// مقاله / بررسي انتقادي رابطه دين و جبرگرايي رسانه‌اي از منظر نيل پستمن

بررسي انتقادي رابطه دين و جبرگرايي رسانه‌اي از منظر نيل پستمن در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

بررسي انتقادي رابطه دين و جبرگرايي رسانه‌اي از منظر نيل پستمن

امين انگارده*
چكيده
در ميان مباحث نسبت دين و رسانه، رويكردهاي ابزارگرايي و ذات‌گرايي در مقابل هم قرار ميگيرند. ابزارگراها رسانه را ابزاري مي‌دانند كه مي‌توان براي انتقال پيام از آن استفاده كرد و در مقابل، ذاتگراها از جبر تكنولوژيك سخن ميگويند. در نيل پستمن امريكايي، يكي از انديشمندان مهم اين بحث، آثارش كوشيده است با نشان دادن جبرگرايي تكنولوژيك و سپس جبرگرايي رسانهاي، بگويد رسانه ديني تحقق‌ناپذير است. دلايل پستمن به ذات خدايگونه تكنولوژي، ذات سرگرمكنندگي رسانه، تفاوت آن با آموزه‌هاي ديني و از بين رفتن معرفتشناسي با رسانهها معطوف مي‌شود. بحث پستمن درباره مخاطب امريكايي و تلويزيون تجاري امريكا و آموزههاي دين مسيحيت است و نميتوان از مباحث او برداشت‌هاي كلي و عام صادر كرد؛ اما هم خود او گاهي در كتاب‌هايش، جبرگرايي تكنولوژيك را به تلويزيون گره ميزند و هم عدهاي بدون توجه به مختصات فرهنگي، مباحث پستمن را عمومي مي‌كنند. بايد هشدارهاي پستمن را جدي گرفت اما بدانيم آموزه‌هاي دين اسلام جبرگرايي را نمي‌پذيرد و سرگرمي نيز لزوماً و ذاتاً با دين منافات ندارد.
واژگان كليدي
جبرگرايي رسانهاي، دين و رسانه، نيل پستمن.

// مقدمه و طرح مسئله

با گسترش تكنولوژي1 و تحولات آن، همواره اين سؤال مطرح است كه آيا نسبتي ميان فرهنگ و تكنولوژي وجود دارد؟ گاهي عدهاي بودهاند كه خطر كاربرد تكنولوژي جدا از اخلاق را گوشزد كردهاند، اما انسان و تكنولوژي جدا از اين هشدارها مسير خود را پيمودهاند. يكي از كساني كه در حوزه تكنولوژي و به ويژه تكنولوژي رسانهاي و فرهنگ حرفهايي براي گفتن دارد نيل پستمن، 2 جامعهشناس امريكايي است كه در آثار و مقالات خود كوشيد با نگاهي محققانه و مستند به وقايع جامعه امريكا، نشان دهد تكنولوژي آنقدرها هم رابطه دوستانهاي با ما و فرهنگ ندارد و به نوعي به اجبار ما را به سمت و سويي مي‌برد، كه تكنولوژي مي‌خواهد. ديدگاه‌هاي پستمن از جهات گوناگوني اهميت دارد. او نگران فرهنگ و تربيت است و در تمام آثارش خطر انهدام فرهنگي را گوشزد ميكند. در مرحله بعد تصويري كه او از جامعه امريكايي نمايش مي‌دهد ميتواند در كنار تصاويري قرار گيرد كه مردم از جامعه امريكايي در ذهن خود دارند.
در بررسي آثار پستمن آنچه براي ما اهميت دارد نگرانيهاي او براي فرهنگ و انهدام فرهنگي است. او در كتاب تكنوپولي، 3 رابطه ميان ابزار و فرهنگ را طي دوره‌هاي مختلف بررسي ميكند و اين رابطه را به سه مرحله تقسيم ميكند:
الف) دوره ابزار: در اينجا هدف استفاده از ابزار، شامل «برآوردن نيازهاي حياتي و اساسي يعني خوراك، پوشاك و مسكن» و «در خدمت مظاهر و سمبلها مثل جنبههاي آييني و بناهاي تاريخي» است. در اين دوره كه تا قرن هفدهم در سرتاسر زمين وجود داشت هيچ‌گاه ابزار در ايجاد مباني فرهنگي دخالت نداشت. اين دوره الزاماً دوران عقب افتادگي علمي نيست بلكه اصولاً مفاهيم پيشرفت و علم در دوره جديد تغيير كردهاند. در اين دوره، ابزارهايي كه وجود داشت در سرزمينهاي گوناگون، متفاوت بود. (نك: پستمن، 1386: فصل دوم)
ب) دوره فنسالاري يا تكنوكراسي: 4 در اين دوره نقش ابزار تغيير كرد و جاي بيشتري در زندگي بشر پيدا كرد. شروع اين دوره هم به دكارت، گاليله، نيوتن، كپلر، كوپرنيك و فرانسيس بيكن باز ميگردد. به طور شاخص، ثنويت دكارت، بار فلسفي اين دوره را بر دوش ميكشد و علوم جديد هم بر ايده‌هاي بيكن بنا شده است. از اين دوره انسان به دنبال ساخت و يافت ابزار بهتر افتاد و ابزار از وسيله به هدف تبديل شد. (نك: منبع پيشين، فصل دوم و سوم)
ج) دوره تكنولوپولي: تكنولوژي به ايدئولوژي تبديل شد اما نه مانند ايدئولوژيهاي رسمي، بلكه سوار بر همه آنهاست. اين ايدئولوژي نه در شكل متعارف و شناخته شده تاريخي، مانند مانيفست حزب كمونيست و كليشههاي رايج و پر سر و صداي ايدئولوژي‌هاي مرسوم است، بلكه يك ايدئولوژي تمام‌عيار است. اين ايدئولوژي نيازمند ملتي است كه سرسختانه و استوار به مسير حركت جبري و انعطافناپذير تاريخ به سوي پيشرفت و توسعه باور داشته و اين باور جزئي از پيكره وجودي آنهاست. در اين مرحله است كه فرهنگ تسليم تكنولوژي ميشود. (نك: همان، فصل سوم)
با توجه به ديدگاه‌هاي پستمن آنچه براي ما اهميت دارد اين است كه چه نسبتي ميان دين و رسانه (يكي از مظاهر تكنولوژي) برقرار است؟ و در مرحله بعد ببينيم آنچه پستمن مي‌گويد تا چه اندازه قابل قبول است.

