دين و هنر در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

دين و هنر

وحيد حياتي
1. هنر و دين از ديرباز عرصه اي براي تضارب آراء صاحب نظران بوده است و زمينه اي نو و دست نيافتني براي انديشۀ بشري قلمداد نمي شوند. اين دو، محل رجوع بسياري از انديشمندان در مباحثات و مجادلات كلامي و فلسفي بوده و در سايۀ آن مطالعات گوناگوني شكل گرفته، كرسي ها و نظريه هاي گوناگون ارايه شده است. با همۀ اين هنوز اين تشنه كامي بشري براي رسيدن به حقيقت برطرف نشده است. در اين مجال غرض آن نيست كه تكرار مكررات كنيم بلكه تلاش مي شود تا از آن چه در خاطره ها و اذهان كمي كم رنگ شده، زنگار بزداييم.
2. بر اساس آن چه باستان شناسان و ديرينه شناسان تاكنون يافته اند، دست كم اين مطلب به اثبات مي رسد كه بشر از اولين روزهاي زندگي فردي و اجتماعي خود با هنر سر و كار داشته و هنر به نحوي در زندگي او جريان داشته است. هنر نيز در تاريخ پر فراز و نشيب خود ابزاري براي بيان احساسات، عواطف و افكار تلقي شده است. هر چند مدعيان هنر براي هنر با آن بدين شيوه مخالفت مي ورزند. از هنر تعبير به ابزاري مي شود كه آدمي بدان وسيله توانسته است افكار، ذهنيات و عواطف و خواسته هاي خود را در مسيري، از گذشته به آينده منتقل كند. هنر وسيله اي توانمند براي بيان و ابراز مفاهيم است و با توجه به توانايي هاي اش مي تواند با مخاطبان از هر جنس و طبقه، در هر زمان و مكاني ارتباط برقرار كند.
به همين ترتيب اگر دين را نيز از آغاز خلقت بشري سرلوحه اي براي حيات دنيوي و اخروي انساني در نظر بگيريم ـ فرصتي كه خداوند در مسير كمال، در اختيار آدمي قرار داده است ـ آغاز خلقت آدمي، آغازي ديني بوده است و بنابر ديدگاه اسلامي و داستان خلقت حضرت آدم، حاكي از همراهي دين با بشر از اولين لحظۀ پيدايش اش بر روي زمين است، بنابراين مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه دين نشأت گرفته از روح الهي دميده شده در كالبد بشري است.
با اين توصيف هنر را اگر شكلي از بيان خلاق، داراي وجه جمال و زيبايي و ابزاري براي ارسال پيام در نظر بگيريم و به عنوان وجهي اساسي در فطرت بشري قلمداد كنيم، طبيعتا عنصري خواهد بود كه مي تواند در تكامل راه بشر و رشد دين نقش آفريني كند و به عنوان بازويي توانا عمل نمايد. در واقع اين دو حوزه كه در ظاهر تفكيك پذيرند مي توانند از طريق تغذيۀ يكديگر با در نظر داشتن افقي واحد، زمينه ساز ارتقاء روحي و جسمي و معنوي نوع بشر گردند و با در كنار يكديگر قرارگرفتن، آدمي را به سوي حقيقت حق سوق دهند. دين به عنوان تغذيه كنندۀ مفاهيم، آرمان ها، چهارچوب هاي فكري، محتوا و الگوها؛ هنر نيز به عنوان بيان خلاق و ابزاري مناسب مي تواند در عين نشأت گرفتن از دين، آن را توسعه داده و تبليغ نمايند.
