نقش‏آفريني رسانه راديو در شكل‏گيري نهضت امام خميني رحمه الله در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

نقش‏آفريني رسانه راديو در شكل‏گيري نهضت امام خميني رحمه الله

سيدمحمدحسين حسيني‏هرندي
انقلاب اسلامي در ايران به‏عنوان يكي از بزرگ‏ترين تحولات اجتماعي در اواخر قرن بيستم، از ابعاد گوناگوني قابل بررسي است. اين نهضت سياسي با پشتوانه فرهنگ ديني جامعه و با هدايت رهبران مذهبي، در عين حال در مسير خود از وسايل ارتباطي گوناگوني بهره گرفت كه مي‏توان از سنتي‏ترين رسانه ديني (منبر) تا جديدترين رسانه آن روزگار (راديو و تلويزيون) ياد كرد. نوشتار حاضر نگاهي است كوتاه به نقش‏آفريني رسانه راديو از تقابل طبيعي اوليه تا تعامل در ادامه و اوج‏گيري نهضت اسلامي.
1. رسانه راديو
راديو يك رسانه گرم است؛ زيرا همه آنچه مخاطب لازم دارد، ارائه مي‌كند و كمتر چيزي را به خودِ مخاطب مي‌سپارد و فقط يك حس مجرد را در تفهيم پيام به‏‎كار مي‌گيرد. مخاطبان راديو قادرند بدون اينكه گوش‏دادن، مانع فعاليتشان شود از آن بهره‏مند شوند. بيان راديويي، هيچ‏گونه محدوديتي از بُعد مكان و زمان ندارد و به‌همين دليل، همگان به‏گونه‏اي مساوي از آن بهره مي‏برند. اين موضوع به اين معناست كه دامنه تأثيرگذاري راديو بسيار گسترده است.
براي بررسي نقش و تأثيرگذاري راديو به‌عنوان يك رسانه فراگير در جريان انقلاب اسلامي، ذيل پنج عنوانِ مجزا به موضوعات مقدماتي چون تاريخچه راديو، جايگاه مذهب در راديو و سپس انقلاب اسلامي و راديو و در انتها به نقش راديو عراق و راديو بي‏بي‏سي در جريان اوج‏گيري نهضت اسلامي مي‏پردازيم.
الف) راديو ايران
تأسيس راديو در ايران با تلگراف بي‌سيم ارتباط دارد. در سال ۱۳۰۳، وزارت جنگ، مقدمات استفاده از بي‌سيم را فراهم كرد و در سال ۱۳۰۵، بي‌سيم به ايران وارد شد. از سال ۱۳۱۱، مؤسسات بي‌سيم توسعه يافتند و در نهايت راديو تأسيس شد. در اواخر سال ۱۳۰۳، وزارت جنگ، مقدمات راه‌اندازي تلگراف بي‌سيم در دويست‌هزار متر مربع (زمين‌هاي قصر قاجار) را فراهم كرد و نخستين دكل موج بلند به ارتفاع ۱۲۰ متر، كه هنوز پايه آن موجود است، نصب شد. در 24 ارديبهشت ۱۳۰۴، دستگاه ۲۰ كيلوواتي موج بلند نصب گرديد و در ششم ارديبهشت ۱۳۰۵، بي‌سيم با پخش تلگرافي مبني بر دعوت عمومي از كشورهاي مختلف جهان براي همكاري، آغاز به كار كرد. در سال ۱۳۰۷، دو دستگاه موج كوتاه، نصب و در سال ۱۳۰۹، از آنها بهره‌برداري شد و مركز گيرنده به نجف‌آباد تهران و مركز مخابرات، به ميدان توپخانه منتقل شد.
يك ـ مقدمات تأسيس راديو
براساس مقررات ايران، ورود دستگاه‌هاي مخابراتي و استفاده از آنها تنها در حيطه مسئوليت وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. «البته واردكردن و استفاده از دستگاه‌هاي "راديو كنير" كه فقط براي شنيدن نغمه‎ها به‏كار مي‌رفت و همچنين تأسيس سينماي ناطق در ايران با رعايت مقررات مربوط، مانعي نداشت».
با اين گام‏ها، مقدمات تأسيس راديو تهران فراهم شد. بعد از صدور فرمان تأسيس راديو، قرار شد از دو فرستنده موج كوتاه ۲۰ كيلوواتي و متوسط ۲ كيلوواتي وزارت پست و تلگراف و تلفن استفاده شود كه كارخانه آلماني تلفونكن (telefunken) (بهتر است به پاورقي منتقل شود) آن را براي ارسال تلگراف بي‌سيم، در بي‌سيم قصر، نصب كرده بود.
پس از افتتاح راديو و براي آمادگي پخش برنامه، جمعي از استادان و نويسندگان آن دوران از جمله استاد سعيد نفيسي و دكتر ذبيح‌الله صفا، سلسله گفتارهاي ادبي، تاريخي، جغرافيايي، اجتماعي و خانه‌داري را تهيه كردند كه احتياجات راديو را براي مدت سه ماه تأمين مي‌كرد.
همچنين علاوه بر استخدام مترجم و ماشين‌نويس، با حضور عده‌اي از دانشمندان و ادبا و متخصصان صوت، جلساتي براي انتخاب گوينده تشكيل شد و امتحانات دقيقي به عمل آمد. امور فني راديو بر عهده وزارت پست و تلگراف و تلفن بود و كارهاي مربوط به دستگاه‌هاي فرستنده و استوديو زير نظر رئيس كل بي‌سيم، اداره مي‌شد.
پس از فراهم‏شدن مقدمات، سرانجام، راديو در ساعت ده بامداد روز ۴ ارديبهشت ۱۳۱۹، هم‎زمان با سال‎روز تاج‏گذاري رضاخان پهلوي، توسط وليعهد وي افتتاح شد.
در شروع كار، ساختمان راديو از دو طبقه در بي‌سيم قصر تشكيل مي‌شد. طبقه اول شامل يك اتاق انتظار و دستگاه‌هاي فرستنده و تقويت‌كننده بود و طبقه دوم اتاقي بود كه با نصب پرده در سقف و دوبل‏كردن در ورودي و خروجي و سيمان‏كاري ديوارهاي داخلي، به‏صورت استوديو درآمده بود.
در سال ۱۳۴۲، تمام تشكيلات راديو به وزارت اطلاعات (وزارت ارشاد امروز) منتقل شد و اين وضعيت تا زمان ايجاد «سازمان راديو - تلويزيون ملي ايران» در سال۱۳۵۰، ادامه يافت. در طول زمان، اداره و تشكيلات راديو به اين نام‌ها خوانده مي‌شد: انتشارات و تبليغات، راديو و خبرگزاري، انتشارات و راديو، انتشارات و اطلاعات و اداره‌كل انتشارات و راديو.
از سال ۱۳۱۹ تا سال ۱۳۲۷ برنامه‌هاي راديو در همان استوديوي اوليه اجرا و پخش مي‌شد؛ ولي فاصله نُه كيلومتري فرستنده از شهر و وجود تنها يك اتومبيل براي رفت‌وآمد اعضاي اركستر و گويندگان باعث شد در ضلع غربي ميدان توپخانه، در جوار اداره راهنمايي و رانندگي، محلي در نظر گرفته شود. همچنين در ميدان ارك، دو استوديوي كوچك ساختند كه اخبار، از آن محل پخش مي‌شد.
دو ـ توسعه‌ راديو در ايران‌
در بدو تأسيس‌، راديو تهران‌ داراي‌ دو فرستنده‌ بود: يكي‌ براي‌ موج‌ متوسط و ديگري‌ براي‌ موج‌ كوتاه و براي‌ پخش‌ برنامه‌هاي‌ خود از يك ‌استوديو در محل‌ اداره‌ بي‌سيم‌ استفاده‌ مي‌كرد. در سال‌ ۱۳۳۶، نام‌ راديو تهران‌ به‌ راديو ايران‌ تبديل‌ و بعد‌ها در كنار راديو ايران‌، فرستنده‌ دومي‌ به‏نام‌ راديو تهران‌ نيز مشغول‌ به‏كار شد كه ‌در آغاز امر، تنها موسيقي‌ از آن‌ پخش‌ مي‌شد.
سه ـ صداي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌
پس‌ از پيروزي انقلاب‌ اسلامي‌ ايران، نام‌ سازمان‌ راديو - تلويزيون‌ ملي‌ ايران‌، به‌ صداوسيماي ‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ تغيير كرد. رياست‌ اين‌ سازمان‌ هر پنج‌ سال‌ يك‎بار توسط رهبري انتخاب‌ مي‌شود و بالاترين‌ مقام ‌راديو، معاون‌ رئيس‌ سازمان‌ در حوزه‌ صداست. هدف‌ صداوسيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌، تلاش براي انتقال‌ و انتشار پيام‌ به‌ جامعه‌ است.
2. راديو و مذهب
الف) تبليغات مذهبي
راديو يكي از رسانه‏هاي نوين است كه هم‎زمان با فناوري‏هاي نوين، وارد ايران شد و به مرور زمان نهادينه گرديد و اين ابزار فرهنگي مانند ابزارهاي ديگر، با هدف خدمت به نظام سلطنتي و پيشبرد اهداف فرهنگي رژيم پهلوي به‏كار گرفته شد. در دوره پهلوي اول، باتوجه به سياست‏هاي دين‏ستيزيِ دولت، برنامه‏هاي مذهبي در راديو ارائه نشد. در دوره پهلوي دوم، از سال 1320 تا سال 1332، با توجه به سياست‏هاي كلي رژيم پهلوي، پخش برنامه‏هاي مذهبي، در راديو ايران شروع شد و در اين برنامه‏ها از كارشناسان مذهبي كه بيشتر از نيروهاي شاخص مذهبي بودند، استفاده مي‎شد. نيروهاي مذهبي نيز با استفاده از فرصت به‎دست‎آمده در راديو، شعائر مذهبي را تبليغ مي‏كردند. از سال 1332، با توجه به فضاي سياسي ناشي از كودتاي 28 مرداد، حضور نيروهاي مذهبي در راديو بيشتر شد و برنامه‏هاي مذهبي نيز از جهت ساختار و محتوا رشد بيشتري كردند. از سال 1342 تا سال 1357، با توجه به تقابل نيروهاي مذهبي با رژيم پهلوي دوم، حضور آنها در راديو كم‎رنگ شد، ولي برنامه‏هاي راديو از نظر قالب و نحوه ارائه و در راستاي اهداف سياسي پهلوي دوم متنوع شد تا محدوديت سخنراني سخنرانان مذهبي در برنامه‏ها جبران شود.
سياست تبليغاتي رژيم براي پخش برنامه‌هاي مذهبي، سياستي محتاطانه بود و هميشه مراقب بود كه برنامه‌ها موجب تحريك احساسات مذهبي مردم يا مورد اعتراض مجامع مذهبي نشود. ازاين‏رو اجراي برنامه‌هاي مذهبي با كيفيت مناسب به‌ويژه در ماه‌هاي خاص قمري مانند ماه مبارك رمضان، مدنظر برخي از مديران راديو بوده است. اين امر در شهرهاي مذهبي اهميتي دو چندان داشت.
راديو در طول حيات خود، همواره با مشكل كمبود بودجه و كمي دستمزدِ عوامل روبه‏رو بوده است؛ ازاين‏رو براي تأمين بودجه برنامه‌هاي ويژه مذهبي خود، از ديگر نهادها و ارگان‌ها كمك گرفته است.
به‎دليل احساسات مذهبي مردم ايران، راديو همواره در تمام روزهاي سوگواري مذهبي، از پخش موسيقي خودداري مي‎كرده است. طبق مطلب مندرج در بخش بولتن داخلي راديو به نام «بين خودمان» به مناسبت اربعين و ۲۸ صفر، راديو برنامه‌هاي تفريحي و موسيقي خود را قطع مي‌كرد.
با وجودي كه مسئولان وقت راديو، در جرايد عمومي، هدف از پخش برنامه‌هاي مذهبي را توسعه شريعت اسلام و مذهب اثني‎عشري قلمداد مي‌كنند؛ اما اهداف پنهان آنها از لابه‌لاي اسناد محرمانه قابل افشاست.
اگرچه راديو از نخستين سال‌هاي تأسيس، سعي كرده بود با توليد و اجراي برنامه‌هاي مذهبي، در توده مردم مسلمان ايران نفوذ كند و اقدامي نكند كه موجب تحريك احساسات مذهبي مردم شود، امّا در نيمه دوم دهه ۳۰، كه برخي از پست‌هاي حساس راديو توسط بهاييان اشغال شد، در برنامه‌هاي مختلف به‎گونه‏اي به مقدسات مذهبي توهين مي‎شد.
در زمان نخست‌وزيري دكتر مصدق، «بشير فرهمند» رئيس اداره‎كل تبليغات و انتشارات، از استاد راشد درخواست كرد كه سخنراني‌هاي خود را به هفته‌اي دو بار افزايش دهد؛ اما استاد با اين پيشنهاد موافقت نكرد.
همچنين طبق گزارش ساواك در تاريخ 30 خرداد ۱۳۳۸، اعراب از سخنراني‌هاي آقاي راشد استقبال كردند. در اين گزارش آمده است كه اين سخنراني‌ها در زمينه اتحاد مسلمانان نقش مفيدي را ايفا كرده است. در ادامه اين گزارش آمده: «... هرگونه وزنه كه از اين راه در تهران به‎دست آيد، به همان اندازه مفيد است؛ زيرا هركه مدعي وحدت اعراب است؛ تضعيف خواهد شد».