// جبرگرايي تكنولوژيك

براي بررسي ديدگاه‌هاي پستمن بهتر است ابتدا جايگاه بحثي كه او مطرح كند، مشخص شود. ميتوان مباحث مطرح‌شده پستمن را در كنار مباحث مك لوهان1 و ذيل مباحث هايدگر2 قرار داد. «اگر از افرادي چون هايدگر، ايلول، ماركوزه، هابرماس، بورگمن، هيلبرونر، يوهانس و وينر به عنوان افرادي ياد ميشد كه از منظرهاي گوناگون تز جبرگرايي تكنولوژي را بسط دادهاند، در عرصه اطلاعات افراد سطحيتر و البته تأثيرگذارتر، چون مكلوهان و پستمن، اين آموزه را با تكيه بر مفهومي چون رسانهها كه يكي از مظاهر تكنولوژي است، طرح كردهاند.» (كاجي، 1390، 378) در واقع هايدگر و هم‌فكرانش در قبال ابزارگراها قرار ميگيرند و به اصطلاح، ديدگاههاي ذاتگرا را تشكيل ميدهند. اين ديدگاه براي تكنولوژي قايل به ذات است و ابزار را خنثي نميانگارد.
بر اساس نظريه هايدگر، از آنجا كه ماهيت فناوري و به دنبال آن رسانهها، با تسخير طبيعت و فرهنگ، جهان‌بيني انسان را تشكيل ميدهد و اين تسخير و اقتدار انساني با هيچ معنا يا ماهيت ديگري قابل جهتدهي نيست (چون ماهيت مستقل خود را دارد)، «بنابراين تلاش براي ديني كردن رسانه‌ها يا رسانهاي كردن اديان از ديدگاه هايدگر، تلاشي بيفايده يا بيمعناست. همان‌طور كه فناوري با دين نيز هيچ‌گونه تعاملي‌ نمي‌تواند داشته باشد و ماهيت متضادي بين آن دو برقرار است». (حسيني، 140، 1386)
در اين بررسي آنچه بايد توجه شود كه هايدگر از جايگاه فلسفي و وجودشناسانه درباره ذات تكنولوژي سخن ميگويد. بنابراين، احكامش كلي و عام است. گزارههاي هايدگر چون به ذات تكنولوژي معطوف است از نظر خودش هرجايي و هر زماني است؛ در صورتي كه پستمن با توجه به نگاه جامعه شناسانهاش به تبعات تكنولوژي و مطالعه موردي تلويزيون در امريكا ميپردازد.
برخي نيز جبرگرايي تكنولوژيك را به ماركس نسبت مي‌دهند، چرا كه او نخستين كسي است كه در تحليل‌هاي خود به ابزار اهميت فراواني مي‌دهد: «ماركس در كتاب فقر فلسفه تصريح مي‌كند كه آسياب دستي به شما جامعهاي واجد ارباب ميدهد و ماشين بخار جامعهاي واجد سرمايه‌دار صنعت». با اين همه ماركس يك دترمينيست نيست. ادعاي او فقط اين است كه نسبتي دو سويه ميان پيشرفت تاريخي و پيشرفت تكنولوژيك وجود دارد. « دقيقتر مي‌توان گفت كه به نظر ماركس، تكنولوژي فقط اقتصاد اجتماعي را از خود متأثر ميكند و نه كليت زندگي ما را.» (كاجي، 1390: 378) پستمن در تشريح نظرات ماركس مينويسد: «پس از اختراع باروت و گلوله آيا ظهور دوباره آشيل ممكن است؟ آيا با وجود ماشين چاپ، ايليادسرايي امكان‌پذير است؟ به اين ترتيب آيا خواندن و سرودن و الهام شاعرانه به پايان مي‌رسد؟ و آيا جبراً شرايط لازم براي شعر حماسي تغيير‌ نمي‌كند؟» اظهارات ماركس كه مقتضيات يك تكنولوژي را در ارتباط و قرابت با جهان سمبلها و عادات روحي و رواني يك جامعه مي‌داند غير متعارف نيست. (پستمن، 1388: 48)
از سوي ديگر جبرگرايي تكنولوژيك، راه به انديشههاي پست مدرن نيز باز كرده است؛ متفكران مكتب فرانكفورت و انديشمندان پست مدرن هم درباره آثار تكنولوژي بر انسان و جهان و زبان وي سخنها گفتهاند. عموم اين سخنان به گونهاي با رويكرد دترمينيستي، به تكنولوژي ختم ميشوند. براي نمونه «پارهاي از متفكران پست مدرن، چون بودريار، رسانه‌هاي ارتباطي را جاي‌گزين نيروهاي توليد ماركسي ميكنند و از اين رسانه‌ها به عنوان عناصر تعيّن‌بخش فرهنگ و جامعه ياد مي‌كنند». (كاجي، 1390: 379)
به طور خلاصه جبرگرايان تكنولوژيك، تكنولوژي را به طور عام و تكنولوژيهاي ارتباطي را به طور خاص به عنوان شالوده جامعه، در گذشته، حال و حتي در آينده، تفسير ميكنند. آنها اظهار ميكنند تكنولوژيهايي نظير نوشتن، چاپ، تلويزيون يا كامپيوتر جامعه را تغيير دادهاند. اين نظريه در گستردهترين شكلش، تكنولوژي را عامل تعيين قالب كلي جامعه ميداند: تكنولوژيهاي جديد، جامعه را در هر سطحي از جمله در سطح نهادها، كنش متقابل اجتماعي و افراد، دگرگون ميسازد، يا دست‌كم تكنولوژي عامل شكل‌دهنده گستره وسيعي از پديده‌هاي فرهنگي و اجتماعي در نظر گرفته ميشود.

