فصل اول: كليات در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

فصل اول: كليات

1. واژه‌شناسي مد
مد (Mod)، واژه‌اي فرانسوي و به معناي «اسلوب، عادت، شيوه، [سليقه مخصوص]، روش، رسم، رسم موافق و باب روز» است.1
معادل انگليسي مد، واژه (fashion) و به معناي فرم هرچيز، شيوه و روش معمول هر فرد، چگونگي عملكرد، سبك‌ لباس و روش استفاده از آ‌ن، سبك رايج در يك دوره زماني و جايگاه اجتماعي است كه با توجه به نوع لباس پوشيدن مشخص مي‌شود.2
به رعايت‌كننده سبك روز و كسي كه بر اساس مد و رسم معمول روز رفتار مي‌كند، مدگرا3 مي‌گويند.4 به تعبير ديگر، مدگرايي تلاشي براي تقليد از نحوه آراستن، سخن گفتن و رفتار كردن و شبيه ساختن خود به وضعيت ظاهري فردي ديگر است.5
2. اصطلاح‌شناسي مد
به طور معمول، مد به الگوهاي رفتاري، گفتاري و جلوه‌هاي زندگي گفته مي‌شود كه در هر دوره باب مي‌شود. بااين‌حال، آنچه از مد دريافت مي‌شود، عبارت است از: «روش‌هاي بالنسبه زودگذر يا كنش درباره شيوه آرايش شخصي، شيوه گفتاري و بسياري از رفتارهاي ديگر. از آن حيث كه سليقه‌هاي شخصي متفاوت است، مد تا حد معيني افراد را وادار به اجبار و همگوني مي‌كند. [همچنين] بخشي از عرف يا مستقل و متمايز از آن است كه بيشتر به جهت تاز‌گي آن انجام مي‌گيرد و دوام و ديرپايي رسم را ندارد و به جهت آنكه از حيثيت اجتماعي منشأ مي‌گيرد، به قرارداد نزديك است».6
در فرهنگ علوم اجتماعي «مد، شامل اشكال يا الگوهاي غيرمنطقي و ناپايداري است كه به طور مكرر، در جوامعي به وجود مي‌آيد كه داراي نمادها و پايگاه‌هاي ثابتي نيستند و اعضاي آن با استفاده از تقليدهاي انتخابي جهت‌دار، در جست‌وجوي بازشناسي پايگاه و ابراز وجود مي‌باشند. اين تقليدها مجرايي براي نمايش تمايلات و سليقه‌هاي جمعي به وجود مي‌‌آورند. علاوه بر اين، ممكن است دگرگوني‌هاي اساسي زندگي خصوصي مردم و نظم و ناهنجاري آنها را نيز تحت تأثير قرار دهند».7
مد از ديدگاه متخصصان علوم اجتماعي
متخصصان علوم اجتماعي، از مد تعاريف گوناگوني داشته‌اند. به عقيده گروهي، مد نوعي الگوي رفتاري است؛ زيرا «در اكثر رفتارهاي انسان، داراي معنا مي‌باشد و در جامعه‌شناسي به رفتارهاي معنادار (عمل)8 مي‌گويند. چنانچه اين عمل به سويي (انساني ديگر) جهت‌گيري شده باشد، آن رفتار «عمل اجتماعي»9 ناميده مي‌شود. البته رفتارهاي اجتماعي به شيوه‌اي گوناگون در جامعه وجود دارند و هر فرد در «نقش»10 خود با آن ارتباط مستقيم دارد. اين رفتارها ناشي از نياز آدمي و بر اساس «هنجارها»11 و «ارزش‌هاي اجتماعي»12 ساخته مي‌شود. مد نيز يك نوع رفتار اجتماعي است؛ [يعني عملي معنادار است كه به سوي فردي ديگر جهت‌گيري شده است و در واقع، فرد مدگرا با عمل خود، قصد انتقال معنايي را دارد]».13
به باور اگ برن و نيم كف «مد نوعي رفتار اجتماعي ناشي از تغيير سليقه‌هاي ناگهاني و مكرر افراد جامعه يا قشرهايي از جامعه است كه به گرايش يا مصرف كالاهاي مادي، فكري يا رفتاري منجر مي‌شود».14
ك. يونگ بر اين باور است كه «مد با موارد يا شكلي از رفتار سروكار دارد كه كم و بيش، پذيرفته شده و رايج است، مانند پوشاك، زينت، آرايش شخصي، تزيين لوازم خانه و زندگي و بسياري از مظاهر اجتماعي».15
