فصل اول: زندگي‌نامه در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

فصل اول: زندگي‌نامه

الف) سلمان در يك نگاه
سلمان فارسي از شخصيت‏هاي بلندآوازه و بزرگان صحابه و ياران نزديك رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله و امام علي(ع) است. او از شيعيان نخستين و ايراني صدر اسلام است كه به مقامي رفيع دست يافت. سلمان در منطقه «جِي» اصفهان مي‌زيست. زمان كودكي او مصادف با دوران حكومت انوشيروان ساساني بود. او تنها فرزند يك خانواده زرتشتي بود و پدر1 و مادرش بسيار به او علاقه داشتند و او را در رفاه پرورش دادند. آنها در تربيت ديني سلمان كوشيدند و در اين امر سختگير بودند. پدرش دهقان و ملّاك بود و موقعيت ممتازي داشت. سلمان از همان كودكي در مقايسه با ديگر همسالان خود، هوش شگفت‌انگيز و نبوغي بسيار داشت. او در نوجواني بسياري از مسائل و امور مذهبي زرتشت را از پدر فراگرفت. پدر درباره روابط سلمان با افراد خارج از خانواده، بسيار حساس بود و در اين ‌باره براي او محدوديت ايجاد مي‌كرد.
دوره جواني سلمان مصادف بود با تحولات و اصلاحات اجتماعي زمان انوشيروان و فرزندش هرمزد چهارم. در اين دوران براي دهقانان موقعيت ممتاز و ويژه‌اي فراهم شد و به‌دليل سياست تساهلي در جامعه بسته و طبقاتي ساساني، مسيحيت در ايران رواج يافت. اين تحولات مصادف بود با انحطاط در آيين زرتشت كه در رأس آن، روحانيون زرتشتي قرار داشتند. موبدان كه از طبقه اشراف بودند، با رواج خرافات، مراسم غيرمعقول و نابخردانه و سخنان بي‌پايه و عبادت‌هاي سختگيرانه و مشروعيت‌ بخشيدن به ستم و استبداد ساساني، زمينه نارضايتي طبقات فرودست جامعه از حاكميت آن عصر را فراهم كردند.
سلمان جوان در خلال تحولات اجتماعي و فرهنگي، به دنبال پاسخي براي پرسش‌هاي بي‌پايانش مي‌گشت كه آرمان‌هاي او را ويران كرده بود. پرسشگري، جست‌وجوگري و پشتكار، حقيقت‌جويي و ناخرسندي از اوضاع زمانه، سلمان را واداشت تا به شناخت مسيحيت، اشتياق نشان دهد و سرانجام جرقه گرايش به مسيحيت، موجب تحولي بزرگ در سرنوشت او شد. در پي تغييرات فكري و دروني سلمان، پدر به مخالفت و شماتت او برخاست و برايش محدوديت‌هاي بيشتري ايجاد كرد. سلمان به انگيزه رهايي از اين وضعيت و در پي شناخت بيشتر مسيحيت و دستيابي به سرچشمه آن، به شام كه مركز مسيحيت بود، مهاجرت كرد و سرزمين‌‎ها را درنورديد. دوران جواني و ميانسالي خود را در دين مسيحيت و ارائه خدمات ديني به اين آيين سپري كرد.
سرنوشت سلمان چنان شد كه به خواست خدا، پس از رخ‌دادنِ حوادثي، به مدينه آمد. او در مدينه، آوازه محمد صلی الله علیه و آله را شنيد و به ديدار او شتافت و پس از يقين به اينكه او، همان پيامبر موعود آخرالزمان است، گمشده خود را پيدا كرد و همواره در ركاب او بود. سلمان در جنگ‌هاي پيامبر، حضور داشت و جان‌فشاني بسيار كرد. او را زاهد، ساده‌زيست، اهل دانش و باتقوا معرفي كرده‌اند و در فضايل او سخن بسيار گفته‌اند. پيامبر به اصحابش سفارش مي‌كرد كه چهار نفر را دوست بدارند؛ علي، سلمان، مقداد و ابوذر.
