// مقاله / یک هواپیماى خصوصى براى افراد مظنون

یک هواپیماى خصوصى براى افراد مظنون در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

یک هواپیماى خصوصى براى افراد مظنون

خانم باربارا اولشانسکى، وکیل و از اعضاى مرکز حقوق اساسى، از جمله کسانى است که در باره سیستم تحویل فوق العاده تحقیق مى کنند (با مطالعه موارد مشخص و همچنین در باره نحوه توجیه حقوقى آن). او معتقد است که ایالات متحده نه فقط کشورهاى ثالث را براى بازجویى زندانیان به کار مى گیرد، بلکه زندان هاى برون مرزى خود را نیز که به دست سیا اداره مى شوند، بدین منظور به کار مى برد. به گفته اولشانسکى، به مدت بیش از100 سال، آمریکا فراریان را در خارج از قلمرو حقوقى ایالات متحده دستگیر مى نمود و براى دادرسى به ایالات متحده باز مى گرداند. رئیس جمهورى سابق پاناما، نوریه گا، نمونه اى برجسته از این دست بود. این رویه به تحویل مجرمان عادى، شهرت داشت.
اما از هنگامى که سیا نبرد با القاعده را آغاز نمود و به ویژه از11 سپتامبر به بعد، مفهوم تحویل فوق العاده پدید آمد که بنا بر آن، زندانى را نه براى بازگرداندن به آمریکا، بلکه براى انتقال دادن به جاى دیگر دستگیر مى کنند. خانم وکیل مى گوید، اعمال رویه تحویل، در حدود سال 1880 آغاز شد. ایالات متحده همواره به هر اقدامى که براى بازگرداندن فرد لازم بود تا او در برابر دادگاهى آمریکایى محاکمه شود، دست مى زد. هدف این بود که این افراد در یک دادگاه قانونى محاکمه شوند. «امروزه کل این اندیشه واژگون شده است. اکنون ما تحویل فوق العاده را داریم که معنایش این است که ایالات متحده مردم را دستگیر مى کند و به کشورهایى مى فرستد که در آنجا زیر شکنجه بازجویى مى شوند. افراد به قصد تخلیه اطلاعاتى تحویل داده مى شوند، بدون این که در نهایت، دادخواهى اى در کار باشد.»
یک کشف شگفت آور درباره تحویل این است که سیا و دیگر سازمان هاى آمریکایى، اغلب براى انتقال زندانیان از هواپیماهاى جت خصوصى استفاده مى کنند. گزارش سرّى پروازهاى یکى از این هواپیماها به دست من رسیده است. این هواپیما یک گالف استریم پنج دور پرواز است، که به نظر مى رسد، در کانون این آمد و شدها باشد. از سال 2001 به بعد، این هواپیما به بیش از 49 مقصد در خارج ایالات متحده رفته و به چهار گوشه جهان سر کشیده است. از جمله مى توان از سفرهاى مکرر آن به اردن، مصر، عربستان سعودى، مراکش و ازبکستان نام برد. در همه این مقصدها، ایالات متحده به اعاده زندانیان به کشورهاى متبوعشان پرداخته است.
به گفته رابرت بائر، یک مأمور مخفى سابق سیا، که گزارش پروازها را دیده است، هواپیماى جت گلف استریم به طور قطع در تحویل زندانیان نقش دارد. او مى گوید، مقصد نهایى این پروازها مکان هایى هستند که شکنجه در آن ها اعمال مى شود. بائر که تا زمان خروجش از سازمان در میانه دهه 1990، به مدت 21 سال در خاورمیانه براى سیا کار کرده است، مى گوید که هواپیماهاى غیرنظامى از این دست، براى سازمان مفید بودند، چون نشانه هاى نظامى بر خود نداشتند. همچنین این ها را مى توان به نام شرکت هاى غیرواقعى به حرکت در آورد. مى توان به سرعت آن ها را به راه انداخت. اگر شناسایى شدند، مى توان در عرض یک شب آن ها را از کار انداخت و پیاده شان کرد. اگر لازم شد، مى توان هواپیماى دیگرى جانشین آن ها کرد. همه این کارها به طور عادى و معمولى انجام مى شوند.