ولي پرسشي كه گاه با آن رو به رو مي شويم و بايد كمي بيشتر بدان توجه كنيم و در پي آن، همراهي بيشتر دين و هنر را بازبيابيم، اين است كه چه ضرورتي دارد هنر با دين متصف شود؟ يا اين كه دين حيطۀ هنر را از آن خود بداند؟ چه انگيزه اي باعث شده كه در طول قرن هاي متمادي هنر و دين دو حوزه متداخل از جهت رويكردها و حركت باشند؟ به عبارتي صاحبان هنر و مصاحبان هنر چه ديده اند كه مصنوع، اثر و هنر خويش يا ديگران را با اين وصف تبيين مي كنند و از سويي ديگر انديشوران ديني نيز آثار هنري و گاه به طور مطلق هنر را با وصف ديني مي خوانند. آيا نگاه كاربردي دين در حوزۀ هنر به عنوان ابزار بياني، محوري براي جذب هنر گرديده است يا اين كه فراتر از اين، هنر به عنوان امري فطري و بخشي از سرشت ذاتي انساني در زيبا پسندي، تكامل و شايسته نگري موجب جذب به سوي دايرۀ دين كه به نوعي مسير تكاملي و گفتار كمال و جمال مطلق است و راهي به سوي اوست، گرديده است؛ و هر دو به تعبيري دو روي يك سكه اند!
پاسخ به اين پرسش ها شايد بتواند پاسخ بخشي از سوالات در زمينۀ هنر و دين هم باشد و بتواند چشم اندازي از نياز متقابل اين دو حوزه به يكديگر و به عبارتي كلي تر همگرايي حقيقي آن ها را پيش چشمانمان بگشايد. گرچه اساتيد فن اين بخش از بحث هنر و دين را از نظرگاه خويش دور نداشته اند ولي حساسيت بيشتر بر اين موضوع مي تواند زمينه ساز مباحث و راهكارهايي باشد كه بستر مناسب براي برنامه ريزي و دست يابي به آرمان هنر ديني را ـ با توجه به بضاعت اين موضوع ـ فراهم نمايد.
3. بي ترديد دين به حوزۀ هنر مفاهيمي را اعطا مي كند و در همان حال محدوديت هايي را نيز اعمال؛ چرا كه هر موضوعي بنابر طبيعت خويش اقتضائاتي دارد و اين خصلت تعامل امور دنيوي است. مانند اين كه يك مجسمه بخواهد مجسمه باشد، مواد و ابزاري نياز دارد و شمايلي به خود مي گيرد كه آن را از موضوع ديگر با مواد و ابزار خود متمايز مي كند. در واقع آن را با مسائلي سلبي و اثباتي روبه رو مي كند و اين اولين گام تعامل ميان آنان است.
بنابراين اگر از اين منظر بنگريم كه هنر وسيلۀ ابراز و بيان است، بايد بگوييم كه انديشه آن را بيان و ارائه مي كند و اين ابزار همواره متصف و همراه با انديشه بوده است و بايد باشد؛ به عبارت بهتر، هنرمند بايد متفكر و انديشمند باشد. بدين معنا كه معاني و مفاهيم را درك كند و با استفاده از ابزار، آن را ارايه نمايد. بايد دقت نمود كه ابزار و آشنايي با ابزار صرفاً فردي را داري مهارت معرفي مي كند و هنرمند در اين واژه، فردي آشنا به مهارت هاي هنري است؛ يعني ابزار كارآمد را در اختيار دارد ولي فكر و انديشه اي متناسب مي تواند نداشته باشد كه براي بيان آن انديشه از اين ابزار بهره ببرد ولي آن چه آرماني، ايده آل و در مرحلۀ كمال است، فكر، آرمان و انديشه است كه هنرمند همراه آن مي تواند از ابزار و توانايي هاي هنري در خصوص ارائۀ آن انديشه بهره ببرد. پس در كنار آن چه هنر و مهارت ناميده مي شود بايد در فكر پرورش روح و انديشه نيز باشد، آن را تغذيه و تربيت نمايد. در واقع هنرمند بايد فكر و انديشه اش را رشد دهد تا آن چه را كه با هنر بيان مي كند و القا مي نمايد داراي كمال باشد و بدين ترتيب هم خود را جاودانه نمايد و هم مخاطبان خود را در مسير كمال ياري رساند. اين بزنگاه بسيار قابل تامل است و مي تواند دستمايۀ توجه بيشتر در مسير دست يابي به مقولۀ تعامل هنر و دين قرار گيرد و تجربه نيز نشان داده است كه بركات بسياري در پي توجه به آن به دست آمده است.