درباره شخصيت و فضايل سلمان از پيامبر صلی الله علیه و آله احاديثي نقل شده است كه برتري جايگاه او را نسبت به ديگر صحابه، نشان مي‌دهد. سلمان در ماجراي سقيفه، از ياران وفادار علي‌بن ابي‌طالب(ع) بود و بعدها در مشورت با آن امام، حكومت بر مدائن را پذيرفت و در دوران حاكميت خود بر اساس سيره نبوي و علوي، الگوي متفاوت از حكومت‌داري عصر خود ارائه داد. سلمان در اوج وفاداري به پيامبر و اهل‌بيت آن حضرت و كوله‌باري از خدمت سرشار از تقوا و اخلاص، سرانجام در سال 33 هجري در عصر خلافت عثمان درگذشت.
ب) ولادت و طول عمر
در كتاب‌هاي تاريخي ولادت سلمان ثبت نشده و همين مسئله، موجب ابهام و اختلاف در مقدار سن او ميان مورخان شده است؛2 ولي تاريخ درگذشت سلمان براي ما معلوم است و بيشتر منابع معتبر، درگذشت او را سال 33 هجري و در اواخر دوران عثمان در مدائن ذكر كرده‌اند. برخي منابع، قائل به طول عمر سلمان شده‌اند كه جاي تأمل و بررسي دارد.3
مسئله مهم در اين ميان اين است كه ابهام و تشتت درباره طول عمر سلمان، مربوط مي‌شود به غفلت و چشم‌پوشي از داده‌هايي كه در سير زندگي او وجود دارد. اين داده‌‎ها و اطلاعات، سرنخ‌هايي هستند كه با دقت در آنها مي‌توانيم، حدود تاريخ تولد سلمان را تخمين بزنيم. اين داده‌‎ها موجب باور برخي از پژوهشگران به اين نظر شده كه سلمان در دهه هشتاد عمرش درگذشته است. در داستان زندگي سلمان، نكاتي وجود دارد كه به ما كمك مي‌كند به حدود سال‌هاي زندگي او دست پيدا كنيم. سلمان در نقل زندگي خود گفته است: پدرم دهقان جِي بود. در نوجواني همراه گروهي راهب يا روحاني مسيحي، از خانه خود و از ايران گريختم (ابن‌هشام،1413ق، ص215). در اينجا چند نكته وجود دارد كه ما را به سال‌هاي نخست زندگي سلمان و حل مشكل ابهام در سن او رهنمون مي‌سازد:
1. دهقان‌بودن پدر سلمان: طبقه دهقان در دوره انوشيروان شكل جديدي يافت و با مرزباني تناسب مفهومي پيدا كرد. دهقان‌ها طبقه اجتماعي بانفوذ و ممتازي بودند كه نقش حكام محلي را ايفا مي‌كردند و در حكم حلقه‌هاي جدايي‌ناپذير دولت به‌شمار مي‌آمدند. اين نقش‌ها با وظايفي كه پدر سلمان عهده‌دار بود، سازگاري دارد. بنابراين، با توجه به نقش‌هاي طبقه دهقان، تولد سلمان نمي‌توانسته پيش از حكومت انوشيروان، يعني قبل از سال 531م. باشد. (ماركوارت،1372، ص68)
2. آشنايي با مسيحيان: وضعيت جي به گونه‌اي بود كه مسيحيان، كليسا داشتند و مي‌توانستند آزادانه مراسم ديني خود را اجرا كنند و بر ديگران اثر بگذارند. علاوه براين، پدر سلمان در مجازات او به زنداني‌كردنش بسنده مي‌كرد. اين خصوصيات را مي‌توان با تساهل ديني كه در زمان انوشيروان وجود داشت، محتمل دانست.
3. فرار از خانه در ايام جواني: او در جواني از خانه گريخت و گفته كه پدرش از شدت علاقه، او را در خانه محبوس كرد، يا اجازه نمي‌داد به تنهايي از خانه خارج شود.