به نظر بائر، تحویل، تنها فرستادن تروریست ها به کشورهایى مانند مصر به قصد محبوس نگاه داشتن آنان در زندان هاى آنجا نیست، بلکه گاه به معناى ناپدید ساختن کامل آن ها نیز مى باشد. هر کشورى در این زمینه ارزش ویژه خود را دارد. او مى گوید، اگر زندانى را به اردن بفرستید، بهتر بازجویى خواهد شد. اگر مثلاً به مصر بفرستید، احتمال این هست که دیگر هیچ وقت دوباره چشمتان به او نیفتد. بائر بر این گمان است، که سال ها است که سیا به انحاى گوناگون به تحویل زندانیان مى پردازد، اما از 11 سپتامبر به بعد، ابعاد قضیه به کلى تفاوت کرده و به صورت فراگیر و سیستماتیک درآمده است. به گفته بائر، احتمالاً صدها نفر به دست ایالات متحده گرفتار و به زندان هاى خاورمیانه گسیل شده اند. شمار این زندانیان از شمار آنانى که به گوانتانامو فرستاده شده اند، بیشتر است. او مى گوید، 11 سپتامبر توجیهى شد براى به دور افکندن کنوانسیون ژنو. پایان آنچه ما در مغرب زمین به عنوان حکومت قانون مى شناختیم.
از دیدگاه برخى از مدافعان تحویل در درون دولت ایالات متحده، هدف از این کار، تنها ریشه کن کردن تروریسم است. دیگر براى ایالات متحده اهمیتى ندارد که بعد از پس فرستادن زندانى یا مظنون به تروریسم، مثلاً به مصر، چه روى مى دهد. اما مورد یک مظنون استرالیایى به نام ممدوح حبیب، دال بر این است که جمع آورى اطلاعات نیز یکى از اهداف عملیات تحویل است. اطلاعاتى که ممکن است با اعمال شکنجه هایى که مأموران آمریکایى حق دست زدن بدان ها را ندارند، جمع آورى شوند. حبیب مدیر یک کافى شاپ در شهر سیدنى استرالیا بود که یک ماه پس از 11 سپتامبر، در پاکستان در نزدیکى مرز افغانستان دستگیر شد. حبیب اگرچه تبعه استرالیا بود، مدت کمى پس از دستگیرى، به مأموران آمریکایى تحویل داده شد و اینان او را با هواپیما به قاهره بردند. وکیل آمریکایى او پروفسور جو مرگالیس، از اعضاى مرکز دادگسترى مک آرتور در دانشگاه شیکاگو، شرح مى دهد که حبیب به مدت شش ماه پیوسته شکنجه شده بود.
مرگالیس مى گوید، این شکنجه به بیان در نمى آید. آقاى حبیب توصیف مى کند که چگونه مرتبا مورد ضرب و شتم قرار مى گرفته است، او را به درون اتاقى مى برده اند و دستبند مى زده اند و اتاق را به تدریج پر از آب مى کرده اند تا هنگامى که آب درست به زیر چانه اش مى رسیده است. مى توانید تصور کنید که با علم به این که توانایى گریختن ندارید، این کار چه وحشتى مى تواند در شما ایجاد کند. یک بار دیگر او را از دیوارى آویخته اند. زیر پایش طبلى بوده که از میان آن میله اى فلزى گذرانده بودند. هنگامى که از طبل جریان برق عبور مى دادند، او تکان مى خورده و ناچار پاهایش جا به جا مى شده اند، و او آویخته از دست ها بر جاى مى مانده است. آن قدر این کار را تکرار مى کردند که او از هوش مى رفته است. به گفته مرگالیس، با چنین بازجویى اى، حبیب به همکارى اش با القاعده اعتراف نمود و هر سندى را که پیش رویش گذاشتند، بى درنگ امضا کرد.
سپس حبیب دوباره در اختیار مقامات آمریکایى گذاشته شد. او نخست به افغانستان پس فرستاده شد و سپس او را به گوانتانامو فرستادند. در این مرحله، اعتراف نامه هایى که در مصر امضا کرده بود، در دادگاه هاى نظامى علیه او مورد استفاده قرار گرفتند. به گفته مرگالیس، دادگاه هاى بازنگرى، ادله به دست آمده در مصر را مبناى تصمیم خود بر ادامه بازداشت آقاى حبیب قرار دادند. پس از اعتراض هاى علنى مرگالیس و دیگران به شکنجه شدن حبیب، عاقبت در ژانویه او را از گوانتانامو آزاد کردند و با هواپیما به کشورش استرالیا باز گرداندند. دولت استرالیا اعلام داشت که هیچ دادخواستى علیه او صادر نخواهد شد. گرچه مقامات امنیتى همچنان او را به همدستى با القاعده متهم مى نمایند.
بیشتر زندانیانى که ایالات متحده به زندان هاى خاورمیانه فرستاده است، امکان آن را ندارند که داستان خود یا رفتارى را که با ایشان در زندان شده است، برملا کنند، اما یک تبعه کانادا که آمریکاییان او را به زندانى در سوریه تحویل داده بودند، اکنون آزادى سخن گفتن دارد. داستان او تأییدى است بر این ادعا که زندانیان به خارج فرستاده مى شوند تا در آنجا مورد پرسش قرار گیرند. به قول یک وکیل، وقتى که از راه مى رسند، یک دستورالعمل بازپرسى هم همراهشان است.