سياست تبليغاتي حاكم بر راديو، مستقل از سياست‌هاي تبليغاتي رژيم پهلوي نبود. اين رژيم كه از دهه ۱۳۴۰ به بعد، هر روز بيش از روز قبل به امريكا و غرب نزديك مي‌شد، سعي مي‌كرد با برنامه‌هاي گسترده تبليغاتي به‌تدريج فرهنگ غرب را در اين كشور گسترش دهد؛ بنابراين در كنار برنامه‌هاي مذهبي راديو، برنامه‌هايي وجود داشت كه به‌طور كامل مغاير با شئونات مذهبي و حتي پيشينه ملي مردم ايران بود. سياست بر اين بود كه هرچه بر تعداد اين برنامه‌ها افزوده مي‌شد، بر محتوا و وزانت برنامه‌هاي مذهبي نيز افزوده شود. شايد رژيم پهلوي بدين‎وسيله سعي داشت زهر برنامه‌هاي سكولار راديو را بگيرد و بر اين سياست دوگانه سرپوش گذارد. شاهد اين مدعي، برنامه‌ريزي راديو براي برنامه‌هاي ماه مبارك رمضان است. توضيح اينكه در زمان رياست اسفنديار بزرگمهر، پخش اذان صبح در راديو قطع شده بود؛ اما در اسفند ۱۳۴۰، مصادف با ماه مبارك رمضان و بنا به درخواست شنوندگان، هم در ماه مبارك رمضان و هم در سراسر سال، اذان صبح از راديو ايران پخش مي‌شد.
ب) سخنراني مذهبي
سنّت سخنراني مذهبي در ايران، علاوه بر اينكه در همه اين سال‏ها نمونه برجسته‏اي از تلاش مردم براي انتقال مفاهيم مذهبي بوده، راه پرفرازونشيبي از تعامل متوليان امر ديني با عامه مردم نيز بوده است. سنّت برجسته و پرطرفدار سخنراني و منبرنشيني در رسانه‏هاي عمومي كه امروز به‎شدت گسترش يافته است و در هر شبكه تلويزيوني به‏خصوص در مناسبت‏هاي مذهبي جاي خود را باز كرده، وامدار تلاش كساني است كه در سال‏هاي ابتدايي انقلاب و حتي سال‏هاي پاياني عمر رژيم پهلوي، اين پرچم را بالا نگاه داشته‏اند، كه از جمله آنها «شيخ حسينعلي راشد، محمدتقي فلسفي، عباس مهاجراني، مرتضي مطهري و سيدحسن صدر» است.
در زمان نخست‌وزيري دكتر «علي اميني» در سال‌هاي 41-1340 و مصادف با رياست «نصرت‌الله معينيان» بر اداره‏كل انتشارات و راديو، درخواست‌هاي زيادي از طرف مردم و مجامع مذهبي، مبني بر راه‌اندازي سخنراني‌هاي استاد «محمدتقي فلسفي» ‌شد؛ ازاين‌رو سخنراني‌هاي ايشان در روزهاي ماه مبارك رمضان، از راديو پخش مي‌شد و در سراسر كشور شنوندگان از آن استقبال بسياري مي‌كردند.
در ايام مذهبي محرّم، به‎ويژه دهه اول، برخي برنامه‌هاي عادي راديو قطع و به‏جاي آنها، برنامه‌هاي مذهبي پخش مي‌شد و يا محتواي برنامه‌هاي روزمره قبلي به گفتارهاي مذهبي اختصاص مي‌يافت. به‎عنوان مثال در ارديبهشت سال ۱۳۴۴، كه مصادف با ماه محرّم بود، «حسن صدر» سلسله سخنراني‌هايي داشت. همچنين «نعمت‌الله قاضي شكيب» چند برنامه با نام «خون و خورشيد» براي راديو نوشت و برنامه‌اي نيز به‎نام «رداي كارون» به نويسندگي «محمد سروش» در فهرست برنامه‌هاي مذهبي راديو جاي گرفت.
در زمان نصرت‌الله معينيان، تحولات اساسي زيادي در ابعاد گوناگونِ فعاليت‌هاي راديويي به‏وجود آمد، كه از جمله اين تحولات، تنوع‌بخشي و جذاب‌كردن قالب‌هاي برنامه‌سازي راديويي بود؛ ازاين‌رو برنامه‌هاي مذهبي راديو علاوه بر قالب سخنراني، در قالب‌هايي چون نمايشنامه و اشعار عرفاني و نيز همراه با آيات قرآن ساخته شد. در ايام سوگواري‌هاي مذهبي نيز موسيقي راديو قطع مي‏شد.
با وجود اين، حضور مؤثر برخي از سخنرانان مذهبي موجب مي‌شد در آن دوران، كه اغلب مردم ايران بي‌سواد بودند و امكانات ديداري – شنيداري، تنها محدود به راديو بود و آن دسته كه تشنه دانستن معارف اسلامي بودند؛ بتوانند از طريق اين بلندگو، سيراب شوند. به همين دليل استاد مطهري تا سال ۱۳۳۵ در راديو سخنراني مي‌كرد و بهبهاني نيز در شمار سخنرانان قرار گرفت.
ج) سخنرانان مذهبي
راديو به‎عنوان يك ابزار مدرن كه اموري چون موسيقي را وارد فرهنگ عمومي و ديني جامعه كرده است، در ابتدا از سوي علماي ديني رد و نفي شد. علاوه بر اين، گفتمان مذهبي از هر نوع آن، در راديوي رضاشاهي جايگاهي نداشت. حتي افراد دگرانديشي چون «شريعت سنگلجي» در اين راديو جايي نداشتند؛ اما پس از شهريور بيست، با توجه به دعوت دولت از مذهبيون براي حضور در راديو، گروهي از آنها كه نزديك به طيف ميانه‏رو و تا حدودي نوانديش بودند، اين دعوت را پذيرفتند. «حسينعلي راشد»، اولين فرد اين طيف بود كه به راديو آمد و تا ساليان متمادي از گويندگان مذهبي اين رسانه بود. «آيت‏الله طالقاني» نيز مدت كوتاهي پس ازشهريور بيست، در راديو گفتار مذهبي داشت؛ اما با اين وجود، ايشان چندان به‎عنوان گوينده مذهبي راديو شناخته نمي‎شود، چراكه اين مدت بسيار كوتاه بود. پس از فوت آيت‏الله سيدابوالحسن اصفهاني «استاد فلسفي» مورد توجه مسئولان راديو قرار گرفت كه با توجه به اقبال جمعيت مذهبي، مي‌توانست در مقابل حزب توده مؤثر باشد و جالب اينكه او به‏عنوان يك واعظ ضد توده‏اي‏ شناخته مي‌شد. البته ايشان در جريان ملي‏شدن صنعت نفت، از مخالفان دولت مصدق بود و به همين دليل با تلاش آيت‏الله كاشاني، مدتي از راديو دور ماند. وي پس از كودتاي 28 مرداد، مجدداً مورد اقبال كارگزاران راديو قرار گرفت و نقش مهمي در جنبش ضد بهايي در سال 1335 ايفا كرد؛ جنبشي كه با پخش سخنراني او در مسجد شاه از طريق راديو آغاز شد. اما با احساس بي‏نيازي محمدرضا شاه از نهاد روحانيت، كه نقطه اوج آن در وقايع منتهي به پانزدهم خرداد 42 بود، حتي وعاظ و گويندگان مذهبي همانند استاد فلسفي نيز كنار گذاشته شدند. اين مسئله به اضافه نوع برنامه‌هاي غيرمذهبي و تعرض به شخصيت‌هاي مذهبي، موج اعتراض عليه راديو را بلند كرد. علاوه بر مقام مرجعيتي همانند «آيت‏الله بروجردي»، بازاري‏ها و توده‏هاي مذهبي نيز بخشي از حاكميت معترض بودند و روند جدايي نهاد سلطنت از نهاد روحانيت را درست نمي‏دانستند و با آن مخالفت داشتند. لازم به ذكر است كه بخشي از مذهبي‎ها مانند گروه فداييان اسلام به رهبري نواب صفوي، با وجود اعتراض به راديو و حرام‎دانستن آن، به‎شرط ايجاد حكومت اسلامي و دراختيارگرفتن رسانه راديو، استفاده از اين ابزار مدرن را براي تبليغ اسلام و منويات خود لازم مي‌دانستند.
در اين قسمت به برخي از اين افراد مذهبي مؤثر در راديو اشاره مي‎شود.
يك ـ حسينعلي راشد
«حسينعلي راشد» در تربت حيدريه ديده به جهان گشود. در ۱۶ سالگي همراه پدرش به مشهد عزيمت كرد و مشغول تحصيل دروس حوزوي گرديد. سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف رفت و نزد اساتيد آن حوزه مانند «ميرزاحسين نائيني» و «سيدابوالحسن اصفهاني» تحصيل كرد و پس از توقف كوتاهي در تهران و قم، عازم شيراز شد و در آنجا مجالس وعظ و خطابه داشت. پس از مدتي، عازم اصفهان گرديد و در آن شهر به علت سخنراني‌هاي ضد سلطنت رضاشاه، در حدود ۷ ماه زنداني شد. پس از آزادي از زندان، تهران را براي ادامه زندگي انتخاب كرد. او نماينده دوره هفدهم مجلس شوراي ملي بود و از حاميان مصدق به‏شمار مي‌رفت و نطق پيش از دستور وي در قضاياي قيام ۳۰ تير، منجر به جنجال در مجلس شد. وي در دانشكده معارف اسلامي ‌دانشگاه تهران و مدرسه سپهسالار (مدرسه عالي شهيد مطهري) به تدريس مشغول بود؛ اما عمده شهرت ايشان به‏خاطرحضور پرثمر در راديو بوده است. در سال ۱۳۲۰، به دعوت وزير فرهنگ وقت ـ محمد تدين ـ براي ايراد يك سلسله سخنراني مذهبي به «راديو تهران» دعوت شد و بيش از سي سال هر هفته يك سخنراني او در راديو پخش مي‌شد. استاد راشد علاوه بر راديو، در مدرسه عالي سپهسالار و سپس در دانشكده معقول و منقول، در دوره ليسانس و دكترا تدريس مي‌كرد. سخنراني‌هاي استاد راشد، در كشورهاي همسايه ايران نيز كه امواج راديو ايران را دريافت مي‌كردند، طرفداران زيادي داشت. وي از سال ۱۳۲۰تا ۱۳۵۷ در راديو ايران به ‏سخنراني‌هاي مذهبي مي‌پرداخت. اين سخنراني‌ها طولاني‌ترين برنامه مذهبي ادامه‌دار از ابتداي تأسيس راديو ايران بوده است و بخش‌هايي از آن در۱۶ جلد به‏ چاپ رسيده است. هم‏چنين كتاب دو فيلسوف شرق و غرب، از آثار تأليفي اوست. وي در هفتم آبان ۱۳۵۹ در تهران بدرود حيات گفت.
تأثير كلام راشد
حسينعلي راشد، اولين سخنران مذهبي است كه در يك رسانه جمعي به‎نام راديو، سنّت سخنراني مذهبي را پايه‏ريزي كرد و استقبال از برنامه ايشان، به‎قدري بود كه مردم در قهوه‏خانه‏ها يا ساير مكان‎هاي عمومي جمع مي‏شدند و مانند انجام يك مناسك ديني جمعي، در سكوت كامل به سخنان او در راديو گوش مي‏دادند. مردم كشورهاي فارسي‏زبان نيز زمان سخنراني راشد، فركانس راديوهاي خود را روي راديو ايران تنظيم مي‏كردند. راشد در ابتداي سخنراني‏ها، آيه‏اي از قرآن را تفسير مي‏كرد و سپس با ذكر احاديث مربوط به محتواي آن آيه، توضيحات بيشتري درباره آن آيه مي‏داد و داستان‎ها و حكايت‏هاي قديمي با اشعار عامه‎پسند و متناسب با موضوع را بيان مي‎كرد و در انتها به ذكر مصيبت ائمه اطهار(ع) مي‎پرداخت و شيوه غالب او، مقتل‏خواني از روي مقاتل مشهور و بي‏واسطه بود. راشد، توانايي ويژه‏اي در سخنوري و به‏وجود آوردن وجد و شور در شنوندگان مجالس داشته است. ايشان نزديك به ۳۷ سال در راديو سخنراني كرد و در هر نوبت بسيار عالمانه، محققانه و متعهدانه به اداي وظيفه ديني خود در تبيين و توضيح مسائل ديني مختلف و بسياري از رخدادهاي مهم تاريخ اسلام از جمله واقعه عاشورا از ابعاد گوناگون پرداخت. هم‏اكنون مجموعه سخنراني‌هاي اين استاد و دانشمند پرتلاش و پرهيزكار كه اغلب آنها به‏صورت كتاب نيز به يادگار مانده است، بخشي از تاريخچه راديو است. در دهه‌هاي چهل و پنجاه، بسياري از سخنراني‌هاي راشد، به‏وسيله انتشارات محمدي در تهران و در مجموعه‏اي حدود بيست جلد چاپ و منتشر شد. آخرين مجموعه سخنراني‌هاي وي كه در سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ از راديو پخش شد، به‏صورت يك مجلد در سال ۱۳۸۱، به‏وسيله موسسه (روزنامه) اطلاعات چاپ و منتشر شد. همچنين مجموعه سخنراني ايشان از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷، نيز در هفت جلد توسط پارس‎كتاب در سال۱۳۹۰ چاپ و منتشر شد.
بعد از پيروزي انقلاب، به توصيه شهيد مطهري، برنامه‏هاي راديويي او بازپخش شد. در يك دهه گذشته، شبكه‌هاي راديويي از جمله راديوايران و راديوفرهنگ، به پخش مجدد سخنان اين خطيب نام‏آور همت كرده‏اند.
دو ـ محمدتقي فلسفي
آيت‎الله محمدتقي فلسفي در سال ۱۲۸۶، در تهران متولد شد. وي در ۶‎ سالگي به دبستان توفيق رفت و به تحصيل صرف و نحو و مقدمات علوم ديني پرداخت و با پافشاري و اصرار مادر به منبر روي آورد. ايشان براي اولين‏بار در سن 15-16 سالگي در مسجد فيلسوف‌ها به منبر رفت و در وصف امام علي(ع) سخن گفت. پس از مدتي به تشويق مادر، زمينه‌اي براي منبري‏شدن وي ايجاد شد. نخستين منبر را در مسجد فيلسوف ايراد كرد. استقبال از منبر وي و ذوق ذاتي او باعث ترقي سطح منبر ايشان شد تا آنجا كه هم‌زمان با ادامه تحصيل، رفته‏رفته در ايام هفته، منبرهاي خانگي و عمومي متعدد ايراد مي‌كرد. از آنجا كه استاد فلسفي كار خود را بر اساس منبر قرار داده بود، اما لازم بود سطح آگاهي خويش را از مدارج دروس سطح و خارج به مقداري كه نياز منبر بود، افزايش دهد. براي اين امر و ادامه تحصيل به قم سفر كرد و ايامي را از درس حاج شيخ عبدالكريم حائري بهره برد.
