مشكلات اقليمي ايجادشده از سوي نظام سرمايه‌داري به راه حل ضد سرمايه‌داري نياز دارد1 در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

مشكلات اقليمي ايجادشده از سوي نظام سرمايه‌داري به راه حل ضد سرمايه‌داري نياز دارد1

نويسنده: فرانك اسكات2
مترجم: ساره سپهري‌نژاد3
چكيده
كارشناسان معتقدند كه نظام سرمايه‌داري، تهديد بزرگي براي زمين و بشر محسوب مي‌شود؛ زيرا اين سيستم، منافع شخصي را در اولويت كار خود قرار داده و براي افزايش سود و رسيدن به مقاصد خود، حاضر است تمام منابع انساني و محيطي را به كار گيرد؛ حتي اگر آگاه باشد كه اين منابع براي آيندگان رو به نابودي است. فعاليت‌هاي اقتصادي آنان، منجر به توليد گازهاي گلخانه‌اي، افزايش دماي زمين، مصرف بي‌رويه سوخت‌هاي فسيلي و بسياري مسائل ديگر شده است. اساس اين سيستم اين است كه ثروت و قدرت را هر چه بيشتر در اختيار اقليتي قرار دهد و اين اقليت قدرتمند بر اكثريت ضعيف حكمراني كند.
با اين وصف، تغيير اقليم، بحران اقتصادي و نابودي زمين را در پي خواهد داشت. معترضان به اين روند، تلاش‌هاي دولت و نشست‌هاي تغيير اقليم را امري ظاهري و بيهوده مي‌دانند و بر اين باورند كه عموم مردم بايد جلوتر از دولت‌ها و اين نظام قدرتمند پيش روند و خود راهي براي حل اين بحران بيابند و از نظام اقتصادي كنوني كه رشد به هر قيمتي را تنها معيار پيشرفت و موفقيت مي‌داند، دوري كنند و نظامي را بنا كنند كه استفاده از ذخاير به ويژه، سوخت‌هاي فسيلي را كاهش دهد و در پيوند با فعاليت‌هاي اقليمي باشد.
كليدواژگان: تغيير اقليم، نابودي منابع زمين، نظام سرمايه‌داري، تفاوت فاحش طبقاتي، سوخت فسيلي
نشست مقامات سازمان ملل متحد در پاريس مبني بر حفظ سرمايه‌داري با تأكيد مجدد بر تغيير اقليم،4 سبب شد طرفداران محيط زيست در سراسر جهان كه خواستار تغيير اين سيستم بودند، اعتراض كنند. مردم در عمل، جلوتر از دولت‌هايشان حركت مي‌كردند. چه حاميان اين افراد را انقلابي بنامند و چه مخالفان آنها را آشوبگر كنند، كنفرانس تغييرات اقليمي پاريس موسوم به «COP2»5 به توافق نهايي رسيدند كه علي‌القاعده همان معامله است. حفظ منافع شخصي همچنان مقدم بر توجه به زيان عموم مردم است و اين ريشه تمام مشكلات بشري است.
تا زماني كه سرعت جاري شدن فاضلاب به مخازن را كاهش ‌دهيم، كاهش سرعت غرق شدن زمين در زير كربن با "توصيه" به توليد كربن كمتر به همان اندازه راه حل مناسبي براي مشكل ما است كه ادامه ريختن فاضلاب خام به آب آشاميدني براي سلامت سياره راه حلي مناسب محسوب مي‌شود.
