صورت تمدن غرب در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

صورت تمدن غرب

احمد پهلوانيان
هر تمدن و فرهنگي داراي صورت و ماده اي است كه در آغاز شكل گيري، غالباً آن ماده را از تمدن پيش از خود گرفته و با توجه به تفكرات بنيادين خود، صورتي به آن اضافه كرده و تمدن خود را مي سازد. در نتيجه هر تمدن از بين رفته، به نوعي در دل تمدن جديد و متناسب با نگرش آن فرهنگ، بازآفريني شده و به حيات خود ادامه مي دهد.
هم چنان كه هر گاه ميان دو تمدن و دو فرهنگ، مواجهه و مبارزه اي رخ مي دهد، فرهنگ و تمدن غالب، مادة فرهنگ و تمدن مغلوب را گرفته و صورت خود را به آن اضافه مي كند. در واقع در فرهنگ مغلوب، تغيير و دگرگوني حاصل شده و هويت خود را كه همان صورت فرهنگي اش بوده از دست مي دهد. دقيقاً همان مواجهه اي كه امروزه بين تمدن و فرهنگ غربي با ديگر فرهنگ هاي جهان اتفاق افتاده و فرهنگ غرب به عنوان فرهنگ غالب، صورت خود را كه همان دنيايي شدن، سكولاريسم، اُمانيسم و ليبراليسم است، به ملل ديگر تحميل كرده است.
تكنولوژي غرب، به ويژه رسانه ها به عنوان سپاه مسلّح غرب در اين هم آورد نقش ايفا كرده و به تخريب فرهنگي همة كشورها و نقاط جهان مي پردازد. صورت تمدن مدرن غرب، تفرعن و غرور بي اندازة انسان بود، كه دست آورد خود يعني علم1 را هم عرض و رقيبي براي خدا فرض كرد؛ رقبايي كه در همه اعصار و دوران هاي زندگي بشر در حال مبارزه و جدال بودند و هميشه خداوند پيروز صحنة كارزار بود، مگر در تمدن امروز غرب كه علم و دانش بشر، از خداوند پيشي گرفته است. اين نگرش متكبرانه كه نتيجة غفلت انسان از حقيقت وجود و هستي خود بود، او را به زمين چسبانده و از داشتن انديشه اي آسماني و نگاهي ملكوتي محروم كرده است. انسان هر روز بيشتر از روز گذشته در وَيل هولناك اوهام شيطاني و تخيلات نفساني فرو رفته و تمام همه دلخوشي او سرگرمي، تلذذ، غفلت و تخدير گشته است.
راه درست و منطقي در مواجهه با تمدن و مظاهر تكنولوژيك آن از جمله رسانه ها، كَندن اين صورت ـ كه مانند ماسكي رعب آور، براي بعضي و فريبنده، براي بعض ديگر است ـ از ماده اين تمدن، يعني پيشرفت هاي علمي آن است و اين هدف جز با شناخت دقيق انسان، ابعاد وجودي او و انواع نيازهايي كه دارد قابل دستيابي نخواهد بود.2
اگر ما بخواهيم مظاهر كنوني تمدن غرب را به خدمت اهداف متعالي اسلام درآوريم، بايد بتوانيم پيش از هر كار، نيازهاي حقيقي انسان را از نيازهاي كاذبش تشخيص دهيم. اين كار جز با عنايت به غايات كمالي انساني ممكن نيست.3
ميل به سرگرمي و غفلت كه امروزه بيشتر توليدات رسانه اي دنيا در پاسخ گويي به اين ميل شكل مي گيرند، نه تنها نياز حقيقي انسان كه برآورده شدن آن موجب حركت به سوي كمال انساني بشود، نيست؛ بلكه دست اندازي كاري، در راه رشد و تعالي انسان است. مسئله، زماني جدي تر مي شود كه اين ميل از اميال اشباع نشدني و سيري ناپذير انسان است؛ حتي مانند ميل به غذا خوردن نيست كه با پر شدن شكم، ساعاتي، آتش اين ميل در درون انسان فروكش كند، بلكه مانند باتلاقي است كه هر چه در آن دست و پا بزني، پاين تر خواهي رفت.
تمدن امروز غرب بر پاية تفكر فراموشي ذات و غايت اشياء و پديده ها و متمركز شدن روي فايدة محسوس و ملموس مادي آن ها بنا نهاده شد. در نتيجه غايت خلقت و آفرينش انسان از خاطره ها محو شده و لذت جويي و راحت طلبي جايگزين آن گرديده است. اين صورت تمدن غرب و مظاهر تكنولوژيك آن است، كه بايد از آن دروي جست و با بازگشت به اصل خويش و در راستاي رسيدن به غايت هستي و كمال معنوي انسان، اين تمدن را استحاله كرد.
