// نشریه / سياحت غرب 44

منشاء ناپلئونی دو قرن ظلم به مسلمانان در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

منشاء ناپلئونی دو قرن ظلم به مسلمانان

□ مظفر اقبال1
چکیده:
مظفر اقبال در این مقاله به ریشه یابی ظلم و سرکوب علیه اسلام و مسلمانان پرداخته و آغاز چنین اعمالی را لشکر کشی ناپلئون به مصر می داند. به عقیده او الگوهایی که ناپلئون در اشغال مصر از آنها استفاده کرده است، اکنون نیز توسط آمریکا و انگلیس و دیگر کشورهای تجاوزگر در جای جای جهان اسلام در حال اجرا شدن می باشد. او می گوید که فرانسه و انگلستان پس از نابودی دولت عثمانی و توافق با یکدیگر، به دنبال حذف اسلام از زندگی اجتماعی مسلمانان برای تسلط کامل بر شرق و جهان اسلام بوده اند و اکنون در این مسیر با اروپا متحد شده اند. سیاست فعلی ایالات متحده در عراق و افغانستان نیز بایستی به عنوان بخشی از تاریخ طولانی حملات غرب علیه مسلمانان شناخته شود. مظفر اقبال سابقه این حملات را در طول 200 سال گذشته بررسی می کند.

«من به اینجا نیامده ام، مگر با این هدف که حقوق شما را از دستان ستمگران پس بگیرم.» هرگز مشکل نیست که تصور شود، این جمله گفتة جرج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا و یا تونی بلر، نخست وزیر انگلیس باشد. این جمله همچنین منعکس کننده آنچه که پل برمر هنگام رسیدن به بغداد بیان کرد می باشد. اما در حقیقت، سخنان مردی 28 ساله است که در 28 ژوئن سال 1798، با یک ناوگان متشکل از 400 کشتی که 36.000 سرباز را حمل می کرد، به مصر وارد شد. این مرد جوان که بعدها نامش را به عنوان آخرین پادشاه مستقل فرانسه در تاریخ ثبت کرد، این شاخصه منحصر به فرد را داشت که با اشغال یک منطقه حیاتی مسلمانان، دورة جدیدی از تاریخ را آغاز نمود.
در طول 150 سال بعد، تمام جهان اسلام به استعمار در آمد. اشغال مصر توسط ناپلئون، تنها 3 سال طول کشید (1801-1798)، اما او الگوهایی از اشغال و سرکوب را پایه گذاری کرد که تا به امروز نیز باقی مانده است. این الگوهای اشغال و همچنین مکانیسم ها و روش های سرکوب که در طول این سه سال بنا نهاده شد، اکنون بیش از دو قرن است که در خدمت ارتش های اشغالگر غرب می باشد. پس، این اشغال قدیمی و فراموش شده مصر، حادثه بسیار مهمی در تاریخ اسلام است، و می تواند به عنوان مادر تصرفات و اشغال های بعدی نام گیرد.
از آن روز شوم در سال 1978 به بعد، تمامی جهان اسلام از یک سلسلة طولانی از حمله و اشغال، که شامل تخریب اساسی ترین نهادها و سنت های آن می باشد، رنج می برد. البته تغییراتی در شیوه هایی که در ابتدا ناپلئون از آن ها استفاده کرد، رخ داده است؛ سلاح های مرگبار بسیار بیشتری اختراع شده است و روش حکمرانی بر سرزمین های اشغالی اصلاح شده، اما الگوهای اساسی که ابتدا در مصر پایه گذاری شدند، تغییر نکرده اند. برای مثال، شورای حاکمه عراق، رونوشت عینی دیوانز می باشد که ناپلئون بلافاصله بعد از ورود خود به مصر او را [به عنوان حاکم] گمارد. شگردهایی که توسط ناپلئون به کار گرفته می شد تا مردم بومی را به کشتن یکدیگر وادار کند، توسط ارتش جدید افغانی و عراقی به کار گرفته می شود. ناپلئون مقاومت در برابر اشغال را شورش می نامید و کسانی که در این مقاومت ها شرکت می کردند، شورشی نامیده می شدند. این کلمات اکنون در عراق، افغانستان و دیگر سرزمین های اسلامی اشغالی به کار برده می شود.
