// نشریه / سياحت غرب 9

محدودیت هاى ماتریالیسم در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

محدودیت هاى ماتریالیسم

روبرت ساموئل سان1
چکیده:
شرایط رفاهى و اقتصادى جامعه آمریکا نسبت به یک قرن گذشته بسیار بهبود یافته است. در سال 1890 تنها ده درصد مردم درآمدى متجاوز از خط فقر امروزى داشتند، در حالى که اکنون رفاه به حدّ اعلاء رسیده است، اما مسأله قابل توجه این است که این رفاه، موجب رضایتمندى و آرامش خاطر شهروند آمریکایى نشده است. در تحقیقى که در سال 1999 به عمل آمد، چهار نگرانى اصلى مردم آمریکا به این شرح بود: جنایت، تخلّف مأموران منتخب، مواد مخدّر و فروپاشى خانواده ها.



تاریخ آمریکا مشحون از تناقض هاى آشکار است، اما کمتر تناقضى چون این مورد خاص، بزرگ و مهم بوده است. در نظرسنجى گالوپ، 61 درصد از آمریکایى ها اذعان داشتند که مذهب در زندگى شان «بسیار مهم» است، اما این ملت در عین حال، زیاده طلب ترین ملت در طول تاریخ نیز هست. بین سال هاى 1995 تا 1999، آمریکایى ها هفتاد و هفت میلیون اتومبیل و کامیون سبک، تقریبا 8 میلیون خانه جدید، 57 میلیون کامپیوتر شخصى و 64 میلیون تلفن همراه خریده اند (و مشت نمونه خروار است).
تناقض، خمیر مایه فرهنگ ماست. هفته گذشته مریل لینچ گزارش داد که تعداد میلیونرها در ایالات متحده و کانادا از سال 1997 تا کنون چهل درصد افزایش یافته و به 5/2 میلیون نفر رسیده است. دل مشغولى شدید مردم به بازار سهام به ابعاد روان پریشانه اى رسیده است، اما برخى از ابر سرمایه دارها هنوز هم نگران سرمایه خود هستند، به نحوى که در مقابل آن چه روان درمانگرى به نام استیفن گولد بارت «سندرم ثروت ناگهانى» مى نامد، به زانو در مى آیند. شاخص این سندرم «احساس شدید گناه» و «بحران هویت» است. مردم عادى آمریکا به نوبه خود بزرگ ترین مشکلات کشور را مسایل اخلاقى مى دانند. در تحقیقى که در سال 1999 به عمل آمد، چهار نگرانى اصلى مردم به این شرح بود: جنایت، تخلف مأموران منتخب، مواد مخدر و فروپاشى خانواده ها.
روبرت فوگل، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل در کتاب جدید خود مى گوید: تنش میان اخلاق گرایى و اقتصاد در زندگى آمریکایى الگویى متداول و مکرر است. او مى افزاید: چرخه ثابتى وجود دارد؛ تکنولوژى هاى در حال تغییر و شرایط اقتصادى با ارزش هاى اخلاقى در تضاد قرار مى گیرند و منجر به بروز بحران هاى معنوى، تغییرات اجتماعى و بلواهاى سیاسى مى گردند. حال مردم سعى دارند چارچوبى اخلاقى را بر واقعیت هاى اقتصاد جدید تحمیل کنند. فوگل نیز چون محققان دیگر، چهار «بیدارى» مذهبى را در آمریکا برمى شمرد که در سال هاى 1730، 1800، 1890 و 1960 آغاز شدند و عاقبت بر زندگى عقلانى و سیاست تأثیر گذاشتند.
فوگل عقیده دارد: تکنولوژى از طریق تغییر نحوه زندگى ما به این ارزیابى هاى جدید اخلاقى جهت مى دهد. او مى گوید: تا قبل از سال 1810، سفر با کشتى از اروپا به ایالات متحده، طولانى (30 روز)، پرمخاطره (10 تا 20 درصد از مسافران عاقبت مى مردند) و پر هزینه (برابر با دستمزد یک سال یک کارگر) بود. سال 1860 این زمان به هفت روز و هزینه ها و مخاطرات سفر تا 90 درصد کاهش یافت. کاهش هزینه و امنیت بیشتر، مردم را به مهاجرت وا داشت و این امر نیز به نوبه خود به آشفته شدن بیشتر شهرها و در نتیجه، بحرانى اخلاقى انجامید.