// پستمن وجبرگرايي تكنولوژيك

پستمن نيز قبل از آنكه به جبرگرايي رسانهاي معتقد باشد باور عميقي به جبرگرايي تكنولوژيك دارد: «همان گونه كه هارولد اينيس به ما ميآموزد، تكنولوژيهاي جديد ساختار علايق و انديشههاي ما را عوض ميكنند؛ به رمزها و معناي آنها وحتي وسايل تعقل و انديشه، معاني ديگر و كاربردي ديگر مي‌بخشند. جامعه و اجتماع معاني ديگر پيدا مي‌كنند. فضاي رشد انديشه و زمينه‌هاي آن تحول مي‌يابد». (پستمن، 1387: 46)
اين باور عميق پستمن به اينكه تكنولوژي ساختار علايق ما را عوض ميكند، بسيار جاي تأمل دارد. او نميخواهد اغراق‌گونه سخن بگويد بلكه واقعاً معتقد است تكنولوژي اين قدرت را دارد كه خارج از اراده ما، حتي ساختار معني در ذهن ما و چگونه انديشيدن را تغيير دهد. پس او به طور عميق به ذات تكنولوژي باور دارد و هشدارهايش به دليل اين است كه ديگران را فارغ از اين ذات مي‌بيند. وي معتقد است زيست انسان‌ها با تكنولوژي، آنان را از ماهيت آن غافل كرده است و انسان‌ها به تكنولوژي بسيار خوشبينند: «اغلب انسان‌ها به تكنولوژي به عنوان يك رفيق قابل اعتماد مينگرند، به دو دليل، نخست اينكه تكنيك و صنعت زندگي را آسانتر، تميزتر و طولانيتر ميسازد. مگر از يك دوست و رفيق چه توقعي غير از اين مي‌توان داشت؟ دوم اينكه تكنيك از مدتها قبل و از همان آغاز رابطهاي بسيار نزديك و در عين حال انعطاف‌ناپذير با فرهنگ داشته است. به دليل همين نزديكي و اثرگذاري، بررسي تأثير تكنولوژي در فرهنگ چندان ضروري به نظر نميرسيده است. (1386: 18)
در واقع پستمن در اينجا ميخواهد به ما هشدار دهد هر گونه نگراني فرهنگي بدون توجه به ماهيت تكنولوژي معنا ندارد و براي هرگونه اصلاح يا تغيير بايد ابتدا به مطالعه ماهيت تكنولوژي پرداخت. او در تقسيمبنديهاي خود دوره ابزار، دوره تكنوكراسي و تكنوپولي را از هم جدا ميكند و براي هر كدام شواهد تاريخي نقل ميكند. او معتقد است در دوران ابزار و تكنوكراسي وزن انسان در برابر تكنولوژي بزرگ‌تر يا مساوي بود، اما در دوران تكنوپولي اين تعادل به هم خورد و تكنولوژي جاي خدا را گرفت:
«وجه بارز اين فرهنگ [تكنوپولي]، قرار دادن «تكنولوژي» به جاي «خدا» است. بنابراين، شاخصهها و خصلتهاي آن «خدا»ي گونه است. اين امر بدان معني است كه در اينجا فرهنگ اعتبار و تشخص خود را در تكنولوژي جست وجو ميكند. ارضاي اميال و كاميابي خود را از تكنولوژي طلب ميكند و به دست مي‌آورد و بالاخره اين فرهنگ، دستورالعملهاي خود را از تكنولوژي ميگيرد». (پستمن، 1386: 121)
او معتقد است امروزه انسان از درك نظام تكنوپولي عاجز است و همان‌گونه كه در قرون وسطي راههاي مشيت الهي عجيب بود و انسان‌ها به آن معتقد بودند، امروزه اعتقاد عجيبي به تكنولوژي وجود دارد:
«جهاني كه در آن زندگي ميكنيم براي اغلب ما، تقريبا حالتي پيدا كرده است كه از درك آن عاجز شدهايم. هيچ تصوير و وتصور جامع و كاملي از آن نداريم. هيچ دليل و مطلب قابل قبولي هم چه در عالم واقع و چه در عالم ذهن نميتوانيم پيدا كنيم كه خلاف مطلبي را كه ميشنويم، اثبات كند. حتي به زمينهاي يا عاملي هم برخورد نمي‌كنيم كه باعث گردد در آنچه ميشنويم ترديد روا داريم، بينديشيم و تناقضات آن را پيدا كنيم. هر چه را كه ميشنويم باور ميكنيم، زيرا دليلي براي باور نكردن نداريم.... امروز همان‌گونه كه راه‌هاي مرتبط به مشيت الهي براي ما مبهم و پر از اسرار است سير جريان رخدادها و فراوردههاي صنعتي و تكنولوژيكي نيز همان‌طور شگفت‌انگيز و آكنده از معما و اسرار نهاني است». (پستمن، 1386: 100 ـ 120)
ويژگي خداي گونه تكنولوژي براي پستمن بسيار اهميت دارد: «هواپيما پرواز ميكند و پنيسيلين، افراد را بهبود ميبخشد و تلويزيون كسي را از مكاني بسيار دور به شما نشان مي‌دهد. بنابراين، تكنولوژي به گونه‌اي بدون ابهام كار ميكند. به گونهاي كه براي مثال دعا يا حتي ايمان به خدا هميشه كار نميكند. از قرن 17 تاكنون اعتقاد مردم به نظام خلقت به مفهوم ديني، با اعتقاد به پيشرفت و پيشرفت از طريق تكنولوژي جايگزين شده است. اگر ماشينها و تكنيكهاي بهتر و بزرگ‌تري توليد كنيم به بهشت دست مي‌يابيم. در واقع افرادي هستند كه معتقدند ميتوانيم مسئله مرگ را با تكنولوژي حل كنيم». (پستمن، 1387: 34)
پستمن بشدت بر اين ايدهاش اصرار ميورزد كه در دنياي امروزي پيچيدگيها و عجايب آن‌قدر زياد شدهاند كه ديگر هيچ چيز عجيب نيست و انسان‌ها همه چيز را باور ميكنند، چون دليلي براي باور نكردن ندارند. او براي رسايي بيشتر منظورش، انسان قرون وسطايي را مثال ميزند كه پديده‌ها را با متافيزيك توجيه ميكرد و اعتقاد دارد تكنولوژي توانسته است انسان امروزي را وادار كند تا همه چيز را ذيل تكنولوژي توجيه كند.
ويژگي ديگر نظام تكنوپولي از نظر پستمن وفور اطلاعات بيهوده است: «ما مانند شاگرد جادوگري كه غرق و محو استاد خود است، در رودخانهاي از اطلاعات غرق مي‌شويم. اين جادوگر تردست و چابك هيچ وسيله نجاتي براي ما به جا نگذاشته است جز يك جارو؛ زيرا امروزه اطلاعات به نوعي به زباله تبديل شده است و نه تنها قادر نيست به سؤالات اساسي واوليه انسان‌ها پاسخ گويد بلكه فاقد هر گونه مزيت است. (پستمن، 1386: 119)
اين هشدار پستمن درباره وفور اطلاعات براي آناني كه نسبت به درهمريختگي سيستم نيازهاي بشري دارند اهميت بهسزايي دارد. امروزه فراواني اطلاعات سبب شده است انسان‌ها نتوانند بر اساس دستهبندي سنتي نيازهاي اوليه و ثانويه، به برآورده شدن نيازهايشان بپردازند. عدهاي هستند كه در مقابل اين هشدار پستمن، از خوش اقبالي انسان امروزي مي‌گويند كه در دورهاي زندگي ميكند كه هر اطلاعاتي بخواهد در دسترس اوست. اما پستمن ميگويد نيازهاي انسان اهميتي در توليد اطلاعات ندارد و اين اطلاعات است كه به انسان حمله ميكند و نيازهاي انسان را تعيين ميكند.
بنابر آنچه گفته شد مي‌توان ويژگي‌هاي زير را براي نظام تكنوپولي برشمرد:
1. قدرت تكنولوژي بسيار بيشتر از انسان است؛
2. سير رخدادها و تحولات تكنولوژيكي براي انسان بسيار عجيب است؛
3. تكنولوژي بدون ابهام كار مي‌كند و براي انسان‌ها ويژگي «خدايگونه» دارد؛
4. انسان‌ها ايمان آوردهاند كه تكنولوژي ميتواند بهشت زميني را برايشان به ارمغان آورد.
5. وفور اطلاعات بيش از آنكه نعمت باشد، مايه دردسر است؛
6. در جبرگرايي تكنولوژيك همه چيز از جمله فرهنگ با توجه به تكنولوژي تعريف مي‌شود:
تكنولوژي ( فرهنگ

// جبرگرايي رسانه‌اي

جبرگرايي رسانه‌اي را به مكلوهان و عبارت معروفش نسبت مي‌دهند: «رسانه پيام است.1» او عامل اساسي تحول‌هاي تاريخي و اجتماعي را نظامهاي ارتباطي و نوع رسانه در انتقال پيام ميداند. به نظر او، عامل اول؛ يعني نظام ارتباطي، تعيين‌كننده عامل دوم؛ يعني محتواي پيام است. (مهدي زاده، 1389: 25) در واقع مك لوهان عصر شفاهي، عصر چاپ و كتابت و عصر الكترونيك را از هم جدا مي‌كنند و تغيير رسانه ارتباطي را عامل تحولات تاريخي ميداند.
«از نظر مك لوهان، جهان امروز جهان پردازش شده است. در حالي وارد عصر الكترونيك مي‌شويم كه در آن، جابهجايي اطلاعات فوري و جهاني است. ما نخستين انسان‌هايي هستيم كه به طور كامل در درون محيط رسانهاي فنساختار2 زيست مي‌كنيم». (كراكر: 1380: 33)
او معتقد است وسايل ارتباطي محيط را تغيير ميدهند و در نتيجه رابطه و نسبت معيّني از ادراكات حسي را در ما به وجود ميآورد. افزون بر اينكه هرگاه اين نسبت و رابطه حواسي بر هم بخورد، خود انسان تغيير كرده، دگرگون ميشود؛ «بدينسان بايد گفت وسايل ارتباطي جديد، تنها رابط بين انسان و طبيعت نيست بلكه طبيعت انسان جديد است». (نك: مك لوهان، 1377)
چهره مطرح ديگر در اين خصوص نيل پستمن است. پستمن شاگرد مكلوهان بوده است و گسترش‌دهنده انديشههاي او به شمار مي‌رود. پستمن در اين خصوص مي‌گويد: هميشه آموزشهاي او (مكلوهان) را آويزه گوش قرار دادهام، خاصه آنجا كه مي‌گويد: «براي حصول به درك واضح و شناخت روشني از يك فرهنگ، بايد به مطالعه ابزارهايي پرداخت كه در آن فرهنگ براي تبادل افكار و مبادله پيام‌ها به كار گرفته مي‌شود.» (1388: 73) بنابراين ميتوان مباحث مطرح شده از سوي پستمن را داراي قرابت بسيار با گفتههاي مكلوهان دانست. با اين حال ادبيات پستمن، خاص خودش است و در زير به محورهاي بحث او در خصوص جبرگرايي رسانهاي اشاره مي‌شود.

