// نشریه / سياحت غرب 116

فروپاشي خانواده و اقتصاد امريكا در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

فروپاشي خانواده و اقتصاد امريكا

جنيس شا كروز
ترجمه: كبري ممبيني و صغري ممبيني

چكيده:
مشكلات اجتماعي و خانوادگي با مشكلات اقتصادي پيوندي ناگسستني دارند و خانواده عنصري است كه اجتماعات، ملت و جهان ما را به هم متصل مي‌كند. امروزه، نهاد خانواده در كشور آمريكا در حال ضعيف شدن و فرو ريختن است.
جنيس شا كروز، با پيوند دادن مشكلات اقتصادي به مشكلات خانوادگي جامعه آمريكا و مطرح كردن مشكلات خانواده‌هاي آمريكايي و كساني كه به اين مشكلات دامن مي‌زنند، در پي يافتن راه حلي براي بالا بردن ارج و منزلت ارزش‌هاي اجتماعي در خانواده‌هاي آمريكايي است. در اين مقاله، نويسنده، فرهنگ سازي‌هاي غلط صاحبان انديشه و ستارگان موسيقي و به طور كلي، گروه‌هاي مرجع را از علل مهم پايين آمدن جايگاه ارزش‌هاي اجتماعي در نسل آينده جامعه آمريكايي مي‌داند.
كليد واژه:
خانواده، مشكلات اقتصادي، ارزش‌هاي اخلاقي.
در راهرو ساختمان بهداشت و خدمات انساني، يك مجسمه بزرگ برنزي از زني تنها در حال بازي كردن با سه فرزندش وجود دارد. اين مجسمه، «مادر خوشحال» ناميده مي‌شود.
هيچ چيزي بهتر از فلسفه پشت اين مجسمه نمي‌تواند توضيح دهد كه چه چيزي در فرهنگ امروز آمريكا غلط است؛ اينكه پدران، عنصري فرعي در خانواده هستند. با وجود اين، اين اسطوره، اساس چهل سال كوتاهي انجمن‌هاي تحقيقاتي چپ‌گراست كه گزارش‌هاي نادرستي از مشكلات خانواده‌هاي بدون پدر ارائه داده‌اند.
اكنون دانشمندان اجتماعي زيادي با اين موضوع موافقند كه يك مادر و پدر بامحبت در ازدواجي كه زن و شوهر به هم متعهد باشند، بهترين شالوده براي خانواده، اقتصاد و يك كشور است. با وجود اين، در حال حاضر، حدود 40 درصد از بچه‌هاي آمريكايي، نامشروع متولد مي‌شوند. اين واقعيت، بر هر فرد آمريكايي و همچنين بر كل فرهنگ آمريكا اثرگذار است. هرچند خيلي‌ها سعي كرده اند، ولي هيچ راهي براي جداسازي مشكلات اجتماعي و مشكلات اقتصادي وجود ندارد؛ چون اين دو موضوع، در هم تنيده‌اند. مشكلات خانوادگي هميشه به اقتصاد ما آسيب مي‌زنند.
نتيجه‏گيري نهايي: خانواده ـ عنصري كه اجتماعات، ملت و جهان ما را حفظ مي‌كند- در حال ضعيف شدن است و بنيان اخلاقي لازم براي جامعه‌اي متمدن و كارآمد، در حال فروريختن در اطراف ماست.
وقتي خانواده به «هر گروهي از افراد كه باهم زندگي كنند»، تبديل شود، هيچ قدرت اخلاقي برحسب استاندارهاي رفتاري وجود نخواهد داشت. بچه‌ها رها مي‌شوند تا در يك فرهنگ بي قيد [فرهنگ«هر چيزي مجاز است»]، بدون هدف به هر سويي كشيده شوند. خانواده، جايي است كه بچه‌ها در آن ياد مي‌گيرند «ديگران را شريك و به آنها توجه» كنند، «مشاركت» كنند و اشخاصي معتقد به اصول اخلاقي، معنويت و همدلي باشند؛ كساني كه كمك مي‌كنند تا يك جامعه خوب و موفق داشته باشيم. اين ويژگي‌هاي شخصيتي بيشتر «كسب شدني» هستند تا «آموختني». بچه‌ها نيازمند مشاهده مداوم اين روابط متقابل و مورد اطمينان، در ارتباطات و واكنش‌هاي افراد بالغ دور و برشان نسبت به هم هستند.
