// نشریه / سياحت غرب 66

نگاهی به کتاب «سیاره زاغه نشین ها» اثر مایک دیویس در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

نگاهی به کتاب «سیاره زاغه نشین ها» اثر مایک دیویس

□ ریچارد پیتوس1
چکیده:
از سال های دهه هفتاد میلادی و به دنبال فراگیر شدن سیاست های تعدیل اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که جهت کاهش بحران بدهی های کشورهای در حال توسعه تجویز می شد، ما در این کشورها شاهد اجرای برنامه هایی مشابه نظیر کاهش سرمایه گذاری های عمومی، خصوصی سازی گسترده، کاستن از حجم یارانه ها، کاهش تعرفه های واردات و در نتیجه موج گسترده آوارگی روستاییان و هجوم آنها به شهرهایی بوده ایم که مدیران آنها در رؤیای ساخت شهرهایی در کلاس جهانی به سر می برده اند. با ایجاد این مناطق حومه ای زاغه نشین، ما شاهد رواج گسترده زباله گردی، فحشاء، همجنس بازی، ایدز، سقط جنین، تجارت قاچاق، روسپی گری و کارهایی برده وار هستیم، هر چند مدیران شهری با تمام توان به دنبال سانسور این حقایق می باشند. مایک دیویس در کتاب «سیاره زاغه نشین ها» با اشاره به اینکه، راه مقابله با این بحران را بازگشت به دین می داند، به نشانه های اثربخش این بازگشت در تعدادی از این محلات اشاره می کند. آیا همان طور که مایک برای ما می گوید، آینده این شهرها در گروی زد و خوردهای خونین و انفجارهای پارتیزانی نظیر اتفاقات شهرک صدر و فلوجه و موگادیشو خواهد بود؟

امروزه برای ساختن دورنمایی از آینده، تلاش های زیادی از سوی مسئولان شهرها انجام می شود. بدین ترتیب، در شهرهایی که نخبگان چنین تصویری را ارائه کرده و اقتصاد آن نیز بر مبنای مصرف گرایی بنیان نهاده شده است، ما شاهد شکل گیری ایده «شهرهای کلاس جهانی» هستیم. ایده ای که در گذشته از سوی نخبگان تکنوکرات غربی دنبال می شد، امروزه با تلاش بسیاری از دولت ها، مؤسسات مرتبط، سازمان های غیر دولتی، دانشگاهیان و ابرشرکت های تجاری، در بسیاری از نقاط دنیا قابل مشاهده است و چنین تصمیمی در سراسر دنیا، به نتایجی مشابه منجر شده که لگدمال شدن شهروندان فقیر، تجاری سازی فضاهای شهری، سرمایه گذاری های عمومی در پروژه های سودآور بخش خصوصی نظیر سالن های کنفرانس، کازینوها، هتل ها، مراکز خرید، زمین های گلف، مسابقات بزرگ ورزشی، همراه با کاستن از سرمایه گذاری در بخش هایی نظیر عمران شهری، ساخت مسکن و فضاهای عمومی، از نتایج چنین رویکردی می باشد.
ریم کولهاس به ما می گوید، زمان آن فرا رسیده است که واقع بین باشیم، زیرا در حقیقت، خرید کردن، آخرین بازمانده از مجموعه گسترده فعالیت های عمومی پدران ما به شمار می رود.
از سوی دیگر، در میان جامعه شناسان و معماران عصر حاضر، تقریباً این موضوع کاملاً پذیرفته شده است که شهر دبی را باید کامل ترین نمونه از عطش شهرهای نوظهور برای قرار گرفتن در کلاس جهانی به شمار آورد. در اغلب موارد نیز چنین گفته شده که شهر نیویورک، شهر قرن بیستم است و دبی، شهر قرن بیست و یکم خواهد بود. عده ای نیز دبی را به عنوان طرحی فانتزی از آینده می دانند که در آن از روابط فضاهای قدیمی قرن بیستم خبری نیست. حتی همان طور که مایک دیویس به آن اشاره می کند، مسئولان چنین شهرهایی تلاش می کنند که حتی محله های زندگی کارگرانی را که بار اصلی ساخت شهرشان را برعهده دارند، از دید ناظران خارجی و توریست ها پنهان کنند. آیا چنین رفتارهایی را نمی توان بازگشت به آپارتاید دانست؟
امروزه در شهرهایی نظیر دبی، بمبئی و ژوهانسبورگ، شهرنشینی به یک آرمان همگانی تبدیل شده است و روز به روز نیز بر جمعیت آنها افزوده می شود. وضعیتی که به گفته پارتا چاترجی، در سراسر دنیا نیز قابل مشاهده است.
