رازهاي ما در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

رازهاي ما

سيدحميدرضا قادري
1. تجربه مشتركي وجود دارد. كدام تجربه مشترك؟...اينكه ما چه غربي مانده در حيات سراپا رفاه و خوشي باشيم و چه شرقي سرگردان در ميان آيين ها و اديان، همگي سرخوش مي شويم هنگامي كه به تماشاي رشادت ها و دلاوري هاي مردان سفيدپوست خوش هيكلي مي نشينيم كه يكه و تنها شخصيت منفي سياه تيره، پلشت و نخراشيده داستان را بر زمين مي زند1 بي آنكه از خود بپرسيم ايشان را چه نسبتي است با مايي كه در هر لحظه زندگي خويش بي نفرت از اربابان آن ها نمي توانيم سركنيم. چه نسبتي است بين ما دارندگان سياوشان و تهمتن ها با مفتخرينِ به جسي جيمزها و بيلي دِكيدها كه چشم به دهان جان فوردها دارند تا برايشان تاريخي دست و پا كند. به راستي چه نسبتي وجود دارد؟
تماشاگران بي شماري كه در سراسر جهان به تماشاي رشادت هاي مردان عنكبوتي نشسته اند را در نظر بياوريد. آيا در سيماي خوش صورت مرد عنكبوتي خبري از بازوان پهلواني هست؟ آن سينه هاي ستبر رستم نشان يا آن تن رويين آشيلي چه طور؟2 پس بايد از خويش بپرسيم چرا و به چه دليل همه، از هر نژاد و تيره با هر نوع ايدئولوژي و مسلكي مسحور هنرنمايي هاي دروغين اين قهرمانان نگاتيوي شده اند.
پاسخ را بايد در دو كلمه خلاصه كرد:
منطق اسطوره اي
2. هنگامي كه از زبان استادي شنيديم در آسيب شناسي رسانه مان بهتر است به سراغ موضوعات مغفول مانده و چه بسا از ياد رفته رويم، پيشنهاد اول بررسي نسبت اسطوره با رسانه بود. در نظر اول غرابت اين دو بيش از قرابتشان نمود داشت چرا كه ما نيز مي پنداشتيم رسانه را چه به اسطوره آن هم در عصر مردمان عقل مدار و نسبي انديش كه هيچ چيز را نپذيرند مگر از صافي رئاليسم مطلقشان بگذرد.
دست به گريبان پرسش هايي بوديم چون اين ها:
مگر هنوز مردم به اسطوره ها تعلق خاطر دارند؟
اگر تعلقي هست چگونه مي توان در عصري كه كسان باDNA از ناكسان باز شناخته مي شوند و آشنايان با اينترنت به صله رحم هم مي روند، اسطوره ها را با مردم همنشين ساخت؟
رسانه ها تا چه اندازه مي توانند ظرفيت اندك خود را براي پر شدن از خصايل اسطوره اي وسعت دهند؟
آيا در سوداي تجارت و مخاطبِ رسانه هايي چون تلويزيون و سينما، اسطوره ها اصالت خويش را حفظ مي كنند يا آنكه بايد در زير نام اسطوره هاي امروزين در پي خلق پهلوانان جديدي باشيم كه مردمان ما آنها را باور كنند؟
و...
پر از پرسش بوديم و تهي از جواب هايي كه بتوانند ما را قانع كنند و اين ميان ديديم كه فرهنگ كتابي، نوشتاري و دانشگاهي ما نيز چقدر فقير است از تحقيقاتي كه بتوانند راهگشايمان باشند مگر اندك ترجمه ها و تاليفاتي به غايت نظرورانه و تاريخ نگارانه كه در اين برهوت جهل و ناداني به كار نمي آمدند.
