// مقاله / غدير، ميوه بوستان رسالت

غدير، ميوه بوستان رسالت در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

غدير، ميوه بوستان رسالت

قربان صحرائي چاله‌سرائي
هشت روز از عيد قربان گذشته بود. حاجيان سرمست و دلخوش از انجام مناسك حج ابراهيمي راهي سرزمين‌هاي خويش بودند تا به اقوام و خويشان خود بپيوندند و برگي نوين از دفتر زندگي را در تولدي دوباره و با رويكردي جديد ورق بزنند. آنان در اين سال، آيين حج را با معنويت و ويژگي‌هاي ديگري به جاي آورده بودند؛ زيرا در اين حج، حج‌گزاران تحت زعامت مستقيم رسول اعظم صلي الله عليه و آله اعمال و مراسم آن را انجام داده بودند. چه بسا پاره‌اي از اشكال‌ها و ابهام‌هاي اعمال را هم اصلاح و مناسك خود را از زبان مبارك رسول رحمت صلي الله عليه و آله كامل كرده بودند. براي آنان خاطره‌انگيزترين و ماندگارترين حج در طول عمرشان رقم خورده بود؛ حجي كه عده بسيار زيادي براي آخرين بار انجام دادند و مي‌دانستند ديگر چنين حجي در زندگي‌شان تكرار نخواهد شد. با اين ويژگي‌هاي منحصر به فردي كه بر حج و حج‌گزاران سال دهم هجري منحصر بود، حاجيان، شهر مقدس مكه را ترك كردند و به سمت جُحفه در حركت بودند.
آن روز جُحفه چونان چهارراه و نقطه تلاقي عمل مي‌كرد كه حاجيان براي ورود به شهر مكه در آن نقطه به هم ملحق مي‌شدند و به نوعي در صفي واحد و منسجم به سمت قبله‌گاه مسلمانان روان مي‌گشتند و به همين صورت هنگام بازگشت از اين سفر معنوي ـ سياسي، اين منطقه محل جدايي و وداع آنان بود. در اين منطقه حاجيان تقسيم مي‌شدند و هر كدام در مسيري قرار مي‌گرفتند كه به وطن‌شان ختم مي‌شد.
حدود يك فرسخي جُحفه، بركه‌اي بود كه به آن غدير مي‌گفتند و چون شكل ظاهري آن آبگير شبيه خم رنگرزان بود، «غدير خم» نام داشت.
تا آن روز «غدير خم» اهميت چنداني نداشت، جز اينكه آبخور و محل برداشت جرعه‌اي آب بود كه كام مسافران تشنه را سيراب مي‌كرد و در غير موسم حج گاهي باديه‌نشينان آن حوالي، البسه و جامه‌هاي رنگ گرفته خويش را در آن بركه شست‌وشو مي‌دادند.
اما گويي خداي سبحان براي آبگير غدير سرنوشت ديگري رقم زده بود؛ سرنوشتي كه از آبگيري ساده و معمولي درآيد و به اقيانوسي ژرف و زلال و پر رمز و راز تبديل شود و براي هميشه در تاريخ، ماندگار گردد. در آن حجّ كنار آبگير غدير، واقعه‌اي رخ داد كه فصل نوين و حياتي از دفتر زندگي بشر گشوده شد، و چه خوشبخت بود اين آبگير كه آن واقعه با نام «غدير خم» به عنوان عيد مسلمانان براي هميشه ثبت گرديد و قانون شد.

