از آيين هاي رسانه اي تا دنياي جنيني در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

از آيين هاي رسانه اي تا دنياي جنيني

سيدحميدرضا قادري
توده هاي مردم، چه خواص و چه عوام به نسبت ميزان اوقات فراغت و يا نيازهاي روحي و جسمي خويش، بهره هايي متفاوت از تماشاي رسانه مي برند. در حقيقت برنامه هاي رسانه حتي اگر يك هدف و يك محور را دنبال كنند، وقتي در معرض ديدگان توده ها قرار مي گيرند به مثابه اثر هنري پرحرف و حديثي جلوه مي كنند كه هر كدام از اين افرادِ توده، برداشت خويش را خواهد نمود. به راحتي اين حقيقت را در واكنش هاي متفاوت و گاه متناقض و متضاد مردم از يك سريال تلويزيوني ـ هم چون بزنگاه ـ مي بينيم؛ عده اي آن را تخريب كنندۀ فرهنگ و اجتماع مي دانند و عده اي ديگر آن را سالم، جسورانه و نقّاد يافته اند.
در حقيقت اين افتراق، حاصل تفاوت فرهنگ مردم و تفاوت آموخته ها و نوع جهان بيني ايشان است. گاه لازم است رسانه به جاي توليد برنامه هايي كه اين چنين خود را در معرض افتراق توده ها قرار دهد، دست به ساخت و پخش برنامه هايي بزند كه از وجه اشتراك ايشان استفاده نموده و در همايشي مجازي و طي يك فراخوان بزرگ فرهنگي ـ هنري ايشان را گرد هم آورده و ايرانيت، اسلاميت و انسانيت ايشان را متذكر شود. البته نمي توان منكر شد برخي آثار صرفاً سرگرم كنندۀ تلويزيون هم مي توانند همين كاركرد را داشته باشند؛ براي نمونه سريال پدرسالار، آرايشگاه زيبا، امام علي(ع) و... به دليل وجود برخي علقه هاي فرهنگي و ديني، با اكثريت جامعه ارتباط برقرار كرده و عملاً همه را در دريافتي مشترك از پيام هاي سريال سهيم نمودند، ولي اين تنها آثاري سرگرم كننده هستند كه تنها در خاطرۀ ملت ثبت و ضبط مي شوند و از قضا چون در تدوين متن آن ها باز فرديت هنرمند نقش داشته، چه بسا باز امكان افتادن در ورطۀ تعابير و سوءتعابير وجود داشته باشد. در حقيقت به دليل همان ذات سرگرم كنندگي و گاه غيرواقعي يا حتي سرخوشانه، آثار سرگرم كننده از زندگي آدم ها بيرون هستند و دليل ميل و رغبت توده ها به اين نوع سريال ها ديدن چيزهايي است كه فراموش كرده اند يا ديگر نمي بينند.
پس چه برنامه هايي و با چه مختصاتي مي توانند در ايجاد همدلي توده ها موثر باشند؟ همدلي از جنس زبان، فرهنگ، عقيده و... در حقيقت جنسي از برنامه ها مد نظر هستند كه در آن به جاي هنرپيشگي و تقليد زندگي واقعي، خود زندگي واقعي البته در قاب و چهارچوبي زيبا به بيننده عرضه شود. كه چه؟ كه بيننده با اين نوع برنامه ها در همان لحظه و همان آن، با ديگر ابناء و نفوس ايراني احساس همدلي و اشتراك كند. چرا؟ چون اين نوع برنامه ها در ذات و گوهر خود بر مدار مناسبتي مي چرخند كه رسمي مشترك ميان همۀ مردم است. به اين نوع برنامه ها بهتر است از اين به بعد آيين هاي رسانه اي بگوييم. اين آيين هاي رسانه اي دو دسته هستند:
آيين هاي خَلقي به معناي آن كه رسانه علاوه بر پوشش آيين هاي مرسوم، خود خالق آيين هم باشد؛
آيين هاي بازتوليدي يا بازنمون كه در آن رسانه با استفاده از يك آيين، به همان آيين شكل و شمايلي ديگرگون مي بخشد.
