پيش گفتار در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

پيش گفتار

انسان در مقام اشرف مخلوقات، با معماي پيچيده اي روبه روست. از يك سو، خداوند متعال استعدادها و توانايي هاي بالقوه اي را در وجود او به وديعت نهاده و شرايطي را برايش فراهم ساخته است كه توانايي هاي درون خود را آشكار سازد و از سوي ديگر، مهلت محدود و نامشخصي را با عنوان «عمر» به او ارزاني داشته كه به سرعت در حال گذر است. در تنگناي چنين معمايي، انسان عاقل همواره در اين انديشه است كه آيا با استفاده از زمان محدودي كه در اختيار اوست، مي تواند بار مسئوليتي را كه بر دوش دارد، به شايستگي به سر منزل مقصود برساند يا خير و آيا در روز رستاخيز مي تواند با رويي سفيد در پيشگاه خداي خود سر تعظيم فرود آورد!


حق همي گويد چه آوردي مرا

اندرين مهلت كه دادم مر ترا؟

عمر خود را در چه پايان برده اي

قوت و قوّت در چه فاني كرده اي؟

گوهر ديده كجا فرسوده اي

پنج حس را در كجا پالوده اي؟

گوش و چشم و هوش و گوهرهاي عرش

خرج كردي، چه خريدي تو ز فرش؟

دست و پا دادمت چون بيل و كلند

من نبخشيدم ز خود، آنِ كي شدند؟

نعمتت دادم: بگو شكرت چه بود؟

دادمت سرمايه، هين بنماي سود


مولانا
با توجه به اينكه عمر ما محدود است و فرصت ها به فرموده حضرت علي(ع) همچون ابرهاي گذران هستند، تنها، كساني كه راه درست استفاده از آنها را بدانند و با بارور كردن ابرهاي فرصت زندگي خويش، باران رحمت الهي را بر وجود خسته خويش احساس كنند، مي توانند از خزانه زمان، درّهاي گران بها و رنگارنگي را فراچنگ آورند. يكي از انديشمندان به زيبايي به اين نكته اشاره كرده است:
روزگار، طبق طبق گل هاي فرصت را در دسترس ما قرار مي دهد تا از آن استفاده كنيم و آن گاه چه استفاده بكنيم و چه استفاده نكنيم، آهسته و بي سروصدا اين فرصت ها را از ما پس مي گيرد و آن را در چاه بي پايان زمان مي افكند.1
بنابراين، بايد قدر عمر و فرصت ها را بدانيم تا با ره توشه اي مناسب، دنيا و آخرت خويش را آباد سازيم.