// مقاله / نقد انيميشن «هورتون صداي يك هو مي‌شنود»1

نقد انيميشن «هورتون صداي يك هو مي‌شنود» در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

نقد انيميشن «هورتون صداي يك هو مي‌شنود»1

شهره شيخ حسني٭
دكتر قدري ييلديز٭٭
دكتر نصير عابديني٭٭٭
محمود علي‌پور٭٭٭٭
احسان شريعتي نجف‌آبادي٭٭٭٭٭

// مقدمه

اين اثر كه در ايران با نام هورتون توزيع شده است، محصول سال 2008 استوديو آسمان آبي است. اين نقد با توجه به تغيييرات بسيار زياد به عمل آمده در دوبله آن، بر اساس نسخه انگليسي آن نوشته شده است.1 قصه اصلي انيميشن از كتابي به نام فيلي كه گوش‌هاي بزرگش، صداي دنياي موجود روي يك گرده كوچك را مي‌شنود2 اقتباس شده است و به خوبي به كتاب اصلي در اين اقتباس پاي‌بند بوده است. اثر با كارگرداني مشترك استيو مارتينو3 و جيمي هي وارد4 در سال 2008 در استوديو انيميشن‌سازي آسمان آبي5 با صداي صداپيشگاني چون جيم كري،6 استيو كرل،7 كرال بورنت،8 ويل ارنت9 و سش روگن10 عرضه شد و به اقبال خوبي هم در نمايش دست يافت. در زمان نمايش اين فيلم، بحث‌هاي زيادي در مورد ايمان به خدا در ميان مخاطبان صورت گرفت كه هنوز هم به بايگاني اين بحث‌ها در اينترنت مي‌توان دسترسي پيدا كرد.11
داستان اصلي فيلم در مورد فيلي است كه در يك اتفاق تصادفي متوجه مي‌شود موجوداتي روي غباري كوچك زندگي مي‌كنند. به دليل چنين دركي، افراد ساكن جنگل، او را دچار دردسر‌هاي زيادي مي‌كنند، ولي در پايان فيلم، همه متوجه مي‌شوند حق با او بوده است.
در داستان كلي اين انيميشن علاوه بر موضوع ايمان به ماورا، به موضوعات متعددي چون نفي دموكراسي،12 دم‌دمي مزاج بودن برخي افراد جامعه، سوء استفاده افراد حاكميت از اعتماد جامعه، مصايب افراد باايمان در جامعه‌ بي‌ايمان، فداكاري، پشتكار و مهرباني پرداخته مي‌شود. با توجه به اين كه اين اثر به يك موضوع مهم و كم‌سابقه همچون ايمان پرداخته است، در كارگروهي با افراد مختلف از حوزه‌هاي تخصصي گوناگون، فيلم نقد و ارزيابي مي‌شود گفتني است اين فيلم با توجه به مباني اعتقادي سازندگان آن به برخي از موضوعات مهمي چون خدا، فرشته، بهشت، جهنم كه ديده نمي‌شوند، تحليل شده است. اين مباني اعتقادي جزو باور منتقدان نيست و ما بر اساس دستورهاي الهام گرفته از دين مبين اسلام، نظرهاي متفاوتي با نظرهاي مطرح شده در اين فيلم داريم. در مباني جديد مسيحيت، مسئله ايمان با رويكرد عقل‌گرايي تضاد معني‌داري يافته است، اما با توجه به اين كه در مورد ايمان به خدا و مفاهيم معنوي در رسانه كودكان و نوجوانان در ابتداي راه هستيم، توجه به تجربه‌هاي جهاني مي‌تواند كمك شاياني به راهبرد‌هاي رسانه در حوزه كودك كند. با توجه به اين كه محور اين مقاله، بررسي شيوه القاي پيام ديني به كودك است، بررسي اشكالات ديني را به مجالي ديگر واگذار مي‌كنيم.
