// نشریه / سياحت غرب 103

چگونه ثروتمندترين كشور جهان اجازه مي‌دهد كودكانش گرسنه بمانند؟1 در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

چگونه ثروتمندترين كشور جهان اجازه مي‌دهد كودكانش گرسنه بمانند؟1

لس لئوپولد2
مترجم: محمود سبزواري
چكيده
انتشار اخبار زيادي از افزايش تعداد كودكان گرسنه در امريكا در ماه‌هاي اخير، نويسنده مقاله را بر آن داشته است با بررسي وضعيت فعلي اقتصاد امريكا، ثابت كند اين اتفاق به دليل فقير شدن ثروتمندترين كشور جهان رخ نداده است. به نظر او، اَبَرثروتمندان اين كشور كه در نتيجه بحران مالي سال‌هاي اخير، ميلياردها دلار از ثروت‌هاي ملي اين كشور را به جيب زده‌اند، با پنهان كردن اين پول‌ها، از سرمايه‌گذاري آنها در امور زيرساختي امريكا كه افزايش اشتغال و در نتيجه، دست‌مزدها را در پي خواهد داشت، خودداري مي‌كنند. به اعتقاد وي، به دليل وجود سيستم مالي فعلي حاكم بر امريكا كه وال استريت در رأس آن قرار دارد، امكان تقسيم عادلانه ثروت‌هاي ملي در اين كشور وجود ندارد. چون آز و طمع ثروتمندان و شركت‌هاي بزرگ را پاياني نيست، در نتيجه، فقر فزاينده امريكاييان و گرسنگي كودكان را نيز سرانجامي نخواهد بود.
ـ «تعداد بي‌سابقه‌اي از امريكاييان، يعني نزديك به يكي از دو نفر، زير فشار هزينه‌هاي زندگي له شده و به ورطه فقر سقوط كرده‌اند يا با درآمدهايي در حال گذران زندگي هستند كه آنها را در شمار افراد برخوردار از درآمد پايين قرار مي‌دهد».
ـ «از هر پنج كودك امريكايي، يكي در فقر زندگي مي‌كند».
ـ «در سال 2010، هفده ميليون و دويست هزار خانوار يا چهارده و نيم درصد از خانوارهاي امريكايي (حدود يك نفر از هر هفت نفر) اسير ناامني غذايي بوده‌اند كه بالاترين ميزان ثبت شده در ايالات متحده است».
چه خبر شده است؟ مگر ما ثروتمندترين كشور روي زمين نيستيم؟
هر روز به ما گفته مي‌شود اگر دولت كمربندهايش را محكم نكند، همه ما به دليل بدهكاري روانه زندان مي‌شويم. به امنيت اجتماعي، مراقبت‌هاي پزشكي و مراقبت‌هاي بهداشتي حمله مي‌شود. بودجه‌هاي ايالتي نامنظم هستند. معلمان و آتش‌نشانان سپر بلا شده‌اند. خدمات اجتماعي به شدت كاهش يافته‌اند. بزرگان كشور مي‌گويند اين امريكاي جديد است و بهتر است به آن عادت كنيم. ديگر بايد فكر كنيم كشور فقيري هستيم.
ما فقير نيستيم. ما به شدت ثروتمنديم. در حالي كه فقر در همه جا افزايش مي‌يابد، آن يك درصد، ثروت‌ها را پنهان مي‌كنند. به اين دلايل:

1. افزايش بهره‌وري همچنان ادامه دارد، اما 99 درصدي‌ها از آن سهم نمي‌برند
كليد ثروت‌هاي مادي هر كشوري، بهره‌وري است؛ اينكه يك كشور به نسبت هر ساعت كار چه قدر توليد مي‌كند. بهره‌وري يك سنجش خام از سطح كلي دانش، تكنيك، سازمان، مهارت و اقدامات مبتني بر همكاري است كه كل كالاها و خدمات ما را توليد مي‌كند. باور كنيد بهره‌وري در امريكا هيچ مشكلي ندارد. بهره‌وري ما همچون سال‌هاي شكوفايي پس از جنگ جهاني دوم همچنان به رشد خود ادامه ميدهد. چيزي كه تغيير كرده اين است، ميانگين دست‌مزد امريكاييان از اواسط دهه 1970 ثابت مانده؛ دقيقاً همان زماني كه تغيير دادن قوانين وال استريت و كاستن ماليات‌هاي ثروتمندان را آغاز كرديم.
در طول سال‌هاي شكوفايي دهه‌هاي پنجاه و شصت، تقريباً همه امريكاييان در پي‌آمدهاي بهره‌وري كه (بعد از تورم) به افزايش دست‌مزدها انجاميد، سهيم بودند. اكنون خطوط بهره‌وري و دست‌مزدها از يكديگر جدا شده‌اند. شكاف بين اين دو خط، نمايانگر تريليون‌ها دلاري است كه زماني نصيب امريكاييان متوسط مي‌شد، اما اكنون تقريباً همه آن نصيب اَبَرثروتمندان مي‌شود.