روايت سلمان از زندگي خود، بيانگر اين واقعيت است كه او در سال نخست هجري، در دهه شصت عمر خود بوده است؛ زيرا او در توصيف شنيدن خبر رسيدن پيامبر به مدينه گفته است: بالاي نخل كار مي‌كردم كه خبر رسيدن پيامبر به قبا را شنيدم. با شنيدن اين خبر، بهسرعت از درخت پايين آمدم تا خبر بگيرم. روشن است كه سلمان بايد در وضعيت مناسب سني و بدني بوده باشد تا سريع از درخت پايين بيايد و بدود و خبر بگيرد. ازاين‌رو، اين ويژگي‌‎ها با مشخصات زماني فردي حدود دويست سال سن، تطبيق نمي‌كند (همداني، 1377، ج1، ص194). علاوه بر اين، بنابر گفته ابن‌حجر، سلمان پس از پيامبر در جنگ‌هاي مسلمانان با ايرانيان حضور داشت و نيز با زني از قبيله «كنده» ازدواج كرد (ابن‌حجر، بي‌تا، صص113و114). همچنين او در برخي جنگ‌هاي مهم زمان پيامبر صلی الله علیه و آله حضوري فعال و مؤثر داشت. سلمان در جنگ خندق به اندازه ده نفر، در حفر خندق كمك كرد و در جنگ طائف نيز به‌دست خود، منجنيق تهيه كرد. اين امور حاكي از آن است كه او در آن سال‌ها توان و نشاط كار، جنگ و زناشويي داشته است. بنابراين، به‌نظر مي‌رسد او نمي‌توانسته صدساله باشد (ابن‌جوزي، 1406، ج1، ص555). با توجه به اينكه سلمان در سال 33ق، مصادف با 653م. درگذشته است، مي‌توانيم سال تولد او را در دهه سوم يا دهه هفتم قرن ششم ميلادي تخمين بزنيم؛ يعني سال‌هاي ما بين 520 تا 570مدر اين صورت بيشترين عمر سلمان 133 سال و حداقل عمر او 83 سال مي‌شود؛ اما توانايي و كارايي او در جنگ‌هاي خندق، طائف و نيز فعاليت‌هايش در سال‌هاي حكومت در مدائن كه از دستاورد خود، ارتزاق مي‌كرد، موجب شد احتمالِ حداقل سن؛ يعني 83 سالگي سلمان را بپذيريم كه ذهبي در الكاشف قبول دارد. ذهبي حداكثر سن سلمان را صدسال دانسته است.
ج) زادگاه
مورخان درباره زادگاه سلمان، نظر واحدي ندارند. در منابع متعدد، اصفهان و روستاي جي زادگاه سلمان معرفي شده است (ابن‌هشام، همان، ص228). برخي پدر او را از اهالي اصفهان و خود او را متولد و بزرگ‌شده رامهرمز دانسته‌اند. (صفدي، 2004، ج15، ص309). عده‌اي هم او را اهل شيراز شمرده‌اند (مجلسي،1363، ج22، ص355). از ميان ديدگاه‌هاي يادشده، اينكه اصفهان را زادگاه او بدانيم، صحيحتر به‌نظر مي‌رسد؛ زيرا برخي منابع مهم و اوليه چنين نظري را منعكس كرده‌اند. افزون بر اين، بنابر نوشته ياقوت حموي، وقتي سپاه اسلام، اصفهان را فتح كرد، سلمان به آنجا رفت و در جي مسجدي بنا كرد. اين مسجد تا قرن هفتم هجري وجود داشته است. (حموي، 1410، ج2، ص 270)
در مجموع، اختلاف بر سر اينكه سلمان اهل كدام منطقه جغرافيايي ايران بوده است، هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. جواب اين اختلاف را مي‌توانيم در كلام پيامبر صلی الله علیه و آله بيابيم كه فرمود: «سلمان از اهل‌بيت ماست» (همان، ج4، ص707).