آنچه در اين تحليل مي‌آيد، با كارشناسي كارشناسان حوزه تربيت و رسانه صورت گرفته است.
چگونه مي‌توان موضوعاتي انتزاعي را براي كودك توضيح داد؟
يكي از نكاتي كه در بحث انتقال مفاهيم ديني به كودكان اهميت دارد، برداشت‌ها و استنباط‌هاي كودك است. همان طور كه مخاطب در مقابل هر پيام يك‌سري برداشت‌هاي ذهني خودش را دارد و اين‌گونه نيست كه هر آنچه را به وي ارائه دهيد، درك كند، هركسي در ذهنش يك‌سري چارچوب‌هايي دارد كه وقتي پيام را به سمت آن شخص مي‌فرستيد، در حقيقت، آن‌ را بر اساس چارچوب‌هاي ذهني خودش تفسير مي‌كند. در بحث انتقال مفاهيم به كودكان اين نكته بسيار مهم است كه استنباطات كودك از مسائلي كه مي‌خواهيم به او ارائه دهيم، چيست؟ اگر درك كودك مورد توجه رسانه نباشد، قطعاً آن را درك نخواهد كرد. از اين مثال مي‌توان استفاده كرد كه كودكي كه فقط توان درك غذايي واحد به نام شير مادر را دارد، اگر از شما بپرسد كه فسنجان چه مزه‌اي دارد، براي او چگونه توضيح خواهيد داد؟ محدوده درك كودك و توجه به آن، يكي از مهم‌ترين و تكنيكي‌ترين موضوع‌هاي مورد توجه در بيان مفاهيم و به ويژه مفاهيم انتزاعي براي كودك است.
در ميان روان‌شناسان، نام پياژه در بيان درك كودكان، پرآوازه است. پياژه اين مسئله را در مطالعات خود درباره كودك مطرح كرده است. او مثل هر روان‌شناس تجربي ديگر متوجه شد كه نوع نگاه كودكان بيشتر به سمت مسائل عيني مي‌رود. اين تجربه به اين طريق صورت گرفت كه كودك دوساله‌اي كه در حال توپ‌بازي است، وقتي توپ به پشت مبل برود و از ديد او خارج شود، اين حس به او دست مي‌دهد كه اين توپ وجود ندارد. پس در ذهن كودك، توپي وجود نخواهد داشت. كودك به مرور زمان متوجه مي‌شود توپ كه در آزمايش اول به پشت مبل رفته است، مي‌تواند وجود داشته باشد و براي همين تلاش مي‌كند تا توپ را به دست بياورد. به همين صورت، ذهن كودك با ارتقاي خود، قابليت درك موضوعات قوي‌تر از مسائل عيني را خواهد يافت. او در اين تجربه دريافت كه بچه‌ها تقريبا در 10 و 12 سالگي با مفاهيم عيني كه با چشم ديده مي‌شود، سر و كار دارند و درك مفاهيم انتزاعي مثل عدالت، انصاف، خدا و محبت نيز زماني كه به سمت مسائل عيني برود، قابل درك است.
با توجه به مطالب عنوان شده، قصد سازندگان اصلي اين فيلم شكستن، سدّ بيان عنوان‌هاي ماورايي بنا بر مباني كلام جديد بوده است. با توجه به اينكه ذهن كودك، همه موضوعات عيني را درك مي‌كند، با عيني‌سازي موضوعاتي چون قدرتي بالاتر از قدرت بشري با نماد فيل قصه، بيان مسئله وحي يا صحبت خداوند با بشر با نماد‌سازي صحبت فيل با شهردار و نماد‌سازي اين سؤال كه خدا كجا مي‌تواند باشد، با نماد‌سازي و عيني‌سازي آن در قصه شبيه وضعيت هورتون و شهر جون تپه صورت گرفته است. با توجه به اين كه تخيل كودك مي‌تواند اين مسئله را به دنياهاي ديگر نيز سرايت دهد، به عيني‌سازي موضوعات ماورايي براي برنامه‌سازان كمك شاياني مي‌كند.