***
اسب، حيواني است كه مي تواند خدمت هاي زيادي به انسان كند؛ به انسان سواري دهد و او را در راه رسيدن به برخي از اهدافش ياري رساند. البته مشروط به اين كه انسان، اسب و خصلت هاي ذاتي آن را شناخته و با اين شناخت، آن را اهلي و رام كرده و از وحوشت و فرمان ناپذيري ذاتي اش دور كرده باشد وگرنه، اين انسان است كه بازيچة اسب شده و او سركش و طغيانگر، انسان را به اين سو و آن سو مي كشاند. شناخت و رام كردن، مسئلة مهمي در زندگي انسان است.
تمدن غرب براي انسان كمال طلب و حقيقت جو وحشي و طغيانگر است؛ خيلي بيشتر از يك اسب و مي تواند ضررها و آسيب هاي جدي به انسان وارد كند.
اين يك مسئله اساسي است كه بايد اين تمدن و خصلت هاي ذاتي آن را خوب شناخت و با اتكا به اين شناخت و آگاهي، آن را مهار و رام كرد، تا بتواند ابزاري در اختيار انسان باشد؛ نه انسان بازيچة آن چه اقتضاء ذات و غايات آن؛ و اين قاعده در همه ابزار تكنولوژيك بشر امروز جاري است. اين همان مطلبي است كه نيل پُستمن در رويكردي جامعه شناسانه به آن اشاره مي كند:
كنترل و نظارت هوشيارانه و خردمندانه بر روي تلويزيون، كامپيوتر و ديگر ابزارها و تكنولوژي هاي مشابه وقتي امكان پذير است كه انجام اين امور تحقق يابد:
تحليل عميق و به دور از خود فريبي، شناخت تاثيرهاي متفاوت آگاهي ها، كشف و افشاي خصلت هاي نهاني يا گرايش هاي ذاتي اين گونه وسايل ارتباط جمعي.4
تنزل دادن رسانه هاي تكنولوژيكي چون تلويزيون در سطح ابزاري ساده مانند چاقو و بيل، بدون صورت و غايت، چيزي جز ساده لوحي يا فراز از واقعيت نيست. بايد باور كرد كه اين ابزار، شيوة انديشيدن، تفكر و ساختمان ذهني مخاطب خود را تغيير مي دهد. اگر چه اين تعريف و برداشت از تكنولوژي، بر خلاف ديدگاه عمومي جامعه مي باشد؛ ديدگاه حاكم بر اذهان افراد جامعه، همان ديدگاه ابزار انگارانه است كه تكنولوژي را ظرفي براي حمل و نقل هر مفهوم و محتوايي مي داند.
وجدان عمومي ما هنوز نمي خواهد بپذيرد كه تكنيك، خود يك ايدئولوژي است. با وجودي كه همين تكنيك طي هشتاد سال گذشته، همگي شئون و مسائل اجتماعي و زندگي فردي و جمعي ما را دگرگون كرده، هنوز روح جمعي نمي پذيرد كه تكنيك، ايدئولوژي است.5
براي ما جز شناخت اجزا و ابعاد مختلفِ اين تمدن تكنولوژيك به ويژه رسانه ها و انتقال اين شناخت به همة جامعه و فراگير كردن آن در همه سطوح جامعه، چاره اي نمي ماند. در مدارس ابتدايي به دانش آموزان، قوانين راهنمايي و رانندگي، عبور از خط عابر پياده، معناي چراغ سبز و قرمز و غيره آموزش داده مي شود؛ براي اين كه اين افراد در شهري كه در خيابان هاي آن بر اساس اين قوانين رفت و آمد و عبور و مرور شكل مي گيرد، بهتر بتوانند زندگي كرده و از خطرات و آسيب هاي احتمالي آن در امان باشند. اين روش خوبي است كه يك فرهنگ و انديشه از سطوح پايين جامعه، يعني كودكان، تبليغ شده و آموزش داده شود؛ تا در دراز مدت در كل جامعه فراگير و نهادينه شود.
شايد روزي مسئولان و كارشناسان جامعه به اين نتيجه برسند كه درباره ماهيت رسانه ها، مضرات و فوايد آن و شيوة درست استفاده كردن از آن، چنين آموزش فراگير، همه جانبه و اساسي اي ضرورت دارد؛ تا كمتر سلامت جامعه در مخاطره بيفتد. فرهنگ استفاده درست از رسانه ها بايد به دانش آموزان آموزش داده شود. نهاد مدرسه از ظرفيت و توان بسيار بالايي براي آموزش و نهادينه كردن يك تفكر در كل جامعه برخوردار است، كه بايد از آن بهره برد.
در پناه حق