به هر حال نبايد از دين توقع داشته باشيم كه هنر عرضه نمايد؛ چون شان هر يك متفاوت است: شان دين راهنمايي و هدايت بشر در همۀ امور فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي است. شان هنر نيز بيان لطيف و جذاب است. در واقع هنر بهره گيري از ابزاري است كه در عين زيبايي حامل مفهوم و پيام نيز باشند ولي هر دو حوزه در تعامل با يكديگر قرار دارند. دين ضوابطي كلي و چهارچوبي عام و گاه خاص براي هنر در انواع آن را تعيين مي كند و قرار نيست خود توليدكنندۀ هنر باشد. دين از هنر بهره برده و مي برد همان طور كه هنر از دين. اگر دين و هنر را به تعاريف، تفاسير و سطوح نازل دنيوي تقليل ندهيم، هر دو جايگاه خاص و قابل تاملي دارند و به جرأت مي توان گفت كه به اين مقوله ها بايد به گونه اي نگريست كه دستمايۀ تقسيم ها و انديشه هاي سطحي نگرانۀ بشري قرار نگيرند و همواره شأن ويژۀ آن ها را حفظ نمود.
4. به نظر مي رسد همه متفق القولند كه هنر وسيله اي براي تعالي است و اين امر كه هنر از اعماق معنوي ذات بشر و فطرت او سرچشمه مي گيرد، ندرتاً مورد مخالفت قرار گرفته است. هر چند كه برخي از معاصرين از اتصاف به صفت ديني گاه غمگين و گاه بيزار مي شوند و هم چون تافته اي جدابافته به هنر و جايگاه آن در زندگي بشر مي نگرند ـ كه خود جاي تأمل دارد و در اين جا به اين بحث ورود نمي كنيم ـ ولي دست كم توقع مي رود كه به نيات مقدس در راه رسيدن به هنر ديني هم چون طي طريق مسير كمال، ارج نهاد. در واقع انتظاري كه در پيش رو در عرصۀ هنر و دين مي رود اين است كه پيش از رنگ باختن همۀ انگيزه ها چاره اي انديشيد و در اين مسير پرفراز و نشيبي كه در عصر كنوني با آن سر به گريبانيم راه حق و مسير دست يابي به هنر ديني را يافت و پيمود. البته همواره در گوشه و كنار اين مرز وبوم كورسوهايي از اميد موج مي زند كه مي توان در سايۀ آن ها اميدوار به خلق آثاري بود كه زمزمه هاي معنويت را در خود دارند و شايد دور نباشد كه در آينده اي نزديك، هنر با اين محوريت و توصيف را نظاره گر باشيم ولي صرف انتظار، دردي را از اهل انتظار دوا نمي كند و بايد در اين راه بي ترس و واهمه گام برداشت و همۀ توان را به كار گرفت تا به نتيجۀ مطلوب دست يافت.
شايد به عنوان پيشنهاد بتوان به اين موضوع نيز اشاره كرد كه همكاري جدي ميان عالمان ديني و هنرمندان كه زمينۀ آشنايي با مفاهيم را دارند و هم چنين تلاش جدي تر تلاشگران عرصۀ هنر براي درك مفاهيم ديني و ارتقا و رشد دانش ديني، مي تواند زمينه ساز موثري براي برخي تحرك ها در زمينۀ دين و هنر قرار گيرد. در كنار اين موارد مي توان با تكيه بر اسلام به عنوان ديني كه همۀ ابعاد بشري را پوشش مي دهد و بهره برداري از آن به عنوان اقيانوسي عظيم و بي پايان كه هر كس به قدر نياز خويش مي تواند از آن بهره ببرد، اين چهارچوب كلي را سرلوحه قرارداد و در مسير دست يابي به هنر ديني ـ اسلامي گام هاي مؤثري برداشت.
در پناه حق


/// مناسبت ها

مناسبت های مرتبط با این بخش در زیر لیست شده‌اند و امکان دسترسی به دیگر نشریات از طریق مناسبت فعال موجود می‌باشد