// تحليل فيلم

داستان اصلي فيلم حول اين محور است كه «اگر شما نمي‌توانيد آن را ببينيد، بايد سعي كنيد آن را بشنويد يا احساس كنيد تا از كشف بهتر لذت ببريد.» داستان فيلم اين است كه هورتون، فيل قصه با دقت در اطرافش، صدايي را مي‌شنود، ولي فقط گرده‌اي را مي‌بيند و با تخيل كودكانه خود تصور مي‌كند كسي روي گرده از او كمك مي‌خواهد. در ادامه متوجه مي‌شود كه يك سري موجودات روي اين گرده زندگي مي‌كنند و اين گرده همچون كره زمين براي ماست. آنها براي خودشان، زندگي و دغدغه‌هايي دارند، اما هورتون متوجه مي‌شود كه او در سرنوشت موجودات داخل ذره بسيار دخيل است. او قدرت دارد تا زمان شب و روز را تعيين كند. وسط تابستان براي مردم ذره برف بباراند يا اين كه برف‌ها را آب كند. فيل كه به صورت بسيار تصادفي صداي درون ذره را شنيده است، خود را وقف ذره مي‌كند. در اين ميان، حيوانات جنگل، او را تكذيب مي‌كنند و او را گرفتار مشكلاتي مي‌كنند. او هم با تلاش خود مي‌خواهد از ذره و مردمانش حفاظت كند. ضد قهرمان فيلم، كانگوروي ماده‌اي است كه بچه‌اش را به دور از بقيه كودكان و در محيط حفاظت شده كيسه‌اش نگه‌داري مي‌كند. وي با همه حرف‌هاي هورتون، مخالف است و با تعصب، تهديد و جوّسازي تلاش مي‌كند هورتون را از اين اعتقاد باز دارد. هورتون كه توان مقابله ندارد، به دنبال يافتن جاي امني براي مردمان ساكن در گرده به سوي قله‌اي حركت مي‌كند تا گرده را روي يك گل آفتاب‌گرداني به دور از توطئه‌هاي كانگورو قرار دهد. كانگورو وقتي متوجه مي‌شود هورتون به اعتقاد خود پاي‌بند است، سعي مي‌كند با قوه قهريه خود، صورت مسئله را پاك كند. او ابتدا با استخدام يك كركس شرور تلاش مي‌كند رؤياي فيل را از بين ببرد. كركس در حال موفق شدن است، اما هورتون كه دنياي ذره‌اش را از دست داده است، با تلاش شبانه‌روزي از ميان ميلياردها گل دوباره گرده‌اش را مي‌يابد. كانگورو سپس به سراغ ميمون‌ها در جنگل مي‌رود. كانگورو با اعتقاد به اين كه اين نوع تفكر موجب انحراف جامعه است، با موقعيت برتر اجتماعي خود ـ كه به نوعي رهبري افكار عمومي در جنگل را در اختيار دارد ـ حيوانات جنگل را عليه هورتون‌ مي‌شوراند و او را اسير مي‌كند. سپس مي‌كوشد گرده گل را نابود كند كه با تلاش مردم درون گرده، همه اعضاي جنگل صداي مردمان درون گرده را مي‌شنوند و به وجود مردم درون ذره ايمان مي‌آورند.
اسم موجودات درون ذره، هو (who) است و در شهري به نام هويل1 (در دوبله ترجمه شده به جون تپه) زندگي مي‌كنند. ارتباط اصلي اين مردم با هورتون از طريق شهردار صورت مي‌گيرد. او2 96 تا دختر و يك پسر به نام جوجو دارد. جوجو علاقه‌اي ندارد كه شهردار شود و با پدرش مشكل ارتباطي دارد و در آخر هم عامل اصلي نجات مردم جون تپه مي‌شود. در اين ميان، شهردار دنياي درون ذره نيز همانند هورتون از اين كه به موجودي ايمان دارد كه در دنيايي موازي دنياي شهر هوهاست، با تمسخر همشهريانش روبه‌رو مي‌شود. البته به سان جنگل هورتون در پايان داستان، همه افراد به اين موضوع ايمان مي‌آورند.