هنگامی که مردم قاهره، علیه نیروهای اشغالگر در 22-21 اکتبر سال 1978 طغیان کردند، ناپلئون به ارتش خود دستور داد تا فشار وحشیانه ای را برای آرام ساختن شورش به کار گیرند. فرانسوی ها توپ های خود را در زمین های مرتفع قرار دادند و بارانی از آتش را بر سنگرهای مقاومت فرود آوردند؛ حتی مسجد مقدس الزهراء نیز از این موضوع مستثنی نشد. آیا این دقیقاً همان چیزی نیست که اکنون در فلوجه، نجف و کربلا در حال رخ دادن است؟ فرانسوی ها قادر بودند که در عرض 36 ساعت مقاومت نظامی را پایان دهند؛ اما آنها هنگامی که جنگ پایان یافت نیز متوقف نشدند. در عوض، شروع به جست وجوی خانه به خانه، مجازات مردم عادی و اعدام آنهایی که گمان می شد فعال ترین افراد علیه فرانسوی ها می باشند، نمودند. این دقیقاً همان چیزی است که اکنون شاهد وقوع آن در عراق اشغالی می باشیم.
هنگامی که دوره استعمار مستقیم با اعطای به اصطلاح استقلال به سرزمین های مسلمان پایان یافت، استعمار گران روش های جدیدی را برای تسلط بر زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مسلمانان ایجاد کردند. اما در این روش های جدید نیز، نمونه هایی که توسط ناپلئون ساخته شده بود، نمایان است. حتی قانون های اساسی و روش هایی که برای تصویب آن ها به کار گرفته شد، شبیه آنهایی است که توسط ناپلئون به کار برده می شد. از این لحاظ، تا سال 2004، دویست و شش سال سرکوب و رنج مداوم مسلمانان از سوی قدرت های غرب، دیده می شود.
شرح مفصل وقایع این تصرف تاریخ ساز مصر، به طور گسترده ای توسط خود فرانسوی ها در اثری به نام دیسکریپشن دی ایجیپت توسط یک گروه بزرگ از دانشمندانی که ناپلئون را همراهی می کرده اند، آمده است. دیسکریپشن کاری تاریخی و بزرگ بود که در طول بیست سال - از 1809 تا 1829- منتشر می شد و شامل 10 آلبوم تصویر، 9 جلد متن و سه جلد اطلس و نقشه بود و آغازی بر رشته مصرشناسی به شمار می آمد. همچنین مفصل ترین شرح موجود در مورد جامعه ای مسلمان است که در شرف رویارویی با غرب نوین و مدرن بود. به علاوه شرح های بی شماری در مورد تجربه فرانسه در مصر موجود است که توسط متجاوزان و اشغالگران نوشته شده است، از قبیل خاطرات آنتونی فاولت دی بورین، که همشاگردی ناپلئون در مدرسه نظامی برین لی کاتوا، در اوایل دهه 1780 بوده و در زمان حمله به مصر، دفتر دار خصوصی او بوده است. اما نه از طریق دیسکریپشن و نه از طریق شرح های شاهد عینی (بورین) نمی توان درک درستی از این حادثه پیدا کرد. بلکه این موضوع باید از طریق متن فراموش شده ای که توسط عبدالرحمن الجابرتی، برجسته ترین مورخ مسلمان قرن هجدهم نوشته شده است، بررسی و فهمیده شود.