مایک دیویس در کتاب خود با عنوان «سیاره زاغه نشین ها»، موضوع شهرنشینی و حقایق فراسوی آن را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. وی انگیزه اصلی از نگارش این کتاب را انتشار گزارش مسکن سازمان ملل متحد در سال 2003 میلادی عنوان کرده است که باید آن را به عنوان «اولین گزارش واقعی جهانی از حقایق فقر شهری» به شمار آورد.
دیویس معتقد است که هشدارهای مطرح شده در مورد فاجعه فقر شهرنشینان در این گزارش را باید اولین تلاش این سازمان در جهت رهایی از بند سانسور و نادیده انگاری حقایق به شمار آورد.
به علاوه، در اکثر مراکز پژوهشی جهان پیشرفته، هیچ نشانی از افراد خانواده های فقیر حاشیه نشین به چشم نمی خورد. (برای نمونه به شهرهای کاراکاس، سائوپولو، دوربان و غیره بنگرید.)
البته صرف نظر از پذیرش و یا عدم پذیرش نظرات سیاسی دیویس از سوی خواننده، بسیاری از افراد بر یک نکته اتفاق نظر دارند: زاغه نشینان در سراسر دنیا در حال تبدیل به یک طبقه اجتماعی هستند. آیا شکل گیری این طبقه در کنار مناطقی با ساکنان متوسط و تقریباً مرفه را نمی توان نشانه ای از یک آگاهی اجتماعی به شمار آورد که در آینده بر زندگی ما سایه خواهد افکند و امیدواری به ایجاد یک دنیای آزاد را شکل خواهد داد؟
با انتشار کتاب دیویس در سال 2006 میلادی، جرمی هاردینگ از نویسندگان مجله نقد کتاب لندن، در یادداشتی چنین نوشته بود: «با وجود کتاب ها و مقالات زیادی که تاکنون در مورد حاشیه نشینی انتشار یافته است، یک نکته تکان دهنده تقریباً فراگیر در مورد این آثار وجود دارد: نویسندگان چنین کتاب هایی، حداکثر از داخل هواپیما به این مناطق می نگریسته اند».
در مورد این کتاب، تاکنون ده ها نقد از سوی کارشناسان نوشته شده است، ولی در قریب به اتفاق آنها می توان دریافت که گویی ما با اولین رویارویی با حقیقت شهرنشینی در اکثر نقاط دنیا رو به رو شده ایم و اقبال عمومی به سوی این اثر به ویژه در اروپا را باید نشانه ای از تمرکز گرایی زیاد مسئولان این قاره دانست. هم اینک در سراسر دنیا، یک میلیارد نفر در مشاغل غیر رسمی به کار مشغولند و دیویس به ما می گوید که این افراد یک طبقه اجتماعی جدید با سریع ترین رشد ممکن بر روی کره خاکی ما هستند. آیا همان طور که جان بریمر می گوید، این زاغه نشینان را نباید پرتره ای کامل از جهان امروز به شمار آورد؟
در این کتاب، ما با انبوهی از آمار و گزارش های مستند در مورد قاره های مختلف رو به رو هستیم که دنیای ما را به صورت جهانی واحد و قابل فهم که در آن قوانینی واحد در حوزه فقر و ثروت حکمفرماست، نشان می دهد. به هرحال، در همه شهرهای دارای محله های زاغه نشین، یک حقیقت مشترک وجود دارد: نکبت، فقر و بدبختی، که از نگاه مسؤولان شهری، عموماً نادیده گرفته می شود، هر چند تعداد زاغه نشینان دنیای امروز از مرز یک میلیارد نفر گذشته است. آیا این اتفاق با گرایش روز افزون جهانی به اندیشه های سرمایه سالارانه، مرتبط نیست؟
من معتقدم که این اثر مایک دیویس، حتی از نگاشته های خود فقیران زاغه نشین در مورد زندگی شان، به حقیقت نزدیک تر است. با وجود امکان نادیده انگاری تفاوت های تاریخی و اجتماعی جوامع مختلف از سوی مایک دیویس می توان دریافت که از نگاه وی، ما با یک جریان اجتماعی فراگیر و تا حدود زیادی مشابه در سراسر دنیای امروز رو به رو هستیم. در بخش دیگری از این کتاب، دیویس به فعالیت های مقابله جویانه مسئولان ابرشهرهایی اشاره می کند که برای محدود کردن قدرت اجتماعی حاشیه نشینان، از هیچ اقدامی نظیر آواره کردن اجباری، تخریب گسترده خانه ها و یا حمله خشونت بار نیروهای پلیس فروگذار نمی کنند.