به لحاظ تاريخي آنچه قطعي و مايه مباهات ايرانيان است، اين است كه زادگاه او، ايران و زبانش فارسي بوده است. تغيير هويت سلمان با اسلام‌آوردنش، او را از مقياس و حصار جغرافيا خارج و تبديل به فخر جهان اسلام كرد. بنابراين، ديگر فرقي ندارد كه سلمان براي چه منطقه‌اي از ايران باشد.
د) نام
در بسياري از منابع از جمله سيرة‌النبي، كه از منابع دست اول درباره زندگي سلمان است، هيچ اشاره‌اي به نام سابقي براي سلمان نشده است.4 اينكه بسياري عقيده دارند كه نام او پيش از اسلام‌آوردنش روزبه بوده و پس از آن سلمان ناميده شده است، با مستندات تاريخي، هماهنگي ندارد. بر اساس روايت امام صادق(ع)، پيامبر، فقط كلمه محمدي را به سلمان اطلاق داده است (طوسي،1414ق، ص133). به‌نظر مي‌رسد، اطلاق اين كلمه از سوي پيامبر صلی الله علیه و آله براي سلمان، در راستاي سياست مقابله با تفكر تبعيض‌آميز و نژادپرستانه حاكم بر اعراب صورت گرفته است.
ه‍) نظام خانوادگي ساساني
در عصري كه سلمان مي‌زيست، پدر به‌عنوان رئيس خانواده نقشي بسيار پررنگ داشت و به‌طور طبيعي در خانواده‌اي با حاكميت پدرسالاري، قدرت پدر با استبداد آميخته بود. خانواده تحت اشراف و مديريت او، از هرگونه مداخله بيگانه دور مي‌ماند. فرزندان تابع پدر بودند و پدر نه‌تنها رئيس خانواده بلكه مجري و مربي آداب مذهبي نيز بود. براساس رسوم باستان، يكي از تكاليف حتمي پدر، عهده‌داري آيين پرستش بود و مراقبت از اينكه نگذارد اجاق خانواده، خاموش شود. اجاق خانواده در جاي معيّني واقع شده بود و براي آن احترام قائل بودند.
مادر خانواده در مقايسه با شوهر اختياري نداشت؛ ولي بانوي خانه (كدبانو) به‌شمار مي‌آمد. با وجود آنكه در عصر ساساني، زنان از آزادي‏هاي اجتماعي برخوردار بودند و حتي بعضي از آنان به مقام سلطنت نيز رسيدند، ولي مرد، عنصر برتر جامعه را تشكيل مي‏داد، و اولاد پسر، هم از نظر اقتصادي و هم از نظر اجتماعي مقام والاتري داشتند. (مظاهري،1377، ص15)
فرزندان با شروع هفت‌سالگي و رشد و تكامل فكري، نزد پدر يا در هيربدستان، وردها و دعاهاي كوتاه را ياد مي‌گرفتند و تا قبل از پانزده‌سالگي دعاهاي طولاني و متون كتب مقدس و امور ديگر ديني را مي‌آموختند (همان، ص206). آنها پس از ده‌سالگي، اصول دين، آموزش و پرورش، تربيت و ادب، فرمانبرداري از والدين، اصول و قوانين اخلاق و رفتار نيك را ياد مي‌گرفتند. فرزندان مي‌بايست به دستورِ مقدسِ گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك، به