// نشریه / سياحت غرب 103

سرانجام جهان به مقابله با عفونت نئوليبراليسم برخاست1 در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

سرانجام جهان به مقابله با عفونت نئوليبراليسم برخاست1

اسكات چارني2
مترجم: محمود سبزواري

چكيده
نويسنده به بهانه فرا رسيدن سالگرد مرگ دست‌فروش تونسي كه آن را نخستين جرقه رخدادهاي بعدي در اين كشور و ديگر كشورهاي عربي مي‌داند، در قالب يك جمع‌بندي از رخدادهاي سال 2011، با پيوند زدن جنبش تسخير وال استريت و قرار دادن آن در دنباله رويدادهاي جهان عرب و ديگر كشورها، سال 2011 را سال آغاز به پا خاستن جهانيان عليه تفكر سياسي و اقتصادي نئوليبراليستي مي‌نامد. ردّ پاي انديشه‌هاي چپ‌گرا به خوبي در اين مقاله پيداست، اما با توجه به اينكه جنبش وال استريت را وام‌دار برخي شگردها و عناصر اين انديشه، نظير مفاهيم هم‌بستگي و تأكيد بيش از اندازه بر طبقات كارگر دانسته‌اند، مطالعه اين مقاله مي‌تواند در فهم بهتر مسيري كه اين جنبش‌ها پشت سر گذاشته‌اند و نيز آينده حركت‌هاي مشابه در سال يا سال‌هاي آينده، راهگشا باشد.

ماجرا به نظر بسيار ساده است: در هجدهم دسامبر 2010، محمد بوعزيزي ميوه‌فروش تحصيل‌كرده، اما بي‌كار تونسي، در 26 سالگي، در حركتي اعتراضي، خود را به آتش كشيد و جان داد. اين عمل او موجي از حركت‌هاي اجتماعي را به راه انداخت كه به سرنگوني دولت‌هاي كشور خودش و دو كشور همسايه؛ مصر و (با شرايطي ديگر) ليبي انجاميد. اين موج انقلابي علاوه بر برخي كشورهاي ديگر، به بيشتر كشورهاي تشكيل‌دهنده جهان عرب نيز سرايت كرد و همچنان در حال رساندن دولت‌هاي منطقه به وضعيتي خطرناك است. يك مجله كانادايي به نام ادباسترز3 با الهام گرفتن مستقيم و علني از اين حركت، فراخواني را براي استفاده از شگردهاي مشابه در ايالات متحده، به ويژه براي هدف قرار دادن ناحيه مالي وال استريت در نيويورك صادر كرد. اين فراخوان، آغاز جنبش «تسخير وال استريت» را رقم زد كه در سراسر ايالات متحده و در پي آن، بسياري مكان‌هاي ديگر در گوشه و كنار جهان گسترش يافت.
با برداشتن گامي به عقب و بررسي اين رويدادها از نظرگاهي وسيع‌تر مي‌توان درك كرد كه اين زنجيره رويدادها بسيار خفيف‌تر، ولي همچنان آشكار و معتبر هستند. در اوج انقلاب مصر در زمستان و اوايل بهار گذشته، هزاران تن از شهروندان ويسكانسين، ساختمان مجلس ايالتي و اراضي اطراف آن را براي اعتراض به تداوم اجراي قوانين ضد اتحاديه‌ها به تصرف خود در آوردند. راه‌پيمايان به شباهت‌‌هايي بين موقعيت خود و وضعيت مصر اشاره كردند و مصري‌ها اين اشارات را دريافت كردند و در حركتي براي اعلام هم‌بستگي با آنها، سفارش پيتزا دادند. به همين ترتيب، در طول سال گذشته، اسرائيل، شاهد راه‌پيمايي‌هاي انبوه (و از نظر تاكتيكي، مشابهي) بود كه بر وخامت اوضاع اقتصادي تمركز داشتند. اعتراض‌هاي ضد رياضت اقتصادي، بيشتر كشورهاي اروپايي را در نورديد كه مهم‌ترين آنها را با تاكتيك‌هاي تسخير در اسپانيا مي‌توان مشاهده كرد. يك جنبش ضد تسخير بزرگ هم در هند ظهور يافت و توده‌هاي مردم مكزيك اعلام كردند كه جنگ با مواد مخدر بايد پايان يابد و برنامه بازسازي دولت اوو مورالز در بوليوي، حمايت برخي طرفداران بومي را به خود جلب كرد. اينها فقط نمونه‌اي از اين حركت‌ها بودند.