در حالي كه بزرگ‌ترين آلوده‌كننده‌هاي جهان همچنان سوخت‌هاي فسيلي را از زمين مي‌مكند و براي كم كردن سرعت استفاده از آن، تنها ساختار قيمت‌گذاري بازار را تغيير مي‌دهند، افراد خارج از اين حوزه منفعت، خواستار ترك اين روند و روي آوردن به منابع انرژي جايگزين به‌گونه‌اي منطقي، ضروري و انگيزشي شده‌اند. كنار گذاشتن انرژي حاصل از سوزاندن سوخت و روي آوردن به انرژي بادي، گرماي دروني زمين و انرژي خورشيدي براي امپراتوري‌هاي مالي‌اي كه بر پايه زغال سنگ، نفت و جنگ بنا شده‌اند فاجعه‌ به شمار مي‌آيد، اما نتيجه آن نجات نژاد بشر است. قدرت‌هاي حاكم بر سرمايه مالي اين تغيير را نمي‌پذيرند اما ما نيز نمي‌توانيم به كمتر از اين قانع باشيم و مهم نيست كه رسانه‌ها و عوامل نظامي چه كمك فيزيكي و رواني را در اين راه به آنها مي‌رسانند. ديگر نمي‌توانيم اين راه را ادامه دهيم. تغيير اقليم مسئله تازه‌اي نيست؛ مدت چندين نسل، مطرح و نقد شده است؛ به جز از جانب اين اقتصاد منفي و ضد دموكراتيك كه آن هم براي چند نسل مورد انتقاد قرار گرفته است.
آينده بشرخواستار پايان دادن به سيستم حفظ منافع شخصي و كنار زدن منافع جمعي كه زندگي‌هاي فوق‌العاده‌اي را براي بسياري به ارمغان آورده ـ همچون كاري كه نظام فئوداليسم و برده‌داري مي‌كردند ـ اما بدبختي و محروميت را براي عده‌اي بيشتر در پي داشته است. اين روند با افزايش افرادي كه ضرر مي‌بيند و كاهش افرادي كه سود مي‌برند، به نحو خطرناكي رو به افزايش است.
در كمتر از يك نسل، از پرستش يك اقليت ميليونر و تكيه بر انسان‌دوستي آنان براي كمك به اكثريتي با دارايي بسيار كمتر، به جاي گرفتن ماليات از آن‌ها، به سمتي پيش رفته‌ايم كه در برابر اقليتي ميلياردر با تعدادي بسيار كمتر، بر انسان‌دوستي آنان براي كمك به اكثريتي بسيار بيشتر به جاي ماليات گرفتن از آنها تكيه كرده‌ايم. اين پيشرفت سرسام آور در دموكراسي ما بسيار شبيه به دستاوردهاي عظيم بشري در نام‌گذاري نادرست نژادهاي ديگر با عنوان "رنگين پوست‌ها" در گذشته گنگ قرن 20 و تغيير اين عبارت به "مردم رنگين‌پوست" در قرن روشنفكري 21 است. جالب اينكه، از زمان اين تغيير عبارت، "مردم رنگين‌پوست" بيشتري در مستعمرات كيفري ما زنداني شده‌اند و پليس به ضرب گلوله آنها را كشته‌اند. پيشرفت تعدادي از طبقه متوسط رو به بالا، سبب شده است عده بيشتري از طبقه رو به پايين در فقر فرو روند و طرد اجتماعي شوند. به اين ترتيب، اوضاع از قبل اسفبارتر شده است. ]البته[ اقدامات مثبتي رخ داده است اما براي چند نفر و به چه قيمتي؟
اين سيستم هميشه به همين منوال كار كرده است. برخي سود مي‌برند، در حالي كه مابقي متضرر مي‌شوند. به ما مي‌گويند اين منوال طبيعي است. زماني چنان در جهل به سر مي‌برديم كه فكر مي‌كرديم بردگي نيز طبيعي است. دست‌كم فهميديم كه چنين نبوده است. در حال حاضر، بايد بدانيم تمام تضادهاي جامعه كه با توجه به اين قوانين پيچانده شده و در حال اجراست، در واقع سلطه اقليت است و در صورت نداشتن به اين امر، جامعه ما از دست خواهد رفت. روند اقتصادي مشابهي درباره "مردم بدون رنگ" در جريان بوده است؛ هر چند حتي بدون تعصب به رنگ پوست، تقريباً عجيب و غريب است كه امتيازي در كار باشد. همان‌طور كه در "امتياز سفيدپوستان" به همه كساني كه رنگ پوست مشابهي دارند، توجه كمي به حساب‌هاي بانكي و طبقه اجتماعي مي‌شود. اقتصاد، حاكميت كشور را به دست گرفته و امتياز اقتصادي در اختيار اقليتي متعصب و بيدادگر است كه كم‌ترين درآمد را به گروه‌هاي مختلف، اختصاص مي‌دهد و طبق قاعده تفرقه بينداز و حكومت كن، چنان پيش مي‌رود كه تنها اقليت به نفع اقليت عمل كند تا كوچك‌ترين اقليت، يعني ثروتمندان، قدرت را خود حفظ كنند و كنترل امور مهم را در دست بگيرند. بشر به ابزاري ناتوان تنزل داده شده است؛ به‌گونه‌اي كه فقط مي‌تواند برخي اعضاي يك گروه با هويت يكسان يا متفاوت را اداره كند اما هرگز قادر به همكاري با يكديگر در راستاي يك دموكراسي كارآمد در عمل و نه صرفاً در كلام نبوده است.
