگي است. كه در اين روند هر دو مقوله‌ محلي شدن و گفتمان ملي درگيرند. مغايرت‌هاي عميقي بين كشورها و گروه‌هاي اجتماعي مختلف در زمينه استفاده و قبول اينترنت و فن‌آوري‌هاي ديجيتال وجود دارد. اين امر اين امكان را براي بررسي و مقايسه به منظور ارزيابي پيامدهاي ناشي از تغيير تعادل بين مراحل و اجزاي گفتمان تجربي فراهم مي‌كند، كه خود بيانگر رابطه ميان رسانه و ملت است. در ميان ساير موارد، جالب توجه خواهد بود اگر مقايسه كنيم كشورهايي را كه از اينترنت كم‌تر استفاده مي‌كنند و به عنوان كشورهايي كه بيش‌ترين تشريفات ملي را در زمينه‌ مفاهيم مصرف رسانه دارند، با كشورهايي كه نرخ مصرف اينترنت بالايي دارند. چنين مقايسه‌اي به ما كمك خواهد كرد تا با مفاهيم تغييراتي كه در اين مقاله به آن پرداختيم، بيش‌تر آشنا شويم، و در نتيجه رويكرد نظري خود را درباره محيط ارتباطي كه همواره در حال تغيير است، تصحيح كنيم.

References
Anderson, B. (1983). Imagined communities: Reflections on the origin and spread of nationalism. London, England: Verso.
Antonsich, M. (2009). On territory, the nation-state and the crisis of the hyphen. Progress in Human Geography, 33(6), 789–806.
Appadurai, A. (1990). Disjuncture and difference in the global cultural economy. In M. Featherstone (Ed.), Global culture (pp. 295–310). London, England: Sage.
Bayar, M. (2009). Reconsidering primordialism: An alternative approach to the study of ethnicity. Ethnic and Racial Studies, 32(9), 1639–1657.
Beck, U. (2002). The cosmopolitan society and its enemies. Theory, Culture and Society, 19(1–2), 17–44.
Bellman, S., Schweda, A., & Varan, D. (2009). Vewing angle matters—Screen type does not. Journal of Communication, 59, 609–634.
Berberoglu, B. (2004). Nationalism and ethnic conflict. Lanham, MD: Rowman & Littlefield Publishers.
Best, S. J., Chmielewski, B., & Krueger, B. S. (2005). Selective exposure to online foreign news during the conflict with Iraq. The Harvard International Journal of Press/Politics, 10(4), 52–70.
Bharat, K., Chang, B., & Henzinger, M. (2001).Who links to whom: Mining linkage between Web sites. In Proceedings of the IEEE International Conference on Data Mining (pp. 51–58).Washington, DC: IEEE Computer Society.
Billig, M. (1995). Banal nationalism. London, England: Sage. Bouvier, G. (2012). How Facebook users select identity categories for self-presentation. Journal of Multicultural Discourses, 7(1), 37–57.
Broddason, T. (2006). Youth and new media in the new millennium. Nordicom Review, 27(2), 105–118.
Bronnenberg, B. J., Dub´e, J. P., & Mela, C. F. (2010). Do digital video recorders influence sales? Journal of Marketing Research, 47(6), 998–1010.
Calhoun, C. (1997). Nationalism. Minneapolis: University of Minnesota Press.
Carey, J. W. (1998). The Internet and the end of the national communication system: Uncertain predictions of an uncertain future. Journal of Mass Communication Quarterly, 75(1), 28–34.
Couldry, N. (2000). The place of media power. London, England; New York, NY: Routledge.
Dahan, M., & Sheffer, G. (2001). Ethnic groups and distance shrinking communication technologies. Nationalism and Ethnic Politics, 7(1), 85–107.
Dor, D. (2004). From Englishization to imposed multilingualism: Globalization, the Internet, and the political economy of the linguistic code. Public Culture, 16(1), 97–118.
Douglas, S. J. (2004). Listening in: Radio and the American imagination. Minneapolis; London, England: University of Minnesota Press.
