پيش گفتار در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

پيش گفتار

هنر مقوله اي است كه از آغازِ آفرينشِ انسان تاكنون پا به پاي آدمي پيش رفته و پيشرفت كرده است. براي حوزه هاي معرفت بشري، همچون فلسفه، رياضيات و علم، مي توان سرآغاز و سرگذشتي نوشت. هنر، امّا، حياتي بي آغاز و سرگذشتي نانوشتني دارد. در باب هنر فراوان گفته اند و بسيار نگاشته اند؛ امّا هر چه گفته اند جملگي در واقع تاريخي از تجلّيات هنر آدمي است و از حقيقتِ حضورِ هنر در زواياي بشري چندان كه بايد پرده برنگرفته اند، كه: كس نگشود و نگشايد اين معمّا را.
باري، اين حضور پنهان و بي بديل را تنها در يك جاي مي توان سراغ گرفت: حوزه دين و تجربه تعالي بخش روح آدمي. دين از ديرينه هاي تاريخ تاكنون، همگام با هنر، و حتّي بسي ژرفتر، هزار توي حيات و هستي بشر را درنورديده، روح آدمي را صفا و صيقل بخشيده، راه ناهموار زندگاني را هموار كرده و ديده آدمي را از زمين خاكي به فراسوي هستي كشانده است. در درازاي تاريخ، اين دو مقوله براستي آن چنان در هم تنيده اند كه بازشناسي و بازآرايي آنها از يكديگر ناممكن مي نمايد. شايد اين پيوند و پيوستگي از آن روست كه دين و هنر، هر دو، ريشه در پنهانِ جان و مايه در عمقِ هستيِ انسان و جهان دارند و باگوش دل مي توان راز «فطرة اللّه التي فطر الناس عليها» را از آنها باز شنيد. بنابراين همچنان كه دين، مقدس است و متعالي، هنر نيز ريشه در قداستها و تعالي جويي هاي انسان دارد و به همان سان كه «ديانت» بدون دستگيري پيامبران به كژي و كاستي مي گرايد، «هنرمندي» نيز بي رهنمود خداي هنر و هستي به بيراهه مي رود. از اين جاست كه بايد پيوند دو سويه دين و هنر را، همچون هميشه تاريخ، پاس داشت و در عصر تباهي و بي پناهيِ انسان، در پناه آن آسود و به بلنداي كمال انسان راه جست.
از سوي ديگر، ادبيات و هنرهاي ادبي از ديرباز يكي از مهمترين و متداولترين شاخه هاي هنر به شمار مي آمده اند و حتّي با ظهور هنرهاي جديد، هنوز هم از رواج و رونق نيفتاده اند. حتّي مي توان گفت كه سينما، تئاتر و تلويزيون نه تنها با ادبيات سر ستيز نگذاشته اند، بلكه انواع فنون ادبي را به نيكوترين شكل به خدمت گرفته اند. امروزه هنرپژوهان بدرستي بر اين عقيده اند كه رسانه ها و هنرهاي يادشده تنها بر بسترِ پر فيض ادب به شكوفايي و بالندگي مي رسند و بي آن، بار و بري ندارند. بي دليل نيست كه آثار بزرگِ نمايشي و سينمايي در جهان غالبا بر متونِ استوارِ ادبي شكل گرفته است و بسياري بر اين باورند كه وضعيّتِ ناهنجارِ هنرهاي نمايشي در ايران بيشتر به ضعف مايه هاي داستاني و قصّه نويسي باز مي گردد.
از همين جا مي توان اهمّيّت داستان نويسي و قصّه پردازي را بازشناخت. هرچند داستان و رمان، در مفهوم جديد آن، تاريخي بس كوتاه دارد، امّا پيشينه قصّه و قصّه گويي، در معناي وسيع آن، در درازاي ديرين تاريخ ناپيداست و بدرستي نمي توان گفت كه نخستين قصّه را چه كسي پرداخته است. راستي چه كسي مي داند كه كدامين پدر اوّلين حماسه را سرود و در جمع خويشان باز گفت و چگونه مي توان دانست كه كدامين مادر اوّلين زمزمه قصّه را در گوش كودك خويش ترنّم كرد؟ اگر درست بنگريم، قصّه همواره حضوري پيدا و پنهان در زندگي روزمرّه ما داشته و دارد و تاريخ فرهنگ و تمدّن بشري بدون يادكردي از اين مقوله، ناتمام و نابسامان مي نمايد. شايد از همين روست كه اديان الهي و كتب آسماني غالبا پيام خويش را در مايه اي از قصّه و حكايت بيان مي داشته اند و بر تأمّل و عبرت آموزي از سرگذشت پيشينيان بسي تأكيد مي ورزيده اند.
در ميان كتب آسماني، قرآن بي شك از اين جهت رهاوردي بزرگ و بي مثال دارد. اصرار قرآن بر قصّه گويي و قصّه خواني هر خواننده اي را به وجد و شگفتي وامي دارد. انسان از خود مي پرسد كه مگر قصّه چيست و چه مي كند كه آفريدگار هستي در آخرين پيام به آفريده خويش اين چنين قصّه مي گويد و او را به تأمّل در قصّه ها فرا مي خواند. در واقع، پاسخ اين پرسش را بايد در مفهوم و معناي «قصّه» در قرآن و «شيوه قصّه نويسي قرآن» جستجو كرد. اين ابهام و ترديد بيشتر از آن روست كه ما با انگاره هاي خويش به سراغ قصّه هاي قرآن رفته ايم و هرگز نپرسيده ايم كه قرآن، خود، از قصّه هاي خويش چه مي گويد.
سوگمندانه بايد گفت كه انديشمندان ديني نيز تاكنون در اين باب كمتر سخن گفته اند و اگر پراكنده مطالبي نوشته اند، با زبان امروزين هنر چندان هماهنگ نيست كه هنر پژوهان را به كار آيد. شايد نخستين گام در اين راه تازه را متفكّران عرب، و بويژه مصريان، برداشتند. هر چند اين نهضت به تأليف مقالات و كتابهاي چند در اين حوزه انجاميد، ولي هنوز هم آثار استوار و اصولي كم شمار است. در زبان فارسي شايد نمي توان كتابي را سراغ گرفت كه مستقل و بنيادين به كالبد شكافيِ قصّه هاي قرآني پرداخته باشد. پژوهش حاضر كه به سفارش «مركز پژوهشهاي اسلامي» و به خامه فاضل گرانمايه و اديب فرزانه جناب آقاي سيّد ابوالقاسم حسيني (ژرفا) به رشته تحرير درآمده است، در واقع نويدي است نيكو و سرآغازي است بر يك راه بلند و نه چندان هموار كه اميد است به همّت انديشوران و فرزانگان حوزه و دانشگاه به سلامت به سرآيد.
در اينجا جا دارد كه از مؤلّف محترم و از كلّيّه عزيزان گرانقدري كه در ظهور اين اثر تلاشي خالصانه داشته اند، بويژه از همكاران گرانقدرم در مركز پژوهشهاي اسلامي آقايان ابوالقاسم مهاجر، حسين رحيم زاده، عبدالرّسول هاجري و عليرضا شجاعي، سپاسي سر احترام و ادب داشته باشيم. نيز بايد از جناب آقاي مظاهري مسئول محترم انتشارات «پارسايان» ياد كنيم كه زيبندگي و آراستگي كتاب مرهون همّت ايشان است. سعادت و سلامت اين عزيزان را از خداوند بزرگ خواستاريم و توفيق خدمتگزاري به ساحت مقدّس امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف را اميد داريم.

محمّد تقي سبحاني
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما