طليعه در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

طليعه

عمر قصّه و قصّه گويي به اندازه عمر پيدايش زبان و گويايي انسان است. شرح جنگ ها و تكاپوهاي پدران، قصّه هاي مادران، قصّه گويي هاي دربار پادشاهان، و نقّالي افسانه گويان و حكايت پردازان و پرده خوانان نشان مي دهد كه زندگي انسان هيچ گاه از «قصّه» تهي نبوده است.1 قصّه همواره منعكس كننده ديدگاه انسان درباره جهان و عوامل ناشناخته پيرامون او و وسيله انتقال و آموزش آداب و سنن، اعتقادات، و تاريخ يك نسل به نسل هاي ديگر بوده است.2 انسان به خاطر ويژگي هاي خاصّ روحي اش به قصّه علاقه دارد و چه بسا راه و رسم قهرمانان آن را الگوي خود قرار مي دهد. پس با قصّه نه تنها مي توان انسان را با ميراث هاي فرهنگي و آداب جامعه خود و جهان آشنا ساخت وقدرت تفكّر او را پرورش داد، بلكه مي توان زمينه خود سازي و جامعه سازي را در او برانگيخت.3 محكم ترين دليل بر ريشه دار بودن علاقه انسان به قصّه، توجّه كتاب هاي مذهبي و به خصوص قرآن مجيد به قصّه است. بسياري از نويسندگان و شاعران و عرفا نيز افكار خود را در قالب قصّه بيان كرده اند.4
به جرأت مي توان گفت كه در ميان اقوام و فرهنگ هاي گوناگون، هيچ قالب بياني به قدر قصّه نافذ و مؤثّر نبوده است. اين تأثير آن گاه كه با بلاغت و اعجاز وحي همراه گشته، بسي افزون شده است. در طول تاريخ دعوت اسلامي، مردم از همين قصّه هاي قرآني درس گرفته اند، پيام آموخته اند، ادبيّاتي مستقل بر نهاده اند، و با آن ها زيسته اند. در همان آغاز دعوت نيز قصّه گويي قرآن از ابزارهاي تبليغي آن بود.
روايت شده است كه پيامبر سوره «فصّلت» را براي يكي از سركردگان فساد تلاوت مي كرد تا به اين آيات رسيد:

فَاِنْ اَعْرَضُوا فَقُلْ اَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقةِ عادٍ وَثَمُودَ . اِذْ جآءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ اَلاَّ تَعْبُدُوا اِلاّ اللّه َ قالُوا لَوْ شآءَ رَبُّنا لاََنْزَلَ مَلئِكَةً فَاِنـّا بِمآ اُرْسِلْتُمْ بِه كافِرُونَ . فَاَمّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الاَْرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقالوُا مَنْ اَشَدُّ مِنّا قُوَّةً اَوَلَمْ يَرَوْا اَنَّ اللّه َ الَّذي خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وكانُوا بِاياتِنا يَجْهَدُونَ. فَاَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحًا صَرْصَرا في اَيّامٍ نَحِساتٍ لِنُذيقَهُمْ عَذابَ الخِزْيِ فيِ الحَيوةِ الدُّنْيا وَلَعَذابُ الاخِرَةِ اَخْزي وَهُمْ لايُنْصَرُونَ.5
پس اگر اعراض كردند، بگو: شما را از صاعقه اي همانند صاعقه اي كه بر عاد و ثمود فرود آمد مي ترسانم . آنگاه كه رسولان پيش و بعد آنها نزدشان آمدند و گفتند كه جز خداي يكتا را مپرستيد، گفتند: اگر پروردگار ما مي خواست فرشتگان را از آسمان نازل مي كرد. ما به آنچه شما بدان مبعوث شده ايد ايمان نمي آوريم. اما قوم عاد، به ناحق در روي زمين گردنكشي كردند و گفتند: چه كسي از ما نيرومندتر است؟ آيا نمي ديدند كه خدايي كه آنها را آفريده است از آنها نيرومندتر است كه آيات ما را انكار مي كردند؟ ما نيز بادي سخت و غرّان در روزهايي شوم به سرشان فرستاديم تا در دنيا عذاب خواري را به آنها بچشانيم. و عذاب آخرت خوار كننده تر است و كسي به ياريشان برنخيزد.