// 1. استعاره و كنايه در رسانه

پستمن معتقد است آنچه سبب مي‌شود رسانه، خود پيام باشد اين است كه رسانهها اغلب كنايه و استعاره دارند، يعني بيان خاصي از جهان عرضه ميكنند، اما نه به گونهاي كه اين بيان خاص، همان پيام دقيق و مشخص از جهان باشد:
«هر ابزار و وسيله جديدي نيز قادر است شكل و محتواي ويژه و غير قابل تفكيك خود را به افكار و بيان عامه تحميل كند و به دنبال آن نوع تفكر و شيوه تبيين وتوان احساسي و عاطفي افراد را نيز تبيين كند. اين مطلب دقيقاً همان چيزي است كه منظور نظر مك لوهان از جمله «رسانه خود يك پيام است» ميتواند باشد. اين كلمه قصار نياز به يك اصلاح مختصر نيز دارد.... يك پيام دربردارنده بياني خاص و دقيق از جهان است. وسايل ارتباطي موجود رسانههاي گوناگون هر كدام با سمبلهاي مخصوص به خود، كه چنين مبادلات و برخوردهايي را ممكن مي‌سازند، قادر نيستند چنين بيان خاص و دقيق و مشخصي را از جهان عرضه كنند. اينها بيشتر به كنايه و استعاره شباهت دارند كه با تبيين و تعريف نسبي و نه مشخص و دقيق واژه خود را با قدرت كامل و در عين حال به آرامي و با نرمي خاص حاكم ميسازند». (نك: پستمن، 1388: 76)
آنچه پستمن در اينجا ميگويد به نظريه بازنمايي نزديك است اما تأكيد او بيشتر بر معناي واژه پيام است كه بسيار خنثي و سرراست است. رسانه توانايي سرراست بودن را ندارد و به همين جهت ميگويد جمله مكلوهان بايد اصلاح شود و بگوييم رسانه خود استعاره و كنايه است. به عبارت ديگر «رسانه، پيام مملو از استعاره و كنايه است».
كنايهها و استعارههايي كه ابزارها و رسانههاي امروزي ما با خود يدك ميكشند نه تنها اين وضوح و سادگي و در عين حال اين بار معاني را ندارند، بلكه به مراتب پيچيدهتر و در نتيجه گنگتر نيز هستند. چنانچه بخواهيم نقش و بار كنايي و عاريتي وسايل ارتباط امروزي را دريابيم، بايد به شكل و فرم سمبليك اطلاعات و اخباري كه اين رسانهها به ما ارائه مي‌كنند به همان اندازه توجه داشته باشيم كه به مأخذ و مقدار و سرعت مبادله اين اطلاعات و همچنين چارچوب و مجموعه‌اي كه اين دادهها بايد در درون آن جاي گيرند. (پستمن، 1388، 82)

// 2. رسانه و زوال معرفتشناسي

يكي از بحثهاي اساسي پستمن در كتاب زندگي در عيش، مردن در خوشي1 به موضوع معرفتشناسي اختصاص يافته است. پستمن ابتدا معرفتشناسي را چنين تعريف ميكند: «معرفتشناسي دانشي بسيار پيچيده، علاوه بر آن، در برخي موارد، وضوح كافي ندارد. موضوع اين علم، بررسي مباني و سرچشمهها و طبيعت علوم و معارف است.» (پستمن، 1388: 87) پستمن معتقد است پيوند ناگسستني ميان ابزار ارتباطي هر دوره و معرفت‌شناسي آن دوره وجود دارد. برداشتها و توصيفهايي كه از حقيقت بيان مي‌شود، در پارهاي از موارد، از خصلت ذاتي وسايل ارتباطي و ابزارهايي سرچشمه ميگيرد كه وسيله انتقال اطلاعات و پيام به ما هستند. در نگاه او معرفت‌شناسي تا حدود زيادي به وسايل ارتباط جمعي وابسته است.
«نيچه گفته است: «هر فلسفهاي، فلسفه مرحله‌اي از زندگي است.» به اين مطلب مي‌توان اضافه كرد: هر معرفتشناسي، معرفت‌شناسي مرحله و دورهاي از دگرگوني وسايل ارتباط جمعي است. عنصر حق و حقيقت نيز، مانند عنصر زمان، نتيجه گفت‌وگوهايي است كه انسان‌ها با واسطه و با تكنيكهاي ارتباط جمعي كه خود آفريده‌اند و نيز درباره همين وسايل و تكنيكها با خود انجام ميدهند». (منبع پيشين: 98)
پستمن اعتقاد دارد برداشت ما از حقايق نيز با تحول ابزارهاي ارتباطي، دگرگون مي‌شود. در اينجاست كه گفتههاي پستمن و مكلوهان به هم نزديك ميشوند. همان‌گونه كه مكلوهان، دگرگوني تاريخ را بر اساس دگرگوني ابزار ارتباطي ميديد، پستمن نيز معتقد است برداشت انسان از حقيقت به طور كلي وابسته به اين است كه در عصر شفاهيات به سر ميبرد يا عصر تصوير.
«زماني كه يك فرهنگ از مرحله شفاهيات به درون مرحله كتابت و از مرحله نگارش و كتابت به مرحله چاپ ونشر، و از اين مرحله به مرحله تلويزيون قدم ميگذارد، برداشت او نيز از حقايق دچار دگرگوني شده، به حركت در مي‌آيد.» (همان) پستمن در بيان چگونگي تأثير رسانهها از مفهوم بازتاب استفاده مي‌كند كه نورتروپ فراي آن را مطرح كرده است:
«هر وسيله ارتباط جمعي از نوعي بازتاب برخوردار است. هر وسيله و ابزاري: رف‌نظر از چارچوب محدود آن و بدون توجه به كاربردي كه در ابتدا از آن منظور بوده است، قدرت آن را دارد كه خود را از آن محدوده نخستين جدا كند و سيطره خود را در چارچوبي جديد و غير قابل پيشبيني گسترش دهد. از آنجا كه هر كدام از ابزارها و وسايل ارتباط جمعي به نوعي معيّن، نظم و ساماندهي تفكر و انديشيدن و نيز جذب و هضم تجربيات ما را هدايت ميكند، در شكلگيري حوزههاي خودآگاهي و همچنين در شكلدهي نهادهاي اجتماعي ما نقش گسترده و گوناگون دارد. اين نقش تا آنجا پيش ميرود كه نه تنها در برداشت و استنباط ما از مفاهيمي نظير تقوا و پارسايي و نيكي و زيبايي اثر ميگذارد، بلكه حتي بالهاي اثر خود را بر نوع و چگونگي برداشت و بيان ما از هستي و نگرش و باورمان نسبت به حقيقت ميگستراند. حتي نوع رفتاري كه ما نسبت به استنباطها و تصورهاي خود داريم از اين ابزارها و وسايل اثر پذيرفته است». (نك: همان، 88)
آنچه پستمن در اينجا ميگويد از اين جهت اهميت دارد كه رسانه به طور عام و رسانه تلويزيون به طور خاص به مهمترين منبع معرفت تبديل شده است. منبع شدن به اين معنا كه نه تنها مواد خام معرفت؛ يعني اطلاعات، بلكه شيوه تعريف مفاهيم را نيز تعيين ميكند. پستمن در ادامه به روش‌هاي معتبر و قابل قبول براي دريافت حقايق اشاره مي‌كند و اعتقاد دارد در فرهنگ‌هاي متفاوت، وسايل ارتباطي مختلف، به روش‌هاي گوناگوني براي رسيدن به معرفت اعتبار مي‌دهد:
اهميتي كه انسان براي اشكال معيّني از بيان حقيقت قائل است تابع متغيري است از تأثيري كه رسانه‌ها و وسايل ارتباط جمعي بر جاي ميگذارند. عبارت «ديدن، سنگِ محك اطمينان است» به مثابه اصلي معرفت‌شناختي، ارزش واعتبار والايي پيدا كرد، اما اصل‌هاي ديگري نيز هستند: «گفتن، سنگِ محك اطمينان است»، «خواندن، سنگِ محك اطمينان است»، «شمارش، سنگِ محك اطمينان است»، «استقراء، سنگ محكِ اطمينان است» و «احساس كردن، سنگِ محكِ اطمينان است» كه ارزش و اعتبار هر كدام درون فرهنگهاي مختلف، بسته به دگرگوني وسايل ارتباط جمعي در درون هر كدام از اين جوامع، كم يا زياد شده است. (همان، 98)
پستمن با اشاره به بحث افسانه‌ها (اسطوره‌ها) كه بارتس (بارت) آن را مطرح كرد و عملكرد تلويزيون ميگويد:
تلويزيون رسالت يك اَبَر رسانه و يك اَبَر پيام را تحصيل كرده است، بدين ترتيب كه تبديل به وسيله و ابزاري شده است كه نه تنها دانش و دانستنيهاي ما را درباره جهان تعيين ميكند، بلكه حتي چگونگي آموختن و چه چيز آموختن را نيز به ما تلقين ميكند. «در كنار همه اينها تلويزيون رسالت يك افسانه را به گفته رولند بارتس2 تصاحب كرده است. منظور بارتس از افسانه، شكل و صورتي خاص از درك و فهم جهان است، درك و فهمي كه ناخودآگاه آن را بديهي و طبيعي ميانگاريم. افسانه، يك مدل تفكر و يك الگوي انديشه است كه آن چنان در ضمير ناخودآگاه ما جاي گرفته است كه ديگر ديده نميشود». (همان، 184 ـ 185)
بنا بر آنچه گفته شد بخش مهمي از جبرگرايي رسانهاي پستمن، در اطراف محور معرفت‌شناسي و اين پرسش كه «چه چيز، محك اطمينان است؟» ميچرخد. او اعتقاد دارد عبور از دوران چاپ و كتابت و ورود به مرحله الكترونيك سبب شده، معرفتشناسي كه بر پايه وسايل الكترونيك استوار است جاي معرفتشناسي مبتني بر چاپ و كتابت را بگيرد. اين اعتقاد از آنجا ريشه مي‌گيرد كه پستمن معرفتشناسي بر اساس بر وسايل ارتباطي ميبيند. به طور خلاصه پستمن در اين خصوص ميگويد:
«من به همين نتيجهگيري عيني اكتفا ميكنم كه وسيله ارتباطي جديد و مهم، ساختار روابط انسان‌ها و حوزه تفكر، انديشه و افكار عمومي را دگرگون ميسازد، آن هم از اين طريق كه شكل معيّن و خاصي را در به كارگيري عقل و هوش تحميل ميكند، به تعريف و توصيف خاصي از هوشمندي و خردمندي مي‌پردازد، نوع ويژهاي از مفهوم و محتوا را طلب مي‌كند و خاصه آنكه اشكال جديدي از حقيقت و شيوه اظهار حقايق ارائه ميدهد». (همان، 102)