البته تصویر ارائه شده در این کتاب، در همه موارد نمی تواند صحیح باشد. وی تنها به پژوهش های کتابخانه ای بسنده نکرده است و توضیح شرایط ناگوار زندگی حاشیه نشینان فقیر شهرهای بزرگ آفریقای جنوبی، می تواند دلیلی برای تحقیقات فراگیر و دقیق میدانی وی به شمار آید. اما آیا آن طور که دیویس ادعا می کند، عامل اصلی آوارگی زاغه نشینان، صاحبان این زمین ها هستند؟ و آیا شهر دوربان مثال متناقض ادعاهای نویسنده به شمار نمی رود؟
به علاوه، چرا دیویس به عقاید و نظرات این زاغه نشینان فقیر هیچ اشاره ای نمی کند؟ همچنین با وجود راه پیمایی ها و تظاهرات گسترده در این مناطق، به همراه مطرح شدن این موضوع در اجلاس بین المللی نهضت اصلاحات اجتماعی، چرا وی این اتفاقات را در کتاب خود مطرح نکرده است؟
یکی از نکات جذاب کتاب سیاره زاغه نشین ها، اشاره دیویس به فعالیت های نوظهوری همانند گسترش همجنس بازی از زاغه های پیرامون شهرهای بزرگ آفریقای جنوبی در دهه 50 میلادی و آغاز به کار بسیاری از گروه های موسیقی پاپ آمریکایی از همین مناطق است. آیا هراس دیویس از حاشیه نشینی کارگران شهرها، کاملاً بر واقعیت ها منطبق است؟ و آیا می توان همه ویژگی های آنان را در قالب شاخصه های نژادی تقسیم بندی کرد؟ آیا برچسب مخالفت دیویس با شهرنشینی و عملکرد منفعلانه، کمی دور از حقیقت نیست؟
مایک در این کتاب با اشاره به گسترش فاجعه آمیز بیماری ایدز در آفریقای جنوبی، پرده از حقایق تلخ و ناگوار روسپی گری در این شهرها برمی دارد. آیا ادعای وجود انبوهی از جنین های سقط شده در میان زباله های شهر آکرای کشور غنا، در صورت حقیقت، ما را به سوی دنیای پنهان رهنمون نمی کند؟
خوانندگان این کتاب درمی یابند که در سال 2005 میلادی، تعداد شهرنشینان از تعداد ساکنان روستاها فراتر رفته و تا سال 2050 میلادی، تعداد این افراد شهرنشین، از مرز ده میلیارد نفر خواهد گذشت. با توجه به اینکه بخش اعظم این رشد به کشورهای در حال توسعه تعلق خواهد داشت، کماکان ما شاهد وجود خانه هایی نامناسب و دارای ساکنانی بیش از حد ظرفیت، استفاده از آب های آلوده، فقدان فاضلاب بهداشتی، ضعف شدید خدمات اجتماعی و نرخ بالای بی کاری تا حد پنجاه درصد این افراد خواهیم بود. به علاوه، در پاکستان و سنگال و گینه نو و برزیل، با برهم خوردن شیوه های زندگی محلی، رشد بی کاری، وقوع قحطی و خشکسالی و یا جنگ، نرخ مهاجرت به شهرها به عددی فاجعه آمیز رسیده است. تمرکز اصلی وی هم بر تبیین موضوع «شهرنشینی بدون رشد» استوار می باشد که یکی از موانع و چالش های اساسی فراروی توسعه اقتصادی جوامع امروز به شمار می رود. دیویس برای ما توضیح می دهد که این نرخ لجام گسیخته مهاجرت در شهرهای در حال توسعه ای نظیر کینشازا، لاگوس و یا دارالسلام، ریشه در پذیرش سیاست های اقتصادی نولیبرال رهبران این کشورهای جهان سوم دارد. وی معتقد است که در سایه سیاست های تحمیلی صندوق بین المللی پول به این کشورها، که در دهه هفتاد میلادی از بحران بدهی ها و در دهه های هشتاد و نود میلادی از نتایج تجدید ساختار اقتصادهای شان رنج می بردند، چنین نتایجی به وجود آمده است.