فلسفي و مسئله نفوذ بهاييان
مبارزه با بهاييان در جامعه ايرانِ عصر پهلوي، يكي از دغدغه‌هاي اساسي فلسفي بود، به‏خصوص اينكه نگاه مرجعيت شيعه بعد از شهريور ۲۰ به بهاييت يك نگاه دين‌مدارانه بود و هدف اين گروه دين‌ساز، سست‏كردن عقايد جوانان و در اصل تضعيف اسلام بود.
گسترش و نفوذ بهاييان باعث شد كه استاد فلسفي، رژيم را نكوهش كند و شاه را به‏خاطر انتخاب يك بهايي به‎عنوان پزشك مخصوص خود، مورد انتقاد قرار دهد.
آيت‌الله بروجردي نيز طي نامه‌اي به استاد فلسفي اظهار داشت كه نفوذ و تقويت اين فرقه از روي عمد و قصد است و مذاكره و بحث درباره آنها عبث و بيهوده مي‎باشد. استاد فلسفي زماني كه گله‌مندي آيت‌الله بروجردي را درباره گسترش دامنه فعاليت بهاييان به گوش شاه و مقامات دولتي رسانيد، مصدق با حالت تمسخر، خطاب به ايشان بيان كرد كه مسلمان و بهايي از نظر او فرقي ندارد و همه از يك ملت و مسلمان هستند. بنابراين استاد فلسفي با كسب اجازه از آيت‌الله بروجردي تصميم گرفت موضوع بهاييان را از راديو دنبال كند و آنان را در برابر افكار عمومي بكوبد.
وي از آغاز نهضت امام تا پيروزي انقلاب به دفاع از اين حركت پرداخت و به مدت هفت‎سال، تحت نظر، كنترل، بازداشت و ممنوع‌المنبر بود. به‏دليل طولاني‏شدن ممنوع‌المنبري ايشان، برخي مقامات نزد شاه رفتند و خواستار رفع ممنوعيت وي شدند، اما شاه در جواب آنها ‏گفت: «خيال كنيد فلسفي مرده است، او را رها كنيد و از اين حرف‏ها نزنيد.» در مجموع استاد فلسفي پس از سال‏ها مبارزه، مجاهدت و افشاگري‌ عليه رژيم پهلوي به مقصود و هدف خود رسيد، و آن، پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني رحمه الله بود. ايشان پس از به‎ثمررسيدن انقلاب، به فعاليت‌هاي خود در جنبه‌هاي مختلف ادامه داد و سرانجام در ۲۷ آذر ۱۳۷۷ و در سن ۹۰ سالگي هنگام سخنراني براي مبلغان ديني، فوت كرد و در حرم شاه‌عبدالعظيم مدفون شد.
تأثير كلام فلسفي
توانايي و قدرت كلام استاد فلسفي و محتوا و سمت‎و‎سوي سخنراني‏هاي ايشان، چندين دهه بر جامعه و فرهنگ ديني مردم اثر گذاشت و در مقاطع گوناگون اجتماعي و سياسي، حتي بسياري از اين سخنراني‎ها از راديو ايران پخش شد و نه تنها بر تهران، بلكه بر سراسر كشور تأثيرات عميقي داشت. ارائه نمونه‏هايي از اين دست‏سخنراني‏ها مؤيد اين ادعاست:
17تير 1327؛ پخش مستقيم سخنراني از راديو
بعد از سخنراني در اجتماع مردم در ميدان سپه به مناسبت فوت آيت‎الله اصفهاني، دولت متوجه شد كه حرف‎‎هاي استاد فلسفي براي تضعيف حزب توده مؤثر است. ازاين‎رو بارها از طرف راديو نزد ايشان رفتند و از وي درخواست كردند كه به استوديوي راديو رفته و از اين پس، تمام سخنراني‎هاي ايشان از آنجا پخش شود؛ اما وي در پاسخ گفت: «اگر مي‎خواهيد حرف‎‎هاي من به گوش همه ملت ايران برسد، بايد ميكروفن راديو را به مسجد بياوريد تا در حضور مردم به‎طور زنده بحث‎هايي را به سمع ملت برسانم». در نهايت از اول ماه رمضان، سخنراني‎‎هاي استاد فلسفي در مسجد امام خميني (مسجدشاه آن زمان) براي اولين‎بار از راديو به‎طور مستقيم پخش شد. شنيدن نام ائمه(ع) و ذكر صلوات از راديو، براي مردم متدين آن زمان، عجيب و دلنشين بود. سخنراني‎هاي وي در اين دوران بيشتر عليه حزب توده بود كه مردم به‏طور بي‎سابقه‏اي به آن توجه مي‏كردند.
26 تير 1327؛ تيتر يك روزنامه اطلاعات
در آن دوران مردم از سخنراني‎‎هاي خطيب محبوب خويش، استاد فلسفي استقبال كردند. روزنامه اطلاعات نيز در اين زمينه نوشت: «پخش سخنان مذهبي از مسجد شاه تا آخر ماه رمضان ادامه خواهد داشت». ابتدا مقرر بود تنها تا دهم ماه رمضان، سخنان مذهبي از راديو تهران پخش شود، ولي چون بيانات استاد فلسفي مورد استقبال و استفاده عمومي واقع شد، نخست‎وزير وقت به راديو تهران دستور داد كه تا آخر ماه رمضان، پخش سخنان مذهبي از مسجد شاه، به‎وسيله راديو ادامه يابد.
سال 1327، سخنراني‎‎هاي عليه حزب توده
استاد فلسفي درباره سخنراني‎هاي خود عليه حزب توده مي‎گويد: «منبر‎هاي ما از نوع مبارزه‎‎هاي بسيار مؤثر و مفيد با حزب توده و مرام كمونيستي بود. تا آن زمان بزرگ‎ترين ضربه‎اي بود كه به حزب توده وارد مي‎شد، زيرا به عموم مردم مي‎فهماند كه تشكيلات حزب توده ضد خداست، ضد پيغمبر صلی الله علیه و آله است، ضد قرآن است، ضد نماز است، ضد مسجد و شئون ديني است. مسلمانان بايد هوشيار باشند كه سرمايه ايمان و عواطف مذهبي خود را با تبليغات پوچ آنها از دست ندهند».رمضان 1330؛ حمايت از نهضت ملي‎شدن صنعت نفت
تا قبل از رمضان سال 1330، استاد فلسفي در سخنراني‎هاي خود اشاره‎اي به اقدامات آيت‎الله كاشاني و مصدق نمي‎كرد؛ اما بعد از اين تاريخ، به استناد آيه «و لن يجعل‎الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا» به‎شدت عليه استعمار و استثمار بيگانگان اعم از انگليس، امريكا و شوروي و مطامع آنان صحبت كرد، بدون اينكه به‏طور مستقيم به اقدامات دولت و حمايت‎‎هاي آيت‎الله كاشاني اشاره‎اي كند. او مردم را به حفظ اتحاد مقابل توطئه‎‎هاي بيگانگان تشويق كرد.
4 خرداد 1332؛ هواداران مصدق، مجلس وعظ فلسفي را تعطيل كردند
استاد فلسفي درباره اين اتفاق مي‎نويسد: «روز اول ماه رمضان به رسم چند سال گذشته، كه بعد از نماز ظهر و عصر، منبر مي‎رفتم و از راديو پخش مي‎شد؛ وارد صحن مسجد شدم. وضعيت غيرعادي بود، عده‎اي نزديك درِ شبستان بودند و عده‎اي هم در محوطه بيرون ايستاده بودند؛ تا مرا ديدند شروع كردند به شعاردادن. شرايط به‎گونه‎اي بود كه اصلاً امكان منبررفتن وجود نداشت. طرز رفتار آنها نشان مي‎داد كه اين افراد اولاً مسجدي و پامنبري نيستند، ثانياً كارهاي‎شان سازمان‎يافته است. معلوم شد انتشار خبر كذب روزنامه «باختر امروز» عليه من در دو هفته قبل، زمينه‎سازي بوده براي برهم‏زدن اين منبر،]تا] اقدام مردمي تلقي شود و بگويند چون فلاني عليه مصدق صحبت كرده، مردم جلو منبررفتن او را گرفته‎اند. آنها تا ساعت چهار بعدازظهر در حياط مسجد زنده‎باد، مرده‎باد گفتند و به‎تدريج رفتند. با اين كارشان توانستند منبر ماه رمضان را كه آن‎قدر اهميت داشت با آن وضع نامطلوب و ناموزون تعطيل كنند».
16 خرداد 1332؛ نامه امام خميني رحمه الله براي ادامه سخنراني‎‎هاي ماه رمضان
بعد از اين اقدام هواداران مصدق، امام خميني رحمه الله كه آن زمان در همدان بودند، براي استاد فلسفي نامه‎اي با اين مضمون نوشتند: «خبر تعطيلي، خيلي باعث تأسف گرديد... . جناب‎عالي نبايد با اين چيز‎ها سنگر را خالي كنيد. مفسدين هميشه مي‎خواهند امثال جناب‎عالي را از ميدان بيرون كنند تا هر تاخت‎و‎تازي مي‎خواهند، بكنند و انتقادي هم در كار نباشد... .» پس از نامه امام، روحانيان، بازاريان و فداييان اسلام در بيانيه‎‎هاي جداگانه‎اي از استاد فلسفي خواستند به منابر خود در مسجد شاه ادامه دهد.
سال 1334؛ سخنراني عليه بهاييت و خراب‏كردن حضيره‏القدس
حسين فردوست در خاطرات خود درباره سخنراني‎‎هاي استاد فلسفي عليه بهاييان مي‎نويسد: «يك‎باره حركت مردم عليه بهاييت اوج گرفت و سخنراني‎‎هاي فلسفي، واعظ مشهور، سبب شد كه حضيره‏القدس، محل مقدس آنها در تهران تخريب شود. در اثر اين حركت، تعدادي از بهاييان از ايران رفتند و ايادي (پزشك مخصوص شاه) به دستور محمدرضا شاه نُه ماه به ايتاليا رفت».
د) اخبار مذهبي راديو
پس از ادغام راديو و تلويزيون در سال ۱۳۵۰، شوراي مذهبي به رياست جعفريان، معاون سازمان تشكيل شد. برنامه‌هاي ديني در اين شورا، طرح‌ريزي مي‌شد و توسط كميته مذهبي به اجرا درمي‌آمد. اولين تصميم اين شورا، ايجاد يك بخش خبر با نام اخبار مذهبي بود، با هدف آگاه‎كردن مردم از رويدادهاي مذهبي ايران و ساير كشورهاي اسلامي و در واقع نقطه‌ ارتباط جهان اسلام با كشور ايران در دستگاه ارتباط جمعي (راديو) بود.
اخبار مذهبي، ابتدا كار خود را با تشكيل مجالس ديني در تهران آغاز كرد و به علاقه‌مندان محلي، مشخصات تشكيل يك مجمع مذهبي را داد، سپس مجالس دينيِ شهرستان‌ها را نيز در اين بحث وارد كرد. پس از آن، كتاب‌هايي را كه در ايران و جهان اسلام به چاپ مي‌رسيد، معرفي كرده و در اين زمينه تا آنجا كه مقدور بود با مؤلفان و ناشران كتاب‌هاي ديني نيز مصاحبه‌هايي ترتيب مي‌داد و در آخرين مرحله، خبرهاي ديني مربوط به جهان اسلام را پخش مي‏كرد. خبرهاي مذهبي را در تهران، كميته مذهبي تهيه مي‌كرد و جالب آنكه مردم، خبرنگاران كميته مذهبي بودند و كميته پس از بررسي، خبر را منتشر مي‌كرد.
در شهرستان‌ها، مراكز خبريِ راديو و تلويزيون با اين برنامه همكاري مستقيم داشتند و اخبار خود را به اين مركز مخابره مي‌كردند و مركزِ خبر نيز، آن‌ را به قسمت خبرهاي مذهبي مي‌داد. در طول ماه‎هاي رمضان، محرم و صفر خبرهاي مذهبي رونق بيشتري داشت. در ماه رمضان فعاليت گروه مذهبي سازمان راديو و تلويزيون فشرده و تلاش آنها از ماه‌هاي ديگر بيشتر بود. در طول سال، گروه مذهبي سازمان راديو ـ تلويزيون، مرجعي بود براي پاسخ به سئوالات ديني شنوندگان راديو و طبق آمار، طي يك ماه، دست‎كم به دو هزار سئوال پاسخ داده مي‌شد. كميته مذهبي، علاوه بر اين وظايف، روزانه از راديو، ۲۵ دقيقه برنامه مذهبي پخش مي‌كرد كه سخنراني مذهبي نيم‌روز، اخبار مذهبي و اذان را شامل مي‌شد. در سخنراني‌هاي نيم‌روز، هر روز، يكي از سخنرانان مذهبي درباره مسائل مختلف ديني و اسلامي، معارف و فرهنگ اسلام سخنراني مي‌كردند.
آنچه به اختصار درباره برنامه‌هاي مذهبي راديو آمد، نشان مي‌دهد كه همه مردم ايران، به‎دنبال اسلام واقعي بودند؛ نه آن اسلامي كه به‌طور ناقص و ابتر به آنها مي‌رسيد.