آن گاه كه اين بخش بر آن مفسد تلاوت شد، لرزشي شديد سرا پايش را فراگرفت و با پريشاني و خود باختگي پيامبر را سوگند داد كه از تلاوت آيات بازايستد. سپس با حالي دگرگون نزد قوم خود بازگشت، چنان كه ديگر آثار عناد و استكبار در چهره اش پيدا نبود.6
به همين دليل كه قصّه جايگاهي بلند در تربيت نفوس و تهذيب جان ها دارد، بسياري از دانشوران پيشين به آن علاقه نشان داده اند و به پرداخت قصص، گاه خالص و گاه آميخته به اسرائيليّات و خرافه ها، پرداخته اند. گاه خود هم حواشي و اضافاتي بدان ها افزوده اند و نيز قواعد و آدابي از آن ميان استخراج كرده اند. از دانشوران بزرگ فارسي زبان، فردوسي و عطّار و سعدي و مولوي نام آوران بي بديل اين عرصه اند. در ادبيّات عرب نيز ابن كثير، فخر رازي، و ثعالبي علاقه اي خاص به جمع آوري قصّه هاي پيشين نشان داده اند و البتّه آنچه گرد آورده اند رگه هايي از مجهولات و خرافه ها نيز دارد.
از دانشوران معاصر عرب، گروهي سرشناس به قصّه هاي قرآن اهتمام ورزيده اند كه البتّه بيش تر از مصر برخاسته اند. از اين ميان، مي توان برخي را چنين بر شمرد: عبدالوهّاب نجّار با قصص الأنبياء، شيخ محمد عدوي با دعوة الرّسل إلي اللّه تعالي، مصطفي صادق رافعي، جاد المولي، بيجاوي، و طنطاوي.
به پيروي از اين دانشوران، شورِ پرداختن به قصّه هاي قرآن و جلوه هاي زيباي آن ها، پژوهشگران ديار ما را نيز فراگرفت و البتّه چنان كه بايد نپاييد و دامن نگرفت. در حقيقت، همان انديشه هايي كه عمدتا پس از انقلاب مصر، به تبعيّت از افكار كساني چون عبده و شاگردش رشيد رضا، اوج گرفته بود، در زمينه قصّه هاي قرآني نيز بروز يافت و برخي از پژوهندگان ما را هم دربرگرفت. در سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي، چالش هايي كه بر سر همين بحث درگرفت، فضاي تاريكي را در مباحثات مربوط به اين شاخه پديد آورد. اكنون كه از آن ابرها چندان نشاني پيدا نيست، صاحب اين قلم نه به عنوان يك مدّعي، بلكه براي گزارشي از انديشه هاي اين مقوله، دست به قلم شده است. البتّه دراين گزارش، نوعي ارزيابي و داوري تا حدّ توان نيز ارائه مي شود، با اين هدف كه هنرمندان مسلمان، به خصوص تلاشمندان عرصه هنر ديني در صدا و سيما و ديگر رسانه هاي ديار ما، دست كم يكي از مآخذ بينش خود در قلمرو هنر را قصّه هاي قرآن بشمارند.
باري، پس از انقلاب مصر مباحثي نوين در باب قرآن، و از جمله قصّه هاي قرآني، رخ نمود كه موافقان و مخالفان بسيار يافت. اين مباحث از سويي براي پاسخ گويي به نيازهاي نسل نوين و روشنفكران مذهبي، لازم مي نمود؛ و از ديگر سو شك هايي جدّي و گاه بنيان برافكن در نگرش كهن نسبت به قرآن و زمينه هاي مرتبط پديد مي آورد. جدّي ترين اثري كه در باب قصّه هاي قرآن، در همين سمت و سو، رخ نمود، پايان نامه تحصيلي دكتر محمّد احمد خلف اللّه ؛ با نام الفنّ القصصي في القرآن الكريم بود. خلف اللّه از شاگردان دكتر امين خولي بود كه بذر اين گونه برداشت ها را در جان و ذهن شاگردانش كاشت. نگاه خاصّ او و شاگردانش در مصر به مكتب اُمَنا شهرت يافته است. دكتر خلف اللّه با اين اثر كه نخستين چاپش در سال 1953 ميلادي چهره گشود، موجي نو در عرصه پژوهش هاي قرآني برانگيخت. اين اثر لبريز است از برداشت هاي نو، و البتّه به نظر ما نوعا نادرست، درباره ماهيّت و انواع قصّه هاي قرآن. انصاف بايد داد كه اثر مزبور نكات ارجمند بسيار نيز دارد، همان گونه كه خطاهاي بزرگ هم مرتكب شده است. با