متفكران آمريكايي، براي سال ها، يك سبك زندگي افراط گرايانه را مدل‌سازي و حمايت كرده و مدعي شده‌اند كه هيچ پي‏آمد منفي هم وجود ندارد. جريان بي‏پاياني از اين مطالعات تحقيقاتي كذايي، علل و عوامل مشكلات اجتماعي كشور را در پرده ابهام قرار داده‌اند. با اين حال، واقعيت نمي‌تواند سرپوشيده باقي بماند. موفقيت مادي، هرگز فقر معنوي را جبران نخواهد كرد. بدون قيد و بند‌هاي اخلاقي موثق و قابل اعتماد، آمريكا آن چنان كه ما امروزه آن را مي‌شناسيم، در خطر است. محدوديت‌هاي اخلاقي و نه نسبيت اخلاقي، تار و پود يك كشور و ملت قدرتمند هستند. وقتي صداقت و درستي، هوشيارانه تقويت نشوند، تحريف‏ها، دروغ‏ها و افسانه‏ها، براي گرفتن جاي آنان در فرهنگ ما، سرازير مي‌شوند؛ مانند آب گرفتگي در خلال طوفان كاترينا.
تاريخ نمونه‌هاي ناگواري دارد- جنبش جوان هيتلر يا گاردهاي سرخ مائو كه نشان‏دهنده اين واقعيت است كه وقتي اصول اخلاقي استوار، يك ملت را هدايت نكنند، چه وحشتي ايجاد مي‌شود؛ وقتي ازدواج و خانواده رو به زوال رود، كيفيت زندگي اجتماعي تحليل مي‌رود و در پي آن، در هم‏بستگي اجتماعي نيز شكنندگي به‌وجود مي‌آيد. يك بررسي از اين دنيايي كه فرزندان ما در آن زندگي مي‌كنند، نشان مي‌دهد خلأ و فضاي خالي ارزش‌ها را كساني ايجاد كرده‌اند كه اخلاقيات، فضيلت‌ها و آداب و رسوم سنتي را بي‏مقدار و بي‏ارزش كرده‌اند. نتيجه، اضمحلال اخلاقي است در حالي كه ابتذال، مارپيچ وار به سوي شرارت و فساد نابه‏هنجاري گسيل مي‌شود.
به نظر شما، در جاي خالي ارزش‌هاي امروزي چه چيزي به سرعت در حال پيشرفت است؟ موسيقي راك و ستاره‌هاي پاپ، با سبك زندگي لذت‏جويانه و آوازهايي با شعرهاي ضد زن، زمخت و خشن و به صورت تكان‏دهنده‌اي زننده، آتش اين معركه را بيشتر مي‌كنند. كارتون ها، فيلم‌هاي عامه‏پسند و برنامه‌هاي تلويزيوني، والدين را افرادي دور از دسترس، با نگرشي قديمي و اُمُل به تصوير مي‌كشند. بچه‌هاي جسور سركش، رو در روي معلم‌ها و والدين مي‌ايستند. وطن پرستي، آداب و رسوم خانوادگي و دين، ننگ و عار تلقي مي‌شوند. بزرگ‏ترها و شخصيت‌هاي قدرتمند با ارزش‌هاي اخلاقي، در بيشتر موارد، حقير شمرده مي‌شوند، زيركانه تمسخر مي‌شوند يا آشكارانه، ريشخند مي‌گردند. يكي از روش‌هاي محبوب در طنزهاي موقعيت تلويزيون، به ستوه آوردن پدرها، مديرهاي مدرسه و رهبران ديني غرغرو و بي‏عرضه با شوخي و مسخره كردن است. تضعيف احترام به والدين و ديگر شخصيت‌هاي مقتدر بالغ، جوانان بي‏تجربه را وسوسه مي‌كند تا تصميم‌هايي دور از دسترس بگيرند يا خطرهايي را بپذيرند كه پي‏آمدهاي بالقوه گزافي دارند.