چشم بزرگ‌ترين روش زندگي خود بنگرند. همه طبقات اجتماعي در آموزش مذهبي مشترك بودند. در وهله اول، پدر و مادر يا قيم فرزند، متكفل اين كار مي‌شدند. در صورتي‌كه طبقه و دارايي پدر به او اجازه نمي‌داد يا فرصت كافي براي اين كار وجود نداشت، آنها از مربيان و استادان ديگر كمك مي‌گرفتند. براي اين منظور، مي‌بايست بچه‌‎ها را به نزديك‌ترين هيربدستان مي‌فرستادند تا آموزش‌هاي مذهبي و اصول دين را فراگيرند. بچه‌‎ها مكلف بودند در آستانه بلوغ يا پانزده‌سالگي اين آموزش را به پايان برسانند و تكاليف مذهبي و ادعيه عمده و تكاليف عمومي خود را بدانند. در كنار اين آموزش‌ها، به‌طور همزمان يادگيري حرفه‌اي كه بايد فرزند را عضو مفيدي براي اجتماع بار بياورد، آغاز مي‌شد و اغلب، خودِ پدر اين آموزش را بر عهده مي‌گرفت. حرفه‌اي كه همان حرفه نياكان بود، پدر به فرزند مي‌آموخت (همان، صص196 ـ 204). تنها راهي كه آينده شغلي يك پسر خردسال را رقم مي‌زد، يادگرفتن همان حرفه و شغل پدرش بود. بنابراين، كشاورز راه كشت كردن زمين را به پسرانش ياد مي‌داد، پيشه‌ور پسرانش را كارگراني خوب و آزموده به بار مي‌آورد. دبير به فرزندش راه دبيري و نويسندگي، و دستور5 به فرزندش علم دين مي‌آموخت و سرباز جانشين خود را براي زندگي سربازي پرورش مي‌داد. اهل هر پيشه‌اي فرزندانشان را براي پيش‌گرفتن شغل و حرفه پدري تربيت مي‌كرد. (همان، ص200)
با فرارسيدن سن بلوغ، پدر و مادر، وسايل برگزاري آيين تعميد و تقرب را آماده مي‌كردند تا در اين مراسم، فرزند با اسرار و رموز دين آشنا شود. در اين مراسم، البسه مقدس بر او مي‌پوشاندند و پيراهني را كه دوختي خاص داشت و سدره ناميده مي‌شد، بر تن او مي‌كردند. همچنين كمربند يا شالي مخصوص بر كمر او مي‌بستند و نوجوان به‌طور رسمي به دين زرتشتي مي‌گرويد. به‌تدريج كه بلوغ كامل مي‌شد، تحولي در روابط والدين و فرزند پيش مي‌آمد و از وابستگي او به والدين كمابيش كاسته و آزادي كامل او آسان‌تر مي‌شد. (همان، صص208 ـ 209 و 218)
و) فضاي خانوادگي
سلمان تنها فرزند يك خانواده متعصب زرتشتي بود. پدر و مادرش او را بسيار دوست داشتند. پدر او فردي صاحب‌نفوذ و برجسته بود كه زمين‌هاي كشاورزي و دامداري داشت. خانواده سلمان به لحاظ طبقاتي، جزو طبقه كشاورزان و دهقان‌ها بود. طبقه دهقان‌ها در زمان خسرو اول، انوشيروان متحول شده و پس از اصلاحاتي كه او انجام داده بود، وضعيت بهتري پيدا كرده بودند.