اين حال، نقد آن به يك ستيز و جنگ تمام عيار منجرشدو پس از سال ها به ديگر سرزمين هاي اسلامي، از جمله ايران، هم دامن گسترد. اين ستيز، گذشته از ريشه اي كه در انديشه سياسي اسلام معاصر و چالش هاي مربوط به آن دارد، متأثّر از نظريّه خاصّ خلف اللّه است كه قصّه هاي قرآن را با تفسيري كاملاً امروزين مي نگرد و هيچ ابا ندارد كه شماري فراوان از اين قصّه ها را زاييده خيال و تمثيل و اسطوره پردازي بشمارد. در ميان مخالفاني كه اين اثر را به نقد كشيدند، شايد برترين پاسخ از آن عبدالكريم خطيب باشد در اثرش با نام القصص القرآني في منطوقه و مفهومه كه البتّه از غيرت ورزي و تعصّب خالي نيست. ليكن كساني چون عبدالحافظ عبدربّه در بحوث في قصص القرآن اين نائره را بسي بر افروختند و زبانه آن را چنان دامن زدند كه سخن از بحثي علمي فراتر رفت و به ناسزاگويي و تكفير وتهديد انجاميد. ما، خود، با آن كه زيربناي انديشه دكتر خلف اللّه را كاملاً ناصواب مي دانيم، برآنيم كه اين بحث در گستره اي علمي و پژوهشي باقي بمانَد و از ابر تعصّب و غبار تحكّم پالوده نشود.
با اين توضيح، روا چنين دانسته شد كه در اين رساله، در جاي بايسته، انديشه هاي دكتر خلف اللّه مطرح گردد و به نقد نهاده شود. به همين دليل، گاه ناچار شده ايم به ترجمه عبارات او و ناقدانش همّت گماريم. امّا اين كار چون با تصرّف و تلخيص فراوان همراه بوده است، گستاخي نورزيده ايم و اصل كلام را به آنان نسبت نداده ايم. با اين حال، براي حفظ امانت، تأكيد مي كنيم كه بخش هاي ناظر به اين گفت وگوها، حاصل زحمات مؤلّفان چند اثر نامبرده اند.
ناگفته نماند كه هدف رساله حاضر پرداختن به مباحث ادبي ـ هنري در قلمرو قصّه هاي قرآن است و لذا به بسياري مباحث ديگر نمي پردازد. نيز كوشيده ايم تا اين اثر را به گونه اي سامان دهيم كه دست كم همه مطالب بنيادينِ دكتر خلف اللّه و عبدالكريم خطيب در دو اثر الفنّ القصصي في القرآن الكريم و القصص القرآني في منطوقه و مفهومه انعكاس داده شود. به اين ترتيب، گمان مي رود خوانندگان اين رساله، گذشته از بهره هاي ديگر، مي توانند اطمينان يابند كه ترجمه مختصر و مفيدي از دو كتاب مزبور را نيز مطالعه كرده اند. بادا كه بدين سان جاي خالي ترجمه آن دو نيز پر شود.
خوب است همين جا ياد كنم كه ترجمه آيات قرآن كريم از استاد «عبدالمحمّد آيتي» وام گرفته شده است. به پاسداشت حريم آن قلم، از هرگونه تصرّف، از جمله تصرّف هاي رسم الخطّي، در ترجمه هاي آيات خودداري ورزيده ايم.
اميد مي رود رساله حاضر كه در مختصر سازي اش تلاش بسيارشده و حواشي و شاخ و برگ ها از آن زدوده گشته است، شعله پژوهش در باب قصّه هاي قرآن را بسي بيش تر و زنده تر برافروزد و اشتباهات و كاستي هاي فراوانش در پرتو همّت و نقد منصفانه بلند همّتاني كه چراغ هاي پَسين را برخواهند افروخت، ترميم و تدارك يابد.
شكر گزاري از عنايت عالمانه جناب استاد سبحاني و ياورانش در سنگر «مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» و نيز سپاسمندي از لطف دوست هنرمندم جناب حسين سيّدي، فرضي است در عهده اين حقير كه تنها با همين عبارات برآمدني نيست. اگر خداوند سبحان تلاش ايشان و صاحب اين قلم را از يَمِ اخلاص و طهارت شهيدان اين انقلاب سترگ، نَمي بخشد، اميد هست كه تكاپوشان بي اجر و ثمر نمانَد؛ بمنّه و لطفه...
تو سعي كن كه به روشندلي رسي صائب
كه سيلْ واصلِ دريا چو شد زلال شود

سيّد ابوالقاسم حسيني (ژرفا)
قم مقدّس ـ تابستان 1377