// تحليل شخصيت‌ها فيلم

( هورتون، شخصيت اصلي داستان ماست. او بچه باهوشي است و با توجه به اينكه فيل چاق و چله در ذهن ما فقط خوردن و خوابيدن را بلد است، ولي فيل داستان يك كپل احساساتي، خيال‌پرداز، فعال و نوع‌دوست است و به اندازه و هيكلش توجهي ندارد. علاوه بر اين، گاهي تصور مي‌كند وزنش از يك پر هم كمتر است. او كمي با اجتماع خودش مخالفت مي‌كند و به دنبال علاقه‌هاي خودش مي‌رود. او شخصيتي فانتزي، فداكار، منطقي و مهربان است و مي‌توان گفت شاگرد اول يا كمك‌كار و مبصر كلاس يا مربي كودكان جنگل به شمار مي‌رود. كودكان جنگل هم به حرف‌هايش زياد اعتماد مي‌كنند. او شخصيت جذابي براي كودكان جنگل و كودكان مخاطب است. كودكان جنگل سوارش مي‌شوند، از او ياد مي‌گيرند، شوخي مي‌كنند و... . او شخصيت اصلي فيلم است كه به نوعي الگو يا بهتر بگويم مربي كودكان جنگل و مخاطب است. رنگ او علاوه بر اين كه كودك را در مورد فيل‌ها به اشتباه نمي‌اندازد، را نيز به خوبي كودك جذب مي‌كند.
( شخصيت مقابل هورتون يعني كانگورو، شخصيت منفي فيلم است. او رويكردي آمپريستي1 به پديده‌هاي اطراف خود دارد و نماد بي‌باوري و سكولاريسم2در جامعه است. چون اين فيلم در فضاي كودكي ساخته شده است، او با سختگيري‌هايش نماد عنصر ضد قهرمان فيلم را بازي مي‌كند. در واقع، اعتقادش اين است كه چيزي را كه نبينم و صدايش را نشنوم و لمس نكنم، وجود ندارد. علاوه بر اين، او ديكتاتوري خودشيفته است. او توان‌مندي زيادي در پيروي حداكثري و جوسازي دارد و مدير موفقي در اين زمينه به شمار مي‌رود. او از اين ترس كه خيال‌پردازي‌هاي هورتون به بچه‌هاي ديگر هم منتقل شود، به خوبي استفاده مي‌كند تا هورتون را محكوم سازد.
( شهردار، فردي است پرتلاش، زحمت‌كش و وظيفه‌شناس. او بسيار خانواده‌دوست است و بيشترين موفقيتش مرهون همسر مهربان اوست. او در يك خانواده نسل در نسل شهردار به دنيا آمده است و با تنها پسرش كه بايد بعد از او شهردار باشد، ارتباط خوبي ندارد. در پايان داستان با اعتراف به توان‌مندي‌هاي پسرش، به خوبي ارتباطش را با او بازسازي مي‌كند.
( مورتون، موش دوست هورتون است كه به نوعي براي او خبر هم مي‌آورد و تلاش مي‌كند به هورتون كمك كند.
( ميمون‌ها با توجه به گستره و تعدادشان به نوعي اكثريت هستند و ابزاري براي سلطان جنگل يعني كانگورو به شمار مي‌روند. آنان براي خود قلمرو دارند و هورتون بايد به قوانين قلمرو آنان احترام بگذارد. محل شكست هورتون نيز مي‌تواند بيشتر با تقابل با اين اكثريت شكل بگيرد.
( كودكان فيلم:
( جوجو تنها فرزند شهردار است كه به شهردار شدن علاقه‌اي ندارد. او براي خودش در بيرون شهر، رصد‌خانه‌اي مجهز طراحي كرده است. او در سراسر فيلم تا دقايق آخر حرف نمي‌زند، ولي در پايان داستان، با صدايش، شهر را از نابودي مي‌رهاند.