فرويد نيز عقيده دارد كه «مد، رفتار اجتماعي مكرري است كه به اندازه رسم اجتماعي تثبيت نشده است. مد، ديروز را زشت و مضحك، افراد را نامعقول و تنها مد روز را شيك مي‌داند».16
گروهي ديگر از جامعه‌شناسان، مد را الگويي فرهنگي مي‌دانند. دكتر ساروخاني دراين‌باره مي‌نويسد:
مد، دگرگوني‌هايي است كه زود رواج مي‌يابد و عمري بالنسبه محدود دارد، مانند لباس، كفش، سخن و رفتار و چهره‌اي از فرهنگ است كه جنبه‌هاي پايداري دارد و افراد به جهت اعتباري كه بدان وابسته است، به طور سطحي به آن گرايش نشان مي‌دهند. [همچنين، مي‌تواند] تقليد از شيوه‌هاي نو براي كسب اعتبار ناشي از پيشتاز بودن باشد كه شخصي [براي رسيدن به آن]، گاه به مخارج غيرضروري و هنگفتي تن در مي‌دهد.17
سيد علي‌محمد نقوي نيز مد را به‌ عنوان مد اجتماعي، مطلوب‌هاي يك گروه در برهه خاصي از زمان مي‌داند كه به صورت روندهاي تازه‌اي در جامعه رواج مي‌يابد. «مد اجتماعي از يك‌سو رفتار مردم را كنترل مي‌كند و آنان را وادار مي‌سازد مطابق پسندهاي جامعه و مطابق مقتضيات زمان رفتار كنند و از سوي ديگر زمينه را براي تحول اجتماعي آ‌ماده مي‌نمايد».18
3. ويژگي‌هاي مد
براي درك درست معناي مد، توجه به ويژگي‌هاي آن ضروري است. مد ويژگي‌هاي گوناگوني دارد كه به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم:
الف) نوظهوري و ناپايداري
مد پديده‌اي نوظهور است كه پايگاه اجتماعي ثابت و پايداري ندارد، بلكه به يك‌باره در جامعه‌اي ظاهر و به‌ تدريج ناپديد مي‌شود. ل. ل. برنارد بر اين باور است كه «مدها مانند هوس‌هاي اجتماعي، بي‌ثبات و غيرمنطقي‌ هستند، ولي بي‌ثباتي و كم‌دوامي آنها زياد چشمگير نيست».19
جيمز كلمن نيز مي‌نويسد:
هوس‌ها در طول زمان، الگوي خاصي دارند، پديد مي‌آيند، به آرامي شروع به حركت مي‌كنند، كم‌كم نيرو مي‌گيرند، به اوج خود مي‌رسند و سرانجام رو به زوال مي‌گذارند و از بين مي‌روند (البته برخي هوس‌ها در يك چرخه هميشگي قرار دارند). مدها نيز مانند هوس، وقتي پديدار مي‌گردند، جاي مد ديگر را مي‌گيرند و به نوبه خود، پس از مدتي جاي خود را به مد ديگري مي‌دهند.20
در حقيقت
خصوصيات واقعي مد ايجاب مي‌كند كه در يك موقع، به‌وسيله بخشي از يك گروه معين؛ يعني اكثريت عظيمي كه صرفاً در مسير پذيرش آن هستند، به مرحله اجرا در آيد. هنگامي كه مد‌ مورد قبول عموم قرار گرفت و گسترش پيدا كرد، به ‌تدريج، به پايان عمر خود نزديك و محو و ناپديد مي‌شود.21
بي‌شك، نسل‌هاي گذشته، مدهاي گوناگوني را به ياد دارند كه امروزه فراموش شده‌اند؛ زيرا هر مد در دوره‌اي خاصي ارزشمند است و پس از گذشت آن دوره، شكل ضدارزشي پيدا مي‌كند. براي مثال، «در سال‌هاي دهه 60 ميلادي در اروپا، سيگار كشيدن به نوعي موجب كسب توجه از طريق نوازش‌هاي نمايشي (ارزش) بود، درصورتي‌كه امروزه همين عمل، نوعي ضدارزش است يا در يك زمان (سال‌هاي دور) خانم‌هاي چاق، به نوعي الگوهاي مد بودند، در‌صورتي‌كه پس از مدتي اين الگو تغيير كرد و خانم‌هايي كه استخوان‌بندي ريزي داشتند، الگو و مد روز شدند».22
بنابراين، پويايي مد به ويژگي آن؛ يعني گذرا و ناپايدار بودن وابسته است و اگر براي مدت طولاني ماندگار شود، ديگر مد نيست، بلكه هنجاري مطابق با ارزش‌هاي جامعه است. نكته جالب اين است كه مدها همگام با دگرگوني‌هاي اجتماعي، تغيير مي‌كنند و به تعبيري مي‌توان گفت خود مد نيز مد عوض مي‌كند.