انوشيروان پس از سركوب مزدك، دهقان‌ها را به قصد كاهش قدرت موبدان و اشراف، سازماندهي و به رفاه و امور آنها رسيدگي كرد. در اين دوره، دهقان‌ها از موقعيت‌هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، حكومتي و ديني و فرهنگي برخوردار شدند؛ به‌طوري كه نمايندگي حكومت، رياست ده، مسئوليت جمع‌آوري ماليات، اميري منطقه و فرماندهي نظامي همه بر عهده طبقه دهقانان بوده كه به آنها «مرزبان» هم مي‌گفتند كه در واقع مسئول تدارك و فرماندهي سواره نظام در منطقه خود بودند. دهقانان نقش ديني و فرهنگي نيز داشتند. چنان‌كه سلمان در داستان زندگي‌اش گفته است او مسئوليت نگهباني از آتش را بر عهده داشته است كه مبادا آتش خاموش شود. اين مسئوليت هميشه بر عهده پدر سلمان كه دهقان جي بود قرار داشت. نقش ديني و فرهنگي دهقانان با امر داوري و قضا به معني فصل خصومت ميان مردم، اثري جدي‌تر مي‌يافت. (كريستنسن، 1368، صص168 ـ 169)
سلمان در كيش زرتشتي كوشا بود و از آتشي كه برافروخته بودند، مراقبت مي‌كرد تا خاموش نشود. مهر و دلبستگي بي‌اندازه پدر به سلمان، به‌گونه‌اي بود كه اجازه نمي‌داد او از خانه خارج شود و درواقع، او را در خانه زنداني كرده بود (ابن‌هشام، همان، ص233). اين حد از محبت، كه در عمل به نوعي استبداد پدرانه منجر شده بود، نشان از نگراني‌هاي پدر از خطرهاي بيرون از خانه بود كه سلمان را تهديد مي‌كرد. واقعيت اين بود كه پدر، بيشتر نگران ايمان و عقايد فرزندش بود؛ زيرا دنياي بيرون از خانه در آن روز، با گذشته‌‎ها بسيار فرق كرده و سلمان فقط در دنياي مرفه و پر از آرامش خانه زيسته بود. پدر نمي‌خواست او با كسي جز خانواده ارتباط داشته باشد و وارد دنياي پرتلاطم، ناآرام، پرتحول و شبهه‌انگيز خارج از خانه شود تا مبادا آن بهشتي كه پدر به بركت آيين زرتشت براي او ساخته بود، ويران شود. پدر براي آينده درخشان و سعادت او، بسيار زحمت كشيده بود و تمام آنچه را كه يك زرتشتي متدين و سنتي، مي‌بايست ياد بگيرد به او آموخته بود. شايد پدر سلمان در سختگيري‌هايش درباره او، دلايل ديگري هم داشت. بهخطرافتادن موقعيت شغلي و اجتماعي پدر مي‌توانست دليلي بر اين مراقبت‌‎ها باشد. هرچه باشد او كارگزار حكومت بود و از اين نگران مي‌شد كه مبادا پسرش خطايي كند يا به باورهاي خلاف و مغاير با موقعيت شغلي و اجتماعي او برسد؛ اما در بيرون از خانه سلمان، اوضاع به‌گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد و دنيا رنگ ديگري داشت.
وضعيت جامعه در اواخر قرن پنجم ساساني را مي‌توان اين گونه توصيف كرد: انديشه‌هاي گوناگون بر خلاف مذهب ملي، ترويج مي‌شد. انديشه مزدكي با قدرت و خشونت تمام، سركوب شده بود؛ ولي هنوز بذرهاي آن وجود داشت؛ چون شعار و داعيه آيين مزدك، عدالت اجتماعي بود و اين مقوله هيچ‌گاه كهنه نمي‌شود.
انديشه ديني مسيحيت نيز در ايران وجود داشت. پدر مي‌ترسيد در آشنايي فرزندش با دنياي بيرون، انديشه و باور او رنگي ديگر بگيرد. آيين زرتشت در پايان مبارزه دامنه‌دارش با آيين ماني و دين مسيح، به سستي گراييده بود. قباد اول، كمونيسمِ مزدك را بر آيين زرتشت ترجيح داده بود. انوشيروان و هرمزد چهارم، راه ياري و پشتيباني از مسيحيت را در پيش گرفته بودند. جنگ‌هاي اعتقادي و هماورد مذاهب و انتقادهاي بي‌پرواي آنان از هم، سرانجام منجر به تساهل و رونق و رشد آزادانديشي و اصلاحاتي معنوي و روحاني شده بود. آيين زرتشت، براي آنكه بتواند در برابر حملات مذاهب مخالف از خود بهتر دفاع كند و با قدرت بيشتري بر آنها بتازد، مصلحت را در آن مي‌ديد كه در مقام اصلاح خود برآيد. (مظاهري، همان، صص 15 ـ 16)
مراقبت پدر از سلمان توأم با نگراني، موجب شد مشكلاتي براي سلمان پيش آيد. او با بهره‌مندي از هوشي سرشار و استعدادي درخشان، مجبور بود در چارديواري خانه حبس بماند و از لذت تفريح و مجالست با مردم و كسب اخبار بيرون از خانه محروم بماند. اين سد بزرگ براي جواني چون سلمان، او را از شناخت و آشنايي كافي با جامعه و مسائل آن بي‌بهره كرده بود. او از اين همه فشار افسرده شده بود، ولي روح جست‌وجوگر و ناآرامش او را راحت نمي‌گذاشت. تنهايي او و خلوتش در خانه، فرصتي فراهم كرده بود تا او درباره آيين زرتشت و باورهاي مذهبي‌اش به‌طور عميق فكر كند. پرسش‌هاي مكرر او دراين‌باره پدر را كلافه و حساس‌تر مي‌كرد.