هـ) تأثير برنامه مذهبي
با توجه به پيشينه مذهبي مردمِ آن سال‏ها، برنامه‌هاي مذهبي، جزيي از برنامه‎هاي راديو بوده و مخاطبان خاص خود را نيز داشته است. اما برخي از اين برنامه‌ها، به‏گونه‏اي بود كه سابقه اجراي آن، هنوز در خاطر مخاطبان آن دوران باقي مانده است. يكي از اين مجموعه برنامه‏ها، سخنراني مذهبي بود. اين سخنراني‏ها در رشد فهم ديني و گسترش فرهنگ اسلامي در جامعه پيش از انقلاب، به‎شدت مؤثر بوده است. در تأييد اين ادعا به تصريحاتي كه بزرگان انديشه و قلم در باب تأثيرگذاري سخن سخنرانان مذهبي از راديو ـ به‏ويژه استاد راشد ـ داشته‏اند، اشاره مي‏شود:
دكتر سيد جعفر شهيدي (1297ـ1386)
دكتر سيدجعفر شهيدي، رئيس مؤسسه لغت‏نامه دهخدا و استاد دانشگاه تهران از جمله شخصيت‌هايي بود كه از نزديك با استاد راشد آشنايي داشت. دكتر شهيدي در سال 1326، با وي در نجف اشرف آشنا شد و به‏طور مرتب حدود ۳۳ سال با ايشان مراودت داشت و هفته‏اي يك يا دوبار نزد او مي‌رفت. دكتر شهيدي در توصيف شخصيت اخلاقي وي مي‌گويد: «مرحوم راشد به هرچه مي‌گفت، معتقد بود و به آن عمل مي‌كرد. از دنيا به حداقل زندگي قناعت مي‌كرد و حتي زماني‏كه مي‌توانست به مال و منالي برسد، از آن صرف‎نظر مي‌كرد و … اگر آقاي راشد يك جواب آري و يا سَري براي ثروتمندان و رجال درباري تكان مي‌دادند و موافقت مي‌كردند در مجالس ختم و روضه‏خواني آنان منبر بروند، خانه‌ها برايشان آماده مي‌كردند… آن مرحوم خدا را بيش از آسايش زندگي دوست داشت.»
استاد راشد اين خصلت‌ها را مرهون تربيت پدر بزرگوارش بود كه مردي بسيار پرهيزكار و مقيد بود. برادر ايشان در اين زمينه مي‎گويد: «من حسينعلي راشد كه نويسنده اين يادداشت‌ها هستم، با برادرم هر دو جزو طلاب علوم ديني بوديم و پدر من در تمام عمر يك شاهي از وجوهي كه نزد او مي‌آوردند به ما نداد؛ حتي ما را چنان ترسانده و تربيت كرده بود كه واقعاً اگر مي‌خواستيم دست به آنها بزنيم، خيال مي‌كرديم دست به مار و عقرب مي‌زنيم».
دكتر محمد خوانساري (1300ـ 1388)
دكتر محمد خوانساري، استاد برجسته فلسفه و منطق دانشگاه تهران، اولين روزهاي آشنايي خود را با استاد راشد به ياد مي‌آورد. هنگامي‌كه وي براي سخنراني در مسجد سيد اصفهان مي‌آمد همه مشتاق بودند تا سخنان اين خطيب توانا را از نزديك بشنوند. دكتر خوانساري در توصيف استقبال مردم از استاد راشد چنين ياد مي‌كند «خطابه‌هاي اين بزگوار در مسجد اصفهان با سخناني كه از راديو مي‌شنيديم قابل مقايسه نبود. تمام فضاي مسجد حتي گلدسته‌ها و داخل غرفه‌ها و روي پشت بام از جمعيت موج مي‌زد… فرهنگي، محصل، بازاري، استاد دانشگاه، همه بادقت و شوق عجيبي به سخنان وي گوش مي‌دادند … حضورِ ذهن و قدر تبيان و تصويرگري و تجسم مطالب وي براي شنونده وصف‎نشدني بود.»
از زماني‎كه استاد راشد از سال ۱۳۲۰، سخنراني‌هاي پنجشنبه‎شب‌هاي خود را در راديو آغاز كرد، با وجود كم‏بودن راديو، بسياري از مشتاقان به‏نحوي شنونده سخنان وي مي‌شدند... . «هنوز در زواياي خاطر مانده است كه ساعت هشت روزهاي پنجشنبه، مردم در كوچه و بازار جلوي قهوه‏خانه يا مغازه‏اي كه راديو داشت، تجمع مي‌كردند تا سخنان استاد راشد را گوش كنند».
حجت‏الاسلام علي دواني (1308ـ1385)
حجت‎الاسلام علي دواني نويسنده و تاريخ‏نگارحوزه نيز زماني را به ياد مي‌آورد كه در آبادان، آوازه استاد‎ راشد سبب شده بود تا مردم در پنجشنبه‏شب‌ها مشتاقانه منتظر پخش سخنان وي از راديو باشند... «به‏دليل نداشتن راديو، مي‌رفتيم پشت پنجره خانه‌هايي كه راديو داشتند تا صحبت‌هاي آقاي راشد را بشنويم. بس‎كه فصيح، ساده، گويا، و متين سخن مي‌گفت. همه مردم شيفته سخنانش شده بودند».
جاذبه سخنان اين خطيب توانا فقط به شهرهاي ايران محدود نبود، بلكه به آن سوي مرزها نيز كشيده شده بود. دكتر خوانساري علت جذابيت سخنان استاد راشد، چه در ايران و چه در خارج از ايران را، در قدرت بيان و انتخاب موضوعات متنوع در حوزه‌هاي اخلاقي و اجتماعي مي‌داند؛ عاملي كه سبب شد «مردم ايران، عراق، پاكستان و ساير فارسي‏زبانان، دلبسته سخنان وي شوند».
سيدغلام‎رضا سعيدي (1274ـ1376)
سيدغلام‎رضا سعيدي مترجم و پژوهشگر مسائل اسلامي‌ نقل مي‌كند: «محمد ظاهرشاه، پادشاه افغانستان در مجلس حضور داشت و صحبت مي‌كرد. وقتي زمان، به نزديكي‌هاي ساعت هشت رسيد، صحبت‌هايش را نيمه، رها كرد و گفت: حالا وقت شنيدن صحبت‌هاي آقاي راشد است. با اينكه ظاهرشاه سني‎مذهب بود و اين از عجايب روزگار است كه تأثير كلام آقاي راشد را در سطحي به اين گستردگي نشان مي‌دهد».
استاد راشد در زندگي شخصي خويش، همان‏گونه رفتار مي‌كرد كه در سخنراني‌هايش توصيه مي‌كرد. او فقط سخنوري برجسته نبود، بلكه عمل‎كننده‏اي مقيد نيز بود. دكتر خوانساري با اشاره به ويژگي‌هاي دقيق‏بودن، منظم‏بودن و پاكيزه‏بودن استاد راشد، به مقيدبودن آن مرحوم به رعايت آداب اجتماعي نيز اشاره مي‌كند: «مي‌گفت در كوچه، آب دهان نيندازيد. در زمستان كه برف‎پاك‏كن‌ها براي پاروي برف از پشت‎بام، مي‌آمدند، ايشان رضايت نمي‌داد كه برف پشت‎بام را در كوچه بريزند.
حجت‏الاسلام سيدمحمود دعايي
سيدمحمود دعايي، مدير مسئول روزنامه و مؤسسه اطلاعات در مصاحبه‏اي در شبكه سراسري راديو (۲۰/۱۲/۱۳۷۲) به خاطره‏اي از اوايل پيروزي انقلاب اشاره كرده، از توصيه مرحوم مطهري درباره استاد راشد چنين ياد مي‌كند: «همان ايام كه راديو فتح شده بود و در اختيار انقلاب قرار گرفته بود (استاد مطهري) اصرار داشتند كه شما از آقاي راشد دعوت كنيد به سخنراني‌هاي شب‌هاي جمعه‏شان ادامه بدهند. من همانجا فهميدم كه مرحوم استاد مطهري يكي از شيفتگان و مريدان مرحوم آقاي راشد بوده، قدر و منزلت آن بزرگوار را مي‌دانست».
دكتر مهدي محقق
دكتر مهدي محقق، استاد دانشگاه تهران و مدير مؤسسه مطالعات اسلامي‌ دانشگاه تهران ـ و دانشگاه مك‏گيل كانادا ـ درباره استاد راشد مي‌نويسد: «او در پيشبرد معنويت در جامعه ايراني به‎ويژه در ميان جوانان و دانشجويان سهم بسزايي داشت.» دكتر محقق سپس درباره شاگردي در نزد استاد راشد مي‌گويد: «وقتي دوره دكتراي دانشكده معقول و منقول در سال ۱۳۳۴ افتتاح گرديد، من و شماري ديگر، در درس ملاصدرا كه آن مرحوم تدريس مي‌كرد، حاضر مي‌شديم».
دكتر مهدي محقق درباره اثر تك‎جلدي شامل‏ سخنان استاد راشد (كه در سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ از راديو پخش شد) مي‌گويد: «اين مجموعه مشتمل بر يك دوره خداشناسي و جهان‏شناسي و انسان‏شناسي است كه راشد آن را براي پي‏ريزي مدينه فاضله‏اي كه او هميشه در آرزوي آن بود، بر مردم اين كشور عرضه داشت.» همين نكته دكتر محقق را مي‎توان بسيار وسيع‏تر به ۳۷ سال تلاش بي‏وقفه استاد راشد تعميم داد.
3. راديو و انقلاب
راديو، رسانه‏اي بود كه پس از راه‏اندازي در اواخر حكومت پهلوي اول، براي تبليغ و تبيين سياست‏هاي دولت شاهنشاهي به ميدان آمد. در واقع، تقويت حس شاه‎دوستي، ميهن‏پرستي، گوشزدكردن شخصيت‎هاي مفاخر ملي و باستاني و ترويج اطاعت از قانون و حاكميت، محور تبليغات اين رسانه بود.
راديو، رسانه‏اي بود كه با توجه به گستره كشور، نبود امكانات، سطح سواد عمومي و جمعيت فراوان مخاطب، توانست نقش مهم و تأثيرگذاري داشته باشد. همچنين راديو، رسانه‏اي بود كه با جذابيت شنيداري و بُردي كه داشت، در عمومي‏كردن ارزش‏هاي حاكميتي، فرهنگ‏سازي، بومي‏گرايي و همراه‏كردن توده‏هاي مردمي با ايدئولوژي رژيم، سهمي بس‏بزرگ و كاركردي گسترده و كاربردي وسيع داشت.
الف) راديو و حاكميت
راديو در ايران سياست‏زده متولد شد و ردِ پاي سياست حاكم در آن نمايان بود. بديهي است كه اولين كاركرد اين رسانه صوتي و فراگير، خبررساني است. اخبار منتشره، رنگ‎و‎بوي حكومتي داشت و در واقع آنچه را لازم و فوري مي‏دانست، از حاكميت به ملت اطلاع مي‎داد. نمونه‏اي از اين دست اطلاع‏رساني‏ها عبارت‏اند از:
يك ـ پيام و كلام شاه
يكي از مقاطع حساس كه نشان مي‎دهد، وجود راديو در روند انقلاب تأثير نماياني داشته، پخش سخنراني شاه بود.
بخشي از سخنراني معروف راديو - تلويزيون محمدرضا پهلوي در چهاردهم آبان 1357 كه به «صداي انقلاب شما را شنيدم» معروف شد، بدين‎شرح است: «ملت عزيز ايران! در فضاي باز سياسي كه از دو سال پيش به‏تدريج ايجاد شد، شما ملت ايران عليه ظلم و فساد به‏پا خاستيد. انقلاب ملت ايران نمي‏تواند مورد تأييد من به‏عنوان پادشاه ايران و به‎عنوان يك فرد ايراني نباشد... . من به‏نام پادشاه شما كه سوگند خورده‏ام تماميت ارضي مملكت، وحدت ملي و مذهب شيعه اثني‏عشري را حفظ كنم، بار ديگر در برابر ملت ايران سوگند خود را تكرار مي‏كنم و متعهد مي‏شوم كه خطاهاي گذشته، هرگز تكرار نشود، بلكه خطاها از هر جهت نيز جبران گردد. متعهد مي‏شوم كه پس از برقراري نظم و آرامش در اسرع وقت، يك دولت ملي براي آزادي‏هاي اساسي و انجام انتخابات آزاد، تعيين شود، تا قانون اساسي كه خون‏بهاي انقلاب مشروطيت است، به‏صورت كامل به مرحله اجرا درآيد. من نيز پيام انقلاب شما ملت ايران را شنيدم... . اميدوارم در روزهاي خطيري كه در پيش داريم، خداوند متعال ما را مورد عنايت و لطف خود قرار داده و همواره مؤيد و حافظ ملك و ملت ايران باشد. انشاء‎الله تعالي».
نمونه ديگر از اين دست اخبار، خواندن فرامين شاه بود. راديو ايران در نيمه آذر 1357 و هم‎زمان با اوج‏گيري تظاهرات و راهپيمايي‏ها، خبري را منتشر كرد كه ساير خبرگزاري‏هاي خارجي نيز آن را پوشش دادند: «شاه فرمان داده است كه به مناسبت روز حقوق بشر كه با يكشنبه آينده (19آذر1357) مصادف خواهد بود، 230 زنداني آزاد شوند. (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج 8، ص431) جالب آنكه 19 آذر سال 1357 با روز تاسوعا و شدت‏گرفتن حضور گسترده مردم در راهپيمايي‏ها هم‎زمان شده بود.
