تا مرز فراموشي در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

تا مرز فراموشي

وحيد حياتي
در حال حاضر دنيا عرصه رويارويي ميان تفكر اسلامي و ليبرال؛ سياست ها و فرهنگ هاي گوناگون و بالطبع ابزارهاي مختلف براي ارائه و انتشار آن تفكرها و فرهنگ ها است. يك بستر بسيار مهم و بلكه مهم ترين بسترِ اين مصاف و رويارويي در مقطع كنوني، همانا بستر جنگ رسانه اي است. بستري كه در آن رسانه هاي تأثيرگذار در لحظه، معادله بازي را به نفع خود تغيير مي دهند و اگر فردي بتواند لحظه اي خود را از سيطره آنها رها نمايد خواهد توانست عرصه بازي و كشمكش را به روشني همچون ميدان نبرد بنگرد.
تلويزيون و راديو به عنوان دو صورت مهم رسانه ديداري ـ شنيداري در چنين عرصه اي نمايان ترند و به ويژه در شرايط خاص فرهنگي و سياسي ايران، توقع مي رود فعالانه در اين مصاف رسانه اي، در ميدان عمل باشند. تحقق اين امر مسلّما در گروي بالا بردن دانش در قلمروهاي نظري و زمينه هاي علمي و عملي رسانه است و البته نيازمند طراحي دقيق پيام هايي است كه بايد از راه رسانه به مخاطبان ارايه شود تا در نهايت با اين كار، افكار عمومي به شكلي شايسته مديريت گردند كه بالمال تلاش در مسير آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامي خواهد بود.
مي توان مديريت پيام در رسانه ملي را سه مرحله اي توصيف كرد:
1. تعيين پيام
2.توليد پيام
3. توزيع پيام
فرآيند تعيين پيام از اصلي ترين مراكز سياست گذاري آغاز مي شود و در بخش توليد پيام به فعليت مي رسد و پيام تبديل به برنامه مي شود و صورت عملياتي و رسانه اي مي يابد و در نهايت توزيع پيام قرار دارد كه به گونه اي مديريت پيام نيز مي باشد؛ كه هدف از آن يافتن بهترين و مناسب ترين زمان و البته مناسب ترين شرايط مخاطب براي پخش برنامه به منظور تحقق بيشترين اندازه تأثيرگذاري است.
اگر مراحل مختلف تعيين پيام و توليد برنامه، بر مبناي توزيع مناسب آن، هر كدام در جايگاه خود به گونه شايسته اي مديريت شوند و در اين ميان مديريت كلان سازمان، هماهنگي لازم ميان اين سه بخش را محقق سازد؛ مديريت افكار عمومي به درستي تحقق يافته و در نتيجه مردم از امنيت و آسايش برخوردار خواهند شد. بلكه مي توان مدعي شد رسانه ملي در موضعي قرار خواهد گرفت كه منتشر كننده پيام هاي خود براي جهانيان باشد و در نهايت كفه توازن قوا در عرصه جنگ رسانه اي را به نفع خود سنگين نمايد.
يكي از بخشهاي مهم مديريت پيام در رسانه، مديريت صحيح خبر و اطلاع رساني است. بايد توجه داشته باشيم كه انسان معاصر اكنون بسيار بيشتر ـ براي انجام دادن فعاليت هاي فردي و اجتماعي خود ـ به اطلاعاتي نياز دارد كه محيط زندگي و دنياي پيرامون وي را احاطه كرده اند. انسان ها همواره بايد از اخبار جهاني كه درآن زندگي مي كنند و محيطي كه در آن به تكاپو مي پردازند، آگاه باشند و نيازهاي اطلاعاتي خود را همچون نيازهاي ديگر زندگي تأمين كنند. به عبارت ديگر انسان براي دست يابي به زندگي بهتر، گزينش راه مناسب تر، فعاليت در صحنه اجتماع و پرداختن آگاهانه تر به مسئوليت هاي فردي و اجتماعي، همواره بايد از حوادث و اتفاق هايي كه در دنياي اطراف او روي مي دهد، با خبر باشد. از سويي ديگر نشر خبر و اطلاع رساني در شكل گيري شخصيت اصلي يك رسانه ارتباطي اهميت ويژه اي مي يابد. از اين روست كه وسايل ارتباطي، به ويژه تلويزيون به خاطر ويژگي ديداري و شنيداري بودن به عنوان نخستين هدف، انتشار اخبار را در رأس فعاليت هاي خود قرار داده اند و مي كوشند تا نيازهاي خبري مخاطبان خود را تأمين كنند. كيفيت و كميت شبكه هاي گوناگون خبري در اقصي نقاط جهان گواه محكمي بر اين نكته است. شبكه هاي خبري گوناگون ـ كه افتخار خود را در پيگيري اخبار و اطلاع رساني، آن هم در هر لحظه و در كمترين زمان ممكن مي دانند ـ در حال حاضر به شدت در عرصه رسانه فعاليت مي كنند.