به عبارت ديگر، سال 2011 سالي شگرف بود و بيشتر حركت‌هاي ياد شده، مرزهاي ملي (و نژادي و مذهبي) را در نورديدند؛ فعالان در كشورهاي مختلف با يكديگر ارتباط برقرار كردند و فعاليت‌هاي خود را در سطح بين‌المللي با هم هماهنگ ساختند يا دست كم در هم‌بستگي با كساني كه آنها را برادران خود مي‌ديدند، دست به عمل زدند. كاملاً روشن است كه همه اين حركت‌ها در مقابله با نئوليبراليسم، اصل راهنماي دولت‌هاي غربي و ساتراپ‌هاي خارجي آنها در طول سه دهه گذشته صورت گرفته است. نتيجه غايي نئوليبراليسم در پوشش شعارهايي چون «بازارهاي آزاد»، «تجارت آزاد» و از اين قبيل، خصوصي‌سازي سودها و سوسياليزه كردن خطر يا از منظر ديگر، رفاه براي ثروتمندان و بازارهاي آزاد براي فقيران بوده است. شركت‌ها و ثروتمندترين طبقات از كاهش‌هاي مالياتي و كمك‌هاي مالي در شرايط عادي و كمك‌هاي مالي تضميني در شرايط اضطراري بهره‌مند مي‌شوند و تمام اين اقدامات با اين منطق صورت مي‌گيرد كه اين كار به افزايش سرمايه‌گذاري و در نتيجه، گسترش رفاه بقيه آحاد جامعه از طريق اثر «نشت كردن» مي‌انجامد. با اين حال، بقيه برنامه‌ها و تمهيدات اجتماعي كه براي محافظت از كارگران، محيط زيست و محرومان طراحي شده‌اند، به نام رياضت اقتصادي و برخي چيزهاي ديگر، تضعيف يا به كلي نابود مي‌شوند.
شايد تعجبي نداشته باشد كه اين گرايش‌ها را كساني آغاز كرده‌اند كه با داشتن همه امتيازاتي رشد كرده‌اند كه در پي حذف آنها بوده‌اند. در دهه 1970 بيشتر كساني كه در دو سوي اقيانوس اطلس قرار داشتند، در روياروييهاي مرگ‌بار براي دست‌يابي به حقوق كارگران، گسترش ماليات‌ها، ايمني محيط كاري، تحصيلات همگاني، حفاظت از محيط زيست و از اين قبيل جان سپردند و نوادگانشان جز رفاه فراگيري كه دست كم در روزگار صلح، به دليل تلاش‌هاي آنها حاكم شده بود، چيزي از آنها نمي‌دانستند. بي‌توجهي به تلاش‌هاي آنها، يا فضايي را به وجود آورد كه آنها در آن توانستند با «دولت‌هاي بزرگ» يكي شوند كه مي‌توان آن را دليل ركود و ديگر مشكلات اقتصادي آن دوران دانست، يا سرانجام، عناصر مرتجع اين فرصت را موقعيتي براي بازگرداندن شرايطي ديدند كه آنها در طول چند نسل، فعالانه با آن مخالفت كرده بودند؛ يا شايد هر دوي اين سناريوها تحقق يافته باشد.
در هر صورت، دهه 1980 شاهد اين اعلام نظر مارگارت تاچر بود كه «هيچ بديلي» براي تجويزهاي نئوليبرال اين دوران وجود ندارد، در حالي كه در ايالات متحده دولت ريگان در قالب حركت معروف خود كه به «ريگانوميكز»4 شهرت دارد، «نظام اقتصادي تريكل دون»5 را دنبال كرد. با يادآوري اين نكته كه اسلاف جمهوريخواه ريگان نظير آيزنهاور و نيكسون در طول رياست جمهوري خود چنين سياست‌هايي را رد كرده و حتي معاون ريگان، جرج هربرت واكر بوش قبلاً از نئوليبراليسم با عنوان «اقتصاد وودويي»6 ياد كرده بود، اين تغييرات، تكان‌دهنده به نظر مي‌آيند. در ديگر كشورهاي توسعه‌يافته جهان نيز اصلاحات نئوليبرال به همين ترتيب با وجود يك توافق اجتماعي كه به سختي به دست آمده است، اجرا شدند. اگر چه اين اصلاحات با شور و هيجان بسيار در امريكا و انگليس دنبال شدند، در تمام كشورهاي ديگر با درجات مختلف به سرعت به سر آمدند.
