// کتاب / قيام توابين

پيش گفتار در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

پيش گفتار

نقش سازنده يا ويران گر خواص در جريان هاي مهم بر كسي پوشيده نيست. جريان عاشورا، نشانه خيانت و كوتاهي مجموعه اي از خواص است كه مي توانستند با شناخت فرصت ها و موضع گيري مناسب، جلوي انحراف از جنبش نبوي و علوي و به دنبال آن حاكميت باطل را بگيرند و نگذارند نبوت و رسالت از مسير اصلي اش خارج شود و گروهي ناصالح، بر جايگاه خدمت تكيه زنند و زمينه براي حادثه عاشورا فراهم شود. بنابراين، دوره پيامبر و پس از رحلت ايشان، دوره رقابت دو گروه از خواص سالم و ناسالم است. گروهي با بصيرت، دقت نظر و فداكاري همه جانبه، خواستار حق محوري و رهبري ولايي بودند و به شايستگي وظيفه شان را انجام دادند و گروهي ديگر از خواص، با اثرپذيري از دگرگوني ها و فراز و نشيب ها، راه خود را عوض كردند و به سبب كاستي هايشان، وظيفه خود را به خوبي انجام ندادند و در دام باطل افتادند و زمينه را براي حاكميت باطل فراهم كردند.
نقش منفي خواص در شكل گيري حادثه كربلا بر هيچ كس پوشيده نيست. با بررسي و تحليل حادثه هاي پس از پيامبر بزرگوار اسلام مشخص مي شود، حادثه عاشورا ريشه در حوادث پس از درگذشت رسول اكرمصلي الله عليه و آله دارد و درزمان محدود شكل نگرفته است. در اين زمينه، نقش خواص در شكل گيري مقدمات جريان حاكميت بني اميه بر سرنوشت مسلمانان بسيار مهم و تعيين كننده به شمار مي آيد. در درجه نخست كساني كه راه ولايت را بر نگزيدند و زمينه نفوذ نااهلان را در ساختار حكومت فراهم آوردند و در مرحله بعد آنهايي كه از كشتن عثمان بحران ساختند و ماجراي جمل را ايجاد كردند؛ آناني كه زمينه ساز جنگ صفين بودند؛ خواصي كه نگذاشتند نبرد صفين به سود اسلام پايان يابد و سرانجام ماجراي حكميت را تحميل كردند و كساني كه امام حسن مجتبيعليه السلام را تنها گذاشتند و در برابر جنايت هاي معاويه، مُهر سكوت بر لب زدند، همگي نقش خواص در پيدايش حادثه عاشورا را نشان مي دهد.
خواص دين مدار براي احياي دين از جان خود گذشتند، ولي قدرت مداران دنياگرا، از دين در جهت دنياخواهي بهره بردند.
در حادثه عاشورا نيز نقش منفي خواص آشكار است. امام وقتي شرايط حكومت يزيد را براي اسلام بسيار خطرناك مي بيند، در برنامه قيام خود، بنا را بر نامه نگاري و دعوت از خواص مي گذارد كه در مواردي در مكه و مِني سخنراني مي كرد و گاه با دعوت از بزرگان بصره، همچون مالك بن مسمع و حنف بن قيس در راه و در توقف گاه ها به ارشادشان مي پرداخت. همچنين با نامه نگاري با سران كوفه، به ويژه آنهايي كه براي امام نامه نوشته و او را براي تشكيل حكومت دعوت كرده بودند، همچون سليمان بن صرد، شبث بن ربعي و حجار بن ابجر چهره واقعي اين دو گروه از خواص آشكار مي شود. گروهي از خواص، به امام و هدف هايش پاي بند بودند، ولي به هنگام ضرورت نتوانستند به شايستگي او را ياري رسانند.
برخي نيز حتي با گذشته درخشان، نتوانستند در كربلا حضور يابند و نقش خود را ايفا كنند، كه اينان با غلبه عبيداللّه و حكومت يزيد كنار رفتند و وارد ميدان جنگ نشدند، مثل سليمان بن صرد خزاعي و هم فكرانش كه بعدها پشيمان شدند و جنبشي به نام توابين پديد آوردند تا با گرفتن انتقام از قاتلان امام حسينعليه السلام، خطاهايشان را جبران كنند. سران اين جنبش نتوانستند در كنار ياران امام حسين عليه السلام بجنگند، ولي بي درنگ پس از جنگ، با شعار «يالثارات الحسين» به عنوان نخستين گروه شيعه مبارز، با هدف خون خواهي حركت كردند. توابين پيروز نشدند و از لشكر آل اميه شكست خوردند. با اين حال، توانستند فضاي خفقاني را كه يزيد و مزدورانش حاكم كرده بودند، بشكنند و زمينه را براي نهضت هاي بعدي همچون قيام مختار هموار سازند.