دیویس برای ما می گوید که سیاست های تعدیل ساختاری این صندوق که برای کمک به کشورهای فقیر به منظور بازپرداخت بدهی هایشان و جذب سرمایه گذاری خارجی اجرا می شد، مهم ترین عامل رشد فقر مردم بومی و پیدایش محله های زاغه نشین از سال های دهه هفتاد به بعد بوده است. چرا که دولت ها مجبور شدند، با کاستن از سرمایه گذاری های خود، مدارس و بیمارستان ها، مقررات زدایی، خصوصی سازی مؤسسات عمومی، محدود کردن یارانه های بخش کشاورزی، حذف تعرفه های وارداتی و باز کردن دروازه های خود جهت واردات کالاهای خارجی، زمینه انجام اصلاحات مدیران صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را فراهم آورند. براساس مطالعات دیویس، این راهبردها و به ویژه دو سیاست کاهش یارانه ها و تعرفه های وارداتی، در عمل، به نابودی مناطق روستایی و آواره شدن کشاورزان به سوی شهرها منجر شده است.
البته بسیاری از خوانندگان با مطالعه این کتاب ممکن است به یاد تحلیل های چپ گرایانی بیفتند که سیاست های این صندوق را عامل همه بدبختی های جهان سوم می دانند و از این راهبردها با عنوان «اجماع واشنگتن» یاد می کنند. با وجود تفاوت هایی در این میان، وقوع حوادثی نظیر خشکسالی، قحطی و فساد دولتی نیز به اجرای این سیاست ها کمک کرده است. در مجموع، دیویس عامل اصلی رشد فقر و نابرابری در سال های دهه هشتاد و نود میلادی را تضعیف نقش دولت های کشورهای در حال توسعه می داند. به علاوه، حاشیه نشینان شهرهایی که در آنها خبری از صنایع بزرگ و فعالیت های خدماتی وجود ندارد، عموماً به فعالیت های غیر قانونی، زباله گردی، فحشاء، تجارت کالاهای قاچاق، روسپی گری، کار کردن برده وار در منازل و یا تولید کالاهای مصرفی می پردازند. فعالیت هایی که مایک دیویس از آنها با عنوان «تلاش های غیر رسمی برای زنده ماندن در اکثر شهرهای جهان سوم» یاد می کند.
آیا خروج ده ها میلیون شهروند حومه نشین از فرآیند اقتصاد رسمی، آینده ای تاریک را برای این شهرها به وجود نخواهد آورد؟ به علاوه، در غیاب مشاغل و صنایع ساختار یافته، عدم وجود اتحادیه های کارگری و احزاب حامی کارگران، این وضعیت بدتر از همیشه شده است. اما نکته جالب تحلیل های دیویس این است که وی برای رفع مشکلات فرهنگی و اجتماعی زاغه نشینان، با توجه به فقدان مشاغل رسمی، بهترین راهکار موجود را بازگشت به دین می داند. وی می نویسد: «اگر خداوند در دوره انقلاب صنعتی از شهرهای ما رخت بربسته باشد، دیگر بار در شهرهای فراصنعتی دنیای در حال توسعه، ظهور خواهد کرد».