مقاومت در برابر اين سياست‌ها آني بود و فعالان اعلام كردند كه جهان اول اكنون در حال تجربه كردن چيزي است كه جهان سوم قرن‌هاست در چنگال امپرياليست‌هاي خارجي و دستياران محلي‌شان تجربه كرده است. يك نمونه كامل اين وضعيت، بازگرداندن هند به دوران پيشاصنعتي به وسيله ترفندهاي انگليس بود. انگيزه اين كار نيز حفاظت از درآمدهاي صاحبان صنايع انگليسي با پي‌آمدهاي فلاكت‌باري بود كه امروزه همچنان احساس مي‌شود. اين فرآيند در طول سال‌ها، الگويي كلي براي امپرياليسم اروپايي ـ امريكايي ـ ژاپني و غيره به شمار ميرفت. عبارت «همكاران محلي»، عبارتي كليدي بود؛ چون وجود اين نخبگان كشورهاي استعمارزده، اصلي اساسي در روند امپراتوري‌سازي بود و با گذشت زمان، امپرياليست‌ها از استعمارگرايي (يا حتي حاكميت مستقيم) چشم پوشيدند و به جاي آن، از طريق عوامل گوش به فرمان خود بر اين كشور حكومت مي‌كردند (مواردي چون ‌هاوايي، فيليپين و برخي كشورهاي ديگر). ايالات متحده نيز از اين شيوه استفاده مي‌كرد. ازاين‌رو، به جاست اگر بگوييم نخستين مقاومت موفقيت‌آميز در برابر نئوليبراليسم، در امريكاي لاتين رخ نمود.
در اواخر فوريه 1989، ناآرامي‌هاي شهري گسترده، وضعيت كاراكاس، پايتخت ونزوئلا را متشنج كرد. با تلاش رئيس جمهوري كشور، پرز، براي اجراي بسته‌اي از اصلاحات نئوليبرالي به سفارش صندوق بين‌المللي پول، دامنه اين ناآرامي‌ها گسترش يافت. اين صندوق كه مقر آن در واشينگتن است، با كمك رئيس جمهوري اين كشور در پي آن بودند كه از مشكلات اقتصادي اين كشور به منظور تجديد ساختار اقتصادي بر اساس خط مشي‌هاي نئوليبرال بهره‌برداري كنند. اين رويدادها نه از نظر شرايط و نه از نظر مقياس، منحصر به فرد نبودند، اما در زماني خاص رخ مي‌دادند كه جنگ سرد ديگر پايان يافته بود. در طول جنگ سرد، تلاش‌هاي فعالان امريكاي لاتيني (اتحاديه‌هاي كارگري، سازمان‌هاي روستايي، گروه‌هاي مذهبي و شورشيان مسلح) براي به چالش كشيدن اوضاع در كشورهايشان، به اتهام كمونيست بودن، با خشونت دولت‌هايي كه معمولاً ايالات متحده كمك مالي، آموزش و در برخي موارد، همكاري نظامي مستقيم را براي آنها فراهم مي‌كرد، سركوب مي‌‌شدند.
شكار سرخ‌ها بهانه لازم براي مداخله نبود، بلكه بعد از چندين دهه، بهانه مداخله براي مبارزه با تهديد كمونيسم، موضوعيت نداشت و دست زدن به چنين مداخله‌هايي، از نظر سياسي، مشكل‌آفرين شده بود. بعد از دهه‌ها سركوب كه به ويژه در دهه سراسر خشونت هشتاد به اوج خود رسيد و در مواجهه با رژيم‌هاي غير دوست؛ جنبش‌هاي اجتماعي امريكاي لاتين، كم كم حركت‌هاي خود را از سر گرفتند و در اواخر سال 2010 براي اولين بار در بسياري از كشورهاي امريكاي لاتين، دولت‌هاي چپ‌گرا حاكم شدند.