// 3. رسانه و سرگرمي

جنبهاي ديگر از جبرگرايي رسانهاي اين است كه رسانهاي مثل تلويزيون به طور ذاتي با سرگرمي گره خورده است و ميخواهد همه چيز را در قالب سرگرمي عرضه كند. شرف‌الدين در اين خصوص مينويسد:
نيل پستمن به عنوان برجسته‏ترين منتقد اين عرصه بر اين باور است كه رسانه‏هاي جديد، به ويژه تلويزيون براي انعكاس پيام دين، ابزار و وسيله ارتباطي مناسبي شمرده نمي‏شود. به اعتقاد وي، مهم‏ترين عناصر اوليه يك برنامه ديني برخورداري از نوعي قداست معنوي و ماوراء مادي است. در حالي كه تلويزيون به طور ذاتي روان‌شناسي «اين جهاني» دارد و ماهيت اين جهاني آن را نمي‏توان به صورت «آن جهاني» مطلوب دين تغيير داد. ازاين‏رو، انعكاس دين در رسانه موجب مي‏شود تا پيام قدسي به آييني عادي و مادي تبديل گردد. به بيان وي، ذهن، روح و خاطره ما آنچنان از برنامه‏هاي عادي روزمره و سرگرم‏كننده، تبليغات تجاري و انواع فيلم‌هاي تفريحي انباشته و اشباع شده است كه اصولاً مشكل مي‏توان تصور كرد كه بتوانيم تلويزيون را از ساختار و خصلت غير روحاني آن خارج كرده و به آن هاله قدسي و ويژگي معنوي ببخشيم. (شرف الدين، 1387: 23)
بيننده مي‏داند كه تنها با فشردن يك دكمه مي‏تواند هر لحظه اراده كند از «آن جهان» به «اين جهان» و از «قداست» و «معنويت» به «روزمرگي» بازگردد و به جاي مراسم مذهبي مسابقه‌اي ورزشي، پيام بازرگاني يا كارتون را بر صفحه تلويزيون ظاهر سازد. به علاوه، قبل و بعد از برنامه مذهبي نيز انبوهي از آگهي‏هاي تجاري، اعلام برنامه، تصاوير غير ديني، گفت‏وگوهاي عادي و عاميانه پخش مي‏شود كه فضاي ذهن و ضمير بيننده را به امور اين‌جهاني و كم‏ارزش و حتي بي‏ارزش سوق مي‏هد. (پستمن، 1388: 256)
مهم‌ترين نقشي كه تلويزيون در تدوين تئوري جديد تعليم و تربيت بر عهده دارد، القاي اين باور و نظريه است كه تعليم و سرگرمي با هم متحدند و نبايد از هم جدا شوند. پستمن بر اين باور بود كه: «اثر تخريبي تلويزيون، زماني بروز ميكند كه اين ابزار سرگرمي و وقت‌گذراني و تفريح، تمامي مقولات علم، فلسفه، اخلاق، دين، سياست، تاريخ، فرهنگ و حتي خبر را در قالب سرگرمي و تفريح عرضه كند». (منبع پيشين، مقدمه مترجم: 2)
پستمن مي‌گويد از مهم‌ترين عناصر اوليه يك برنامه ديني، آن است كه از نوعي قداست معنوي و ماوراي مادي برخوردار باشد، در حالي كه تلويزيون به طور ذاتي اين‌جهاني است و از‌اين‌رو، جمع اين دو مقوله، تبديل يك برنامه قدسي به آييني مادي است. (حسيني، 1386: 141)
پستمن از معدود منتقداني است كه با برنامه‌هاي سرگرم‌كننده رسانه مشكلي ندارد و مشكل را در جايي مي‌بيند كه تلويزيون از كليشه‌هاي رايج سرگرم كننده خارج مي‌شود و به مسائل اساسي مثل سياست و اقتصاد و فرهنگ ورود مي‌كند: «اگر تلويزيون فقط جنبه سرگرم كنندگي داشت، ارزش بحث وگفت وگو نداشت. اما مشكل اينجاست كه از هر موضوعي براي ساخت برنامه سرگرمي استفاده مي‌كند. حتي مسائل مهم و اخبار نيز به صورت سرگرم‌كننده توليد ميشود». (پستمن، 1388: 199)
پستمن در پايان كتاب زندگي در عيش، مردن در خوشي تأكيد ميكند مفيدترين و كم ضررترين اثر تلويزيون، زماني است كه ما را با مطالب بيهوده، سرگرم كند و خطرناكترين و مضرترين، زماني است كه بخواهد به مقولههاي جدي و اساسي نظير اخبار، سياست، علم، آموزش و پرورش، اقتصاد و مذهب بپردازد و آنها را با ماهيت ذاتي خود هماهنگ سازد. وي به طور آشكار مي‌گويد اوضاع عمومي همه ما بهتر بود اگر تلويزيون و برنامههايش بدتر از اين بودند و نه برعكس! (نك: پستمن، 1388: 201 ـ 203)

