پيش‌گفتار در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

پيش‌گفتار

چندي است كه در غرب، حركتي در جهت تبليغ دين به وسيله رسانه تلويزيون صورت گرفته كه به «تلهاونجليسم» شهرت يافته است. تجربه بيش از چهار دهه اونجليستها در تبليغ رسانهاي دين، تجربهاي تأمل‌برانگيز و سزاوار بررسي است. اين نوشته به سهم خود، به بررسي گوشههايي از اين تجربه‌ها مي‌پردازد. تحقيق حاضر نگاهي شكلي و ساختاري به دو قالب برنامهاي در شبكههاي ماهوارهاي تلويزيونيِ مسيحي دارد: قالب وعظ و قالب گفت‌وگو. اين دو قالب، به دليل كاربرد فراوان آنها در شبكههاي ماهوارهاي تلويزيونيِ مسيحي و نيز رواج آن در تلويزيون ما، انتخاب شدهاند. وعظ و گفت‌وگو آن‌گاه كه در رسانه ارائه ميشوند، خصلت رسانهاي مي‌يابند و در اين صورت، بايد به بررسي ويژگي‌هاي وعظ رسانهاي و گفت‌وگوي رسانه‌اي پرداخت.
تمركز بر روي بررسي شكلي برنامهها، بنابراين فرض صورت گرفته كه تحليل تصويري (و صوتي) متن، به عنوان مقدمهاي ضروري براي هر بحث رسانهاي و ارتباطي يا مطالعه كلامي يا تحقيق مردمشناختي يا در واقع هر تحقيق مرتبط در اين زمينه است. به ديگر سخن، تحليل دقيق و جزء به جزء متن به عنوان پايه و اساسي براي پژوهش‌هاي بعدي قرار مي‌گيرد. در اين تحقيق، افزون بر تحليل شكلي متن، به جنبه رسانهاي موضوع نيز مي‌پردازيم و ملاحظات فرهنگياي را مطرح مي‌كنيم تا ضمن فراهم آوردن امكان استفاده از تجربه‌هاي اونجليستها در اين زمينه براي رسانه ما، از سادهنگري در به كارگيري تجربه‌هاي ديگران و گرتهبرداري مطلق از قالبها پرهيز دهد. اين امر، ميتواند در رسانه ما رهزن شود و به كپيبرداري از قالبها بدون توجه به ملاحظات و الزام‌هاي فرهنگي آنها منجر شود.
براي تدوين اين نوشته، نخست برنامهها بر اساس مجريان صاحبنام و كيفيتهاي بصري برنامه انتخاب ميشدند. پس از آنكه محققان در نشست‌هاي مشترك، اين برنامهها را تماشا و نكات آنها را يادداشت مي‌كردند، تحليل جزء به جزء برنامه صورت ميگرفت. اين نشست‌ها ابتدا با حضور سه تن از خواهران، خانمها صديقه رجايي موسوي، فاطمه جوادي و فاطمه بهبهاني تشكيل ميشد. تا اينكه خانمها جوادي و بهبهاني از ادامه همكاري بازماندند. پس از بحث درباره هر موضوع (به عنوان مثال وعظهاي جويس ماير) متن اوليه را خانم رجايي تدوين مي‌كرد و سپس در نشست‌هاي بعد، درباره آن متن گفت‌وگو مي‌شد. پس از فراهم شدن اين متنها و شكل گرفتن كليت كتاب، نگاهي كلي به مباحث صورت گرفت و الگوها و ملاحظات فرهنگي آنها به دست آمد. در واقع رسيدن به بخشهاي اين كتاب، حاصل مباحثه و تجديد نظر چندباره بوده است.
در اينجا بايد از خانم رجايي موسوي براي پيگيري بيوقفه و تلاش علمي وي كه در عين نبود منابع مهم و مستقيم درباره اين بحث، به تدوين اين كتاب همت گمارد، قدرداني كنم. اين نوشته را ميتوان به عنوان مقدمه و گامي اوليه در اين عرصه دانست. به اميد آنكه اين تحقيق سودمند باشد و بررسيهاي صورت گرفته در تجربه‌هاي رسانههاي خارجي و نيز رسانه ما در اين زمينه، ادامه پيدا كند و از اين طريق به غناي نظري در اين عرصه و توليدات هر چه باكيفيتتر برنامههاي رسانه ما در جهت تبليغ رسانهاي دين بينجامد.
سيد حميد ميرخندان (مشكوة)
بهار 1393