// نشریه / سياحت غرب 44

نهادها در درون انسان شکل می گیرند در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

نهادها در درون انسان شکل می گیرند

حدود پانزده سال پیش، الکساندر باس کتابچه کوچکی را نوشت که در آن برخی از این موضوعات شرح و تفسیر شدند. نام این کتاب «دیگر کاری با من نداری؟» است. او به عنوان مثال، تاریخ بیمه در اروپا را چنین توصیف می کند: «تا قبل از سال 1600، بیمه تقریباً به طور انحصاری، ویژگی کمک دوجانبه را داشت. در جوامع کوچک حقوق نانوشته ای درباره دریافت کمک وجود داشت. اگر به عنوان مثال، کسی دچار آتش سوزی می شد، می توانست یک استشهاد محلی را در دست بگیرد و در اطراف بگردد و برای بازسازی و تعمیر خانه خود پول جمع کند. البته مردم هم دست و دل بازی می کردند و می دانستند که در زمانی که خودشان نیاز دارند، دیگران هم در کمک به آنها سهیم خواهند شد.»
در طول زمان، میل به آزادی فردی، با این نوع از وابستگی متقابل وارد نبرد شد و حالت فوق به پرداخت حق بیمه و بهره تبدیل گردید. «B، با اخذ اعتبار از A، به وی بهره می پردازد، تا هرگونه التزام به کمک A را در زمانی که نیاز دارد، بخرد.» بالاخره نیز بانک ها و شرکت های بیمه دست به جداسازی افرادی که نیاز دارند و افرادی که کمک می کنند، زدند (یعنی این دو، دیگر ارتباط چهره به چهره ندارند). به طوری که تمام سیستم حالت غیرشخصی به خود گرفت. فرد، امنیت را خرید؛ یا تلاش کرد که چنین بکند . باس یادآوری می کند که حاصل این مستقل شدن، نوعی اغفال است. چه تعدادی از ما این احساس را دارد که تا قبل از بوروکراسی موجود، که هم فاقد ارتباط چهره به چهره است و هم آسایش ما را در دستان خود دارد، ما امنیت کامل داشته ایم؟ اگر تهدیدی که بزرگ شدن دستگاه بوروکراسی در پی دارد را اصلاً در نظر نگیریم و الزامات غیرقابل پیش بینی مندرج در پشت قراردادهای بیمه را کلاً نادیده بگیریم، باز هم من ناامید هستم که بتوانم کمکی را از هم نوع خود دریافت کنم، زیرا «تا وقتی که به من شهریه پرداخت می شود، دیگر هیچ کسی میل ندارد که برای من کاری انجام دهد.» نازل ترین مفهوم آن این است: وقتی دست ها دچار ورم مفاصل شوند، دیگر چه کسی ظرف غذا جلوی من می گذارد؟ آسایشگاه سالمندان هم یک تصویر مهیا از مراحل نهایی ناامیدی است که به طور نهادینه پرورش یافته است.
منظور این نیست که گفته شود، هنوز هم سیستمی قدیمی باید کار کند و یا اینکه سیستم جدید، از پس تغییرات اساسی که ما در طی توسعه با آنها مواجه می شویم، برنمی آید. باس صرفاً تلاش می کند تا روشن سازد که میان آنچه که بشریت براساس خواسته قلبی خود انتخاب می کند و ساختارهای اجتماعی که در اطراف وی رشد می کنند، ارتباط وجود دارد. در این مورد به خصوص، منظور درک این موضوع است که آیا ما با تضعیف و حذف مؤسساتی که مبتنی بر اعتماد شخصی بوده است، به استقلال رسیده ایم؛ و یا نه، وابستگی همه جانبه به سیستمی پیدا کرده ایم که فرد تقریباً هیچ کنترلی بر آن ندارد. سیستمی که همه گیر شده و مسئولیت ناپذیر نیز می باشد.