// نشریه / سياحت غرب 6

آغاز در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

آغاز


نهضت رنسانس در غرب، از آغاز، بناى بى مهرى با خداوند و فاصله گیرى از او را گذاشت و در ادامه، به نفى و انکار خداوند رسید، اما مگر آدمى مى تواند بى خدا و فارغ از ولایت باشد. این تنها مؤمنان و موحدان نیستند که ولایت پذیر و در مقام بندگى هستند، بلکه کافران نیز ولىّ و سرپرست و معبود دارند: «الله ولى الذین امنوا و الذین کفروا اولیاء هم الطاغوت».
رنسانس اگر چه خداى احد، واحد، حکیم و رحمان را انکار کرد، اما به حکم آن که انسان و جوامع انسانى، هرگز فارغ از ولایت نمى توانند باشند، خدایانى جدید براى خود دست و پا کرد و طوق بندگى آن ها را به گردن انداخت. خدایان تجدد و مدرنیته بسیارند، اما مشهورترین آن ها «علم» است و البته نه علمِ مُفاض از سوى حضرت حق (جل و علا) و خدا بنیاد، بلکه علم خود بنیاد و بریده از وحى و هدایت الهى.
پس از این مقدمه، سؤال این است که غرب مدرن و بالیده از رنسانس و تحت ولایتِ علمِ موصوف، اکنون در کجا ایستاده است؟ در قُله تعالى یا حضیض انحطاط؟ ره یافته است یا سرگردان؟
تنها نیم نگاهى فارغ از مشهورات زمانه که ظواهر را به کنارى زند و به اعماق بنگرد، کافى است تا دریابیم که خداى علم در ولایت و سرپرستى دنیاى پس از رنسانس و مدرن، با ناکامیهایى بس جانکاه و انسان سوز مواجه بوده است. علم مدرن اگرچه به مدد مولود خود تکنولوژى، «آسانى» را به بشر مدرن عرضه کرده است اما «آسایش» را هرگز! و به راستى آنچه نیاز درون پرتلاطم و جهان پهناور وجود آدمى است، آسانى است یا آسایش؟ و آنچه جان و روح آدمى را تابناک و متبلور مى کند، برقِ ظواهر و ابزار قدرتمند و امکانات انبوه مادى است یا جذبه و درخشش معنویت و غایت اندیشى؟
اجازه بدهید پاسخ این سؤال و ادامه این مقال را در اولین مقاله این شماره سیاحت غرب با عنوان «علم و داستانى که ما بدان نیازمندیم» به قلم یکى از اندیشمندان معاصر غرب، آقاى نیل پستمن، جویا شویم.
دیگر مقالات این شماره نیز هر یک به گونه اى در کار پاسخ به سؤال فوق هستند و بیانگر این موضوع که غرب مدرن در قمار خود بر سر «خداوندِ» احد و واحد و قهّار، تا چه حد پیروز و کامیاب بوده است؟


انّه ولىّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهش هاى اسلامى صدا و سیما