يكي ديگر از مسائل بنيادين و بسيار مهم در حوزه اطلاع رساني رسانه هاي خبري، اعتمادسازي است. رسانه هاي خبري همواره در تلاشند تا ضريب اعتماد مخاطبان را نسبت به اخباري كه ارائه مي كنند، افزايش دهند؛ زيرا ادامه فعاليت اين رسانه ها در گرو همين اعتماد و اطمينان مخاطب است. به عبارت ديگر اعتماد، واكنشي است كه نتيجه آن پذيرفتن رسانه است و بي اعتمادي، واكنشي است كه نتيجه آن، طرد و نفي رسانه خواهد بود. اين مسئله به طور طبيعي براي صدا و سيما و به ويژه تلويزيون پراهميت تر است. با توجه به وضعيت ويژه اين رسانه از نظر منحصر به فرد بودن و به نوعي ارگان رسمي نظام بودن مي توان ادعا نمود كه در اينجا اهميت موضوع از حد معمول هم فراتر مي رود. بنابراين بر مجموعه مديريت اين رسانه بيش از پيش لازم است تا با شناسايي عوامل موثر در بروز بي اعتمادي مردم نسبت به صدا و سيما، همه تلاش خود را براي پيشگيري و مقابله با آن به كار بندند. شايد بتوان برخي از عناصر ايجاد بي اعتمادي نسبت به رسانه را اين گونه برشمرد:
1. صداقت نداشتن در فرآيند انتشار خبر؛
2. تناقض گويي به مفهوم ارائه اخبار ضد و نقيضغ
3. مبالغه و اغراق در انتشار خبر؛
4. تحريف و دست بردن در خبر و تغيير دادن مفهوم آن كه منجر به عرضه نادرست اطلاعات به مخاطب مي شود و به گونه اي در فرآيند نشر خبر اختلال ايجاد مي كنند. نتيجه اين امر سلب اعتماد افكار عمومي از رسانه خواهد بود.
5. نگفتن حقايق و سانسور خبر كه با ايجاد بدبيني مردم نسبت به رسانه جمعي موجب انحراف از رسانه خواهد گرديد.
6. جذابيت نداشتن در ارائه اخبار كه مي تواند در شكل ارائه آن ـ بهره بردن از جملات پيچيده و مشكل و... ـ تبلور يابد.
شايد عوامل ديگري نيز در ايجاد ديوار بي اعتمادي ميان مخاطب و رسانه، نقش ايفا كنند. همچون پارازيت ها و... با اين حال توجه نكردن به اين موارد جزيي ولي مهم نيز يك رسانه را دچار بحران بي اعتمادي مخاطب نسبت به آن خواهد نمود. در واقع از آنجا كه ادامه حيات يك رسانه در گرو جلب اعتماد مخاطبان و شيوه اطلاع رساني آن در موضوع هاي گوناگون است، هرگونه كوتاهي نسبت به اين مقوله خود به خود بر نگرش مخاطبان نسبت به مشروعيت رسانه، تأثير منفي خواهد گذاشت و به تدريج از نفوذ آن بر مردم خواهد كاست. اين اتفاق همان مرگ تدريجي رسانه است.
اگر مخاطب نتواند نيازهاي خبري خود را از رسانه هاي مورد نظر تأمين كند، به مرور زمان براي به دست آوردن خبر به سوي راه هاي ديگر هدايت خواهد شد. به عبارتي نتيجه قهري بي اعتمادي به يك رسانه، روي آوردن به ديگر رسانه هاست و در دنيايي كه يكي از وجوه مشخصه آن قدرت نمايي رسانه هاي گروهي، به ويژه شبكه هاي خبري است و مسابقه تعطيل ناپذير و همه سويه آنها براي جذب مخاطب است، اين كار به سهولت هرچه تمام تر صورت مي پذيرد. به هر حال ارضاي نيازهاي خبري مخاطبان به ويژه در دوران كنوني داراي اهميت است و نمي توان به سادگي از كنار آن عبور كرد.
پس از بيان اين گفتارها، نكته مهم توجه به نسبت رسانه ملي و اخبار و همچنين سياست خبري ناظر بر انتشار اخبار است. اگر ذره اي به اخبار ارائه شده در شبكه هاي متعدد سيما نظر بيفكنيم، خواهيم ديدكه گاهي حتي در طبقه بندي و دسته بندي اخبار منتشر شده نيز دقت نمي شود. وقتي پس از بيان خبري درباره مجلس به عنوان بدنه قانون گذاري كشور و يا خبري درباره گرامي داشت شخصيتي برجسته در حوزه دين، ادبيات و... خبر كشيدن انواع وسايل نقليه كوچك و بزرگ، عمومي و اختصاصي، همچون قطار، هواپيما و... با گوشي يا دندان و يا بلند بودن سبيل يا ناخن فردي كه تلاش مي كند نام خود را در كتاب ركوردها به ثبت برساند، مي شنويم و مي بينيم، آيا احساس آرامش و لذت خواهيم كرد يا تنها با خبر شدن از اين موارد در كنار هم ملغمه اي را ايجاد مي كند كه در پايان منجر به دوري مخاطب از منابع خبري رسانه خواهد شد؟ اين قضيه، تازه جداي از مسئله تكرار يك خبر در ساعت هاي گوناگون، به صورت تيتر يا تفصيل و يا گزارش است! آن هم با لحني مشابه يا متني يكسان، بي آنكه چيزي بر آن افزوده يا از آن كاسته شود.