ب) متمايزكننده اقشار اجتماعي
مد، افزون بر دگرگوني مستمر خود از زماني به زمان ديگر، قشر اجتماعي را نيز از قشري ديگر متمايز مي‌كند و مواردي را كه به يك طبقه اجتماعي مربوط است، متحد و آنها را از ديگران جدا مي‌سازد. ر. بايرشتاد دراين‌باره مي‌گويد:
مردم دوست دارند مثل همكاران و دوستان [هم طبقه] خود باشند و از سوي ديگر دوست دارند از ديگران متفاوت باشند. يكي از دلايلي كه مردم خود را با هنجارها همرنگ مي‌سازند، آن است كه مي‌خواهند از اين طريق، خود را مانند گروه‌هاي خود سازند، ولي بااين‌حال، مايل هستند فرديت و وجود مستقل خود را به نمايش بگذارند. مد وسيله‌اي كامل براي سازش ميان اين دو گروه متضاد؛ يعني ميل به همرنگ شدن از يك‌سو و ميل به متفاوت بودن از ديگر سوست.23
براي مثال، «در اواخر قرن هجدهم، وقتي مردم اروپا با انقلاب در مصرف روبه‌رو شدند، طبقه ممتاز جامعه بر آن شد با تبديل لباس‌هاي ساده خود به البسه‌اي چشمگير، تفاوت طبقاتي خود را به رخ ديگران بكشد. در اين دوران بود كه مردان براي اولين بار، شلوار چين‌دار سربازي به پا كردند. اگرچه آنها اين كار را در ابتدا با شرمساري انجام مي‌دادند، ولي به‌ تدريج رواج يافت و حياي اجتماعي آن كنار گذاشته شد. بدين ترتيب، مي‌توان گفت نظام فئودالي، طبقات ممتاز جامعه را بر آ‌ن داشت تا با سبكي بسيار تر و تميز و خيلي مشخص نسبت به عامه، لباس بپوشند و خود را مطرح سازند. آنها؛ يعني اشراف، به نحوه صحبت‌ كردن و لباس پوشيدن خود وجهه‌اي از دارايي و شكوه و جلال طبقاتي خود را بخشيدند كه سوادآموزي عمومي و توليد انبوه، بر آن نقطه پايان نهاد».24
ابزار مد براي متمايز كردن طبقه‌هاي اجتماعي، به لباس و گفتار محدود نمي‌شود، بلكه مي‌تواند به اشكال گوناگون از جمله آرايش‌ ظاهري، رفتارها يا آداب خاص، استفاده از نوع خاصي از خودرو، جواهرات غيرمعمول، عضويت در تيم‌هاي ورزشي خاص يا گروه‌هاي موسيقي ويژه نمود يابد. و فرد يا گروه را از ديگران متمايز سازد. براي مثال، «اتومبيل كاديلاك در ايالات متحده امريكا و مرسدس بنز در اروپا نماد موفقيت و تعلق به طبقه ثروتمند است».25
ج) نمايان بودن در اقشار بالاتر، تقليدي بودن در اقشار پايين‌تر
مد، متمايز‌كننده اقشار اجتماعي است، ولي گروه‌ها و اقشار پايين‌تر جامعه نيز همواره مي‌كوشند مانند اقشار مرفه و قدرتمند جامعه رفتار كنند. ازاين‌رو، مد در ميان گروه‌هاي اجتماعي متمول و قدرتمند، جنبه نمايشي پيدا مي‌كند، درحالي‌كه در ميان گروه‌هاي فقير يا پايين‌تر جامعه جنبه تقليدي دارد. در حقيقت، توده مردم با تقليد از الگوها، شيوه پوشش و آرايش اقشار اجتماعي بالاتر، مي‌كوشند تفاوت‌هاي ظاهري خود را از بين ببرند. در اين شرايط، مصرف كالاهاي فرهنگي نيز در ميان اقشار مرفه و قدرتمند جامعه جنبه نمايشي پيدا مي‌كند و در ميان اقشار پايين‌تر جامعه جنبه تقليدي به خود مي‌گيرد. عبدالعلي رضايي، از كارشناسان علوم اجتماعي دراين‌باره مي‌نويسد:
يكي از نكات با اهميت اين است كه مصرف طبقات بالا اثر نمايشي دارد. معاني آ‌ن اين است كه ديگران (طبقات پايين يا گروه‌هاي رانده‌شده از قدرت سياسي) ميل به تقليد از نوع طبقات بالاي فرهنگي دارند؛ زيرا فقط در اين عرصه است كه به راحت‌ترين شكل، مي‌شود رقابت كرد و هويت‌هاي جديد را تجربه كرد. [عموم] افراد در عرصه سياست، به راحتي نمي‌توانند مانند قدرتمندان رفتار كنند. در اقتصاد هم همين‌طور است. همه نمي‌توانند مانند ثروتمندان رفتار كنند، اما در عرصه مد، به راحت‌ترين شكل مي‌شود هويت‌هاي جديد را تجربه كرد؛ هويت‌هايي غير از آنچه نابرابري اقتصادي و سياسي از طريق زمينه خانوادگي، طبقاتي، ارث و غيره به او تحميل كرده است... . البته اين به معناي يكساني در مصرف نيست، بلكه منظور اين است كه توده مردم هم گاهي مي‌توانند مانند طبقات مرفه و متمكن جامعه، غذا بخورند، لباس بپوشند، تفريح كنند و...، ولي ‌توان رقابت در مصرف را با آنها ندارند؛ چون در عرصه نمادهاي مصرفي فرهنگي هم مرزبندي‌هاي طبقاتي وجود دارد.26
البته عقيده آقاي رضايي درباره افراد داراي قدرت سياسي شايد چندان درست نباشد؛ زيرا گفتار ايشان بيشتر درباره افراد داراي پايگاه اجتماعي و اقتصادي صادق است. با‌اين‌حال، اگر توده مردم بخواهند به اين رقابت بپردازند، نه‌تنها زنجير اسارت و بردگي را به گردن خواهند افكند، بلكه شكاف و فاصله طبقاتي را بيشتر به نمايش خواهند گذاشت؛ زيرا اگر توده مردم بكوشند تفاوت‌هاي ظاهري خود را با اقشار اجتماعي قدرتمند و مرفه از بين ببرند يا فاصله آن را كم كنند، اقشار مرفه و متمول نيز مي‌كوشند مد فعلي و رايج را به دليل عموميت و مردم‌پسند بودنش رها كنند و به سراغ مد ديگري بروند.