2. ماليات‌هاي ايالتي و محلي كه شركت‌هاي بزرگ مي‌پردازند، نزديك به صفر است
به عنوان يكي از نتايج فروپاشي زاده وال استريت، دولت‌هاي ايالتي و محلي در تلاش براي سامان دادن درآمدهاي از دست رفته و هزينه‌هاي در حال افزايش براي مراقبت از بي‌كاران و تهي‌دستان هستند. اگر جامعه عادلانه‌اي داشتيم، از وال استريت مي‌خواستيم غرامت زيان‌هايي را بپردازد كه وارد آورده است. به جاي آن، وال استريت از بازوهاي لابي‌گر حجيم خود براي مطمئن كردن سياستمداران استفاده كرده و از ايالت‌ها خواسته است به تمام شيوه‌هاي ممكن از خدمات اجتماعي بكاهند.
با اين حال، شركت‌هاي بزرگ از هر حقه‌اي كه در آستين دارند، براي فرار كردن از بازپرداخت ماليات‌هاي ايالتي و محلي سود مي‌جويند. به تازگي گزارش مشترك «مؤسسه ماليات‌ها» و «سياستگذاري اقتصادي و شهروندان براي عدالت مالياتي» فاش كرد از سال 2008 تا 2010، 265 شركت بزرگ از پرداخت 7/42 ميليارد دلار ماليات خودداري كرده‌اند. اين مقدار پول براي استخدام بيشتر از يك ميليون معلم كفايت مي‌كند! به جاي آن، ما در حال اخراج معلمان به نام رياضت مالي هستيم.

3. پولي كه بايد صرف مصالح عمومي شود، به جيب يك درصدي‌ها سرازير مي‌شود
در سال 1970، ميزان ماليات‌هاي حاشيه‌اي فدرال از ميليونرها، 70 درصد بود. يعني از هر دلاري كه اَبَرثروتمندان كسب مي‌كردند، هفتاد سنت آن به دولت فدرال مي‌رسيد تا صرف ساخت چيزي كنند كه در آن زمان، پربازده‌ترين زيرساخت‌ها در جهان بود. اكنون اين ميزان به 35 درصد كاهش يافته است. با اين حال، بدتر از آن هم وجود دارد. بيشتر اَبَرثروتمندان از مزاياي كامل يك ميزان 15 درصدي درآمدهاي سرمايه نيز برخوردارند كه صدها ميليارد دلار را به جيب آنها سرازير مي‌كند. در نتيجه، ميزان كلي ماليات واقعي اَبَرثروتمندان به بسيار كمتر از چيزي كاهش يافته است كه يك منشي معمولي مي‌پردازد.

4. شركت‌هاي بزرگ روي كوهي از پول نقد نشسته‌اند
در حالي كه سياستمداران عزاي بحران بدهي‌ها را گرفته‌اند، شركت‌هاي بزرگ امريكايي از سرمايه‌گذاري بيش از يك تريليون دلار پول نقد به دليل نبود تقاضاي مصرف‌كننده (كه از سطوح بالاي بي‌كاري ناشي از فروپاشي زاده وال استريت ناشي مي‌شود) سر باز مي‌زنند. اين پول، كار اندكي براي اقتصاد ما انجام مي‌دهد. اين پول براي مردم ما كار ايجاد نمي‌كند. به كاهش شكاف‌هاي بودجه‌هاي ايالتي و محلي كمكي نمي‌كند. اين پول در راستاي بهبود زيرساخت‌هاي فرسوده ما به كار گرفته نمي‌شود.

5. صندوق‌هاي احتياطي داراي بيش از 917/1 تريليون دلار، به شكل پول سرمايه‌گذاري استفاده نشده هستند
مؤسسات سرمايه‌گذاري وال استريت انباشته از سرمايههايي هستند كه به دنبال راه‌هايي براي درآوردن حداكثر سود و در عين حال پرداخت كمترين ماليات ممكن هستند. اين پولي است كه روانه كازينوهاي وال استريت مي‌شود و به ايجاد حباب‌هاي مسكن و پول نقد انجاميده‌اند. اين پول همچنان سر جاي خود است و در وسوسه سوار شدن بر فراز و فرود حباب بعدي مي‌سوزد. بيش از 80 درصد كل معاملات بازار سهام، ناشي از دست‌كاري‌هاي اين صندوق‌هاست و بيشتر اين پول‌ها با استفاده از تكنيك‌هاي تجاري خودكار در واحدهاي زماني ميلي ثانيه، وارد بازارها و از آنها خارج مي‌شوند؛ تكنيك‌هايي كه ماليات‌هاي پنهان بقيه ما را به خود جذب مي‌كنند. بيشتر اين سرمايه سفته‌بازانه در خدمت هيچ هدف اقتصادي يا اجتماعي گسترده‌تري جز غني‌تر كردن اَبَرثروتمندان نيست.