ماهر ارار، یک تکنیسین تلفن همراه از اهالى شهر اتاواى کاناداست. در سپتامبر سال 2002، او از تعطیلات در تونس به کشور خود باز مى گشت و قرار بود که هواپیمایش را در فرودگاه جى اف کى نیویورک عوض کند. او بارها از آمریکا دیدن کرده و در آنجا کار کرده بود و به همین سبب انتظار نداشت که دردسرى برایش پیش بیاید؛ اما او را به کنارى کشیدند و به یک اتاق بازجویى و سپس به بازداشتگاه اداره مهاجرت موسوم به بازداشتگاه متروپولیتن در بروکلى بردند.
روشن شد که دلیل بازداشت او اطلاعاتى مى باشد که کانادا در اختیار ایالات متحده قرار داده است. کانادا خود مشغول تحقیقاتى سرّى درباره یک مظنون به تروریسم در اتاوا بود. چنین به نظر مى رسید که آقاى ارار، یک بار نام این مرد را به عنوان آشنایى که در صورت ضرورت بتوان با او تماس گرفت، در قرارداد اجاره یک آپارتمان ذکر کرده بوده است. ماهر ارار اگرچه در اصل تابعیت سورى داشت اما شهروند کانادا نیز بود و هفده سال بود که در این کشور زندگى مى کرد. بنابراین، او از این که باید به این پرسش ها در نیویورک پاسخ دهد، متعجب بود. در حالى که مسأله را مى شد به راحتى در کشور خود او، در اتاوا، فیصله داد.
دوازده روز پس از نخستین بازداشت در جى اف کى، ارار را در ساعت سه بامداد بیدار کردند تا به او بگویند که از آمریکا به جاى دیگرى منتقل مى شود. او را با خودرو به نیوجرسى بردند و همچنان در زنجیر، سوار یک هواپیماى جت خصوصى کردند. «وقتى که من را سوار این هواپیماى جت خصوصى با صندلى هاى چرمى اش کردند، به فکر افتادم که مگر من کیستم که با من این طور رفتار مى کنند. یعنى این قدر برایشان اهمیت دارم؟ چه نوع اطلاعاتى مى توانم در اختیارشان بگذارم؟ فکر کردم اینجا چه خبر است؟ وقتى شام لذیذ و مفصلى هم به من دادند، به یاد سنت عید قربان افتادم که در آن، پیش از سر بریدن گوسفند قربانى، به آن غذا مى دهند. تمام مدت در این فکر بودم که چه کار کنم که شکنجه ام ندهند. چون فهمیده بودم که تنها دلیل فرستادن من به آنجا این است که براى کسب اطلاعات، شکنجه ام بدهند. صد در صد از این موضوع مطمئن بودم.»
«هواپیما پس از دو توقف براى سوخت گیرى، به عمّان در اردن رسید و سپس او را از راه زمینى به مرکز پلیس مخفى سوریه در دمشق بردند.» ارار مى گوید که در آنجا او را در سلولى کمى بزرگ تر از یک تابوت جاى دادند و به مدت بیش از ده ماه در همان جا نگاه داشتند. نگرانى او از شکنجه شدن به زودى به حقیقت پیوست.
«بازجو پرسید، مى دانى این چیست؟ گفتم بله کابل است و او گفت، دست راستت را باز کن. دست راستم را باز کردم و او دیوانه وار مرا زد. درد آن قدر شدید بود که من شروع به گریه کردم. بعد او به من گفت، دست چپم را باز کنم و من بازش کردم و ضربه او به جاى دست به مچم خورد. بعد از من سؤال هایى کرد. وقتى فکر مى کرد حقیقت را نمى گویم، دوباره مى زد. گاهى وقت ها من را یکى دو ساعت در اتاقى مى گذاشت که در آن، صداى کسانى را که زیر شکنجه بودند، مى شنیدم.»
ماهر ارار سه روز مانده به یک سال پس از زندانى شدن در سوریه آزاد شد و با هواپیما به اتاوا بازگردانده شد. نه در سوریه، و نه در کانادا، او هرگز رسما و قانونا مورد اتهام قرار نگرفت. در کانادا، مورد او، اعتراض هاى گسترده سیاسى برانگیخت و اکنون یک تحقیق دولتى در این زمینه در حال انجام شدن است.
