سر زد از افق... در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

سر زد از افق...

مرتضي دانشمند
معلم ماژيك سبز را برداشت و بر تابلو حرفي نوشت و پرسيد: مي دانيد چيست؟ هركسي چيزي گفت. يك نفر گفت: اين تنها يك حرف است. پس معلم در جواب او گفت: بله، قاف، تنها يك حرف است؛ يك حرف ساده از الفبا.
ـ مي دانيد جايگاهش كجاست؟
يكي گفت: در دهان. ديگري گفت: بر زبان. معلم گفت: حرف ها در دهان مي رويند و بر لب جاري مي شوند و پيام هاي ما را به گوش ديگران مي رسانند.
سپس ادامه داد: حرف قاف سرچشمه قله ها و قدرت هاست. آنگاه حرف ديگري به قاف افزود. حالا قاف تنها نبود؛ قاف بود و لام. معلم گفت: قل، يعني بگو. قل، آغاز «قل هو الله احد» است؛ آغاز قله توحيد و يگانگي خداوند است. سپس حرف «با» را بر آن افزود و گفت: از پيوند اين سه حرف الفبايي به قلب مي رسيم؛ به خانه دوستي ها و محبت ها.
سپس ميان «لام» و «با»، حرف ديگري نوشت؛ «الف» و گفت: از پيوند اين چهار حرف، ابزاري به دست مي آيد كه ماهي ها را با آن دام مي اندازند؛ قلاب. البته قلاب هايي پنهاني هم براي به دام انداختن آدم ها هست. بايد مواظب باشيم به آنها نزديك نشويم. سپس رو به بچه ها گفت: با افزودن دو حرف ديگر، «الف» و «نون»، در آغاز اين حروف، مي توانيم حرف ها را به فرياد و حركت، يعني انقلاب تبديل كنيم.
معلم در پايان افزود: انقلاب اين گونه آغاز شد؛ حرفي بود ناگفته بر زبان ها كه با فرمان «قل»، آن حرف بر لب ها روييد و بر زبان ها جاري و تبديل به فرياد شد. آن فريادها همه از قلب ها برمي آمد و بر سرزمين دل ها نشست؛ فريادهايي كه خدا را به يادها مي آورد و دام ها را از پاي آدم ها باز مي كرد، فريادهايي كه قلب ها را به دست مي آورد و قلاب ها را مي شكست.
اين انقلاب در 22 بهمن آغاز شد و همچون رودي خروشان در بستر زمان جلو مي رود، ولي ما چه نسبتي با انقلاب داريم؟ آيا قلب هامان با موج انقلاب مي زند يا قلابه هاي قلبمان را به بندهاي قلابي شيطان گره زده ايم؟
بياييد بكوشيم تا به گونه اي سخن بگوييم و رفتار كنيم كه مهر خاوران انقلاب هر روز بر افق دل هامان طلوع تازه اي داشته باشد.