به واقع بايد از خود بپرسيم چرا در زماني كه به روز بودن يك رسانه خبري از اهميت بالايي در عرصه ارتباطات جمعي به ويژه در كشورهاي غربي، برخوردار است و شبكه هاي گوناگون خبر خود را به مرز واكنش لحظه اي و آني در برابر اتفاقات جاري دنيا مي رسانند ـ به گونه اي كه چندين خبرنگار از يك شبكه اقدام به جمع آوري اخبار مي كنند ـ رسانه ملي ما در برابر اخبار اختصاصي كشورمان اقدام به خبرسوزي مي كند.
شايد مهم ترين اتفاق، سفر رييس دولت جمهوري اسلامي ايران به نيويورك و سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل متحد بود. بايد ديد كه چنين خبر مهمي كه بازتاب گسترده اي در رسانه هاي خبري خارجي داشت در شبكه هاي خبري و يا اخبار رسانه ملي چگونه بازتاب يافته است؟ اگر اين مسئله را بررسي كنيم، اخباري را ملاحظه مي كنيم كه در ساعت هاي خبري خاص بي كم و كاست مرتب تكرار مي شدند و در حاشيه آن تفاسير متعدد مي شنيديم.1 آيا با چنين رويه اي توانسته ايم خبري مهم و داراي حساسيت بالايي را به خوبي بيان كنيم و به تعبيري آيا توانسته ايم اذهان بينندگان اين رسانه را اقناع نماييم!؟
در مجموعه سياست ها و ضوابط ناظر بر توليد، تأمين و پخش اخبار، گزارش هاي خبري، گفت و گوهاي ويژه و تفسير سازمان آمده است كه پخش اخبار و گزارش هاي خبري نبايد مغاير با مصالح ملي، وحدت عمومي و قوانين كشور باشد ولي در كنار آن نيز آمده كه اخبار و گزارش هاي خبري بايد در بردارنده ابعاد گوناگون رويدادها و تأمين كننده نياز خبري مخاطب در آن باره باشد. همچنين آمده است كه در بيان اخبار و گزارش هاي خبري بايد به هنگام بودن و سرعت لازم در تهيه و پخش اخبار لحاظ شود و نيز خبرها و گزارش هاي تلويزيوني بايد در حد امكان با تصاوير همان رويداد پخش شوند!
در واقع با حضور چنين سياست هايي كه بر خبر رساني ناظرند، چرا بايد به نوعي با ساده انگاري از كنار مسائل جاري سياسي و اجتماعي كشور بگذريم و عرصه اطلاع رساني كه به نوعي باعث بالا بردن سطح اعتماد مخاطب به رسانه خواهد گرديد را به امواج ديگر رسانه ها واگذار نماييم. به عبارتي اخباري كه در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي رخ مي دهند ـ به ويژه با اهميت و حساسيت بالا ـ را به سادگي از دست مي دهيم و از اين فرصتي كه مي توان با تقويت حس اعتماد مخاطب، ارتباط او را با رسانه وثيق تر نمايد، به نحو مطلوب استفاده نمي كنيم.
اگرچه معتقديم يك رسانه مي تواند به صورت سرد و گرم با اخبار مواجه شود، به گونه اي كه به ضرورت و در صورت نياز اخبار كم اهميت يا به تعبيري از قلم افتاده را گرم نمايد و اخبار پراهميت را كه به عبارتي گرم هستند، سرد نمايد ـ كه اين خود از ويژگي هاي رسانه ديداري و شنيداري است ـ ولي نكته اين جاست كه در شيوه هاي اطلاع رساني رسانه نيز شاهد چنين مديريت معين و سياقي واحد نيستيم. شايد اگر مديريت كلان با سعه صدر با چنين مواردي برخورد كند و اجازه تجربه عرصه هاي جديدتري در مواجهه مخاطب با رسانه را بدهد و با اعتقاد، ايمان، تحقيق و بررسي هاي مربوطه به چنين فعاليتي بپردازد، مي توانيم فضاي ارتباطي ميان رسانه و مخاطب را دست كم در اطلاع رساني و انتشار خبر به درجه اي برسانيم كه مخاطب را از اين ستروني نجات دهيم. ممكن است در آينده شبكه هاي هم رديف و احتمالا خصوصي از راه برسند و آن گاه شايد كمي دير باشد كه دوباره آغاز كنيم.
در پناه حق