// نشریه / سياحت غرب 8

«جیمزکیو ویلسون»: در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

«جیمزکیو ویلسون»:

«مشکل اصلى شبیه سازى نه شیوه زاد و ولد، بلکه تهدیدى است که متوجه ساختار خانواده ها مى شود.»
همانند بسیارى از مردم، من هم ناخودآگاه از چنین طرح و اندیشه اى گریزانم، اما با این وجود، وظیفه ما است که در این باره تأمل نموده و دلیل آن چه را که چنین تکنولوژى اى را تا این حد رنج آور و مصیبت بار ساخته، بیابیم. ابتدائا بر این باور بودم که مشکل اصلى، نه تولید دوقلویى شبیه یک فرد بلکه خلق انسانى بدون پدر و مادر است.
هدف من از بیان این مسأله آن است که ساختار خانواده اى که کودکى در آن متولد مى شود، از رفتار جنسى اى که نتیجه آن تولد یک کودک است، بسیار مهم تر مى باشد. اگر لئون کاس و دیگر مخالفین شبیه سازى بر این باورند که تمایالات و رفتارهاى جنسى از مقوله خانواده و ساختارهاى آن مهم تر است، پس این افراد با چنین نگرشى، بایستى با هر نحوه فرزنددار شدنى که در آن آمیزش جنسى طبیعى صورت نگرفته باشد، مخالفت ورزند؛ شیوه هایى که هم اکنون در جامعه وجود داشته و از نمونه هاى بارز آن مى توان به فرزندخواندگى، تلقیح مصنوعى و یا بارورى آزمایشگاهى اشاره نمود.
البته من هم نسبت به این گونه شیوه هاى غیرطبیعى باردارى نظرات مخالفى دارم؛ برخى را قبول داشته و نسبت به برخى نگرانم و البته مخالف برخى از این شیوه ها هستم. دو اصل کلى براى من آن است که اولاً بایستى رابطه اى خاص بین کودک و مادرى که از آن متولد شده وجود داشته باشد و دوم این که، چنین کودکى باید از امتیاز زندگى در خانواده اى که هم پدر و هم مادر در آن وجود داشته باشد، برخوردار باشد.
چنین زاد و ولدهایى، چه به صورت تلقیح مصنوعى باشد یا به روش بارورى آزمایشگاهى، هم اکنون تا حد زیادى رواج یافته است و البته در هیچ یک از این موارد، شاهد آمیزش جنسى در بین والدین نیستیم و حتى در مواردى، کودک حداقل از لحاظ ژنتیکى هم با پدر و مادر خود ارتباطى ندارد. با این وجود، تا کنون به مطالعه اى هم برنخورده ام که بیانگر آن باشد که مثلاً کودکان تولید شده به شیوه آزمایشگاهى از مشکلات ذهنى و یا جسمانى رنج ببرند.
برخى از ناظران و صاحب نظران، بدون توجه به تأثیرات و یا وضعیت چنین شیوه هایى، با همه این سازوکارها مخالفند. «پال راسى» در سال 1970 بر این باور بود که اهداى اسپرم یا تخمک، نمونه اى از نقض پیمان زناشویى است و این دقیقا نظر کلیساى کاتولیک رم هم مى باشد. من هم در این باره نظر متفاوتى دارم؛ چرا که در چنین مواردى، اگر کودکى متولد شود که تنها متعلق به پدر یا مادر باشد و هر دوى آن ها بر آن باشند تا این فرزند را تربیت نمایند، همان وظیفه اى را انجام داده اند که خداوند از ما انسان ها انتظار دارد. اما این مسأله زمانى پیچیده تر مى گردد که پاى مادران میانجى به میدان مى آید. در این جا است که زنى توسط اسپرم مردى مشترى باردار مى شود و فرزند متولد شده، نه به زن باردار بلکه به همسر مرد مشترى تعلق مى یابد. در حقیقت در چنین مواردى، از بدن زن به عنوان وسیله اى براى آبستنى و حمل نوزاد استفاده مى شود.