بهترين نمونۀ خارجي براي خلق يك آيين رسانه اي جشن نيكوكاري و جشن عاطفه ها است كه اگر پروپاگانداي سنگين رسانه اي را از آن حذف كنيم، بي شك چيزي به نام جشن از آن باقي نمي ماند. به همت رسانه بوده و هست كه مردم در يك ايام خاص در عملي مشترك و با هدفي مقدس شركت مي كنند. عملي كه در تاريخ نبوده و خلق شده است، گرچه ريشه هاي عميق ديني و ملي دارد. بهترين نمونه براي آيين هاي رسانه اي كه بازتوليد شده اند، برنامۀ سحر ماه مبارك رمضان رسانۀ ملي بود. برنامه اي بسيار جمع و جور با اجراي فرزاد جمشيدي كه در وقت طليعة سحر پخش مي شد. در حقيقت اين برنامه با استمداد از واقعيتي ديني و فرهنگي به نام ماه مبارك رمضان در ابتكاري نو، بيدار شدن در سحر، خواندن دعا، قرائت قرآن، برپا داشتن نماز صبح را با قالب رسانه جمع كرده با استفاده از ابتكار و توانمندي گفتاري مجري خود ـ به ويژه در نوع اضافات و تشبيهاتي كه جهت اعلام زمان اذان و... به كار مي برد ـ لحظات خسته كننده و كسالت بار سحر را به يك هم انديشي و يا بهتر است بگوييم جشن همگاني تبديل كرد كه در آن همۀ آحاد ملت دريافتند كه برنامه هاي سحر، مي تواند به صورت دسته جمعي و در قالب يك آيين همگاني اجرا شود. در حقيقت تماس هايي كه با برنامه گرفته مي شد و اشتراك همة مردم در روزه داري اين امكان را مي داد كه در هنگام تماشاي اين برنامه همة مردم خود را در كنار يكديگر احساس كنند ولي اين همة رسالت چنين برنامه هايي نيست. آن چه اين برنامه را در قالب يك آيين فروبرد، استمداد از مردم جهت دعاي بيماران و مشاركت همگاني در اين دعاي رسانه اي بود كه گاه با اتفاقاتي چون مرگ خواهر مجري برنامه عجين شده و رنگ و لعاب احساس را به عقل دين مدار مي بخشيد. اين را مي توان آيين خواند چون حتي فراتر از آيين ديني روزه داري مي توانست همۀ هم وطنان را، چه آن ها كه روزه دار بودند و چه آن ها كه نبودند، چه آن ها كه مسلمان بوده و چه آن ها كه تنها ايراني هستند را دربر بگيرد و در يك عمل همگاني وادارد به افراد ديگر بينديشند.
معتقديم رسانه بايستي به توليد چنين آيين هايي دست بزند. چرا كه آيين ها در ذات خود بر پايۀ اشتراكات قومي، ملي، زباني و ديني بنا نهاده شده اند، پس دغدغۀ اصلي هر رسانه اي يعني مخاطب داشتن را رفع مي كنند. هم چنين اين آيين ها در ايجاد همدلي بيشتر در نفوس موثر هستند. به رسالت دانشگاهي رسانه پايبند تر هستند و كاركرد هاي فرارسانه اي و فرافرهنگي بسياري خواهند داشت.
باز گرديم به برنامۀ سحرگاهي ماه خدا... اين برنامه در حالت عادي و در نگاهي بدبينانه تنها يك برنامۀ عادي با محوريت يك مجري لفّاظِ توانمند در گفتار مي نمود كه شايد حتي از قحطي برنامه هاي سحرگاهي رسانه سود برده و مخاطب را به ناچار وادار به تماشاي خود كرده بود ولي به وجود آمدن يك ايده ـ استمداد دعا براي شفاي بيماران يا كاهش آلام ايشان ـ در برنامه آن را به جايگاه يك آيين رسانه اي تبديل كرد. اين آييني شدن برنامه درست از زماني كه مجري برنامه با خواندن نام بيماران مردم را در وقت سحر به ياد آن ها انداخت تا زماني كه خود خواهر بيمار خويش را از دست داد و سيل همدردي ها براي او روانه شده تا زماني كه به خواست مجري و گيرايي برنامه در يكي از سحرهاي آخر ماه رمضان مردم جهت شفاي بيماران دست به دعا برداشته و يا دو ركعت نماز مستحبي خواندند، مي شد رگه هايي از يك آيين رسانه اي را ديد.