( كودك كانگورو، «روبي» يك پسر است كه گرفتار كيسه مادر شده است. او با وجود اينكه مادرش با او مخالفت مي‌كند، در پايان داستان به هورتون ايمان مي‌آورد و با كمك او، ذره و موجودات درون ذره را نجات مي‌دهد. نكته قابل توجه اين است كه روبي در تمام زمان فيلم به جز زماني كه به اعتقادش عمل مي‌كند، در كسيه مادر هست، اما هنگام نجات موجودات درون ذره از كيسه بيرون مي‌آيد كه به نوعي نماد آزادي است.
( كودكان جنگل هورتون به نوعي بازيگوش هستند و از هورتون الگو مي‌گيرند.
( خواهران جوجو به نوعي مكمّل شخصيت خانوادگي شهردارند.
( كركس نماد مافيا و آدم‌كش فيلم است.
( بچه‌هاي جنگل كه با فطرت پاكشان حرف‌هاي هورتون را باور مي‌كنند و مردم شهر هو كه در درون ذره زندگي مي‌كنند، از شخصيت‌هاي ديگر اين اثر هستند.
ايده اصلي اين فيلم، نگاه به خلقت پديد آمده با تأكيد بر نظريه هيئت بطلميوسي3 است. در افسانه‌هاي خاورميانه كه ايران هم جزو آن است، چنين آمده است كه زمين روي يك شاخ گاو قرار دارد و آن گاو هم روي پشت يك ماهي ايستاده و ماهي در يك اقيانوس بي‌كران شنا مي‌كند. توجه كنيد كه دنيا بر يك گرده، گرده روي يك گل ميخك، گل ميخك در دست يك فيل، فيل روي كره زمين قرار دارد كه البته هورتون مي‌تواند روي هر كره ديگري باشد. در واقع، در اين فيلم، راوي به روي زمين بودن هورتون هيچ اشاره‌اي نمي‌كند و با پردازش صحيح يك ايده قديمي براي كودك و با درك ميزان درك كودك و با توجه به تخيل كودكانه او تلاش مي‌كند فكرش را به يك موضوع كودكانه، معطوف كند. با اين حال، يك قصه مناسب را نيز براي وي بيان مي‌كند. سازندگان اين اثر تلاش ندارند مقولات عشر را توضيح دهند، بلكه تلاش مي‌كنند اين سؤال كودك را به صورت نظريه كاشت تأييد كه آيا خدايي فراتر از زمين ما وجود دارد؟ مي‌دانيم كه نهايت درك كودك از خدا اين است كه او را موجودي همانند پدر يا سوپرمن مورد علاقه خودش تصور مي‌كند. به همين دليل، در قصه‌پردازي براي كودكان بايد به اندازه ذهن او در قصه، شخصيت‌هايي خلق شوند تا بتوان قدمي در راه شناخت موضوعات انتزاعي برداشت. در واقع، در اين اثر تلاش شده است بر اساس مباني كلامي مسيحيت، نوعي شبيه‌سازي نسبت به موضوع خدا صورت گيرد؛ زيرا بنا بر اعتقادات كليسا، زمين، مركز همه هستي بوده و هست و خلاف آن، كفر است و تا قبل از نظريه گاليله، اصحاب كليسا به هيئت بطلميوسي معتقد بودند.4
افزون بر آن، اين فيلم به كودك مي‌آموزد كه بايد به عقايد ديگران احترام گذاشت. كودكي كه مخالفت‌هاي اجتماعي فرارويش، قرار دارد با وجود مخالفت‌هاي زياد تلاش مي‌كند اعتقادش را به سرمنزل مقصود برساند، هرچند هيچ‌كس همراهي‌اش نمي‌كند. اين مسئله براي كودك امروزي در ايجاد اميد و كمك به يافتن واقعيت‌ها اثرگذار است.
گفتني است چگونگي به تصوير كشيدن زندگي خانوادگي شهردار، رفتار همسر شهردار با شهردار و نظير آن در اين فيلم مي‌تواند الگويي براي توجه به خانواده به شمار رود. فيلم از اين نظر قابليت واكاوي در رفتار‌سازي در خانواده را داراست. علاوه بر آن، زمينه اصلي فيلم در شكست كانگورو مي‌تواند اين اثر را به فيلم ضد فمينيستي بدل كند؛ چرا كه شيوه رفتار كانگورو، دستور دادنش و نمايش ندادن شوهر كانگورو و نيز رفتار او با فرزندش مي‌تواند به نوعي از فمينيسم اشاره كند.