در این مورد، نمونه اى که چندى پیش در نیوجرسى به وقوع پیوست، مى تواند هشدار دهنده باشد. «مرى بث وایتهد» که قراردادى با «ویلیام» و «الیزابت استرن» منعقد نموده بود، متعهد شد تا نوزادى را که از اسپرم ویلیام به شیوه مصنوعى تولید شده بود، پس از تولد به خانواده استرن تحویل دهد، اما پس از تولد نوزاد، خانم وایتهد از تحویل آن امتناع ورزید و همین مسأله سبب شد تا خانواده استرن او را به دادگاه بخوانند. قاضى پرونده، ابتدائا با محترم شمردن و پذیرش این قرارداد، رأى به مالکیت خانواده استرن داد. پس از فرجام خواهى، اگرچه دادگاه عالى نیوجرسى حکم به غیر قانونى بودن چنین قراردادى داد، اما باز هم نوزاد را متعلق به خانواده استرن دانسته و تنها به مرى وایتهد حق ملاقات این نوزاد را داد.
مطابق نظر دادگاه، از آن جا که این قرارداد به نحوى غیرقانونى با پرداخت پول براى فراهم آوردن یک کودک تنظیم شده بود، باطل اعلام شد. چرا که نکته مهم تر این بود که هیچ زنى واقعا نمى تواند کودکى را که اصلاً هنوز شکل نگرفته، به دنیا نیامده و آن را ندیده است به دیگرى واگذار نماید و از این رو، خانم وایتهد دست به عقد قراردادى غیرقانونى زده است. از آن زمان تاکنون، تا آن جا که من مطلع ام، به جز در ایالت «وایومینگ» هیچ زنى تا زمان تولد کودک حق عقد قراردادى به این شکل را ندارد.
اما به راستى چرا دادگاه کودک را به خانواده استرن تحویل داد؟ واقعیت آن است که دادگاه علاقه و توجهى به خانم وایتهد نداشت. زنى فقیر، کم سواد و تقریبا بى سرپناه که پیش تر با مردى الکلى ازدواج کرده بود و در آن زمان هم از کمک هاى دولتى استفاده مى کرد، اما به نظر من، هیچ یک از این موارد نمى تواند نقض کننده حق او باشد. حقیقت آن است که در هر صورتى وى مادر این کودک است و مجموعه شواهد فزاینده زیستى و انسانى گواه این مدعا است و اصلاً پیوند مادر و فرزندى یکى از مهم ترین پیوندهاى طبیعى و از شرایط اساسى بقاى جامعه بشرى است.
در چنین شرایطى است که من معتقدم، شبیه سازى نیز بایستى به هر نحو ممکن محدود و محدودتر گردد و محدودیت هایى جدّى نیز بر سر راه عرضه تخمک وضع شود. ما نباید خواهان آن باشیم که خانواده ها داراى ستاره هاى سینمایى، بازیگران بسکتبال و یا یک فیزیکدان برجسته باشند، اما باید صادقانه به این نکته اذعان نمایم که خود نیز نمى دانم که این محدودیت ها باید چگونه اعمال شود و اگر هم کسى این مشکل مرا حل نکند، یقینا با نظر لئون کاس مبنى بر ممنوعیت کامل هر نوع شبیه سازى اى همراه خواهم شد.
با این وجود بر این باورم که اگر تنها براى زوج هاى متأهل امکان شبیه سازى فراهم شود و البته در این راستا محدودیت هایى جدّى و واقعى در مورد عرضه رویان ها وضع شود، یقینا رویکرد به این شیوه واقعا محدود و نادر خواهد بود، چرا که واقعا رابطه جنسى از روى آوردن به چنین شیوه اى براى زوج ها جذاب تر است و تلقیح مصنوعى و بارورى آزمایشگاهى هم تا حدودى حافظ ویژگى هاى ژنتیکى خواهد بود و از این رو این شیوه ها مى تواند به نحو مناسب ترى جایگزین هایى براى زوج ها و به ویژه زوج هاى نابارور محسوب شود.