// غدير؛ حادثه و واقعه

اگر آدمي در رويداد عظيم غدير خم، نيك تأمل كند، مي‌بيند اين رخداد، هم واقعه‌اي است عظيم و شيرين و حياتي، و هم حادثه‌اي است تلخ و ناگوار و فنا كننده. شگفتا كه اين تضاد چگونه در غدير خم گرد آمده است؟! خاصيت اقيانونس‌ها چنين است؛ گاه نسيم موافق مي‌وزد و كشتي‌نشستگان را به ساحل آرامش و سلامت مي‌رساند و گاه طوفان نابودگر تلاطم مي‌كند و كشتي‌شكستگان بدانديش را به ورطه سقوط و هلاكت مي‌اندازد و در قعر خويش محو مي‌كند. غدير براي دو گروه غرق شدگان در حق و دنباله‌رويان باطل چنين بود.
در هنجارها معمولاً، «واقعه» را مثبت تلقي مي‌كنند و از «حادثه» برداشتي منفي به ذهن متبادر مي‌شود. اگر چنين باشد، غدير خم واقعه‌اي بود كه در آن «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الْإِسْلَامَ دِينًا» (مائده: 3) رقم خورد؛ زيرا خداي سبحان به رسول رحمت امر كرد دين امتش را با بالا بردن دست امير مؤمنان، علي عليه السلام به كمال برساند و بدين صورت، ميوه و ثمره 23 سال نبوت و رسالتش را به انجام رساند. اين واقعه، براي آنان‌كه دل در گرو بي‌چون و چراي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله سپرده بودند و دست در دامن وي آويخته بودند و در امر الهي، اما و اگر نمي‌كردند و سمعاً و طاعتاً پذيراي دستورهاي ولايي رسول رحمت بودند، بسيار شيرين و گوارا بود. آنان مي‌دانستند نتيجه زحمات‌شان با ادامه امامت و ولايت علي عليه السلام تداوم خواهد داشت و دنياي اسلام پس از بنيانگذار و معمار بي‌بديلش، از سوي اميري رهبري خواهد شد كه خدا در كتاب كريمش مكرر ستايشش نموده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده: 55) و ارزش و اعتبارش نزد خدا و فرشتگان شناخته‌ شده‌تر است تا نزد بشر. «و اِنَّهُ في‌ام الكتابِ لَدَينا لَعليٌّ حَكيم». (بندي از زيارت امام علي عليه السلام )
براي تمام بشر، به ويژه مسلمانان و البته شيعيان حضرت اميرمؤمنان عليه السلام ، بهترين و شيواترين و پرمغزترين تعريف‌ها و تفسيرها از «عيد غدير» و اين واقعه شيرين در سخنان معصومان عليهم السلام نهفته است. اين نوشتار را به پاره‌اي از آن گوهرهاي گران‌سنگ زينت مي‌دهم و با خوشه‌چيني از بوستان معطر معرفت‌شان و ريزه‌خواري از سفره پربركت و انباشته از نعمت‌شان، زيره به كرمان مي‌برم؛ چون از قديم گفته‌اند «در دل دوست به هر حيله رهي بايد جست».