6. بيشتر يك درصدي‌ها در پرداخت ماليات‌هايشان تقلب مي‌كنند
وقتي شما مبالغ هنگفتي پول داشته باشيد، مي‌توانيد زبده‌ترين حساب‌داران و وكيلان را به كار بگيريد تا به شما كمك كنند از پرداخت ماليات‌هايتان طفره برويد. البته اين مانورها فقط از راههاي فرار موجود بهره نمي‌برند. آنها مرتكب تقلب نيز مي‌شوند. بسياري از اَبَرثروتمندان پول‌هايشان را در بهشت‌هاي مالياتي برون‌مرزي پنهان مي‌كنند. آنها پول‌هايشان را در حساب‌هاي بانكي محرمانه قرار مي‌دهند، بي‌آنكه وجود اين حساب‌ها را اعلام كنند. سپس وانمود مي‌كنند چنين پول‌هايي وجود ندارد. صحبت ما درباره چه مقدار پول است؟ بر اساس گزارش ماه نوامبر «شبكه عدالت مالياتي»، درآمدهاي مالياتي كه در امريكا از دست مي‌رود، در هر سال، بيش از 337 ميليارد دلار برآورد مي‌شود. اين مبلغ براي بازگرداندن امريكا به كار بازسازي زيرساخت‌هاي معيوب‌مان كفايت مي‌كند.
پس ثروت‌هاي كشور ما در اينجا پنهان است. ما همچون هميشه بازدهي داريم، اما 99 درصدي‌ها سهم عادلانه خود را دريافت نمي‌كنند. به جاي آن، يك درصدي‌ها در حال هدايت ثروت‌هاي جمعي ما و دور ساختن آنها از نيازهاي روزمره ما از طريق فرار از سرمايه‌گذاري، راههاي فرار مالياتي و تقلب در پرداخت ماليات‌هايشان هستند. آنها به جاي استفاده از اين ثروت براي مشاغلي كه به آنها بسيار نياز است، آن را در جيبشان نگه داشته‌اند. آن‌گاه نخبگان مالي ما آن‌قدر جرئت دارند كه از بقيه ما بخواهند كمربندها را سفت كنيم؛ زيرا به دليل فروپاشي مالي كه خود آنها به وجود آورنده آن بوده‌اند، بايد از حجم خدمات عمومي كاسته شود! اين طرح و توطئه‌اي غير قانوني است كه براي بازگرداندن بحث از موضوع روشن و علني، طراحي شده است: اينكه وال استريت و نوچه‌هايش، اقتصاد ما را به سقوط كشانده‌ و كمك‌هاي مالي را دريافت كرده‌اند و اكنون از پرداخت كمترين وجهي براي بازسازي آن سر باز مي‌زنند. به جاي آن از ما مي‌خواهند غرامت زيان‌هايي را بپردازيم كه آنها وارد آورده‌اند.
همين موضوع مبناي عيني جنبش تسخير وال استريت است و ما بايد به دليل بازگردان گفتمان ملي به نقطه درست آن، به تسخيرگران دست مريزاد بگوييم. اگر به ايجاد مشاغل، جلوگيري از فقر در حال افزايش و آوردن عدالت به جامعه‌مان اميدوار هستيم، بايد كارهايي بيشتر از اين انجام دهيم. ما نبايد به چيزي كمتر از دموكراتيزه شدن وال استريت از بالا تا پايين آن اكتفا كنيم تا ديگر نخبگان مالي ما نتوانند براي دست‌يابي به اهداف خود، در اقتصاد و سياست دست‌كاري كنند.
ما هنوز هم ثروتمندترين كشور جهان هستيم، اما ثروت‌هاي ما گردآوري و از نظر مخفي شده است. ما از جنبش تسخير وال استريت انتظار نداريم به تنهايي اين وضعيت را سامان دهد. زمان آن است كه بقيه ما نيز براي بازپس‌گيري ثروت‌هاي كشورمان و در عين حال، بازسازي بنيادين زندگي‌مان به آنها بپيونديم.
در كشوري چنين ثروتمند، هيچ كس نبايد فقير باشد.