عبدالرحمن الجابرتی که در سال 1753، در خاندانی عالم پرور به دنیا آمد، سه شرح در مورد این سه سال پر تحول اشغال مصر توسط فرانسه، نوشته است. شرح و گزارش الجابرتی و شاهدان عینی او در مورد اعمال وحشیانه نسلی از فرانسوی ها که ظاهراً به روشنفکری و داشتن آرمان های اصیل در مورد آزادی و استقلال مشهور بوده اند، توسط دانشمندان مسلمان و غربی کاملاً نادیده گرفته شده است. الجابرتی به طور مؤثری از تاریخ حذف شده است؛ چرا که او صدای حقیقی مردم مظلوم و کشوری اشغال شده می باشد. او حقایقی را در مورد ظلم و ستمی که در این تهاجم صورت گرفته است، به زبانی بازگو می کند که یادآور بزرگ ترین مورخان طول تاریخ می باشد؛ و بی طرفی در آن به وضوح دیده می شود. او حوادث را با مشقت فراوان شرح داده و جزئیات را بدون هیچ دخل و تصرفی گردآوری کرده است. انتشار آثار او به خاطر انتقاداتش نسبت به محمدعلی، که از سوی عثمانی (از سال 1805 تا 1849) به عنوان نایب السلطنه مصر انتخاب شده بود، تا سال 1870، ممنوع بود. در سال های 80-1879 تمامی کارهای او منتشر شد.
نسخه انگلیسی کتاب اول الجابرتی به نام «تاریخ حضور فرانسوی ها در مصر»، که ساموئل موره، عرب شناس اسرائیلی آن را ترجمه کرده است، اکنون موجود می باشد. این تاریخچة روزهای آغازین اشغال مصر توسط فرانسه، که در زمان تهاجم فرانسه نوشته شده است و اندکی بیش از شش ماه را پوشش داده است، برای شناخت الگوهای اشغال که در آن زمان به وجود آمد، از اهمیت بسیاری برخوردار می باشد. این الگو ها عبارتند از تلاش های ناپلئون برای فریب مردم محلی، اعلام همدردی او با اسلام و رسول اکرم(ص)، و الگوی حکومت او. این کتاب شناختی هم در مورد شکست های متعدد مسلمانان فراهم می کند. آنچه که بسیار حیرت انگیز می باشد این است که الجابرتی با وجود اینکه از تهاجم به سرزمینش و اشغال آن و همچنین وحشیگری های مهاجمان به شدت در رنج و سختی بوده است، با این حال در نگرش های خود فرانسوی ها را به خاطر دانش و آگاهی هایشان تحسین کرده است. الجابرتی دو کتاب دیگر نیز به نام های «جنبه روحانی زوال دولت فرانسه» و«آثار عجیب در تاریخ ها و زندگی نامه ها» نوشته است. از میان این دو اثر، کتاب اول وقایعی را که منجر به بیرون رفتن فرانسوی ها از مصر شد، شرح داده است و کتاب دوم نیز اثری شگفت آور در مورد تاریخ مصر از سال 1688 تا 1821 می باشد.
در میان چالش هایی که مسلمانان اکنون با آن روبرو هستند، به جای بررسی وقایع جداگانه و بی ربطی که در عراق، فلسطین، کشمیر و دیگر سرزمین های اسلامی در حال رخ دادن می باشد، به بررسی امور جاری و موقعیت فعلی امت اسلام به عنوان بخشی از یک نمو تاریخی مستمر، می پردازیم. قدرت های استعماری رویکردی انزوا طلب نسبت به تاریخ را ایجاد کرده اند تا ارتباط ما با گذشته مان و همچنین پیوستگی تاریخی از گذشته تا به حال را از تمام جهات خراب و نابود سازند. اجازه بدهید، شفاف بگویم: آنچه که اکنون در عراق و هر جای دیگری از جهان اسلام در حال وقوع می باشد، با آنچه که از ژوئن سال 1798 به بعد در مصر رخ داده است، مرتبط است . این ارتباط ها بایستی کاملاً بررسی و کاوش شوند تا اینکه بتوان تاریخ درستی در مورد سرکوبی و شکنجه مسلمانان نوشت. این نه وظیفه اشخاص که وظیفه نهادها می باشد و نیازمند شکل گیری و ایجاد مباحثه و سخنرانی است نه کارهای علمی و تحقیقی فردی. اما متأسفانه حتی یک نهاد در جهان اسلام وجود ندارد که به این امر اختصاص یافته باشد. این یک فاجعه بسیار بزرگ است که تاریخ حقیقی یک پنجم جمعیت جهان از آن ها دزدیده شده است؛ و در میان هزاران نهادی که در سرزمین های ما وجود دارد، یک نهاد نیست که واقعاً به این فاجعه بپردازد.