دو ـ اعلام و تكذيب خبر
يكي ديگر از كاركردهاي راديو به‏ويژه در مقطع انقلاب، خواندن احكام و بيانيه‏هاي نظامي بود كه براي پيشگيري از گسترش دامنه تظاهرات صادر شده بود. به‎عنوان نمونه در سند مورخه 20 مرداد 1357، آمده است: «اعلاميه شماره يك فرمانداري نظامي (در اصفهان) از راديو قرائت شد.» (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج8، ص377) اين اعلاميه را سرلشكر رضا ناجي، فرماندار نظامي اصفهان از راديو اصفهان خواند و بر اساس آن، ضمن اعلام برقراري حكومت نظامي و بيان مقرراتي در جهت «اعاده نظم و امنيت عمومي» به خير و صلاح و مصلحت كليه اهالي، محترم دانسته شده بود. (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج8، ص531)
مورد ديگر، قرائت خبري از راديو است كه توسط ساواك رد شد: «احتراماً به‏استحضار مي‏رساند، ساعت 14 امروز مورخ 14شهريور1357، راديوايران، (خبري) در مورد اينكه تعدادي مغازه در روز عيد فطر در بوشهر آتش زده شده (پخش كرده كه) تكذيب مي‏گردد». (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج10، ص‎461)
ب) راديو و ملت
راديو رسانه‏اي بود كه به‏صورت طبيعي بايد نقش واسطه ميان حكومت و ملت را ايفا مي‎كرد. در واقع، وجود اعتماد ميان جامعه با حاكميت به ارتقا و ارزشمندي جايگاه رسانه دولتي منجر مي‏گرديد. اين امر دست‏كم در اواخر دوره پهلوي به جلوه‏هايي از بي‏اعتمادي، تغيير وضعيت داد. به‎عنوان مثال، درحالي‎كه «اكثر قريب‎به‏اتفاق وعاظ، در مخالفت با رژيم و مصالح مملكتي» سخن مي‏گفتند و بيانات آنها «طبقه عامه و همچنين روشنفكر» را تحت تأثير قرار مي‏داد و درحالي‎كه «وعاظ در طول سخنراني خود،... حكومت معاويه را با حكومت فعلي [پهلوي]» قياس مي‏كردند، در نقطه مقابل «در سخنراني‏هاي خود، مردم را نسبت به راديو - تلويزيون ملي ايران بدبين» كرده «و اين دو را عامل گمراهي و بدبختي مردم» ذكر مي‏كردند. (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج9، ص10) از سوي ديگر ساواك نيز به اين نتيجه رسيده بود كه مرجع خبري مردم جايگاه ديگري است: «به‏طور كلي افكار مردم كوچه و بازار قم، موافق آيات و مراجع ديني است و (درحالي‎كه) گفته‏ها و خواسته‏هاي آنها را درست مي‏دانند، به ‏راديو ايران و روزنامه‏ها اعتقادي ندارند». (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج4، ص323)
ج) راديو و نهضت
با اوج‏گيري روند نهضت و فراگيرشدن آن، كارمندان دولت نيز گام‎به‎گام با انقلاب و شعارهاي آن همراه شدند و در اين مسير به سيل برپاخاسته و خروشان ملت پيوستند. اين مسئله حتي قبل از آغاز اعتصابات و با پوشش همدردي با مصيبت‏ديدگان بود.
به گزارش روزنامه اطلاعات، شماره 15751، ص4، «در ميدان ارك، هنگام تظاهرات مردم، كاركنان راديو تهران، با كارگذاشتن بلندگويي، نوار مذهبي پخش كردند. اين اقدام براي همدردي با فاجعه ديروز دانشگاه تهران بود». (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج15، ص167)
پس از گسترش دامنه راهپيمايي‏ها، مركز راديو به‏عنوان نقطه‏اي حساس در گزارش‏هاي ساواك مطرح گرديد: «در ميدان ارك، عده‏اي ايستگاه سابق راديوايران را محاصره ]كرده[ تظاهرات انجام مي‏دهند». (انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج18، ص10)
سرانجام با سست‏شدن پايه‏هاي سلطنت و ورود امام خميني رحمه الله به ايران، مقدمات تبديل «صداي شاهنشاهي» به «صداي جمهوري اسلامي» فراهم شد.
يكي از مقاطع حساس كه نشان مي‎دهد وجود راديو در روند انقلاب، تأثير نماياني داشته، پخش سخنراني شاه بود كه در قسمت‎هاي پيشين (پيام و كلام شاه) به آن اشاره شد.
در هر حال، با حضور امام در تهران، بسياري از كارمندان راديو -تلويزيون، به دانستن ديدگاه امام درباره اين سازمان علاقه‏مند بودند؛ در نتيجه در اولين مصاحبه مطبوعاتي درباره نقش مطبوعات، از راديو - تلويزيون، سخن به ميان آمد و امام در پاسخ به سئوال نماينده اعتصابيون راديو - تلويزيون اظهار داشت: «نظر من درباره راديو - تلويزيون اين است كه در خدمت ملت باشند و دولت‌ها حق هيچ نظارت ندارند. تاكنون دولت ايران و شاه سابق برخلاف قواعد بين‌المللي رفتار مي‌كردند. ما اصلاً اين دولت را به رسميت نمي‌شناسيم تا چه رسد به اينكه دولت، حق دخالت در راديو - تلويزيون و مطبوعات را داشته باشد.» پس از اين مصاحبه و سخنراني‌هاي امام در مخالفت با آن چيزي كه در خدمت اجانب براي عقب‏ماندن جوانان و ازدست‏دادن نيروي انساني ملت است و اعلام موافقت ايشان با راديو - تلويزيون بدون فحشا، روز‎به‎روز بر تعداد اعتصابيون راديو - تلويزيون ملي افزوده شد.
از بعد از ظهر روز ۲۱ بهمن، خيابان جام جم، از ميدان ونك تا محموديه، مملو از جوانان انقلابي شده بود كه دست در دست كارمندان اعتصابي سازمان راديو - تلويزيون، زنجيره انساني تشكيل داده و تا اواسط روز ۲۲ بهمن‌‌ همان‏جا حضور يافتند؛ ارتش در يك حركت نمادين با پنج تانك و شش نفربر بدون سلاح به جمعيت مردم پيوست و به نشانه جشن پيروزي، تير هوايي شليك كرد. علاوه بر اين، بسياري از مردم بر بام‌هاي خانه‌هايشان به همراهي با اين افراد پرداختند. با گذشت زمان، نظاميان مستقر در سازمان راديو - تلويزيون دست خالي در برابر مردم حضور يافتند و در‌‌ همان زمان با فتواي آيت‌الله ‌طالقاني، مبني بر حضور اعتصابيون اين سازمان در كنار مردم انقلابي، گروه‏هاي مسلح حامي‌ مردم، آمادگي خود را براي تصرف اين سازمان اعلام كردند. نيم ساعت پس از آن، تعدادي اتومبيل نظامي ‌با چراغ‌هاي روشن به خيابان جام جم وارد شدند كه مردم را خشمگين كرد و موجب شد مردم شعارهايي از قبيل: «جاي تو سرباز كنار مرزهاست»، «در طلوع آزادي جاي شهدا خالي است»، سَر دهند. پس از آن، در درگيري كوچكي كه ميان افراد مسلح حامي‌ مردم و سربازان صورت گرفت، مردم پيروز شده و با فرياد «اين صداوسيماي راستين انقلاب است»، به محوطه بيروني سازمان وارد شده و آن را به تصرف خود درآوردند. پس از آن، طنين سرود «اي ايران،‌‏ اي مرز پُرگُهر...» به همراه بوق اتومبيل‌ها، فضاي خيابان را فراگرفت. صداي انقلاب مردم از رسانه ملي به گوش تمام دنيا رسيد.
4. راديو عراق
الف) راديو بغداد
منظور از راديو بغداد، بخش فارسي‏زبان راديو عراق است. پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و از دوران عبدالكريم قاسم و پس از آن از اوايل دهه 1340، با توجه به نفوذ حزب كمونيست عراق در اين كشور، از راديو بغداد عليه حكومت پهلوي وحتي بعد از انقلاب ايران، عليه جمهوري اسلامي ايران برنامه‏هاي متعددي تهيه و پخش مي‏شد؛ اما بخشي از برنامه‏هاي راديويي اين فرستنده كه پيش از پيروزي انقلاب پخش مي‏شد و در ترويج انديشه‏هاي انقلابي مؤثر بود، برنامه راديوئي «نهضت روحانيت» بود كه حجت‏الاسلام سيدمحمود دعايي تهيه و اجرا مي‏كرد.
درباره زمينه شكل‏گيري اين راديو گفته شده است: «حكومت ايران در زمان شاه به ملامصطفي بارزاني پناه داده بود و پايگاهي براي كردهاي عراقي فراهم شده بود و دولت ايران، امكانات و تسهيلات لجستيكي و تبليغاتي فراواني در اختيار كردهاي عراق قرار داده بود. عراقي‏ها نيز به‎دليل ضرورت مقاومت و مقابله با كردها، در حال آماده‏باشِ كامل بودند و هزينه‏هاي سنگيني را دولت عراق متحمل مي‏شد. دولت ايران، كردهاي عراق را در مبارزه با دولتشان تقويت كرده بود و سعي مي‏كرد كه خواسته‏هاي آنها را در هر حدي كه هست برآورده كند.‏ ‏‏بنابراين عراقي‏ها متقابلاً تصميم گرفتند به مبارزان ايراني خارج از كشور و مبارزان ايراني درون كشور خودشان كمك كنند، تا براي آنان پايگاهي درست كرده و مساعدت كنند. آنها از هركسي كه حاضر بود در مسير مبارزاتي‏اش از امكانات عراق عليه ايران استفاده كند، استقبال مي‏كردند. بنابراين عراقي‏ها از كليه احزاب و تشكل‏هاي سياسيِ مخالف شاه، مثل حزب توده، جبهه ملي، كنفدراسيون و گروه‏هاي اسلامي و مذهبي دعوت كردند كه به عراق بيايند و پايگاه تشكيل دهند».
با اين پيش‎زمينه، مقدمات استفاده ياران نهضت و طرفداران انقلاب اسلامي از موج راديويي راديو عراق فراهم شد و در واقع، اين گروه در كنار ساير مخالفان رژيم پهلوي از امكانات موجود و امكانِ فراهم‏شده، بهره بردند.
«عراقي‏ها به كليه مبارزان ايراني كه در خارج از كشور بودند، در اروپا، امريكا يا خاورميانه و هر جايي كه فعاليت مي‏كردند، امكانات تردد و اقامت را آموزش داده و تبليغ مي‏كردند. آنها كليه نيازهايي را كه يك مبارز براي ادامه راه خود احتياج دارد، در اختيارشان قرار مي‏دادند. در كنار همين امكانات وسيع تبليغاتي، راديوي فارسي بغداد كه در‏ ايران، قبل از اين ماجراها شنونده چنداني نداشت، در اختيار مبارزان قرار گرفت و به تناسب به قسمت‏هايي تقسيم شد؛ از جمله پيشنهاد شد كه دوستان مبارز روحاني، بين 15 تا20 دقيقه از وقت برنامه را به خود اختصاص دهند».‏ در زمينه فراهم‎شدن اين فرصت براي نهضت روحانيت، دعايي مي‎گويد: ‏‏«يك روز حاج‎آقامصطفي به من گفت عراقي‏ها پيشنهاد داده‏اند كه ما هم از امكانات راديويي آنها بهره‏برداري كنيم، آيا شما آمادگي داريد كه اين كار را بكنيد و اصلاً مصلحت مي‏دانيد؟‏ ‏‏گفتم: امكان فوق‎العاده‏اي است كه آدم بتواند هر روز 15 تا 20 دقيقه با مردم وطنش در تماس باشد و حرف بزند. اما ريسك است و سخن از راديوي بغداد و رژيم بعث عراق در ميان است. ما بايد با خود آقا مشورت كنيم و با اجازه ايشان كار كنيم؛ چون ممكن است تبعات كار متوجه ايشان هم بشود.‏ ‏‏حاج‎آقامصطفي گفت: استدلال خوبي است اما به هر حال اين كار، يك حركت ريسك‏گونه است؛ يعني نمي‏دانيم كه سرانجامش چه خواهد شد، ممكن است تبعات منفي داشته باشد. اگر ما بخواهيم از امام بپرسيم، وقتي ايشان را در جريان گذاشته باشيم، در صورت موافقت امام، آنچه كه پيش بيايد دامن ايشان را خواهد گرفت، اما اگر ايشان در حقيقت هيچ اطلاعي نداشته باشند و ما از پيش خودمان اين كار را كرده باشيم، چنانچه موفق بود، ايشان در آينده آن را تأييد خواهند كرد و در مسير اهداف ايشان خواهد بود، اگر هم موفق نبود، ايشان بينه و بين‏الله حجت دارند كه اصلاً روحشان خبر ندارد و از تبعات اين جريان مصون مي‏مانند.‏ ‏‏بنابراين ما كار را شروع مي‏كنيم و ثمرات آن را يكي ـ دو ماهه مي‏سنجيم؛ اگر انتخاب پسنديده‏اي بود و استقبال شد، امام تأييد خواهند كرد، اگر نه، متوقف مي‏كنيم و تبعات آن دامن خود ما را خواهد گرفت. من استدلال حاج‎آقامصطفي را پذيرفتم». پس از تصويب انجام اين كار توسط سيدمصطفي خميني، استفاده از راديو عراق، عملياتي شد و دعايي به بغداد رفت. ايشان مي‏افزايد: «در بخش راديوي خارجي بغداد، هر روز به مدت 20 دقيقه و گاهي حتي نيم‎ساعت برنامه اجرا مي‏كرديم. از اين برنامه فقط من و حاج‎آقامصطفي خبر داشتيم و هيچ‎كس ديگر خبر نداشت.‏ ‏‏بالاخره برنامه‏ها را شروع كرديم. هر روز، برنامه روز بعد را آماده مي‏كردم و يك‎سري اخبار خوب و دست اول را در آن مي‏گنجاندم. اين برنامه با عنوان «نهضت روحانيت» در ايران پخش مي‏شد و ظرف مدت كوتاهي از طرفداران بسياري برخوردار شد. انعكاس آن در ايران هم، بسيار خوب بود و موج وسيعي ايجاد كرد. به‏طوري‏كه اكثريت آزادي‎خواهان خوشحال شدند و برنامه‏هاي آن را دنبال مي‎كردند. در برنامه‏هاي اين راديو، بيانيه‏ها و اعلاميه‏هاي امام خوانده مي‏شد، نوارهاي سخنراني امام پخش مي‏شد و از مبارزان گمنام كه در زندان‏ها بودند و از شهدا، ياد مي‏شد. به هر حال، حركتي عليه رژيم ايجاد مي‏كرد و شور و شوق مبارزين را افزايش مي‏داد».‏ ‏بعدها امام خميني رحمه الله از تهيه و پخش اين برنامه آگاه شدند و ضمن مطالعه بخشي از مطالب منتشرشده، نظر خود را چنين اعلام كردند: «من برنامه‏ها را ديدم، مجموعاً خوب بود، اما‏‎ ‎‏دو تذكر دارم. يكي اينكه سعي كنيد مبالغه نكنيد و دروغ هم نگوييد. ‎‏حقيقت را بگوييد و اضافه هم نگوييد. همان حقيقت تأثير خودش را دارد. دوم اينكه در برنامه‏ها فحاشي نكنيد».