به راستي در سرزميني كه پر است از داستان هاي پهلواني و اسطوره اي چرا جواب ها اندكند؟
3. اين مردم عقل مدار و سودا زده هنوز به اسطوره ها نيازمندند كه اگر اين نبود چه لزومي داشت سفر دختر و پسري بي نشان از پدر به ايران، آن هم سرزميني كه در جنگش، در انقلابش و در تاريخش مشحون است از اسطوره ها و قهرمانان، سياسيون و دانشجويان و اهالي فرهنگ را اين گونه به تقلا بيندازد. شايد بتوان بخشي از اين تكاپو را به حساب كنجكاوي گذارد اما نه همه را...سيماي ارنستو چه گوارا بر پرچمهاي سرخ مدتهاست آذين هر تظاهرات ضدسرمايه داري است و اينجا در ايران ما نيز از سر شوق به ميزباني فرزندان او نشستيم و اين همه وقتي در كنار تهي شدن دنيا از قهرمانان و اسطوره ها قرار مي گيرد معني مي دهد تنها و تنها يك چيز را:
نياز بشر امروز با هر عقيده اي را به بازآفريني اسطوره ها3
هنوز جوان تر از آنيم تا تصاوير مردمي كه در سوگ مرگ قصاباني چون اسلوبودان ميلوشويچ و صدام حسين مي گريند از خاطرمان برود. مردماني ساده دل كه فريفته كاريكاتور اسطوره گونه اين جنايت پيشه گان هستند. مردمي كه در ميان عقده هاي فروخورده خود منتظر ناجي هستند. ناجي اي با خصايلي زميني كه بتوان او را در ميان خود پذيرفت، رفتارشان را باور كرد. اسطوره هايي كه با همان عقل ما بينديشند، خشم توده ها را در دل خود زنده دارند و با همان تن نحيف ما به جنگ بروند ولي فراتر از توان و توشه ناچيز ما پيروز هر ميداني باشند. اين چيزها نيستند مگر همان منطق اسطوره اي مدرن؛ همان كه ما را شيفته دارندگان چنين منطقي مي سازد.
4. يك لحظه ستاره هاي سينما را در نظر بياوريد. لطيفه عجيبي رقم مي خورد. سينما هرگاه خواسته، از سيماي ضدقهرمانان اجتماعي، چيزي رقم زده كه براي مردمان عصر حاضر لذت بخش و حسرت برانگيز بوده است. به مدد نور، تصوير و صدا از آل كاپون ها مرداني ساخته برآمده از طبقه فرودست جامعه كه مي خواهند حق طبقه خود را از ديگر مردم بگيرند. آيا غير از اين را مي توانيد در سيماي تبهكاري چون دُن كورلئونه ببينيد؟ او كه منع خانواده اش از تجارت مواد مخدر در زمانه اي كه همه براي دستيابي به سود بيشتر به سراغ تجارت مرگ مي رفتند باعث ترور او گرديد. آيا نزد مردم قانع اين زمان، همين تصميم براي اسطوره شدن چنين جاني خوش سيمايي كافي نيست؟
مردمان بي اسطوره امروزين با ديدن مرداني كه يك تنه به جنگ نيروهايي مي روند كه با مالياتِ خود همين مردم در تلاش براي ايجاد امنيت در جامعه هستند، خوشحال مي شوند و براي قهرمانان جنايت پيشه خود غريو شادي سر مي دهند. به راستي چه چيز مردم را اين گونه سرگردان كرده است؟ آيا نمي توان پاسخ را همان دانست كه پيشتر در ابتداي نوشتار آمد:
منطق اسطوره اي
5. تلاش اندك و غور و تفحص ناكامل در اين دو وادي يعني اسطوره و رسانه ما را به جايي رسانيد كه تو گويي هيچ چيز برايمان قريب تر از نسبت اين دو با يكديگر نبودند. به راستي اين ميان چه نهادي و چه قدرتي بالاتر از رسانه ها براي پاسخگويي به اين نياز وجود دارد؟4
مجموعه حاضر5 تنها تلاشي است براي زدن اين تلنگر كه مي توان در مطالعات رسانه اي خود به مدخلي چون اسطوره هم بها داد. چرا كه اسطوره ها فرهنگ ساز و هويت بخش يك ملت هستند و براي ما كه در پي رسانه ملي هستيم چه چيز مهمتر از اين هويت بخشهاي تاريخي؛
شايد در سوداي دهكده شدن جهان ديگران بخواهند آشيل هاي خويش را با پدرخوانده ها و مردان عنكبوتي معاوضه كنند، شايد بخواهند عشقهاي اسطوره اي و پاك بيژن و منيژه اي خويش را با دلبري هاي نامشروع كازابلانكاها معاوضه كنند ولي اين خواسته ملتي چون ما نيست.6 ملتي كه در دل اسطوره هاي خويش همچنان رازهاي نهفته بسياري دارد.