// کتاب / سياحت غرب 113

انقلاب 2012 در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

انقلاب 2012

2011 سال آب و هواي عجيب بود، اما سال شورش‌هاي جهاني نيز بود و اين شورش‌ها هنوز به پايان نرسيده‌اند. اين خيزش‌ها در روسيه، اسرائيل، اسپانيا، يونان، انگليس، بيشتر دنياي عرب‏زبان، قسمت‌هايي از آفريقا و شيلي و مناطق ديگري در امريكاي لاتين (كه انقلاب‌هاي برخي از آنها زودتر از اين در طول اين هزاره رخ داد) جرقه زد.1 اين شورش‌ها حتي در مناطقي كه بقيه دنياي گرسنه، آنها را به عنوان نخبگان كاپيتول مي‌شناسند، يعني در ايالات متحده و بيشتر دنياي انگليسي‏زبان جوانه زد، از لندن گرفته تا زلاندِ نو.
به خاطر داشته باشيد كه انقلاب بسيار شبيه آن چيزي است كه قبلاً بوده است. اين شايد پسرفتي‌ترين جنبه سه‏گانه خشن مبارزات گرسنگي باشد؛ يعني روشي كه تخيل نويسنده مرزهاي سنتي و قديمي را درمي‏نوردد. در آنجا، خشونت حقيقتاً تعيين‏كننده‏ قدرت و در كنار آن، مهارت است، چه در مورد شيوه‌اي كه نوجوانان در عرصه گلادياتوري يا كاپيتول نجات مي‌يابند و چه درباره چگونگي عملكرد طرفين در مبارزه بين بخش‌ها و كاپيتول. در دنياي خود ما، كشور در زمينه خشونت بسيار عالي است، چه در جنگ‌هاي خارجي، و چه در زدن گاز اشك‏آور و چماق به تظاهرات‌كنندگان جوان. هر چند شما هم متوجه خواهيد شد كه‌ نه عراقي‏ها، نه افغان‌ها و نه تسخيركنندگان جنبش، هيچ يك با اين كارها تسليم نشدند.
همان‌طور كه جاناتان شِل2 در كتاب خود، دنياي غير قابل تسخير3 به صورت قابل توجهي تصريح مي‌كند، خشونت، قدرت نيست، بلكه چيزي است كه كشور هنگامي كه ما به گونه‌اي ديگر تحت كنترل نيستيم، به كار مي‌برد. به علاوه، وقتي از «عدم خشونت» به عنوان گزينه‌اي به جاي خشونت صحبت مي‌كنيم، در واقع، قدرت خود را به اجتناب‏ناپذيري دست كم گرفته‏ايم. متأسفانه به نظر مي‌رسد اين اصطلاح يك نوع فقدان را توصيف مي‌كند، يك جور اجتناب مؤدبانه از اقدام، وقتي مسئله مهم مورد نظر، نيروي بزرگي باشد ـ همان‌طور كه سال گذشته، تظاهر‌كنندگان در سراسر دنيا ثابت كردند. بنابراين، به جاي «عدم خشونت»، آن را «قدرت مردم» بناميد.
هنگامي كه ما به عنوان يك جامعه مدني گرد هم مي‌آييم تا اين قدرت را اعمال كنيم، نظام‌ها به لرزه در مي‌آيند و تاريخ شكل مي‌گيرد، نه بلافاصله و نه دقيقاً طبق برنامه، ولي چه كسي فكرش را مي‌كرد؟
با وجود اين، بسياري از رژيم‌ها را اين قدرت واژگون كرده‏ است و ما نيز در حال حاضر توانايي انجام اين كار را داريم. همان‌طور كه اِريكا شِنُُُوِث و ماريا اِستفَن4 در كتاب خود، چرا مقاومت مدني كارآمد است: منطق استراتژيكيِ مبارزه غيرخشن،5 مطرح مي‌كنند، از سال 1900، كمپين‌هاي قدرت مردمي، دو برابر كمپين‌هاي خشونت‌آميز در دست‌يابي به تغيير رژيم موفق بوده‌اند.
يك اعتصاب عمومي روز مي نام گرفته است و هفته گذشته، تسخير كوچك نُرمَن (شهري در اوكلاهما) اعلام كرد كه «در مبارزه بزرگي پيروز شده است»: شهر آنها در حال انتقال همه دارايي‏هايش از بانك امريكا6 به يك بانك محلي است. «كمپين پول خود را انتقال بده»7 در پاييز گذشته از همان ابتدا پول شهري را در برنامه داشت و اين‏گونه پيروزي‌هاي آرام مي‌تواند دوباره دورنماي اقتصادي ما را شكل دهد.
]...[ ما به ابزار ديگري در ميان مهمات خود نياز داريم و آن، تصويري است از آنچه از يك دنياي بهتر مي‌خواهيم. كتاب‌هاي Eaarth و اقتصاد عميق8 مك كيبن و حتي اثر ويليام موريس هم به نام اخباري از ناكجاآباد9 بيش از 120 سال بعد چنين تصويري را ترسيم مي‌كنند، ولي ما چنين چيزي را از مبارزات گرسنگي دريافت نمي‌كنيم كه با همه لذت‌هاي هيجان‏آور، ويران‏كننده و ناهنجار آن، به ناكجاآباد ختم مي‌شود. هرچند، ما روي سياره عجيب‌تر از تخيل خودمان ممكن است آن را تجربه كنيم. ]...[
بنابراين، كار را كنار بگذاريد، كاپيتول را تحقير كنيد، عميق‌ترين عشق و هم‏بستگي خود را به جواناني كه زندگي‏هايشان را مي‌بازند، نشان دهيد. گرسنگان را سير كنيد، به اين نگاه كنيد كه سياره ما هنوز چقدر زيباست. مسير اتحاد و قدرت مردمي را پيدا كنيد و درباره آينده‌اي متفاوت، رؤياهاي بزرگ بسازيد. مقاومت يكي از وظايف شماست، ولي در عين حال، لذت است و راهي براي به چنگ آوردن دوباره اميد.