در این ستون نمی توان تاریخ نوشت، ولی نا مناسب نیست که به برخی از ویژگی های اصلی این حوادث که از ژوئن 1798 آغاز شد و خسارات آن تا دو قرن بعد ادامه داشته است، اشاره ای داشته باشیم. ادوارد سعید در مشهورترین کتاب خود به نام اورینتالیسم آورده است که ورود ناپلئون به مصر بعد از یک سری کارهای مقدماتی صورت گرفت. در میان منابع ناپلئون، نوشته هایی از کومت دی ولنی، مسافر فرانسوی که کتاب «سفر به مصر و سوریه» او در سال 1787 در دوجلد به چاپ رسید، وجود داشت. بعدها ناپلئون در طول اسارتش در ساینت هلنا، هنگامی که تفکرات و اندیشه هایش را در مورد سفر به مصر در سال های 1799-1798 برای جنرال برتند بازگو می کرد، صریحاً به ولنی اشاره می کند و می گوید که او از ولنی آموخت که سه مانع در مشرق زمین فراروی تسلط فرانسه وجود دارد، و به این نتیجه رسید که سه جنگ پیش رو دارند: اول علیه انگلستان، دوم علیه عثمانی و سوم علیه مسلمانان. ناپلئون بسیار باهوش تر از گروه بوش، رامسفلد و برمر بوده است؛ او سخنان ولنی را تقریباً لفظ به لفظ بیان می کند اما با حالت و روش ویژه خودش. او گروهی از دانشمندان و محققان را جمع آوری کرد که او را در سفرش همراهی کنند، ناو فرماندهی خود را مشرق زمین نام گذاری کرد و به محض اینکه با امنیت به خشکی رسید، اعلامیه ای صادر کرد، و در آن تلاش کرد از دشمنی مصری ها با حکومتشان برای تحکیم سلطه خود استفاده کند.
اعلامیه دوم جولای 1798 ناپلئون بایستی قاب گرفته شود و بر سر در تمامی حوزه ها و بخش های مربوط به تاریخ در سراسر جهان اسلام، به عنوان نشان و یادی از خلع مقام مسلمانان آویخته شود. این سند پاسخ و راهنمایی در مورد دو قرن رنج و سختی ما می باشد. این نظام نامة جنگ طولانی، وحشیانه و ویرانگر غرب علیه اسلام و مسلمانان است که تا به امروز ادامه داشته و منبع و اصل تمامی اعلامیه هایی است که در شرایط گوناگون و تحت عناوین مختلف، بایستی طراحی و صادر شود. تمامی آنهایی که می خواهند شرح و تجزیه قتل عام مسلمانان را که در این ماه (ژوئن 2004)، وارد دویست و هفتمین سال خود می شود دریابند، بایستی این اعلامیه را به خاطر بسپارند.
این اعلامیه که به واسطه گزارش عبدالرحمن الجابرتی برای ما حفظ شده است، صریحاً بیان می کند که ناپلئون در حقیقت به خاطر مصری های سرکوب شده می جنگیده است و برای آزاد کردن آنان از ظلم و ستم - که در عین حال بیشترین ارادت و احترام را به اسلام و پیامبر اکرم(ص) داشته است- به مصر رفته است. در واقع، ناپلئون برای دفاع از اسلام می جنگید! اظهارات مشابهی نیز توسط بوش و دیگران ایراد شده است که بیان می کنند، برای آزاد سازی عراق و اسلام حقیقی، علیه آنانی که سعی در تحریف اسلام دارند، می جنگند. روش ها و حیله های دیگری که توسط ناپلئون استفاده شده است، بارها و بارها در حملات و تصرفات بعدی تکرار شده اند. ناپلئون از برخی کسانی که لباس روحانیون را به تن داشتند، ولی هرگز لایق چنین عنوان مقدسی نبوده اند، کمک گرفت تا اعلامیه خود را به زبان عربی قرآنی ترجمه کند. قابل توجه است که او زبان محاوره ای را برای این منظور برنگزیده است؛ او می دانسته که استفاده از زبان عربی قرآنی، سخنان او را قابل احترام خواهد کرد. سپس از مفتی ها، ائمه جماعات و قدیس های محلی خواسته است تا این اعلامیه زشت و ناهنجار را در مساجد، مدارس و دیگر انجمن های مذهبی و اجتماعی بخوانند.