Ellis, J. (2002). Seeing things: Television in the age of uncertainty. London, England; New York, NY: I.B. Tauris.
boyd, d. m., & Ellison, N. B. (2007). Social network sites: Definition, history and scholarship. Journal of Computer-Mediated Communication, 13(1), 210–230.
Ellwood, D.W. (2009). Is there a European culture? Journal of Modern Italian Studies, 14(1), 109–122.
Enoch, Y., & Grossman, R. (2010). Blogs of Israeli and Danish backpackers to India. Annals of Truism Research, 37(2), 520–536.
Eriksen, T. H. (2007). Nationalism and the Internet. Nations and Nationalism, 13(1), 1–17.
Featherstone, M., & Lash, S. (1995). Globalization: Modernity and the spatialization of social theory: An introduction. In M. Featherstone, S. Lash, & R. Robertson (Eds.), Global modernities (pp. 1–24). London, England: Sage.
Fortunati, L., & Sarrica, M. (2011). Insights from journalists on the future of the press. Communications, 36(2), 123–146.
Friedman, T. L. (2005). The world is flat: A brief history of the twenty-first century. New York, NY: Farrar, Straus and Giroux.
Gellner, E. (1983). Nations and nationalism. Oxford: B. Blackwell.
Graham, S. (1998). The end of geography or the explosion of place? Conceptualizing space, place, and information technology. Progress in Human Geography, 22(2), 165–185.
Gustafsson, K. E. (2008). End-game strategies in the Swedish national tabloid industry. Nordicom Review, 29(2), 325–334.
Hafez, K. (2007). The myth of media globalization. Cambridge, England: Polity Press.
Halavais, A. (2000). National borders on the world wide web. New Media and Society, 2(1), 7–28.
Hall, S. (1993). Encoding, decoding. In S. During (Ed.), The cultural studies reader (pp. 90–103). Routledge: London.
Hetsroni, A. (2004). The Millionaire project: A cross cultural analysis of quiz shows from America, Russia, Poland, Norway, Finland, Israel and Saudi Arabia. Mass Communication and Society, 7(2), 133–156.
IDN ccTLD Fast Track Process Launch. (2009). Internet Corporation for Assigned Names and Numbers [website]. Retrieved from http://www.icann.org/en/news/announcements/announcement-16nov09-en.htm.
Katz, E. (1996). And deliver us from segmentation. The Annals of the American Academy of Political and Social Science, 546(1), 22–33.
Katz, E. (2009). Introduction. The American Academy of Political and Social Science, 625(6), 6–18.
Katz, E., Dayan, D., & Motyl, P. (1981). Communications in the twenty-first century: In defense of media events. Organizational Dynamics, 10(2), 68–80.
Kelley, M. (2007). The effect of screen size and audio delivery system on memory for television news. Visual Communication Quarterly, 14(3), 176–178.
Kirchhoff, S. M. (2011). The U.S. newspaper industry in transition. Journal of Current Issues in Media and Telecommunications, 2(1), 27–51.
Kralisch, K., & Mandl, T. (2006). Barriers to information access across languages on the Internet: Network and language effects. Proceedings of the 39th Hawaii International Conference on System Sciences—2006, pp. 1–10.
Lotz, A. D. (2007). The television will be revolutionized. New York; London: New York University Press.
L¨uders, M. (2008). Conceptualizing personal media. New Media and Society, 10(5), 683–702.
Madianou, M. (2005). Mediating the nation. London: UCL Press. McCarthy, A. (2001). Ambient television. Durham; London: Duke University Press.
McLuhan, M. (1967). The Gutenberg galaxy: The making of typographic man. London, England: Routledge & Kegan Paul.
Mesch, G. S., & Talmud, I. (2010). Wired youth. London; New York: Routledge.
Mihelj, S. (2011). Media nations: Communicating belonging on exclusion in the modern world. Hampshire, England: Palgrave Macmillan.