// 4. رسانه و ايدز فرهنگي

پستمن معتقد است در دنياي تكنوپولي، تكنولوژي، به فرهنگ و سنت به مثابه رقيباني مي‌نگرد كه بايد بر آنها سوار شود و حيات اينها با هم در تضاد است:
با آشكار شدن تكنوپولي، يكي از اين دو جهان فكري [سنت/ تكنولوژي] از صحنه حذف مي‌شود. امپراتوري تكنولوژي به حذف رقيبان خود ميپردازد. اين امپراتور رقيب خود را از مشروعيت ساقط نميكند، به او انگ بي‌خردي و جنون نميزند، و حتي از شهرت او نميكاهد، بلكه او را نامرئي ساخته و بي‌تأثير ميكند و اين توفيق را از اين راه به دست ميآورد كه به مذهب، هنر، خانواده، سياست، تاريخ، حقيقت، حوزه شخصي افراد، هوشياري و روشنفكري، مفاهيمي ديگر ميدهد، آنها را آن طور معني و معرفي ميكند كه توقعات اين امپراتور، آن را ايجاب ميكند. به عبارت ديگر، تكنوپولي، تكنوكراسي غلبه‌يافته مستبد و بلامنازع است. (پستمن، 1386: 85)
پستمن براي نشان دادن چگونگي رقابت و استيلاي تكنوپولي به پيشبيني‌هاي هاكسلي در رمان دنياي شگفت انگيز (شجاع) نو1 اشاره ميكند. هاكسلي نشان داده است كه تخريب فرهنگ در عصر تكنولوژي بيشتر در پوشش تلاش و رشد و با ماسكي كه پوزخندي بر لب دارد صورت ميپذيرد و نه در مقابل چهرهاي بدگمان و ظنين و نمودار نفرت و كينه. او مي‌نويسد: «به همين دليلي كه اتلو را در اختيارشان‌ نمي‌گذاريم، كتاب‌هاي قديمي را نيز [در اختيارشان نمي‌گذاريم؛ زيرا]، آنها قديمي هستند از خداي صدها سال پيش سخن ميگويند نه از خداي عصر حاضر». (هاكسلي، 1366: 254)
با ظهور تكنوپولي، يكي از جهانهاي فكري ناپديد ميشود. تكنوپولي رقيبان خود را به گونه‌اي از بين ميبرد كه دقيقاً مشابه چيزي است كه آلدوس هاكسلي در دنياي جديد شجاع بدان اشاره كرده است. تكنوپولي فرهنگ را غير قانوني و غير اخلاقي نميكند. حتي آن را غير مشهور نيز نميكند، بلكه آن را غير قابل رويت و در نتيجه غير معتبر ميكند و چنين امري با بازتعريف آنچه ما دين، هنر، سياست، خانواده، تاريخ، حقيقت، خصوصيت و هوش ناميدهايم، رخ مينمايد. تعاريفي كه با استلزامات جديد همخواني دارد. به عبارت ديگر، تكنوپولي، يك تكنوكراسي تماميت‌خواه است. (نك: پستمن، 1386، 47 ـ 49؛ هاكسلي، 136)
معناي اين گفته پستمن در حوزه رسانه اين است كه در دنياي جديد، اين رسانهها هستند كه مفاهيم مذهب، هنر، خانواده، سياست، تاريخ و فرهنگ را براي ما معنا ميكنند و اين مفاهيم بر اساس ميل نظام تكنوپولياند. غلبه نظام تكنوپولي در حوزهي رسانهاي به اين صورت اتفاق ميافتد كه تكنولوژي رسانهاي قدرت تعين و تعريف معاني را پيدا ميكند و اين معاني يا فرهنگ برساخته تكنولوژي است.
يكي ديگر از وجوه نظام تكنوپولي در حوزه رسانه وفور اطلاعات است. در نظام تكنوپولي با انبوه اطلاعاتي روبه‌رو ميشويم كه ما گمان مي‌كنيم تكتك اينها برايمان ضروري است و بايد همه اين اطلاعات را ياد بگيريم و در خاطر داشته باشيم. پستمن معتقد است در دنياي تكنوپولي، اطلاعات به انسان‌ها حمله مي‌كنند و انسان‌ها نيز قدرت دفاعي خود را از دست دادهاند. او در اين خصوص مي‌گويد:
در نظام تكنوپولي، جامعه انساني سيستم ايمني و قدرت دفاعي خود را در برابر تهاجم سيل اطلاعات از دست داده است، به زبان ديگر جامعه با حاكميت اين امپراتور، به نوعي بيماري به نام «ايدز فرهنگي» مبتلا شده است. حتي مي‌توان كلمه ايدز را مخفف «سندروم نقص سيستم ضد اطلاعات»2 دانست، كه معناي آن همان بيماري عقيم بودن در برابر ميكروب اطلاعات يا «سيستم ضد اطلاعاتي معيوب» است. (نك: پستمن، 1386: 109)
علايم و نشانههاي اين بيماري كه خود منشا و عامل است، اين واقعيت است كه هر چه را مايل باشيد و بخواهيد بگوييد يا ادعا كنيد، اگر با اين جمله آغاز كنيد كه «تحقيقات نشان مي‌دهد....»، يا «دانشمندان مي‌گويند.....» و بعد به دنبال آن هر چه گفتيد، با هيچ نظر مخالفي روبه‌رو نخواهيد شد. و اين واقعيت، ريشه بيماري به مراتب خطرناك‌تر ديگري است كه در قلمرو تكنوپولي، هيچ‌كس از قدرت درك متكي به مباني اعتقادي شخصي و نيز هدفيابي و معني‌بخشي به زندگي خويش برخوردار نيست و از هر گونه نظم و انسجام فرهنگي بيبهره است.

// جمع بندي نظريات پستمن

در مجموع ميتوان ديدگاه‌هاي پستمن را اينگونه خلاصه كرد: عصري كه در آن قرار داريم عصر غلبه تكنولوژي و تبديل تكنولوژي به ايدئولوژي است، بدين معنا كه در اين نظام مفاهيم تعريف خود را از تكنولوژي ميگيرند. در اين نظام رسانهها جايگاه ويژهاي دارند و نظام تكنوپولي بر همه نظامها غالب است. دين (چه آن را بخشي از فرهنگ بگيريم و چه سازنده فرهنگ) در اين نظام، مغلوب تكنولوژي است و ذات رسانه با ذات دين همخواني ندارد. رسانه براي خودش يك نظام معرفتشناسي ترويج مي‌كند، رسانه با سرگرمي پيوند خورده است و همه چيز را در قالب سرگرمي عرضه ميكند و رسانه به انسان‌ها حمله اطلاعاتي ميكند و قدرت دفاعي انسان‌ها را ميگيرد. از طرف ديگر دين براي خودش نظام معرفتشناختي دارد، دين را نميتوان در قالب سرگرمي ارائه كرد (بر اساس فرض پستمن) و دين بر قوّت نفس انسان‌ها تأكيد دارد. ازاين‌رو: حبت از رسانه‌ ديني بيهوده است؛ چرا كه امكان تحقق ندارد و اگر هم محقق شود چيزي خلاف معيارهاي تكنوپولي و تقليل‌دهنده دين نخواهد بود. پستمن ماهيت تلويزيون را بر اساس ميل بشر و ماهيت دين را بر اساس نيازهاي واقعي آن ميداند. اين گفتار از وي نشان دهنده تفكيك ميل از نياز است كه در تحقيقات رسانهاي اهميت زيادي دارد. پستمن معتقد است پيامبران ديني هيچ وقت هرچه مردم ميخواستند به آنها عرضه نميكردند، بلكه آنچه براي آنان ضروري و مفيد بود، در اختيارشان قرار ميدادند. در حالي كه تلويزيون براي آن است كه دوستدار مصرف باشد و ميل مردم را تأمين كند.
پستمن معتقد است اينك در رهگذر حاكميت تكنولوژي و رسانههاي تكنولوژيك، فرهنگ غرب و همچنين فرهنگهاي سنتي جوامع غير غربي در حال دگرگوني هستند. در اين رويارويي «هر فرهنگي ناگزير بايد چه از روي آگاهي و چه ناآگاهانه با تكنولوژي روبه‌رو شود.» او معتقد است «اگر تكنولوژي تابع انسان، اخلاق و فرهنگ باشد خوب است اما هنگامي كه تكنولوژي فرهنگ انساني را زير سلطه بگيرد و خود تبديل به ايدئولوژي بشود خطرناك است». (فهيميفر، 1388: 121)

