// مقاله / یک مشاجره عمومى

یک مشاجره عمومى در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

یک مشاجره عمومى

در سال 1995، مجله نیوزویک، مقاله اى منتشر کرد که مدعى شده بود «هیچ مدرک قاطعى وجود ندارد که ثابت کند، تماشاى رسانه هاى خشن، خشونت را افزایش مى دهد». به منظور تصحیح این جمله واقعا نادرست، نامه اى به سردبیر مجله نوشتیم. پاسخ این بود که آن ها مایل به انتشار نامه ما نیستند. چندى بعد، نیویورک تایمز مقاله اى مشابه چاپ کرد که به پژوهش هاى موجود، پیرامون ارتباط رسانه ها و خشونت حمله کرده بود. با وجود اعتراضات محققان این پژوهش ها (هوزمن و لئونارد ارون) و نوشتن پاسخ هاى علمى، هیچ پاسخ رد یا تکذیبى از مجله تایمز منتشر نشد. در عصر گوناگونى ملت ها و تنوع میلیون ها شرکت رسانه اى، شاید چندان هم شگفت انگیز نباشد، اگر حقیقت را پشت اتوبوس ها بیابیم! گویا ارزش حقیقت به اندازه منافع رسانه اى و یا حتى به اندازه یک داستان مناسب که در رسانه ها دیده مى شود هم نیست؛ اگرچه برخورد نیویورک تایمز، کلیت مسأله را نیز تثبیت کرد. آمارها نشان مى دهد که روزنامه ها و مجلات از پذیرش تغییراتى که در وضعیت علمى رخ مى دهد، طفره مى روند، همان طور که اسناد علمى مبنى بر ارتباط علّى بین تماشاى رسانه ها و اعمال خشونت را انکار مى کنند. تا سال 1975، اثر رسانه ها بر خشونت واضح بود. امروزه منابع خبرى مهم برآنند که جامعه آمریکا را متقاعد کنند که دلیلى ندارد که درباره خشونت رسانه ها نگران باشند. در واقع، از اواسط دهه 1980، میانگین گزارش هاى خبرى درباره خشونت رسانه ها کمتر شده است. اگر چه اسناد علمى به طور کوبنده اى، اثرات کوتاه مدت و بلندمدت تماشاى رسانه اى خشن را آشکار مى کنند. توضیحات متعددى براى این بى مسئولیتى ظاهرى در گزارش ها وجود دارد. شاید ساده ترین توضیح این باشد که منابع خبرى،منافعى در تکذیب این ارتباط به دست مى آورند. حداقل 3 روش براى کسب منفعت در این رابطه وجود دارد. اول این که، بسیارى از کمپانى هاى خبرى، خود بخشى از کمپانى بزرگى هستند که مستقیما از فروش رسانه هایى مثل تلویزیون و فیلم هاى سینمایى پول به دست مى آورند. دوم این که، بسیارى از رسانه هاى خبرى، مقدار زیادى از درآمد تبلیغاتى شان را از شرکت هایى به دست مى آورند که فیلم هاى خشونت آمیز را تولید مى کنند و مى فروشند (مثلاً اکثر روزنامه ها، فیلم هاى سینمایى را تبلیغ مى کنند). سوم این که، رسانه هاى خبرى مى ترسند با چاپ مطالبى که خوانندگانشان مخالف آن هستند، طرفداران خود را از دست بدهند. ترس از افراد زیادى که رسانه هاى خشن را نگاه مى کنند و به فرزندانشان نیز اجازه چنین کارى را مى دهند، معقول به نظر مى رسد، اما گزارش متعصبانه علیه حقایق علمى قابل توجیه نیست.
دومین توجیه براى گزارش هاى غلط در مورد وضعیت رسانه ها و خشونت، به «نظریه بى طرفى» مربوط مى شود. در واقع، نوعى بى طرفى خبرى، گزارش یافته هاى علمى را طورى هدایت مى کند که منجر به تسلط دیدگاه اقلیت مى شود. به خصوص، تلاش براى مطرح کردن دیدگاه هر دو طرف، خود منجر به پایان غم انگیزترىمى شود، یعنى تأکید کمتر بر روى یافته ها و نظرات محققان و تأکید بیشتر بر روى مخالفان که کم و بیش در هر موضوع علمى مى توان آن را دید. در واقع، مطالعه نمونه کوچکى از گزارش هاى خبرى پیرامون رسانه ها و خشونت، آشکار مى کند که این نظریه بى طرفى حتى دستمایه کسانى شده است که منافع اقتصادى زیادى از دستکارى افکارى عمومى مى برند. البته صنعت تلویزیون پول و ثروت کافى دارد تا تفنگ هاى آنچنانى براى خلق صحنه هاى وحشتناک تهیه کند و آن را به عنوان مد روز و مورد پسند عامه مطرح کند، مثل صنایع دخانیات که چند دهه با موفقیت این کار را کردند.