Mindich, D. T. Z. (2005). Tuned out: Why Americans under forty don’t follow the news. New York, Oxford: Oxford University Press.
Mitchell, A., Rosenstiel. T., & Christian, L. (2012). The State of the News Media 2012 – An Annual Report on American Journalism. The Pew Research Center’s Project for Excellence in Journalism: State of the News Media 2012. Retrieved from http://stateofthemedia.org/2012/mobile-devices-and-news-consumption-some-good-signs-for-journalism.
Morley, M. (1980). The nationwide audience: Structure and decoding. London, England: FBI. Nave, H. (2008). Ha-internet ke-sviva le-idud ve-he-hitlachdut ezrachit be-mahalachmilkhemet levanon ha-sheniya [The Internet as a platform for civilian morale and unity during the Second Lebanon War]. Tel Aviv, Israel: Tel Aviv University Press[Hebrew].
Neiger, M., & Zandberg, E. (2004). Days of awe: The praxis of news coverage during national crisis. Communication, 29(4), 429–446.
Nossek, H. (2004). Our news and their news. Journalism, 5(3), 343–368.
Ong, J. W. (1992).Writing is a technology that restructures thought. In P. Downing, S. D. Lima, & M. Noonan (Eds.), The linguistics of literacy (pp. 293–319). Amsterdam, the Netherlands: John Benjamins Company.
Ortis, C., & Evans, P. (2003). The Internet and Asia-Pacific security: Old conflicts and new behavior. The Pacific Review, 16(4), 549–572.
Papacharissi, Z. (2009). The virtual geographies of social networks: A comparative analysis of Facebook, LinkedIn and ASmallWorld. New Media and Society, 11(1&2), 199–220.
Postill, J. (2011). Localizing the internet. New York, NY; Oxford, England: Bergbabn Books.
Roosvall, A., & Salovaara-Moring, I. (2009). Introduction. In A. Roosvall, & I.
Salovaara-Moring (Eds.), Communicating the nation (pp. 9–21). Sweden: Nordicom.
Schlesinger, P. (1999). Changing spaces of political communication: The case of the European Union. Political Communication, 16(3), 263–279.
Segev, E., Ahituv, N., & Barzilai-Nahon, K. (2007). Mapping diversities and tracing trends of cultural homogeneity/heterogeneity in cyberspace. Journal of Computer-Mediated Communication, 12(4), 1269–1297.
Sheldon, P. (2008). Student favorite: Facebook and motives for its use. Southwestern Mass Communication Journal, 23(2), 39–53.
Shklovski, I., & Struthers, D. M. (2010). Of states and borders on the Internet: The role of domain name extensions in expressions of nationalism online in Kazakhstan. Policy and Internet, 2(4), 5.
Skey, M. (2009). The national in everyday life: A critical engagement with Michael Billig’s thesis of banal nationalism. The Sociological Review, 57(2), 331–346.
Slevin, J. (2001). The Internet and society. Malden, MA: Blackwell.
Soffer, O. (2011). Mass communication in Israel. Raanana: Open University of Israel [Hebrew].
Steinberg, B. (2011). Are video-on-demand viewers Big Media’s next great hope? Advertising Age 82(35), 16. Retrieved from http://web.ebscohost.com.elib.openu.ac.il/ehost/delivery?sid=60761940-5546-4e85-b46e-6b26cbbe518f%40sessionmgr112&vid=13&hid=106
Straubhaar, J. D. (1991). Beyond media imperialism: Asymmetrical interdependence and cultural proximity. Cultural Studies in Mass Communication, 8(1), 39–59.
Wei, C. Y., & Kolko, B. E. (2005). Resistance to globalization: Language and Internet diffusion patterns in Uzbekistan. New Review of Hypermedia and Multimedia, 11(2), 205–220.
Yadgar, Y. (2004). Ha-sippor shelanu: Ha-narativ ha-leumi be-itonut ha-yisraelit [Our story: The national narrative in the sraeli press]. Haifa: Haifa University Press[Hebrew].

/// مقالات