در تجزيه و تحليل اين مشكلات، ديده‏ايم كه تغييرات در رفتارهاي ريشه‌اي و شرايط فرهنگي يك كشور، فقط به دليل اين كه واقعيت‏ها بر لزوم چنين تغييراتي اشاره دارند، اتفاق نمي‌افتند. يك تلاش حمايتي عمومي براي دستيابي به تغييرات اجتماعي مورد نياز، لازم است. براي نمونه، دو تلاشي را در تاريخ اخير آمريكا ملاحظه كنيد كه موفقيت چشم‏گيري را در جا انداختن تغييرات فرهنگي وسيع در بين مردم نشان مي‌دهند. هدف آنها متقاعد كردن زنان بود تا در خلال حاملگي از «كشيدن سيگار» و «مصرف نوشيدني‌هاي الكلي» به دليل خطر بالقوه براي نوزادانشان جلوگيري كنند. مبارزاتي از اين دست، مي‌خواهند والدين را متقاعد كنند كه دود سيگار به فرزندانشان آسيب مي‌رساند و مصرف نوشيدني‌هاي الكلي و هم‏زمان با آن، رانندگي كردن مي‌تواند مرگ‏بار باشد. نتايج اين مبارزات به صورت فوق‏العاده‌اي مثبت بوده‌اند.
اولاً، اين تلاش‌ها براي تغيير رفتار عمومي، بر اساس داده‌هاي تحقيقاتي قابل اطمينان بودند و نشان مي‌دهند رفتارهايي خاص سبب به وجود آمدن پي آمدهاي بهداشتي زيان‏باري مي‌شوند به ويژه براي زنان حامله و بچه‌هاي متولد نشده‏شان. ثانياً، هر دو مبارزه براي تغيير شامل تلاش‌هاي روابط عمومي وسيعي مي‌شدند كه بر تمام كشور متمركز بودند و تلاش‌هاي طيف وسيعي از رهبران فكري را در بر مي‌گرفتند. همه اين تلاش‏ها، نتايج شگفت‏انگيزي را در سطح ريشه‌اي به‌ وجود آورده‌اند. ادراكات تغيير كردند، ارزش‌ها تغيير كردند و مهم‌تر از همه، رفتارها نيز تغيير كردند.
سؤال اساسي كه ما امروزه با آن مواجهيم، اين است كه آيا اپيدمي (همه‏گيري) تك‏والدي همچنان به اثرپذيري از يافته‌هاي پژوهشگران متمايل است و آيا كساني كه بر آراي عمومي نفوذ دارند، از اين تلاش براي تغيير آن آداب و رفتارهايي كه به استقرار خانوارهاي تك‌والد مي‌انجامد، حمايت خواهند كرد؟ اين امر به طور خيره‏كننده‌اي مشهود است كه راه حل‌هاي دولت، هرگز براي جبران از هم پاشيدگي نهاد خانواده كافي نيستند.
اگر آمريكا مي‌خواهد آينده‌اي به درخشندگي گذشته داشته باشد، ما بايد از استحكامات حقيقت و علم در برابر يورش‌هاي بي‏پايان سفسطه‌ها، نابخردي‌ها و اسطوره‌ها نگهباني و پشتيباني كنيم.
در اوايل 1900 ميلادي، رابرت فراست، يك شعر به نام «مرمت ديوار» نوشت. اين شعر محبوب، تجربه دو همسايه را توصيف مي‌كند كه هر بهار، كنار ديوار بين زمين‏هايشان با هم ملاقات مي‏كنند، در امتداد آن قدم مي‌زنند و براي تعمير خسارت‏هايي كه درخلال زمستان گذشته به حصار وارده شده است، با همديگر كار مي‌كنند.
امروز، ما به يك كاربرد ملي از درسي نياز داريم كه شعر فراست مي‌دهد: مرزهاي اخلاقي با ديوارهاي سالم، يك كشور قدرتمند مي‌سازند. ما بايد با همديگر در امتداد خطوط نرده‌اي ديواره‌هايي كه فرهنگمان را محافظت مي‌كنند، قدم بزنيم و با يكديگر، واقع‌گرايانه، به جاهاي بي‏شمار نگاهي بيندازيم كه فروريخته‌اند. آن گاه بايد براي بازسازي و تعمير آن ديواره‌ها با همديگر كار كنيم.
ما بايد آلودگي فرهنگي را كه زندگي‌هاي فردي را مسموم مي‌كند و نيروي بالقوه همه ملت را نابود مي‌كند، مهار كنيم. بايد تخته سنگ‌هاي سنگين حفاظت را برافرازيم و آنها را به گونه‌اي دوباره جاسازي كنيم كه نسل‌هاي آينده، آينده‌اي روشن و موفق داشته باشند. آنهايي كه به آينده آمريكا اهميت مي‌دهند، بايد براي ترميم سنگ‌هاي اخلاقي زيربنايي كه بنيان‏گذاران ما براي اين سرزمين بزرگ قرار داده‌اند، متعهد و مصمم باشند.