فوگل مى نویسد: فیلادلفیاد، نیویورک و بوستون براى نظم اجتماعى خطر محسوب مى شدند، چون خاستگاه بیمارى، جنایات و انحطاط اخلاقى بودند. این مسأله اتفاقى نبود که در بستر بیدارى مجدد مذهبى در اوایل قرن نوزدهم تأکید مى شد: «هر کس مى تواند با مبارزه با گناه، رحمت الهى را توشه راه خویش سازد». اهداف سیاسى این دوران، در برگیرنده آموزش همگانى و خویشتن دارى (منع مشروبات الکلى) بود. بین سال هاى 1846 تا 1855، سیزده کشور، قوانین ممنوعیت مصرف مشروبات الکى را تصویب کردند، اما اکثر آن ها به زودى لغو شدند.
در دهه نود، کانون توجهات از گناه فردى به گناهان اجتماعى معطوف شد. فقرِ بیشتر، نتیجه اضمحلال اجتماعى و نه لغزش هاى فردى بود. بار دیگر پیشرفت تکنولوژى، موجب مطرح شدن اخلاق و سیاست اخلاق گرایانه شد. صنعتى سازى و توسعه شهرها، چهره آمریکا را دگرگون ساخت. در سال 1850 صنعت فولاد شامل «صدها شرکت با کوره هاى سوزان» بود، اما در سال 1880، تمام «فولاد شرکت بسمر را سیزده کارخانه بزرگ» تولید مى کردند. مردم، افسار زندگى خود را از دست داده بودند. بیکارى ناشى از روند صنعتى سازى، شرایط سخت کار و محله هاى فقیرنشین شهرها، آن ها را رنج مى داد. این شرایط، باعث بیدارى بزرگ سوم شد که دستور جلسه سیاسى اش در نهایت منجر به ایجاد شرایط دولت رفاه گردید (از قوانین کار بچه ها گرفته تا تقسیم دوباره درآمدها).
فوگل اذعان دارد تمایل اصلاح طلبانه به دولت رفاه ـ که از دهه نود در قرن بیستم شکوفا شد ـ به سرعت از ریشه هاى مذهبى جدا افتاد، با این حال اصول اصلى آن هنوز پابرجاست: مردم سعى مى کنند میان نظام هاى اقتصادى نوین و عقاید مذهبى و اخلاقى خود آشتى برقرار کنند.
به اعتقاد فوگل، در دوره ما، این وفور نعمت است که باعث ایجاد تنش هاى بزرگ مى شود. امروزه مردم ـ البته به جز فقیرترین فقرا ـ در مقایسه با مردم یک قرن پیش ـ به جز ثروتمندترین ثروتمندان ـ بهتر زندگى مى کنند. در سال 1890 تنها 10 درصد از مردم، درآمدى متجاوز از خط فقر امروزى داشتند اما اکنون رفاه به حد اعلاء رسیده است، چون مردم زندگى اى طولانى تر یافته ـ و بازنشسته مى شوند ـ و تقاضاى کار نیز کم شده است، اما ماتریالیسمِ رو به اوج، براى خوشبختى فردى یا بهبود نارسایى هاى اجتماعى، تضمینى محسوب نمى شود. به گفته فوگل، امروز نابرابرى هاى شدید اجتماعى بیشتر معنوى هستند تا اقتصادى. این موارد شامل نظم فردى، هدفمندى و احساس در جمع بودن است، اما این کیفیات را نمى توان در بازار به چنگ آورد و یا به سادگى با برنامه هاى دولتى تغییر داد؛ راه عمده اکتساب آن ها خانواده است.
فوگل مى گوید چهارمین بیدارى مذهبى آمریکا هنگامى آغاز شد که مذهب بر دلمشغولى هاى اخلاقى پافشارى کرد. گرچه قدرت سیاسىِ مذهب رفته رفته از بین مى رود، اما بسیارى از ایده هاى مذهبى فراگیر شده اند. همین چندى پیش بود که رئیس جمهور با تکیه بر آمارهاى اجتماعى ثابت کرد نوجوانانى که در کنار خانواده غذا مى خورند، در مقایسه با دیگر نوجوانان «بسیار کمتر به سیگار، مشروب، خشونت، خودکشى و مواد مخدر روى مى آورند»، اما یک دهه پیش وقتى کوییل، معاون رئیس جمهور، به ارزش فرهنگى تک والدى شک کرد (در سخنرانى «مورفى براون»)، مورد تمسخر قرار گرفت.
در هر صورت مسأله این است که ماتریالیسم موجب بغرنج شدن آزادى مى شود. وفور نعمت به اضطراب دامن مى زند، چون آزادى بیشترى به مردم مى دهد. ما مردم براى «خود بودن» آزادى بیشترى مى یابیم، اما آزادى بیان مى تواند به خیره سرى و خودمحورى و حتى گاهى خود ویرانگرى بینجامد. آزادى بیشتر در صورت استفاده خردمندانه از آن غنیمت است، اما اغلب دشمنان ما خود ما هستیم.
منبع: نیوزویک، 15 مه 2000 (26/2/79)