در اين برنامه همچنين به‏منظور دفاع از حركت امام در جريان 15 ‎‎‏خرداد و افشاي ادعاهاي دروغين شاه مبني بر انجام اصلاحات، مطالبي پخش شد كه در آن آمده بود: «شاه مدعي است امام از فئودال‏ها‏‎ ‎‏حمايت كرده است و مدعي است كه امام، خود يك فئودال است، درصورتي‎كه امام، يك وجب زمين ندارد.‏ ‏‏امام فرمودند: نه، اين‎طور نيست كه يك وجب زمين نداشته باشيم. ‏‎ما در خمين يك قطعه زمين داريم كه در اختيار اخوي است. ايشان كشاورزي مي‏كند و درآمدش را بين فاميل و فقرا تقسيم مي‏كند. اينكه ‎‏من زمين ندارم خلاف واقع است، شما واقعيت را بگوييد».
اين برنامه ادامه داشت و زماني قرار بود كه همراه با همه گروه‏ها و با عنوان «صداي جبهه آزادي‎بخش ملت ايران» تهيه و پخش شود كه عملي نشد.
ب) راديو نهضت
در ادامه با توجه به استقبال داخلي در ايران و نيز توانايي اطرافيان رهبر نهضت در تهيه و اجراي برنامه‏ها، قرار شد كار، توسعه يافته و موج مستقلي از راديو بغداد در اختيار نهضت قرار گيرد. به تعبير اداره‏كننده اين راديو: «عراقي‏ها‏‎ ‎‏آماده بودند كه به گروه‏هاي‏‎ ‎‎‏مختلف مبارزاتي عليه رژيم شاه، موج مستقل بدهند. به‏دنبال اوج‏گيري‏‎ مبارزات و شروع حركت مسلحانه در داخل، توسط چريك‏هاي فدايي خلق و سازمان مجاهدين خلق، هر كدام از اين گروه‏ها‏‎، ‎‏موجوديت ‎‏خودشان را‏‎ ‎‏اعلام مي‏كردند. افراد و نمايندگانشان در خارج از كشور با‏‎ عراقي‏ها‏‎ ‎‏تماس مي‏گرفتند و از آنها‏‎ ‎‏امكانات مي‏خواستند. عراقي‏ها‏‎ ‎‏هم به ‎‏آنها‏‎ موج راديويي مي‏دادند. موج راديويي ميهن‏پرستان را‏‎ ‎‏در اختيار ‏سازمان مجاهدين خلق و چريك‏هاي فدايي خلق قرار دادند و آنها‏‎ ‎‏با‏‎ ‎‏هم، ‎‏آن موج را‏‎ ‎‏اداره مي‏كردند.‏ ما هم پيشنهاد داديم كه برنامه «صداي روحانيت مبارز ‎‏ايران» را بگيريم كه به ما دادند. مدت برنامه 40 دقيقه بود».‏
گفته شده كه در تهيه و آماده‏سازي گزارش‏ها و تحليل‏ها، از ايران نيز كمك مي‏رسيد: «حاج‎احمدآقا خميني‏‎ ‎‏تيمي را در قم سامان داده بود و آن تيم خيلي فعال بود. آنها مطالب را يا‏‎ ‎‏از طريق مسافريني كه به كويت يا به كشورهاي همجوار مثلاً سوريه ‏مي‏آمدند، به عراق مي‏فرستادند، يا از طريق اروپا و دانشجويان و اتحاديه ‎‏انجمن‏هاي اسلامي به دست ما مي‏رساندند».‏ علاوه بر سخنراني‏ها و اعلاميه‏هاي امام خميني رحمه الله ، ساير محورهاي اين برنامه عبارت‏ بود از: «يكي گزارش‏ها و اخباري بود كه از ‎‏ايران مي‏رسيد. آنها را ما قوياً منعكس مي‏كرديم. گزارش فعاليت‏هاي ‎‏مبارزاتي خوبي بود كه در خارج از كشور انجام مي‏شد. علاوه بر آن، ‎‏مسير مبارزات در ايران و تاريخ مبارزه را نقل مي‏كرديم، به‏خصوص از آغاز مبارزات 15 خرداد به اين طرف، هر چه اعلاميه و بيانيه و خطابه و ‎‏سخنراني بود، نقل مي‏شد. گزارش اوج‏گيري حركت‏هاي اسلامي، درس‏هاي ‎‏حكومت اسلامي يا ولايت فقيه و سخنراني‏هاي امام، علي‏الخصوص ‎‏سخنراني‏هاي ايشان عليه تاج‏گذاري و جشن‏هاي 2500ساله را منعكس ‎‏مي‏كرديم. اخبار فعاليت‏هاي مسلحانه‏اي را كه در داخل صورت مي‏گرفت، ‎‏اعلاميه‏ها، بيانيه‏ها و زندگي‏نامه‏هاي كليه كساني را كه به نوعي به مبارزه ‎‏با رژيم شاه پرداخته و به شهادت رسيده بودند، ذكر مي‏كرديم... ما حدود دو تا سه سال موج مستقل ‎‏راديويي داشتيم و از آن هم خيلي خوب بهره گرفتيم. سرودهاي خيلي ‎‏خوب و موزيك‏هاي حماسي تهيه كرده بوديم. به‏خصوص سرودهاي ‎‏انقلابي را از مصري‏ها گرفته بوديم.... و تا امضاي قرارداد الجزاير بين صدام و شاه اين برنامه ادامه داشت.»
5. راديو بي‏بي‏سي
الف) بي‏بي‏سي فارسي
راديو بي‏بي‏سي يك بنگاه خبرپراكني وابسته به وزارت امور خارجه انگليس است. هدف از راه‏اندازي اين راديو، جلب حمايت ملت‏ها به انگليس، فراهم‏آوردن زمينه براي سرمايه‏گذاري در كشورها، جلب منافع انگليس و تخريب چهره‏هاي مخالف استعمار است.
در دوم دي ماه 1319 (آخرين روزهاي دسامبر سال 1940م)، پانزده ماه پس از آغاز جنگ جهاني دوم و در هنگامه برنامه‏ريزي متفقين براي حمله نظامي به ايران (هشت ماه قبل از اشغال ايران)، بخش فارسي راديو بي‏بي‏سي آغاز به‏كار كرد. اين كار تقريباً از ابتداي جنگ، مورد نظر مقامات لندن بود و با پيشنهاد «سِر جان بولارد»، سفير وقت انگليس در ايران و با بودجه مشترك وزارت دفاع و امورخارجه بريتانيا به سرعت محقق شد. «ويكتور گلدنينگ» نخستين رييس بخش فارسي بي‏بي‏سي بود كه با توصيه و نظارت مستقيم «راجر استيوِنسُن» رييس وقت بخش شرقي وزارت خارجه بريتانيا و سفير بعدي آن كشور در تهران به سِمَت خود برگزيده شد.
بي‏بي‏سي با درس‏گرفتن از تجربه بهرام شاهرخ و ديگر همكاران ايراني وي در تأسيس بخش فارسي راديو برلين، بخش تازه‏تأسيس فارسي خود را با كمك چند ايراني بنا كرد كه از آن ميان، دو نفر شاخص‏تر از بقيه بودند: حسن موقر باليوزي و مجتبي مينوي.
بيشتر محققان و مورخان رسمي و غيررسمي بي‏بي‏سي، درباره علت اصلي تأسيس بخش فارسي اين راديو معتقدند كه هدف از آن در حقيقت عبارت است از: خنثي‏كردن فعاليت‏هاي تبليغاتي بخش فارسي راديو برلين بر مخاطبان ايراني و تحت فشار قراردادن رضاشاه پهلوي در پيروي از سياست‏هاي جنگي متفقين و در مرحله بعد، توجيه اشغال نظامي ايران توسط نيروهاي نظامي بريتانيا و اتحاد جماهير شوروي.
ب) بي‏بي‏سي و 28مرداد
راديو بي‏بي‏سي در آستانه جنگ جهاني دوم، زمينه اشغال نظامي ايران را فراهم كرد. اين راديو به‎عنوان ابزاري براي كودتاي 28مرداد 1332 به‏كار گرفته شد. سال‏هاي 1320 تا 1328، دوره پاگيرشدن بي‏بي‏سي فارسي در بين ايرانيان بود. در اين دوره، مقامات وزارت خارجه بريتانيا تصميم گرفتند نفوذ خود بر سرويس جهاني و بخش فارسي را به شكل غيرمستقيم و نامحسوس اعمال كنند؛ اما آغاز جنبش ملي‏شدن صنعت نفت در ايران مانع اجراي اين برنامه شد. بي‏بي‏سي بار ديگر بر اساس مصالح ملي بريتانيا، آشكارا با سياست‏هاي تأمين‏كننده مالي خود همراه شد و نخست با تهيه گزارش‏ها و تفسيرهايي در ارائه تصويري مثبت از كارنامه شركت نفت انگليس و ايران و سپس با همگامي كامل با دولت لندن در مقابله با ملي‏شدن صنعت نفت و پس از آن، هم‏صدايي با ديگر رسانه‏هاي غربي تلاش كرد تا خطر بلعيده‏شدن حكومت ايران توسط كمونيسم و پايدارماندن اين سياست را به نمايش گذارد و در انتها به همدستي كامل با طرح سرنگوني مصدق پرداخت.
بامداد روز 25مرداد1332 پيامي به‏صورت رمز از راديو بي‏بي‏سي پخش شد: «اكنون ساعت «دقيقاً» دوازده نيمه شب است». اين پيام، رمزِ آغاز يك عمليات بود؛ عمليات (مشترك بين سيا و اينتلجنت سرويس) موسوم به «آژاكس» كه پس از يك مرحله شكست، در نهايت به پيروزي رسيد و به «كودتاي 28مرداد» معروف شد. كودتايي كه يكي از گام‏هاي موفقيت آن، تصرف ايستگاه بي‏سيم راديو در تهران بود كه موجب شد پيام مصدق در آخرين ساعات، براي درخواست كمك از مردم هرگز ‌پخش نشود.
همكاري بي‏بي‏سي با شركت نفت و وزارت خارجه انگليس در طول سال‎‏هاي جنبش ملي‏شدن صنعت نفت ادامه داشت و در چند مرحله از طريق ارسال كد در لابه‏‎لاي اخبار و برنامه‌‏هاي فارسي و انگليسي به مخالفان جنبش ملي‏شدن نفت و يا مأموران بريتانيايي كمك كرد.
اگرچه «صادق صادق‏نژاد» معروف به «صادق صبا» در برنامه‎‏اي به مناسبت هفتادمين سالگرد افتتاح بي‏بي‏سي، موضوع دخالت انگليس و رسانه دولتي آن در كودتاي 28 مرداد را منكر شد؛ اما بعدها مشخص شد كه ادعاي صبا غلط بوده است؛ زيرا اين رسانه دولتيِ انگليس، به دخالت و طرح‏ريزي كودتا اعتراف كرد و مشخص شد پرده آخر نمايشِ همگامي بي‏بي‏سي فارسي با دولت بريتانيا عليه ملي‏شدن نفت در ايران، در همكاري مستقيم اين شبكه در كودتاي 28 مرداد 1332 و سرنگوني حكومت مصدق تبلور يافت.
درباره دخالت بي‏بي‏سي در كودتاي 28مرداد، مي‎توان به اعتراف اين شبكه اشاره كرد: «شبكه چهار راديوي بي‏بي‏سي در روز 22 آگوست 2005 برنامه‏اي از سري برنامه‌‏هاي موسوم به «داكيومنت/ سند» با عنوان «يك كودتاي خيلي بريتانيايي» پخش كرد. در اين برنامه كه «مايك تامپسون»، مجري و برنامه‏ساز شناخته‏شده اين شبكه، توليد و بعداً چندين جايزه رسانه‏اي هم دريافت كرد، تصريح شد كه قبل از كودتا، گوينده خبر بي‏بي‏سي فارسي با اعلام جمله «اكنون ساعت دقيقاً 12 نيمه‏شب است» به‏جاي جمله هميشگي «اكنون ساعت 12 نيمه‏شب است» پيام رمزي به شاه و همراهانش براي اطمينان‏بخشيدن به آنان و نشان‏دادن آمادگي لندن براي عمليات كودتا دادند. بدين‎ترتيب، بي‏بي‏سي فارسي ناچار شد به اين حقيقت تلخ اعتراف كند و در فيلم مستندي كه به مناسبت كودتاي ۲۸ مرداد از اين شبكه‌ فارسي‏‌زبان پخش شد، براي نخستين‏بار به نقش بي‏بي‏سي به‏عنوان بازوي پروپاگانداي دولت انگليس در ايران و ايجاد كودتا براي براندازي دولت مصدق اعتراف كرد. همچنين راويِ اين برنامه، در سخناني تصريح كرد: «دولت انگليس از راديوي فارسي‏زبان بي‏بي‏سي براي پيشبرد پروپاگانداي خود عليه مصدق استفاده كرد و مرتباً مطالبي بر ضد مصدق از اين شبكه راديويي پخش مي‌شد، به‎حدي كه كاركنان ايراني راديوي فارسي‏زبان بي‏بي‏سي به‏خاطر اين حركت، دست به اعتصاب زدند».