چه کسى مسئول این سیستم تحویل فوق العاده است و کدام یک از صاحبان قدرت در واشنگتن اجازه آن را صادر کرده است. من به شهر فالز چرچ در ویرجینیا که محل اقامت مایکل شویر است، رفتم تا از او اطلاعات بیشترى درباره تاکتیک هاى جنگ علیه تروریسم بگیرم و بپرسم، چرا به هنگام ریاست او بر واحد اسامه بن لادن در سیا، تاکتیکى به نام تحویل علیه القاعده ایجاد شد. شویر اغلب با صراحت بسیار اظهار عقیده کرده است. او هنگامى که در سیا کار مى کرد، با نام مستعار ناشناس، دو کتاب انتقادآمیز درباره القاعده نوشت. عنوان دومین کتاب، تکبر امپراتورى است. اما هرگز باچنین صداقت و بى طرفى اى درباره موضوعى چنین پراهمیت سخن نگفته بود.
شویر تأکید مى کند که تک تک عملیات تحویل با تأیید حقوق دانان انجام مى شده اند. در سازمان مرکزى اطلاعات، یک حوزه حقوقى بزرگ است. یکى از بخش هاى وزارت دادگسترى به کار تفسیر حقوقى در ارتباط با کارهاى اطلاعاتى مى پردازد. و یک تیم حقوقى نیز در شوراى ملى امنیت مشغول به کار است. در تمام موارد، این حقوقدانان به نحوى نقش خود را ایفا کرده اند و امضاى خود را پاى اسناد رسیدگى به موضوع گذاشته اند. این اندیشه که این عملیات خودسرانه و نتیجه خیال پردازى هاى یک نفر است، به کلى پوچ است. او به یاد مى آورد که هنگامى که در زمان ریاستش بر واحد بن لادن، چنین عملیاتى را سازماندهى مى کرد، قدرت تصمیم گیرى، با مدیر اطلاعات مرکزى یا معاون او بود. بنابراین، مسئولان شماره یک و دو جامعه اطلاعاتى بودند که سند نهایى را امضا مى کردند.
بنا بر تخمین شویر، شمار کل تروریست هاى سنى تحویل داده شده به دست سیا در حدود 100 نفر است، اما دیگران از جمله رابرت بائر برآنند که شمار آن ها بسیار بیشتر است. آنان بر این گمان اند که در جهان، پس از 11 سپتامبر، وزارت دفاع آمریکا تحت ریاست دونالد رامسفلد هم به نوبه خود وارد کار جابجا کردن زندانیان در اطراف و اکناف دنیا شده است و نظامیان آمریکایى صدها زندانى را به زندان هاى خاور میانه منتقل کرده اند.
اما این عملیات از نظر قانونى چه حکمى دارند. پلتکا مى گوید که چون حقوقدان نیست، نمى تواند به چنین پرسش هایى پاسخ دهد. بنا بر کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد که به تصویب ایالات متحده و تأیید پرزیدنت بوش هم رسیده است، چنانچه دلایل محکمى وجود داشته باشد که فردى در کشورى در معرض خطر شکنجه قرار خواهد گرفت، هیچ دولتى نباید آن فرد را به سوى آن کشور اخراج نماید و یا به آن کشور باز گرداند و یا مسترد دارد. هر ساله وزارت امور خارجه ایالات متحده، نقض حقوق بشر و شکنجه در کشورهایى مانند مصر، سوریه و عربستان سعودى را به تفصیل گزارش و محکوم مى کند. به عنوان مثال، در گزارش سال گذشته درباره کشور مصر، شکنجه امرى عادى و مداوم توصیف شده است.
با این تفاصیل، چگونه مى توان تحویل را امرى قانونى دانست. پاسخ این پرسش را کسى نمى داند. هیچ کس در وزارت دادگسترى در این باره حرفى براى گفتن ندارد. بنابراین فعلاً توجیه حقوقى آمریکاییان براى این امر، جزو اسرار دولتى است. اما شانه خالى کردن مقامات رسمى واشنگتن از دفاع از تحویل، احتمالاً با خطر فزاینده اجبار به حساب پس دادن در برابر دادگاه ها بى ارتباط نیست. گذشته از خطر تعقیب قانونى در دادگاه هاى آمریکا، تحقیقات قضایى درباره چند آدم ربایى انجام شده به دست سیا در خاک اروپا آغاز شده است. آلمان یکى از پایگاه هاى عملیاتى هواپیماهاى جتى است که سیا براى تحویل زندانیان به کار برده است. برنامه هاى پروازى که من دیده ام، نشان مى دادند که هواپیماى جت گلف استریم و یک بویینگ 737 دیگر که براى تحویل به کار رفته بود، بارها در فرودگاه فرانکفورت توقف کرده اند.

/// مقالات