زیرکی ناپلئون را از یک حادثه خاص می توان تشخیص داد. او شصت نفر از علمای برجسته دانشگاه الازهر را به محل سکونت خود دعوت کرد و به آنان احترامات نظامی کاملی ادا کرد و سفره ای بسیار مسرفانه تهیه دید و با بیان شیوای خود در مورد قرآن و حضرت رسول اکرم(ص)، به تملق آنان پرداخت و هدایایی نیز به آنان اعطا کرد. هنگامی که آن ها محل سکونت ناپلئون را ترک می گفتند، کاملاً متقاعد شده بودند و از آن لحظه به بعد، ناپلئون می توانست در آرامش بیاساید. او به این روش خود اطمینان کامل داشت، تا جایی که هنگام ترک مصر به جانشین خود جین باپتیست کلبر توصیه کرد که همیشه مصر را از طریق حکومت های محلی اداره کند.
گرچه این درست است که تمامی روش هایی را که ناپلئون به کار می برد، ذهن فعال خودش نساخته بود، اما او معمار اصلی این سیاست بود که از عقاید و احساسات مذهبی مسلمانان علیه خودشان استفاده کند. شاید او سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را از انگلستان که 148 سال در هند موفق بود (از سال 1650، هنگامی که کمپانی هند شرقی ابتدا کارخانه ای در بنگال ساخت) آموخته باشد، اما در مقایسه با خامی انگلیسی ها که فقط به خیانت ها، پیمان های دروغین و نیرنگ های آشکار فکر می کردند، ناپلئون فردی بسیار ماهرتر و عالم تر و با درکی گسترده از تاریخ بوده است. او نه تنها در یک منطقه حیاتی مسلمانان تفرقه می انداخت و حکومت می کرد، بلکه دوره ای از غلبه و سلطه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را آغاز کرد که تا کنون ادامه دارد. او اولین مانعی را که بر سر راه تسلط فرانسه بر مشرق زمین وجود داشت (قدرت عثمانی)، به جای استفاده از قدرت، با استفاده از زیرکی خود، از میان برداشت. سپس فرانسه و انگلیس، دومین مانع را نیز با رسیدن به یک توافق در مورد مناطق تحت نفوذ و تسلط خود، رفع کردند. توافق مشابهی نیز اکنون موجب شده است تا اتحادی میان انگلیس_آمریکا با اروپا به عنوان شریکی ساکت در مورد جرم ها و خلاف ها، ایجاد شود. سومین مانع، خود اسلام می باشد؛ و اکنون انگلیسی ها، فرانسوی ها و آمریکایی ها سخت در تلاشند که اسلام را از زندگی اجتماعی مسلمانان محو کنند.
«کافران می خواهند تا نور خدا را با دهان های خود فرونشانند. خدا کامل کننده نور خدا است، اگرچه کافران کراهت داشته باشند.»
(قرآن کریم، آیه 8 سوره مبارک صّف)
این آیه و آیات مشابه دیگر، با تضمین اینکه اسلام به عنوان یک دین، هرگز نابود نخواهد شد، این نوید را به مسلمانان می دهد که نهایتاً این کلمة الله است که مستولی و غالب می شود؛ با این حال، این مجوز را به ما نمی دهد که کنار بنشینیم و اجازه دهیم که ستمگران به بدکاری و جرم خود ادامه دهند. در حقیقت، مسئولیت مقابله با ستمگران، وظیفه ای است که هیچ مسلمان معتقدی، نه در زندگی شخصی و نه در زندگی اجتماعی، نمی تواند بدون دستیابی به نتایج مهم، از آن چشم پوشی کند. آنچه که پیش روی امت اسلام قرار دارد، تا حد بسیار زیادی به واسطه عکس العمل مسلمانان نسبت به سطوح چندگانه خشونت علیه آنان، که اکنون وارد دویست و هفتمین سال خود می شود، تعیین خواهد شد.
منبع: http://mail.google.com