د) متنوع بودن و پاسخ‌گويي به نيازهاي گوناگون
از ديگر ويژگي‌هاي مهم مد، متنوع بودن و پاسخ‌گويي به نيازها، احساسات و سليقه‌هاي گوناگون افراد جامعه با شرايط سني، جسمي و جنسي متفاوت است. اين ويژگي، به دليل گستردگي و تنوع بسيار گسترده مد است كه به زمان حاضر منحصر نيست، بلكه در گذشته بوده است و در آينده نيز خواهد بود. به تعبيري، مقبوليت و جذابيت اجتماعي مد، به دليل سودمندي يا شايستگي آن نيست، بلكه مقبوليت و جذابيت آن به پاسخ‌گويي به نيازها، سليقه‌ها، احساسات افراد و نسل‌هاي گوناگون جامعه در هر دوره‌اي وابسته است.
مد با ايجاد تغييرات مداوم در زندگي شخصي و اجتماعي مردم، موجب مي‌شود آ‌نها اميال و سليقه‌هاي جديد و درعين‌حال پيچيده و مبهمي را تجربه كنند. بلومر دراين‌باره مي‌نويسد:
مدها با فراهم آوردن فرصت براي ابراز تمايلات و سليقه‌ها [ي افراد]، موجب قطعيت يافتن و هدايت آنها به مجراي معيني مي‌شوند و آنها را تثبيت و استحكام مي‌بخشند. [مد] در فراهم كردن وسايلي براي نمايش اين تمايلات و سليقه‌ها عامل مؤثري است. [همچنين] با هدف تشكل و تبلور اين سليقه‌ها به كار مي‌آيد و در آخر، بر روند فكري و عاطفي عصر خود يا يك زندگي ذهني عمومي [اثرگذار است] و از اين راه، به برقراري شالوده يك نظم جديد اجتماعي كمك مي‌كند.27
البته مد نه‌تنها به اميال، سليقه‌ها و احساسات مردم پاسخ مي‌دهد، بلكه موجب مي‌شود آنها به روز باشند و مطابق شرايط زمان رفتار كنند.
هـ) تكرارشوندگي
مد با مظاهر اجتماعي زندگي و به طور كلي هرچيز تكرارشونده و تعويض شدني در ارتباط است. بونر دراين‌باره مي‌گويد: «واژه مد، نه‌فقط در مورد پوشاك، بلكه درباره هر فعاليت تكرارشونده ديگري كه منافع تعداد زيادي از مردم را تأمين مي‌كند، به كار مي‌رود».28
ممكن است حتي خود مد در دوره‌اي منسوخ و به ظاهر فراموش شود، ولي پس از چندين سال، ارائه‌دهندگان مد (مديست‌ها)، آن را در جامعه زنده مي‌كنند. خانم جهان‌شاه، از طراحان اوليه مد در ايران، دراين‌باره مي‌گويد: «طي سال‌هاي طراحي و خياطي مد، به اين نتيجه رسيدم كه مد سير دَوَراني دارد، چنان‌كه خيلي از مدهاي مجموعه من بعد از سال‌ها دوباره متداول شد».29
زيمل نيز بر اين باور است كه «مد با عوامل ظاهري و موارد سطحي كم‌اهميت تكرارشونده سروكار دارد كه غيرمنطقي بودن، به آنها لطمه‌اي وارد نمي‌سازد».30
از نظر نگارنده، مد با عوامل ظاهري و سطحي سروكار دارد، ولي عوامل سطحي و ظاهري، عواملي كم‌‌اهميت نيستند و در گرايش به مد، بي‌توجهي به آنها مي‌تواند در جامعه بسيار آسيب‌زا باشد؛ زيرا هر مد ممكن است با خود پيامي به همراه داشته باشد.