// نقد و تحليل

اولين انتقادي كه به نظريات پستمن و گستره جهاني آنها وارد است. اين است كه آنچه پستمن مي‌گويد بيشتر درباره مخاطب امريكايي و تلويزيون امريكا و دين مسيحيت صحيح است نه درباره هر مخاطبي و هر رسانهاي و هر ديني. بنابراين، گسترش ديگاه‌هاي پستمن به تمام دنيا و تمام اديان و عموم رسانه صحيح نيست. شايد عدهاي بگويند پستمن هيچ گاه ادعاي گسترش نظرياتش به اديان و مخاطبان غيرامريكايي را نداشته است، اما با دقت در نظرياتش درمييابيم او از ذات رسانه صحبت ميكند و از نظام تكنوپولي و يك ايدئولوژي تمام‌عيار صحبت ميكند و رقابت تكنولوژي با دين و فرهنگ را رقابت با هم نميبيند و تكنولوژي بر همه ايدئولوژيها غلبه دارد.
انتقاد ديگري كه به بحث پستمن وارد است اين است كه اولاً دين به طور ذاتي با سرگرمي منافات ندارد. براي مثال در دين اسلام سرگرمي نفي نشده است و آنچه مهم است رعايت چارچوبهاي ارزشي و هنجاري اسلام است نه نفي سرگرمي. براي نمونه ميتوان به احاديث مختلفي اشاره كرد كه از ائمه عليهم السلام نقل شده است. امام رضا عليه السلام در اين خصوص مي‌فرمايند: «كوشش كنيد اوقات روز شما چهار ساعت باشد؛ ساعتي براي عبادت و خلوت با خدا، ساعتي براي تأمين معاش، ساعتي براي معاشرت با برادران مورد اعتماد و كساني كه شما را به عيب‌هايتان واقف مي‌سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارد و ساعاتي را هم به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از مسرت و شادي ساعات تفريح، نيروي انجام وظايف وقت‌هاي ديگر را تأمين كنيد». (مجلسي، 1403، 321)
بنابراين، حديث تفريح و سرگرمي اگر در جهت تجديد قواي انسان در مسير رشد باشد، نه تنها ناپسند نيست بلكه بسيار ضروري و پسنديده است.از سوي ديگر مي‌توان در رابطه دين و سرگرمي به موارد زير اشاره كرد:
1. بنا بر شواهد تاريخي، دين، خود همواره يكي از مراجع هنجاري تعيين سرگرميهاي مجاز و ممنوع بوده است.
2. از منظر كاركردي، برخي از انواع سرگرمي و تفريح به نتايجي ميانجامند كه دين بر مطلوبيت آنها مهر تاييد نهاده است.
3. سرگرمي و تفريح مطلوب از ديدگاه اسلام، ويژگيها، ملاكها، برتريها و شاخص‌هايي دارد كه شواهد درون ديني موضع اسلام را در اين خصوص مشخص كرده است.
4. روشن است كه ملاك جواز و ممنوعيت تفريح و سرگرمي در اسلام، تابع نظام اعتقادي، ارزشي و معيارهاي هنجاري آن خواهد بود.
5. اسلام در نظام ارزشي خود، سرگرمي را به طور كامل ممنوع يا مجاز نشمرده است. ازاينرو، سرگرمي نيز با لحاظ قيدها و شرايط خاص، نه فقط مجاز، بلكه بالقوه مي‌تواند وسيلهاي مفيد و مؤثر در ابلاغ پيام دين و تأمين هدفهاي تربيتي آن باشد. (شرف الدين، 1390: 318 ـ 329)
ثانياً اين گزاره كه نميتوان مفاهيم ديني را در قالب سرگرمي ارائه داد: حيح نيست و امروزه نمونههاي زيادي در فيلم‌هاي سينمايي، كه يكي از رايج‌ترين قالبهاي سرگرمي هستند، ميتوان يافت كه مفاهيم ديني را در قالب سرگرمي ارائه دادهاند. براي نمونه فيلم‌هاي «روز حسرت»، 1 «يلي دور خيلي نزديك»2 كه از تلويزيون و سينماي ايران و فيلم‌هاي آواتار3 و هفت4 كه از سينماي هاليوود پخش شده است مي‌توان نام برد.
انتقاد ديگري كه به پستمن وارد است اين است كه او بين مضامين ديني و هدف‌هاي ديني تفاوت نمي‌گذارد. شايد علت بدبيني زياد پستمن به رسانهها به ويژه تلويزيون از چنين فقدان تمايزي ناشي شده باشد. اشكال اصلي پستمن در همين است كه وي مضامين انحصاري ديني را از هدف‌هاي ديني، جدا نديده است. اگر مراد از دين، آموزههاي انحصاري ديني باشد، شايد نتيجه‌گيري وي تا حدي قابل قبول باشد. اما اگر به دين به مثابه غايات ديني، اخلاقي و معنوي نگاه شود، در آن صورت تعبير رسانه ديني كه به غايات ديني توجه دارد، به طور كامل با اقتضائات ذاتي رسانهها از جمله رسانه تلويزيون همسنخ و قابل جمع است. مراد از غايات ديني معنابخشي به وجود انساني و زندگي بشري، آرامش روحي، معناداري جهان خلقت، حفظ و رشد ارزش‌هاي اخلاقي، رستگاري انسان و مشابه آن است. (نك: حسيني، 1386: 145)
نكته چهارم اين است كه اگرچه هشدارهاي پستمن در خصوص زوال معرفت‌شناسي، حمله اطلاعاتي و ايدز فرهنگي بايد بسيار جدي گرفته شوند، اما نخست از آنجا كه او تنها دين مسيحيت را در نظر گرفته است و از قدرت و منطق ساير اديان و جامعهاي با فرهنگ ديني كم‌اطلاع است و اصولاً منطق دين در رويارويي با رسانه و تكنولوژي در جامعهاي با فرهنگ ديني متفاوت از جوامع ديگري خواهد بود. دوم اينكه در يك دين سكولار، محدوده و قدرت تعين دين بسيار متفاوت از جامعهاي خواهد بود كه دين فرهنگساز است و نهادهاي جامعه ماهيتي غير از ماهيت نهادهاي سكولار دارند. قدرتي كه پستمن براي رسانه تصور ميكند، متناسب با قدرت دين در جامعه سكولار است و در جامعه ديني آن تناسب برقرار نيست. دين، نه تنها از رسانه براي اشاعه ارزشهاي مورد تاييد خود بهره مي‌برد، بلكه بر ديگر كاركردهاي رسانه و شيوه رفتار آن هم اثر مي‌گذارد. ميزان اين تأثير به قلمرو نفوذ دين و حوزهاي بستگي دارد كه دين براي مداخله و صدور حكم، خود را صالح ميداند. بنابراين، ديني كه خود را مسئول تنظيم همه بخشهاي زندگي فردي و اجتماعي بشر ميداند، به خود حق ميدهد (يا براي خود وظيفه قائل است) كه در همه عرصههاي كار رسانهاي، داراي قواعد ارشادي يا الزامي باشد.

// نتيجه‌گيري

بر اساس آنچه گفته شد ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه در خصوص جبرگرايي تكنولوژيك و به دنبال آن جبرگرايي رسانهاي، ميتوان به صورت فلسفي در خصوص دترمينيسم بحث كرد؛ اما از آنجا كه پستمن به صورت فلسفي بحث نكرده، رويارويي ما با ديدگاه‌هايش نيز به همين ترتيب است. پستمن تكنولوژي را ايدئولوژي سوار بر تمام ايدئولوژيها ميبيند و ذات تكنولوژي رسانه را در پيوند با سرگرمي مي‌داند. او معتقد است كه فرهنگ برساخته تكنولوژي است. از‌اين‌رو: حبت از رسانه ديني بي‌فايده است. مهم‌ترين انتقاداتي كه بر ديدگاه‌هاي پستمن وارد است اين است كه نخست ديدگاه‌هاي او مربوط به مخاطب امريكايي و تلويزيون امريكا و دين مسيحيت است و گسترش آن و عام در نظر گرفتن آن صحيح نيست. از سوي ديگر دين به طور ذاتي با سرگرمي در تنافي نيست. بلكه آن را محدود به هنجارها و ارزش‌ها ميكند. همچنين مواجهه دين با رسانه، در جوامعي با فرهنگ ديني غير سكولار، متفاوت از جامعهاي خواهد بود كه دين سكولار است.
نكته ديگر اين است كه مفهوم رسانه ديني تنها محدود به مفاهيم ديني نميشود و هدف‌هاي ديني را نيز شامل ميشود كه با اين نگاه آنچه را پستمن ميگويد ناظر به مفاهيم و مضامين ديني خواهيم يافت و همين تفاوت نگذاشتن ميان هدف‌ها و مضامين، سبب بدبيني زياد پستمن به رسانهها و تلويزيون است.
در نهايت بايد گفت هشدارهاي پستمن را بايد بسيار جدي گرفت و مراقب مباحثي چون ايدز فرهنگي، حملهي اطلاعات و زوال معرفتشناسي باشيم. با اين حال اين هشدارها اصل قضيه را نفي نميكند و اگر براي رسانه قائل به ذات هم باشيم اين ذات قابل تصرف است.