آيين در وهلة اول با جمعيت معنا مي يابد. يعني تعداد كثيري از مردم خود را پايبند آن بدانند. آيين رسانه اي بايستي بايد با استقبال مردم روبه رو شود، مردم منتظر آن بمانند و از آن بهره ببرند؛ نكات مهمي كه در قالب اين برنامه شكل يافته بودند. دست يافتن به اين تعداد بيننده نه به جهت رويت سرنوشت بازيگران نقش اول يا فهميدن نتيجۀ يك مسابقۀ نفس گير و يا تعيين سرنوشت يك تيم در ضربات نهايي پنالتي؛ بلكه جهت مشاركت در يك رسم كهن ديني و ملّي بود كه مردم را پاي گيرند ها نشانده و با گفتارهاي يك مجري گريانده و با يادآوري اين كه با دعاي ديشب شما فردي از CCU خارج شده است، شادمان مي نمود.
تقويم ما پر است از مناسبت هايي كه مي توان از آن ها چنين آيين هايي را خلق نمود كه در آن جمعيتي از توده ها در يك برنامۀ همگاني مشاركت كنند. سال ها پيش جشن نيكوكاري ـ كه در حقيقت شكل ديگري از انفاق بود ـ به مدد رسانه به مسئله اي آييني ولي آشكار تبديل شد كه در ترويج حس همدلي و كمك به هم نوع موثر بود. شب يلدا، ايام نوروز، جشن مهرگان، روز پدر، روز دختر، روز مادر از جمله ايامي هستند كه كاركرد هاي مشترك ملّي و ديني داشته و با ابتكاري رسانه اي مي توان از آن ها يك آيين ساخت كه در آن از مذهبي و غيرمذهبي، عام و خواص، تحصيل كرده و بي سواد، داخل نشين و خارج نشين در آيين مجازي گرد هم آيند و با هدايت رسانه حضور مجازي در كنار يكديگر را تجربه كنند. رسانۀ ما به خلق چنين آيين هايي محتاج است.1 البته آيين هايي متفاوت با جشن هاي مبتذل رسانه اي كه در آن يك خواننده مي خواند و رقص نوري هست و دود از سر و كول سِن بالا مي رود و البته براي خالي نبودن عريضه كارشناسي هم در آن ميانه سخن پراكني مي كند.
اين ميان با توجه به مختصات سياسي و امنيتي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در جهان داشتن اين نوع آيين ها، افزايندۀ حس وحدت داخلي است و مي تواند يكي از مهم ترين راه ها براي گذر كردن از شرايط سهمگين تحميلي پيش رو باشد.
٭ ٭ ٭
بشر امروز به مثابه يك جنين زندگي مي كند. مانند جنيني كه تنها از دنياي درون رحم باخبر است و مي پندارد هر آن چه مي بيند، حقيقت است و به محض پاي گذاشتن به دنياي بيرون با حقيقتي بزرگ تر مواجه مي شود و پس از مرگ با حقيقتي عظيم تر و پس از گذشتن از برزخ و ورود به عالم قيامت حقيقت به نهايت خود مي رسد. اين جنيني زيستن، ذاتي زندگي بشر است ولي در عصر رسانه، دنيا به گونه اي بر مدار اطلاعات و تنظيم ارسال و دريافت آن مي چرخد كه حتي مي توان مدعي شد وقتي بشر از رحم پاي بيرون مي نهد به يك زندگي جنيني جديد پاي گذاشته كه حتي از زندگي پيشين وي نيز محدودتر، پر از غفلت و اطلاعات اشتباه است. اگر در زندگي جنيني اوليه، انسان مي دانست با چه دنيايي رودررو است، در اين زندگي جديد حجم وسيعي از اطلاعات سرازيرشده و گاه متناقض او را به انزوا يا انتخاب زندگي جنيني جديدي كه رسانه براي او ساخته است، سوق مي دهد. در حقيقت گوهرۀ اصلي اين زندگي جنيني را غفلت، عدم اطلاعات كافي از تاريخ پيشين و پسين، ناآگاهي از آن چه به حقيقت روي داده و تمايل زياد به انزواطلبي يا دريافت اطلاعات از رسانه هاي پر مخاطب تشكيل مي دهد.