و) پيام‌آوري
مد به ظاهر، در امور سطحي و ظاهري اتفاق مي‌افتد، ولي فراتر از صورت‌هاي سطحي و ظاهري است.
مد، گاه بار عاطفي، رواني، فكري و اعتقادي دارد و مدگرا ممكن است علاوه بر قبول يك مد، محتواي فرهنگي و شرايط اجتماعي آن را به ‌عنوان يك ايد‌ئال بپذيرد. هر مد همراه با انبوهي از پيام و محتواست. اين پديده‌ اجتماعي، گاه در شرايط سالم و آگاهانه گسترش مي‌يابد و گاه تحت تأثير عوامل خارجي و به صورت غيرطبيعي رشد و اشاعه پيدا مي‌كند كه در اين صورت، خطرناك است.31
بنابراين، الگوهاي رفتاري، گفتاري يا ظاهري كه در جوامع، مد مي‌شود، گاه برخاسته از فرهنگ همان جوامع است. در اين صورت، اين الگوها كمتر با محتواي تاريخي و فرهنگي آن جامعه مغاير است. همچنين، گاه از بيرون از مرزهاي سياسي آن جامعه سرچشمه مي‌گيرد كه در صورت بي‌محتوا بودن، مي‌تواند اموري چون پوچ‌گرايي و بيهود‌گي را در جوامع ترويج كند. ازاين‌رو، مي‌توان گفت‌ مد مي‌تواند حاوي پيام‌هاي مثبت يا منفي باشد.
ز) اجباري نبودن مد
مد مي‌تواند با بهره‌گيري از جذاب‌ترين تكنيك‌هاي هنري، فني و رسانه‌اي، به‌طور غيرمستقيم موجب تحريك ذايقه افراد و گروه‌هاي گوناگون جامعه شود و حتي به نيازهاي كاذب دامن بزند و خواسته‌هاي خود را به مردم تحميل كند. بااين‌حال، هرگز افراد را به طور مستقيم، به پيروي از مد وادار نمي‌كند. ازاين‌رو، هرگونه كوشش براي وادار كردن ديگران به استفاده از نمادهاي فرهنگي يك فرم و يك شكل، نه‌تنها نمي‌تواند مدسازي باشد، بلكه به نوعي تحميل فرهنگي است. تجربه نشان داده است افراد در مقابل هر كار تحميلي، هر چند مثبت، از خود مقاومت منفي نشان مي‌دهند.
ح) نمايان بودن مد در جوامع باز
مد بيشتر در نظام‌هاي طبقاتي يا جوامع باز جلوه‌گري دارد. زيمل دراين‌باره مي‌گويد: «در جوامع قبيله‌اي (بسته) و بي‌طبقه، مد وجود ندارد.»32 در حقيقت، در جوامع بسته مانند جوامع عشايري يا روستايي كه سبك زندگي، لباس پوشيدن، آرايش شخصي و مانند آن شبيه به هم است و تحرك اجتماعي كمتري نسبت به جوامع باز شهري دارد، جلوه‌هاي مد كمتر نمايان است يا حداقل، افراد اين‌گونه جوامع در محيط زندگي و كار خود كمتر مي‌توانند از مدگرايان شهري تقليد كنند. بااين‌حال، امروزه به لطف پيشرفت تكنولوژي و رسانه‌هاي تصويري، مردم در دورترين نقاط نيز مي‌توانند از آخرين مدهاي روز باخبر شوند و مي‌توان گفت نظر زيمل، بيشتر بر اساس شرايط اجتماعي دوران خود اوست.
ط) با برنامه و فرآيند بودن مد
مد بر اثر يك اتفاق يا رخداد حادث نمي‌شود. اين‌گونه نيست كه فردي بدون هيچ بررسي و هدفي به تغيير و تحول بپردازد، سپس از آن به ‌عنوان مد ياد شود، بلكه مد، پي‌آمد بررسي و تحقيق در زمينه‌هاي گوناگون است. براي مثال، زماني كه يك شركت توليدي لباس، به رواج مدي جديد مي‌انديشد، به فرآيندي دقيق و منظم براي اين كار نياز دارد تا بتواند طرح مورد نظر خود را عرضه كند. اين فرآيند شامل شناخت صحيح و كامل جامعه، هدف، فرهنگ، مذهب و قوانين، چگونگي استقبال از طرح‌هاي پيشين، سليقه و طبع افراد جامعه به‌ويژه جوانان در برخورد با طرح‌هاي ارائه‌شده، نوع آب‌ و هواي مناطق مورد نظر، رنگ پوست، مو و چشم انسان‌هاي منطقه هدف، چگونگي انتخاب، سليقه و زمان‌بندي مد براي ارائه است. همچنين، توليدكنندگان بسياري در خلق مد نقش دارند. توليدكنندگان پوشاك به كارخانجات نساجي و رنگرزي سفارش پارچه يا رنگ مدنظر را مي‌دهند و با نظر طراحان لباس، مد مورد نظر را طراحي و ارائه مي‌كنند.33
در ادامه، ممكن است آن را در اختيار افراد سرشناس مانند بازيگران سينما و ورزش‌كاران مطرح بگذارند و از راه رسانه‌هاي تصويري و مكتوب، مد مورد نظر را به مدگرايان معرفي كنند.