// محشري شيرين

به جُحفه برمي‌گرديم و به منطقه غدير خم مي‌رسيم. مي‌بينيم كه به دستور رسول مهرباني‌ها و پيامبر نور و رحمت، جلورفتگان بازگشته و عقب‌ماندگان رسيده‌اند. همه آناني كه روزهايي چند در جوار كعبه معظم پا به پاي پيامبر طواف نموده بودند و با صفايي وصف‌ناشدني بين مروه و صفا هروله كرده بودند و در مشعر و عرفات به پاي منبر مصطفاي خدا به «شناخت» رسيده بودند و در مناي اسماعيل، قرباني به درگاه دوست هديه كرده بودند و در جمرات، بر شيطان رجيم سنگ رجم زده‌ بودند، كنار آبگير غدير گرد آمدند.
آنان محشر عرفات و مشعر را تازه پشت سر نهاده بودند و به انجامش انتظار و عادت داشتند، اما گويي دوباره محشري بر پا شده است؛ محشري غيرمنتظره و بديع.
در دل همه افتاده بود و شايد هم همه از هم مي‌پرسيدند: مگر قرار است چه اتفاقي رخ دهد؟! براي آناني كه نرسيده بودند هم اين پرسش مطرح بود كه: مگر چه اتفاقي افتاده كه پيامبر فراخوان عام داده است؟
همه آمدند و اندك‌اندك جمعيت در كنار «آبگير غدير» جمع شدند و اين نقطه مانند استاديومي بزرگ با انبوهي از مردم مَملُوّ گشت. در نقطه‌اي از اين استاديوم عظيم، جهاز شتران روي هم انباشته و بار شده بود. آن نقطه در منظر همه عيان بود و كسي نبود كه نتواند به آن نقطه، چشم‌انداز نداشته باشد. كم‌كم همهمه و زمزمه مردم كه چونان زنبوران عسل گِرد شده در كنار كندو به گوش مي‌رسيد، آرام و آرام‌تر شد و سكوت همه‌جا را فراگرفت.
براي مردم آن‌قدر اين مهمّ، مُبهم و رازآلود بود كه ديگر كسي حتي در جاي خود هم كمتر مي‌جنبيد تا با چشم خويش ببيند و با گوش خود بشنود كه چه خبري مي‌خواهد رخ دهد و چه اتفاقي ممكن است واقع شود؟! به همين دليل، گَرد و غبار تحرك مردم كاملاً فرونشسته بود و زمين استاديوم غدير خم به‌سانِ ايام سكوتش، آرام و فضاي آن هم صاف و زلال شده بود. آن‌قدر سكوت همه‌جا را فراگرفته بود كه تو گويي حتي جنبدگان طبيعت هم نفس نمي‌كشند تا بدانند اينجا چه خبر است.

// تكميل رسالت

سرانجام انتظار به سر رسيد. حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله بر فراز منبر تشكيل شده از جهاز شتران قرار گرفت و در حالي كه چون هميشه برادر و پسر عمّ عزيزش، علي عليه السلام هم در كنارش ايستاده بود، با ذكر و ياد و نام خداي سبحان آغاز سخن نمود:
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ.
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي‌اش بلندمرتبه و در تنهايي‌اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينشش بزرگ است. بي‌آنكه مكان گيرد و جا به جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است. همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
پس از ذكر مفصل حمد و ثناي خداي سبحان به تشريح فرمان الهي براي مطلبي مهم پرداخت كه از سوي خداي سبحان بر وي امر شده بود:
فَأَوْحي إِلَي: بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ـ في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَه لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ ـ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
پس آن‌گاه خداوند چنين وحي‌ام فرستاد: به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ‌اي فرستاده ما! آنچه از سوي پروردگارت درباره علي و خلافت او بر تو فرود آمده، بر مردم ابلاغ كن؛ وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده‌اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي‌دارد... .
آن‌گاه پس از يادآوري رسالت و وظيفه‌اي كه خداي سبحان بر عهده‌اش نهاده بود و آن رسول رحمت طي 23 سال به تبليغش همت نموده و تمام حيات پر بركتش را در راه اشاعه و ترويج آن صرف كرده بود و با ذكر اين نكته مهم كه: «وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ـ في حَقِّ عَلِي ـ وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِخداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اينكه آنچه در حق علي عليه السلام فروفرستاده به گوش شما برسانم. چنين خواند: «اي پيامبر ما! آنچه را از سوي پروردگارت بر تو نازل شده ـ در حقّ علي ـ ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده‌اي، و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي‌دارد».
سپس به معرفي شخصيت علي عليه السلام و به ذكر فضايل و مناقبش پرداخت و مشروح و مفصل پيرامون اين شخصيت يگانه و بي‌بديل تاريخ سخن گفت و در نهايت به اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام مبادرت فرمود. پس آن‌گاه دست علي عليه السلام را گرفت و بالا برد و با ذكر طلايي‌ترين جمله و مهم‌ترين نكته فرمان الهي اين خطبه روشن و بليغ فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي؛ هر آن كس را كه من سرپرست و ولي اويم، اين علي سرپرست و ولي اوست. او علي بن ابي طالب است؛ برادر و وصي من كه سرپرستي و ولايت او حكمي است از سوي خدا كه بر من فرستاده شده است».
آن‌گاه تاج «سحاب» را از سر مبارك خويش برداشت و بر رأس مبارك علي عليه السلام نهاد و بدين‌گونه بر ولايت و امامتش، عملاً مقابل ديدگان هزاران نفر از حاجياني كه در درياي مناسك حج اندرون را طهارت نموده بودند، مهر تأييد و تثبيت زد.

