لحظةناب در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

لحظةناب

وحيدحياتي
هنر از بدو پيدايش و حضورش در زندگي انسان، در قالب ها و صورت هاي متعدد تبلور و ظهور يافته است. يك هنرمند، به سنگي بي جان، جان مي بخشد و ظرافت و زيبايي را در آن به ظهور مي رساند؛ هنرمندي ديگر، طبيعت افسونگر را در قاب بومش به زنجير مي كشد؛ آن ديگري انديشه و ذهن سيال خويش را بر بوم نقاشي اش رها مي كند؛ ديگري روايتي از واقعيت اطرافش مي نگارد و انديشة خويش را در مفهوم خدمت به مردم عرضه مي كند؛ هنرمندي ديگر، سياهي را بر سپيدي عرضه مي كند و با ظرافت، خطوط دل را مصفا مي سازد و... .
بي ترديد به همراه تاريخ هنر، مباحث مهمي نيز در باب زيبايي و هنر، هنر حقيقي، ملاك ارزيابي هنر و آثار هنري ، تطابق و عدم تطابق اثر هنري با واقعيت موجود و... سال هاست كه دست ماية انديشه ورزي فيلسوفان هنر قرار گرفته است؛ اما آنچه گرد فراموشي به خود گرفته است، غفلت زدگي در عالم هنر است كه در هنرهاي مقدس و به ويژه هنر اسلامي، به شدت با آن مخالفت شده است .
آنچه از اين حيث در برهه هايي از تاريخ هنر اسلامي، مورد بررسي انديشمندان مسلمان قرار گرفته است، تنها موجب طرح مسئله و تبيين پديده هاي هنري اسلامي گرديده است؛ اما پي ريزي حركتي خروشان، فارغ از جريان هاي هنري گذشته هاي دور و ايجاد موجي هنري كه پشتوانة فكري آن انديشة اسلامي باشد، سال هاست كه به چشم نمي خورد و هرگونه سخني در اين زمينه، تنها به مثابه قطره اي بر بياباني لم يزرع مي ماند و تا رسيدن به دريا، راهي بس دشوار در پيش روست .
روح هنر اسلامي بر پاية حقيقت مطلق و وجود لايتناهي استوار است و ظواهر عالم، تصويري متنزل از آن حقيقت مطلق تلقي مي گردد. پديده ها و كثرات عالم از حيث اتصاف به حقيقت ابدي و ازلي است كه واقعي به شمار مي آيند و در هنر اسلامي، مفاهيم و رموز بر اساس وحدت در كثرت و كثرت در وحدت شكل مي گيرند. از آنجا كه هنر اسلامي بر وجود مطلق و لايتناهي مبتني است، هر نوع حضوري جز حضور نامرئي خداوند يكتا، در آن ناديده انگاشته مي شود. از اين روست كه شمايل نگاري و تصويرگري در هنر اسلامي مردود شمرده مي شود. در هر تمثيلي به هر حال، نقصي وجود دارد؛ زيرا ذهن و ظرف تصوري آن داراي نقصان است. بنابراين، اعتقاد بر اين است كه هر شمايلي به دليل نقص ذاتي اش، انسان را از ذات باري تعالي دور مي سازد. از سويي، بر تنزيه حقيقت مطلق تأكيد شده است؛ بدين معنا كه نمي توان ذات اقدس او را با هيچ چيز ديگري سنجيد و برابر نهاد. به عبارتي، تعالي و تنزيه وجود مطلق از ديگر مشخصه هاي بارز هنر اسلامي به شمار مي آيد. چنين مفاهيمي اساس و بن مايه هاي هنر اسلامي را تشكيل مي دهند و اين امر در معماري اسلامي، به سبب تأكيد اسلام بر بناي مساجد، با شدت و حدتي بيشتر نمايان ديده مي شود. عدم گرايش به شمايل نگاري در معماري، به ويژه معماري مساجد به منزلة مأمن عبادت و مظهر سعادت جاويد بشري در طول قرن ها، نه تنها از كيفيت آن نكاسته است، بلكه خلاقيت و نو آوري در ساخت بنا و ترسيم صور انتزاعي بر ديوار، سقف و گنبد مساجد، موجب قوت آثار هنري بوده است و از ويژگي هاي هنر اسلامي شمرده مي شوند. شيوة ترسيم اشكال اسليمي، استفاده از صور انتزاعي، خطوط مدور، تزيينات متعدد، به همراه درهم پيچيدگي، تعادل و تناسب، حتي اگر در گذشته هاي دور، از هنر ديگر ملت ها وام گرفته شده باشند، موجب خلأي مي گردد كه ذهن انسان را به خارج از همه چيز و همه كس متمركز مي سازد و به نوعي به محور عالم، حقيقت مطلق، سوق مي دهد. در مقايسه با ديگر هنرهاي مقدس، چونان هنر مسيحيت و بوديسم كه پايه و اساس آن تمثيل گرايي است، در هنر اسلامي جانشين ها و بديل هايي ظريف در نظر گرفته شده است. از ديدگاه اسلام، هنري كه از ابزار و اشيايي بهره مي گيرد كه انسان را از حقيقت مطلق دور كند و او را به خويشتن مشغول سازد و اسباب غفلت او را از مبدﺃ حيات فراهم آورد، مذموم است. در اينجا، تفاوت بنيادين هنر اسلامي با ديگر هنرها آشكار مي گردد. با توجه به اين تفاوت، يكي از سرفصل هاي چهارچوب فكري هنر ما غفلت زدايي است كه با اتكا به آن، مي توان برخي ملاك هاي ارزيابي آثار هنري و ارزش گذاري هنر را يافت تا بخشي از بناي هنر اسلامي كه عده اي آن را آفريدند و دسته اي نيز پيش از ما، به درستي بدان پي برده و آن را يادآور شده اند، تئوريزه گردد و اصولي در آن جاي گزين شود يا بر آن اساس، آثاري ديگر به تاريخ هنر اسلامي افزوده گردد. پس بايد انديشيد كه آيا صرف تقليد وفادارانه، تخيل، تصوير و تصور براي خلق اثر هنري كافي است؟ آيا هنر والا تنها ذوب شدن در لحظة تخيل است؟
در پناه حق