بدين‎ترتيب در ۲۸مرداد1332، سرلشكر زاهدي با پشت‌‏گرمي امريكا و انگليس و حمايت‌‏هاي رسانه‌‏اي بي‏بي‏سي توانست با محاصره خانه مصدق و سپس اشغال مكان‎‏هايي چون راديو، دولت مصدق را سرنگون كند.
ج) بي‏بي‏سي و انقلاب
جداي از عملكرد رسانه‌هاي داخلي، نقش رسانه‌هاي خارجي نيز در بحبوحه انقلاب حائز اهميت است. هنگامي‎كه انقلاب در اواخر 1356 و اوايل 1357 شروع به اوج‏گيري كرد، سياست بريتانيا (كه اسنادش تا حد زيادي آزاد و منتشر شده است) تا نيمه سال 1357 مبتني بر دفاع از حكومت شاه بود و بي‏بي‏سي هم به‏عنوان يك رسانه، به‏شدت از حكومت شاه دفاع مي‏كرد. به‎عنوان مثال پيش از مصاحبه‏اي كه بي‏بي‏سي با امام خميني رحمه الله در پاريس انجام داد، چندبار سئوالات آن از سوي مقامات وزارت خارجه بازبيني شد تا مبادا شاه ناراحت شود؛ ولي هنگامي‎كه همه رسانه‏ها در نوفل‏لوشاتو چادر زده‏اند‏، بي‏بي‏سي نمي‏تواند به‎خاطر آنكه رابطه بريتانيا با شاه خوب است در آنجا حضور نداشته باشد و وارد عرصه رقابت مطبوعاتي نشود. البته در آن زمان، نفوذ دانشجويان مخالف شاه، هنوز در بي‏بي‏سي وجود داشت. مي‏توان گفت تا آبان 1357، تأثير بي‏بي‏سي بر انقلاب، كنترل‏شده بود و وزارت خارجه بريتانيا و شخص ديويد اوئن، وزير خارجه، سعي مي‏كردند بي‏بي‏سي را كنترل كنند.
در اين ميان راديو نيز جايگاه ويژه‌اي يافت. بخش فارسي راديو بي‌بي‌سي در جريان انقلاب به فضايي براي انعكاس اخبار مخالفان رژيم و بيانيه‌هاي امام تبديل شد. اين اتفاق مقارن شد با دوراني كه خريد راديوي امواج كوتاه آزاد شده بود و نياز به گرفتن مجوز نداشت. استفاده مردم از راديو براي شنيدن خبرهايي كه خودشان در كانون آنها حضور ‌داشتند، روزبه‌روز گسترش يافت. اين سياست بي‌بي‌سي، شاه را نسبت به انگليسي‌ها بدبين كرده بود؛ چنان‏كه آنتوني پارسونز، در كتاب غرور و سقوط، مكرر به سوءظن شاه نسبت به سياست انگلستان و نقش بي‌بي‌سي در به‎حركت‎درآوردن نيروهاي انقلابي اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: بالاخره نتوانسته است شاه را قانع كند كه بي‌بي‌سي تشكيلات مستقلي است و سخنگوي دولت انگلستان نيست!
يكي از نقاط عطف در دوران مبارزه مردم، حضور امام در «نوفل لوشاتو» است. با ورود امام به پاريس و توجه گسترده رسانه‌هاي گروهي، انقلاب مردم ايران، بُعدي بين‌المللي پيدا كرد و ازهمين‌‌رو روند تحولات را سرعتي مضاعف بخشيد. اينك تصوير و صحبت‌هاي امام، هر روز در رسانه‌ها انعكاس مي‌يابد و رهبر مردم ايران به چهره‌اي جهاني مبدل شده است.
بنگاه سخن‏پراكني بي‏بي‏سي با زيركي خاصي همواره درصدد تضعيف حركت انقلاب اسلامي بود. اين راديو با به‎راه‏انداختن جنگ رواني عليه نيروهاي انقلابي، سعي مي‏كرد از پيروزي انقلاب اسلامي جلوگيري كند. بي‏بي‏سي با انتشار اخبار تلاش مي‏كرد تا بين نيروهاي انقلابي اختلاف ايجاد كند، ارتش را عليه نيروهاي انقلابي تحريك كند، با قدرتمند جلوه‏دادن حكومت‏ها، انقلابيون را مأيوس كند، مردم را از تشكيل يك حكومت اسلامي نااميد سازد، حركت تكاملي مردم را حركت به‏سوي هرج‎و‎مرج جلوه دهد و در نهايت مردم را از شركت در راهپيمايي بترساند.
بي‏بي‏سي فارسي در جريان انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 نيز به يكي از عوامل حساس و تأثيرگذار تبديل شد. با كشيده‏شدن دامنه اعتصابات مردمي به راديو و تلويزيون در ماه‏هاي آخر پيروزي انقلاب اسلامي، راديوهاي ترانزيستوري مردم ايران براي شنيدن آخرين اخبار، روي موج اين راديو، به‏عنوان تنها منبع موثق خبر، ثابت مانده بود. قضاوت درباره عملكرد بخش فارسي راديو بي‏بي‏سي در آن دوران، هنوز مورد بحث است و نظرات مخالف و متفاوتي درباره آن وجود دارد. در آن دوران، از يك‎سو شاه و ژنرال‏هاي ارتش به‎شدت از آن، ناراضي بودند و مرتباً مراتب اين نارضايتي را به حاميان امريكايي خود اعلام مي‏كردند و نام‎بردن امام خميني رحمه الله را در اخبار راديو تحمل نمي‏كردند؛ تا جايي‎كه ژنرال هايزر در كتاب خاطرات خود به نام ماموريت در تهران نوشت: «بي‏بي‏سي آن قدرها هم با رژيم شاه مخالف نبود. هم با طرفداران شاه مصاحبه مي‌كرد، هم مخالفان شاه. حوادثي در اخبار خود ذكر مي‌كرد كه رژيم ترجيح مي‌داد مسكوت بماند. از اين جهت تيمسارها حق داشتند كه ضررهاي خبرهاي بي‏بي‏سي را ذكر كنند».
همچنين پارسونز در خاطرات خود درباره اعتراض ژنرال ازهاري از اخبار بي‏بي‏سي آورده: «درباره اين قبيل اتهامات با خبرنگار بي‏بي‏سي در تهران بحث كرده‌ام؛ خبرنگار، مجموعه‌ گزارش‌هاي خبري را كه طي چند هفته‌ گذشته مخابره كرده بود به من نشان داد و من عيبي در آنها نديدم». كاخ سفيد به شاه قول داد كه با دولت انگليس در اين رابطه صحبت كند، اما مقامات ايراني ترجيح مي‎دادند بي‏بي‏سي در مورد وقايع ايران سكوت كند. موضوع تا آنجا پيش رفت كه وزارت امور خارجه‌ ايران، تحت فشار مقامات ايراني، پرويز راجي، سفير ايران در انگلستان را مجبور كردند تا نامه‌‏اي اعتراضي به «مارك داد» رييس بخش شرقي بي‏بي‏سي بنويسد. مارك داد، در پاسخ گفت: «شما چطور از بي‏بي‏سي انتظار داريد در مورد واقعيتي به نام [آيت‌الله] خميني كه اينك به‏صورت يك عامل عمده در موازنه‌ سياسي ايران خودنمايي مي‌كند، بي‌تفاوت بماند؟» و ادامه داد: «چون برنامه فارسي بي‏بي‏سي، هرگز سخنان انقلابي [آيت‌الله[ خميني را پخش نكرده، به همين دليل، نيز مواجه با نامه‏هاي متعددي از سوي ايرانيان بوده كه بي‏بي‏سي را به عدم توجه نسبت به حركت عظيم مردم ايران متهم كرده‌اند و مي‌گويند چطور بي‏بي‏سي كه خود را منادي دموكراسي و آزادي مي‌داند در مورد خواسته‌هاي مردم ايران اين‎طور بي‌اعتنا مانده است؟»
اما شاه به اين هم اكتفا نكرد و در فروردين و آذر 1357 به خلعتبري و افشار، وزيران امورخارجه و دكتر سيدحسين نصر، رييس دفتر ملكه كه هركدام براي انجام مأموريتي به لندن رفته بودند، دستور داد در زمينه جلوگيري از نشر برنامه‏هاي ضد رژيم اين شبكه راديويي، اقدام كنند. اما پاسخ دولتمردان انگليس مشخص بود: بي‏بي‏سي سازماني است كاملاً مستقل كه دولت، قدرت اعمال نظر در برنامه‏هايش را ندارد!
از سوي ديگر، بارها راديو بي‏بي‏سي در همان دوران و به‎ويژه در آستانه ورود امام خميني رحمه الله به ايران، با نقل گزيده‎هايي از مطبوعات انگليسي دست به يك جنگ تمام‎عيارِ رواني عليه انقلاب ايران زد و لذا مورد انتقاد روحانيون مبارز قرار گرفت. به‎عنوان مثال، اين راديو در اخبار شبانگاهي خود در دهم بهمن 1357، (تنها دو روز مانده به سفر امام به ايران) در تلاش براي مقابل هم قراردادن گروه‏هاي مبارز داخلي گفت: «هرج‎و‎مرج در ايران» حاكم شده و «مراحل ابتدايي يك جنگ داخلي را طي مي‌كند» و «در حال سوق‏يافتن به‎سوي يك جنگ همه‌جانبه‌ داخلي است». يا در جايي ديگر درباره جمهوري اسلامي گفت: «ظهور اين اتحاد و يگانگي در پشتيباني از طرح جمهوري اسلامي آيت‌الله خميني فريبنده است» و نبايد اجازه داد تا «روش حكومتي از سوي آيت‌الله خميني بر آنها تحميل شود». اين راديو در تحليل‏هاي خود با برشمردن گروهك‌هاي چپ و راست سعي كرد با تحريك، آنها را در مقابل امام خميني رحمه الله قرار دهد. نكته قابل توجه اينكه، به اعتراف «جرالد مانسل» مديرعامل بي‏بي‏سي در آن دوران، پخش مطالب مربوط به فعاليت‌هاي امام خميني رحمه الله ، هيچ‌گاه از نصف اخبار و تفسيرهاي مربوط به ايران تجاوز نكرد. به عبارت ديگر، «جرالد مانسل» در 22 مهرماه، طي نامه‏اي به سفير ايران در انگليس، پرده از سياست اين راديو در مقابل امام خميني رحمه الله برداشت و نوشت: به اعتقاد من، اين واقعيت بدون چون و چرا بايد پذيرفته شود كه آيت‏الله خميني در عرض چند ماهه اخير، عامل مهمي در صحنه سياسي ايران بوده است. به‏ همين جهت طبيعي است كه هر قدم و هر جمله او مورد توجه رسانه‏هاي جهان و از جمله بي‏بي‏سي قرار داشته باشد. با اين حال بايد تذكر داد كه بر اساس ضوابط تعيين‏شده براي اطاق خبر سرويس خارجي بي‏بي‏سي از اواسط ماه مه (ارديبهشت) به اين طرف، پخش مطالب مربوط به فعاليت‏هاي آيت‏الله خميني هيچ‏گاه از نصف اخبار و تفسيرهاي مربوط به ايران تجاوز نكرده است. در طول اين مدت، حدود 460 مورد مطلب راجع به ايران از برنامه فارسي بي‏بي‏سي پخش شده كه 23 مورد آن راجع به آيت‏الله‏هاي مقيم ايران بوده است». راديو بي‏بي‏سي با اين اهداف و سابقه تاريخي به تحليل انقلاب اسلامي پرداخت و هيچ‏گاه نتوانست ديدگاه ضد انقلاب اسلامي خود را مخفي كند.
در آن دوران همه ايراني‏ها (حتي شاه و درباريان) تفسيرها و نظريات بي‏بي‏سي را نظر دولت انگليس مي‏دانستند؛ زيرا به‎جاي يك رسانه مستقل و خودكفا، با سازماني روبه‎رو بودند كه با بودجه رسمي دولت بريتانيا اداره مي‏شد. بر اساس تحقيقي كه سفارت ايران در لندن در خرداد 1357 (هشت ماه پيش از پيروزي انقلاب) به عمل آورد، در بخش فارسي راديو بي‏بي‏سي، 24 ايراني به‎عنوان خبرنگار، تحليل‎گر، نويسنده، مترجم و گوينده كار مي‏كردند كه بيشتر آنها به ضد رژيم شاه تمايل داشتند و در كار خود از آزادي عمل نسبي برخوردار بودند. بنابراين مي‏توان نتيجه گرفت كه انگليسي‏ها شاه را رها كرده و جانب مخالفان را گرفته‏اند؛ درحالي‎كه مقامات رسمي دولت انگليس، پي‏درپي، پشتيباني خود را از شاه و رژيم او اعلام مي‏كردند.
در روزهاي پاياني عمر حكومت پهلوي كه بيماري شاه شدت گرفته بود و اعتماد به نفس خود را از دست داده بود، تقريباً غربي‏ها متوجه شدند كه شاه مصمم به ادامه حضور نيست. از اين زمان به بعد، نه تنها بي‎بي‎سي، بلكه تمامي رسانه‏هاي خارجي موضعشان نسبت به حوادث ايران، شديدتر شد.
گزارش‏هاي روزانه بي‏بي‏سي در آن دوران حاكي از آن بود كه اين سازمان بر آن است تا از اينكه پوشش‏دهنده كامل اخبار انقلاب باشد، فاصله بگيرد. مثلاً در عاشوراي سال 1357، حدود دو تا سه ميليون نفر در تهران تظاهرات كردند و اين بزرگ‏ترين رفراندوم به طرفداري از امام خميني رحمه الله و عليه شاه بود. گزارشي توسط يكي از سردبيران ايراني بي‏بي‏سي در تهران تنطيم و اجرا شد كه بعد از تشريح راهپيمايي‌هاي تاسوعا و عاشورا، در پايان مي‏گويد: «حال بايد ديد كه بعد از اين راهپيمايي، موج مخالفت‏ها در ايران به سمت رهبريِ چه كسي خواهد رفت؟». در حالي‎كه با هر ديدگاهي، راهپيمايي عاشورا يك رفراندوم اساسي براي آينده انقلاب و رهبري آن بود.