// سفره كرامت الهي گسترده مي‌شود

وقتي آواي خوش «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ» در دشت جُحفه و در كنار آبگير غدير طنين‌انداز شد، گويي كرامت باري‌تعالي بر بشر تمام شد و چراغي جاويدان فرا راه فرزندان آدم تا ابد روشن گرديد. امام صادق عليه السلام فرمود: هنگام ديدار با برادر ديني و ايماني خويش بگو «الحمدلله الذي اكرمنا بهذا اليوم.» غدير «يوم منار الدين» يعني مشعل فروزان دين است كه در آن «يوم الايضاح» اتفاق افتاد و حقيقت آشكار گشت و و دلايل خداي سبحان روشن شد كه امير بيان عليه السلام فرمود: «يوم فيه وضحت الحجج.» شايد به همين دليل شريف‌تر از دو عيد قربان فطر دانسته شده است.
غدير «عيد الله الاكبر» يعني بزرگ‌ترين عيد خداست؛ زيرا روزي است كه در آن «مرضاه الرحمان» تحقق يافته و خشنودي و رضايت پروردگار عالميان حاصل شده است.
وقتي غدير «يوم مرضاه الرحمان» باشد، به يقين روز عيد اهل بيت خواهد بود كه صادق آل رسول عليه السلام فرمود: «جعله عيدا لنا» و بنا به فرمايش ديگر آن حضرت: «جعله عيدا... . لموالينا و شيعتنا» غدير، عيد موالي و شيعيان است. روزي كه براي معصومان عليهم السلام عيد باشد، بي‌گمان براي پيروان آنان روز گشايش و فرج است؛ زيرا علي عليه السلام فرمود: «هذا يوم فيه وقع الفرج».
غدير روزي است كه درجه و منزلت شايستگان در آن والايي يافت و بدين‌گونه در دل مؤمنان سرور و شادماني پديد آورد و بر لبان‌شان لبخند خشنودي و رضايت نقش بست.
غدير روزي است كه در آن بندگان خدا آزمايش شدند تا پيروان حقيقي حق از منافقان و باطل‌پرستان تمييز و تشخيص داده شوند و بدين‌صورت، شيطان از مؤمنان و بندگان صالح رانده شد. در اين روز حقيقت ايمان، بلكه حقايق ايمان آنچنان‌كه شايسته و سزاوار بود بيان گرديد.
غدير يوم تُبلي سرائري بود براي همه؛ زيرا در آن واقعه، امور پنهان، به ويژه‌ نقشه‌هاي شوم منافقان كوردل و توطئه‌چيني اهل نفاق آشكار گشت و با نقش بر آب شدن مقاصد پوشيده و پنهانِ اهل ريا و تزوير، آن نقشه‌هاي شيطاني به فنا و نابودي كشيده شد. اينجاست كه مي‌توان گفت واقعه هويداساز غدير، حادثه‌اي دهشتناك و تلخ براي اهل نفاق و تزويرِ مزوران شيطان‌صفت بود.
غدير روز قبولي اعمال شيعيان است تا در دل‌شان شادابي و نشاط و فرح ايجاد شود.
و غدير روز محمد صلي الله عليه و آله و آل محمد صلي الله عليه و آله است؛ زيرا در آن روز آشكارا سخن حقّ نابي گفته شد كه در آن مقام ناب و اصيل شخصيتي والا مقام، روشن گشت تا مسير تاريخ روشن شود و راهِ راهنمايان، آشكار و نمايان و نوراني گردد.