جمع‌بندي و تعريف جديد از مد
با توجه به آنچه در تعاريف مد و مدگرايي و ويژگي‌هاي آن گفته شد، مي‌توان گفت مد، پديده‌اي اجتماعي يا الگويي رفتاري است كه در هر دوره‌اي از زمان، در جوامع باز، در مورد هر چيز تكرارشونده پديدار مي‌شود و با اهداف گوناگون، روندها و جاذبه‌هاي جديدي را در جامعه گسترش مي‌دهد كه مورد رضايت يا مطلوب افراد و گروه‌هايي قرار مي‌گيرد. ناپايداري، روزآمد و متنوع بودن، از جمله ويژگي‌هاي اساسي مد است. مد همچنين، متمايزكننده اقشار اجتماعي است و مي‌تواند حاوي پيام و محتوايي ارزشي يا غيرارزشي باشد و در حد معقول و طبيعي و شرعي پذيرفتني است؛ زيرا، پاسخ‌گوي حس نوخواهي و تنوع‌طلبي انسان است.
تفاوت مد اجتماعي با عادت‌ها و سنت‌هاي اجتماعي
تفاوت مد اجتماعي با عادت‌ها و سنت‌هاي اجتماعي در اين است كه عادت‌ها و سنت‌ها پايدارترند، ولي مد اجتماعي به سرعت تغيير مي‌كند؛ عادت‌ها و سنت‌ها، نشان‌دهنده گرايش انسان به حفظ مواريث كهن هستند، ولي مد اجتماعي، نمودار نوخواهي انسان است. عادت‌ها و سنت‌ها در طي ساليان دراز ايجاد مي‌شود و فرد يا گروهي خاص مؤسس آن نيست، درحالي‌كه طبقات اشرافي و دسته‌هاي بانفوذ سياسي، مد اجتماعي را گسترش مي‌دهند يا از طريق وسايل ارتباط جمعي رواج مي‌يابد.
در جوامع امروزي به ‌دليل وجود وسايل ارتباطي سريع و گسترش تبادل اطلاعات و اخبار و نيز در نتيجه فعاليت دسته‌هاي سياسي و اقتصادي، مد اجتماعي نسبت به گذشته، رونق بيشتري يافته است.34
4. پيشينه مد و مدگرايي در جهان
مد در طول تاريخ بشر، همواره بوده، هست و خواهد بود و پي‌آمد دوره معاصر نيست. به تعبيري ديگر، مد، حوزه بسيار گسترده و فراگيري از بُعد زمان، مكان و موضوع دارد و اگر غير از اين بود، عادت‌ها، رفتارها، سنت‌ها و ظاهر انسان‌ها به همان صورت باستاني و سنتي باقي مي‌ماند.
پيروي از مد نيز در فطرت و احساسات انسان‌ها ريشه دارد كه از آنها با عنوان نوخواهي، زيبايي‌خواهي، تنوع‌طلبي و كمال‌جويي ياد مي‌شود. گفتني است در دوره معاصر با گسترش وسايل ارتباط جمعي، تبادل آسان اخبار و اطلاعات، افزايش رسانه‌هاي تصويري و نگاه اقتصادي مدسازان به مد، بازار مد، پررونق‌تر از گذشته است؛ زيرا «در جوامع سنتي ماقبل مدرن و سرمايه‌داري (به ظاهر اواخر قرن 17 و اوايل قرن 18) مرزهاي طبقات اجتماعي به طور معمول انعطاف‌ناپذير بود و مصرف، هنر و سليقه [و محصولات فرهنگي] در هر طبقه، ويژگي‌هاي خاص خود را داشت. به عبارتي لباس [و نمادهاي فرهنگي] طبقه اشراف، متمايز از طبقه دهقانان و پيشه‌وران بود».35
پس از وقوع انقلاب صنعتي در اروپا، كارخانه‌داران با توليد انبوه محصولات توليدي روبه‌رو شدند. ازاين‌رو، با ترويج مد و تغيير سريع در رنگ، طرح و مدل محصولات توليدي خود، با زيركي، مشتريان را به مصرف ترغيب كردند. اين امر، نقطه سرآغازي براي ترويج مد به مفهوم امروزي است.36