سومین توضیح مربوط مى شود به شکست انجمن هاى علمى و تحقیقاتى در توجیه یافته هاى علمى شان. حداقل چهار عامل در این شکست دخالت دارند: اول این که دانشمندان محقق، خود را هم سطح حامیان سیاست ملى نمى دانند. یعنى آموزش عمومى را جزء وظایف خود تلقى نمى کنند. دوم، نقش محتاطانه دانشمندان در مقابل ایراداتى است که خود آن ها قلبا آن را قبول دارند؛ به خصوص در ارتباط با کلى کردن نتایج تحقیقات و توانایى استخراج استنباط هاى علّى از تحقیقات. آن ها همین طور باید درباره محدودیت هاى یک تحقیق خاص، بحث و گفت وگو کنند؛ به خصوص اگر آن تحقیق متعلق به خودشان باشد. سومین عامل در شکست انجمن هاى تحقیقاتى این است که محققان وقت کافى براى آموزش خبرنگاران و پاسخ به ایرادات آن ها که تنها کارشان حمله به اساس یافته هاى علمى ناخوشایند آن هاست ندارند. چهارم این که، تلاش براى آموزش عمومى نه تنها در صرف وقت، بلکه از بسیارى جهات پرهزینه است. مثلاً دریافت نامه هاى ابراز انزجار، یکى از هزینه ها براى کسانى است که با نظرى متفاوت درباره موضوع بحث برانگیز در رسانه هاى عمومى ظاهر مى شوند و باید آن را تحمل کنند. ظاهرا اینترنت ارسال چنین نامه هایى را آسان تر و شایع تر کرده است. خطرات امنیتى براى اشخاص مشهور نیز وجود دارد. هزینه مادى شامل هزینه هایى است که براى بیان اطلاعات علمى به منابع درخور و مناسب وجود دارد.
احتمالاً هر سه عامل: گروه هاى ذى نفع خبرى، نظریه بى طرفى و ضعف ارتباطات، مهم و تعیین کننده اند. مؤسسات تحقیقاتى در دو مورد اول کار زیادى نمى توانند بکنند ولى ما معتقدیم که مى توانند به طور مؤثرى یافته هاى علمى را بیان کنند.
یک گام اساسى، توجه به این نکته است که نقش دانشمند محتاط با تعلیم دهنده عمومى در جامعه فرق مى کند. وقتى مجلس سنا، CNN، نیویورک تایمز یا آبزرور روزانه لندن، از محققان درباره اثر رسانه ها بر خشونت سؤال مى کنند، انتظار جوابدفاعى و محتاطانه که مناسب بحث هاى تحقیقاتى است، ندارند و محققان باید صراحتا نظر خود را اعلام کنند. یک راه براى پاسخ مناسب دانشمندان به آموزش عمومى این است که از خودشان بپرسند، در زندگى شخصى شان در ارتباط با موضوع مورد نظر چه اقداماتى انجام مى دهند. مثلاً در این مورد که «بازى هاى ویدئویى خشن، موجب افزایش خشونت مى شود» از خود بپرسند، آیا به فرزندانشان اجازه مى دهند که چنین بازى هایى را انجام دهند؟ اگر جواب بله است، به تعبیرى چنین خواهند گفت: «براساس تحقیقاتى که بر روى محصولات تلویزیونى و بازى هاى ویدئویى انجام شده، بنده معتقدم که تماشاى بازى هاى خشونت آمیز موجب افزایش خشونت در رفتار مى شود. این اثر آن قدر جدّى است که مرا وادار کند، بچه هایم را از انجام و تماشاى چنین بازى هایى باز دارم». مسلما این یک جواب دندان شکن نیست ولى مناسب است.
گام مهم دیگر که محققان مى توانند آن را انجام دهند فهم این نکته است که نقش نتایج به دست آمده از پژوهش ها و بازسازى سیستم هاى ارزیابى، بخشى از شغل محققان است و آن ها آشکارا از اجزاى سازنده آموزش عمومى و شکل دهنده افکار عمومى به حساب مى آیند. بنابراین، براى یک محقق دانشگاهى، بخش هاى مختلف باید میزانى از تلاش براى آموزش عمومى را به وظایف اجرایى سالیانه او اضافه کنند.
در هر حال، ما معتقدیم تلاش هاى بیشترى در این زمینه مى توان انجام داد. مثلاً وقتى منبع خبرى مهمى همچون نیوزویک، وضعیت رایج دانش علم روان شناسى را تحریف مى کند، مؤسسات تخصصى مربوطه باید نقش فعالى در مقابله با تحریف علمى داشته باشند و حداقل، مصاحبه هاى مطبوعاتى برگزار کنند.
دانشمندان در ارتباط با آموزش عمومى، باید برخى از هزینه هاى غیرقابل اجتناب مالى و حیثیتى را بپردازند، چرا که ارتباط مؤثرتر و گسترده تر با مخاطبان و دانسته هاى علمى به دست آمده از تحقیقات روان شناسى، به نفع جامعه است و ارزش سرمایه گذارى دارد. در پایان امیدواریم پژوهش انجام شده در این مقاله، کمک کند تا تحریف عمومى تأثیر رسانه ها بر خشونت، اصلاح شود.
منبع: American Psychologist





/// مقالات