در روزگار سلمان، مصاديق زيادي از باورها و آيين زرتشت، شك‌برانگيز و دغدغه‌آفرين شده بود. اين مسئله فكر و ذهن سلمان جوان را به خود مشغول كرده بود. به‌طور مثال برخي از رسوم مانند رسم تطهير با بول گاو يا ازدواج با محارم، علامت سؤالي در ذهن او ايجاد كرده بود. علاوه بر آن، سركوب خشونت‌بار مزدكيان و تبعات ناشي از آن، نَفْس طرح پرسش‌ها و ترديدهاي مزدك درباره آيين زرتشت، بذر ترديد را در دل سلمان ريخته بود. (همان)
ز) سلمان در جواني
شخصيت انسان‌هاي بزرگ و الگو به‌طور ناگهاني شكل نمي‌گيرد، بلكه قوام شخصيت مردان برجسته تاريخ، حاصل اراده قوي و شكست‌ناپذير آنهاست كه در دوران جواني آنها ريشه دارد و با رشد آنها به كمال مي‌رسد.
سلمان از دوران كودكي، فردي كم‌حرف، گوشه‌گير و فكور و از وقتي كه پسري جوان بود، مشتاق دانستن حقيقت و در جست‌وجوي آن بود. او همواره در فكر و در پي يافتن معمار هستي بود و به مسائل مذهبي بسيار علاقه داشت (ملكي، 1375، ص7). او تشنه معرفت مبدأ آفرينش بود و اساساً هجرت او انگيزه‌اي جز حقيقت‌جويي نداشت. سلمان متفكر بود و خردورزي را از جواني آموخته بود. ترديد‌هاي او در آيين زرتشت و نقد او به تفكرات خرافي و رايج زمانه‌اش در اوايل جواني، حاصل تأملات و تعقل او و بررسي آراء و افكار مختلف زمانه‌اش بود.
همچنين او از دوره جواني در پي كسب علوم و فنون مختلف بود. آنچه كه پدرش مي‌دانست و در آن روزگار براي زندگي‌اش كاربرد داشت، مي‌آموخت. آشنايي با كشاورزي و دامداري، آشنايي با برخي حرفه‌‎ها مانند زنبيل‌بافي، برخورداري از دانش نظامي، تسلط به آيين‌‎ها و اديان مختلف روزگار خود و آشنايي با كتاب‌هاي مقدس آنها، همه حاصل تلاش‌هاي سلمان بود كه با توجه به جامعيت شخصيت و اشتياقي كه در كسب علم داشت، به آنها دست يافته بود.
صفت ديگري كه براي شخصيت سلمان متصور است، روحيه مقاومت، صبر و خستگي‌ناپذيري وي در راه هدف است. روحيه كمال‌جويي سلمان هرگز به او اجازه نمي‌داد كه در رسيدن به يك هدف متوقف شود. او با عزمي راسخ و اراده‌اي پولادين، در مسير كمال و انسانيت تا جايي كه به ساحل آرامش اسلام برسد، دست از تلاش برنداشت.