اگر بپذيريم رسانۀ ملّي، يك دانشگاه است، پس رسانه اولين خطّ عبور از اين مرز زندگي جنيني است. با اين حال به نظر مي رسد خود رسانه، مي تواند علاوه بر اين كاركرد، باعث توليد زندگي جنيني هم بشود و آن در صورتي است كه در عصر هجمۀ اطلاعات خودي و غير خودي، راه سكوت در پيش گرفته و يا با مصلحت سنجي هاي بي مورد مخاطب را در مايع جنيني رها كند تا آن قدر غوطه خورده كه دچار خفگي ناشي از تنيده شدن بند هاي نامريي ناف دور گردن مخاطب گردد.
سكوت بي معنا و طولاني رسانه ملّي در همۀ اين سال ها در قبال وقايع سال هاي آخر حكومت شاهنشاهي و وقايع پر التهاب، شنيدني و آموزندۀ سال هاي نخستين انقلاب و دفاع مقدس آن قدر طولاني شده بود كه اكنون ساخت مستند هاي ابتدايي ـ و البته ديدني ـ روح ا... و دفاع مقدس اين گونه با استقبال عموم و خصوص مواجه شده است. اين چيدمان كاهلي رسانه اي و از طرفي پديدۀ مستندهاي جديد آن قدر كاري بوده است كه حتي خواص ـ كه خود جزيي از اين مستندها هستند ـ به نشانۀ تقدير، جا و بي جا زبان گشوده و به تمجيد از اين نقش جديد رسانۀ ملي پرداخته اند.
بي شك اين حركت جديد رسانۀ ملي جاي تقدير دارد. چه در ايام الله دهۀ فجر و چه در مستندهاي سياسي اي چون گرگ ها نيت خالصانه و تفكر صادقانه در كنار گزينش تصاوير آرشيوي همگي كمك كردند تا دوست و دشمن، خواص و عوام به رسانۀ ملي اعتماد كنند.
با اين حال اين برنامه ها تنها تفاوت شان با برنامه هايي چون برگ هايي از تاريخ معاصر خسرو معتصد در آن است كه به اطلاعات و آرشيوي جديد دست يافته اند كه مخاطب به آن ها نياز مبرم داشته است ولي تا كنون به او عرضه نشده بود. مخاطبي كه در همۀ اين سال ها به غلط از ديدن چهرۀ بني صدر به عنوان اولين رييس جمهور ايران كه راهي برخلاف مردم و امام برگزيد، محروم شده بود حالا با ديدن چهره و شنيدن صداي وي به گمان كشفي ناب پاي گيرنده ها مي نشيند و گمان مي برد لذتي ناب را درك كرده است. جالب آن كه در همين محدوده هم باز رسانۀ ملي از نمايش همۀ حقايق خودداري مي كند و از وقايع كودتاي مسلحانۀ خرداد 1360 منافقين يا نمايش محاكمه هاي ايشان و يا سخنراني هاي رهبران ايشان ابا مي كند كه معلوم نيست دليل آن چيست؟
با اين حال ساخت و پخش چنين برنامه هايي نياز اصلي مخاطبان جوان است كه انقلاب چه روزهايي سخت را از سر گذراند و تذكاري براي مخاطبان ميان سال كه چه روزهاي تلخ و سختي را به نيت رفاهي كه اكنون در آن به سر مي برند، طي كرده اند. اين برنامه ها ـ با توجه به تجربۀ عيني لمس شده ـ به مراتب بهتر از هزاران شب خاطرۀ جنگ و كتاب هاي مركز اسناد انقلاب اسلامي توانسته اند تاريخ نظام مقدس جمهوري اسلامي را به ميان مردم بياورند. مهمي كه از دهۀ فجر چند سال پيش و پخش تصاوير آرشيوي انقلاب شروع شده و حال هر روز مخاطب را تشنه تر مي كند تا از سرنوشت و گذشتۀ خويش آگاهي يابد؛ مخاطبي كه از خواندن متون نوشتاري سنگين، پر اطلاعات و پرارجاع تاريخي خسته شده است. گرچه رسانۀ ملّي دير به فكر چنين عبوري از مرزهاي خودساختۀ جنيني افتاده است ولي همين را نيز بايد به فال نيك گرفت... تا چه روي دهد و چه قبول افتد.
در پناه حق