بي‏بي‏سي از انقلاب ايران دفاع نمي‎كرد، اما توهم شاه اين بود كه انگليسي‏ها به انقلاب و مخالفان آن كمك مي‏كنند و معتقد بود كه سياست نفتي‏اش ضد انگليس بوده و انقلاب را انتقام‏جويي انگليسي‏ها مي‏دانست. مانند بسياري از سياست‏مداران ديروز و امروز، شاه اشتباهات و ناكارآمدي خود را به گردن خارجي‏ها مي‏انداخت؛ چراكه ساده‏ترين راه براي برون‏رفت از بحران، شانه خالي‏كردن از مسئوليت بود. در حالي‎كه در آن سو، طرفداران انقلاب و كساني كه بعد از انقلاب به قدرت رسيدند بر اين تصور هستند كه بي‏بي‏سي و دولت بريتانيا عليه انقلاب توطئه مي‏كردند.
در مجموع هر دو ديدگاه ناشي از نشناختن سازوكار بي‏بي‏سي و تعامل آن با دولت بريتانيا است. بخش فارسي راديو بي‏بي‏سي در كُل، تابع سياست بريتانيا بود و به واسطه وجود دانشجويان ايراني و بالطبع سياست‏هاي رقابت رسانه‏اي مجبور بود كه اخبار انقلاب را پوشش دهد. اينكه گمان كنيم بي‏بي‏سي در انقلاب ايران، نقش محرك بسياري داشته است، تنها افسانه‏اي است كه سبب شده كه نه تنها انقلابيون، بلكه مخالفان انقلاب نيز تلاش ‏كنند خود را از تحليل عميق و دقيق انقلاب، آسوده كنند.
درباره چرايي روي‏آوردن مردم به بي‏بي‏سي گفته شده است كه بخش مهمي از تأثير رسانه‎هايي مانند بي‏بي‏سي، به عملكرد دولت‏هاي ايران و رسانه‏هاي دولتي ايران برمي‏گردد. وقتي رسانه‏هاي رسمي داخلي، حرف درست و كامل را نمي‌زنند و اجازه مشاركت به همه ديدگاه‌ها را نمي‌دهند، طبعاً رسانه‏هاي خارجي از اين خلأ اطلاع‏رساني و مشاركت عمومي به سود خود و منافع حكومت‌هاي خود استفاده مي‌كنند. البته در آن زمان، ايران با يك معضل روبه‏رو بود و آن اينكه، زماني كه رهبران مخالف حكومت با رسانه ملي مشكل پيدا مي‏كردند و رسانه ملي پاسخ‏گو و منعكس‏كننده عقايد تمام جامعه نبود، ازاين‎رو مردم به رسانه‏هاي خارجي روي مي‏آورند. چرا در دوره‏هايي كه در ايران آزادي نسبي وجود داشت، رسانه‏هاي خارجي نقش كم‏رنگي دارند؟ يكي از دلايل اين امر آنكه مردم هرآنچه را مي‏خواهند از داخل به‎دست مي‏آورند. رونق شبكه‏هايي مثل بي‏بي‏سي در دوران انقلاب، زماني است كه رسانه‏هاي داخلي ما منعكس‏كننده افكار عمومي نيستند. از سوي ديگر هنگامي كه در آبان 1357، اعتصاب مطبوعات شكل گرفت، بايد به شكلي اخبار منتشر مي‏شد. اين نقش را بي‏بي‏سي برعهده نگرفت، بلكه توسط عملكرد مقامات حكومت شاه به آنها هديه داده شد.
در مجموع بايد گفت كه نمي‏توان جلوي نشر اخبار را گرفت و يك رسانه خارجي را كه در جهت منافع ملي خود حركت مي‏كند، مقصر دانست. در حقيقت، مقصر، حكومتي است كه جلوي نشر افكار عمومي را گرفته و مردم را به‏سوي رسانه‏هاي بيگانه مي‎راند. اين يك رابطه ناگزير است. نمي‏توان چون مخالفان به آنجا پناه برد‏ه‏اند‏، بي‏بي‏سي را مقصر بدانيد. رسانه خارجيِ بين‏الملليِ معتبر از موقعيت‏هاي خلأ رسانه‏اي استفاده مي‏كند تا خود را مطرح كند. اگر گمان كنيم كه بي‏بي‏سي در زمان انقلاب، موفق بوده تا بخشي از افكار انقلابي را به خود جلب كند، اين مسئله در حقيقت به علت كم‏كاري يا بدكاري نظام حكومتي ايران بوده است. بنابراين نبايد اين مسئله را يك توطئه جهاني هدفمندِ سازمان‏يافته، عليه خودمان فرض كنيم. عملكرد اشتباه حكومت شاه بود كه منجر به پررنگ‏شدن نقش بي‏بي‏سي شد. اين خلأ رسانه‏اي است كه اگر در داخل به‎خوبي از آن استفاده نشود، ديگران از آن بهره خواهند برد. به‎عنوان مثال نمي‎‏توان گفت من در بازار كار نمي‏كنم، ولي ديگران هم حق فعاليت و سودبردن را ندارند. بازار است؛ اگر شما سود نبريد، ديگران خواهند برد.
در عين حال، برخي بر اين باورند كه بي‏بي‏سي، نقشي در اوج‏گيري انقلاب و اطلاع‏رساني در آن مقطع نداشته است. يعقوب توكلي از تاريخ‏پژوهان ايراني، بر اين نكته‌ تأكيد دارد كه بعضي‌ها مي‌خواهند ما را مديون راديو بي‌بي‌سي كنند، در‎صورتي‎كه راديو بي‌بي‌سي، مديون صداي امام خميني رحمه الله و جريانات قدرتمند انقلاب اسلامي ايران است؛ چون با اين گزارش‌ها معروف شد. به نظر وي درباره تأثير مطبوعات خارجي و بنگاه‎هاي خبري خارج از كشور، در بخشي از ادبيات سياسي كشور ما، تا حدودي افراط و تفريط صورت گرفته است. گاهي ادعا مي‌شود مؤسساتي مثل راديو بي‎بي‎سي و خبرگزاري‎هايي كه با رژيم شاه، هماهنگي معمولي مثل رسانه‌هاي داخلي نداشتند، از مؤثرترين جريان‌ها بودند يا اصل وجود اين خبرگزاري يا راديو باعث شده در سير سقوط رژيم پهلوي تسريع صورت گيرد.
واقعيت اين است كه انقلاب در سراسر ايران، گسترش پيدا كرده بود و در همه بخش‎هاي كشور، جريان انقلابي به راه افتاده بود. اساساً انقلاب اسلامي از پيرامون به سمت مركز آمد و اين پيرامون‎نشينان بودند كه ابتدا تظاهرات كردند. سئوال اين‎جاست كه وقتي مؤسسه‌هاي خبري از جريان انقلاب گزارش تهيه مي‎كردند، چه نوع گزارشي را روايت مي‎كردند. آيا اين نوع گزارش در تنظيم مسير انقلاب مؤثر بوده يا خير؟ بايد درباره اين قضايا فكر كرد.
در چنين وضعيتي، مؤسسه‎هاي گوناگون خبري در دنيا، كارهاي مختلفي انجام مي‎دادند. رژيم پهلوي برخي از اين مؤسسات را خريد؛ ازاين‎رو مؤسسه‎هاي خبري و راديويي در ايران، وابسته به رژيم پهلوي بودند. اما در اين ميان، بي‎بي‎سي براساس منافع ملي غرب و گزارشگري غيرسانسوري رژيم پهلوي، كار خود را آغاز كرد. به اين معنا كه سازمان اطلاعات رژيم پهلوي (ساواك) قادر به سانسور گزارش‎هاي بي‎بي‎سي نبود. بي‎بي‎سي اين وضعيت را براساس منافع خويش طراحي مي‎كرد و رهبران جبهه ملي را بزرگ كرد. در بي‎بي‎سي ادبيات امام رحمه الله را نمي‎بينيم، با اين وجود گفت‎وگو با كريم سنجابي، براي رژيم پهلوي كه پاي مرگ بود، اقدام مهلكي محسوب مي‌شد و نيز گفت‎و‎گو با علي‎اصغر حاج‎سيدجوادي كه منتقد رژيم بود، بر رژيم پهلويِ در حال مرگ، بسيار تأثير داشت. آنتوني پارسونز مي‎نويسد: «در روزهاي آخر، دربار سلطنتي، خلوت‎ترين جاي ايران بود. كسي آنجا نمي‎رفت و محمدرضا تنهاترين آدم بود. در چنين وضعيتي هر نوع گزارش وضعيت، حتي اگر 50 درصدش فقط منطبق بر واقعيت باشد، براي آن سيستم كُشنده است. رژيم پهلوي، موجود سالمي نبود كه با گزارش‏دادن از پا بيفتد. حكومت شاه، اخبار هيچ تظاهراتي را منعكس نمي‎كرد. صرفاً اطلاع‎رساني از وقوع اين تظاهرات از طريق خبرگزاري‎هاي خارجي صورت مي‎گرفت».
بي‎بي‎سي در مسير رقابت با راديو شوروي، درصدد پيش‎دستي بود و اين اخبار را منعكس و در تلاش براي يافتن مخاطب بود و لذا براي پيداكردن مخاطب، خبرها را منتشر مي‎كرد. غرب در شرايطي به اين نتيجه رسيد كه محمدرضا پهلوي ديگر تمام شده و بايد حساب خود را جدا كند. در ابتدا آنها به هيچ‎وجه گمان نمي‎كردند كه كار انقلاب به اينجا رسيده و در نهايت پيروز شود؛ اما بعدها كه جريان سمت‏وسوي ديگري پيدا كرد، آنها مجبور شدند خود را با جريان قدرت، هماهنگ كنند؛ چراكه به‎دنبال تداوم منافع خويش بودند.
برخي بر اين باورند كه بي‎بي‎سي اولين‎بار صداي امام را پخش كرد و راديوي محبوب ايراني‎ها شد. پس اين موضوع نشان مي‎دهد كه بي‎بي‎سي كاري خلاف روند انقلاب نكرده بود. با اين وجود مخالفان بر اين عقيده‏ هستند كه مردم به‎خوبي مي‎دانستند كه انگليسي‎ها اگر منفعتي نداشته باشند، كاري نمي‎كنند و از طرف ديگر نيز مردم آگاه بودند كه اگر در تظاهراتي، يك ‎ميليون نفر شركت كنند، بي‎بي‎سي صد هزار نفر گزارش مي‎كند؛ با اين وجود در مقايسه با رسانه‎هاي داخلي كه در اين زمينه سكوت مي‎كردند، به مراتب بهتر بود. علاوه بر اين، مردم به صحت و سقم گزارش‎هاي بي‎بي‎سي نيز توجه مي‎كردند
در مجموع بايد گفت كساني كه بر ضد بي‎بي‎سي مي‎نوشتند، درست مي‎گفتند؛ چراكه به‎خوبي مي‎دانستند كه بي‎بي‎سي در مسير انقلاب آنها، گزارش‎ها را مطابق با واقع منعكس نمي‎كند؛ اما در مقابل كساني كه به بي‎بي‎سي علاقه‎مند بودند به سبب گزارش‎هاي اين سازمان درباره انقلاب آنها بود. به‎عنوان مثال، ملي‎گراها درصدد بودند كه انقلابيون را مديون بي‎بي‎سي معرفي كنند؛ حال آنكه چنين نبود؛ زيرا امام خميني رحمه الله صدايشان را به بي‎بي‎سي نمي‎دادند كه پخش كند، بلكه اين خبرنگاران بي‎بي‎سي بودند كه به‎دنبال معروفيت، به سراغ امام خميني رحمه الله مي‎رفتند؛ زيرا تنها اين صدا بود كه شنونده‎هاي بسياري داشت. در حقيقت بي‎بي‎سي از طريق صداي امام خميني رحمه الله در ايران، شهرت پيدا كرد و پيش از آن و در سال 1357 اين سازمان اهميت چنداني نداشت و سفراي انگليس براي آن نقشي قائل نبودند. انقلاب اسلامي ايران جريان قدرتمندي بود كه به راه افتاد و در دنياي بيروني كه آن را در فضاي رسانه منعكس مي‎بينيم، تأثير گذاشت.

منابع:
1. كاوه، گيتي، اجمالي بر تاريخچه راديو در ايران، كتاب ماه علوم اجتماعي، شماره 8، آبان 1387.
2. خانيكي، هادي، اسنادي از تاريخچه راديو در ايران، تهران، وزارت ارشاد، 1379.
3. مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، 1377-1385.
4. ولدبيگي، عبدالشريف، پژوهش خبري، بي‏بي‏سي و كودتاي 28 مرداد، سايت خبرگزاري صداوسيما، كدخبر:1257730
5. جواديان، مسعود، به ياد او كه معلم اخلاق بود، روزنامه همشهري، آبان 1376.
6. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1376.
7. راشد، حسينعلي، فضيلت‏هاي فراموش‎شده، تهران، انتشارات اطلاعات.
8. گوشه‏اي از خاطرات سيدمحمود دعايي، تهران، نشر عروج، 1387.
9. مجله راديو، شماره 52، سال نهم، آبان 1389.
10. مختاري، رضا، سرگذشت راديو در ايران به روايت اسناد، تهران، دفتر پژوهش‏هاي راديو، 1389.
11. گفت‏وگوي موسي‏خان با مجيد تفرشي، هفته‎نامه اينترنتي تاريخ شفاهي، خبر آنلاين، 1392.
12. هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، انقلاب ايران به روايت راديو بي‏بي‏سي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1387.


/// مناسبت ها

مناسبت های مرتبط با این بخش در زیر لیست شده‌اند و امکان دسترسی به دیگر نشریات از طریق مناسبت فعال موجود می‌باشد