فقر و نابرابري همچنان در بخش بزرگي از اين منطقه حاكم است. با اين حال، انتقادات زيادي در ارتباط با اين مشكلات و ديگر نابساماني‌هاي اجتماعي مطرح شد. در برزيل، دولت پرزيدنت لوئيز ايناسيو لولا دوسيلوا7 كه قبلاً يك كارگر بخش فولاد و عضو يك اتحاديه تجاري بوده، برنامه‌هاي اجتماعي‌ تازه‌اي را به اجرا گذاشته است كه احتمالاً واكنش شديد برزيلي‌هاي دست راستي و حاميانشان در واشينگتن و جاهاي ديگر را در پي خواهد داشت. اين دقيقاً همان اتفاقي است كه براي پرزيدنت خوآئوگولارت8 در سال 1964 رخ داد. بر عكس، لولا در حالي دوره رياست جمهوري خود را به پايان رساند كه موفق شده بود فقر و نابرابري را كاهش دهد و روند هم‌گرايي اقتصادي كشورهاي امريكاي لاتين را تعميق بخشد.
هيچ كدام از دولت‌ها در «امريكاي لاتين جديد»، از جنبش‌هاي اجتماعي كه عامل انتخاب شدنشان بودند، كاملاً راضي نبوده‌اند. دولت لولا با نهادهاي مالي بين‌المللي دست به مصالحه زد و در اشغال‌ هائيتي بعد از سرنگوني ژان برتراند آريستيده9 مشاركت داشت؛ هر چند او با كودتا عليه رئيس جمهوري هندوراس، مانوئل زلايا10 مخالفت كرد.
به مشكلات اخير رئيس جمهوري بوليوي، اوو مورالز نيز پيش‌تر اشاره شد. هم‌زمان شايد به شكلي كنايه‌آميز، «انقلاب بوليواري» رئيس جمهوري ونزوئلا درگير مشكلات اقتصاد جدّي باشد. نكته اين است كه تمام چيزهاي ممكن به مردم امريكاي لاتين نشان داده شده و انگيزه آنها براي مبارزه، همان انگيزه‌هاي ديگر مردم گوشه و كنار جهان است. در بيست و پنجم اكتبر، «بيانيه هم‌بستگي صادر شده در قاهره» در وب سايت جنبش تسخير وال استريت منتشر شد و خواسته‌هاي مشابهي را مطرح كرد. برخي، اعتبار اين بيانيه را زير سؤال برده‌اند، اما ژست بعدي حمايت‌آميزي كه در خلال مخمصه ويسكانسين گرفته شد، ديدارهاي اخير فعالان مصري از تظاهرات‌ امريكاييان و راه‌پيمايي از ميدان التحرير به سوي سفارت امريكا در هم‌بستگي با حمله به تسخيرگران در اوكلند، همگي نشان مي‌دهند هم‌بستگي جهاني ويژگي اصلي اين «جنبش جنبش‌هاست».
«جنبش جنبش‌ها» عبارتي بود كه براي توصيف مجموعه گروه‌هاي زيست‌محيطي، كارگري و تجاري به كار گرفته شد (هر چند مخالفان آنها و رسانه‌هاي جريان غالب از برچسب «ضد جهاني‌سازي» استفاده كرده‌اند) كه در اواخر دهه 1990 در تلاش خود عليه نئوليبراليسم، به پيروزي قابل توجهي دست يافتند. تلاش آنها بين‌المللي و جهاني بوده است (همراه با مشاركت گسترده جهان جنوب). پيشينه چنين تمركزي بر هم‌بستگي جهان تا سال 1964 و كمك مالي به «انجمن بين‌المللي مردان كارگر»11 (انترناسيونال اول) باز مي‌گردد. اين تمركز هميشه به توده‌هاي مردم جهان يادآوري مي‌كند كساني كه بر آنها حكومت مي‌كنند، هميشه به دنبال پراكنده كردن يا منحرف كردن آنها با مرزبندي‌هاي ملي، نژادي، مذهبي و غيره هستند. اين همان اتفاقي است كه علاوه بر موارد ديگر، در جنگ جهاني اول رخ داد. برعكس، اگر مردم قادر به سازماندهي و تداوم فعاليت‌هاي خود باشند و در سطح محلي و جهاني از يكديگر پشتيباني كنند، موانع اندكي بر سر راه خواسته‌هايشان وجود خواهد داشت. اين دقيقاً همان چيزي است كه تسخيرگران و ديگر تلاش‌هاي هم‌راستاي آن در سطح جهان، در ذهن دارند.