امروزه، سازمان های مذهبی نظیر اسلام گرایان، هندوها و مسیحیان، توانسته اند نقش مهمی را در همبستگی اجتماعی شهروندان مناطق حومه ای کشورهای در حال توسعه ایفا کنند. صرف نظر از جنبه های روحی، خدمات اجتماعی ارائه شده از سوی آنها که دیگر از طرف دولت ها تأمین نمی شود، به همراه داوری بین افراد در صورت ایجاد اختلافات و ناآرامی ها، در کنار سلب اعتماد مردم به دولتمردانشان، همه و همه، دیگر بار نقش مذهب را پررنگ تر از همیشه کرده است. از سوی دیگر، اسلام سیاسی در حال نفوذ در دولت های بسیاری از این کشورها از قاهره تا جاکارتا می باشد. هر چند رسانه های غربی چندان تمایلی به پوشش خبری به قدرت رسیدن آنان ندارند. در هند نیز هندوها در حال کسب صندلی های بیشتری در مجالس محلی و شوراهای منطقه ای هستند. مسیحیان رادیکال هم از برزیلیا تا ژوهانسبورگ با اقبال عمومی رو به رو شده اند. اما یک نکته ابهام آمیز در مورد عملکرد طرح هایی حمایتی نظیر USAID و کمک های بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل وجود دارد: چرا این مراکز خواهان دور زدن دولت های محلی و کار کردن با سازمان های غیر دولتی و تشکل های محلی هستند؟ امروزه ما شاهد شکل گیری ده ها هزار مجموعه از چنین سازمان هایی (نظیر انجمن خیریه اکسفام تا بانک های غذایی محلی) هستیم که با وجود تفاوت های ایدئولوژیک و روش های متفاوت فعالیت خود، دارای اثربخشی زیادی هستند. دیویس هم با نامیدن این رویکرد مردمی به «انقلاب سازمان های غیر دولتی»، معتقد است که مهم ترین دلیل این تغییر بنیادین را باید در قصور دولت ها در انجام وظایفشان بدانیم. هر چند وظایفی نظیر تقسیم مجدد ثروت و یا انجام اصلاحات سیستماتیک، تنها از عهده همین دولت ها برمی آید.
به هر ترتیب، ما در سیاره زاغه نشین ها نیز نظیر سایر آثار دیویس (شامل شیطان در پشت در، آخرین هولوکاست ویکتوریایی و شهرهای مرده) با متنی پرشور رو به رو هستیم که با وجود حجم اندک آن (حدود 200 صفحه)، ما را با دامنه ای گسترده و متنوع آشنا می کند.
من با مطالعه این کتاب که در بسیاری از موارد برای تبیین اوضاع یک شهر بزرگ، تنها به نگارش یک یا دو پاراگراف بسنده نموده، تصور می کردم که فرانسیس فوردکاپولا، سوار بر یک هلی کوپتر، در حال تصویر برداری از سراسر دنیاست و با گذشتن سریع از روی جنگل ها و کوه ها، ما را با طیف گسترده ای از مسایل و راهکارها آشنا می کند. آیا آن طور که دیویس ادعا می کند، تنها راه ممکن برای کشورهای توسعه یافته در جهت سرپیچی از پذیرش خواسته های نظام سرمایه سالار جهانی، استفاده از اهرم های نظامی خواهد بود؟
گویی ما بر روی سیاره ای زندگی می کنیم که رویارویی زاغه نشینان و شهرنشینان، آینده آن را خواهد ساخت و این برخوردها، اجتناب ناپذیر می باشد. دیویس در رسیدن به چنین تحلیل هایی تنها نیست. چرا که مدیران پنتاگون هم از جنگ های شهری به عنوان جنگ های غالب قرن بیست و یکم یاد می کنند. و پیش بینی های کارشناسان مستقل در مورد امکان ایجاد زد و خوردهای خونین در شهرهای آمریکای مرکزی و جنوب شرق آسیا که همگی سال هاست از معضل زاغه نشینی رنج می برند، چندان دور از واقعیت نخواهد بود.
آیا تصویری که دیویس در آخرین صفحات کتابش برای ما ترسیم می کند، روزی تحقق خواهد یافت؟ و آیا انبوهی از هلی کوپترهای مسلح و تانک ها و نفربرهای جنگی، در کوچه های تنگ و باریک زاغه ها، در جست و جوی افراد شورشی و مبارز، به عملیات نظامی خواهند پرداخت؟ و آیا زد و خوردهای شبانه و حملات روزانه متقابل، همراه با بمب گذاران انتحاری و انفجارهای پارتیزانی، آینده شهرهای ما را رقم خواهد زد؟ در زاغه نشینان، دیویس به روشنی ما را با موضوعاتی آشنا می کند که کمتر در مورد آن اندیشیده و یا چیزی شنیده ایم. او کتابی ارزشمند، مهم و ضروری نگاشته که پرده از سایه افکنی این مراکز سیاه بر حوزه های سیاسی جوامع ما برمی دارد.
منبع: www.Autonomedia.org