اين سيستم، آسايش فراواني را براي بسياري فراهم مي‌آورد، اما به موازاتش مقادير باورنكردني از زباله كشنده را براي اكثريت ايجاد كرده است، ثروت مالي را براي طبقه رو به كاهش ثروتمندان سلطنتي افزوده است و تعداد افراد كارگر طبقه متوسط به طبقات پايين‌تر كارگران فقير، بيكار و بي‌خانمان گسترده است. مدت‌ها پيش از آنكه علم، تغيير اقليم را "كشف" كند، وضع چنين بوده است. سرمايه‌داران روشنفكر مي‌دانستند چگونه از اين اهرم براي پول درآوردن استفاده كنند و افراد احمق، كودن و سبك مغز براي سازمان‌دهي افراد بي‌گناه ]با اين اهرم[ مخالفت مي‌كردند. ولي 150 سال پيش كارل ماركس اين سيستم را كاملاً تجزيه و تحليل كرد. وي از تمام جوانب مثبت و اغلب منفي آن سخن گفت و خواستار توجه به اعمال فعلي و آتي سرمايه‌داران بود و هشدار داده بود كه در صورت متوقف نكردن اعمال آنان، عواقب آن دامن مردم و كره زمين را مي‌گيرد. به مواد شيميايي موجود در "محصولات" غذايي، واردات نيروي كار ارزان، صادرات مشاغل، اتحاديه‌هاي تنزل يافته به بخش كوچكي از جمعيت، افزايش فقر و بحث روز تهديد عوامل محيطي فكر كنيد. و نيز مطالب زير را در نظر بگيريد:
"محصول سرمايه‌داري... عامل اختلال در تعامل متابوليك ميان انسان و زمين است، يعني مانع اين مي‌شود كه عناصر تشكيل دهنده‌اي كه انسان در قالب خوراك و پوشاك مصرف كرده است، به خاك بازگردد. اين مسئله، شرايط لازم براي حاصل‌خيزي پايدار خاك، مختل مي‌كند... . توافق اجتماعي و سازمان‌دهي مراحل كار، به حالتي سازمان‌يافته براي گرفتن نشاط و آزادي و استقلال فردي كارگران تبديل شده است... . علاوه بر اين، تمام پيشرفت‌هاي كشاورزي در حوزه سرمايه‌داري، در واقع پيشرفت در هنري است كه نه‌تنها به سرقت كارگر بلكه به غارت زمين مي‌انجامد؛ تمامي پيش‌روي‌ها براي افزايش حاصل‌خيزي خاك در كوتاه‌مدت، نابودي منابع طولاني‌مدت را بيشتر از آن حاصل‌خيزي در پي داشته است. هرچه يك كشور بيشتر به سوي توسعه بر پايه صنعت مدرن پيشروي كند - مانند ايالات متحده - روند اين تخريب را سريع مي‌كند. بنابراين، محصول سرمايه‌داري توسعه، فناوري است كه تنها از راه فرسودن منابع اصلي ثروت ما؛ يعني خاك و كارگر حاصل مي‌شود."
متن بالا نقل قول بسيار كوتاهي از يك اثر سه جلدي بود كه گرچه براي درج در يك رسانه اجتماعي بيش از حد طولاني شد، اميد است همه افراد خردمند آن را درك كنند. سرمايه‌داري يك سيستم منسوخ براي سوء استفاده است كه بايد براي نجات بشر تغيير كند. ماركس از مدت‌ها پيش آن را درك كرد. ما نيز بهتر است اكنون از آن آگاه شويم و قبل از آنكه خيلي دير شود، به آن عمل كنيم.