سازندگان در ساخت اين فيلم از قدرت تخيل كودك به خوبي بهره برده‌اند. حضور موجودات خيالي‌ به نام «هو»ها در درون يك ذره براي كودك بسيار جذاب است. علاوه بر اين، كودكان ديروز هم از ادامه دادن اين تخيلات لذت مي‌برند؛ زيرا شرحي است بر شيريني و سختي تصورات و ايده‌آل‌هاي دوران كودكي؛ دنيايي كه هورتون از آن مراقبت مي‌كند. براي ساكنان جوان جنگل نولنيز، تجربه‌اي از قدرت آفرينش و پذيرفتن احتمالات جديد است كه سبب ايجاد خلاقيت براي كودك خواهد شد.
بيان اين جمله «يك موجود يك موجود است و اهميتي ندارد چقدر كوچك باشد» و شيوه رفتار هورتون با حيوانات و گياهان نيز مي‌تواند سازنده رفتاري مناسبي براي حفظ محيط زيست باشد.
نكته بعدي اين است كه «بايد آنچه را جامعه مي‌گويد، خودت بسنجي. اگر به آن اعتقاد پيدا كردي، بپذير.» در داستان فيلم، فيل اين اعتقاد را قبول ندارد كه اگر چيزي را نبيني، نبايد به آن اعتقاد داشته باشي. همه جامعه نيز اين بي‌اعتقادي را عبور از خط قرمز مي‌دانند، ولي او با تحقيق، به وجود موجوداتي پي مي‌برد كه وجود دارند، اما ديده نمي‌شوند و بر اين عقيده پايداري مي‌كند. اين امر مي‌تواند الگوي مناسبي براي مبارزه با خرافات در ذهن كودك ايجاد كند و كودك را نيز جست‌وجوگر بار مي‌آورد.
گفتني است شوخي‌هاي كلامي فيلم در برخي موارد، اداي هِنري كيسينجر و جان اف. كندي را درمي‌آورند، زماني كه با شهروندان هوويل سخن مي‌گويد پشت سرش نمايش داده مي‌شود تمام پرتره‌هاي شهرداران گذشته هوويل زماني نيز كه شهردار براي فرزندش از تاريخچه خانوادگي‌اش مي‌گويد كه برگرفته از نقاشي‌هاي معروفي چون شبيه موناليزاست.
اشاره هورتون به شهروندان غبار زماني كه به سمت كوهنول مي‌رود «در آن‌جا سه حق مسلم شما تضمين ‌شده است» اشاره به نظريه جان‌لاك يعني زندگي، آزادي و مالكيت است.
رودررو شدن كانگورو و هورتون يادآور دادگاه سقراط در يونان باستان يا دادگاه گاليله است. البته اين جمله كانگورو كه «چيزي را كه نمي‌تواني ببيني، بشنوي يا احساس كني، وجود ندارد»، همان نظريه ارسطو است كه معتقد بود ادراك برابر واقعيت است. همچنين اتهام‌هاي وارد شده به هورتون كه «مغز بچه‌ها را شست‌وشو داده ‌است»، درست مشابه اتهام تاريخي به سقراط است كه گفته مي‌شد «مغز جوانان آتن را شست‌وشو مي‌دهد».
صدا‌پيشه نقش اول فيلم به جاي هورتون، جيم كري است. وي كانادايي‌تبار است و در يك اثر ديگر به نام بروس قدرتمند كه به مسئله خداباوري و حكمت الهي پرداخته، بازي كرده است. او اكنون به دليل كشتارهايي كه در مدارس آمريكا اتفاق افتاده است، در حال نگارش كتابي عليه اسلحه‌فروشان در آمريكاست. جيم كري به عنوان يكي از شخصيت‌هاي محبوب كودكان تلاش مي‌كند محصولاتي جديد براي كودكان ارائه دهد.

يك پژوهش در يك نگاه
فصلنامه علمي ـ تخصصي كودك، نوجوان و رسانه
سال دوم، شماره سوم، بهار 1392
صفحات 121 ـ 132

/// مقالات