از ديگر سو، در اين دوره زمينه‌اي فراهم شد تا اقشار پايين جامعه نيز بتوانند در مصرف كالاهاي فرهنگي تا حدودي مانند طبقات بالاي جامعه رفتار كنند؛ زيرا «يكي از شعارهاي اصلي دوره مدرن، برابري بود؛ يعني همه دستگاه‌ها و نظام‌هاي سياسي غير از موارد بسيار استثنايي مانند نظام فاشيستي و آپارتايد، جملگي شعار برابري مي‌دادند، اما در عالم واقعيت، تحقق برابري به خصوص در عرصه قدرت، سياست و اقتصاد خيلي مشكل است. اين يك واقعيت است كه در هر كشوري فقط عده معدودي مي‌توانند به عضويت كابينه و پارلمان درآيند يا در احزاب، فعال باشند و توده مردم فاقد اين قدرت هستند. از‌اين‌رو، در عرصه‌هاي اقتصاد و سياست، تحقق برابري غيرممكن به نظر مي‌رسد، اما در عرصه مصرف كالاهاي فرهنگي تا حدودي امكان برابري وجود دارد. البته تصور اينكه در عرصه فرهنگي، برابري امكان‌پذير است، [نوعي] توهم و آگاهي كاذب است؛‌ چون در عرصه نمادهاي مصرف فرهنگي هم، مرزبندي طبقاتي وجود دارد، ولي كمتر مشهود است. بنابراين، اگرچه در دوره مدرن، تفاوت‌ها در عرصه قدرت و ثروت پايدار ماند، اما در عرصه مصرف كالاهاي فرهنگي، امكان آن تا حدودي وجود دارد، [چنان‌كه] طبقات پايين جامعه گاه مي‌توانند مانند طبقات بالا لباس بپوشند، موسيقي‌ گوش كنند يا تفريحات آنها را انجام دهند».37
در دهه 60 ميلادي با ظهور «بيتليسم»، مدگرايي ناهنجاري به گونه‌اي جنون‌آميز در جهان رونق گرفت. بيتل‌ها گروهي از جوانان اروپايي بودند كه با اجراي موسيقي ديوانه‌وار و آزاردهنده و آرايش غيرعادي مو و پوشش خاص خود، در آن دوره در جهان مشهور شدند، به گونه‌اي كه مدل موي آنها به شكل گسترده‌اي در ميان جوانان جهان از جمله ايران رواج پيدا كرد.38
البته رواج مدهاي ناهنجار، در جهان به بيتليسم ختم نمي‌شود، بلكه پس از ظهور بيتليسم، جهان صنعتي هرازگاه شاهد ظهور گروه‌هاي نامنظم و ناهنجار ديگري بوده است. براي مثال، در يك دوره هيپي‌ها در غرب رشد كردند و در ديگر دوره‌ها نيز گروه‌هاي ناهنجار ديگري مانند پانك، رپ و شيطان‌پرستي. اين گروه‌هاي ناهنجار، ارزش‌هاي معنوي، اخلاقي و آموزه‌هاي ديني را بي‌اساس و موهوم مي‌دانند، زندگي معقولانه را به باد استهزا مي‌گيرند و پوچي و بيهود‌گي را در جوامع بشري ترويج مي‌كنند. اين گروه‌ها سرانجام در حيرت و سرگرداني مي‌مانند و هيچ نوع تكيه‌گاه معنوي و پناهگاه روحي براي خود نمي‌يابند.
5. پيشينه مد در ايران
از زمان قاجاريه و با سفر ايرانيان به فرنگ تا پايان عصر پهلوي، فصل تازه‌اي براي مدگرايي در ايران گشوده مي‌شود. تاريخ‌نگاران از دوره قاجار به ‌عنوان آغاز دوره غرب‌گرايي ياد مي‌كنند. البته دو مفهوم «غرب‌گرايي» و «مدگرايي»‌ معنا و مفهوم متفاوتي دارند، ولي در سير تحولات تاريخي و اجتماعي، سرنوشت اين دو مفهوم، به هم گره خورده است، به ‌گونه‌اي كه هرگاه سخن از مدگرايي به ميان مي‌آيد، ناخودآگاه مفهوم غرب‌گرايي در ذهن متبادر مي‌شود.
در اين دوره، درباريان قاجار با مسافرت‌هاي پرهزينه به اروپا براي نخستين بار با پوشش‌هاي غربي آشنا ‌شدند. همچنين ادامه تحصيل برخي دانشجويان و محصلان ايراني در فرنگ، هرچه بيشتر، زمينه تغيير ديدگاه نسبت به هويت ملي ـ مذهبي را فراهم آورد.