// منابع

// كتاب

پستمن، نيل. 1388. زندگي در عيش مردن در خوشي. ترجمه: صادق طباطبايي. تهران: اطلاعات. چاپ ششم.
پستمن، نيل. 1386. تكنوپولي، تسليم فرهنگ به تكنولوژي. ترجمه: صادق طباطبايي. تهران: اطلاعات.
حسيني، سيد حسن. 1386. رسانه ديني يا دين رسانهاي، مطالعات نظري، در دين و رسانه (به كوشش جوادي يگانه، محمدرضا و حميد عبداللهيان) تهران: طرح آينده. چاپ اول.
فهيميفر، اصغر. 1388. حكمت رسانه‌هاي مدرن. تهران: مارليك.
مجلسي، محمد باقر. 1403. بحارالانوار. بيروت: الوفاء.
مكلوهان، هربرت مارشال. 1377. براي درك رسانه‌ها. ترجمه: سعيد آذري. تهران: سروش.
مهدي‌زاده، سيد محمد. 1389. نظريه‌هاي رسانه، انديشه‌هاي رايج و ديدگاه‌هاي انتقادي. تهران: همشهري.
هاكسلي، آلدوس. 1366. دنياي شگفت انگيز نو. ترجمه: حشمت اله صباغي و حسن كاوياني. تهران. كارگاه هنر.

// مقالات

پستمن، نيل. 1387. «از فرهنگ به تكنولوژي». ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما. شماره 27. صص 32 ـ 47.
شرف الدين، حسين. 1387. «دين و رسانه». فصلنامه معرفت، شماره 131. 13 ـ 38.
شرف‌الدين، حسين. 1390. «تحليل محتواي سريال مذهبي روز حسرت». فصلنامه دين و رسانه. شماره پنجم. زمستان 1390.
كاجي، حسين. 1390. «دين و دترمينيسم تكنولوژيك». مجموعه مقالات دومين همايش دين و رسانه. مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما. چاپ اول.
كراكر، آرتور. 1380. «انسان‌گرايي ديجيتال؛ دنياي پردازش شده مارشال مك لوهان». فصلنامه رسانه. ترجمه زهرا بيدختي. پياپي 48.

Neil Postman’s Approach to Religion and Media Determinism; a Critical Review
By: Amin Engarde
Abstract:
In media and religion field of study there are two opposite approaches: Instrumentalism and essentialism. Instrumentalists believe that media is an instrument for transferring message. In contrast, essentialists discuss about the technological determinism. The prominent American scholar, Neil Postman has tried to show the technological determinism and consequently, media determinism and thus to deny the possibility of religious media. To prove his claim, Postman refers us to godly nature of technology, entertaining nature of media and the its contradiction with religious teachings and finally, decline of epistemology via media. Postman’s discussion is about American audiences, American commercial TV and Christian teachings so that we can’t conclude general statements. However, he sometimes ties the technological determinism into TV and also, some scholars regardless to cultural characteristics of postman approach, try to generalize his statements. Although we must seriously consider his warnings, Islamic teachings reject any kind of determinism and entertainment is not necessarily in conflict with religion.

Keywords: Media Determinism, Media, Religion, Neil Postman, Entertainment.

The Study of Superstition in Ramadan’s TV Series
By: Ibrahim Mahdavian Kiasari
Abstract:
This study focuses on TV series broadcasted during Ramadan in IRIB channel 2 and channel 3 in 1387-88.
The methodology is content analysis and data are gathered by observation. Practical measures of superstitious for the first time were presented based on Islamic approach and Allame Tabatabaee’s thought. The sample was chosen from Nobody, Nick of Time, Crossing the Fall and the Fifth Sun.
The total superstitious found were 27367 seconds equal to 17.53% of total sample which is a considerable portion.
In 1388, the total superstitious found were 25213 seconds equal to 92.13% of total superstitious. In 1387 this ratio was 2154 seconds equal to 7.87% of total superstitious. Thus, we can see a considerable growth in superstition.
The rate of practical superstitious was 26827 seconds equal to %98.03 of total superstitious; and the rate of theoretical superstitious was 540 seconds equal to %1.97 of total superstitious. This statistics shows the higher level of practical superstition comparing with theoretical one.

Keywords: Superstitious, Practical Superstitious, Theoretical Superstitious, TV Series, Ramadan.

PC Games as a Hidden Media for Implementing US Political Objectives
By: Muhammad Reza Anvari
Abstract:
After September 11th and specifically during the last decade, PC games have been of most useful media to influence the public opinion and convince them about the given objectives of dominant regime in general and United States of America in particular. In order to explain the functions of PC games in making a reality and shaping people’s minds (esp. teens and youth as the main target of these games), we apply Baudrillard’s the hyperreality theory in case of media representation of real world, Edward Said’s Orientalism discourse and our Supreme Leader’s thoughts in case of Islamophobia and Iranophobia. American game producers mainly are supported by US military and intelligence services including Pentagon; thus by symbolizing they try to simulate and even manipulate the real world and then apply their policies in case of Islamophobia and Iranophobia and provide their preferred image of international political issues. Here we analyzed the contents of some anti-Islam and anti-Iran games in order to disclose their hidden objectives. Results show that some Game producers aim to justify the aggressive actions of US in other countries and even in some cases prepare the situation and public acceptance for future wars conducted by US.

Keywords: PC Games, Islamophobia, Iranophobia, Media, United States of America

Religious Propagation and Effectiveness of Modern Marketing
By: Dr. Zohre Dehdashti Shahrokh & Mujtaba Ghasemi
Abstract:
This paper aims to explore the role of religious propagation in the effectiveness of modern marketing. Religious missioners as the senders of religious messages and the initiators of information process, by being aware of principles and techniques mentioned in this paper, can improve the effectiveness of their propagation task.
The new aspect of this paper is to apply the marketing principles and strategies in religious organizations. A common mistake confines the marketing merely into the commercial organizations; this believes that organizations having problems in case of selling their products would use marketing techniques. Here we argue that marketing principles and strategies can be extended and be applied in religious organizations, too. Applying marketing strategies, religious missioners would communicate with their audiences more easily. The important point is that religious practitioners and missioners should recognize their audiences and chose and design the appropriate message and media so that to ensure the effectiveness of their messages.

Keywords: Religious Propagation, Propaganda, Modern Marketing, Direct Marketing, Religious Media, Religious Orientation Scale.

A Fiqh Approach to Representation of Infallibles’ Image in Film and TV Series
By: Maryam Akhondi
Abstract:
Representing the image of Infallibles and those who were like them in speech and action, is one of the main Fiqh issue which always presents a serious challenge in visual productions. After introducing the great and significant position of these persons, this paper aims to scrutinize this issue and investigate the reasons for its sanctity or legitimacy. In fact, representing the image of Infallibles and those who were like them in speech and action at the first glance is not considered as a forbidden action and sin, but the presence of some factors and virtuous issues which are naturally involved in this matter, would make the representation a matter of sanctity.

Keywords: Image of Infallibles, Representation, Fiqh, Sin, Sanctity, Media.

Study of the Relationship between Utilizing the Mass Media and Religiosity among Yazd Citizens
By: Dr. Masoud Hajizade Meymandi
Abstract:
Today, the dominance of political and economical domains is transferred into cultural domains. Culture of industrial societies which is based on mass media aims to undermine the public beliefs particularly in developing countries; this is known as cultural invasion. This paper examines the relationship between the extent of using mass media and religiosity of Yazd citizens, applying a survey method and questionnaire technique. Our sample consists of 400 above 15 citizens who were chosen by cluster and systematic random method. The results show that %91/3 of participants enjoy high level of religiosity while mass media usage of participants was at average level (%54/5 of them). the test shows that there is direct and positive relation between using national mass media and religiosity and there is a reverse relation between using international mass media and religiosity. Considering this fact that the relationship between these two variables is a correlation one, we may not conclude a cause and effect relation and identify the national mass media usage as a factor for increasing the religiosity.

Keywords: Religiosity, Usage, National Mass Media, International Mass media, Yazd City

/// مقالات