بدين‌گونه غدير، ورق جديدي از تاريخ گشود كه در آن ميوه‌ و عصاره و ثمر نهايي رسالت به بار نشست و با معرفي علي عليه السلام به جانشيني و وصايت رسول خاتم صلي الله عليه و آله فصل جديدي از دفتر زندگي بشر رقم خورد. اما در اين ميان منافقان و دشمنان دين خدا دست از دشمني بر نداشتند و بر سر جانشين به حق پيامبر نور و رحمت، علي عليه السلام و فرزندان معصومش ستمي رواداشتند كه تاريخ در مقابل آن شرمسار و سر به زير است.
از وادي خدا چشمه زمزمي جوشيد به نام رسالت. اين چشمه كه از اقيانوسي زلال و بي‌كران جاري در زمان شد، پس از 23 سال به بركه غدير رسيد. آن‌گاه آبگير غدير، اقيانوسي شد ابدي با ژرفايي به وسعت هستي. با معرفي علي عليه السلام در مقام امام راستين امت و سپردن لنگر هدايت كشتي ولايت به دست يداللهي علي عليه السلام ، آن حضرت كشتي نجات را ناخدايي كرد تا بشر را از تاريكي‌ها برهاند و بدين‌گونه، رسالت حضرت ختمي‌مرتب صلي الله عليه و آله را با چراغي تابان‌تر از خورشيد، در قالب امامت و ولايت تداوم دهد. ناخدايي كشتي امامت و ولايت به اميري سپرده شد كه فخر بشر و فرشتگان است. اميري بي‌بديل و بي‌نظير كه مادر گيتي همچون وي هرگز نزاده و نخواهد زاييد.
غدير ميوه بوستان رسالت است و شيعيان در پرتو ولايت امير مؤمنان، علي عليه السلام در اين بوستان متنعم‌اند؛ امّا علي‌جان!
امروز «روز غدير خم» است. روزي كه رسول مهرباني‌ها با دست الهي خويش دست الهي تو را برافراشت تا آسمان هستي بر ولايت تو تكيه زند، آيا ما كه ادعاي ولايت‌پذيريت را داريم در عمل چقدر به آن وفاداريم؟ و اين وفاداري را بايد با كدامين ترازو بسنجيم و در كدامين وادي محك زنيم؟
علي‌جان! «بركه غدير» درياي تاريخ است. نه! بلكه «بركه غدير» تاريخ درياست. بشر چقدر توانسته از اين دريا دُرّ ناب صيد كند و سر و جان را طهارت دهد؟
علي‌جان! گويا معناي ژرفاي اقيانوس در آن بركه نهفته است؛ اقيانوس ولايت تو. اقيانوسي كه هر كه در آن غرق شد، نجات يافت و سعادت را در آغوش كشيد و آن‌كه از زلال آن دست برداشت در منجلاب شقاوت گرفتار گرديد و لاغير.
علي ‌جان! تو گويي رسول‌ رحمت كنار بركه غدير، دست ولايت تو را بالا برد تا افزون بر آنان‌كه با گوش تن آن را شنيدند، زلال «آب» بركه غدير نيز آن امر الهي را همواره با بارش باران و جريان «آب» به همه اعصار در تمام زمان‌ها، به گوش دل كل بشر برساند، اما علي جان! هنوز ديرزماني از روز اكمال دين و اتمام نعمت نگذشته بود كه فراتِ «آب» شرمسار همه آب‌هاي روزگار گرديد.
علي‌جان! چقدر من خوشبختم چون تو امامي دارم و چقدر تو مظلومي چون مني ادعاي شيعه بودنت را يدك مي‌كشد؟!
علي‌جان! تو مظلوم هميشه تاريخي.

/// مقالات