با آغاز دوره پهلوي، الگوبرداري نادرست از مظاهر پيشرفت به اوج خود ‌رسيد. پهلوي اول پس از مسافرت به تركيه و ديدار با آتاتوك و ديدن مظاهر غرب، به كشف حجاب از زنان و يكدست كردن لباس مردان دستور داد. در اين برهه از تاريخ كشور، تغيير و تحولات در پوشش زنان و مردان، با نام «مد و مدگرايي» صورت نگرفت، ولي نوعي تحميل مدهاي اجباري به ايراني‌ها بود كه با مقاومت مردم و روحانيت روبه‌رو شد و نقطه‌اي تاريك در تاريخ كشور است.
مدگرايي اختياري به شكل امروزي در زمينه پوشاك، با بازگشت يك بانوي تحصيل‌كرده و هنرمند ايراني، به نام زينت جهان‌شاه از فرنگ آغاز شد. «جهان‌شاه كه به همراه پدرش، سرهنگ حبيب‌الله فرود، سرپرست محصلان وزارت جنگ آن روزها، ايران را به مقصد آلمان ترك كرده بود، پس از چند سالي زندگي در كشورهاي آلمان، سوئيس و فرانسه، هنر خياطي، طراحي مد و اداره بوتيك را نزد طراحان و مدسازان مطرح آن دوره از جمله پيربالمن فراگرفته بود، در سال 1321 خورشيدي به همراه همسرش كه يكي از افسران نظام بود، به ايران باز مي‌گردد. او در بدو ورود به ايران، اقدام به افتتاح يك بوتيك و خياط‌خانه در خيابان اميريه شهر تهران مي‌كند. او در مدت سه ماه موفق مي‌شود نود دست لباس زنانه براي هنگام صبح، عصر و شب، توليد و با پوشاندن به تن مانكن‌هاي ايراني (دختر دوستان، آشنايان و اقوام)، آنها را در معرض مشاهده پانزده تن از زنان از فرنگ برگشته قرار دهد كه با مد روز اروپا آشنا بودند. مد لباس‌هاي جهان‌شاه، آميزه‌اي از مدهاي غربي و ديد شخصي‌اش بود. او براي تمام لباس‌هاي ايراني، از روي فصول يا گل‌ها نام انتخاب كرده بود. جنس لباس‌ها اغلب از مخمل و لمه بود. مدل پالتوها و آستين‌ها، آزاد و سرخود گشاد و يقه‌ها بسته بودند، كت‌ها و دامن‌ها نيز مناسب با اعتقادات ديني زنان ايراني طراحي شده بود و پيراهن شب به سبك دكولته (بنددار) طراحي شده بود كه روي آن منجوق و پولك‌دوزي شده بود. به جلوي اين لباس قسمتي اضافه مي‌شد كه به تن بايستد. كفش‌ها هم نوك گرد و بي‌پاشنه و باريك طراحي شده بود. در ميان مدل‌هاي لباس، از پالتو پوست و كلاه به علت گراني پوست و عدم امكان فروش، خبري نبود. از سوي ديگر، جهان‌شاه كلاه‌دوز خوبي هم سراغ نداشت تا طرح‌هايش را به او سفارش دهد. در عوض، كيف‌هاي مدل «موت» كه هر دو دست در داخل كيف قرار مي‌گرفت، به نمايش گذاشته شده بود. رنگ‌هايي كه در مدل‌ها استفاده شده بود، بيشتر سياه و قهوه‌اي بود.
البته جهان‌شاه در نمايش مدل‌هاي خود به بازديدكنندگان، با مشكلاتي هم روبه‌رو بود، از جمله روش راه رفتن و ايستادن مانكن‌ها و سادگي و بي‌آرايشي گيسوان آنها بود. به‌ويژه در مورد آخر، آرايشگاه‌هاي خاصي در ايران وجود نداشت. بااين‌حال، زناني كه وصف نمايش خيره‌كننده جهان‌شاه را شنيده بودند، استقبال زيادي از جادوي مد او كردند و كار او رونق فراواني گرفت.
اين بانوي هنرمند پس از ده سال از افتتاح بوتيك و خياط‌خانه خود، به فكر استفاده از لباس قديمي در كار خود افتاد و با الهام از موزه مردم‌شناسي، مانتويي را طراحي كرد كه شبيه رداي مردان قديمي بود و آستين‌هاي گشادي داشت كه با استقبال فراواني روبه‌رو شد. او تا سال 1374 به كار خياطي و مدسازي ادامه داد. وي شروع‌كننده راهي شد كه ابتدا [توسط] فرزندش و سپس ديگران ادامه يافت. جهان‌شاه درباره مد، ايده جالبي دارد او مي‌گويد:
شيك‌پوشي خيلي خوب است، ولي نبايد «آلامد»39 شد و دربست و چشم‌بسته از مد پيروي كرد. هميشه پيرو مد بودن، زيبايي نمي‌آورد، بلكه رعايت اعتدال و شخصيت در لباس پوشيدن است كه يك خانم را برازنده جلوه مي‌دهد. به اعتقاد من يكي از اصول شيك‌پوشي خانم‌ها، همان ساده‌پوشي و رعايت اعتدال در مد است.40